درس چهارصد و نود و دوم

مستحبات و مکروهات تخلی

« أمّا الأوّل فإن يطلب خلوة أو يبعد حتّى لا يرى شخصه ، وأن يطلب مكاناً مرتفعاً للبول أو موضعاً رخواً ، وأن يقدِّم رجله اليسرى عند الدخول في بيت الخلاء ورجله اليمنى عند الخروج ، وأن يستر رأسه ، وأن يتقنَّع ويجزي عن ستر الرأس ، وأن يسمِّى عند ‌كشف العورة ، وأن يتَّكئ في حال الجلوس على رجله اليسرى ويفرّج رجله اليمنى ، وأن يستبري بالکيفية التي مرَّت وأن يتنحنح  قبل الاستبراء ، وأن يقرأ الأدعية المأثوره ، بأن يقول عند الدخول :اللّهمَّ إنِّي أعوذ بک من الرجس النجس الخبيث المخبث الشيطان الرجيم، أو يقول الحمد لله الحافظ المودِّي ، والأولي الجمع بينهما. وعند خروج الغائط :الحمدلله الذي أطعمنيه طيباً في عافية، وأخرجه خبيثاً في عافية ، وعند النظر الي الغائط : اللّهُمَّ ارزقني الحلال وجنِّبني عن الحرام. وعند رؤية الماء الحمدلله الذي جعل الماء طهوراً ولم يجعله نجساً. وعند الاستنجاء : اللّهُمَّ حصِّن فرجي وأعفه واستر عورتي وحرِّمني علي النار ووفِّقني لما يقرِّبني منک يا ذا الجلال والاکرام.وعند الفراغ من الاستنجاء : الحمدلله الذي عافاني من البلاء وأماط عني الأذي .وعند القيام عن محل الاستنجاء يمسح يده اليمني علي بطنه ويقول : الحمدلله الذي أماط عني الأذي وهنّأني طعامي وشرابي وعافاني من البلوي. وعند الخروج أو بعده :الحمدلله الذي عرَّفني لذَّته وأبقي في جسدي قوَّته وأخرج عنِّي أذاه يا لها من نعمة يا لها من نعمة يا لها من نعمة لا يقدر القادرون قدرها.ويستحب أن يقدِّم في الاستنجاء من الغائط علي الاستنجاء من البول وأن يجعل المسحات إن استنجي بها وتراً فلو لم ينقَ بالثلاثة وأتي برابع يستحب أن يأتي بخامس ليکون وتراً وإن حصل النقاء بالرابع ، وأن يکون الاستنجاء والاستبراء باليد اليسري ، ويستحب أن يعتبر ويتفکر في أن ما سعي واجتهد في تحصيله وتحسينه کيف صار أذيه عليه ويلاحظ قدرة الله تعالي في رفع هذه الأذيه عنه واراحته منها.وأمّا المکروهات فهي :استقبال الشمس والقمر بالبول والغائط ، وترتفع بستر فرجه ولو بيده أو دخوله في بناء أو وراء حائط ، واستقبال الريح بالبول بل بالغائط أيضاً، والجلوس في الشوارع أو المشارع أو منزل القافلة أو درب المساجد أو الدور أو تحت الأشجار المثمرة ولو في غير أوان الثمر، والبول قائماً وفي الحمام وعلي الأرض الصلبة وفي ثقوب الحشرات وفي الماء خصوصاً في الليل ، والتطميح بالبول أي البول في الهواء ، والأکل والشرب حال التخلي بل في بيت الخلاء مطلقاً، والاستنجاء باليمين وباليسار إذا کان عليه خاتم فيه اسم الله، وطول المکث في بيت الخلاء والتخلي علي قبر المؤمنين إذا لم يکن هتکاً والاّ کان حراماً ، واستصحاب الدرهم البيض بل مطلقاً إذا کان عليه اسم الله ، أو محترم آخر إلّا أن يکون مستوراً ، والکلام في غير الضروره إلّا بذکر الله أو آية الکرسي أو حکاية الأذان أو تسميت العاطس »[1]

ادامه مباحث گذشته

کلام در مکروهات تخلی بود عرض کردیم یکی از مکروهات استقبال قرص شمس و استقبال قرص القمر است منتهی استقبال علی الاطلاق یا استقبال در صورتی که بادیا عورته للقمر و الشمس بوده باشد این کلام باقی ماند که نهی در این روایات که وارد شده است عن استقبال قرص القمر و قرص الشمس مطلقا استقبالش «أو بادیا بعورته» این نهی را ما چرا حمل بر کراهت بکنیم و در موارد دیگر فقه وقتی که نهی از عملی وارد بشود مثل نهی از استقبال قبله این در التخلی و ترخیص وارد نشود در خلاف متلزم می شوید که آن نهی نهی تحریمی است؛ چرا نهی اقتضاء می کند که نهی نهی تحریمی باشد و در این روایات نهی شده است از استقبال قرص الشمس و القمر و ترخیصی در خلاف وارد نشده است. پس چرا اینها را حمل کردید بر کراهت و ملتزم شدید که نه مخالفتش عیبی ندارد مکروه است و از ظهور نهی رفع ید کردید جوابی از این فرموده اند که فرموده اند بر اینکه این اگر نهی نهی تحریمی بود این پیش متشرعا متسالم علیه می شد چون که محل کثرة الاختلاف بر او هست خصوصا آنهایی که اهل بوادی هستند تخلی آنها نوعا در مکان باز صورت می گیرد یا در سفر هستند که تخلی شان در آن مواردی که باز هست در فضا صورت می گیرد اگر استقبال قرص الشمس و القمر مثل استقبال القبلة و استدبار القبله بود در شریعت این از واضحات می شد بدان جهت حرمت استقبال قبله عند التخلی و استدبارها از واضحات است بناهایی که همه می آیند بنا درست می کنند خانه درست می کنند به توالت که رسیدند جوری می کنند که بین المشرق و المغرب باشد این استقبال القمر و الشمس از واضحات می شد بالکثرة الاختلاف این حرف

س...؟ شیخنا گوش کن من حرف دیگران را نقل می کنم لایبالی که نبودند همان لایبالی ها که لانه درست می کنند همان ها نمی دانند اینها پیششان مسلم است. عرض می کنم بر اینکه این حرف قابل مناقشه هست و قابل خدشه هست حیث اینکه بعضی از چیزهایی که کثرة الابتلاء بود ولکن معذلک به صورت اختلاف مانده است به جهت اینکه روایات مختلف است. مذهب عامه جور دیگر است ائمه علیهم السلام طوری کرده اند بر اینکه لا یستقیم بشود مسائل محل ابتلاء الی یومنا هذا هم در همان اختلاف و بله این خیلی محل خلاف باقی مانده است. بله یک جایی باشد که آنجا مثلا فرض بفرمایید نکات دیگری هم ملتزم بشود آنها را می شود گفت در بحث غسل زنده ماندیم می رسیم مجرد اینکه کثرة الابتلاء است نه ممکن است جهات دیگری بوده باشد ائمه مختلف فرموده باشند و حکم تسالم نشود عمده در ما نحن فیه آنکه به نظر قاصر ما می رسد و می گوییم این است که روایات آنکه غیر از یکی مرسله که مرسله صدوق است و مرسله مفید که گفتیم وقتی هم خیلی دلیل در مقام نمی شود من حیث السند و من حیث الدلالت کما تقدم عمده در ما نحن فیه آن دو روایت اولی بود که یکی معتبر سکونی بود یکی هم مصححه عبدالله بن یحیی الکاهلی اینها بودند و در این اینها درست توجه کنید چه عرض می کنم. امام علیه السلام نهی را از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کرده است که رسول الله هم در روایات سکونی هم در آن مصححه عبدالله بن یحیی الکاهلی که رسول الله نهی فرموده است. نهی رسول الله عند العامة علی نحو الاستحباب است علی نحو الکراهت است. بعضی ها گفتند استقبال مکروه است بعضی ها گفتند ترکش اولی است آنها اینطور است پیششان این است این حکم حکم لزومی نیست اگر عند الائمه علیهم السلام حکم حکم لزومی بود فقط اکتفا به نهی رسول الله نمی کردند چون عامه هم همین نهی را نقل کردند منتهی گفتند کراهت یا گفتند استحباب در ترکش است اگر در ما نحن فیه حکم عند الائمه سلام الله علیهم لزومی بود جای تذکر بود که تفهیم کند این نهی نه آن است که عامه می گویند و آنطوری که می گویند این افتراء بر رسول الله صلی الله علیه و آله است لم یرخص نهی رسول الله صلی الله علیه و آله و لم یرخص حیث آنکه اینطور تذکر در هیچ کدام از روایات ذکر نشده است این معلوم می شود که حکم آنکه رسول الله فرموده است عند العامة و عند الائمه علیهم السلام به منوال واحد بود حکم حکم استحبابی بود و به این هم ملزم بشود بر اینکه خوب دیگر اگر اینطور بود عامه اینطور بود. اگر پیش خاصه و پیش ائمه حکم الزامی بود اقلا یک عده ای ملتزم می شدند از شیعه اگر پیش ائمه اینطور بود و از هیچکس هم الی یومنا هذا حکم لزومی نقل نشده است همه این را از آداب شمرده اند آدابی که مکروهات است. بدان جهت جای هیچ شبهه ای نیست که این نهی در این ولو به صورت اطلاق به ید ما رسیده است این قیاس به سایر الموارد نمی شود که قرینه خارجیه در آن موارد نیست و اطلاق النهی در جایی که قرینه خارجیه بر ترخیص نیست یا قرینه داخلیه نیست آنجاهاست که حمل بر کراهت می شود این تتمه آن کلام و اما مورد دیگری که رسول الله صلی الله علیه و آله علی ما فی الروایات من الائمة علیهم السلام نهی کرده اند آن بول کردن تبول در مشارع هست مشارع جمع مشرعه است می دانید که آبی که می رود تارة آب توجه کرده اید از آن سطح زمین پایین تر است خصوصا در فصل پایین در اینطور می شود پایین تر می شود آنجا راهی درست می کنند برای کسی که می خواهند از شط آب راهی درست می کنند او را مشرعه می گویند یعنی جای ورود به ماء و جای اخذ ما از شط از ماء

س...؟ تقیه نیست جواب عرض کردم.

س...؟ مگر عزیز من من می گویم فقط اینجا داریم من حرفمان این است.

س...؟ نه عرض می کنم بر اینکه چون عامه این نهی رسول الله صلی الله علیه و آله را علی نحو الکراهة یا استحباب الترک می دانند که رجوع به کلمات بکنید یک کسی از آنها نقل نشده است که ملتزم به حرمت شده است ائمه علیهم السلام هم نهی را از رسول الله نقل کرده اند همان کلام رسول الله که عامه هم نقل کرده اند اگر پیش ائمه این نهی ترخیص در ترک نداشت به این تنبیه می کردند ولو در بعضی از موارد ولو به بعض اشخاص لازم نیست در تمام وارد با وجود اینکه از یک کس ولو از یک کسی از امام بوده باشد نقل بشود که این حکم نهی التحریم است ملتزم بشود نقل نشده است این معلوم می شود که این نهی همین طور بوده و ائمه علیهم السلام هم احکامی که بیننا و بین العامه متفقٌ علیه است. دو طایفه اتفاق به احکام دارد آن مسائل مختلفٌ فیها که علامه مختلف نوشته است. موارد اختلاف را نوشته است خیلی مسائل است که بیننا و بینهم اتفاق است. این هم از آنهاست اگر اینجا جنبه لزومی بود تنبیه می شد تذکر داده می شد مخالف قهرا نتیجه اش این است که یک مخالفی پیدا می شد ملتزم به حرمتی پیدا می شد از علما بدان جهت این حرف ما بود عرض می کنم آن محلی که وارد می شوند لأخذ الماء آن را مشرعه می گویند و اما چیزی که هست در آن مواردی که آب هم سطح است با زمین دیگر وارد شدن نمی خواهد همین را اخذ می شود این را کنار آب می گویند بدان جهت در روایات ما نهی شده است از تخلی در شطوط الانهار آن کنار انهار دو طرف نهری که هست آن جوانب را شطوط می گویند در آنها تخلی از آنها نهی شده است چون اخذ ماء می شود دیگر از کنار نهر توجه کردید این روایات روایات متعددی هست و هکذا نهی شده است بله از جوانب البئر که معلوم است که از بئر آب می کشند می آیند جلو آب می کشند با دلو همين طور از آنها نهی شده است این و المشارع مطلق موردی می شود که از آنجا آب اخذ می شود که آن پله بوده باشد یا قید پله بوده باشد.

صحيحه عاصم بن حميد

 یکی از این روایاتی که هست صحیحه عاصم بن حمید بود که آن روز گفتیم روایت اولی در باب 15 هست[2] «قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَيْنَ يَتَوَضَّأُ الْغُرَبَاءُ»- عرض کردم استنجاست «قَالَ يَتَّقِي  شُطُوطَ الْأَنْهَارِ وَ الطُّرُقَ النَّافِذَةَ- وَ تَحْتَ الْأَشْجَارِ الْمُثْمِرَةِ وَ مَوَاضِعَ اللَّعْنِ- فَقِيلَ لَهُ وَ أَيْنَ مَوَاضِعُ اللَّعْنِ- قَالَ أَبْوَابُ الدُّورِ» جوانب انهار را پرهیز می کنند این را بدانید بر اینکه این صحیحه عاصم بن حمید ولو صحیحه است من حیث السند ولکن حکم لزومی از این استفاده نمی شود. آدابی که آن رجل می‌پرسد که غریب وقتی که رسید به بلد اهل شهر جا دارند در خانه هایشان کنیف دارند که همان بیت الخلاء است غرباء چکار می کنند می دانست آن سائل هم که استقبال قبله حرام است استدبار قبله حرام است کشف عورت حرام است باید ستر کند عورتش را مثلا استقبال قرص شمس و قرص قمر آنها را می دانست آنها اختصاص به غرباء ندارد. کلام این است که امام علیه السلام می فرماید بر اینکه کنار نهرها را پرهیز می کند چون که مردم می‌روند از آنجا آب برمی‌دارند و طرق نافذه طرقی که مردم از آنها تردد می کنند که طریق عام است از او پرهیز می کنند و تحت الاشجار المثمرة و مواضع اللعن کما ذکرناه که در اینجا آن شطوط الانهار ذکر شده بود، باز در آن مرفوعه ای که علی بن ابراهیم نقل کرده است.

مرفوعه علی بن ابراهيم قمی

 کلینی قدس الله نفسه شریف از علی بن ابراهیم قمی نقل کرده است آن هم روایت دومی است در این باب:[3]

 «وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ رَفَعَهُ قَالَ: خَرَجَ أَبُو حَنِيفَةَ مِنْ عِنْدِ أَبِي‌ ‌عَبْدِ اللَّهِ ع- وَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع قَائِمٌ» امام موسی (ع) بن جعفر ایستاده بود «وَ هُوَ غُلَامٌ»- و غلام بچه هم بود «فَقَالَ لَهُ أَبُو حَنِيفَةَ يَا غُلَامُ- أَيْنَ يَضَعُ الْغَرِيبُ بِبَلَدِكُمْ» غریب در شهر شما کجا می رود گفت معلوم است که ابوحنیفه استقبال و استدبار قبله نمی کند پرسید جا را می گفت که جا کجاست «فَقَالَ اجْتَنِبْ أَفْنِيَةَ الْمَسَاجِدِ- وَ شُطُوطَ الْأَنْهَارِ وَ مَسَاقِطَ الثِّمَارِ- وَ مَنَازِلَ النُّزَّالِ وَ لَا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ بِغَائِطٍ وَ لَا بَوْلٍ- وَ ارْفَعْ ثَوْبَكَ وَ ضَعْ حَيْثُ شِئْتَ» را که الان می رسیم اجتناب بکن و شطوط الانهار و مساقط الثمار این باز این روایت هست باز روایت دیگری که روایت هم من حیث السند معتبر است که معتبر سکونی است و روایت سومی است.[4]

معتبره سکونی

باسناد الشیخ عن محمد بن علی بن محبوب عن احمد بن محمد بن عیسی است عن البرقی از محمد خالد برقی نقل می کند یا از احمد بن ابی عبدالله نقل می کند هردو جورش هست «عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يُتَغَوَّطَ عَلَى شَفِيرِ بِئْرِ مَاءٍ- يُسْتَعْذَبُ مِنْهَا أَوْ نَهَرٍ يُسْتَعْذَبُ- أَوْ تَحْتَ شَجَرَةٍ فِيهَا ثَمَرَتُهَا». بئر کنار بئر کنار چاه آنجاز آنجا مردم برای شرب آب می برند یک بئرهایی هست که فقط برای زراعت است و با آن ناورها یا حیوانات می‌نوشند آنها کأنّ توجه کردید اشکالی ندارد اینکه مردم می آیند آب می برند مردم برای شرب می برند بله آنها را اجتناب بکن و هکذا در سایر روایات هم اینطور است این جای کلام نیست فرقی نمی کند.

س...؟ عرض کردم نوفلی از معاریف است اولا ممکن است استفاده بشود از کلام شیخ در عده که فرموده اند اصحاب ما به روایات سکونی عمل کرده اند و غالب روایات سکونی از نوفلی است عمل کرده اند یعنی به روایات نوفلی هم عمل کرده اند علاوه بر این خود نوفلی از معاریف است قدحی برای او نرسیده تضعیفی نرسیده بدان جهت ثقه بودنش به آن توثیق عام که گفتیم هست بدان جهت معتبره تعبیر می کنیم بدان جهت در ما نحن فیه این روایت هست و روایات دیگری هم باز هست که اینها دلالت می کند بر اینکه و یستعذب من مائها یا نهی یا غیر النهی اینها اجتناب می‌شود بعد ایشان می فرماید و أبواب المساجد و الدور یکی هم آن ابواب مساجد که جلو در مسجد تغوط کرده ولو غریب هست مکروه است این معنا این در آن مرفوعه آن علی بن ابراهیم ذکر شده است یک وقت این است که طوری می کند که هتک بر مسجد بشود آن عنوان آخر هست هتک نیست شبی است در سفر بود رسیده به ده آنجا اول به مسجد رسیده و جایی هم نمی خواهد برود می خواهد برود به مسجد بخوابد آنجا در بیرون این کار را می کند برود بخوابد آنجا این در مسجد توجه کردید که این کار را نکند مکروه است مراد در یعنی جلوی در از آن تعبیر می شود به افنیه ساحت می گویند آنکه جلوی در هست آنها را ساحت می گویند که در مرفوعه علی بن ابراهیم هست «يَا غُلَامُ- أَيْنَ يَضَعُ الْغَرِيبُ بِبَلَدِكُمْ- فَقَالَ اجْتَنِبْ أَفْنِيَةَ الْمَسَاجِدِ- وَ شُطُوطَ الْأَنْهَارِ وَ مَسَاقِطَ الثِّمَارِ- وَ مَنَازِلَ النُّزَّالِ وَ لَا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ بِغَائِطٍ وَ لَا بَوْلٍ- وَ ارْفَعْ ثَوْبَكَ وَ ضَعْ حَيْثُ شِئْتَ» غریب جایش مسجد است دیگر وقتی که غریب می رود به مسجد بخوابد آن ساحت در که جلوی در است از او اجتناب می کند بله در این روایت ذکر شده است در مرفوعه علی بن ابراهیم این عیبی ندارد ملتزم شدن به او به عنوان چیزی که فرض بفرمایید احترام به مسجد است احتیاط در عدم تنجیس مسجد است که کسی پا را ندانسته بگذارد بیاید مسجد این خودش اگر در این روایت هم نبود به عنوان احتیاط از تنجیس مسجد خودش یک امر مطلوب شرعی بود بدان جهت اگر کسی بگوید مرفوعه من حیث السند ضعیف است احتیاجی به این روایت نداریم این خودش احتیاط است تعظیم خود مسجد است تکریم خود مسجد است تعظیم شعائر حساب می شود شعائر دینی خودش مستحب و مطلوب است و احتیاط در تنجیس مسجد هم که تنجب از تنجیس مسجد باشد حساب می شود مجمع الوالین است بدان جهت این حکم اشکالی ندارد بعد ابواب دور را در عروه ذکر می فرماید ابواب دوری که هست در صحیحه عاصم بن حمید ذکر شده بود بر اینکه «یتقی مواضع اللعن قیل له أین مواضع اللعن قال ابواب الدور ابواب الدور» است. بله آن باب چیزی که هست در خانه ها یعنی جلوی در خانه ها جلو در آن جلوی در ملکی نبوده باشد اگر ملکی بوده باشد مثل کوچه ای که طریق غیر نافذ است آن در دارد دیگر در آن کوچه جلوی در آن نشسته است آن شخص که ملک است و راضی نیست این حرام است راضی باشد عیبی ندارد بدان جهت در ما نحن فیه در صورتی که این نحو نبوده باشد طریق طریقی نبوده باشد که ملک است ملک خاصه است مثل آن طریق خاص یا فرض کنید طریق است ولکن مالکش می گوید عیبی ندارد توجه کردید اشکالی ندارد شما قضای حاجت کنید مع ذلک مکروه است از کراهات است اتقّ ابواب الدور مطلق است ابواب دور را در آنجا تخلی کرده اند حتی در آن شارع ها هم که مثلا کنار دارد در کنارش دیگر رفت و آمد نیست از خود شارع او کنارش نشسته است باب الدار بوده باشد همين طور است مکروه است صحیحه عاصم بن حمید ابواب دور را مطلق داشته است بدان جهت ابواب دور اگر ملک شخصی باشد راضی نشود مال دیگر است غصب است و اما اگر ملک شخصی نباشد یا راضی بشود نهی علی الاطلاق است آن موارد را می گیرد.

کراهت تخلی زير درختی که ثمر می دهد

 بعد ایشان قدس الله نفسه الشریف در عروه بعد از اینها ذکر می فرماید تخلی تحت الشجرة المثمره تحت شجره مثمره در جایی که آن شجر ثمر داشته باشد زمان باردهی اش بوده باشد که بار دارد این مکروه است بعد می فرماید بل فی غیر زمان الثمر در غیر زمان آن ثمر بار که ندارد چون که وقت گذشته دیگر زمستان است توجه کردید باری نیست در درخت باز آنجا تخلی تحت شجرة المثمرة مکروه است. خدمت شما یک قاعده ای را ذکر می کنم که این قاعده را فقیه در فقه باید مراعات بکند ولو در اصول در باب اطلاق و تقید فی الجمله ذکر شده است ولکن شاید خیلی ها متوجه نشوند این نکته را.

 این همان نکته ای است که سابقا هم اشاره کردیم فرق است مابین باب الأوامر و باب النواهی در باب النواهی اگر شارع در خطابی نهی از مطلقی بکند و بعد در خطاب آخر نهی از مقیدی بکند که خطابین متوافقین است هردو نهی است ما اینجا ملتزم به تقید نمی شویم در مطلق اگر قرینه خاصه خارجیه ای یا داخلیه ای نبوده باشد در خطاب به آن مطلق هم اخذ می کنیم به مقید هم اخذ می کنیم می گوییم مطلقش هم حرام است توجه کردید این مقیدش هم حرام است این را مقید را که متعرض شده است چون حرمت در این اشد است فرض بفرمایید یا فرض بفرمایید محل اطلاق عموما این است سابقا هم در بحث گذشت این معنا بدان جهت هم ملتزم می شویم که مطلق هم حرام است اگر فرض بفرمایید در بعضی روایات [5]شارع نهی کرده است از قمار بالنرد و الشطرنج و فرمود بر اینکه که قمار به شطرنج و نرد حرام است در بعضی روایات دیگر نهی کردند لعب بالنرد و الشطرنج چه به نحو قمار باشد رهنی نباشد عوضی نبوده باشد ولکن آلت قمار است نرد و شطرنج این محفوظ است این جهتش نهی از آلت کرد ولو عوض نبوده باشد لعب بآلة القمار که در شطرنج اینطور است ملتزم می شویم که هردو حرام است کما اینکه در مکاسب معظمه همين طور است هم قمارش حرام است هم لعب بالنرد و الشطرنج که آلت قماری محفوظ است لعب به آلت قمار هم حرام است هیچ منافاتی هم ندارد چرا؟ چون که می گوییم چون قمار می کردند شایع هم بود نهی کرده بعضی ها که اوقاتشان تلخ می شد یک خورده دلشان گرفته می شد بازی می کردند ولو نهی نیست در بیع شارع از او هم نهی کرده است. هیچ با همدیگر تنافی ندارد بدان جهت در جایی که خطابین هردو فرض بفرمایید هردو نهی شده است. یکی نهی از مطلق شد دیگری از مقید به هردوتا اخذ می کنیم خصوصا در جای که نهی نهی کراهتی بوده باشد چون که می گوییم همه مطلق همه اش مکروه است منتهی این مقید کراهتش اشد است همین طور است روی این اساس اینطور ذکر کرده اند در مقام این قاعده کلی این در جاهایی که خطابین هردو نهی هستند تحریمیا أو تنزیهیاً نه خصوصا در نهی تنزیهی در آن موارد خطابین ولو به صورت مطلق و مقید باشد و در هردو یعنی در یکی نهی از مطلق شده است در دیگری نهی از مقید شده است فقیه در آن موارد ملتزم می شود هم به نهی از مطلق هم ملتزم می شود به نهی از مقید تقید آنجا نمی کند مطلق را در اوامر اگر مقید شد که تکلیف یکی است او جای تقید است نهی نمی شود نهی احراز نمی شود یکی است آقا در اوامر قرینه عامه است که شارع یک چیز می خواهد چون تمام مطلب قابل خواستن نیست یک عتق رقبه می خواهد تمام عتق رقبه‌ها را نمی‌خواهد

س...؟ قرینه عامه است آقا نمی شود در اوامر تمام وجودات طبیعت را شارع مطالبه بکند در هیچ موردی هم پیدا نشده است. روی این اساس توجه کنید این فیما بعد فکر کنید که این حل است برای شما عرض می کنم در اوامر یک قرینه عامه است که شارع صرف الوجود را می خواهد بدان جهت صرف الوجود می کنیم به صرف الوجود صرف الوجود نمی تواند دوتا تکلیف داشته باشد علی هذا الاساس در نواهی آن قرینه عامه نیست بدان جهت ملتزم می شویم که نهی از مطلق هست نهی از مقید هم هست هردو هست تقید نمی شود روی این اساس مرحوم سید که ملتزم شده است تخلی تحت اشجار مثمره مکروه است در وقتی که در زمان ثمر بلکه در غیر زمان ثمر این مرحوم سید باید اینطور پیدا کند دو خطابی پیدا کند یک خطاب پیدا کند بر اینکه شارع نهی کرده است توجه کردید از تخلی در زیر درختی که بار دارد و نهی کرده است از تخلی کردن از درختی که او در زمان مناسبش بار می دهد ولو فعلا بار ندارد از مطلق الشجر ولو فعلا بار نداشته باشد نهی کرده است. گفته شده است بر اینکه همین طور هم هست در ما نحن فیه بعضی روایات ما در آنجاها نهی شده است از تخلی تحت الشجری که بله مثمر است ثمر می دهد یعنی در وقت مناسبش یا در مقابل آن درختی که اصلا بار نمی دهد که درخت بیخود است اصلا بار نمی دهد در صحیحه عاصم بن حمید است: «قال رجل لعلی بن الحسین سلام الله علیه أین یتوضأ الغرباء فرمود تتّقی تحت الاشجار المثمرة» اتقاء می کنم تحت اشجار مثمره را این مطلق یعنی آنکه شجری که بارده است مثل آن شجری نیست که بار ندهد یک روایاتی هم هست که در آنها قید شده است که شجر نهی شده است در معتبره سکونی که روایات سومین بود « نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يُتَغَوَّطَ عَلَى شَفِيرِ بِئْرِ مَاءٍ- يُسْتَعْذَبُ مِنْهَا أَوْ نَهَرٍ يُسْتَعْذَبُ- أَوْ تَحْتَ شَجَرَةٍ فِيهَا ثَمَرَتُهَا » از آنجا آب برداشته می شود شرب أو نهر یستعذب أو تحت شجرة فیها ثمرتها قید شده است که در شجره ثمره بوده باشد روایات مقید هم خیلی هست متعدد یکی کافی است روایت من حیث السند معتبر است روایات دیگر هم هست روی این اساس صاحب عروه به این معنا فتوا داده است ولکن شما می دانید این قانونی که ما گفتیم در باب مطلق و مقید در نواهی خصوصا در کراهات در جایی است که خطاب از مطلق محرز بشود که از مطلق نهی شده است کی گفت این مثمره دوتا معنا دارد مثمره یک معنایش اطلاق می شود به درختی که بارده است در مقابل درختی که هیچ خیری ندارد فقط شکل دارد شمایل دارد بدان جهت می گویم مثلا درخت صنوبر مثمر نیست بارده نیست ولکن انار همین طور است مثمره است یک معنایش این است یک معنای مثمره این است که حامل ثمر است مثمره است یعنی ثمر دارد مثمره معنایش این است مثمره فعلی مثل اینکه به باغی که وارد شده اید می بینید که چندتا درخت انگوری هست آمدید انگور بخورید هیچ کدام از اینها انگور ندارد با صاحب باغ می گویید که اینها که انگور ندارد می گوید چیدیم دیگر اینها دیگر بار ندارد یعنی مثمره نیست فعلا.

س...؟ حرف زدن واجب نیست شیخنا.

 عرض می کنم علی هذا الاساس از صاحب عروه پرسیده می شود که مثمره اگر معنایش این است که این بار می دهد ولو عوان بارش نبوده باشد ظهورش این است که باید اثبات بشود نمی دانیم این را ما احراز نکردیم که مثمره به این معنا اطلاق می شود ظهورش در این است اطلاق صحیح است به هردوتا اطلاق می شود ظهورش در معنای اولی است این را ما احراز نکردیم بدان جهت مرحوم حکیم اگر نگاه کنید خدا رحمتش کند می گوید اطلاق در مقام محرز نیست نهی از تخلی از آن به نحو الاطلاق که با آن اطلاق هم بگیریم در مقام محرز نیست و انّما یقول قدس الله سره خصوصا که در بعضی روایات یک تعلیلی وارد شده است که آن تعلیل اقتضاء می کند که نه تخلی فقط مکروه بوده باشد تحت الشجره ای که فعلا بار دارد نه اینکه گل کرده است فعلا ثمره دارد بدان جهت در روایات دارد که مساقة الاثمار تعبیر شده است آنجاهایی که بار درخت می افتد آنجاها تخلی کردن مکروه است در بعضی روایات تعلیل دارد تعلیلش این است که بله در همین باب است در باب 15 است در باب 15 روایت روایت هشتمی است.

مرسله صدوق (قدس)

 روایت هشتمی مرسله صدوق است.[6] «قَالَ: إِنَّمَا نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يَضْرِبَ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ خَلَاءَهُ - تَحْتَ شَجَرَةٍ أَوْ نَخْلَةٍ قَدْ أَثْمَرَتْ- لِمَكَانِ الْمَلَائِكَةِ الْمُوَكَّلِينَ بِهَا- قَالَ وَ لِذَلِكَ يَكُونُ الشَّجَرَةُ  وَ النَّخْلُ أُنْساً- إِذَا كَانَ فِيهِ حَمْلُهُ لِأَنَّ الْمَلَائِكَةَ تَحْضُرُهُ» نهی کرده است که انسان می دانید که وقت ثمر چیدن شد به باغات می روند به باغات خصوصا در آن باغاتی که آن طرف در بلاد عربستان است وقتی که می روند به باغ در باغ زندگی می کنند تا مادام که ثمر را نچیده است اینها می خواهند بیت الخلاء می خوانند که آنها بروند آنجا این نهی کرده است رسول الله خلاء را تحت شجره ای که ثمره دارد این خلاء را بزنند یعنی توالت درست کنند آنجا توالت کنند «انّما نهی رسول الله صلی الله علیه و آله ان یضرب أحدٌ من المسلمین خلاه تحت شجرة أو نخلة قد أثمرت لمکان الملائکة الموکلین بها» چون که درخت خرما یا هر درختی که اثمار دارد قید به اخیری برگردد و یحتمل است مناسبت موضوع که به همه برگردد محافظت می کنند خداوند به ملکی اینها را ملک ها را موکل می کند که حفظ شجره را بکند این به جهت این است که محبط الملائکة آن بیت الخلاء محبط الملائکة نیست دیگر ملائکه نمی آیند آنجا همین در روایات است که سابقا هم گفتیم بیت الخلاء محبط الملائکة نمی شود مناسبتی ندارد بدان جهت نهی کرده است که نکنید این تخلی را تا محبط الملائکة باشد البته این روایت مرسله است آن تعلیل هم که هست در جای خودش گفتیم که خیلی تمام نیست بدان جهت اصل کراهت که از مطلق نهی کرده است ما ملتزم نیستیم به جهت اینکه اطلاق را احراز نکرده ایم.

س...؟آقا این حرفها را در معالم گفته اند جای این حرفها نیست عرض می کنم گوش کنید توجه بفرمایید گوش کنید در فقه ظهورات حجت است.

س...؟نه بیخود نیست با آن اصول گوش کن این ظهوراتی که هست در فقه ظهورات حجت است و در باب مشتق هم که اگر ملتفت نشدید گوش کنید ملتفت باشید در باب مشتق بحث می کند مشتق حقیقت در متلبس است معنایش این است که اگر حقیقت بوده باشد در متلبس به مبدأ ظهور در او دارد و در همان اصول گفته اند که مبادی مختلف است اگر کفایه [7]را خوانده باشید بعضی از مبادی ملکه و قوه می شود خود فعلیتش مبدأ مشتق نیست توجه کردید آن حرفه و مبدأ است مثل کاتب فلان کس کاتب است کلام این است که مشتق حقیقت در متلبس به مبدأ است در باب مشتق این را ذکر می کند اما مبدأ مشتق فعلی است یا ملکه است و حرفه است این را با اصول بحث نمی کند این را لغت و باید از استعمالات چون مواردش مختلف است ضابطه کلی ندارد بدان جهت خدمت شما و دیگران عرض کردم اگر لطف بفرمایید و استفاده کنید آن مبدأی که در مثمره مأخوذ است به حسب الاستعمال دو جور است ما در متلبس به مبدأ می گوییم ولکن مبدأ قوه و استعداد ثمر دادن است. ثمر دادن او به نحو قوه و استعداد است. نتیجه اش این است که فعلا این شجر مثمره است ولو فعلا بار ندارد چون مبدأ در ما نحن فیه به نحو استعداد است قابلیت است یا اینکه مبدأ حامل ثمر بودن است بله مثمره مبدأ آن ثمره فعلی است توجه کردید حمل فعلی است کلام در این است که صاحب عروه این فتوا را که داده است عزیز من ایشان حمل کرده است که مبدأ در ما نحن فیه قابلیت است و استعداد است نه اینکه صاحب عروه اصول یادش رفته ملتزم است که مشتق حقیقت در من قضی هم هست بدان جهت هردو مکروه است چه ثمره داشته باشد چه نداشته باشد مبدأ فعلی است در صاحب عروه مطلق می گوید هم پیش ما کلام این است که آن مبدأیی که باید فعلی بشود به نحو القوة و الاستعداد اخذ شده است مثل کاتب که گفته می شود یا مثل مفتاح که گفته می شود نه اینکه فعلا بازی می کند یا اینکه مبدأ قابلیت نیست فعلیت است روی این اساسی که هست گفتیم هردوجور استعمال شده ما باید ظهور را احراز کنیم اینطور ظهور احراز نکردیم که مبدأ به نحو استعداد و قوت است این ربطی به اینکه مشتق متلبس در مبدأ است یا حقیقت در من قضی است به او ربطی ندارد این حرف ما و صاحب عروه هم حرفشان و فرمایششان مربوط به او نیست کلام در مبدأ این مشتق است یک چیزی در قوانین گفته است که ثمره مشتق ظاهر می شود حقیقت در متلبس است در این تخلی آنها دیگر آن حرفها کوچ کرده است آنها زمانش

عرض می کنم بر اینکه بعد ایشان می فرماید در مواردی که مکروه است تخلی در آنها از مواردی که می شمارد یکی هم ثقوب الحشرات است در ثقوب الحشرات تخلی مکروه است مثل اینکه وقت نیست.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص178.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَيْنَ يَتَوَضَّأُ الْغُرَبَاءُ- قَالَ يَتَّقِي  شُطُوطَ الْأَنْهَارِ وَ الطُّرُقَ النَّافِذَةَ- وَ تَحْتَ الْأَشْجَارِ الْمُثْمِرَةِ وَ مَوَاضِعَ اللَّعْنِ- فَقِيلَ لَهُ وَ أَيْنَ مَوَاضِعُ اللَّعْنِ- قَالَ أَبْوَابُ الدُّورِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص324.

[3] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ رَفَعَهُ قَالَ: خَرَجَ أَبُو حَنِيفَةَ مِنْ عِنْدِ أَبِي‌ ‌عَبْدِ اللَّهِ ع- وَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع قَائِمٌ وَ هُوَ غُلَامٌ- فَقَالَ لَهُ أَبُو حَنِيفَةَ يَا غُلَامُ- أَيْنَ يَضَعُ الْغَرِيبُ بِبَلَدِكُمْ- فَقَالَ اجْتَنِبْ أَفْنِيَةَ الْمَسَاجِدِ- وَ شُطُوطَ الْأَنْهَارِ وَ مَسَاقِطَ الثِّمَارِ- وَ مَنَازِلَ النُّزَّالِ وَ لَا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ بِغَائِطٍ وَ لَا بَوْلٍ- وَ ارْفَعْ ثَوْبَكَ وَ ضَعْ حَيْثُ شِئْتَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص325.

[4] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يُتَغَوَّطَ عَلَى شَفِيرِ بِئْرِ مَاءٍ- يُسْتَعْذَبُ مِنْهَا أَوْ نَهَرٍ يُسْتَعْذَبُ- أَوْ تَحْتَ شَجَرَةٍ فِيهَا ثَمَرَتُهَا؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص325.

[5] ر. ک: محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج6، ص435، باب النرد و الشطرنج.

[6] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ: إِنَّمَا نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يَضْرِبَ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ خَلَاءَهُ - تَحْتَ شَجَرَةٍ أَوْ نَخْلَةٍ قَدْ أَثْمَرَتْ- لِمَكَانِ الْمَلَائِكَةِ الْمُوَكَّلِينَ بِهَا- قَالَ وَ لِذَلِكَ يَكُونُ الشَّجَرَةُ  وَ النَّخْلُ أُنْساً- إِذَا كَانَ فِيهِ حَمْلُهُ لِأَنَّ الْمَلَائِكَةَ تَحْضُرُهُ؛‌ و شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 327.

[7] أن اختلاف المشتقات في المبادئ و كون المبدإ في بعضها حرفة و صناعة و في بعضها قوة و ملكة و في بعضها فعليا لا يوجب اختلافا في دلالتها بحسب الهيئة أصلا و لا تفاوتا في الجهة المبحوث عنها كما لا يخفى غاية الأمر أنه يختلف التلبس به في المضي أو الحال فيكون التلبس به فعلا لو أخذ حرفة أو ملكة و لو لم يتلبس به إلى الحال أو انقضى عنه و يكون مما مضى أو يأتي لو أخذ فعليا فلا يتفاوت فيها أنحاء التلبسات و أنواع التعلقات كما أشرنا إليه‏؛ محمد کاظم خراسانی، کفاية الاصول،(قم، مؤسسه آل البيت(ع)،چ1، 1409ق)، ص43.