درس چهارصد و نود و هفتم

موجبات و نواقض وضوء

« فصل في موجبات الوضوء و نواقضه‌ و هي اُمور ، الأول والثاني : البول والغائط من الموضع الأصلي ولو غير معتاد أو من غيره مع انسداده أو بدونه بشرط الاعتياد أو الخروج على حسب المتعارف ففي غير الأصلي مع عدم الاعتياد ومع عدم كون الخروج على حسب المتعارف إشكال والأحوط النقض مطلقاً خصوصاً إذا كان دون المعدة ، ولا فرق فيهما بين القليل والكثير حتى مثل القطرة ومثل تلوث رأس شيشة الاحتقان بالعذرة . نعم ، الرطوبات الاُخر غير البول والغائط الخارجة من المخرجين ليست ناقضة ، وكذا الدود أو نوى التمر ونحوهما إذا لم يكن متلطخاً بالعذرة .الثالث : الريح الخارج من مخرج الغائط إذا کان من المعدة صاحب صوتاً أو لا ، دون ما خرج من القبل أو لم يکن من المعدة کنفخ الشيطان أو إذا دخل من الخارج ثم خرج . الرابع : النوم مطلقاً وإن کان في حال المشي إذا غلب علي القلب والسمع  والبصر ، فلا تنقض الخفقه إذا لم تصل الحدّ المذکور . الخامس : کلّ ما أزال العقل مثل الإغماء والسکر والجنون دون مثل البهت . السادس : الاستحاضة القليلة ، بل الکثيرة والتوسطة وإن  أوجبتا الغسل أيضاً ، وأمّا الجنابة فهي تنقض الوضوء لکن توجب الغسل فقط ».[1]

ناقضيت باد معده که از مخرج غائط خارج شود

کلام در نواقض الوضوء بود مرحوم سید یزدی می فرماید از نواقض الوضوء الریح است. می فرماید ریحی که خارج می شود دوتا قید ذکر می کند ریحی که خارج می شود از مخرج الغائط و خودش هم از معده خارج می شود اذا کان ریح از معده بوده باشد وقتی که از معده شد و از آن مخرج خارج شد در این صورت وضوء را نقض می کند صاحب صوتا أم لا صاحب صوت بوده باشد با صوت باشد یا بدون صوت بوده باشد صاحب صوتا أم لا بعد بر این کلام یک تفریعی ذکر می کند و می فرماید و اما آنکه از مخرج غایط خارج نمی شود مثل اینکه در زنها متعارف است زنی که باردار شده است و وضع الحمل کرده است یا باردار است فرقی نمی کند ربّما از قبل او ریحی خارج می شود خودش هم صوت دارد مثل صوت آن یکی الا انّه از قبل خارج می شود این ناقض الوضوء نیست و بعد می فرماید بر اینکه کذلک از مخرج غایط خارج بشود آن ریحی که آن بادی که از خارج نفخ شده است مثل اینکه در موارد معالجه و امثال ذلک نفخ می کند که آن باد برمی گردد خروجش ناقض وضوء نیست. یک قسم از این را نفخ الشیطان می گویند که از روایات مأخوذ است که ربّما مصلی در حال صلاة که نماز می خواند احساس می کند کأنّ یک بادی هست دوروبر مخرج کأنّ وسوسه می کند که خارج شده است از من یا نه آن نفخ الشیطان است که در روایات دارد می خوانیم «انّ الشیطان ینفخ بین الیتی المصلی» به جهت وسوسه او حواسش را پرت کند این کلامی است که ایشان می فرماید امّا الروایات مدرک روایات هست و باید روایات را ملاحظه کرد درست توجه کنید در این جای تصرف در عبارت عروه خواهیم کرد که اسمش را تعلیقه می گویند ببینید که از کجا ناشی می شود عرض می کنم بر اینکه در بعضی روایات[2] ذکر شده است آنکه از طرفین شخص طرفین الأسفلین مخرجین الأسفلین آنکه خارج می شود از مخرجین أسفلین او ناقض الوضوء است. در بعضی روایات در روایات متعدده ذکر شده است آنکه ما یخرج من طرفین آن ینقض الوضوء وضوء را نقض می کند ما بودیم این روایاتی که فقط این مقدار است که ما یخرج من طرفیک الأسفلین می گفتیم که این ریح را هم می گیرد صاحب صوتا أم لا هردو قسمش را می گیرد یعنی این هم خارج السبیلین است یعنی از دبر است فرقی هم نمی کند ما یخرج من الطرفین را حمل به موضوعیت بکنیم به آن معنایی که گفتیم که خروج از طرفین موضوعیت دارد خوب آن هم خارج از طرفین است یا عنوان مشیر هم بگیریم کما اینکه ما یخرج من الطرفین اشاره ای به بول و غایط هم هست اشاره ای به ریح هم هست و دلیل بر این معنا که ما یخرج من الطرفین می گیرد این ریح را که خارج از دبر می شود شاهد به این معنا مثل صحیحه زراره است که الان می خوانم در باب دو از ابواب النواقض روایت اولی[3] است:

صحيحه زراره

 محمد بن الحسن بإسناده عن الحسین بن سعید شیخ قدس الله نفسه الشریف از کتاب حسین بن سعید اهوازی نقل می کند حسین بن سعید هم از حماد بن عیسی آن حمادی که حسین بن سعید از او نقل می کند آن حماد بن عیسی است عن عمر بن اذینه و حریز عن زراره حماد هم از عمر بن اذینه نقل می کند هم از حریز که این دوتا هم از زراره نقل می کنند عن أحدهما علیه السلام زراره هم از امام باقر یا امام صادق از یکی نقل می کند «قَالَ: لَا‌ ‌يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا مَا خَرَجَ مِنْ طَرَفَيْكَ أَوِ النَّوْمُ» اگر این ما خرج من الطرفیک حمل به موضوعیت بشود یا به معرفیت بشود ریح را نگیرد لازمه اش این است که امام علیه السلام نوم را که ذکر می کند ریح را هم ذکر بکند یا عطف بکند آن ریح را بر نوم که ما یخرج من الطرفیک أو النوم أو الریح یا عطف کند بر خود ما خرج که بفرماید ما خرج من طرفیک أو الریح أو النوم باید اینطور بفرماید باید یعنی ظاهرا باید اینطور بگوید اینکه اقتضا کرده است ما خرج من طرفیک أو النوم این معلوم می شود که امام روحی له الفداه آن ریح را داخل ما خرج من طرفیک قرار داده است چه معرف بشود چه موضوعیت بشود بله ربّما این زراره یک صحیحه ثانیه ای دارد در صحیحه ثانیه می گویند که ریح را داخل ما خرج من طرفیک قرار نداده است عدل قرار داده است به ما خرج من طرفیک و بدان جهت در این روایت که ذکر نشده است مثل این روایتی که خواندم خوب این اطلاق است تقید می کنیم ما خرج من طرفیک یعنی بول و غایط أو النوم أو الریح را هم به واسطه آن صحیحه زراره ثانیه ذکر می کنیم این دلیل نمی شود که ما خرج من طرفیک مراد از او اعم از بول و غایط است که ریح را هم بگیرد آن صحیحه زراره روایت دومی است [4]در همین باب دو:

صحيحه ديگر زراره

شیخ به سندش نقل می کند و عن المفید عن احمد بن محمد بن الحسن این احمد بن محمد بن الحسن الولید است عن أبیه عن الصفار عن أحمد بن محمد بن عیسی عن الحسین بن سعید عن حماد عن حریز عن زُرَارَةَ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ» این مسئله را من از امام باقر زراره می گوید و هم از امام صادق سلام الله علیه سؤال کردم ما ینقض الوضوء وضوء را چه چیز نقض می کند این کثرت سؤال از نواقض الوضوء که در روایات شده است منشأش اختلاف عامه است عامه یک چیزها را ناقض الوضوء می دانسته اند که آنها پیش ائمه علیهم السلام مقبول نبود این سؤالها به جهت تحقیق این است که کدام یک از این نواقض مقبول شما نیست متفق قول شماست عند الشیعه «قلت لأبی جعفر و أبی عبدالله علیه السلام ما ینقض الوضوء» چه چیز وضوء را نقض می کند «فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ» آنکه از دو طرف أسفل تو خارج می شود آن طرفین أسفلین را امام علیه السلام بیان می کند من الذکر و الدبر که ذکر و دبر بوده باشد بعد می فرماید من الغائط و البول این هم بیان ما یخرج من طرفین است یعنی ما یخرج « مِنَ الذَّكَرِ وَ الدُّبُرِ» آن یخرج غایط بوده باشد من بیان ما یخرج است کما اینکه از ذکر و الانثی بیان طرفین أسفلین بود این بیان ما یخرج است «مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ» بعد می فرماید بعد از این که غایط و البول را بیان کرد می فرماید: «أَوْ مَنِيٍّ أَوْ رِيحٍ» را عطف می کند ریح را هم عطف می کند که محل کلام ماست اینطور فرموده است بر اینکه بعضی از فقها اینطور فرموده است در روایتی که هست امام علیه السلام در عطف منی أو ریح که عدول کرده است از عطف بالوا و عطف به أوْ این سرّش این است که چون که ما یخرج من طرفین اشاره به بول و غایط است مراد از او به بول و غایط است و این ریح خارج از اوست بدان جهت کما اینکه فرض بفرمایید منی را عطف به او کرده است ریح را هم عطف کرده است پس در آن صحیحه هم که ما یخرج من طرفی أو النوم این ریح را کأن نمی گیرد کأنّ این ریح دلیل خارجی دارد که مقید دارد والا ما یخرج من الطرفین نمی گیرد این شاهد بر این معنا نمی شود چرا؟ برای اینکه اولا این روایت را کلینی قدس الله الشریف در کافی به سندش نقل کرده است و رواه الکلینی[5] عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن حماد این روایت را نقل کرده است ولکن نگاه بفرمایید در کافی اینطور است ما یخرج من طرفیک الأسفلین من الذکر و الدبر من الغائط أو البول أو منی أو ریح همه اش معطوف به آن است بدان جهت بول و غایط چطوری که معطوف به اوست اینها هم معطوف به اوست بدان جهت اینها هم داخل کالأسفلین هستند اینها منی هم ریح است اگر او را گفتیم که نه نسخه صحیح همان روایت شیخ است شیخ فرموده این هم اینطور است این دلیل نمی شود چون که ائمه علیهم السلام در این روایاتی که احکام فرعیه را بیان می کنند غرضشان در اعمال فصاحت و بلاغت نبود در کلام بدان جهت بعضی از روایات هست که یک خورده هم تقید دارد این به جهت بیان به نظر ما ممکن است یک قرینه حالیه ای بود که مطلب روشن بود بدان جهت در ما نحن فیه عطف به أو بشود عطف به واو بشود تفسیر بشود ما یخرج هردو صحیح است کما اینکه من البول و الغائط تفسیرش صحیح است من البول أو الغائط هم صحیح است عدولش به واو یا به أو این به هیچ چیز دلالت نمی کند در این روایاتی که غرض ائمه سلام الله علیهم بیان این عدول باید یک حکمتی داشته باشد قرآن که نیست نهج البلاغه که نیست خطاب می کند مولانا امیرالمؤمنین که بماند آن چیزی که هست دلیل و سند ولایتش و أفضلیتش بماند الی الأبد مثل او که نیست اینها بیان احکام است.

روی این اساس اینجا اعمال فصاحت و بلاغت هردو صحیح است چیزی دلیل نمی شود أفرض اگر ما گفتیم که نه آن طرفیک الأسفلین نمی گیرد این مشیر نیست به ریح خوب نگیرد اگر گرفت توجه کردید فبها اگر نگرفت روایاتی داریم که آنجا ریح مطلقا ذکر شده است که ریح ناقض الوضوء است توجه کردید ریح ناقض الوضوء است منتهی من طرفین بود توجه کردید آسان بود که بگوییم آنکه باید از مخرج غایط خارج بشود ولکن خوب کسی گفت که نه این ریح خودش مطلق است مربوط به طرفین نیست مثل آن روایاتی می شود که در آنجا ریح مطلق ذکر شده است مثل آن روایت[6] معتبره زکریا بن آدم:

معتبره زکريا بن آدم

«قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ النَّاسُورِ  أَ يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- قَالَ إِنَّمَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ ثَلَاثٌ- الْبَوْلُ وَ الْغَائِطُ وَ الرِّيحُ» را مطلق ذکر کرده کما اینکه بول و غایط را هم ذکر کرده است. می شود مطلق از یک چیز توجه کردید از یک چیز باید ما بله ملتزم بشویم. یک چیز را باید ملتزم بشود او اشکالی ندارد. در التزام به او که باید از مخرج دبر خارج بشود مثل آن ریحی که خارج از قبل زن هست به آن نحوی که عرض کردم که متکون در رحم می شود اما او را نمی توانیم از این روایات استفاده کنیم. چرا؟ برای اینکه در این روایاتی که هست خطاب به مرد است بدان جهت مرد آن ریحی که از او خارج می شود آن ریح همان خروج از مخرج دبر است بر انّما ینقض الوضوء تقید می کند انّما ینقض الوضوء ما خرج من طرفیک الأسفلین اگر آن چیز را هم بگیرد که ریح را هم بگیرد ریح را هم تقید می کند و اگر این روایت بوده باشد این هم همین طور است این فرض شده است که اینها از مخرج خارج شده اند می گویند بر اینکه سألت الرضا این دوتا روایت هست هردوتایش را می خوانم.

روايت ابی بصير

یکیش روایت أبی بصیر است که روایت پنجمی[7] است من حیث السند ضعف دارد در سند محمد بن سنان و سهل بن زیاد است. ولکن اینطور است:
«قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرُّعَافِ وَ الْحِجَامَةِ وَ كُلِّ دَمٍ سَائِلٍ- فَقَالَ لَيْسَ فِي هَذَا وُضُوءٌ- إِنَّمَا الْوُضُوءُ مِنْ طَرَفَيْكَ اللَّذَيْنِ أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِمَا عَلَيْكَ».

 اینکه تقید باید از مخرج مرد خارج بشود یعنی چیزی باشد که از مخرج مرد خارج می شود یک روایت دیگری که است :‌‌‌ «سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ النَّاسُورِ» از ناسور از همان ناسور است که همان آن قسمی از آن کسی که بواسیر مبتلاست  «أَ يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- قَالَ إِنَّمَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ ثَلَاثٌ- الْبَوْلُ وَ الْغَائِطُ وَ الرِّيحُ» آنکه نقض وضوء می کند اینهاست ریح در این روایت ولو مطلق است ولکن انصرافش به همان ریح متعارف دارد دیگر الان هم بگویم باد در کرد این معلوم می شود که منصرفش همان یکی دوتاست کسی گفت نه من انصراف را قبول ندارم خدا بیامرزد بگو مطلق بگو تمام روایات مطلق است ولکن مقید هم صحیحه زراره صحیحه دومی  است در باب دو.[8]

صحيحه سوم زراره

 یک صحیحه زراره[9] ديگر است آن صحیحه عبارت از روایت دومی است در باب یک:

 و عنه عن ابن ابی عمیر محمد بن الحسن شیخ الطوسی بإسناده عن الحسین بن سعید حسین بن سعید هم نقل می کند از ابن ابی عمیر آن هم از عمر بن اذينه آن هم از زراره « عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يُوجَبُ الْوُضُوءُ إِلَّا مِنْ غَائِطٍ أَوْ بَوْلٍ‌ ‌أَوْ ضَرْطَةٍ تَسْمَعُ صَوْتَهَا أَوْ فَسْوَةٍ تَجِدُ رِيحَهَا» که صدایش را بشنوید آنوقت معلوم است دیگر آن اسم باد با صدایی است که از دبر خارج می شود أو فسوة یا اینکه فسوه ای بوده باشد که آن بوی گندی دارد تجد ریحها بویش را پیدا کنید خوب این حصر کرد تقید کرد ریح را هم تقید کرد که ضرطة و فسوة بدان جهت اگر کسی بگوید نه ریح در روایات مطلق است داخل طرفینی نیست که خطاب به مرد است یا در تمامی روایات مطلق است یا در بعضی از روایات مطلق است و انصراف را هم قبول نکرد می گوییم مقیدش این صحیحه است که حصر می کند و بیان می کند که در ریح باید یکی از دو عنوان صادق بشود یکی از عنوان ضرطة دیگری عنوان فسوة اینها باید صادق بشود پس ما یخرج من قبل خارج شد ثمّ درست توجه کنید این نکات را ایشان می فرماید بر اینکه صاحب صوت أم لا اینطور بود دیگر ضرطة باشد یا فسوة باشد در این روایت که دارد تسمع صوتها أو فسوة تجد ریحها این وصف وصف معرف است وصف معرف است چون که آن ضرطة معرفش همان صدایش است آن دیگری هم معرفش آن بویش است ولکن این وصف معرف این لازمه ذاتی نیست ربّما بله باد خارج می شود از دبر و حتی از معده هم خارج می شود ولکن توجه کردید مصلی نه صدایش را می شنود نه بویش را احساس می کند نه اینکه مصلی کر است رفیقش که آنجا ایستاده بود آن شنید یا شامه اش خراب است آن رفیقش نه اصلا ریح آنطوری ندارد صدای آنطوری ندارد ولکن از دبر خارج می شود آنهایی که مبتلا به اسهال که نوع مردم شده است بعد الاسهال برهه ای از زمان بله بادی خارج می شود همان وقتی می رود انسان نشسته چون ناراحت است ورم کرده است بادی خارج می شود نه بو دارد نه صدای آنطوری دارد ولکن خودش یقین می کند که باد خارج شده است بدان جهت این وصف معرف وصف نوعی است نوعا اینطور است که ضرطة به لرزه درمی آورد صدایش یا یکی بویش خراب می کند فضا را این وصف وصف نوعی است وقتی که همين طور شد پس بدان جهت اگر کسی گفت که این روایت وصف در این ظهور دارد در معرفیت و خودش هم که معرفیتش به لحاظ وصف نوعی است والا ناقض نفسی است در «فسوه» است که اینها توجه کردید بو داشته باشند بل غالبا کما اینطور است صدا داشته باشند یا اتفاقا می شود که نه صدا دارد نه بود کسی این را گفت که اینطور است راحت است اما اگر کسی گفت که اینها را شما از کجا می گویید وصف نوعی است خودش هم معرف است از کجا می گویید ظاهر وصف تقید است که آن ضرطه ناقض وضوء که صدا داشته باشد تسمه بر این قطع داریم نه اینکه تو خودت بشنوی رفیقت که شنید وضویت باطل نیست تو که گوشت یک خورده سنگین است تو باید بشنوی موضوعیت دارد آن ریح را خودت باید استشمام بکنی ولکن شامه ات خراب است رفیقت استشمام کرد آن فایده ندارد آن قطعا مراد نیست آنکه گفته می شود در مقام کسی گفته که آن هم مطلق است و وصف هم تقید می کند مطلق الضرطة و مطلق الفسوة که واجد ریح و صداست او ناقض نیست توجه کردید اگر کسی این را گفت که این مطلق است ظهوری در وصف عرفی معرفیت ندارد می گوییم لابد باید به این وصف نوعی و معرفیت حمل کنیم به قرینه صحیحه علی بن جعفری که می گوید صحیحه علی بن جعفر [10]در  باب يک روایت نهمی است:

صحيحه علی بن جعفر

 عبدالله بن جعفر فی قرب الاسناد عن عبدالله بن حسن عن جده علی بن جعفر عن أخیه علی بن جعفر از برادرش از موسی بن جعفر سلام الله علیه نقل می کند و رواه علی بن جعفر فی کتابه این سند تمام نیست عبدالله بن الحسن دارد که نوه علی بن جعفر است توثیق ندارد توثیقش ثابت نیست ولکن آن علی بن جعفر رواه فی کتابه در کتاب خودش است و صاحب وسائل به آن کتاب سند صحیح دارد که همان سند شیخ هست که شیخ هم که سند صحیح دارد روایت من حیث که در کتاب علی بن جعفر است و صاحب وسائل از او نقل می کند از آن کتاب روایت می شود صحیح است آنجا دارد که «قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يَكُونُ فِي الصَّلَاةِ» مردی هست که در صلاة می شود «فَيَعْلَمُ أَنَّ رِيحاً قَدْ خَرَجَتْ» خرج می فهمد این را می داند این را که ریحی از خودش خارج شد «فَلَا يَجِدُ رِيحَهَا وَ لَا يَسْمَعُ صَوْتَهَا» می داند که باد خارج شد خصوصا آن کسی که عرض کردم مبتلا به اسهال بوده است خارج شد فهمید که خارج شد صدایش را نشنید بو هم احساس نکرد چون که از بس که چیزی نمانده در روده این همه آمده است که باد است دیگر بدان جهت بو نگرفته است بدان جهت امام علیه السلام در جواب فرمود: «قَالَ يُعِيدُ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاةَ» هم وضویش را اعاده می کند هم نمازش را که در صلاة بود «وَ لَا يَعْتَدُّ بِشَيْ‌ءٍ مِمَّا صَلَّى إِذَا عَلِمَ ذَلِكَ يَقِيناً» اگر یقین دارد که باد از او خارج شد نمازش باطل است از اینجا معلوم می شود شاهد قطعی می شود مراد از ضرطة تسمع صوتها توجه کردید أو فسوة تجد ریحها وصف به معرف است وصف به معرف نوعی است. مراد این است که از دبر خارج بشود عن رجل فرض در اوست بدان جهت علی هذا چون که ما یخرج من قبل مرأة، به او عنوان ضرطة صدق نمی کند عنوان فسوة صدق نمی کند بدان جهت خود زنها هم می گویند بابا این از فلان جاست ولی اگر بگویید که چرا بی ادبی می کنید می گوید که مثل آن خروج ریح از دبر نیست که انسان ربّما کثیر ما قادر می شود به این جا کرد ولو فی الجمله بدان جمله در ما نحن فیه نه عنوان ضرطة به او صدق می کند نه عنوان فسوة به او صدق می کند او ناقض نیست این کلام اما اینکه بر عروه این روایات ماست صاف و پوست کنده آن ضرطة و فسوة خودش هم ریح خارج بشود یقینا ولو این دو وصف نوعی را نداشته باشد ناقض است این است خوب در این روایت کجا داشتیم از معده باید باشد یعنی تکون ریح در معده بشود چون آن شخصی که معده اش معیوب است ضعف معده دارد باد در معده تکون پیدا می کند یا غذای باددار را خورده خوب در معده باد تکون پیدا می کند و اما کسی که معده اش سالم است ولکن علت در امعاعش است ضعف در امعاعش است ورم روده دارد این باد کجا تولید می شود در امعاعش تولید می شود. وقتی که با صدای نهیب خارج شد آن عنوان ضرطه صدق می کند دیگر نمی پرسند که این از معده آمد یا از روده آمد این حرفها نیست حتی نزدیک به آن مخرج و بله چیزی که هست غالب آنهایی که مبتلا به بواسیر بادی هستند تکون باد نزدیک مخرج می شود خوب وقتی که خارج شد ضرطه صدق می کند معده لازم نیست بدان جهت آنکه در عروه قید فرموده اند که اذا کان من المعدة اگر مرادشان ظاهر عبارت بوده باشد که تکون در امعاء فایده ای ندارد این درست نیست و باید گفت که فرق نمی کند کان من المعدة أو الأمعاء و اما مرادش از معده یعنی قوای هاضمه بشود بجمیعه که امعاء را هم شامل بشود در مقابل اینکه تفریع می کند که آن فما یخرج من قبل المرأة لا یکون ناقضا او در مقابل اوست که او از معده متکون نیست در رحم متکون است یا مثل آن چیزی که بادی که مثلا به زور از او خارج کرده اند مثلا فرض کنید چیزی که از شیشه احتقان خالی شده بود باز فشار داد بادش رفت در آن بعد ان باد خارج شد بی صدا یا بدون صدا او ناقض نیست که نفخ من الخارج بشود یا مثل آنکه در آن صحیحه معاویة بن عمار هست در صحیحه معاویة[11] بن عمار اینطور است که روایت سومی است در باب اول:

صحيحه معاويه بن عمار

 باز شیخ قدس الله نفسه الشریف نقل می کند از حسین بن سعید که عرض کردم این حسین بن سعید جلالت چه جلالتی دارد چه خدمتی بر شیعه کرده بله تقریبا ثلاثین کتبا داشت روایاتی که از او نقل می کند شیخ قدس الله نفسه الشریف در چیزی که هست در تهذیب قطع نظر از روایاتی که از کلینی نقل می کند بعد از او حسین بن سعید است که روایات کثیره تهذیب از حسین بن سعید است که شیخ نقل می کند این هم از آنهاست محمد بن الحسن عن الحسین بن سعید بإسنادش عن فضالة بن أبی ایوب عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْفُخُ فِي دُبُرِ الْإِنْسَانِ- حَتَّى يُخَيَّلَ إِلَيْهِ أَنَّهُ قَدْ خَرَجَ مِنْهُ رِيحٌ- وَ لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا رِيحٌ تَسْمَعُهَا- أَوْ تَجِدُ رِيحَهَا» نفخ می کند در دبر انسان حتی یخیل الیه حتی اینکه به خیال او بیاورد که «انّه قد خرج منه ریحٌ» از او ریح خارج شد نمازش را می خواهد به هم بزند خدا از شرش نجات بدهد «و لا ینقض الوضوء الا ریحٌ تسمعها» أو تجد ریحها نقض نمی کند امام می فرماید بر اینکه وضوء را مگر ریحی که «تسمعها أو تجد ریحها» بعضی ها فرمودند مطلب مطلب صحیحی هم هست این که در این روایت در این صحیحه و صحیحه زراره فرموده اند که تو بشنوی و تو تجد ریحها با اینکه او مدخلیت ندارد رفیقش هم صدایش را شنید کافی است یعنی صدادار باشد کافی است ولی کسی نشنود او را یعنی قابل صدا باشد منتهی گفتیم که وصف نوعی است لازم نیست اینکه تو بشنوی این جلوگیری از این وسواس است که یعنی در جایی که احتمال بدهی که از خودت چیزی خارج نشده است این مثل نفخه شیطان است صدا داشته باشد دیگر آن نفخه شیطان صدا ندارد بوی گند داشته باشد او مال نفخ شیطان نیست اگر این را بشنوی یا پیدا کنی یعنی نفخه شیطان نباشد این به جهت اینکه وسوسه نباشد و یقین کند والا موضوعیتی ندارد پس علی هذا الاساسی که هست در ما نحن فیه قید الریح الخارج من مخرج الغائط اذا کان من المعدة أو الامعاء او ناقض وضوء هست دون المتکون در غیر اینها صاحب صوتا أم لا مسئله اینطور شد.

ناقضيت نوم

«الرابع النوم مطلقا و إن كان في حال المشي إذا غلب على القلب و السمع و البصر فلا تنقض الخفقة إذا لم تصل إلى الحد المذكور».[12]

بعد قدس الله نفسه الشریف شروع می کند در مسئله ناقضیت نوم درست توجه بفرمایید اول سند مسئله معلوم بشود اصحاب ما قدیما و حدیثا ملتزم هستند که یکی از نواقض که در مقابل خروج البول و خروج الغائط و خروج الریح ناقض است موضوعیت دارد خود نوم است آن نومی که غالب علی السمع و البصر بوده باشد که از او تعبیر می کند بر اینکه غالب بر قلب است که غلبه بر قلب بکند یعنی دیگر حواس انسان دیگر در آن حال از کار بیفتد آن نومی که غالب به این است جسد فطوری می آورد که این حواس از کار می افتد قلب مرتبط نمی شود گوش نمی شنود چشم نمی بیند این نوم ناقض الوضوء است.

شهرت ناقضيت نوم

 اصحاب ما قدیما و حدیثا مشهور بر این است بلکه مخالفی نقل نشده است الا از صدوق [13]و والدش که به صدوق[14] علیه الرحمه و والدش[15] نسبت دادند به صدوق که ایشان ملتزم است انسان اگر نشسته بخوابد او ناقض وضوء نیست اگر انسان نشسته باشد بخوابد چه عادی نشسته است یک وقت نشسته بود تکیه کرده بود خوابید پایش را باز کرد یا یک خورده گشاد کرد او انفراج حاصل شد او ناقض است ولکن تا مادامی که عادی نشسته است بخوابد و انفراجی حاصل نشده است در اعضایش نه آن ناقض وضوء نیست این را به صدوق نسبت داده است این صدوق این را بله به چه لحاظ نسبت داده است یعنی کأنّ النوم بما هو نومٌ بله مستولی علی القلب بشود و السمع بشود این ناقض نیست این چرا به صدوق نسبت داده است چون صدوق یک عبارتی در مقنعش دارد[16] مراجعه بفرمایید آنجا می گوید که انّما ینقض الوضوء الاربعة البول و الغائط و المنی و الریح نوم را ذکر نمی کند بعد در ذیل کلام متعرض به نوم می شود می گوید که و اذا قمت و أنت جالسٌ بالصلاة جالس بالصلاة بودی خوابیدی فلا ینتقض وضوئک قریب به این روایت فانّه قد تسمع الصوت ربّما این کسی که اینطور خوابیده است صوت را می شنود این ذیل کلام است قرینه بر این است که نوم را که ناقض نمی داند علی الاطلاق ناقض نمی داند که مثل آن فقط چشم نمی بیند و اما آن نومی که غالب شدیدا بشود گوش هم از احساس بیفتد آن نوم را ناقض می داند والا تعلیل معنا ندارد این تعلیل در بعضی از روایات هست که امام علیه السلام می فرماید مجرد خفقه موجب الوضوء نیست[17] بر آنکه ربّما اذن می شنود آن کلامی که در آن مقنع فرموده است ما هم مراجعه کردم از آن کلام نمی شود به صدوق نسبت مخالفت دارد چون که ما می گوییم آن نومی که در چشم است او ناقض وضوء نیست و اما صدوق علیه الرحمه در من لا یحضر الفقیه[18] روایتی را نقل کرده است از موسی بن جعفر سلام الله علیه در آن روایتی که هست از موسی بن جعفر سلام الله علیه نقل کرده است بر اینکه عن الرجل یرقد و هو قائد مردی خواب می رود در حالی که نشسته است هل علیه وضوءٌ برای او وضوء گرفتن تجدید وضوء هست «عَنِ الرَّجُلِ يَرْقُدُ وَ هُوَ قَاعِدٌ  هَلْ عَلَيْهِ وُضُوءٌ فَقَالَ لَا وُضُوءَ عَلَيْهِ مَا دَامَ قَاعِداً  إِنْ لَمْ يَنْفَرِجْ» اگر منفرج نشود این وضویش باطل نمی شود این ظاهرش همین است که ولو در خواب منفرج نشده است ولکن حسابی خوابیده است نوش جان کرده است ناقض وضوء نیست وضوء نقض نمی شود به صدوق نسبت دادند که صدوق ملتزم به این است برای اینکه صدوق در من لا یحضره الفقیه در اولش که هنوز هم خیلی نگذشت یک چند صفحه گذشته از اولش یک دوتا ورق گذشته است در اولش دوتا سه تا ورق گذشته است گفته است که من در این کتاب نقل نمی کنم در من لا یحضره الفقیه الا ما کان حجة بینی و بین ربی مگر آنکه حجت می دانم بین خودم و بین خدا آن روایت را می گویم و أعمل به به آن هم این را عمل می کنم خوب وقتی که اینطور شد قبل از سه صفحه این را گفته یک وقت در آخر کتاب اینطور کتاب را نقل می کند می گویم ذهنش نمی ماند آن مطلبی که در اول کتاب گفته همين طور هم هست و اما هنوز دو صفحه قبل گفته است اول کتاب است باب ما ینقض الوضوء است در جلد اول فقیه آنجا این روایت را نقل کرده معنایش این است که ملتزم به اوست بدان جهت اینکه گفته اند بعضی ها گفته اند صدوق از مذهبش عدول کرده از ما ذکرش در اول کتاب و بعضی ها فرمودند این بعید است نه اینکه عدول علی الاطلاق بعید است در اواخر کتاب اغماض از او شده است او عیب ندارد ولکن سه صفحه قبل این حرف را گفته عدول کرده این بعید است این نمی شود بدان جهت گفتند صدوق ملتزم به این است ولکن ظاهر به نظر قاصر ما این است که از اینها نمی شود به صدوق نسبت داد چرا؟ چون که صدوق قبل از این روایت دو روایت دیگری نقل کرده است. یکی روایت سماعة بن مهران است[19] که به او هم سند دارد آن اینطور است که «وَ سَأَلَهُ سَمَاعَةُ بْنُ مِهْرَانَ- عَنِ الرَّجُلِ» در حال رکوع یا در حال قیام بله پیرمرد است همين طور است سرش می افتد «يُخْفِقُ  رَأْسَهُ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ قَائِماً أَوْ رَاكِعاً قَالَ لَيْسَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ» امام فرمود که این وضویش هست قبلا این روایت را نقل می کند و قبل از اینها که اول باب است و اولین روایت است در باب ما ینقض الوضوء صحیحه زراره را نقل می کند صحیحه زراره[20] اولین روایتی است که در باب نقل می کند.

«سَأَلَ زُرَارَةُ بْنُ أَعْيَنَ أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ فَقَالا مَا خَرَجَ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ  الذَّكَرِ وَ الدُّبُرِ مِنْ غَائِطٍ أَوْ بَوْلٍ» در نقل ایشان عطف به بول است «أَوْ مَنِيٍّ أَوْ رِيحٍ وَ النَّوْمُ  حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ» حتی یذهب العقل آن نومی که ذاهب عقل است یعنی ذاهب شعور است او ناقض است خوب صدوق که این روایات را نقل کرده این روایات را همه اش را عمل کرده است و در جاهایی که روایات با همدیگر اختلافشان بالاطلاق و التقید است یا بالقرینة و ذو القرینه است به جمعشان عمل کرده است دأب صدوق این است روی این حساب حتی یذهب العقل نوم ناقض الوضوء را آنکه می داند که شعور را دیگر از بین ببرد خوب معلوم است بر اینکه ینفرج را حمل بر علامت کرده است اگر انفراج حاصل بشود می داند که ذهاب عقل خیلی محکم خوابیده است اما اگر همين طور است که چهار چیز است چشمش را باز کرد که خوابیدم توجه کردید اینجا وجوبی ندارد روایت قبلی گفته است که خفقه یعنی آنکه ذاهب عقل نیست ناقض نیست این ظاهرش این است که این را حمل بر علامت کرده است نه اینکه در ذاهب العقل تفصیل داده نومی که ذاهب العقل است فرق است در او مابین قیام توجه کردید و مابین قعود هیچ تفصیلی در او نداده است بدان جهت قیام رکوع در حال رکوع فقط روایت را نقل کرده در روایت هم همين طور است معرف است که اگر اینطور بشود یقین پیدا می کند که ناقض است والا فلا بدان جهت ناقضیت نوم فی مذهبنا توجه کردید مذهب شیعه این اقوال متفقٌ علیه است می شود نسبت داد و نسبت مخالفت به صدوق علیه الرحمه کما اینکه صاحب الحدائق و دیگران گفتند این نسبت ثابت نیست

س...؟ ریح ندارد نه روح دارد نه ریح حتی یذهب العقل شعور برود شیخنا حتی یذهب العقل یعنی شعور برود آن دیگری معرف این می شود اگر اینطور بشود این معلوم می شود کسی نشسته بود بعد دید که دراز کشیده خوابیده بیدار شد می فهمد که یذهب العقل شده دیگر و اما آنکه انفراج حاصل نشود نوعا اینطور است شک می کنم که خوابیدم یا نخوابیدم کسی هم نبود که از او بپرسد خرخر می کردید این مسئله است تا اینجا اقوال متفقٌ علیه است عند العامه و أما الروایات.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص183.

[2] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ- مِنَ الذَّكَرِ وَ الدُّبُرِ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ- أَوْ مَنِيٍّ أَوْ رِيحٍ وَ النَّوْمُ حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ- وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 249.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ وَ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: لَا‌ ‌يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا مَا خَرَجَ مِنْ طَرَفَيْكَ أَوِ النَّوْمُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 248.

[4] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ- مِنَ الذَّكَرِ وَ الدُّبُرِ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ- أَوْ مَنِيٍّ أَوْ رِيحٍ وَ النَّوْمُ حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ- وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 249.

[5] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ مِنَ الدُّبُرِ وَ الذَّكَرِ غَائِطٌ أَوْ بَوْلٌ أَوْ مَنِيٌّ أَوْ رِيحٌ وَ النَّوْمُ حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ؛‌ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص36.

[6] وَ( محمد بن يعقوب)  عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ النَّاسُورِ  أَ يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- قَالَ إِنَّمَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ ثَلَاثٌ- الْبَوْلُ وَ الْغَائِطُ وَ الرِّيحُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 250.

[7] وَ ( محمد بن يعقوب)  عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرُّعَافِ وَ الْحِجَامَةِ وَ كُلِّ دَمٍ سَائِلٍ- فَقَالَ لَيْسَ فِي هَذَا وُضُوءٌ- إِنَّمَا الْوُضُوءُ مِنْ طَرَفَيْكَ اللَّذَيْنِ أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِمَا عَلَيْكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 250.

[8] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ- مِنَ الذَّكَرِ وَ الدُّبُرِ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ- أَوْ مَنِيٍّ أَوْ رِيحٍ وَ النَّوْمُ حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ- وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 249.

[9] وَ [ محمد بن الحسن] عَنْهُ (حسين بن سعيد) عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يُوجَبُ الْوُضُوءُ إِلَّا مِنْ غَائِطٍ أَوْ بَوْلٍ‌ ‌أَوْ ضَرْطَةٍ تَسْمَعُ صَوْتَهَا أَوْ فَسْوَةٍ تَجِدُ رِيحَهَا؛‌ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 245-246.

[10] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يَتَّكِئُ فِي الْمَسْجِدِ- فَلَا يَدْرِي نَامَ أَمْ لَا هَلْ عَلَيْهِ وُضُوءٌ- قَالَ إِذَا شَكَّ فَلَيْسَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يَكُونُ فِي الصَّلَاةِ- فَيَعْلَمُ أَنَّ رِيحاً قَدْ خَرَجَتْ- فَلَا يَجِدُ رِيحَهَا وَ لَا يَسْمَعُ صَوْتَهَا- قَالَ يُعِيدُ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاةَ- وَ لَا يَعْتَدُّ بِشَيْ‌ءٍ مِمَّا صَلَّى إِذَا عَلِمَ ذَلِكَ يَقِيناً؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 248

[11]  وَ عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْفُخُ فِي دُبُرِ الْإِنْسَانِ- حَتَّى يُخَيَّلَ إِلَيْهِ أَنَّهُ قَدْ خَرَجَ مِنْهُ رِيحٌ- وَ لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا رِيحٌ تَسْمَعُهَا- أَوْ تَجِدُ رِيحَهَا؛‌ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 246.

[12] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص183.

[13] مرحوم صدوق در کتاب هدايه در اين رابطه چنين گفته است: «و لا ينقض  الوضوء إلا ما  يخرج من الطرفين: من بول، أو غائط، أو‌ ريح، أو مني و ما سوى ذلك من مذي، و وذي  جميعا، و قي‌ء، و قلس  و رعاف، و حجامة، و دماميل، و جروح، و قروح و غير ذلك، فإنه لا ينقض الوضوء»؛ محمد ابن علی ابن بابويه قمی(صدوق)، الهداية فی الاصول و الفروع، (قم، مؤسسه امام هادی (ع)، چ1، ت1418ق) ص84.

[14] من نام قاعدا أو قائما أو راكعا أو ساجدا و كيف كان لزمه الوضوء‌و هو مذهب الثلاثة و أتباعهم، و قال ابن بابويه (ره) في كتابه: في الرجل يرقد قاعدا، انه لا وضوء عليه ما لم ينفرج؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر‌(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام‌، چ1، ت1407)، ج1، ص109

[15] ؟؟.

[16] و لا ينقض  وضوؤك إلا من أربعة أشياء: من بول، أو غائط، أو ريح، أو مني ، و ما سوى ذلك من القي‌ء، و القلس و القبلة، و الحجامة، و الرعاف، [2] و الوذي  و المذي ، فليس فيه إعادة وضوء؛ محمد بن علی بن باويه صدوق قمی، المقنع، (قم، مؤسسه امام هادی (ع)، چ1، ت1415ق)، ص12.

[17] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ يَنَامُ وَ هُوَ عَلَى وُضُوءٍ- أَ تُوجِبُ الْخَفْقَةُ  وَ الْخَفْقَتَانِ عَلَيْهِ الْوُضُوءَ- فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَدْ تَنَامُ الْعَيْنُ وَ لَا يَنَامُ الْقَلْبُ وَ الْأُذُنُ- فَإِذَا نَامَتِ الْعَيْنُ وَ الْأُذُنُ وَ الْقَلْبُ وَجَبَ الْوُضُوءُ- قُلْتُ فَإِنْ حُرِّكَ إِلَى جَنْبِهِ شَيْ‌ءٌ وَ لَمْ يَعْلَمْ بِهِ- قَالَ لَا حَتَّى يَسْتَيْقِنَ أَنَّهُ قَدْ نَامَ- حَتَّى يَجِي‌ءَ مِنْ ذَلِكَ أَمْرٌ بَيِّنٌ- وَ إِلَّا فَإِنَّهُ عَلَى يَقِينٍ مِنْ وُضُوئِهِ- وَ لَا تَنْقُضِ  الْيَقِينَ أَبَداً بِالشَّكِّ- وَ إِنَّمَا تَنْقُضُهُ بِيَقِينٍ آخَرَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص245.

[18] وَ سُئِلَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع- عَنِ الرَّجُلِ يَرْقُدُ وَ هُوَ قَاعِدٌ  هَلْ عَلَيْهِ وُضُوءٌ فَقَالَ لَا وُضُوءَ عَلَيْهِ مَا دَامَ قَاعِداً إِنْ لَمْ يَنْفَرِجْ؛  محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج1،ص64.

[19] وَ سَأَلَهُ سَمَاعَةُ بْنُ مِهْرَانَ- عَنِ الرَّجُلِ يُخْفِقُ  رَأْسَهُ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ قَائِماً أَوْ رَاكِعاً قَالَ لَيْسَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ؛ محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج1،ص63.

[20] سَأَلَ زُرَارَةُ بْنُ أَعْيَنَ أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ فَقَالا مَا خَرَجَ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ 2 الذَّكَرِ وَ الدُّبُرِ مِنْ غَائِطٍ أَوْ بَوْلٍ أَوْ مَنِيٍّ أَوْ رِيحٍ وَ النَّوْمُ 3 حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ؛ محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج1،ص61.