« أمّا الأوّل فإن يطلب خلوة أو يبعد حتّى لا يرى شخصه ، وأن يطلب مكاناً مرتفعاً للبول أو موضعاً رخواً ، وأن يقدِّم رجله اليسرى عند الدخول في بيت الخلاء ورجله اليمنى عند الخروج ، وأن يستر رأسه ، وأن يتقنَّع ويجزي عن ستر الرأس ، وأن يسمِّى عند كشف العورة ، وأن يتَّكئ في حال الجلوس على رجله اليسرى ويفرّج رجله اليمنى ، وأن يستبري بالکيفية التي مرَّت وأن يتنحنح قبل الاستبراء ، وأن يقرأ الأدعية المأثوره ، بأن يقول عند الدخول :اللّهمَّ إنِّي أعوذ بک من الرجس النجس الخبيث المخبث الشيطان الرجيم، أو يقول الحمد لله الحافظ المودِّي ، والأولي الجمع بينهما. وعند خروج الغائط :الحمدلله الذي أطعمنيه طيباً في عافية، وأخرجه خبيثاً في عافية ، وعند النظر الي الغائط : اللّهُمَّ ارزقني الحلال وجنِّبني عن الحرام. وعند رؤية الماء الحمدلله الذي جعل الماء طهوراً ولم يجعله نجساً. وعند الاستنجاء : اللّهُمَّ حصِّن فرجي وأعفه واستر عورتي وحرِّمني علي النار ووفِّقني لما يقرِّبني منک يا ذا الجلال والاکرام.وعند الفراغ من الاستنجاء : الحمدلله الذي عافاني من البلاء وأماط عني الأذي .وعند القيام عن محل الاستنجاء يمسح يده اليمني علي بطنه ويقول : الحمدلله الذي أماط عني الأذي وهنّأني طعامي وشرابي وعافاني من البلوي. وعند الخروج أو بعده :الحمدلله الذي عرَّفني لذَّته وأبقي في جسدي قوَّته وأخرج عنِّي أذاه يا لها من نعمة يا لها من نعمة يا لها من نعمة لا يقدر القادرون قدرها.ويستحب أن يقدِّم في الاستنجاء من الغائط علي الاستنجاء من البول وأن يجعل المسحات إن استنجي بها وتراً فلو لم ينقَ بالثلاثة وأتي برابع يستحب أن يأتي بخامس ليکون وتراً وإن حصل النقاء بالرابع ، وأن يکون الاستنجاء والاستبراء باليد اليسري ، ويستحب أن يعتبر ويتفکر في أن ما سعي واجتهد في تحصيله وتحسينه کيف صار أذيه عليه ويلاحظ قدرة الله تعالي في رفع هذه الأذيه عنه واراحته منها.وأمّا المکروهات فهي :استقبال الشمس والقمر بالبول والغائط ، وترتفع بستر فرجه ولو بيده أو دخوله في بناء أو وراء حائط ، واستقبال الريح بالبول بل بالغائط أيضاً، والجلوس في الشوارع أو المشارع أو منزل القافلة أو درب المساجد أو الدور أو تحت الأشجار المثمرة ولو في غير أوان الثمر، والبول قائماً وفي الحمام وعلي الأرض الصلبة وفي ثقوب الحشرات وفي الماء خصوصاً في الليل ، والتطميح بالبول أي البول في الهواء ، والأکل والشرب حال التخلي بل في بيت الخلاء مطلقاً، والاستنجاء باليمين وباليسار إذا کان عليه خاتم فيه اسم الله، وطول المکث في بيت الخلاء والتخلي علي قبر المؤمنين إذا لم يکن هتکاً والاّ کان حراماً ، واستصحاب الدرهم البيض بل مطلقاً إذا کان عليه اسم الله ، أو محترم آخر إلّا أن يکون مستوراً ، والکلام في غير الضروره إلّا بذکر الله أو آية الکرسي أو حکاية الأذان أو تسميت العاطس »[1]
کلام در آداب و مستحبات تخلی بود، این آداب و مستحبات تخلی تقسیم به دو قسم میشود: قسمی از آنها از قبیل افعال است که این افعال کأنه در شرع ترغیب شده است به آنها عند التخلی، مثل اینکه گفتیم تقديمُ الرِّجل اليُسرى عند دخول الخلاء.
و قسم دیگری از اینها از قبیل اذکار و ادعیه است که وارد شده است عندالتخلی این ذکر و این ادعیه خوانده بشود، از آن اذکاری که گفته شده مستحب است یکی تسمیه است عند الانکشاف، آن وقتی که مکلف میخواهد به تخلی بنیشیند که عورتینش منکشف میشود آنجا مستحب است بر اینکه بگوید بسم الله، ذکر خدا را بگوید، و این معنا در کلمات اصحاب ذکر شده است، منتهی بعضیها ذکر کردهاند استحباب التسمیة را عند الانکشاف کما اینکه در متن عروه است، و بعضیها ذکر کردهاند استحباب التسمیة را عندالدخول الی الخلاء، میدانید که انکشاف بعد از دخول در خلاء میشود، در جایی که تخلی در مثل بیوت بوده باشد، جمعی از اصحاب در کلماتشان مذکور است که تسمیه مستحب است عندالانکشاف کما فیالمتن یا عندالدخول الی الخلاء کما اینکه صاحب وسائل عنوان باب را به این عنوان کرده است: استحباب تسمیه عندالدخول الی الخلاء، خوب دلیل بر چیست؟
ابتدا نکته مهمه ای را بگویم بعد شروع به دلیل کنم: این حاجتی ندارد که کسی بخواهد بگوید استحباب ذکر الله را اثبات کند یا استحباب دعا را اثبات کند، این احتیاج به اثبات ندارد، روایات متعدد کثیرهای است که فیالجمله بعد خوانده میشود که ذکر الله حسنٌ کل علی حال، حتی آن قضیه حضرت موسی در روایات ذکر شده است که حضرت موسی عرض کرد بر خداوند که بعضی حالات میشود که من خجالت میکشم که بعضی مقامات مناسب با ذکر اسم شما نیست، مثل همان تخلی که باید خداوند اجلال بشود و مناسبت با اجلال ندارد آن موارد، خداوند متعال به ایشان فرمود یا موسی! ذکری حسنٌ علی کل حال کما فیالروایات، هکذا دعا هم همين طور است، دعای رب و از خداوند درخواست حاجت کردن و شکر و حمد کردن علی کل حال مستحب است و احتیاج به روایت ندارد، ازروایات کثیرهای بلکه خود آیات استفاده میشود از این معنا که ذکر الله مستحب است علی کل حال.
کلام در مقام اثبات ذکر خاص است، ذکر خاص معنایش این است که بخصوصه در شریعت مقدسه تعیین شده است که عندالانکشاف بسم الله مستحب است، خصوص این در شریعت مقدس تعیین شده است، مراد این ذکر خاص است یا مراد ادعیه خاصه است که در شریعت مقدسه آمده، شریعت مقدسه که میگوییم اعم از این است که امام علیه السلام تعیین فرموده است کما فیالحجة المعتبره که این دعا در این وقت خوانده شود، اینکه در دعا و ذکر ما احتیاج به استدلال داریم این جهت خصوصیتش است، که در شریعت در خصوص این موضع این ذکر تعیین شده است، یا در این موضع این دعا تعیین شده است، در شریعت یعنی از مسلمات شریعت باشد یا نه به حجت معتبر از ائمه علیهم السلام وارد شده است که ائمه اینطور تعیین کردهاند، ولو خبر واحد است ممکن است اشتباه باشد از روای ولکن حجت است، کلام در این است.
بدان جهت میدانید کسی اگر قائل به تسامح در اخبار سنن شد و گفت ملاحظه سند نمیشود بلکه در مستحبات مطلق روایت کافی است و مطلق بلوغ خبر کافی است، او به قصد خصوصیت اتیان میکند ولو روایت من حیث سند ضعیف باشد، ولکن آن کسی که من حیث سند میگوید مستحبات کالالزامیات است و باید حجتش معتبر بشود و از اخبار من بلغ استفاده نمیشود که در مستحبات الغاء شده است شرایط اعتبار سند در مستحبات، این میگوید اینها را به قصد مطلق الذکر و مطلق الدعا اتیان بکند، اینی که در کتب ادعیه میگویند به قصد مطلق الدعا ذکر خوانده شود این برای آن کسی است که تسامح در اخبار سنن را قبول ندارد، یا قبول دارد ولکن اصلا به عنوان خبر نرسیده است، کما اینکه گفتیم سابقاً که اخبار من بلغ آن صورتی را میگوید که وصول حسی باشد، به طریق حس برسد نه اینکه به طریق حدس نقل شود، این روی این حرف است، ما هم که الان میگوییم عند الإنکشاف تسمیه مستحب است دلیل و روایتش چیست برای این که ذکر خاصی میخواهیم استدلال کنیم که در شریعت تعیین شده است که در آن موضع این ذکر بشود کلام در دلیل این است.
در کلمات حضرات ذکر کردهاند در ما نحن فیه این مرسله صدوق را که در باب پنج از ابواب احکام الخلوة در جلد اول آنجا روایت نهمی[2] است: «قَالَ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ الْبَاقِرُ ع» صدوق فرمود که امام باقر فرموده است: «إِذَا انْكَشَفَ أَحَدُكُمْ لِبَوْلٍ» وقتی که یکی از شما برای بول منکشف شد و کشف عورت کرد. «أَوْ لِغَيْرِ ذَلِكَ» به جهت غسل کردن در حمام و امثال ذلک، «فَلْيَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ يَغُضُّ بَصَرَهُ عَنْهُ حَتَّى يَفْرُغَ»بگوید این ذکر خدا را بگوید، تحلیل هم فرموده است امام علیه السلام علی ما فی هذه الروایة که سرّش این است که شیطان از این غض بصر میکند و طمعش را از او بر میدارد تا مادامی که فارغ نشده است و عورت را مستور نکرده است و فارغ نشده است چشم طمع در این پیدا نمیکند، شیطان را دور میکند.
این روایت را ذکر کردهاند، خوب اینکه مرسله است و سابقاً هم گفتیم که مرسلات صدوق این نحوه هم بوده باشد که ما این مرسلات را در اصطلاح میگوییم که رواه الصدوق جزماً، چون که نمیگوید روایه، میگوید قال ابوجعفر علیه السلام، سابقاً هم عرض کردیم که بین مرسلات و مرسلات رُویَ فرقی نیست، هیچکدام دلیل بر اعتبارش نمیشود پیدا کرد.
ولکن در مقام یک روایت دیگری هست که آن روایت، روایت چهارمی در همین باب پنج است، آن روایت همین جور است، در روایت چهارم اینجور است که: و باسناد الشیخ عن محمد بن محبوب، اینکه میگوید و عنه عن محمد بن حسین، عطف میکند و باسناده عن محمد بن محبوب، روایت قبلی را شیخ به سندش از کتاب محمد بن علی بن محبوب اشعری نقل کرده است که سندش به آن کتاب صحیح است، محمد بن علی بن محبوب هم جلالتش واضح است و عنه عن محمد بن حسین، یعنی شیخ باسناده از محمد بن علی بن محبوب عن محمد بن حسین، این محمد بن حسینی که نقل میکند از او محمد بن علی بن محبوب محمد بن سعید بن ابی الخطاب اشعری رضوان الله علیه است که روایات کثیرهای را محمد بن علی بن محبوب، نه محمد بن علی بن محبوب بلکه دیگران اجلاء دیگر از این محمد بن حسین بن ابی الخطاب اشعری نقل کردهاند، این سند اینجور است که «وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ص إِذَا انْكَشَفَ أَحَدُكُمْ لِبَوْلٍ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ- فَلْيَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ يَغُضُّ بَصَرَهُ»،[3] در نسخه وسایل اینجور است که عن الحسن ابن علی عن ابیه عن آبائه عن جعفر علیهم السلام، ولکن در خود نسخه کافی که پیش ما هست آنجا جعفر نیست. عن الحسن بن علی عن ابیه عن آبائه علیهم السلام است، جعفر نیست، چون که وسائل سند به تهذیب دارد خوب عن جعفر علیه السلام را قبول میکنیم که این نسخه معتبر است. وسائل اینجور نقل کرده است و در نسخ وسائل هم اختلافی ندارند، و صاحب وسائل به تهذیب سند دارد، ولی ما که نداریم. به نسخش سند نداریم، و این را هم بدانید که ما تا به حال سندی به مماثل این سند پیدا نکرده ایم، شاید باشد ها، چون که تتبع ما هم استقصاء نشده است تا به حال مثل این سند مماثل پیدا نکردیم که محمد بن علی بن محبوب نقل کند عن محمد بن الحسین عن الحسن بن علی عن ابیه عن آبائه؛ این در صورتی است که مراد از حسن بن علی، حسن بن علی فضّال بوده باشد، که محمد بن حسین روایات کثیرهای دارد از حسن بن علی بن فضال، مثال این که حسن بن علی بن فضال از پدرش، از آباء و اجدادش نقل کند این را ما پیدا نکردهایم که این دومی باشد، این حسن بن علی ظاهراً امام حسن عسکری علیه السلام است چون که محمد بن حسین ابی الخطاب اشعری از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام است و این طور است که عن محمد بن حسین عن حسن بن علی عن ابیه عن آبائه عن جعفر علیهم السلام است، شاهد این است که علیهم است حتی در نسخه وسائل، این معلوم است که ائمه هستند بدان جهت روایت من حیث سند بعید نیست معتبر باشد، آنی که عرض کردیم که محمد بن حسن بن فضال باشد مناسبت ندارد، این امام حسن بن علی بن محمد سلام الله علیهم اجمعین است که نقل میکند عن ابیه عن آبائه یا عن جعفر علیه السلام، یا اگر جعفر هم نباشد از آبائه علیهم السلام است «قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ص إِذَا انْكَشَفَ أَحَدُكُمْ لِبَوْلٍ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ- فَلْيَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ يَغُضُّ بَصَرَه»، بسم الله بگوید که شیطان با شنیدن بسم الله غض بصر میکند، از آن جهت استحباب تسمیه عند الانکشاف ذکر خاص است، منتهی اینکه آیا عند الانکشاف توجه کردید کنایه از دخول خلاء است، چون که در دخول خلاء هم روایت است که بسم الله بگوید، کنایه از دخول الاخلاء است، کنایه خلاف ظاهر است، ظاهرش همان است که عندالانکشاف ولو به سمت خلاء خارج شده است و هنوز انکشاف نکرده وقتی انکشاف حاصل شد بسم الله را بگوید.
بعد صاحب عروه قدس الله نفسه شریف میفرماید: بعد الانکشاف که مینشیند برای تخلّی مستحب است بر اینکه، این استحباب استحباب فعل است. مستحب است بر اینکه تکیه بر رجل یسری بر رجل یسری تکیه کند و یفرج الیمنی رجل یمنی را هم باز کند، مراد از تفریج رجل یمنی یعنی نسبت به رجل یسری تفریج کند. چون که رجل یسری جمع میشود. وقتی انسان مینشیند و خصوصاً وقتی سنگینیاش را میاندازد جمع میشود که زاویهاش زاویه قائم نمیشود. جمع می شود ما بین فخذ و ساق، ولکن او را نسبت به این تفریج کند کأنه زاویه قائمه میشود ما بین فخذ و ما بین ساقی که هست زاویه کانّ نزدیک به زاویه قائمه میشود، این مستحب است. این را میفرماید.
صاحب حدائق (قدس الله نفسه شریف)، [4]این معنا را نقل کرده است از شهید که شهید فرموده است و علامه فرموده است، و فرموده است که علامه نسبتش را داده است لأن رسول الله صلی الله علیه وآله این طور نقل کرده است عَلَّمَ اصحابهُ بذلک، اصحابش را به این تعلیم کرده است، بعد میگوید و هما اعلما بما قالا، صاحب حدائق چونکه روایتی پیدا نکرده است میگوید شهید و علامه آنی که گفته اند خودشان اعلم هستند ما چیزی نمیدانیم، چون که ما روایتی نداریم.
عرض میکنم بر اینکه اینکه علامه گفته است لأن الرسول الله علّم اصحابه بذلک این اشاره به روایتی است که عامه در کتبشان نقل کردهاند. البته این طور نیست که همه در کتب روایت ایشان داشته باشند. بعضی از عامه نقل کردهاند بر اینکه کسی از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله از نزد رسول الله برمیگشت، خوشحال بود که مسائلی یاد گرفته بود. کسی که او را موقع برگشتن دید به او گفت علّمنا رسول الله صلی الله علیه وآله؛ او چونکه از خبیثها بود گفت علّمکُم کیف تخرئون، این را هم به شما یاد داد چطور برینید، مسخرةً گفته است، خودش هم تخرئون تعبیر کرده که برای حیوانات است، او در جواب گفت بله، علّمنا او را که اعتماد کنیم بر رِجل یسری و ننصب رجل یمنی را نصب کنیم. همان که گفتیم تفریج از او تعبیر شده است. این روایت را عامه نقل کردهاند، که علامه هم که میگوید علّم رسول الله صلی الله علیه وآله اصحابه اشاره به این روایت دارد.
و بِما اینکه اگر کسی قبول داشته باشد اخبار من بلغ را و بگوید اخبار من بلغ در مستحبات سند را الغاء میکند. این شامل این روایت هم میشود، چون روایت از حضرت رسول الله صلی الله علیه وآله نقل شده است و احتمال صدق هست، بله اگر روایتی بودند که احتمال صدق نیست اخبار من بلغ او را نمیگیرد عند الکل، چون که خبر اعتبارش طریقی است در جایی که احتمال صدق داشته باشد، یا اگر خبری عامه نقل کنند که احتمال صدق میدهیم ولکن روایات ما بر خلاف اوست، و معارض دارد یا در بین خودشان معارض دارد، نه آنها را نمی گیرد. خبر معارض را نمیگیرد، و اما خبری رسید احتمال صدق میدهیم ولو عامه نقل کردهاند. اخبار من بلغ کسی که میگوید اعتبار سند را الغاء میکند؛ چون لسان اخبار من بلغ من بلغه عن النبی هست. ما ائمه را که عرض کردهایم و ملتزم شدیم و فقهاء ما هم ملتزم شدهاند برای اینکه فرقی بینشان نیست و کلهم نورٌ واحد است. ائمه سلام الله علیهم هرچه نقل کنند از رسول الله است. خودشان فرموده اند هر چه از ما شنیدید از جدمان رسول الله صلی الله علیه وآله نقل کنید. روی این حساب است که اخبار من بلغه عن النبی است، اخبار من بلغ کأن نزد علامه و شهید این را هم گرفته است و فتوا به استحباب دادهاند. کسی که ملتزم بشود به اخبار من بلغ، باید ملتزم شود که این فعل خاص هم مستحب است و کسی که ملتزم است که باید سند تمام شود و این سند تمام نمیشود او همان قصد رجائی است که اگر به قصد رجایی اتیان بکند ثواب دارد.
در عبارت عروه دارد که و ان یَتَنَحنح ثلاثا قبل الاستبراء، این اول استبراء را میگوید، میگوید استبراء که فعل است این مستحب است استبراء بالکیفیة التی مرت که سابقاً کیفیتش را گفتیم، آن استبراء مستحب است و قبل از آنکه استبراء بکند و آن مستحب را انجام بدهد تنحنُح ثلاثاً، آن هم مستحب است.
اگر سابقاً یادتان بوده باشد عرض کردیم لا شبهة بر اینکه احدی الی یومنا هذا ملتزم نشده است که استبراء وجوب شرطی دارد. یعنی اگر انسان بخواهد استنجاء کند و مخرج بول را پاک کند شرطش این است که باید استبراء کند و الاّ استبراء نکند پاک نمیشود. این را احدی الی یومنا هذا نه ملتزم شده است و نه احتمال داده است، چرا؟ چون وقتی که غسل شد ظاهر بشره انما علیکم غسل الظواهر شسته شد در داخل قطرات بول بوده باشد در مخرج یا نباشد ظاهر پاک میشود، بدان جهت است که قبل از استبراء هم قطرهای خارج شود، چون استبراء نکرده است میگوییم نجس است و باید بشوید و اگر وضوء گرفته است و بعد این بلل خارج شده است میگوییم این وضو باطل است، این حکم علی خلاف القاعده است، ما بودیم و قاعده اولیه مخرج پاک شده است و احتمال دادیم بللی که بعد خارج شده بول نیست اصل عدم خروج بول است، اصل این است که بول خارج نشده است، وضویش هم نقض نمیشود موضعش هم پاک است، منتهی به آن اخبار استبراء گفتیم که ائمه علیهم السلام در آن اخبار فرموده اند اگر استبراء نکند بللی خارج شود او بول است و احکام بول بار میشود، مخرج را نجس میکند، به هرجا که اصابت کرد نجس میکند و وضوء اگر که گرفته باشد نقض میشود، و اما اگر استبراء کرده باشد محکوم میشود آن بلل پاک است، بلل پاکی است که نه نجس است و نه وضویش نقض میشود.
پس این معنا که استبراء وجوب شرطی ندارد نسبت به استنجاء این مسلم است که جای بحث نیست.
انما الکلام این است که بعضیها ملتزم شدهاند وجوب نفسی دارد. واجب است که انسان استبراء کند، نفساً وجوب دارد، که از صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) ذکر کرده است و دیگران هم ذکر کردهاند که واجب است تکلیفاً باید استبراء کند، و این وجوب نفسی که هست سابقاً گفتیم درست نیست؛ چرا؟ چون ما روایتی که در باب استبراء داریم آن روایات هیچکدام مفادشان با وجوب تکلیفی، با استحباب نفسی، با وجوب نفسی هیچکدام نمیسازد، یکی از آن روایات که عمده سابقاً هم خواندیم که صاحب حدائق هم به این تمسک کرده است در باب سیزده از ابواب نواقض الوضوء بود، روایت سومی[5] بود:
«وَ عَنِ الْمُفِيدِ» ، شیخ نقل می کند از استادش مفید «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ» ، احمد بن محمد بن حسن بن ولید است از پدرش «عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ» الانصاری، محتمل است «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» این احمد بن محمد یحیی هم باشد، احتمالش هست. چون محمد بن یحیی هم از سعد بن عبدالله روایت دار. عن احمد بن محمد، سعد بن عبدالله نقل میکند عن احمد بن محمد بن عیسی «عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ» ، این یک سند. «وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ» برقی با آن سند یکی هم از حسین بن سعید و محمد بن خالد برقی از هر دو تا نقل میکند، این دو تا نقل میکنند «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع» روایت من حیث السند معتبر و تام است. حفص بن بختری از ثقات است، آن نسبتی که به او دادهاند درست نیست که کان یلعب بالشطرنج. آنجا این است که «فِي الرَّجُلِ يَبُولُ» ، رجل بول میکند. «قَالَ يَنْتُرُهُ ثَلَاثاً» ؛ بول را سه دفعه جذب میکند، صاحب حدائق گفته است «ینتره ثلاثاً» جمله خبریه است و مسلکنا این است که ما بین جمله خبریه و صیغه افعل فرقی نیست. دلالت بر وجوب میکند، ولکن این را هم میدانید و ما هم قبول داریم که صیغه افعل در مقام طلب که ذکر شود مثل صیغه افعلی که در مقام طلب با آن طلب میشود قرینه باشد ظهور اطلاقیشان وجوب است. استحباب قرینه میخواهد. این را قبول داریم، ولکن در این روایت قرینه است که ینتره طلب مولوی نیست، چونکه ذیل دارد. در ذیلش این است که «ینتره ثلاثا ثُمَّ إِنْ سَالَ حَتَّى يَبْلُغَ السُّوقَ فَلَا يُبَالِي»، بعد اگر از او بلل خارج شود تا به ساقش برسد اعتنا نکند یعنی محکوم به طهارت است. این ذیلش قرینه است که آن استبراء به جهت این است که این بلل محکوم به طهارت شود، بدان جهت از این تعبیر میکنند که طلب، طلب ارشادی است. ارشاد بر این است که استبراء موجب میشود بلل بعد الاستبراء محکوم به طهارت شود. فقط مدلول این روایت ، غیر از طلب در مقام ارشاد است بر اینکه بلل بعد الاستبراء محکوم به طهارت است چیز دیگری استفاده نمیشود.
و منها ذکر بعض الفحول نه وجوبش دلیل دارد. نه استحبابش دلیل دارد. این روایات به استحباب هم دلالت نمیکند. استحباب نفسی، فقط از این روایات یک حکم ارشادی استفاده میشود و بیشتر از حکم ارشادی استفاده نمیشود.
ولکن در بین یک روایت دیگری هست، بحث قاعدهای است. یعنی فقط مختص به این مقام که عرض میکنم نیست. این در تمام موارد مشابه این قاعده ای که عرض میکنم منطبق خواهد شد، در مقام یک روایتی است که آن روایت صحیحه عبدالرحمن بن الحجاج است، باب 11 از ابواب احکام الخلوة[6] است.
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ» شیخ از کتاب حسین بن سعید اهوازی نقل میکند. «عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ ع عَنْ رَجُلٍ يَبُولُ بِاللَّيْلِ- فَيَحْسَبُ أَنَّ الْبَوْلَ أَصَابَهُ» شب تاریک است بول میکرد فکر کرد که بول اصابت کرده است. «فَلَا يَسْتَيْقِنُ» اما یقین نمیکند. «فَهَلْ يُجْزِيهِ- أَنْ يَصُبَّ عَلَى ذَكَرِهِ إِذَا بَالَ» آیا جایز است وقتی که بعد از اینکه بول کرد بر ذکرش آب بریزد؟ «وَ لَا يَتَنَشَّفَ» استبراء هم نکند، لاینتشف یعنی استبراء نکند، کأن در ما نحن فی دو سوال با هم قاطی شد، یکی اینکه گمان کرده است که بول اصابت کرده، یکی هم اینکه بول میکند قبل از استبراء خودش را بشوید یا نه،« قَالَ يَغْسِلُ مَا اسْتَبَانَ أَنَّهُ أَصَابَهُ» آن موضعی را که یقین دارد که بول اصابت کرده است بشوید «وَ يَنْضِحُ مَا يَشُكُّ فِيهِ مِنْ جَسَدِهِ» آنجایی که شک دارد آب بپاشد که بعد اگر دید به زحمت مبتلا نشود، بگوید این آبی پاشیدم از اوست، اگر نپاشیده بود و میدید معلوم بود که بول است. «أَوْ ثِيَابِهِ وَ يَتَنَشَّفُ قَبْلَ أَنْ يَتَوَضَّأَ» استبراء بکند قبل از استنجاء، مراد از این توضأ استنجاءاست. علاوه بر اینکه سؤال از اوست، سوال از این است که هل یجوز ان یَصب علی ذکره اذا قال و لاینتشف، به ذکرش آب بریزد و استبراء نکند، این که میگوید و ینتشف قبل أن یتوضأ، مراد از توضأ همان استبراء است، الان بیان خواهم کرد که انشاءالله در روایتی این توضأ و وضوء به معنای استنجاء است، از همین روایاتی که در باب وارد است، یکی هم همین است، و الاّ اگر توضأ مراد استنجاء نباشد، بلکه مراد این باشد که قبل از وضوء گرفتن خودش را استنجاء بکند تمام کند وقتی وضوء برای نماز میگیرد غسل وجه و الیدین آنوقت استبراء کند این معنا ندارد، اصلا مناسبتی با سؤال پیدا نمیکند، این توضأ مراد اوست، ینتشف جمله خبریه است در مقام طلب، ذیل هم ندارد تعلیل هم ندارد که رطوبت اگر خارج شد چه بشود، فقط این را میگوید که و ینتشف استبراء کند.
ما بودیم میگفتیم انتشاف وجوب دارد، جمله خبریه است. ولکن این صحیحه عبدالرحمن بن حجاج از او رفع ید میکنیم به واسطه صحیحه جمیل بن دراج، در در باب 31 از ابواب الخلوة اینطور است:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا انْقَطَعَتْ دِرَّةُ الْبَوْلِ فَصُبَّ الْمَاءَ».[7] سابقاً هم گفتیم که وقتی قطرات بول قطع شد آب را بریز، یعنی استبراء شرط نیست، نه وجوب دارد و نه شرطیت دارد، هردو تا را نفی میکند، چون اگر وجوب داشته باشد باید انتشاف کند «اذا انقطعت درة البول»، این که میگوید «اذا انقطعت درة البول فصب الماء» میگوید این معنایش این است که وجوبی ندارد، اما استحباب را منع نمیکند که انتشاف مستحب بوده باشد، ملتزم بشویم این ترخیص در ترک است، آن هم دلالت میکند به مطلوبیت، استحباب میشود، این قاعدهای که میگویم این است.
نفرمایید بر این که در روایاتی که گفتید و خواندید در آنها همهاش قرینه است که این امر به استبراء ارشادی است. خوب آن روایات ذیل داشت. طلب را ارشادی میکرد. آن ذیل به این ینتشف هم میچسبد، ولو در این روایت مطلق ذکر شده است و بیان نشده است، ولکن تعلیل همان تعلیل است، یعنی بیان تفریع همان تفریع است که فرع بر انتشاف و استبراء است، به اینها هم میچسبد.
این را میگوییم که درست نیست، یادتان بوده باشد در جایی که اطلاق تقیید هردو مثبت شدند، هردو اثبات کردند، هردو میگویند استبراء کنید، آن روایاتی که میگویند استبراء کنید آنها مثبت حکم ارشادی هستند که فایدهاش این است که اگر استبراء کنید بلل خارج بشود پاک است، میشود به واسطه آن قرینه حکم ارشادی، این یکی قرینه ندارد. این خودش مثبت است، این را حمل به طلب نفسی میکنیم. منتهی طلب نفسی وجوبی نمیشود، استحبابی میشود. چونکه وجوبی قرینه داریم. صحیحه جمیل بن دراج که وجوبی ندارد قرینه میشود. در موارد مثبتین که حمل می شود مطلق به مقید در جایی است که ما بدانیم در بین حکم آخر مجعول نیست. آن خطاب میگوید آن حکمش مطلق است موضوعش مطلق است این میگوید متعلقش مقید است. یک حکم هم نمیتواند دو متعلق پیدا کند. میگوییم مراد از مطلق مقید است. تعبیر متعارفی است. اینجور تعبیر میکند، و اما در جایی که این احراز را نداریم کما اینکه صاحب عروه ملتزم شده است. ملتزم شده است بر اینکه در بحث استبراء گذشت فایده استبراء آن است، اینجا هم ملتزم شده است که استبراء بالکیفیة المتقدمه از مستحبات است قبل الاستنجاء، به هردو هم ملتزم شده است، ما هم هردو دلیل دارد ملتزم میشویم.
بدان جهت صحیحه عبدالرحمن بن حجاج میتواند دلیل بر استحباب بشود، چون مراد از توضأ در آنجا استنجاء است و الا سوال بلاجواب میماند، علاوه بر این در روایات دیگر هم مؤید است که توضأ به معنای استنجاء استعمال شده است که در همین روایات ادعیه خواهیم خواند انشاءالله، بدان جهت در ما نحن فیه ملتزم میشویم به استحباب که هیچ محذوری ندارد.
و أما تَنَحنُح؛ ما که تا به حال روایتی پیدا نکردیم، این تنحنح را هم علامه فرموده است. روایتی پیدا نکردهایم نه از عامه نه از خاصه، هنوز روایتی بدست نیاوردیم که بگوییم تنحنح مستحب است، از کجا بگوییم مستحب است. اصلا اخبار من بلغ را هم بگوییم اینجا را نمیگیرد، چون فقط این قول علامه است و بعض آخر است که در ما نحن فی ذکر کردهاند، این بلوغ خبر نیست بلکه بلوغ حدسی است، لعل اینها تنحنح را گفتهاند چونکه به واسطه تنحنح قطرات به بیرون میپرد یا نزدیک میآید که به استبراء بیرون میآیند، شاید اینها این تنحنح را گفتهاند به جهت احتیاط در توقی من البول، که انسان خودش را از گزند بول که ممکن است در مخرج بول بماند به استبراء هم خارج نشود چونکه متخلف شده بود و قطره کوچکی بود و میپرد، ولکن نگفته است پریده است و مانده است در آنجا، شاید آنها از آن جهت گفتهاند، آن هم که نزد ما تمام نیست و ربطی به توقی من البول ندارد، بدان جهت استحباب تنحنح را نمیشود اثبات کرد.
هذا کله نسبت به آن افعالی که هست، و بعض افعال مستحبه باقی ماند. آنها را بگویم چون صاحب عروه در آخر آنها را میگوید. یکی از افعالی که مستحب است استنجاء و استبراء بالیسری است، که همان استنجاء که میکند مخرج غائط را که میشوید مستحب است که با یسری بشوید، استبراء هم که میکند مستحب است با دست یسری بکند، این یکی از افعال است.
این را جلو انداختم تا نکتهای را بیان کنم: این مِیز اینکه ملتزم میشود فلان فعل مکروه است یا عکسش مستحب است، میزش در فقه چیست؟ فقیه چطور این موارد را مِیز میدهد که این فعل مکروه است یا ضدش مستحب است، ما که علم غیب نداریم، احکام واقعیه که ما علم غیب نداریم، ائمه علیهم السلام می دانند ما که نمیدانیم، ما نوکر خطابات شارع هستیم، آن خطاباتی که از شرع رسیده است او را باید ملاحظه کنیم، اگر در خطابات نهی است از این فعل، گفته است این فعل را نکن، امر به آن ضدش نکرده است، فقط نهی از این فعل کرده است، و چون نهی، نهی تحریمی نیست، تحریمی هم باشد از این فعل نهی کرده است، ملتزم میشویم که این فعل مکروه است، اما ضدش مستحب است نه، این فعل مکروه است ولی ضدش استحبابی ندارد، و اما اگر در روایات به این فعل نهی نرسد، به ضدش امر برسد ملتزم میشویم که آن ضد مستحب است، این فعل مکروه نیست، او مستحب است، این میزها میزان فقاهت است، نزد صاحب عروه هم همینجور است، یعنی پیش همه باید همینجور باشند، بدان جهت صاحب عروه (قدس الله نفسه الشریف) که میفرماید الاستنجاء و الاستبراء بالیسری مستحب است این درست نیست، چون در روایات ما هیچ وقت امر نشده است بر اینکه به یسری استنجاء کنید، فقط نهی شده است از استنجاء بالیمنی، در روایت معتبره سکونی است که بابی هم در وسائل دارد ملاحظه بفرمائید، آنجا دارد که الاستنجاء بالیمنی من الجفاء جفا است و نهی کرده است رسول الله از استنجاء بالیمنی، نهی کرده است آن مکروه میشود استنجاء بالیمنی مکروه میشود اما استنجاء بالیسری مستحب نمیشود آقای صاحب عروه (قدس الله نفسک الشریف)، امری به او نشده است که بالیسری استنجاء کند، اگر امر به فعل بشود بدون اینکه ضدش نهی داشته باشد از این انتزاع استحباب میشود، چونکه این را می دانیم که واجب نیست، و اما جایی که امر به این فعل نشده بلکه نهی از ضدش شده است، استنجاء و استبراء بالیمنی نهی شد آنجا میگوییم آنها مکروه است، پس از مستحبات نمیشود استنجاء و الاستبراء بالیمین، نسبت به استنجاء روایاتی است که استنجاء بالیمنی من الجفاء، و اما الاستبراء که استبراء هم مکروه است بالیمین شود یا به قول ایشان مستحب است بالیسری شود این هم مرسله صدوق است که اخبار من بلغ اگر تمام شد: «قال ولا یمس ذکره بالیمنی»، نفی از مس بالیمنی است. کسی که بول میکند ذکرش را به ید یمنی مس نکند، این قاعده کلیه است، اختصاص به مقام ندارد، شما هرجا خواستید دو تا ضد را تعیین کنید که کدام یکی مستحب است یا آن دیگری مکروه است ملاکش همین است، اگر امری به یکی شد دون النهی عن الآخر آنی که متعلق امر است مستحب است. اگر نهی از یکی شد دون الامر بالآخر، او فقط مکروه میشود، بدان جهت کان ینبغی کما اینکه مرحوم حکیم (قدس الله نفسه الشریف) فرموده است همین ملاک فقاهت است. کان ینبغی که صاحب عروه استبراء بالیسری و استنجاء بالیسری را از مستحبات نشمارد، بلکه استنجاء بالیمنی و استبراء بالیمنی را از مکروهات تخلی بشمارد.
والحمدلله رب العالمین.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص178.
[2] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص307.
[3] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص307.
[4] ذكره جملة من الأصحاب (رضوان اللّه عليهم) و لم أقف فيه على نص، و أسنده في الذكرى إلى رواية عن النبي (صلى اللّه عليه و آله). و قال العلامة في النهاية: «لأنه (عليه السلام) علم أصحابه الاتكاء على اليسار» و هما اعلم بما قالا؛ شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج2، ص68.
[5] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الرَّجُلِ يَبُولُ قَالَ يَنْتُرُهُ ثَلَاثاً- ثُمَّ إِنْ سَالَ حَتَّى يَبْلُغَ السُّوقَ فَلَا يُبَالِي؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 283.
[6] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 320.
[7] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 349.