درس چهارصد و نودم

مستحبات و مکروهات تخلّی

« أمّا الأوّل فإن يطلب خلوة أو يبعد حتّى لا يرى شخصه ، وأن يطلب مكاناً مرتفعاً للبول أو موضعاً رخواً ، وأن يقدِّم رجله اليسرى عند الدخول في بيت الخلاء ورجله اليمنى عند الخروج ، وأن يستر رأسه ، وأن يتقنَّع ويجزي عن ستر الرأس ، وأن يسمِّى عند ‌كشف العورة ، وأن يتَّكئ في حال الجلوس على رجله اليسرى ويفرّج رجله اليمنى ، وأن يستبري بالکيفية التي مرَّت وأن يتنحنح  قبل الاستبراء ، وأن يقرأ الأدعية المأثوره ، بأن يقول عند الدخول :اللّهمَّ إنِّي أعوذ بک من الرجس النجس الخبيث المخبث الشيطان الرجيم، أو يقول الحمد لله الحافظ المودِّي ، والأولي الجمع بينهما. وعند خروج الغائط :الحمدلله الذي أطعمنيه طيباً في عافية، وأخرجه خبيثاً في عافية ، وعند النظر الي الغائط : اللّهُمَّ ارزقني الحلال وجنِّبني عن الحرام. وعند رؤية الماء الحمدلله الذي جعل الماء طهوراً ولم يجعله نجساً. وعند الاستنجاء : اللّهُمَّ حصِّن فرجي وأعفه واستر عورتي وحرِّمني علي النار ووفِّقني لما يقرِّبني منک يا ذا الجلال والاکرام.وعند الفراغ من الاستنجاء : الحمدلله الذي عافاني من البلاء وأماط عني الأذي .وعند القيام عن محل الاستنجاء يمسح يده اليمني علي بطنه ويقول : الحمدلله الذي أماط عني الأذي وهنّأني طعامي وشرابي وعافاني من البلوي. وعند الخروج أو بعده :الحمدلله الذي عرَّفني لذَّته وأبقي في جسدي قوَّته وأخرج عنِّي أذاه يا لها من نعمة يا لها من نعمة يا لها من نعمة لا يقدر القادرون قدرها.ويستحب أن يقدِّم في الاستنجاء من الغائط علي الاستنجاء من البول وأن يجعل المسحات إن استنجي بها وتراً فلو لم ينقَ بالثلاثة وأتي برابع يستحب أن يأتي بخامس ليکون وتراً وإن حصل النقاء بالرابع ، وأن يکون الاستنجاء والاستبراء باليد اليسري ، ويستحب أن يعتبر ويتفکر في أن ما سعي واجتهد في تحصيله وتحسينه کيف صار أذيه عليه ويلاحظ قدرة الله تعالي في رفع هذه الأذيه عنه واراحته منها.وأمّا المکروهات فهي :استقبال الشمس والقمر بالبول والغائط ، وترتفع بستر فرجه ولو بيده أو دخوله في بناء أو وراء حائط ، واستقبال الريح بالبول بل بالغائط أيضاً، والجلوس في الشوارع أو المشارع أو منزل القافلة أو درب المساجد أو الدور أو تحت الأشجار المثمرة ولو في غير أوان الثمر، والبول قائماً وفي الحمام وعلي الأرض الصلبة وفي ثقوب الحشرات وفي الماء خصوصاً في الليل ، والتطميح بالبول أي البول في الهواء ، والأکل والشرب حال التخلي بل في بيت الخلاء مطلقاً، والاستنجاء باليمين وباليسار إذا کان عليه خاتم فيه اسم الله، وطول المکث في بيت الخلاء والتخلي علي قبر المؤمنين إذا لم يکن هتکاً والاّ کان حراماً ، واستصحاب الدرهم البيض بل مطلقاً إذا کان عليه اسم الله ، أو محترم آخر إلّا أن يکون مستوراً ، والکلام في غير الضروره إلّا بذکر الله أو آية الکرسي أو حکاية الأذان أو تسميت العاطس »[1]

ادامه بحث در مستحبات تخلّی

کلام در مستحبات تخلی بود. مستحبات علی قسمین است. یک قسمشان افعال است یک قسمشان اذکار و ادعیه است. کلام ما در آن قسم اول افعال بود. از آن افعالی که فرمود مستحب است در استنجاء این است که به ید یسری استنجاء شود، این مستحب است. اینجا بود که عرض کردیم دو فعلی که آنها متضادین هستند مثل استنجاء بالیمنی و استنجاء بالیسری آن را که در ما نحن فی می‌گوییم استنجاء بالیسری مستحب است این تشخیصش با چه چیزی می‌شود پیش فقیه؟ عرض کردیم اگر در لسان ادله این دو فعلی که با همدیگر متضادین هستند به یکی امر بخورد دون اینکه در دیگری نهی باشد معلوم می‌شود آنی که متعلق امر است مستحب است، چون از خارج می‌دانید طلب، طلب وجویی نیست. آن مستحب می‌شود، و اما اگر در ادله امر نخورده باشد به یکی از متضادین بلکه نهی از دیگری باشد مثل ما نحن فی که نهی شده است از استنجاء بالیمین، این نتیجه‌اش این است که استنجاء بالیمین مکروه است. استنجاء بالید الیمنی مکروه است نه اینکه استنجاء به ید الیسری مستحب است، ولی اگر در یک موردی یکی از متضادین امر داشته باشد و دیگری نهی داشته باشد و قرینه خاصه نباشد که یکی ارشاد به دیگری است، اگر قرینه‌ای نباشد آنجا ملتزم می‌شویم آنی که متعلق امر است مستحب است و آنی که متعلق نهی است مکروه است، ولکن در ما نحن فیه استنجاء بالید الیمنی متعلق نهی است فقط، و اما استنجاء بالیسری متعلق امر نیست، حتی در روایتی که عامه نقل کرده‌اند از رسول‌الله صلی الله علیه وآله که رسول‌الله یمین را تعیین کرده است بر کارهای مثلاً نظیف و شریف، و یسار را تعیین کرده است بر آن کارهایی که در آنها حزازت و منقصت است، حتی این روایت را هم بگوییم که این هم ولو عامه نقل کرده‌اند و معتبر است مثلا، اما این دلالت بر ما نحن فیه که مستحب است بالاستنجاء بالیسری دلالت نمی‌کند چون امر ندارد که ظهورش طلب باشد و استحباب، تعیین کرده است تعیین به این می‌شود که نهی کرده است به یمنی استنجاء نکند، وقتی که نهی از آن کرد تعیین می‌شود، کما اینکه نهی کرد بر این که مثل طعام را به یسری نخورید این هم یمنی را تعیین می‌کند به طعام، تعیین دلالت بر تعلق طلب نمی‌شود، تعیین می‌شود به اینکه از آن دیگری نهی داشته باشد، بدان جهت اینی که صاحب عروه در متن عروه فرموده است استنجاء بالیسری از مستحبات است از افعال مستحبه است این خلاف موازین فقاهت است، این فقیه نمی‌تواند با این میزان مشی کند، که ایشان که به حمل شایع فقیه است نبایست ایشان اینجور تعبیر بفرماید، این یکی از افعال.

استحباب مقدم کردن استنجاء غائط بر بول

فعل دیگری که مستحب است در ما نحن فی و صاحب عروه او را در متن می‌فرماید او این است که: آن استنجاء مقعده را و موضع الغائط را مقدم بکند بر استنجاء موضع البول، یعنی اول آنجا را تطهیر کند بعد اینجا را تطهیر کند. این مستحب است. از مستحبات می‌شمارد این را. این استحباب را جماعتی از اصحاب نقل کرده‌اند، دلیلش هم این موثقه عمار ساباطی است در با 14 از ابواب احکام الخلوة روایت اول[2] است:

موثقه عمار ساباطی

 «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ» احمد بن ادریس همان ابو علی اشعری است که استاد کلینی است، از اجلاء است. شیخ از او نقل می‌کند محمد بن احمد همان محمد بن یحیی اشعری است که احمد بن ادریس از او نقل می‌کند، او هم نقل می‌کند عن احمد بن حسن بن علی که احمد بن حسن بن علی بن فضال که محمد بن احمد بن یحیی روایات کثیره‌ای از او دارد، این که می‌گویم این اوست از هوا نمی‌گویم آن روایات را که نگاه بکنید می‌بینید در بعضی از آن روایات که بعضش هم بعض قلیلی نیست تقیید شده است که محمد بن احمد بن یحیی عن احمد بن حسن ابن فضال، اینجور تقیید شده است، بعضی‌ها هم مطلقه است مثل آن محمد بن احمد بن یحیی و احمد بن محمد که بعضاً مطلق گفته می‌شود، بعضا گفته می‌شود احمد بن محمد بن یحیی، این هم همین جور است، بدان جهت آن روایاتی که در آنجا تعیین ذکر شده است این قرینه می‌شود که احمد بن حسن بن علی بن فضال اوست. اگر یک حسن بن علی دیگری باشد وشاء مثلا و از او هم روایاتی داشته باشد آن وقت این حسن بن علی باید به آن مروی عنه تعیین شود، ولکن در ما نحن فی حسن بن علی بن فضال تعیین دارد در روایات دیگر بر این اصل می‌گوییم که طبقات هم همین است. طبقات معنایش این است که روایات یک شخص را در آوردند که ابتداءً معلوم نیست مال شخص باشد بعد با خصوصیات که در آن روایات است با آن خصوصیات معین می‌شود که این شخص کدام شخص است، آن هم نقل می‌کند عن عمرو بن سعید ساباطی که فطحی است ولکن ثقه است، اینها فطحی هستند ولکن ثقات هستند. «عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ»  که آن هم فطحی است. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَسْتَنْجِيَ بِالْمَاءِ يَبْدَأُ بِالْمَقْعَدَةِ أَوْ بِالْإِحْلِيلِ- فَقَالَ بِالْمَقْعَدَةِ ثُمَّ بِالْإِحْلِيلِ»، اگر خواست اراده کند که استنجاء بالماء کند به مخرج غائط شروع کند يا به احلیل شروع کند؟ ایشان فرمود بر این که بالمقعدة ثم بالاحلیل بعد شروع به احلیل می‌کند.

اینجا یک نکته ای بگویم یادتان باشد: کسی اگر خدشه کند که این اصلاً استنجاء مستحب نیست این استنجاء قید صلاة است که باید انسان وقتی که نماز می‌خواند مثل سایر مقدمات دیگر که وجوب هم داشته باشد وجوبش غیری است وجوبش برای صلاة است، بدان جهت نماز نباشد که همين طور استنجاء واجب نمی‌شود، و بالواجب مقدمی هم اگر بگوییم واجب مقدمی ثواب و عقاب ندارد فضلا از اینکه دو جور بشود یکجور ثوابش بیشتر است یکجورش مثلاً آن بیشتری را ندارد.

این توهم، توهم بیجاست، اولاً در ما نحن فی استنجاء خودش استحباب نفسی دارد نظافت است، ادله‌ای که دلالت می‌کند بر استحباب نظافت که مؤمن نظیف است و هکذا ترغیب به نظافت شده است بدان جهت استنجاء خودش مستحب است. بدان جهت قطع نظر از این که طهارت از خبث شرط صلاة است خودش وقت صلاة هم نباشد مستحب است و این‌طوریش هم مستحب‌تر می‌شود که یبدأ المقعده، هذا اولا.

و ثانیاً این حرفی که واجب غیری امتثالش ثواب و اینها ندارد. آنجا در بحث مقدمه در اصول گفته ایم که وقتی که مقدمه را اتیان کرد به جهت اینکه به ذی مقدمه برسد و او را اتیان کند خصوصاً در مقدمات شرعیه که عقل حکومتی در آنها ندارد مثل استنجاء و امثال ذلک، اینها را اتیان کند به جهت این که صلاة که مطلوب خدا هست او را اتیان کند این خودش ثواب دارد شخص مستحق تفضل می‌شود از خداوند تبارک و تعالی، مثل خروج بر جهاد که قصدش این بود که برود و جهاد کند وقع اجره علی الله که موفق نشده بود مثل اوست عیبی ندارد. هم آن مقدمه‌ای که شرعی نیست آن هم ثواب دارد اگر اینجور اتیان شد این یکی هم ثواب دارد این حرف نمی‌شود. بدان جهت کسی که استنجاء می‌کند تا متمکن از صلاة شود گفتیم خودش نظافت است که پر واضح است. کسی گفت من قبول ندارم. بیخود است ها باید قبول کند ان الله یحب المتطهرین طهارت است. بدان جهت در ما نحن فی علاوه بر روایاتی که ترغیب در نظافت شده است اگر این حرف را گفت می‌گوییم آن هم استحقاق مثوبت دارد انسان، اگر آن واجب غیری را خصوصاً در صورتی که شرط شرعی بوده باشد من المقدمة العقلیة نباشد او را به این قصد اتیان کند مستحق مثوبت می‌شود آیه و روایات شاهد هستند، بدان جهت این جهتش اشکال ندارد.

استحباب تمام کردن به وتر استنجاء به احجار

 ثم کلام واقع می‌شود در مستحب آخری که ایشان ذکر می‌فرماید، می‌فرماید: وقتی که این شخص در استنجاء استنجاء به احجار را اختیار کرد ولو لفقد الماء، چون آب نیست استنجاء به احجار را اختیار کرد، می‌فرماید: مستحب است که این مسحات را به وتر تمام کند یعنی به فرد تمام کند، مثلاً 3 تا حجر با او استنجاء کرد دید که هنوز مخرج پاک نشده است. گفتیم باید با چهارمی پاک کند با چهارمی کرد دید دیگر پاک است چیز دیگری ندارد، مستحب است بر پنج عدد تمام کند بر فرد تمام کند، بدان جهت در عروه می‌فرماید که این استحباب دارد. البته اینها مبنی بر تسامح در ادله سنن است. این حکم، نه حکم قبلی، این روایت دارد روایت معتبر بود. این یکی در روایت عیسی بن عبدالله است. این در باب نه از ابواب احکام الخلوه آنجا روایت. روایت چهارمی[3] است.

روايت عيسی بن عبدالله

 «وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ» این مرد محمد بن عبدالله بن زراره این از معاریف است نزد ما، تضعیفی هم ندارد همین مقدار کافی است. علاوه بر این که یک بحثی است، روایتی است که درباره این دو پسر امام علیه السلام اینها را دعا کرده است بدان جهت قطع نظر از آن قضیه دعا این محمد بن عبدالله بن زراره نوه زراره است همان زراره معروف است، توصیف خاصی ندارد ولکن از معاریف است قدحی وارد نشده است از این جهت اشکالی ندارد. این که نقل می‌کند «عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ ع» طول می‌دهد آنها را ما نمی‌شناسیم، بدان جهت در ما نحن فی روایت من حیث السند ضعف دارد ولکن بناءا علی التسامح فی ادلة السنن که مسلک اینها و مسلک صاحب عروه هم هست این است که« قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا اسْتَنْجَى أَحَدُكُمْ»، وقتی که یکی از شما استنجاء کرد، «فَلْيُوتِرْ بِهَا وَتْراً إِذَا لَمْ يَكُنِ الْمَاءُ» وترا، آن احجار را مفرد کند اذا لم یکن الماء، به استنجاء هم برگردد یعنی استنجاء را در فرد تمام کند وقتی که ماء نشد یعنی به احجار شد به کرسوف و اینها شد در وتر تمام کند، این هم دلیل آن.

استحباب تفکر در حقارت خود هنگام تخلّی

 بعد یک فعل دیگری باقی ماند که صاحب عروه آن فعل را متعرض می‌شود و آن این است می‌فرماید: وقتی که انسان می‌نشیند و نظرش می‌افتد به آن نجاستی که از او خارج می‌شود عند التخلی، فکر کند بفهمد حقارت خودش را که چه‌طور حقیر است و چه‌ جور وجودی است، بدان جهت آن تواضع پیدا کند تکبر نگیرد او را بینی‌اش باد نکند که منِ کذا کذا که او را کبر بگیرد، خضوع کند که حقیر است دنی است، این خودش مستحب است. دلیل بر اینکه این کار را بکند، دلیلش روایاتی است که از جمله آنها مرسله صدوق (علیه الرحمه) است در باب هجده از ابواب احکام الخلوة[4] او را نقل کرده است.

مرسله صدوق (ره)

 خود باب را صاحب وسائل این‌طور عنوان کرده است. انه یستحب لمن دخل الخلاء تذکر ما یوجب الاعتبار و التواضع، به یاد بیندازد یعنی ملتفت شود، آن که به او عبرت می‌آورد و تواضع می‌آورد چیست؟ الان خودش جیفه است، چند روز دیگر همه جایش جیفه خواهد شد، اینها را یاد بیاورد طغیان نکند بر خدا، بله خداوند همه را موفق کند، بر حسب روایات و اقوال ائمه علیهم السلام بهترین عباد آن بنده‌ای است که دائما در ذکر موتش بوده باشد که من روزی را دارم که باید حساب بدهم، و آن زمان دیگر پشیمانی فایده ندارد، ما منکر شفاعت نیستیم، ائمه ما رحمةً للعالمین هستند، خداوند آنها را بابی از ابواب رحمت العالمین قرار داده است، ولکن آن وقتی که انسان یک کاری کند که امام علیه السلام اعراض نکند بلکه بگوید این از ماست، برای ما فلان کار را کرده است، خداوند همه را موفق کند، آنجا دارد بر این که:

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ بِهِ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ» هیچ عبدی نیست مگر اینکه خداوند ملکی را به او موکل کرده است. «يَلْوِي عُنُقَهُ» آن وقتی که تخلی می‌کند ملک آن گردنش را می‌اندازد پایین که نگاه کند. «حَتَّى يَنْظُرَ إِلَى حَدَثِهِ» حتی آنکه نگاه کند که از او خارج می‌شود. «ثُمَّ يَقُولُ لَهُ الْمَلَكُ- يَا ابْنَ آدَمَ هَذَا رِزْقُكَ» این همان طعامی بود و روزی بود که می‌دویدی. هر چه از دستت می‌آمد به دهانت می‌آمد به این دروغ، به آن دروغ، به این بهتان، به آن بهتان، این همان است. «فَانْظُرْ مِنْ أَيْنَ أَخَذْتَهُ وَ إِلَى مَا صَارَ» آخرش چه شد؟ و «فَيَنْبَغِي لِلْعَبْدِ عِنْدَ ذَلِكَ أَنْ يَقُولَ- اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي الْحَلَالَ وَ جَنِّبْنِي الْحَرَامَ» آنی که به من طعام می‌دهی حلال را بده و از حرام مرا دور کن، دور کن یعنی توفیق و عنایت بده، انسان باید در صدد بیاید آنجا هم از طرف خداوند تأیید بیاید، و الا عبد حرکت نکند این مطلب جنّبنی معنایش عبارت از این است که همت از من تأیید از شما، این به واسطه عبرت و تأمل گفتیم که افعال است و الا این ذکر است در آخرش.

امر دوم: استحباب خواندن برخی اذکار خاص هنگام تخلّی

«و أن يقرأ الأدعية المأثورة بأن يقول عند الدخول‌: اللهم إني أعوذ بك من الرجس النجس الخبيث المخبث الشيطان الرجيم‌أو يقول‌: الحمد لله الحافظ المؤدي‌و الأولى الجمع بينهما و عند خروج الغائط‌: الحمد لله الذي أطعمنيه طيبا في عافية و أخرجه خبيثا في عافية‌و عند النظر إلى الغائط‌: اللهم ارزقني الحلال و جنبني عن الحرام‌و عند رؤية الماء‌: الحمد لله الذي جعل الماء طهورا و لم يجعله نجسا‌و عند الاستنجاء‌: اللهم حصن فرجي و أعفه و استر عورتي و حرمني على النار و وفقني لما يقربني منك يا ذا الجلال و الإكرام‌و عند الفراغ من الاستنجاء‌: الحمد لله الذي عافاني من البلاء و أماط عني الأذى‌و عند القيام عن محل الاستنجاء يمسح يده اليمنى على بطنه و يقول‌: الحمد لله الذي أماط عني الأذى و هنأني طعامي و شرابي و عافاني من البلوى‌و عند الخروج أو بعده‌: الحمد لله الذي عرفني لذته و أبقى في جسدي قوته و أخرج عني أذاه يا لها نعمة يا لها نعمة يا لها نعمة لا يقدر القادرون قدرها‌«.[5]

این هذا کله در افعالی که مستحب است. اما الاذکار، صاحب عروه (قدس الله نفس الشریف) این حالاتی که برای متخلی است برای هر کدام از آن‌هایی که هست دعایی را و ذکری را نقل می‌کند.

این ادعیه را به این نحوی که در عروه فرموده است. بعضی‌ها را صاحب وسائل نقل کرده‌ است و بعضی‌ها را شیخ الطوسی (قدس الله نفسه الشریف) در مصباح المتهجد نقل کرده است، و ظاهر است از کلمات صاحب عروه چون بعضی از ادعیه‌اش موافق با وسائل نیست، موافق با آن مصباح المتهجد است، یا اصل او در وسائل نیست معلوم می‌شود که از آنجا از مصباح المتهجد شیخ الطائفه اخذ کرده است. ایشان می‌فرماید: «و ان یقرء الادعیة المأثورة» دعاهایی که نقل شده است آنها را بخواند. «بان یقول عند الدخول» آن وقتی که داخل می‌شود به آن خلوتگاه «اللهم انی اعوذ بک من الرجس النجس»، من پناه می‌برم از تو از رجس نجس. «الخبیث المخبث»، از خبیث مخبث به تو پناه می‌برم «الشیطان الرجیم» که شیطان رجیم است. این یک چیزهایی که ربما شیطان به قلب شخص می‌اندازد یک هوا و هوس‌هایی را، آن وقتی که انسان عورتش را ببیند اینها را ببیند این جایی است که مطمع الشیطان است، شیطان طمع دارد این استعاذه به جهت اوست. «اللهم انی اعوذ بک من الرجس النجس الخبیث المخبث الشیطان الرجیم»، او یقول: «الحمد الله الحافظ المودی» حمد به خداوندی که حافظ مودی است که موصل است و اولی ان جمع بینهما، حافظ است ولو از شرور شیطان، «والاولی الجمع بینهما»، می‌گوید مستحب در اولی این است که جمع کند ما بین این دو تا را.

مرسله صدوق (قدس)

این که اولی است، اولی در سه روایت در وسائل نقل شده است. یکی مرسله صدوق است روایت پنجمی[6] در باب پنج از احکام الخلوة:

 «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَرَادَ دُخُولَ الْمُتَوَضَّإِ» ، متوجه باشید اینکه گفتیم وضوء و توضأ به معنای همان استنجاء استعمال می‌شود یکی از آن موارد اینجاست. «قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الرِّجْسِ النِّجْسِ- الْخَبِيثِ الْمُخْبِثِ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» این یک ذیلی هم دارد که صاحب عروه نقل نکرده است. «اللَّهُمَّ أَمِطْ عَنِّي الْأَذَى- وَ أَعِذْنِي مِنَ‌‌الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» این را نقل نکرده است و در مصباح المتهجد و در روایات دیگر این معنا نیست، در مصباح المتهجد هم ظاهراً این معنا نیست. آنجا دارد که «وَ إِذَا اسْتَوَى جَالِساً لِلْوَضُوءِ»؛ وَضوء است وَضوء یعنی همان استنجاء است که استعمال می‌شود این که گفتیم کلمه وَضوء استعمال می‌شود بر استنجاء «قَالَ اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنِّي الْقَذَى وَ الْأَذَى- وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُتَطَهِّرِينَ» که آن ذکرش قرینه است که آن وضوء وضوء غسل الوجه و الیدین نیست،غسل جای دیگر است.

صحيحه معاويه بن عمار

 در یک روایت دیگر صحیحه معاویة بن عمار روایت اولی[7] است. «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِذَا دَخَلْتَ الْمَخْرَجَ- فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْخَبِيثِ الْمُخْبِثِ- الرِّجْسِ النِّجْسِ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» ، این روایت صحیحه است ولکن صاحب عروه نظرش به این نیست، چون این صحیحه که هست با آنی که در عروه ذکر کرده است در تقدیم و تأخیر اختلاف دارند. اللهم انی اعوذ بک اللهم دارد، ولکن اینجور است که اللهم انی اعوذ بک من الرجس النجس الخبیث المخبث، اینجا در صحیحه خبیث المخبث اول است. این کأنّ یا مرسله است یا در مصباح المتهجد.

روايت ابی بصير

یکی هم روایت ابی بصیر است[8] که روایت دومی است. «إِذَا دَخَلْتَ الْغَائِطَ فَقُلْ- أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الرِّجْسِ النِّجْسِ- الْخَبِيثِ الْمُخْبِثِ- الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» این هم منظور نظر صاحب عروه نیست، چون اینجا اعوذ بالله دارد، ولی در آن متن عروه اعوذ بک است.

و اما این که بگوید الحافظ المودی، این دلیلش روایت دیگری است یعنی مرسله صدوق است که آن مرسله صدوق روایت ششمی است. «و کان علیه السلام اذا دخل الخلاء یقول: الحمد الله الحافظ المودی».

بدان جهت یا آن را بگوید یا این را بگوید هر دو دلیل پیدا کرده‌اند. اولی این است که عمل به هر دو بکند، یعنی به هر دو طایفه هر دو تا را بگوید.

مرسله ديگر صدوق (قدس)

بدان جهت اگر بنا این‌طور است در روایت سومی هم امر سومی وارد شده است، آن روایت سومی، روایت هفتمی است[9] باز صدوق نقل می‌کند: «قَالَ: وَ كَانَ الصَّادِقُ ع إِذَا دَخَلَ الْخَلَاءَ يُقَنِّعُ رَأْسَهُ- وَ يَقُولُ فِي نَفْسِهِ- بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ- رَبِّ أَخْرِجْ مِنِّي الْأَذَى- سَرْحاً بِغَيْرِ حِسَابٍ» ، این هم وارد شده است.

بدان جهت اگر بناست به تمام اینها عمل شود نه اینکه مثلاً مضمون آن‌ها گفته بشود ولو به زبان دیگر، که ما بعید ندانستیم که این الفاظ مدخلیتی ندارد. این مضمون را به پروردگارش بگوید، به هر لسانی بوده باشد بگوید. اگر بنابراین بوده باشد اولی این است که جمع ما بین این سه تا بکند، این برای دخول الخلاء.

و بعد دارد که «و عند خروج الغائط» آن وقتی که نشست و آن أذی از او خارج شد یعنی شروع کرد به خارج کردن، این دعا را بخواند «الحمدالله الذی اطعمنیه طیباً فی عافیةٍ»، حمد خدا را که بر من طعام طیب داد در حال عافیت و أخرجَه، حمد به خدایی که آن را اخراج کرد خبیثاً فی عافیة، من در ذهنم از این عبارت یک تشویشی در دلم هست، چونکه کما ذکرنا در ما نحن فی مثل اینکه اینها عبارات خود روات است که همان همان مضمون را نقل کرده‌اند، الله یعلم؛ ولی یک همان چیزی است چون معنا کنید: «عند الخروج الغائط الحمد الله الذی اطعمنیه طیباً»، ضمیر به چه بر می‌گردد؟ «الحمدالله الذی اطعمنیه طیباً»، ظاهرش خوب نیست، به آن خارج بر می‌گردد، با وجود اینکه این استحاله است موجود آخر است باید به طعام برگردد و طعام هم در ما نحن فی ذکر نشده است. الحمدالله الذی اطعمنیه طیباً فی عافیةٍ و اخرجه خبیثاً فی عافیةٍ، چون ظاهرش این است که هر دو ضمیر به یک چیز بر می‌گردد، این بر حسب عبارت زنندگی دارد، این شبیه به کلام امام علیه السلام نمی‌شود، الله یعلم، ربَّما نکاتی می‌فرماید شاید بگویند، ولکن این در ذهن هست.

سوال...؟ بعضی روایت اطعمنیه دارد، آن هم همین‌جور است. در بعضی روایات همین‌جور است که روایت دیگری هست که آن روایت دیگر همين طور است. «اللهم کما اطعمتنیه طیباً فی عافیةٍ»، این هم همين طور است. کما اطعمتنیه، باز ضمیر دارد، فی عافیةٍ فاخرجه منی خبیثاً فی عافیةٍ، همان را در حال خباثت اخراج کن، و کیفما کان یک چیزی در ذهن بوذ کاش نمی گفتیم، غرض این است که اینجور جهتی هست در این عبارت.

مرسله سوم صدوق

این دلیلش چیست که وقتی این را دید این را بگوید این باز در مرسله صدوق [10]است، محمد بن علی بن الحسین در روایت پنجمی است «کان رسول‌الله اذا اراد دخول المتوضأ»، آنجا دارد که «و اذا انزحر»، انزحر همان معنای خروج الغائط و تغوط است «فاذا انزحر قال اللهم کما اطعمتنیه طیباً فی عافیةٍ فاخرجه منی خبیثاً فی عافیةٍ»، این هم دلیلش که مرسله است، این را هم آن وقت بگوید.

 بعد وقتی که او هم خارج شد چشمش هم که افتاد به آن غائط که همان روایت هجدهمی بود آنجا داشت بگوید «اللهم ارزقنی الحلال و جنبنی الحرام»، که همان ملک می‌گوید عبرت کن، آنجا ذیلش داشت و ینبغی للعبد عند ذلک ان یقول: اللهم ارزقنی الحلال و جنبنی الحرام.

اینها که تمام شد شروع کرد به تطهیر گرفتن که خودش را پاک کند و عند رؤیة الماء، وقتی که چشمش به آب افتاد که می‌خواهد با او تطهیر کند این را بگوید الحمدالله الذی جعل الماء طهوراً ولم یجعله نجساً، آب را طهور قرار داده است و نجس قرار نداده است، این حرف را شیخ (قدس الله نفس الشریف) در مصباح المتهجد فرموده است و آنجا هم همین نحو است. این در یک روایت دیگری هم هست که آن روایت روایت شانزدهمی است در باب وضوء روایت شانزدهمی از ابواب الوضوء آنجا این دعا است که روایت اولی[11] است:

روايت مولی محمد بن علی

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ» شیخ نقل می‌کند از استادش مفید، «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ» احمد بن محمد بن حسن ولید است عن ابیه احمد بن محمد بن حسن بن ولید از پدرش نقل می‌کند که محمد بن حسن ولید است، «عن محمد بن یحیی» این همان است که گفتیم این قرینه است که احمد بن محمد عن دارد این محمد بن حسین ولید است و از احمد بن ادریس هم نقل می‌کند آن ابو علی اشعری که استاد کلینی است، محمد بن یحیی العطار و احمد بن ادریس که در یک طبقه هستند استاد کلینی است، از هر دوی آنها نقل می‌کند محمد بن یحیی و احمد بن ادریس پدر احمد بن محمد که محمد بن حسن ولید است از دو تا نقل می‌کند، عن محمد بن احمد بن یحیی همان اشعری است عن حسن بن علی بن عبدالله عن علی بن الحسّان، ابن حسن بن علی بن عبدالله بن مغیره است از اجلاء است، عن علی بن حسّان عن عمه عبدالرحمن بن کثیر الهاشمی، این عبدالرحمن بن کثیر الهاشمی تضعیف شده است ولو هاشمی است ولکن گفته‌اند کذاب است، بدان جهت روایاتش اعتباری ندارد.

یک نکته ای می گویم یادتان باشد: کدام در این علی بن الحسّانی است که از عبدالرحمن بن کثیر الهاشمی نقل می‌کند، کشّی (قدس الله نفس الشریف) ذکر می‌کند از محمد بن مسعود عیاشی که سندش است. محمد بن مسعود عیاشی می‌گوید از علی بن حسن فضال پرسیده‌اند چه می‌گویی درباره علی بن حسّان، گفت کدام یکی را می‌گویید؟ اما الواسطی علی بن حسان واسطی است اما الواسطی فهو ثقةٌ، بدان جهت علی بن حسّان واسطی اگر اینجا معلوم شد که واسطی است یا به قرینه راوی و مروی عنه معلوم شد، یا خود روایت واسطی داشت او ثقه است،و اما الذی عندنا، آنی که اشاره است آن علی بن حسانی که پیش ماست یعنی هاشمی است، این علی بن حسّان هم مثل عبدالله بن کثیر هاشمی است فهو کذابٌ آن کذاب است، می‌گوید کتابی دارد که کتاب الباطل لیس فیه من السلام شیءٌ، اصلا ربطی به اسلام ندارد به اسلام بسته است، بدان جهت می‌گوید ضعیف است و دیگران هم گفتند ضعیف است، این عبدالرحمن بن کثیر قرینه است که این علی بن حسانی که هست علی بن حسان هاشمی است، خصوصاً که در بعضی روایات دارد که عن عمه عبدالرحمن بن کثیر هاشمی، معلوم شد این علی بن حسان هاشمی است، بدان جهت روایت من حیث السند ضعیف است، ولکن این دعا من حیث السند باید اخبار من بلغ باشد، چون که ضعیف بودن منافات ندارد محتمل است از امام صادق بشنود، از آن طرف هم در مصباح المتهجد هم هست شاید در مصباح المتهجد هم مدرکش همین روایت است، آنجا هم دارد بر اینکه عبدالرحمن بن کثیر هاشمی مولا محمد بن علی می‌گوید عَنْ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: بَيْنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع ذَاتَ يَوْمٍ جَالِسٌ  مَعَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ» «6»- روزی که امیرالمومنین نشسته بود با پسرش با ما، ذات یوم جالساً مع محمد بن الحنفیه، با پسر محمد بن حنفیه نشسته بود، «إِذْ قَالَ لَهُ يَا مُحَمَّدُ- ائْتِنِي بِإِنَاءٍ مِنْ مَاءٍ أَتَوَضَّأْ لِلصَّلَاةِ» ، برای من آب بیاور، ماء اتوضأ الصلاة برای صلاة آماده شوم، این اتوضأ لصلاة یعنی وضوء بگیرم برای صلاة. «فَأَتَاهُ مُحَمَّدٌ بِالْمَاءِ فَأَكْفَاهُ- فَصَبَّهُ بِيَدِهِ الْيُسْرَى عَلَى يَدِهِ الْيُمْنَى»  امام صادق علیه السلام آن آب را برداشت فصبه بیده الیسری علی الیمنی، به ید یسری بر یمنی ریخت. «ثُمَّ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ- الَّذِي جَعَلَ الْمَاءَ طَهُوراً وَ لَمْ يَجْعَلْهُ نَجِساً» این هم به ید یسری ریخت مال استنجاء است ها نه ما وضوء غسل الوجه و الیدین. چرا؟ چون «قَالَ ثُمَّ اسْتَنْجَى» بعد از آن استنجاء کرد، یعنی وقتی که آب را برداشت که شروع به استنجاء کند آن وقت این دعا را خواند، بدان جهت گفته‌اند عند رؤیة الماء که این را می‌خواهد در استنجاء صرف کند این مستحب است، این روایت اینجور دارد.

مدرکش همین روایت است ـ یکی هم در همان مصباح المتهجد گفته است.

دارد بر اینکه و عند الاستقرار بگوید. «اللهم حصن فرجی و اعفه و استر عورتی»،[12] خداوند فرج مرا محفوظ بدار، عفت بده و اعفه و او را عفیف کن، و استر عورتی و حرمنی علی النار، نار را بر من حرام کن، این هم در همان روایت عبدالرحمن بن کثیر است وقتی که در روایت دارد امام علیه السلام ثم استنجی قال: اللهم حصن فرجی و اعفه و استر عورتی و حرمنی علی النار، همان در اینجا دارد.

یکی دو دعای دیگر هم از آن معلوم است و اما المکروهات، انشاالله فردا.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص178.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَسْتَنْجِيَ بِالْمَاءِ يَبْدَأُ بِالْمَقْعَدَةِ أَوْ بِالْإِحْلِيلِ- فَقَالَ بِالْمَقْعَدَةِ ثُمَّ بِالْإِحْلِيلِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 323.

[3] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 316.

[4] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ بِهِ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ- يَلْوِي عُنُقَهُ حَتَّى يَنْظُرَ إِلَى حَدَثِهِ- ثُمَّ يَقُولُ لَهُ الْمَلَكُ- يَا ابْنَ آدَمَ هَذَا رِزْقُكَ- فَانْظُرْ مِنْ أَيْنَ أَخَذْتَهُ وَ إِلَى مَا صَارَ- فَيَنْبَغِي لِلْعَبْدِ عِنْدَ ذَلِكَ أَنْ يَقُولَ- اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي الْحَلَالَ وَ جَنِّبْنِي الْحَرَامَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 333.

[5] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص179.

[6] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَرَادَ دُخُولَ الْمُتَوَضَّإِ- قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الرِّجْسِ النِّجْسِ- الْخَبِيثِ الْمُخْبِثِ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ- اللَّهُمَّ أَمِطْ عَنِّي الْأَذَى- وَ أَعِذْنِي مِنَ‌‌الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَ إِذَا اسْتَوَى جَالِساً لِلْوُضُوءِ- قَالَ اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنِّي الْقَذَى وَ الْأَذَى- وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُتَطَهِّرِينَ- وَ إِذَا انْزَحَرَ قَالَ- اللَّهُمَّ كَمَا أَطْعَمْتَنِيهِ طَيِّباً فِي عَافِيَةٍ- فَأَخْرِجْهُ مِنِّي خَبِيثاً فِي عَافِيَةٍ؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص3080.

[7] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِذَا دَخَلْتَ الْمَخْرَجَ- فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْخَبِيثِ الْمُخْبِثِ- الرِّجْسِ النِّجْسِ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ- فَإِذَا خَرَجْتَ فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَافَانِي مِنَ الْخَبِيثِ الْمُخْبِثِ- وَ أَمَاطَ عَنِّي الْأَذَى- وَ إِذَا تَوَضَّأْتَ فَقُلْ- أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنَ التَّوَّابِينَ- وَ اجْعَلْنِي مِنَ‌

‌الْمُتَطَهِّرِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص306.

[8] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: إِذَا دَخَلْتَ الْغَائِطَ فَقُلْ- أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الرِّجْسِ النِّجْسِ- الْخَبِيثِ الْمُخْبِثِ- الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ- وَ إِذَا فَرَغْتَ فَقُلِ- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَافَانِي مِنَ الْبَلَاءِ- وَ أَمَاطَ عَنِّي الْأَذَی؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1،ص307.

[9] قَالَ: وَ كَانَ الصَّادِقُ ع إِذَا دَخَلَ الْخَلَاءَ يُقَنِّعُ رَأْسَهُ- وَ يَقُولُ فِي نَفْسِهِ- بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ- رَبِّ أَخْرِجْ مِنِّي الْأَذَى- سَرْحاً بِغَيْرِ حِسَابٍ- وَ اجْعَلْنِي لَكَ مِنَ الشَّاكِرِينَ- فِيمَا تَصْرِفُهُ عَنِّي مِنَ الْأَذَى وَ الْغَمِّ- الَّذِي لَوْ حَبَسْتَهُ عَنِّي هَلَكْتُ- لَكَ الْحَمْدُ اعْصِمْنِي مِنْ شَرِّ مَا فِي هَذِهِ الْبُقْعَةِ- وَ أَخْرِجْنِي مِنْهَا سَالِماً- وَ حُلْ بَيْنِي وَ بَيْنَ طَاعَةِ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص308.

[10] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَرَادَ دُخُولَ الْمُتَوَضَّإِ- قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الرِّجْسِ النِّجْسِ- الْخَبِيثِ الْمُخْبِثِ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ- اللَّهُمَّ أَمِطْ عَنِّي الْأَذَى- وَ أَعِذْنِي مِنَ‌‌الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَ إِذَا اسْتَوَى جَالِساً لِلْوُضُوءِ- قَالَ اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنِّي الْقَذَى وَ الْأَذَى- وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُتَطَهِّرِينَ- وَ إِذَا انْزَحَرَ قَالَ- اللَّهُمَّ كَمَا أَطْعَمْتَنِيهِ طَيِّباً فِي عَافِيَةٍ- فَأَخْرِجْهُ مِنِّي خَبِيثاً فِي عَافِيَةٍ؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص307.

[11] شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص401.

[12] محمد بن حسن طوسی، مصباح المتهجد(بيروت، مؤسسة فقه الشيعة، چ1، ت1411ق)، ج1، ص7.