« أمّا الأوّل فإن يطلب خلوة أو يبعد حتّى لا يرى شخصه ، وأن يطلب مكاناً مرتفعاً للبول أو موضعاً رخواً ، وأن يقدِّم رجله اليسرى عند الدخول في بيت الخلاء ورجله اليمنى عند الخروج ، وأن يستر رأسه ، وأن يتقنَّع ويجزي عن ستر الرأس ، وأن يسمِّى عند كشف العورة ، وأن يتَّكئ في حال الجلوس على رجله اليسرى ويفرّج رجله اليمنى ، وأن يستبري بالکيفية التي مرَّت وأن يتنحنح قبل الاستبراء ، وأن يقرأ الأدعية المأثوره ، بأن يقول عند الدخول :اللّهمَّ إنِّي أعوذ بک من الرجس النجس الخبيث المخبث الشيطان الرجيم، أو يقول الحمد لله الحافظ المودِّي ، والأولي الجمع بينهما. وعند خروج الغائط :الحمدلله الذي أطعمنيه طيباً في عافية، وأخرجه خبيثاً في عافية ، وعند النظر الي الغائط : اللّهُمَّ ارزقني الحلال وجنِّبني عن الحرام. وعند رؤية الماء الحمدلله الذي جعل الماء طهوراً ولم يجعله نجساً. وعند الاستنجاء : اللّهُمَّ حصِّن فرجي وأعفه واستر عورتي وحرِّمني علي النار ووفِّقني لما يقرِّبني منک يا ذا الجلال والاکرام.وعند الفراغ من الاستنجاء : الحمدلله الذي عافاني من البلاء وأماط عني الأذي .وعند القيام عن محل الاستنجاء يمسح يده اليمني علي بطنه ويقول : الحمدلله الذي أماط عني الأذي وهنّأني طعامي وشرابي وعافاني من البلوي. وعند الخروج أو بعده :الحمدلله الذي عرَّفني لذَّته وأبقي في جسدي قوَّته وأخرج عنِّي أذاه يا لها من نعمة يا لها من نعمة يا لها من نعمة لا يقدر القادرون قدرها.ويستحب أن يقدِّم في الاستنجاء من الغائط علي الاستنجاء من البول وأن يجعل المسحات إن استنجي بها وتراً فلو لم ينقَ بالثلاثة وأتي برابع يستحب أن يأتي بخامس ليکون وتراً وإن حصل النقاء بالرابع ، وأن يکون الاستنجاء والاستبراء باليد اليسري ، ويستحب أن يعتبر ويتفکر في أن ما سعي واجتهد في تحصيله وتحسينه کيف صار أذيه عليه ويلاحظ قدرة الله تعالي في رفع هذه الأذيه عنه واراحته منها.وأمّا المکروهات فهي :استقبال الشمس والقمر بالبول والغائط ، وترتفع بستر فرجه ولو بيده أو دخوله في بناء أو وراء حائط ، واستقبال الريح بالبول بل بالغائط أيضاً، والجلوس في الشوارع أو المشارع أو منزل القافلة أو درب المساجد أو الدور أو تحت الأشجار المثمرة ولو في غير أوان الثمر، والبول قائماً وفي الحمام وعلي الأرض الصلبة وفي ثقوب الحشرات وفي الماء خصوصاً في الليل ، والتطميح بالبول أي البول في الهواء ، والأکل والشرب حال التخلي بل في بيت الخلاء مطلقاً، والاستنجاء باليمين وباليسار إذا کان عليه خاتم فيه اسم الله، وطول المکث في بيت الخلاء والتخلي علي قبر المؤمنين إذا لم يکن هتکاً والاّ کان حراماً ، واستصحاب الدرهم البيض بل مطلقاً إذا کان عليه اسم الله ، أو محترم آخر إلّا أن يکون مستوراً ، والکلام في غير الضروره إلّا بذکر الله أو آية الکرسي أو حکاية الأذان أو تسميت العاطس »[1]
کلام در مکروهات تخلی بود صاحب عروه قدس الله نفسه عده ای از امور را ذکر می فرماید که اینها از مکروهات تخلی است یکی از آن اموری که ذکر می فرماید البول قائما هست که شخص ایستاده بول بکند.
این نهی از بول قائما در روایاتی ذکر شده است که از آن روایات یکی صحیحه محمد بن مسلم است که دیگر این مکروه از آن مواردی است که فتوای به او بلا اشکال است احتیاج به قاعده تسامح در ادله سنن ندارد روایت من حیث السند صحیحه در باب 16 از ابواب احکام الخلو ة [2] روایت اولی است.
«محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی العطار عن احمد بن محمد» احمد بن محمد بن عیسی است که از ابن محبوب نقل می کند. «عن الحسن بن محبوب عن علاء بن رزین عن محمد بن مسلم» این علاء بن رزین هم از اجلاء است و غالب روایاتش از محمد بن مسلم ثقفی است که این روایت هم از آنهاست«عن ابی جعفر عليه السلام: قَالَ: مَنْ تَخَلَّى عَلَى قَبْرٍ» دیگر احتیاج ندارد اینکه بعد می فرماید تخلی علی القبر از مکروهات است این روایت دارد «أَوْ بَالَ قَائِماً» بول بکند قائما «أَوْ بَالَ فِي مَاءٍ قَائِمٍ »که این دو جهت دارد هم بول در ماء مکروه است هم بول قائما مکروه است« أَوْ مَشَى فِي حِذَاءٍ وَاحِدٍ» در یک لنگه کفش راه برود که یک پایش دوخته است یکی اش کفش دارد« أَوْ شَرِبَ قَائِماً» یا شرب الماء بکند در حال قیام «أَوْ خَلَا فِي بَيْتٍ وَحْدَهُ» یا تنها در یک خانه ای در یک بیتی زندگی کند «وَ بَاتَ عَلَى غَمَرٍ » یا در خرابه ای شب بخواهد «فَأَصَابَهُ شَيْءٌ مِنَ الشَّيْطَانِ» آفتی از شیطان به او برسد در این صورت «لَمْ يَدَعْهُ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ » آن آفت ول نمی کند انسان را مگر اینکه خداوند بخواهد نجات بدهد حواس پرتی اینها حالاتی برایش پیدا می شود. البته این حکم علی نحو الاقتضاء است علی نحو العلیة نیست مثل سایر خواصی که برای افعال یا برای اعیان ذکر شده است حتی در آیات مبارکات که در اسفل می فرماید فیه شفاءٌ او علی نحو الاقتضاء است بدان جهت در ما نحن فیه که کسی نگوید من خوابیدم چیزم نشد این علی نحو الاقتضاء است می دانید که این تعبیر لسانش لسان کراهتی است با تحریم نمی سازد این تعبیر یعنی خلاف ظاهر این تعبیر است «فان اصابه شیءٌ من الشیطان لم یدعه الا ان یشاء الله» بدان جهت مستفاد می شود که این از افعالی است که تنزیه از آنها شده است نهی نهی کراهتی ثابت می شود نگویید فقط خواصش را امام علیه السلام می فرماید این خلاف ظاهر کلام الامام است. ظاهر کلامی که امام علیه السلام می فرماید اگر قرینه داخلیه ای یا خارجیه ای نباشد ظاهرش این است که حکم شرعی را بیان می کند شرعا خوب نیست اینجا خوابیدن یا اینطور بول کردن ظاهر کلام امام علیه السلام این است که بما هو امامٌ می فرماید یعنی بما هو مبین احکام الشرع می فرماید روی این اصل است یادتان باشد این روایاتی که در اطعمه و اشربه وارد است أکل فلان شیء کذا می کند فلان شیء اینطور می کند که فقها می گویند که أکل مثلا فلان شیء مکروه است که نهی شده است. اینطور خواص بیان شده است یذیب اللحم لحم انسان را آب می کند شحمش را آب می کند یا یک اطعمه ای هست که به آنها ترغیب شده است حمل به استحباب و کراهت کردن روی این اصل است که محتمل است که امام علیه السلام قطع نظر از امامت بما اینکه امام علیه السلام خواص این اشیاء را می داند بیان می کند که حکم طبی باشد ولکن این خلاف ظاهر است. ظاهر کلامی که امام علیه السلام می فرماید این است که بما هو امامٌ و مبین احکام الشرع که یکی هم از احکام شرع مکروهات و مستحبات است بیان می فرماید و این نکته را ذکر کردن به جهت این است که مردم اهمیت بدهند به این مکروهات بترسند که می خوابیم خرابه اینطور می شود بلا سرمان می آید نخوابید بله من بات علی غمر وحدها الا یک جایی در جنگ خرابه ای یک جایی پیدا کردند خوابیدند او را نمی گیرد این أو بات علی غمر کسی که آنجا بیتوته بکند فأصابه شیءٌ من الشیطان لم یدعه الا ان یشاء الله کلام ما در همین بول قائما بود که علی الاطلاق بول قائما بله منهیٌ عنه است صاحب وسائل قدس الله نفسه الشریف در وسائل بابی را عنوان کرده است باب 33 است «باب کراهة البول قائما من غیر علة»؛يعنی عذری نداشته باشد در غیر حال العذر این عنوان باب است. یک نکته ای هم جایش آمد بگویم حفظ کنید اینکه می گوید من غیر عذر مرادش این است که انسان مثلا فرض بفرمایید مثلا واجبی گذاشته است آن هم خشک شده است در ساق هایش بنشید یک خورده به زحمت می افتد این در حال قیام بول می کند که در روایت هم دارد باب 33 روایت [3]دومی است:
محمد بن یعقوب نقل می کند از «علی بن ابراهیم عن أبیه عن ابن ابی عمیر عن رجل» مرسله ابن ابی عمیر است. «عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَطَّلِي- فَيَبُولُ وَ هُوَ قَائِمٌ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ» کسی هست که نوره می گذارد فیبول وهو قائم در حال قیام بول می کند قال لا بأس به بحثی ندارد این نظرش این است که من غیر علة اینطور نباشد که کلام صاحب وسائل راجع به این است ولکن این نکته را داشته باشید این روایت لا بأس است لا بأس مانعی ندارد این منافات با کراهت ندارد درست توجه کنید آن نکته این است بعضی وقتها توجه کردید شارع نهی می کند نهی تنزیهی یا نهی تحریمی فرق نمی کند فرض کنید از فعل مقید این معنایش این است که این فعل مقید را ایجاد کردن حرام است یا مکروه است ولو این فعل را ترک کردن موقوف بشود به ترک قیدش آن صورت را هم می گیرد نفی مثلا در ما نحن فیه که هست اگر شارع نهی بکند از بول عن قیام نهی بکند عن بول عن قیام که قیام هم منهی عنه است مثل این روایتی که هست نمی تواند این را تخصیص بزند که لا بأس است چرا؟ برای اینکه با اطلاق نهی منافات ندارد اطلاق نهی اگر با او مخالفت کردید در نهی و اثبات تقید می کند مثلا بول قائما اذا کنت مطلیّاً وقتی که فرض کنید نوره داشتید خودش هم بول طلب باشد نه فقط ترخیص بوده باشد در مقام توهم حظر نبوده باشد و اما چون که در روایت لا بأس است مقید لا بأس است لا بأس ولو با نهی در لسان اختلاف دارند او بله نهی است لا بأس اثبات است نفی نیست و لکن چون که آن مثبت که قید دارد نفی بأس است نفی بأس با نهی قابل جمع است وقتی که کراهتی شد در این موارد تقیید نمی شود، اگر نهی نهی تحریمی بود می گفتیم بر اینکه حرام است بول قیاماً خطاب مقید که وارد می شد لا بأس بالبول قائما عندما کنت مطلیات این تقید می زد نهی را و اما وقتی که خطاب خطاب نهی تنزیهی شد و خطاب مقید نفی به اصل شد اینها جمع عرفی دارند تقید نمی شود جمع عرفی اش این است که کراهت در کراهت هست منتهی کراهت همه اش ترخیص دارد شارع در این یکی تصریح کرده است به ترخیص در سایر جاها هم در سایر موارد هم به قرینه داخلیه یا خارجیه در سایر موارد ذکر فرموده است اینجا جای اطلاق و تقیید نیست که صاحب وسائل فهمیده است نهی از بول عن قیام را مطلق گرفته است و اینکه می گوید انسان نوره گذاشت عن قیام بول بکند لا بأس این را مقید قرار داده است به این نهی این درست نیست این تقیید در نواهی تحریمی است. چون که تحریمی که هست با نفی البأس با ترخیص جمع نمی شود در یک موردی باید آن مورد را از قطع نهی تحریمی خارج بکنیم بگوییم که در آن مورد حرام نیست و اما به خلاف اینکه خطاب مقید بله خطاب مطلق ما نهی تنزیهی باشد و در خطاب مقید ترخیص وارد بشود این هیچ وقت خطاب نهی تنزیهی را تقید نمی کند چون که خود خطاب تنزیهی در تمام موارد ترخیص دارد منتهی این را سائل پرسیده است کسی نوره دارد در قیام بول بکند چطور است می فرماید عیبی ندارد این منافات با کراهت ندارد که عمل بکند به کراهت علی الاطلاق یعنی در چیزی که قبل از اینکه نوره بگذارد بول بکند تا محتاج نشود به بول عن قیام در این موارد چون این سائل نهی تنزیهی علی الاطلاق ممکن است که نوره را بیندازد توجه کردید و بعد البول آ نوقت دیگر نهی از بول را انسان بکند بدان جهت در ما نحن فیه بعد از نوره هم می تواند یک خورده زحمت دارد چون خطاب مقید قاعده این است خطاب مقید اگر نفی البأس بوده باشد و ترخیص بوده باشد و خطاب النهی منهی بوده باشد منع اگر منع تحریمی بوده باشد در خطاب نهی در این مورد باید خطاب نهی را تقید و تخصیص بزنیم بگوییم حرام است الا در این مورد و اما در آن مورد هم ممکن است ملتزم بشویم به کراهت هرچه که در این مورد ترخیص وارد شده است علی کل نهی تحریمی وارد شده است و اما به خلاف مواردی که در خطاب مطلق نهی نهی تنزیهی باشد و ترخیص در خطاب مقید بوده باشد این نه هیچ تقیدی در بین نمی شود ملتزم بر هردو می شویم چون نفی بأس شده است یک دفعه دیگر می خواند می گوید عن الرجل یطلی فیبول بول وهو قال لا بأس به، بأسی ندارد با کراهت منافاتی ندارد چه فرمودید؟ بفرمایید
س...؟ اولا علم غیب نداریم ممکن است که راوی خیال می کرد که حرام است سؤال می کند احتمال می دهد که او حرام است این یکی عیب ندارد در این صورت احتمال علیت می دهد که با کراهت منافات نداشته باشد هروقت علم غیب داشتیم آن درست الان بالفعل نداریم که سائل سؤال کرده است در ذهنش این بوده که احتمال حرمت می داد در بول قائما در این صورت هم حرام بوده باشد سؤال می کند امام می فرماید لا بأس این قاعده را داشته باشید به دردتان می خورد همه جایی که مبتلاء می شوید باید اعمال بکنید این قاعده را نهی تحریمی با ترخیص در یک موردی قابل جمع نیست باید نهی تحریمی اطلاقش تقید بخورد یا عمومش تخصیص بخورد و اما نهی تنزیهی با ترخیص در بعضی از موارد هیچ منافاتی ندارد. نهی به اطلاقش حفظ می شود و منتهی ملتزم می شود بر اینکه در این صورت ترخیص وارد شده است و من هنا صاحب عروه این فقیه ها را درست بشناسید و من هنا صاحب عروه و غیر صاحب عروه از فقها تخصیص نزده اند در کلامشان بول عن قیام را مطلقا از مکروهات شمرده اند حتی در صورتی که انسان این حال را داشته باشد به خلاف بعضی از مکروهات که آنجا تقید خورده است که خواهد آمد خواهید دید اینجا نزده اند چرا؟ چون که در ما نحن فیه از اینجا معلوم می شود که صاحب وسائل با آن جلالتش آن در فهم روایاتی که هست چه مقدار با آن مدارک و کیفیت عمل جمع کردن مابین روایات و فهمش از روایات بر چه نحو بوده است کراهة البول از جلالتش کم نمی شود ولکن این با آن درایت حدیثی جمع نمی شود این فتوا باب کراهة البول قائما من غیر علة بله غرض ما این بود که بول عن قیام مکروه است یکی روایتش صحیحه محمد بن مسلم [4]بود یک روایت دیگر مرسله[5] صدوق قدس الله سرّه هست روایت سومی است:
محمد بن علی بن الحسین در این باب 33 محمد بن علی بن الحسین قال قال علیه السلام از آن مرسلات مقطوعه است «قَالَ: قَالَ ع الْبَوْلُ قَائِماً مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ مِنَ الْجَفَاءِ» بول قائما من غیر علة از جفا است یعنی جفای بر نفس است کراهت دارد یک وقتی این هست که علت دارد نمی تواند قیام بکند آن یک مطلب دیگری هست بله علی کل تقدیر در ما نحن فیه این بول عن قیام مکروه است یک عنوان دیگری هست آنجا را طی بکنم که دیگر بیشتر معطل نشویم صاحب وسائل در عنوان باب دوتا ذکر کرده است: «کراهة البول قائما من غیر علة الا ان یطلی بالنورة» که تخصیص زده است نهی را که گفتیم جای تخصیص نیست «وَ كَرَاهَةِ أَنْ يُطَمِّحَ الرَّجُلُ بِبَوْلِهِ فِي الْهَوَاءِ مِنْ مُرْتَفِعٍ» مکروه است که مرد بولش را در هوا بریزد بله طمح البول صاحب عروه در عروه معنا می کند إی البول فی الهواء بول به معنای مصدری است که انسان در هوا بول بکند نشسته است لبه پشت بام از آنجا بول می کند که به زمین می ریزد در کنار خیابان است آنجا نشسته است کسی نیست نصف شب است بول می کند به هوا می ریزد این به هوا ریختن است طمح البول اصلش و معنایش مناسبی اش عبارت از این است که انسان در اجزای بلندی بولش را به هوا بریزد این خودش مکروه است از جای بلند قیاما بوده باشد دوتا معنا می شود جلوس کند در آن سطح آن هم باز طمح البول است و مکروه است حتی اگر فرض بفرمایید عن قیام آن چیزی که هست بول می کند ولکن عند القیام آن چیزی که هست رأس الحشفه را به طرف آسمان می گیرد که در بچه ها غالبا اتفاق می افتد بلند مثل فواره می کنند آن هم طمح البول فی الهواء است آن هم مکروه است این ریختن بول در هواء چه به آن نحو بوده باشد چه به این نحو بوده باشد مکروه است این هم از روایاتی که دلالت به این معنا می کند اشکالی هم در فتوای به کراهت نیست.
یکی از روایاتی که هست معتبره سکونی است روایت اول است [6]در این باب:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: نَهَى النَّبِيُّ ص أَنْ يُطَمِّحَ الرَّجُلُ بِبَوْلِهِ مِنَ السَّطْحِ- وَ مِنَ الشَّيْءِ الْمُرْتَفِعِ فِي الْهَوَاءِ» طمح کند بولش را بریزد بولش را از شیء مرتفع در هواء سطح باشد یا مثلا فرض کنید بالای بلندی رفته است از آنجا این کار را می کند این مکروه است روایت من حیث السند معتبر است روایات دیگری هم هست در باب بدان جهت فتوای به این معنا که بول قائما علی الاطلاق یا طمح البول فی الهواء علی الاطلاق این از مکروهات است و هردو فتوا دادن بلا اشکال است.
بعد ایشان صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف که حکم می کند بر اینکه مکروه است بر اینکه انسان بول بکند در حمام این را می دانید که حمام در ماء حمام غسل کردیم اگر قرینه داخلیه و قرینه ای بر خلاف نبوده باشد در داخل روایت یا در خارج روایت ظاهرش این است که حمام یعنی بیت المغتسل آنجایی که انسان می شوید ولی در آنجا بول کردن مکروه است ممکن است بله فرض کنید حمام مثلا دالانی داشته باشد بیرونی داشته باشد که لباس بکنند که منزه می گویند بدان جهت است که عرفا می گویند کسی آمد توجه کرد دید وارد بر حمام شد آمد لباس هایش را بکند روی تخت نشست ساعتش را نگاه کرد دید وقت گذشته است یک کار دیگری دارد همين طور برگشت بعد از او بپرسند که حمام رفتی یا نرفتی می گویند که نه نرفتم فقط می خواستم بروم لباس هایم را کندم ولکن دیدم وقت ندارم برگشتم این حمام ظهور دارد که حمام رفتم یا در حمام فلان کار را کردم ظهور دارد در بیت المغسل بدان جهت این بیتی که مکروه است در آن بیتی که شستشو می کند در آنجا بول کردن مکروه است اما در بیت المنزل که بول نمی کنند آنجا منزل است اگر یک جایی باشد که آنجا بول می کنند یا مثلا حمام توالت دارد در قبل از اینکه داخل مغسل بشود که همین طور است آنها را نمی گوید.
خود این در یک روایتی هست آن روایت هم این است که روی که انّ البول فی الحمام یورث الفقر[7] آن فقری که یورث الفقر یعنی همان فقری که نکتب است و انسان را مبتلا می کند بول در حمام موجب این می شود این یک روایتی است نقل شده است بنا بر تسامح بر ادله سنن می شود فتوا به کراهت داد والا فلا.
بعد ایشان می فرماید درست توجه بفرمایید می فرماید البول فی الماء از مکروهاتی که می شمارد یکی بول کردن در ماء است بعد می فرماید بر اینکه خصوصا فی الراکد خصوصا ماء ماء راکد بوده باشد یعنی در ماء راکد کراهت شدید است. درست توجه کنید ببینید فقاهت صاحب عروه چطور است خصوصا راکد خصوصا که راکد بوده باشد و خصوصا لیلة که در لیل فرض کنید در آب بول بکند این مکروه است فرق نمی کند جاری و راکد محتمل است در عبارت همین بوده باشد که خصوصا لیلا یعنی در این ماء راکد خصوصا لیلا این احتمال هم در عبارت عروه هم هست.
می دانید روایاتی که ما در باب داریم یک روایات مطلقه داریم که آن روایات مطلقه نهی می کند از بول کردن در ماء و نهی آن هم تنزیهی است چون خواهیم گفت ترخیص ثابت شده است نهی شده است از بول کردن در ماء و تفصیلی هم آنجا داده نشده است مابین اینکه ماء جاری بوده باشد یا اینکه فرض بفرمایید راکد بوده باشد هیچ قیدی در آن جاها نیست از این روایات روایت حکم عن رجل عن ابی عبدالله علیه السلام است در باب 24 از ابواب احکام الخلوه روایت دومی است.[8] این سند ما مثلش را پیدا نکرده ایم مکرر نشده است اینطور سندی ببینید اینطور است روایت دومی است:
محمد بن الحسن بإسناده عن محمد بن علی بن محبوب سندش به کتاب محمد بن علی بن محبوب صحیح است محمد بن علی بن محبوب نقل می کند عن محمد بن عیسی محمد بن عیسی بن عبید است یا پدر احمد بن محمد بن عیسی است آن هم احتمال دارد الان در ذهنم نیست عن سعدان بن مسلم است سعدان بن مسلم نقل می کند عن حکم عن رجل این حکم را نمی دانیم کدام حکم است این حکم متعدد است چون که این روایت مکرر نیست نمی دانیم که سعدان از حکمی که نقل کرده است یک مورد بیشتر نیست و آن هم همین است و این حکم هم نمی دانیم کدام حکم است حکم بعضی هایش معتبر است بعضی هایش غیر معتبر عن رجل خودش هم مرسله است عن ابی عبدالله علیه السلام یعنی احتیاج دارد به چه چیز؟ به اخبار تسامح در ادله سنن اگر این تنها بود «قُلْتُ لَهُ يَبُولُ الرَّجُلُ فِي الْمَاءِ» مرد در ماء بول می کند قال نعم عیب ندارد این ترخیص است - «قَالَ نَعَمْ وَ لَكِنْ يُتَخَوَّفُ عَلَيْهِ مِنَ الشَّيْطَانِ». فرمود نهی تنزیهی که بود یتخوف نهی دارد این روایت دلالت می کند بر اینکه مرجوح است شرعا بول در ماء علی الاطلاق این یک دسته از روایت است یک دسته از روایات نهی شده است از بول کردن در مائی که آن ماء جاری بوده باشد نهی شده است از مائی که جاری بوده باشد از خصوص ماء جاری نهی شده است اینکه بله این روایت سومی [9]در این باب است:
و عن المفید شیخ تمام سند را نقل می کند شیخ در این روایت تمام سند را نقل کرده شیخ طوسی نقل می کند عن المفید استادش شیخ مفید عن احمد بن محمد این احمد بن محمد احمد بن محمد بن حسن بن الولید است پسر محمد بن حسن ولید است عن أبیه از پدرش نقل می کند محمد بن حسن بن ولید عن محمد بن یحیی این همان جاها است که قرینه دارد چون کلمه عنه است این احمد بن محمد قبلی احمد بن محمد بن حسن ولید بود عن أبیه عن محمد بن یحیی چون که خود محمد بن یحیی هم یک پسر دارد به اسم احمد می شود احمد بن محمد بن یحیی مفید علیه الرحمه از مشایخشان احمد بن محمد بن یحیی هم هست اینکه او را می گوید یا این را یکی از قراین کلمه عن است اگر می گفت عن احمد بن محمد بن یحیی عن أبیه محمد بن یحیی اون احمد بود اینجا دارد احمد بن محمد عن أبیه عن محمد بن یحیی این می شود قرینه که مراد احمد بن محمد بن حسن بن الولید است عن محمد بن علی بن محبوب محمد بن یحیی هم از محمد بن علی بن محبوب نقل می کند این سند را شیخ به کتاب محمد بن علی بن محبوب است عن علی بن ریان عن الحسین عن بعض اصحابه عن علی بن ریان این نقل می کند از علی بن ریان عن الحسین ظاهرا حسین بن راشد یا حسن بن راشد هست عن بعض اصحابه عن مسمع روایت مرسله است: «قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنَّهُ نَهَى أَنْ يَبُولَ الرَّجُلُ فِي الْمَاءِ الْجَارِي- إِلَّا مِنْ ضَرُورَةٍ وَ قَالَ إِنَّ لِلْمَاءِ أَهْلًا» مگر ضرورتی در بین بوده باشد نهی نهی شده است انّ للماء أهلا به جهت اینکه ماء أهلی دارد ولو ماء ماء جاری باشد نهی از ماء جاری است علی الاطلاق در مقابل این روایاتی هست که نهی شده است از بول کردن در ماء راکد یکی از آن روایات روایت پنجمی [10]است:
و بإسناده الصدوق عن شعیب بن واقع همان عن الحسین بن زید عن الصادق جعفر بن محمد عن رسول الله علیه السلام فی حدیث المناهی در همان مناهی که در عده ای از امور رسول الله صلی الله علیه و آله نهی کرده است یکی هم « وَ نَهَى أَنْ يَبُولَ أَحَدٌ فِي الْمَاءِ الرَّاكِدِ- فَإِنَّهُ يَكُونُ مِنْهُ ذَهَابُ الْعَقْلِ» همان صاحبه الشیطان است و روایات دیگری هم هست در ماء نقیع ماء نقیع همان ماء راکد است مائی که در یک جایی در یک گودی جمع شد یک مقدارش فرو می رود آن مائی که آنجا مانده است آن را ماء نقیع می گویند بله یا مائی که از وطن جمع می شود یا غیر الوطن در جایی که می ماند یک خورده می رود زمین می ماند زمین او را نقیع می گوید همان ماء راکد می شود آن فرورفتنش مدخلیتی ندارد در آنجا همانطور است که در باب 24[11]روایت اولی است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع أَنَّهُ قَالَ: لَا تَشْرَبْ وَ أَنْتَ قَائِمٌ- وَ لَا تَبُلْ فِي مَاءٍ نَقِيعٍ» بول نکنید پس یک روایات مطلق است یک روایات در ماء جاری نهی شده است یک روایاتی در ماء راکد این اشدیت از کجا درآمد در بین روایات طایفه رابعه ای است در آن طایفه رابعه تفصیل داده است توجه کردید تفصیل داده است مابین ماء جاری امام علیه السلام و مابین ماء راکد در ماء راکد فرموده است روایتش را بخوانم خودتان ببینید یکی از آنها صحیحه فضیل بن یسار است در باب 5 از ابواب ماء المطلق [12]است:
محمد بن الحسن بإسناده عن الحسین بن السعید بإسناده عن حماد عن ربعی عن الفضیل حسین بن سعید شیخ به کتاب حسین بن سعید سندش صحیح است حسین بن سعید هم نقل می کند از حماد حماد بن عیسی است که حسین بن سعید از او نقل می کند عن ربعی ربعی بن عبدالله از اجلاء است عن فضیل بن یسار که جلالتش واضح است این ربعی مختص به این فضیل بن یسار بود کتاب این را نقل کرده است «قَالَ: لَا بَأْسَ بِأَنْ يَبُولَ الرَّجُلُ فِي الْمَاءِ الْجَارِي » بأسی نیست که مرد در ماء جاری بول بکند « وَ كُرِهَ أَنْ يَبُولَ فِي الْمَاءِ الرَّاكِدِ» امام علیه السلام مکروه شمرده است از اینکه انسان بول بکند در ماء راکد اگر یادتان بوده باشد گفتیم سابقا در بحثی بول به دو معنا اطلاق می شود یک معنا اسمی که همان اسم مایع خاص متعفن است که خبث است توجه کردید شارع اعتبار خبث کرده است و یک معنایش معنای مصدری است یعنی بول کردن صاحب وسائل روایت را در بحث عدم نجاست ماء جاری ذکر کرده است بله ماء جاری نجس نمی شود شاید وجهش عبارت از این است که چون که در این روایت فرموده است بأسی نیست یعنی به بول بأسی نیست یعنی به آن آب بأسی نیست به خود ذات که آب را نجس نمی کند گفتیم که مراد از این نفی بأس از خود بول است این به معنای مصدر نیست در مقابل کره گفته و کره فعل مکروه می شود فعل جایز می شود لا بأس به معنای طهارت البول نیست یا طهارت الماء نیست این شرب بطهارت الماء نیست یعنی بول کردن در ماء جاری عیب ندارد ولکن در ماء راکد مکروه خوب وقتی که همين طور این تفصیل داد این معنایش لا بأس گفت لا بأس نمی گوید که اصل کراهت نیست لا بأس ترخیص است وقتی که در جاری آن در راکد هم ترخیص است چون محرم که نیست تعبیر کرد که یورث ذهاب العقل او معنا معلوم است یعنی آن ترخیصی که در جاری هست در راکد نیست بدان جهت راکد می شود چه چیز؟ می شود أشد کراهتا کراهتش شدید می شود اصل ترخیص است ولکن آن ترخیصی که در جاری هست آن ترخیص در این نیست او می شود کراهت بول کردن در ماء علی الاطلاق حتی الجاری لا سیما آن راکد که کراهتش أشد است منتهی لا سیما لیلا این لا سیما لیلا را من یک کتابی خیلی ندارم یک روایتی پیدا نکردم که روایتی بوده باشد این را نقل کرده اند از علما از علامه و شهید اینها نقل کرده اند که اینها فرموده اند که روی که آب لیلا مساکن أجنه است بدان جهت در آنجا شاید این کار را بکند بله به او آسیبی می رساند باز آن حکم اقتضائی نمی دانم این روایت دارد نمی دانم نتوانستم من به ته مطلب برسم یا نه روایتی نیست مبنی بر این حکایت هاست که از حمام ها کردند که از حمام قدیمی نصف شب کسی رفت حمام را باز کرد دید که یک جماعتی نشسته اند خیلی است از این ها حکایت ها و اینکه این میاه این میاه خصوصا اینکه می گفتم راکد توجه کردید غالب نقل ها در ماء راکد است در این حمام ها بود که ماء راکد بود در این حمام های قدیمی بله این مساکن اجنه است این است اگر گفتن بر آن است که التماس دعاست دلیل بر چیزی نمی شود در حکایت ولکن اگر روایتی داشته باشد نمی دانم آن اخبار تسامح هم تمام بشود تمام می شود والا فلا بعد صاحب عروه خلاصه این است که بول در ماء مطلقا خصوصا در راکد مکروه است این معنا تمام است آن یک
س...؟ به ظن به آن روایات چون که گفتیم اینها بر تسامح بر اخبار در سنن که تمام این طوایف را معتبر دانستیم که صاحب عروه مسلکش این است همه این طوایف معتبر باشد و آن قاعده کلی هم که گفتیم هیچ وقت نفی البأس با نهی تنزیلی منافات ندارد چه می شود نتیجه؟ ایها الفقهایی که انشاءالله وقتی فقهای ذیلاتی هستید این فتوا می شود که مکروه می شود بول در آب خصوصا از راکد أو خصوصا لیلا که خودتان می دانید آنوقت هرچه گفتید خودتان بعد ایشان از مکروهاتی که می شمارد از مکروهاتی که در بین هست یکی مسئله بول در چیزی که هست در ثقوب حیوانات یعنی در لانه حیوانات است یعنی در سوراخی که در لانه حیوانات روی زمین دارد این حشراتی که هست مثلا فرض کنید آنجا بول کردن مکروه است بله وجه کراهتش چیست که آن ربما آن حشره موذی می شود خارج می شود و به انسان صدمه می رسد شاید همان بوده باشد دوتا روایت نقل شده است یکی از روایات از رسول الله نقل شده است که در کنزالعمال[13] نقل کرده است که نهی رسول الله صلی الله علیه و آله أن یبول الرجل فی جحر جحر همان سوراخ لانه حیوانات همان لانه حیوانات در آنها بول بکند یکی از روایات را هم که حاجی نوری قدس الله نفسه الشریف در مستدرک نقل کرده است در مستدرک نقل کرده است که کسی می خواست سفر برود پیش امام علیه السلام آمد که یابن رسول الله وصیتی برای من بکن که می خواهم سفر بروم امام علیه السلام از وصایایی کرد که در بیابان خیلی مبتلا می شود انسان در زمان سابق هم که راه از روی خاک بود دیگر جاده آسفالت از آنجا نبود یک وقتی می بیند که یک سوراخ مناسبی می بیند که یک خورده گودی دارد می گوید اینجا قضاء حاجت بکنیم آنجا وصایایی که کرد این است که در این سوراخ ها که سوراخ های نفق است لا تبل فی نفق نفق آن سوراخی را می گویند که دو راه داشته باشد یکی از یک طرف سوراخ یکی از یک طرف توجه کردید هست در حیوانات این نفق را دارد با هم تنافی ندارند فی جحر مطلق است نفق هم نهی دارد مجموعش این می شود که بنائا علی التسامح فی ادلة السنن صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف بعد از اینکه اینها را می فرماید این نهی را می گوید می فرماید بر اینکه و الأکل و الشرب حال التخلی که انسان در حال تخلی میوه ای را بخورد نانی را بخورد یا چیز دیگری را که ببینید چه می شود.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص178.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَنْ تَخَلَّى عَلَى قَبْرٍ أَوْ بَالَ قَائِماً- أَوْ بَالَ فِي مَاءٍ قَائِمٍ أَوْ مَشَى فِي حِذَاءٍ وَاحِدٍ- أَوْ شَرِبَ قَائِماً- أَوْ خَلَا فِي بَيْتٍ وَحْدَهُ- وَ بَاتَ عَلَى غَمَرٍ فَأَصَابَهُ شَيْءٌ مِنَ الشَّيْطَانِ لَمْ يَدَعْهُ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ- وَ أَسْرَعُ مَا يَكُونُ الشَّيْطَانُ إِلَى الْإِنْسَانِ- وَ هُوَ عَلَى بَعْضِ هَذِهِ الْحَالاتِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص329.
[3] وَ [ محمد بن يعقوب] عَنْهُ (علی بن ابراهيم) عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَطَّلِي- فَيَبُولُ وَ هُوَ قَائِمٌ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص352.
[4] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص329.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ ع الْبَوْلُ قَائِماً مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ مِنَ الْجَفَاءِ؛ و شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 352.
[6] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 352.
[7] وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْقُرَشِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ أَبِي صَفِيَّةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ ثَوْرِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ عِلَاقَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ تَرْكُ نَسْجِ الْعَنْكَبُوتِ فِي الْبَيْتِ يُورِثُ الْفَقْرَ- وَ الْبَوْلُ فِي الْحَمَّامِ يُورِثُ الْفَقْرَ- وَ الْأَكْلُ عَلَى الْجَنَابَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ- وَ التَّخَلُّلُ بِالطَّرْفَاءِ يُورِثُ الْفَقْرَ- وَ التَّمَشُّطُ مِنْ قِيَامٍ يُورِثُ الْفَقْرَ- وَ تَرْكُ الْقُمَامَةِ فِي الْبَيْتِ يُورِثُ الْفَقْرَ- وَ الْيَمِينُ الْفَاجِرَةُ تُورِثُ الْفَقْرَ- وَ الزِّنَا يُورِثُ الْفَقْرَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج15، ص 347..
[8] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَعْدَانَ عَنْ حَكَمٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ يَبُولُ الرَّجُلُ فِي الْمَاءِ- قَالَ نَعَمْ وَ لَكِنْ يُتَخَوَّفُ عَلَيْهِ مِنَ الشَّيْطَانِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 341.
[9] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الرَّيَّانِ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مِسْمَعٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنَّهُ نَهَى أَنْ يَبُولَ الرَّجُلُ فِي الْمَاءِ الْجَارِي- إِلَّا مِنْ ضَرُورَةٍ وَ قَالَ إِنَّ لِلْمَاءِ أَهْلًا؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 341.
[10] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُعَيْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ: وَ نَهَى أَنْ يَبُولَ أَحَدٌ فِي الْمَاءِ الرَّاكِدِ- فَإِنَّهُ يَكُونُ مِنْهُ ذَهَابُ الْعَقْلِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 341.
[11] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع أَنَّهُ قَالَ: لَا تَشْرَبْ وَ أَنْتَ قَائِمٌ- وَ لَا تَبُلْ فِي مَاءٍ نَقِيعٍ- وَ لَا تَطُفْ بِقَبْرٍ وَ لَا تَخْلُ فِي بَيْتٍ وَحْدَكَ- وَ لَا تَمْشِ بِنَعْلٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 340.
[12] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِيٍّ عَنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا بَأْسَ بِأَنْ يَبُولَ الرَّجُلُ فِي الْمَاءِ الْجَارِي- وَ كُرِهَ أَنْ يَبُولَ فِي الْمَاءِ الرَّاكِدِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 143.
[13] لا يبولن أحدكم في جحر؛ علی بن حسام الدين متقی هندی، کنز العمال، ج9، ص355، ش26424.