درس چهارصد و نود و ششم

موجبات و نواقض وضوء

« فصل في موجبات الوضوء و نواقضه‌ و هي اُمور ، الأول والثاني : البول والغائط من الموضع الأصلي ولو غير معتاد أو من غيره مع انسداده أو بدونه بشرط الاعتياد أو الخروج على حسب المتعارف ففي غير الأصلي مع عدم الاعتياد ومع عدم كون الخروج على حسب المتعارف إشكال والأحوط النقض مطلقاً خصوصاً إذا كان دون المعدة ، ولا فرق فيهما بين القليل والكثير حتى مثل القطرة ومثل تلوث رأس شيشة الاحتقان بالعذرة . نعم ، الرطوبات الاُخر غير البول والغائط الخارجة من المخرجين ليست ناقضة ، وكذا الدود أو نوى التمر ونحوهما إذا لم يكن متلطخاً بالعذرة .الثالث : الريح الخارج من مخرج الغائط إذا کان من المعدة صاحب صوتاً أو لا ، دون ما خرج من القبل أو لم يکن من المعدة کنفخ الشيطان أو إذا دخل من الخارج ثم خرج . الرابع : النوم مطلقاً وإن کان في حال المشي إذا غلب علي القلب والسمع  والبصر ، فلا تنقض الخفقه إذا لم تصل الحدّ المذکور . الخامس : کلّ ما أزال العقل مثل الإغماء والسکر والجنون دون مثل البهت . السادس : الاستحاضة القليلة ، بل الکثيرة والتوسطة وإن  أوجبتا الغسل أيضاً ، وأمّا الجنابة فهي تنقض الوضوء لکن توجب الغسل فقط ».[1]

ادامه بحث ناقضيت بول و غائط

کلام در ناقضیت بول و غایط بود عرض می کنم این پنج صورتی که در متن عروه است سه صورتش و سه فرضش لا ینبغی التأمل که فقیه حکم به ناقضیت باید بکند آن صورت اولی این بود که بول و غایط از مخرج اصلی خارج بشود معتادا أو غیر معتاد آن صورت حکم می شود بر اینکه عند خروج البول أو الغائط وضو منتقض است. این یک صورت. صورت ثانیه در جایی بود که مخرج اصلی مسدود است شخص تغوط می کند یا بول می کند از غیر مخرج اصلی اعم از اینکه غیر مخرج اصلی خودش خلقتا در او بوده باشد یا نه بعد عارضه ای است مصنوعی است مثل آن مخرج بولی که فی زماننا هذا اطباء درست می کنند در آن صورتی که مخرج اصلی مسدود بشود و شخص تغوطش و تخلی اش و تبولش از مخرج عارضی بشود آن غیر مخرج اصلی بشود لا ینبغی التأمل که فقیه باید حکم به ناقضیت کند و کلام صاحب حدائق دیروز عرض کردیم ما فیه را امروز هم تعقیب می کنیم. صورت ثالثه در صورتی است که مخرج اصلی باز است منسد نیست ولکن شخص معتاد است در حال تخلی که تخلی می کند بول و غایطش از غیر آن مخرج خارج می شود یا از مخرج اصلی از هردوتا خارج می شود یا نه فقط از این مخرجی که هست غیر تسلیس از او خارج می شود این سه صورت لا ینبغی الریب و لا ینبغی بفقیه التأمل چه حکم می شود بول و غایط ناقض به اوست. چرا؟ برای اینکه این روایاتی که خدمت شما عرض کردم این روایات دو طایفه بوده است یک طایفه دلالت می کردند بول و غایط بخروجهما ناقض از اوست طایفه دیگر که کثیری از روایات و غیر واحد من الروایات که این لسان هستند ما خرج من طرفیک الأسفلین آنکه از دو طرف اسفل تو خارج می شود یعنی از قبل و دبر او نقض می کند وضوء را آن طایفه ای که در آنها ذکر شده است ما خرج من طرفیک الأسفلین آن طایفه ناظر است به اشخاص سالم آنهایی که مخرج طبیعی دارد مثل زراره که خطاب به اوست ناظر به این است که شخص سالم چون که بول و غایط از او خارج بشود به عنوان تخلی عند التخلی از غیر مخرج اصلی خارج نمی شود بدان جهت در آن روایات فرموده است ما خرج من طرفیک الأسفلین و اما آنجایی که بول و غایط از غیر آن طرفین اسفلین مخرج اصلی خارج بشود این مال انسداد مخرج که فرض صورت ثانیه است یا او هم باز است این هم معتاد است از این خارج می شود عند التخلی در این صورت قطع نظر از آن طایفه اولی که البول قطع نظر از آن طایفه خود آیه مبارکه کافی است أو جاء أحدکم من الغائط یعنی از تخلی بیاید مفروض این است در این سه صور ثلاثه تخلی این شخص همین است که بول و غایط در صورت اولی از مخرج اصلی خارج می شود در صورت ثانیه تخلی شخصی که مخرج اصلی اش مسدود است تخلی اش که می گوید برویم به ادب همان که ادب تعبیر می کنند برگردم از توالت اینطور تعبیر می کند تخلی اش همین است که از غیر مخرج اصلی خارج بشود و در آن شخصی که مخرج اصلی مفتوح است ولکن معتاد است که تخلی یعنی عند التخلی تغوط می کند و تبول می کند از غیر از مخرج اصلی إما به تنهایی یا از هردوتا خوب این صدق می کند که برویم از تخلی برگردیم یعنی از همین عنوان جاء أحدکم من غائط صدق می کند آن روایاتی که طرفین أسفلین داشت آن ناظر به شخص صحیح بود شخص صحیح غیر از آنها از جای دیگرش که بول خارج نمی شود توجه کردید تمسک می شود بر این اطلاق آیه مبارکه حکم می شود بر اینکه این وضو منتقض است به این بول أو الغائط این آیه شریفه هم که گفتیم ظهورش حجت است در جواب صاحب حدائق[2] گفتیم اشکال ندارد. انّما الاشکال در صورتین اخیرتین است که صاحب عروة اشکال را به صورت خامسه تخصیص داد ولکن از این بیانی که دیروز و امروز عرض کردیم می بینید که اشکال مختص به صورت خامسه نیست صورت خامسه اقوی اشکالاً است صورت رابعه هم همان اشکال را دارد صورت رابعه این است که مخرج اصلی اش باز است و عند التغوط هم اعتیاد ندارد از غیر او تغوط کند یا تبول کند بله از همان غایط و بولش از او خارج می شود عند التخلی ولکن مخرجی دارد که متعارف است از او غایط خارج می شود که دیروز این را گفتیم که زیر نافش زخمی هست هروقت او را برمی دارد که دوا بگذارد و عوض کند مقداری از غایط خارج می شود او عنوان تخلی صدق نمی کند أو جاء أحدکم من غایة صدق نمی کند چه متعارف به حسب شخص خودش باشد که دیروز گفتیم یا متعارف به حسب امثالش باشد یعنی هرکسی که اینطور زخمی پیدا بکند موقع دوا گذاشتن غایط خارج می شود وقتی که باز شد فرقی نمی کند به حسب المتعارف شخص یا به حسب متعارف اشخاص این صورت رابعه است صورت خامسه این بود که نه متعارف هم نیست امر اتفاقی است برای آن شخص همین طور یک دفعه باز کرد یک مقداری از غایط خارج شد امری اتفاقی است برای شخص یا فرض کنید شخص سالمی بود گردن کلفت که سبیلینش کار می کند صددرصد ولکن کسی به شکمش یک چاقو زد مقداری از غایتش خارج شد از آن سوراخ که امر اتفاقی است منتهی به حسب نوع متعارف است اینطور چاقو را اینطور بزنند به حسب نوع متعارف است به روده که اصابت کرد خارج می شود این فرضین أخیرین که اطلاق آیه را شامل نمی شود وجه اشکال این است أو جاء أحدکم منکم من الغائط صدق نمی کند در این دو صورت و خود روایات هم بله از طرفین الأسفلین دارد در این دو صورت حکم مشکل است تفصیل نمی شود داد که اشکال در صورت اخیر است نه متعارف هم باشد آیه شریفه صدق نمی کند اگر ما گفتیم بر اینکه در ما نحن فیه آیه شاملش نمی شود در این دو صورت ناقضیت را به چه چیز ملتزم بشویم؟ بدان جهت مرحوم حکیم هم نوشته است که در این قسم رابع که به حسب المتعارف این تفصیل در کلمات اصحاب نیست. چون که صورت رابعه کلام ایشان و خامسه وجه اشکالش یکی است. یک منشأ است انّما الکلام در این صورتین اخیرتین است که در این دو صورت حکم بشود به ناقضیت یا حکم به ناقضیت نشود آنهایی که فتوای مشهور را اختیار کرده اند گفته اند بول و غایط یا باید از مخرج اصلی خارج بشود و اگر از مخرج اصلی خارج نشد یا باید منسد بشود یا معتاد بشود به تغوط از غیر سبیلین آن فتوای مشهور وجهش معلوم شد وجهش این است که می گویند اطلاق آیه آن صورت را نمی گیرد آن دو صورت مابقی را روایات هم ولو دو طایفه هست ولکن طایفه ثانیه توجه کردید طایفه ثانیه دلالت دارد که خروج از سبیلین مدخلیت دارد در حکم به ناقضیت از شخص سالم ولو از شخص سالم امر اتفاقی است به شکمش چاقو زدند از او یک قطره غایطی خارج شده است خود این طایفه ای که در آنها هست طرفین الأسفلین آنها دلالت می کنند که خروج از اینها مدخلیت دارد در حکم به ناقضیت منتهی در شخص سالم یعنی شخصی که تخلی اش از سبیلین است کسی که تخلی اش از سبیلین است در او مدخلیت دارد در حکم به ناقضیت انّما الکلام کلّ الکلام این است آیا خروج از طرفین موضوعیت استفاده می شود در روایات که لازمه اش این است که بگوییم در این دو صورت اخیره اشکال است یا اینکه موضوعیت استفاده نمی شود ما خرج من طرفیک الأسفلین اشاره به بول و غایط است منتهی اسمش را نبرده به عنوان مفید ذکر کرده است ما خرج من طرفیک الأسفلین یعنی بول و غایط اگر گفتیم ما خرج من طرفیک موضوعیت ندارد خصوصیت ندارد روایات دلالت بر خصوصیت ندارد این عنوان مشیر است با طایفه اولی که البول و الغائط ینقض الوضوء که متحد می شود تنافی پیدا نمی کند چون که خصوصیت ندارد چون که مورد خطاب شخص سالم بود اینطور تعبیر شده است والا ملاک بول و غایط است اینطور می شود نتیجه اش این می شود در صورت رابعه و خامسه بول و غایط ناقض می شود اخذا باطلاق روایت یعنی طایفه اولی نه به آیه مبارکه اخذا بالاطلاق در آن روایت اولی و حکم می شود او هم ناقض است پس کل الکلام این است که در این روایاتی که خرج من طرفیک الأسفلین از اینها خصوصیت و موضوعیت استفاده می شود یعنی دلالت استفاده می شود که اگر تخلی از غیر اینها شد در شخص سالم یعنی خروج بول و غایط از غیر این مخرجین شد در شخص سالم آن وقت اتفاقی می شود دیگر یا متعارف در امثالش می شود که چاقو را آنطور زده است این ناقض نیست اگر در روایات اینطور دلالتی بوده باشد که خروج از سبیلین در شخص متعارف برای او خصوصیتی هست یعنی دلالت می کند که در این شخص خروج نمی دانم در صورت خامسه بل الرابعه ناقضیتی ندارد این استفاده می شود یا نمی شود غایت توجیهی که در ما نحن فیه شده است که در این روایات از این طایفه استفاده می شود خصوصیت غایت توجیه آن است که برای خدمت شما عرض می کنم و آن این است که طایفه ثانیه خودش دو طایفه است طایفه ثانیه دو قسم تقسیم می شود در طایفه ثانیه در بعضی ها امام اینطور فرموده است ینقض الوضو ما خرج من طرفیک الأسفلین این مقدار است آنکه از دو طرف اسفل تو خارج می شود او ناقض وضوء است در این طایفه دعوای این کردن که این عنوان عنوان مشیر به بول و غایط است و خصوصیتی ندارد چون که از دو طرف اسفل انسان مذی خارج بشود یا وذی خارج بشود دم خارج بشود آن که ناقض وضوء نیست إما خرج من طرفیک الأسفلین عنوان مشیر به بول و غایط است اشکال در اینها نیست از اینها موضوعیت استفاده نمی شود کلام در طایفه ثانیه ای از این روایات است که ما بین ذکر البول و الغائط و مابین ذکر الطرفین و الاسفلین جمع کرده است یعنی بعد از اینکه ذکر فرموده است در این روایت خروج از طرفین الأسفلین را بول و غایط هم ذکر شده است که این صحیحه زراره است[3] در باب دو از ابواب نواقض الوضو. صحیحه زراره روایت دومی است:

صحيحه زراره

 شیخ نقل می کند بر اینکه عن المفید شیخ قدس الله نفسه الشریف شیخ الطوسی از استادش محمد بن محمد بن نعمان مفید علیه الرحمه نقل می کند مفید هم عن احمد بن محمد بن حسن ولید آن هم از پدرش محمد بن حسن ولید نقل می کند عن محمد بن حسن صفار عن احمد بن محمد بن عیسی عن حسین بن سعید عن حماد عن حریز عن زراره این از آن روایاتی است که شیخ در تهذیب تمام سند را نقل کرده است آنجا اینطور است که عن حریز عن زراره زراره می گوید: «قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ» - از هردوتا هم پرسیدم زراره می گوید ما ینقض الوضوء وضوء را چه چیز نقض می کند «فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ» آنکه از دو طرف اسفل تو خارج می شود این دو طرف اسفل را امام تفسیر می فرماید که الذکر و الدبر ذکر و دبر است که طرفین اسفلین سبیلین اینها هستند من الغائط والبول چه غایط باشد یا بول باشد ما خرج بعد دارد «أو منی أو ریح والنوم حتی یذهب العقل الی آخر» کلام این است که این روایت را فرموده اند دلالت می کند بر اینکه خروج از طرفین الأسفلین موضوعیت دارد. یعنی خروج از آن منتهی در شخص سالم از آن چیزی که هست ذکر و هکذا دبر در شخص سالم خصوصیت دارد یعنی اگر به شخص سالم یک چاقو زدند یا سوزنی در شکمش کردند یک خورده غایط درآمد یا به مثانه اش عبره ای زدند که می خواهند تجزیه کنند درآمد از آن عبره از آن سوزنی که هست خارج شد این می شود نقض وضوء نه این روایت دلالت می کند که خروج از سبیلین مدخلیت دارد به چه بیان؟ به بیان اینکه امام علیه السلام بعد از ما یخرج من طرفیک الأسفلین ذکر کرده است من الغائط و البول در بعضی از نسخ هم خواهیم گفت که من الغائط أو البول است که با او عطف شده است که در آن نسخه کافی [4]اینطور نقل کرده اند که من الغائط أو البول امام علیه السلام بول و غایط را ذکر کرده است اگر خروج از طرفین الأسفلین دخالتی در حکم نداشت و خصوصیت و موضوعیتی نداشت ذکرش لغو می شود از اول می فرمود ما یخرج منک من الغائط و البول اگر بول و غایط مطلقا خروجش ناقض وضوء بود ولو از مثل آن زخمی که اتفاقی است یا مثل آن چاقویی که رفته است به شکم اتفاقا غایط خارج شده است توجه کردید این هم اگر ناقض بود باید بفرماید که ما یخرج من الغائط و البول دیگر اول بفرماید ما یخرج من طرفیک الأسفلین من الذکر و الدبر أول طرفی اسفلین را تفسیر کند به ذکر و دبر بعد هم عمی را تفسیر کند بیان کند که ما یخرج بول است و غایط است توجه کردید این می شود لغو پس این تطویل را اول ذکر کردن می شود حکم به لغو آن از اینجا معلوم شد که آن طایفه ای که ما یخرج من طرفیک الأسفلین دارد ذکر بول و غایط در آنها نیست در آنجا احتمال منعیت است که موضوعیت نباشد اشاره به بول و غایط باشد ولکن در این طایفه ثانیه چون که جمع شده است مابین البول و الغائط و ذکر طرفین الأسفلین این معلوم می شود که این خصوصیت دارد بدان جهت ملتزم شده اند فتوا المشهور را و گفته اند در صورت خامسه بل الرابعه ناقضیت ندارد خروج بول و غایط این آخرین استدلال است یعنی بهترین استدلال است برای اینکه توجه کردید بول علی الاطلاق ناقضیت ندارد خروج غایط فتوای مشهور که بول در آن سه صورت و غایط در آن سه صورت ناقض است بهترین توضیحی که فتوای مشهور را می شود کرد همین است که خدمت شما عرض کردم ولکن در ذهن ما این است که این درست نیست این بول و غایط در صور خمسه باید فتوا بدهد که ناقض است احتیاط هم نه فتوا بدهد این مدرک تمام است والوجه فی ذلک این است که امام علیه السلام در این صحیحه که یخرج من طرفیک الأسفلین را فرموده است بعد هم من الغائط و البول فرموده است ما ملتزم می شویم که خروج از طرفین الأسفلین خصوصیت دارد توجه کردید خصوصیت دارد ولکن بول و غایط علی الاطلاق ناقض است یعنی امام علیه السلام که ذکر کرده است بخصوصیت ذکر کرده است لغو نیست خصوصیت دارد ذکر این لغو نیست اگر می فرمود که من البول أو الغائط ما یخرج من طرفیک الأسفلین را نمی فرمود آن مطلبی که امام فهمانده است به طرف به زراره فهمیده نمی شد بله فهمیده می شد که بول و غایط علی الاطلاق ناقض است و اما آن مطلب دیگری که مطلب مهم هم است زراره دیگر او را نمی فهمید آن مطلب این است اینکه در بعضی کلمات فقها هم هست که در اینجا حصر اضافی است در روایات ما یخرج من طرفین حصر اضافی است درست توجه کنید که بگویم قضیه این است انسان که استفراغ می کند این استفراغ دو صورت دارد یک وقت این است که غذا هضم نشده است مثل شخصی که مریض است نمی تواند استفراغ می کند خورد به مجرد خوردن برگرداند این یکی است یکی هم یک استفراغی است که غذایی که خورده است در معده هضم شده است معده هضم کرده است او را روی جهتی از جهات سرش درد می کرد یا یک چیزی برگرداند اینکه در معده است برگرداند اهل العرف شما الان ارتکاز را حساب نکنید متشرعه را متشرعه یعنی شیعه مرادم از متشرعه یعنی شیعه است شیعه را حساب نکنید اهل عرف را ببینید مابین غائطی که از آن مخرج دبر خارج می شود و مابین این غذایی که در معده هضم شده است می گویند حقیقت این هم همان غایط است که غایط همین است روی این حساب است که این هضم شده را غایط می گویند بدان جهت نه اینکه لفظ غایط می گویند بلکه او را هم می گویند به نحوی که نقل خواهم کرد به نحوی که حتی مثل المحقق گفته است غذا بعد المعده وقتی که هضم شد آن ثقلی که در معده هست او غایط است این عرض می کنم بر اینکه این در حقیقت ولو لفظ غایط نگویند این قی که در خارج ریخته شده است با آنکه در آنجا خارج می شود بعد از هضم شدن در حقیقت فرقی مابین اینها نیست.

س...؟ گوش کن آقا آقا اینها را که خودم می دانم صبر کنید عرض می کنم بر اینکه اینکه عامه ملتزم هستند این عامه عند العامه متسالم است که قی توجه کردید ناقض وضوء است آنها ناقض می دانند بدان جهت این مردم هم خیال می کنند که اگر می فرمود الغائط توجه کردید ینقض الوضوء آن بعضی ها توهم می کردند که آن هم در حقیقت غایط است دیگر منتهی از اینجا راهش را بستند از آنجا آمده این به جهت اینکه این قی ناقضیت ندارد خروج از طرفین أسفلیت مدخلیت دارد در مقابل اینکه قی ناقض نیست این ولو در حقیقت کأنّ امام می فرماید به زبانها اگر آنکه از حلق خارج می شود عند القی ولو در حقیقت هم به نظر شما غایط بوده باشد او ناقض نیست آنکه از طرفین الأسفلین توجه کردید از آن سوراخ بیرون می آید آن غایط ناقض وضوست این یک مطلبی است که باید تفهیم بکند دیگر شما که می گویید به این غایط نمی گویند من هم با شما موافق هستم غایط نمی گویند ولکن در حقیقت این حقیقت با سآن حقیقت غایط با این فرقی ندارد این را باید شما هم قبول کنید شما فرض بفرمایید آدم سالم را فرض نکنید آدمی که مبتلا به اسهال است او را فرض کنید آن کسی که مبتلا به اسهال است یک چیزی می دهند می خورد یک مقداری می گذرد برمی گردد می گوید که آنچه که خوردم آمد بیرون استفراغ که نکرده از آنجا آمده آن غایط است یا نیست؟ از شما می پرسم آن غایط صدق می کند یا نه؟

س...؟ عرض می کنم از دبر خارج شده است فرض این است که این مبتلا به مرض اسهال است همین را که خورده بعد از مقداری المائی که صورتش در معده عوض شده ریخت بیرون مابین او و مابین آنکه بعد از هضم شدن طهام از دهان برگرداند قی کرد چه فرقی هست در خود آن ماخرج راهش فرق دارد راهش یکی بالاست یکی پایین است ولکن در حقیقت چه فرقی دارد روی این اساس است چون این معنا در ذهن مردم است خصوصا با فتوای عامه که اینها ممکن است در تقریب این معنا که قی هم غایط است است باید ناقض باشد روی این معنا ائمه علیهم السلام فرموده است: «ما خرج من طرفیک الأسفلین الذین أنعم الله بهما علیک» یعنی آنکه از آنجا خارج می شود آنکه از آنجا یعنی قی نیست این به این معناست قی ناقض نیست این معنا به این معنا هم ذکر ما طرفیک الأسفلین لغو نمی شود زراره می فهمد که ولو آن قی غایط هم به او اطلاق بکنند ناقض نیست بعد هم که می فرماید ما خرج من الغائط أو البول به اطلاق آن غایط هم عرض می شود یعنی آنکه قی نبوده باشد غیر القی بوده باشد غیر قی بوده باشد ناقض است ولو آن غیر قی بودن به این است که فرض بفرمایید به شکمش که چاقو بزنند از روده دربیاید اینکه شیخ بهایی در جواب محقق گفته است که محقق بعد از اینکه ذکر کرده است در معتبر طعام بعد از هضم شدن در معده همان غایط است چون که غایط اسم ثقل است و بعد از اینکه طعام در معده هضم شد و معده غذاییتش را جذب کرد آن ثقلش غایط است بعد شیخ بهایی جواب داده است گفته است در معده هضم بشود غایط نمی شود باید از آن معده منهدر بشود به روده تا روده کیلوصیت آن را جذب بکند کیلیوصیت یک صورتی داشت طعام در معده آن صورت کیلوصیه می گویند آن کیلوصیه از بین برود بعد آنوقت غایط اطلاق می شود اینها درست است فرض می کنیم نه اینکه درست است یعنی تصدیق می کنم که ملاک همین هاست عرض می کنم در ما نحن فیه در حقیقت ولو اینطور بوده باشد ولکن به نظر العرف آنکه مبتلا به اسهال است یادتان باشد آنکه مبتلا به اسهال است و از آن دبرش خارج می شود طعامی که بعد از یک ربع ساعت خورده بود که یک خورده صورتش عوض شده است هضم شده است آن می آید از آن دبر خارج یا بعد از هضم شدن یک انسانی که طعام را هضم کرده از حلق برمی گرداند مابین او در مابین او در نفس ما خرج فرقی هست عرف این را نمی فهمد ولکن سبیلش دوتاست امام علیه السلام به جهت اینکه بفرماید آنکه سبیلش از پایین است از دبر است آن غایط ناقض وضوست یعنی قی اگر در حقیقت شما او را یعنی زبان حال است قی به مرتبه ای باشد که با او فرقی نداشته باشد او ناقضیتی ندارد این لا یصبح لغوا خودش هم جایش هست که عامه ناقض می دانند قی را روی این حساب ممکن است به ذهن خاصه فرو ببرند که این هم قی است به جهت اینکه امام علیه السلام بفهماند که خروج از اسفلین مدخلیت دارد این کلام را فرموده است بعد هم فرموده است من البول و الغائط تفسیرش درست است این با طایفه اولی که اطلاق می گوید که بول و غایط خروجش مناقض وضوست علی الاطلاق هیچ منافاتی ندارد لغو محض نشد توجه کردید خصوصیتی هم داشت در مقابل انداختن قی لغو هم نشد خودش هم همین است بدان جهت اینطور است تعبیر متعارف می گویند که از آن دو راه هم اسمش را نمی برم می گویند آن دو راه اگر چیزی خارج شد توجه کسی مستراح رفت وضویش می شکند یا سر آب رفت وضویش می شکند اینطور تعبیرات کنایه ای می کنند آن روایاتی که بول ذکر نشده است آن اینطور کنایه است ظهورش هم همین است ما خرج من طرفین و آنکه جمع شده است مابین بول و مابین ذکر او این هم روی این نکته است هیچ اشکالی هم ندارد به حسب فهم عرفی هم همين طور است که خصوصیتی نیست برای اینکه چاقو بزنند غایط بپرد بیرون یا اینکه خودش مقداری چون مابین القلیل و الکثیر فرقی نیست بدان جهت اگر یک قطره ای بول یا یک مختصری غایط مثل شیشه خود عروه هم فتوا می دهد همين طور است شیشه استکان را وقتی که کردند حکم نمی کردند درآوردند یک ذره غایط آن شخص چسبیده بود به آن چیزی که هست آن سر لوله اش بدان جهت می گوییم اگر وضوء داشت منتقض شد چرا؟ چون که خرج الغائط و این را هم بدانید احکام وضعیه قیاس به احکام تکلیفیه نمی شود شارع وقتی که به خروج الغائط اعتبار ناقضیت کرد فرقی نمی کند انسان قدرت داشته باشد به ترک الخروج یا قدرت نداشته باشد اختیاری باشد یا اختیاری نباشد اضطراری باشد یا اکراهی باشد چون که فعل متعلق حکم نیست و موضوع حکم نیست خروج البول است یعنی بولی که وصف خارج را دارد متصف به خروج است او اعتبار حکم وضعی شده است هیچ قیدی به قدرت و اختیار و اینها به قلت و کثرت و هیچ قید نمی شود به اطلاقش تمسک می کنیم شما او را ناقض می دانید دیگر توجه کردید مابین آن کسی که شیشه استکان را آنجا کرده اند و غایط درآمده یا فرض کنید بر اینکه یک عبره ای را در لوله اش کرده اند به جهت آنکه از آنجا دربیاورند برای آزمایش مابین او و این هم فرق نمی گذارد او که ناقض شد چون که از دبر خارج شده است شیشه استکان مابین او و ارتکازا هم فرقی نیست بدان جهت ما ذکرناه که خروج البول و الغائط علی الاطلاق ناقض است کما یذکره محقق الهمدانی قدس الله نفسه الشریف[5] لو لم أظهر که اظهر است بعد علة کما ذکرناه چون که این لغویتی را از بین بردیم و اظهریت را لغویت مانع بود از بین بردیم اگر ما ذکرناه اظهر نبوده باشد که صور خمسه اینطور است لا اشکال به اینکه صور خمسه آن صورتین أخیرتینش أحوط است در این شکی نیست ثمّ کما ذکرناه که در عروه هم ذکر می فرماید می فرماید به اینکه در متن عروه در آن صورت خامسه می گوید که در خامسه ولکن احتیاط بشود خصوصا اذا خرج دون المعده آنکه از دون معده خارج شد یعنی پایین تر معده خارج شد آن حرفی است که از فوق معده خارج بشود به او توجه کردید به او غایط نمی گویند بله این را هم که مرحوم شیخ بهایی گفته است که اینطور نیست مطلب وقتی که فرض کنید از معده منهدر شد چون غالبا راه این به روده از معده پایین است والا اگر کسی راهش از بالا بوده باشد که منهدر به معده بشود که آن امعاء صورت کیلوسیت را از آن غذا بگیرند که در معده هضم شده است او غایط می شود فوق آن مدخلیتی ندارد کلام منتقل شدن به امعاء است آن صورتی که داشت در معده آن صورت از بین برود اینها را فرموده اند ولکن ظاهرش این است که طعام اگر هضم نشود از مافوق معده یا از خود معده خارج بشود غایط صدق نمی کند هضم نشده است بدان جهت بر اینکه فرض بفرمایید نه اتفاقی باشد و اینها بوده باشد غایط صدق نمی کند کلام ما این است که وقتی که غایط عرفا صدق کرد کما اینکه از روده خارج شده است ولکن قلیل بوده باشد مقتضای اطلاقات این است از معده هم لوح ریز اینطور بشود که در معده صدق نمی کند غایط اگر ولو در حقیقت فرقی نداشته باشد ولکن اسم او غایط نیست ولو حقیقتا فرقی نداشته باشد با آن خارجی که از مبتلا به اسهال خارج می شود ولکن غایط اطلاق نمی شود در آن قلیل باشد یا کثیر بوده باشد ناقضیت است و أما الخارج من القبل و الدبر اگر غیر بول و غایط بوده باشد که در مبتلا به بواسیر دم خارج می شود یا آن کسی که مبتلا به کرم است کرم راهش را گرفته آمده بیرون یا فرض کنید بر اینکه یک چیزی بلعیده بود او آمده بیرون بلعید او را بعد او آمد از دبرش بیرون ایشان می فرماید که اگر متلخط بوده باشد به عذره ولو به قلیله آن دبر که خارج شده است کرم یا آن هسته یا آن شیء دیگر متلخط بوده باشد غایط خارج شده است غایطی که صدق می کند به آن مقدار قلیل ولو کم کم بوده باشد متضح می شود به خروج الغائط نقض وضوء می شود والا اگر متلخط نبوده باشد فقط مرطوب بشود صدق رطوبت که غایط به رطوبت صدق نمی کند بدان جهت در ما نحن فیه وضوء منتقض نمی شود و الله سبحانه و تعالی العالم.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص183.

[2] ر. ک: شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج2، ص90

[3] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ- مِنَ الذَّكَرِ وَ الدُّبُرِ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ- أَوْ مَنِيٍّ أَوْ رِيحٍ وَ النَّوْمُ حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ- وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 249.

[4] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ مِنَ الدُّبُرِ وَ الذَّكَرِ غَائِطٌ أَوْ بَوْلٌ أَوْ مَنِيٌّ أَوْ رِيحٌ وَ النَّوْمُ حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ؛‌ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص36.

[5] آقار ضا همدانی، مصباح الفقيه، (قم، مؤسسة الجعفرية و مؤسسة النشر الاسلامی، چ1، ت1416ق)، ج2، ص16.