درس چهارصد و نود یکم

مستحبات و مکروهات تخلّی

« أمّا الأوّل فإن يطلب خلوة أو يبعد حتّى لا يرى شخصه ، وأن يطلب مكاناً مرتفعاً للبول أو موضعاً رخواً ، وأن يقدِّم رجله اليسرى عند الدخول في بيت الخلاء ورجله اليمنى عند الخروج ، وأن يستر رأسه ، وأن يتقنَّع ويجزي عن ستر الرأس ، وأن يسمِّى عند ‌كشف العورة ، وأن يتَّكئ في حال الجلوس على رجله اليسرى ويفرّج رجله اليمنى ، وأن يستبري بالکيفية التي مرَّت وأن يتنحنح  قبل الاستبراء ، وأن يقرأ الأدعية المأثوره ، بأن يقول عند الدخول :اللّهمَّ إنِّي أعوذ بک من الرجس النجس الخبيث المخبث الشيطان الرجيم، أو يقول الحمد لله الحافظ المودِّي ، والأولي الجمع بينهما. وعند خروج الغائط :الحمدلله الذي أطعمنيه طيباً في عافية، وأخرجه خبيثاً في عافية ، وعند النظر الي الغائط : اللّهُمَّ ارزقني الحلال وجنِّبني عن الحرام. وعند رؤية الماء الحمدلله الذي جعل الماء طهوراً ولم يجعله نجساً. وعند الاستنجاء : اللّهُمَّ حصِّن فرجي وأعفه واستر عورتي وحرِّمني علي النار ووفِّقني لما يقرِّبني منک يا ذا الجلال والاکرام.وعند الفراغ من الاستنجاء : الحمدلله الذي عافاني من البلاء وأماط عني الأذي .وعند القيام عن محل الاستنجاء يمسح يده اليمني علي بطنه ويقول : الحمدلله الذي أماط عني الأذي وهنّأني طعامي وشرابي وعافاني من البلوي. وعند الخروج أو بعده :الحمدلله الذي عرَّفني لذَّته وأبقي في جسدي قوَّته وأخرج عنِّي أذاه يا لها من نعمة يا لها من نعمة يا لها من نعمة لا يقدر القادرون قدرها.ويستحب أن يقدِّم في الاستنجاء من الغائط علي الاستنجاء من البول وأن يجعل المسحات إن استنجي بها وتراً فلو لم ينقَ بالثلاثة وأتي برابع يستحب أن يأتي بخامس ليکون وتراً وإن حصل النقاء بالرابع ، وأن يکون الاستنجاء والاستبراء باليد اليسري ، ويستحب أن يعتبر ويتفکر في أن ما سعي واجتهد في تحصيله وتحسينه کيف صار أذيه عليه ويلاحظ قدرة الله تعالي في رفع هذه الأذيه عنه واراحته منها.وأمّا المکروهات فهي :استقبال الشمس والقمر بالبول والغائط ، وترتفع بستر فرجه ولو بيده أو دخوله في بناء أو وراء حائط ، واستقبال الريح بالبول بل بالغائط أيضاً، والجلوس في الشوارع أو المشارع أو منزل القافلة أو درب المساجد أو الدور أو تحت الأشجار المثمرة ولو في غير أوان الثمر، والبول قائماً وفي الحمام وعلي الأرض الصلبة وفي ثقوب الحشرات وفي الماء خصوصاً في الليل ، والتطميح بالبول أي البول في الهواء ، والأکل والشرب حال التخلي بل في بيت الخلاء مطلقاً، والاستنجاء باليمين وباليسار إذا کان عليه خاتم فيه اسم الله، وطول المکث في بيت الخلاء والتخلي علي قبر المؤمنين إذا لم يکن هتکاً والاّ کان حراماً ، واستصحاب الدرهم البيض بل مطلقاً إذا کان عليه اسم الله ، أو محترم آخر إلّا أن يکون مستوراً ، والکلام في غير الضروره إلّا بذکر الله أو آية الکرسي أو حکاية الأذان أو تسميت العاطس »[1]

مکروهات تخلی

صاحب عروه (قدس الله نفس الشریف) متعرض می‌شود به مکروهات تخلی، و اموری را ذکر می‌فرماید کأن اینها مکروهات تخلی است، و این نکته را داشته باشید این مکروهات مثل مستحبات بعضی‌ها دلیل معتبر دارند بر این که شارع مقدس نهی کرده است از این امور عند التخلی، ولکن بعضی دیگر که ذکر در مقام می‌شود دلیل معتبری ندارد، و آنی که در باب مستحبات گفته می‌شد ولو دلیل آن استحباب ولو فی نفسه ضعیف است ولکن جماعتی ملتزم می‌شدند کالمحقق همدانی که اخبار من بلغ کافی است در حکم به استحباب فعلی که بلغ له الثواب، در مستحبات اعتبار سند نمی‌شود مثل آن واجبات که سند باید معتبر شود. بدان جهت دأبشان این است که اگر عملی در روایتی وارد شود که واجب است وجوب را اثبات نمی‌کند این خبر، چونکه ضعیف است ولکن حکم به استحبابش می‌دهند، چون دلالت که می‌کند واجب است دلالت می‌کند که ثواب دارد، کأن این اخبار من بلغ این مدلول التزامی را می‌گیرد که بلغ له الثواب آن ثواب به او داده می‌شود، اگر دلالت می‌کند که مستحب می‌شود آن فعلی که بلغ به الثواب، آن فعل هم مستحب می‌شود، که اینها باید در اخبار من بلغ تکلم شود که این حرف‌ها درست است با درست نیست، ما فقط اجمالش را می‌گوییم.

 در مستحبات صاحب عروه هم از آن‌هاست که ملاحظه سند را نمی‌کند و حکم می‌کند به استحباب به واسطه اخبار من بلغ که اینها در شرایط حجیتی که در خبر است در الزامیات در مستحبات این شرایط لحاظ نمی‌شود، مجرد احتمال صدق الخبر ولو راوی آن هم فاسق بوده باشد، احتمال صدق باید باشد، اعتبارش طریقی است، این موجب می‌شود که استحباب آن عمل ثابت بشود.

ولکن در مکروهات این حرف را نمی‌شود گفت، چرا؟ چون اخبار من بلغ لسانشان این است که من بلغه ثواب علی عملٍ، کسی که به او ثواب بر عمل رسیده باشد، گفته می‌شود عمل بر ترک صدق نمی‌کند، چونکه در موارد نهی کراهتی آنی که رسیده است طلب ترک است یا منع از فعل است علی اختلاف فی النهی که مفادش چیست، منع از فعل منقصت در فعل دارد عقاب که ندارد، منقصت می‌آورد برای فاعل در ارتکاب، ثواب بر ترک رسیده است در مکروهات که کسی ترک کند به جهت این که شارع طلب کرده است و ترغیب کرده است به ترک این، این مستحق مثوبت می‌شود. یعنی مستحق تفضل می‌شود. ترک کردن عمل نیست. ظاهر عمل در آن اخبار من بلغ که من بلغه ثواب علی عملٍ که عملی که هست یعنی امر وجودی باشد، نه فقط امر وجودی، ربَّما شارع عملی را اعتبار می‌کند که مرکب است از بعضی اموری که بعضش هم ترک است، یا آن تروک قید است مثل تروکی که در صلاة معتبر است مثل آن ترک القهقهة ترک البکاء لامور الدنیا، یا نه مجموع التروک را عمل واحد فرض می‌کند مثل باب صوم بنابراین که صوم مجرد ترک المفطرات بوده باشد، بنابراین اینجا عمل صدق می‌کند که مجموع را عمل واحد اعتبار کرده است، این عمل صدق می‌کند، و اما در جاهایی که شخصی شرب التتن را ترک می‌کند یعنی نمی‌کشد نه این که عادتش را از بین می‌برد آن عمل است، آنی که شرب تتن را ترک می‌کند او عمل مرتکب نمی‌شود، بدان جهت آن چیزهایی که از قبیل ترک بوده باشند طلب ترک بوده باشند و منع در آنها تنزیهی بوده باشد، خود اینها در اخبار من بلغ ناظر به اینها بوده باشد نه نظری ندارد.

بدان جهت کسی در مکروهات بخواهد بگوید باید ادعا کند که قطع یا اقلاً اطمینان داریم که فرقی ما بین مستحبات و مکروهات در این جهت نیست، یا باید این را ادعا کند، یا بگوید عمل شامل ترک مکروه هم می‌شود، باید یکی از اینها ادعا کند، که هیچ کدام از اینها صحیح نیست.

اگر بنا بوده باشد بر اینکه کسی ملتزم به اخبار تسامح در ادله سنن شود به مستحباتی که فتوا داده است بعضی مکروهات را نه نمی‌گوید مکروه است، سرّش این است که در اخبار معتبره چونکه این امور ذکر نشده است و دلیل اینها من حیث السند ضعیف است و اخبار من بلغ هم مکروهات را تصحیح نمی‌کند، بدان جهت مقتضای اصل این است که شارع بر این فعل کراهتی جعل نکرده است.

 و کیف ما کان بر این حساب چون این مطلب، مطلب صحیحی است که اخبار من بلغ مکروهات را نمی‌گیرد لااقل شکی در شمولشان است. بدان جهت در مکروهات باید ملاحظه سند شود.

کراهت استقبال شمس و قمر هنگام بول و غائط

اول چیزی که ایشان در عروه می‌فرماید مکروه است استقبال شمس و القمر است بالبول و الغائط، می‌فرماید مکروه است انسان استقبال کند شمس را یعنی قرص شمس را، مثلاً وسط ظهر قرص شمس در وسط آسمان است، یا نه وسط ظهر هم نیست این نشسته است بول می‌کند رو به روی قرص شمس، یا قرص القمر، فرق نمی‌کند قمر تام بوده باشد یا به نحوی هلال بوده باشد، فرقی نمی‌کند به همه اینها قمر صدق می‌کند، استقبال القمر مکروه است یعنی قرص القمر، ایشان در عبارت عروه دارد که بالبول و الغائط، هم به بول استقبال کند مکروه است هم به غائط استقبال کند این مکروه است، بعد پشت سرش دارد که و این کراهت زایل می‌شود اذا کان موقع بول کردن ما بین عورتین این شخص که مکشوف است و ما بین قرص شمس یا قرص قمر حائل باشد، مثلاً مهتاب است قرص قمر جلوی رویش است عورتش هم منکشف است دستش را می‌گیرد جلوی عورتش که دستش حائل می‌شود ما بین عورت و ما بین قرص القمر، می گوید کراهت زایل می‌شود، و اگر پشت دیواری رفت که دیوار حائل شود ما بین عورتش عند البول و ما بین قرص شمس یا قرص القمر، کراهت زایل می‌شود.

 پس آنی که مکروه است این است که استقبال بکند به عورتش عند البول قرص شمس یا قرص قمر را که حائلی ما بین آن عورت مکشوفه و ما بین قرص شمس و القمر در بین نبوده باشد، ایشان آن را می‌فرماید.

مستندات

در توجیه فرمایش ایشان این‌طور فرموده‌اند که لسانی که در روایات هست در روایات نهی شده است از استقبال الشمس و القمر به عورت عند البول و عند التخلی در صورتی که انسان بادی الفرج بوده باشد للشمس و القمر، یعنی فرجش ظاهر شود برای قرص شمس و القمر، یعنی حائل نبوده باشد، مثل کجا؟ در باب بیست و پنجم از احکام الخلوه اینجور است[2] روایت اولی:

معتبره سکونی

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ الْبَرْقِيِّ» یعنی احمد بن ابی عبدالله برقی که همان احمد پسر محمد ابن خالد برقی است. «عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يَسْتَقْبِلَ الرَّجُلُ- الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ بِفَرْجِهِ وَ هُوَ يَبُول» ، استقبال کند شمس و قمر را بفرجه در حالی که بول می‌کند، خوب اینجا لفظ بادی نیست. این مطلق است روایت هم من حیث السند معتبر است.

مصححه عبدالله بن يحيی الکاهلی

 ولکن در بعضی روایات دیگر قید شده است که فرج بادی بشود. ظاهر بشود، یعنی آن روایتی که یکی معتبر است همین مصححه عبدالله بن یحیی الکاهلی[3] است که روایت دومی است. «محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن الحسین» محمد بن حسین ابی الخطاب اشعری است، شیخ روایات متعدده‌ای را از کتاب محمد بن حسن ابی الخطاب اشعری نقل کرده است که این هم یکی از آنهاست، «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادِ بْنِ زَيْدٍ» محمد بن حماد بن زید از ثقات است که نقل می‌کند. «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَحْيَى الْكَاهِلِيِّ» که لابأس به است. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا يَبُولَنَّ أَحَدُكُمْ وَ فَرْجُهُ بَادٍ لِلْقَمَرِ يَسْتَقْبِلُ بِهِ»یکی از شما بول نکند ، در صورتی که در حالی که فرجش بادی و ظاهر للقمر است، یستقبل به و به آن فرجش هم قمر را استقبال می‌کند، که دو قید است یک قید این است که بادی شود، یک قیدش هم این است که مستقبل بوده باشد دو قید معتبر است در منهی عنه.

حديث مناهی مرحوم صدوق

در روایات دیگر که همين طور است که مثلاً در روایات چهارمی است[4] که فی الحدیث مناهی که صدوق (علیه رحمه) نقل کرده است این حدیث مناهی را در من لا یحضر الفقیه، « نهی رسول‌الله صلی الله علیه وآله ان یبول الرجل و فرجه باد شمس و القمر، فرجش» آشکار برای شمس و القمر است، در این روایات چون عنوان بادی ذکر شده است بدان جهت بادی و ظاهر کأن صاحب عروه فتوا داده است که اگر ستر شود این عنوان مرتفع می‌شود.

خوب اشکال به این شده است که این روایاتی که در آن‌ها بادِ شمس و القمر است این روایت اخیره‌ای که ذکر کردم یا آن یکی، این روایات نمی‌گیرد، ولکن در جایی که ستر کند عورتش را به مثل ید که حائل شود ما بین فرج و ما بین قرص شمس و القمر، استقبال شمس و قمر صدق می‌کند.

 بدان جهت آن روایت مطلقه که معتبره سکونی بود. «نهی رسول‌الله صلی الله علیه وآله ان یستقبل الرجل ااشمس و القمر بفرجه و هو یبول»، اطلاقش می‌گیرد آن‌ صورتی را که دستش را بگیرد یا پشت دیوار برود که دیوار حائل شود بین فرج مکشوفش و ما بین قرص قمر، باز استقبال صدق می‌کند، مثل استقبال قبله می‌شود دیگر، انسان در اتاق مستقبل القبله است، قبله همان بیت الله حرام است مستقبِل اوست، با اینکه این‌قدر حائل است از اینجا تا آنجا، حائل مانع از صدق استقبال نیست، بدان جهت این روایات می‌گیرد.

ولکن می‌شود جواب داد از این شبهه که این حرف در صورتی بود که روایات ما بعضی‌ها نهی از استقبال شمس و قمر باشد و بعضی‌ها نهی کند از بول کردن که فرج بادی للقمر است، اینجا می‌گفتیم این روایت نمی‌گیرد، و آن روایات می گیرد که نهی از استقبال است، ولکن کما ذکرنا در مصححه عبدالله بن یحیی الکاهلی جمع ما بین دو قید کرده است. «قال رسول‌الله صلی الله علیه وآله: لا یبولنّ احدکم و فرجه بادٍ للقمر یستقبل به»، فرجش ظاهر است و استقبال دارد. یعنی در جایی که فرجش ظاهر است و استقبال دارد این منهی عنه است، این دو قید باید معاً بوده باشد، بدان جهت وقتی که دست را گذاشت آنجا که حائل شود فرجه بادِ للقمر یستقبل به صدق نمی‌کند، یستقبل بالفرج هست ولکن قید آخر که بادی للقمر است موجود نیست، و بعبارة اخری منهی عنه مجموع الامرین است بدان جهت در ما نحن این هم مثلاً معتبره سکونی را تقیید می‌کند.

 ولکن این جواب یک شبهه‌ای دارد، و آن شبهه این است که در اینجور موارد ما ملتزم به اطلاق و تقیید نیستیم. اگر یادتان بوده باشد گفتیم در جایی که مطلق و مقید هر دو هم نسق باشد یعنی هر دو مثبتین باشد یا هر دو نافیین باشد نهی بو‌ده باشند. آنجاها التزام به تقیید نمی‌شود چونکه حکم انحلالی است یعنی حکم متعدد است. تقیید در جایی می‌شود که یا وحدة الحکم محرز شود یا خطاب مطلق و مقید در نفی و اثبات تخالف داشته باشند. اینجا نه وحدت الحکم محرز است و نه خطاب‌ها در نفی و اثبات با هم تخالف دارند. چرا؟ چون همه‌شان نهی است دیگر نهی کرده است. اما حکم واحد نیست چون کسی ملتزم می‌شود که خود استقبال انسان که استقبال کند قمر را و شمس را بالفرج مکروه است. کما آن که روایت است سکونی گفته است. اینکه عند الاستقبال فرجش هم بادی شود این هم یک کراهت دیگری است یا کراهتش اشد است جای حمل مطلق و مقید نیست، آن هم مکروه است و این هم مکروه است. روایت در هر دو تا من حیث السند هم تمام است. بدان جهت ملتزم می‌شویم هر دو مکروه است. بله دستش را بگذارد یک مکروه شدید می‌رود و اما اگر یستقبل القرص الشمس و قرص القمر را اصل کراهت می‌ماند. این را می‌شود همان‌طور گفت که اینجا باب حمل مطلق بر مقید نیست، لاحتمال این که هر دو مبغوض بوده باشد منتهی این مبغوض شدید است. جای حمل بر مطلق و مقید اینجا نیست.

آن وقت می‌ماند بر اینکه و الغائط. این معلوم شد که بادیاً هم بول کند لقرص الشمس یا لقرص القمر یا مستقبل القبله بوده باشد بفرجه عند البول این منهی عنه است. اما در غائط چه‌طور است، این را هم می‌دانید که کسی که تخلی می‌کند بالغائط این مستقبل قرص الشمس و القمر نمی‌شود بفرجه، در بول بله همین جور است. ولکن در غائط این جور نمی‌شود عادتا مگر این که خودش را به هیئت خاصه‌ای بگیرد. بدان جهت در این روایات هم که ما خواندیم معتبر بود در این روایات «نهی رسول‌الله ان یستقل الرجل الشمس و القمر بفرجه و هو یبول». فرج همان جلو انسان است و هو یبول این منهی عنه است. آن طرف دیگر هم که دارد روایت دیگر «لا یبولن احدکم و فرجه باد للقمر یستقبل به»، مفروض این است که نه این فرجش مستقبل قرص شمس و قمر نیست، قرص شمس این‌طرف است ولی این فرجش این‌طرف است، با آن یکی که آن هم استقبال نمی‌شود حقیقتاً، چون مخرج الغائط محاذی نمی‌شود عادتاً کما ذکرنا با آن قرص الشمس و القمر.

خوب این چرا مکروه است؟ تمسک کردند به بعضی روایات دیگر که یکی از آن روایات مرسله صدوق (علیه الرحمه) است، و فی خبر آخر که روایت سومی است در این باب، و فی خبر آخر لا تستقبل الهلال و لاتستدبره، نه استقبال بکن نه استدبار بکن هلال را. یعنی فی التخلی، اینجا علاوه بر این که استدبار قمر هم ذکر شده است که در عبارت عروه  نیست و در کلمات مشهور هم نیست، و عامه هم ملتزم نشده‌اند به کراهت در استدبار، فقط همان استقبال را می‌گویند. استقبال قرص شمس و قمر را می‌گویند. این در این مرسله استدبار هم هست. روایت من حیث السند مرسله است. خودش هم دارد یعنی فی التخلی. این مرسله اگر من حیث السند هم تمام بود و روایت صحیحه بود باز هم نمی‌شد عمل بکنی. چرا؟ برای اینکه در این روایت که دارد: «لا تستقبل الهلال و لا تستدبره یعنی فی التخلی»، کسی که آشنا شود به من لا یحصره الفقیه به کلمات صدوق این تفسیر از خود صدوق است. جزء روایت نیست. روایت اینجور است که و فی خبر آخر لا تستقبل الهلال و لاتستدبره، کما اینکه کلینی هم نقل کرده است. «و فی خبر آخر رویَ لا تستقبل الشمس و لا القمر»، این یعنی التخلی را صدوق گذاشته است. ما می‌گوییم اینجور روایات صحیح هم باشد نمی‌شود عمل کرد، چون به اطلاقش نمی‌شود عمل کرد. این می گوید که قرص شمس و القمر را هیچ جا استقبال نکن در هیچ حال، چون قیدی که ندارد، مثل مرسله‌ی دوم لا تستقبل الشمس و القمر است، راه که می‌روی اگر طرف مهتاب می‌روی نرو، کج برو از کوچه دیگر برو، ظاهرش این است، و این اطلاق را کسی ملتزم نیست. حمل کردن این به مورد خاص که حال تخلی را می‌گوید قرینه می‌خواهد، قرینه نیست. اینکه این قدر متیقنش این است این دلیل نمی‌شود قدر متیقنش. اصل روایت معتبر نیست، چون قطع داریم که استقبال شمس و القمر علی الاطلاق منهی عنه نیست. بدان جهت این روایت ظاهرش معمول به نیست حمل کردم بر خلاف ظاهرش که حال تخلی است این موجب حجیت نمی‌شود، ظاهر خبر باید طوری بوده باشد یا قرینه بر خلاف ظاهر داشته باشد که مثلاً بیان کند مثل مخصص و مقید، یا باید بر این که اگر مطلق بوده باشد در ما نحن فیه مقیِّد خارجی بیاید یا مقیِّد داخلی باشد آنجا طرح می‌شود چونکه این عموم معمول به نیست.

خلاصة الکلام آن که به سیرة العقلا حجت است ظهور الکلام است، ظهورالکلام وقتی که ممکن نشد اخذ به او و از ناحیه خود آن مولا قرینه متکلم نرسید و ظاهر ظاهری شد که لا یمکن الاخذ به، اینجور روایات و احادیث را ما معتبر نمی‌دانیم، حمل این به قدر متیقن،

سوال...؟ مرحوم صدوق آورده است، یعنی فی التخلی دارد و لا تستقبله الهلال و لا تستقبله یعنی فی التخلی، که صدوق (علیه الرحمه) دارد و اینها جزء روایت نیست و در روایت بعدی هم لا تستقبل الشمس و القمر است.

 بدان جهت نه استقبال بالغائط دلیل دارد که مکروه است که بتوانیم دلیل اقامه کنیم تا کلام صاحب عروه تمام شود، نه استقبال بالقمر را به غائط می‌توانیم به این مرسله تمام کنیم، چون گفتیم ظاهرش ممکن الاخذ به نیست.

کراهت استقبال ريح هنگام تخلّی

بعد ایشان امر ثانی را که در ما نحن فی ذکر می‌فرماید استقبال الریح و استدبار علی الریح است عند التخلی. کسی که تخلی می‌کند در حال تخلی استقبال کند ریح را عن بول که می‌کند باد از همان‌ جلو می‌آید به نحوی که بول را برمی‌گرداند به لباس‌هایش به پاهایش، یا طوری نشسته است که بول می‌کند آن ریح از عقب می‌آید آن باد تند از عقب می‌آید که می‌‌زند، این باید یک جوری بنشیند که استقبال الریح و استدبار الریح را نکند.

مستندات

این در روایاتی ذکر شده است که عمده آن‌ها دو یا سه روایت است، یکی از آن روایات مرفوعه محمد بن یحیی است:

مرفوعه محمد بن يحيی العطار

محمد بن یحیی العطار (قدس الله سره) که کلینی (قدس الله نفسه الشریف) نقل می‌کند عن محمد بن یحیی باسناده رفع این روایت مرفوعه است، معلوم شد که اینها دلیل نمی‌شود، روایت مرفوعه است.

«وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ قَالَ: سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ ع مَا حَدُّ الْغَائِطِ- قَالَ لَا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ وَ لَا تَسْتَدْبِرْهَا- وَ لَا تَسْتَقْبِلِ الرِّيحَ وَ لَا تَسْتَدْبِرْهَا».[5] هم استقبال الریح و استدبار الریح هر دو ذکر شده است.

مرفوعه عبد الحميد به ابی العلاء

یکی از روایات هم مرفوعه عبدالحمید بن ابی العلا است که روایت ششمی[6] است در باب دو از ابواب تخلی:

 «و بالاسناد» یعنی محمد بن حسن که شیخ طوسی است عن المفید عن احمد بن حسن بن الولید عن ابیه «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى وَ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ أَوْ غَيْرِهِ رَفَعَهُ» ، روایت من حیث السند مرفوع است. «قَالَ: سُئِلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع‌ مَا حَدُّ الْغَائِطِ»، یعنی آن آداب غائط چیست؟ یا تکلیف در غائط چیست؟ «قَالَ لَا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ وَ لَا تَسْتَدْبِرْهَا- وَ لَا تَسْتَقْبِلِ الرِّيحَ وَ لَا تَسْتَدْبِرْهَا» ، یکی هم این است.

روايت محمد بن ابراهيم قمی

یک روایت دیگری هم هست آن روایت را صاحب المستدرک[7] نقل کرده است که آن روایت را در مستدرک از بحار نقل کرده است، که «روی فی البحار عن العلل لمحمد بن علی بن ابراهیم القمی» که خودش شخصی ضعیف است اگر محمد بن علی بن ابراهیم قمی باشد که قرشی است یعنی اصلاً قمی نیست. بعد آماده به قم تضعیف شده است. کسی دیگر باشد نمی‌شناسیم. «قال اول حد من حدود الصلاة و الاستنجاء - الی ان قال- و لا تستقبل الریح لعلتین احدهما ان الریح ترد البول»، ریح بول را بر می‌گرداند «فیصیب الثوب و ربَّما لم یعلم الرجل او لم یجد ماءا لیغسله»، به جهت این دو علت دارد و دیگری «ان مع الریح ملکا فلا تستقبل بالعورة»، ملک موکل است. ملک را استقبال با عورت نمی‌شود.

این روایات همه اش من حیث السند ضعیف است، بدان جهت ملتزم شدن بر اینکه استقبال الریح و استدبار الریح مکروه است کراهت شرعی ها نه ارشادی که نجس می‌شود و انسان نمی‌تواند اگر آب داشته باشد این کار را بکند یعنی تکثیر نجاست، چون نجاست مانعیتش انحلالی است، روی این حساب ملتزم شدن به کراهت نمی‌شود، تسامح در ادله سنن هم که گفتیم جایش نیست با آن بیانی که گفتیم، پس ملتزم شدن به کراهت شرعیه ممکن نمی‌شود.

 شما نفرمایید که عمل مشهور که در تمام کتب فقهاء مکروه است که حتی کتب عامه هم مکروه است، نهی شده است و از آداب است که مکروه است نزد آن‌ها هم استقبال الریح و استدبار الریح، چه‌جور منکر می‌شوید این کراهت را؟

می گوئیم خوب این روایت است مشهور عمل کرده اند به جهت اخبار تسامح در ادله سنن. ما آن اخبار را به آن نحو تمام نمی‌دانیم و علی فرض تمام هم مکروهها را نمی‌گیرد. بدان جهت این جای این که مشهور عمل کردن به جهت اینکه در ادله سنن تسامح قائلند این احتمال است و به جهت او جبران ضعف سند نمی‌شود. بدان جهت در ما نحن فی التزام به کراهت نمی‌شود.

کراهت تخلی در شوارع

اما امور دیگری که ذکر می‌فرماید. یکی از این موردی که می‌فرماید می‌گوید التخلی فی الشوارع مکروه است، شوارع آن جاده عامه را می‌گویند، بدان جهت به این خیابان‌ها عرب‌ها شارع می‌گویند، جاده عامه است دیگر، که از او تعبیر می‌شود در لسان فقها بالطرق النافذه، همان طرق عامه است که تخلی در آن‌ها مکروه است. چون اگر طریق غیر نافذ باشد که کوچه، کوچه خاصی بوده باشد که ملک آن‌هاست آن حرام است، و اگر ملک نباشد سابقاً خواندیم این بحث را در احکام تخلی تصرف در آن بدون رضای اربابش جایز نیست، در صورتی که ملک بوده باشد، در صورتی که غیر ملکی بوده باشد آن هم داستانش را گفتیم. انما الطرق النافذه و الطرق العامة تخلی در آن‌ها مکروه است.

دليل کراهت

روایتش هم صحیحه است جای کلام نیست. در صحیحه عاصم بن حمید است اینجور است در باب پانزدهم از ابواب احکام تخلی، روایت اولی[8] است:

صحيحه حميد بن عاصم

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى» که از عاصم بن حمید نقل می‌کند عاصم بن حمید حناط است. عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَيْنَ يَتَوَضَّأُ الْغُرَبَاءُ»، این هم از آن مواردی است که توضأ به معنا استنجاء است، کجا انسان استنجاء می‌کند این کنایه است که قبل از استنجاء را هم کجا می‌کند، چونکه عمده اوست. «قَالَ يَتَّقِي شُطُوطَ الْأَنْهَارِ وَ الطُّرُقَ النَّافِذَةَ» را هم اجتناب می‌کند «وَ تَحْتَ الْأَشْجَارِ الْمُثْمِرَةِ» ، تمام این روایت صحیحه است. «وَ مَوَاضِعَ اللَّعْنِ- فَقِيلَ لَهُ وَ أَيْنَ مَوَاضِعُ اللَّعْنِ- قَالَ أَبْوَابُ الدُّورِ» ، سوال کرد «این مواضع اللعن قال ابواب الدور»، جلوی خانه‌ها که انسان صبح در خانه را باز کرد برود بیرون ببیند که متاعی جلوی در است لعن می کند، این است که از مواضع اللعن اجتناب کند، در ما نحن فی این مواردی است که در این خصوص ذکر شده است.

بدان جهت در ما نحن فی ما ملتزم می‌شویم به این معنا.

یک نکته‌‌ای هست این را هم بگویم و تمام کنم، آن نکته این است که شما اگر بگویید چرا در آن روایاتی که در آن استقبال الشمس و القمر بود از ظهور نهی در حرمت رفع ید کردید؟ چونکه در معتبره سکونی و هکذا در مصححه عبدالله بن یحیی الکاهلی این بود که لا تستقبل آن قمر را و فرجه باد یستقبل به، این کار را نکن. لاتبولنّ، نهی است دیگر. نهی ظهورش حرمت است. مثل نهی از استقبال قبله است در حال تخلی، چه‌طور از او رفع ید کردید اما این را نکردید؟ این جوابش را تأمل کنید دیگران جواب گفته‌اند، تا ببینیم انشاالله چه می‌شود.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص178.

[2] شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 342.

[3] شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 342.

[4] وَ بِإِسْنَادِهِ فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ: وَ نَهَى أَنْ يَبُولَ الرَّجُلُ وَ فَرْجُهُ بَادٍ لِلشَّمْسِ أَوِ الْقَمَرِ؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 343.

[5] شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص301.

[6] وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى وَ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ أَوْ غَيْرِهِ رَفَعَهُ قَالَ: سُئِلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع‌ مَا حَدُّ الْغَائِطِ- قَالَ لَا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ وَ لَا تَسْتَدْبِرْهَا- وَ لَا تَسْتَقْبِلِ الرِّيحَ وَ لَا تَسْتَدْبِرْهَا؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص302.

[7] الْبِحَارُ، عَنْ الْعِلَلِ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْقُمِّيِّ قَالَ" أَوَّلُ حَدٍّ مِنْ حُدُودِ الصَّلَاةِ هُوَ الِاسْتِنْجَاءُ وَ هُوَ أَحَدَ عَشَرَ لَا بُدَّ لِكُلِّ النَّاسِ مِنْ مَعْرِفَتِهَا وَ إِقَامَتِهَا وَ ذَلِكَ مِنْ آدَابِ رَسُولِ اللَّهِ فَإِذَا أَرَادَ الْبَوْلَ وَ الْغَائِطَ فَلَا يَجُوزُ لَهُ أَنْ يَسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةَ بِقُبُلٍ وَ لَا دُبُرٍ وَ الْعِلَّةُ فِي ذَلِكَ أَنَّ الْكَعْبَةَ أَعْظَمُ آيَةٍ لِلَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ أَجَلُّ حُرْمَةً وَ لَا تَسْتَقْبِلْ بِالْعَوْرَتَيْنِ الْقُبُلِ وَ الدُّبُرِ لِتَعْظِيمِ آيَةِ اللَّهِ وَ حَرَمِ اللَّهِ وَ بَيْتِ اللَّهِ قَالَ وَ لَا يُسْتَقْبَلُ الرِّيحُ لِعِلَّتَيْنِ إِحْدَاهُمَا أَنَّ الرِّيحَ تَرُدُّ الْبَوْلَ فَتُصِيبُ الثَّوْبَ وَ رُبَّمَا لَمْ يَعْلَمِ الرَّجُلُ ذَلِكَ أَوْ لَمْ يَجِدْ مَا يَغْسِلُهُ وَ الْعِلَّةُ الثَّانِيَةُ أَنَّ مَعَ الرِّيحِ مَلَكاً فَلَا يُسْتَقْبَلُ بِالْعَوْرَةِ‌؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص247.

[8] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَيْنَ يَتَوَضَّأُ الْغُرَبَاءُ- قَالَ يَتَّقِي شُطُوطَ الْأَنْهَارِ وَ الطُّرُقَ النَّافِذَةَ- وَ تَحْتَ الْأَشْجَارِ الْمُثْمِرَةِ وَ مَوَاضِعَ اللَّعْنِ- فَقِيلَ لَهُ وَ أَيْنَ مَوَاضِعُ اللَّعْنِ- قَالَ أَبْوَابُ الدُّورِ؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص324.