« فصل في موجبات الوضوء و نواقضه و هي اُمور ، الأول والثاني : البول والغائط من الموضع الأصلي ولو غير معتاد أو من غيره مع انسداده أو بدونه بشرط الاعتياد أو الخروج على حسب المتعارف ففي غير الأصلي مع عدم الاعتياد ومع عدم كون الخروج على حسب المتعارف إشكال والأحوط النقض مطلقاً خصوصاً إذا كان دون المعدة ، ولا فرق فيهما بين القليل والكثير حتى مثل القطرة ومثل تلوث رأس شيشة الاحتقان بالعذرة . نعم ، الرطوبات الاُخر غير البول والغائط الخارجة من المخرجين ليست ناقضة ، وكذا الدود أو نوى التمر ونحوهما إذا لم يكن متلطخاً بالعذرة .الثالث : الريح الخارج من مخرج الغائط إذا کان من المعدة صاحب صوتاً أو لا ، دون ما خرج من القبل أو لم يکن من المعدة کنفخ الشيطان أو إذا دخل من الخارج ثم خرج . الرابع : النوم مطلقاً وإن کان في حال المشي إذا غلب علي القلب والسمع والبصر ، فلا تنقض الخفقه إذا لم تصل الحدّ المذکور . الخامس : کلّ ما أزال العقل مثل الإغماء والسکر والجنون دون مثل البهت . السادس : الاستحاضة القليلة ، بل الکثيرة والتوسطة وإن أوجبتا الغسل أيضاً ، وأمّا الجنابة فهي تنقض الوضوء لکن توجب الغسل فقط »
کلام در نواقض الوضوء مىفرماید از نواقض الوضوء که ناقض اخیرى را ذکر مىفرماید، مىفرماید استحاضه است. یعنى دم الاستحاضه القلیله، متوسط و الکثیره. و بعد از استحاضه مىفرماید از جنابت از نواقض است. استحاضه اگر قلیله بوده باشد لا کلام بر این که آن استحاضه قلیله ناقضه الوضوء است و اجمال مطلب یعنى اشاره به مطلب روایاتى که دلالت مىکند بر این که زن مستحاضه لکلّ صلاةٍ وضوء مىگیرد مقتضاى آنها این است که فرقى نیست ما بین این که بین الصّلاتین یعنى بین الوضوء لتلک الصّلاة و ما بین وضوء لصلّاة الاخیره نومى، بولى یا خروج ریحى و امثال ذلک واقع بشود یا نشود. لکلّ صلاةٍ باید وضوء بگیرد. از آن روایات استفاده مىشود دم استحاضه قبل از صلاة ناقض الوضوء است. براى این که در صلاة دومى وقتى که براى صلاة اولى وضوء گرفت مفروض این است که تا صلاة دومى شیئى از نواقض از او صادر نشده است. مع ذلک امام علیه السلام فرموده است لکلّ صلاةٍ باید وضوء بگیرد. مقتضاى این مطلب این است که دم الاستحاضهاى که هست، قبل از صلاة آن دمى راکه دیده است قبل کلّ صلاةٍ او ناقض وضوء نسبت به صلاة بعدى است. منتهى انشاء الله هم خواهیم گفت. بلکه از آن روایات استفاده مىشود که نفس دم استحاضه از نواقض است. و زن مستحاضه ولو قلیلةً، کانت دائم الحدث است. مثل من به سلس البول. چه جورى؟ به سلس البول شارع اغتفار کرده است بخشیده است آن قطرات بولى که از او خارج مىشود حال الصّلاة استحاضه هم همین جور است. این دم استحاضهاى که در فرج هست، این دم استحاضه مغتفر است. آنى که مغتفر نیست آن دمى است که قبل از شروع این صلاة بود، او اعتبار حدث شده است.
بدان جهت براى کلّ صلاةٍ باید وضوء بگیرد. این در استحاضه قلیله که استحاضه قلیله از نواقض هست، و وضوء را باطل مىکند وضوء سابقى را این لا کلام فیه. و هکذا در مستحاضه متوسّطه هم همین جور است. نسبت به آن صلاتى که به غسل اتیان نمىکند چون که مستحاضه متوسّطه لصلاة الغداة غسل مىکند. اگر برای صلاة غداة غسل نکرد، مثل این که متوسّطه بودنش بعد از غدات موجود شد بعد صلاة الغدات در آن اوّل صلاة که صلاة الظّهر است باید غسل کند. نسبت به آن صلاتى که او را بالوضوء باید اتیان بکند این استحاضه از نواقض است. نسبت به آن صلاتى که او را به غسل اتیان مىکند مستحاضه متوسّطه این استحاضهاش ناقض وضویش هست یا نیست خوب یک کلامى است و انشاء الله اگر زنده ماندیم خواهیم گفت که از نواقض است. باید وضوء هم بگیرد. غسل تنها ولو غسل بگوییم در سایر جاها مجزى است از وضو، در مستحاضه متوسّطه مجزى نیست. باید غسل که مىکند به آن صلاة وضوء هم بگیرد. این غسل کردن اضافه بر وظیفه مستحاضه قلیله است که همان عمل مستحاضه قلیله را باید بکند. مع الاغتسال به لصلاة الغداة یا اول صلاتى که قبل از او مستحاضه متوسّطه شده است. انّما الکلام در مستحاضه کثیره است. مستحاضه کثیره که غسل مىکند براى صلاة الغداة و براى صلاة ظهر و عصر جمع مىکند صلاتین را به غسل و مغرب و عشاء را هم جمع مىکند به غسل واحدٍ که سه غسل بر عهدهاش است. انّما الکلام در اين است که استحاضه کثیره ناقض وضوء هست یا نیست. این بحثش هم انشاء الله آن جا خواهد آمد. بدان جهت تفصیل مطلب موکول به بحث استحاضه است.
و امّا الجنابة لا ینبغى التّأمل که باید بگوییم جنابت ناقض الوضوء است. یعنى چه جورى که نوم ناقض الوضوء است. بول ناقض الوضوء است. ریح ناقض الوضوء است. جنابت هم ناقض الوضوء است. منتهى نقض وضوء که شد، یک وقت موجب مىشود غسل تنها را. یک وقت مثل جنابت نقض وضوء مىشود. ولکن موجب مىشود فقط غسل کند. چون که با غسل جنابت وضوء مشروع نیست. لیس قبله و لا بعده وضوء. مشروع نیست اصلاً. چون که در آیه مبارکه «و ان کنتم جنباً فاطّهّروا»[1] یعنی اغتسلوا. شارع غسل را واجب کرده است. این نقض وضوء مىشود غسل واجب است. یک وقت نقض وضوء مىشود هم غسل واجب است و هم وضوء مثل مستحاضه متوسّطه که گفتیم. بدان جهت در عبارت عروه مىفرماید که جنابت هم ناقض الوضوء است. ولکن یجب علیه الغسل براى صلاتش.
خوب این دلیلِ لا ینبغی التّأمّل براى این که جنابت ناقض الوضوء است چیست؟ دلیلش صحیحه زراره است.
در صحیحه زراره امام (ع) این جور فرمود که نواقض را که بیان مىفرمود در آن صحیحه این جور فرمود. صحیحه دومى زراره بود که در باب دوم از نواقض روایت [2]دومى بود.
عن المفید عن احمد ابن محمد ابن الحسن عن ابیه عن الصّفوان عن احمد ابن محمد عن حسین ابن سعید عن حمّاد عن حریز عن زراره که سندش گفتیم صحیحه است. «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ» ؟ وضوء را چه چیز نقض مىکند؟ - «فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ» که تفسیر طرفین است ما یخرج چه باشد؟ «مِنَ الذَّكَرِ وَ الدُّبُرِ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ- أَوْ مَنِيٍّ » اِمناء را امام (ع) از نواقض شمرد. وقتى که امناء از نواقض شد، امناء بما انّه جنابة است احتمال فرق ما بین این که دیگر جنابت بالامناء بشود یا به دخول و به غیر دخول حشفه بشود احتمال فرق ما بینهما نیست خصوصاً بر این که فرقى ما بینهما نیست در آن روایتى که صدوق علیه الرّحمه در عیون الاخبار نقل کرده است به سندش از فضل ابن شاذان که بعید نیست پیش ما این سند معتبر باشد. على ابن محمد ابن قطیبه که در این سند است، از معاریف است. روایت 8[3] است در باب 2:
«وَ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِالْإِسْنَادِ الْآتِي عَنِ الْفَضْلِ قَالَ: سَأَلَ الْمَأْمُونُ الرِّضَا ع عَنْ مَحْضِ الْإِسْلَامِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ فِي كِتَابٍ طَوِيلٍ» کتاب طولانى است. در ذیلش این بود که «وَ لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- إِلَّا غَائِطٌ أَوْ بَوْلٌ أَوْ رِيحٌ أَوْ نَوْمٌ أَوْ جَنَابَةٌ». که مطلق است. مضافاً بر این که اگر این هم نبود احتمال فرق ما بین امناء و ما بین جنابت با موجب آخر جنابت نبود اگر کسى هم بگوید که احتمال فرق است خوب این روایتى است که دلالت مىکند بر این که جنابت از نواقض است. لا ینبغى التّأمّل در این مقام.
مرحوم سید حکیم[4] قدس الله نفسه الشریف در ذیل عبارت صاحب عروه که فرمود استحاضه از نواقض است دم الاستحاضه و جنابت از نواقض است، فرموده است کان علیه اَن یعترّض که ذکر کند در نواقض سایر موجبات غسل را. سایر موجبات غسل این جنابت یک موجب غسل است. استحاضه یک موجب غسل است. یعنى غسل را واجب مىکند. مراد این است نه غسلهاى مستحبى. موجب الغسل سایر موجبات غسل را که غسل را واجب مىکند باید آنها را هم ذکر بکند. که او همان سه تا است دیگر. چون که غسل على الاحیاء را. تغسیل میت که او غسل میت است او هیچ. آن غسل على الاحیاء که حى باید مکلّف است آن غسل را خودش موجود کند یکى غسل مس میت است، یکى غسل الحیض است، دیگرى غسل النّفاس است. اینها را باید ذکر کند که دم النّفاس، دم الحیض و مس المیت اینها هم نواقض الوضوء است. کان علي المصنف ان یتعرض لذلک. چرا متعرّض نشده است الله یعلم. این فرمایش را ایشان فرموده است و در مقام جواب از این فرمایش ایشان این جور فرمودهاند. فرمودهاند در مقام دو تا مسأله است و به همدیگر ربطى ندارد. ولکن احد المسألتین خلط به دیگرى شده است. آن دو تا مسأله یکى این است که نواقض الوضوء ماهی؟ نواقض الوضوء چه چیز هستند؟ این یک مسأله است.
مسأله دیگر که انشاء الله خواهد آمد در باب اغسال و آن این است که الغسل یغنى عن الوضوء ام لا. غسل جنابت که وضوء مشروع نیست با او. کلام در سایر اغسال واجبه است. غسل مس میت، غسل حیض، غسل نفاس، کلام این است که این اغسال تغنى عن الوضوء ام لا. این دو تا مسأله است. اینها به همدیگر مربوط نیست. ما در مقام بحث مىکنیم از نواقض الوضوء که وضوء را چه چیز مىشکند. ما از اینها بحث مىکنیم. آنى که ما فحص کردهایم دلیل پیدا کردهایم، نواقض همینها است که در عروه ذکر کرده است در مقام. خروج بول است و خروج غائط است و خروج ریح است و منى است و مزیل العقل است. دیگرى هم دم الاستحاضة و الجنابه است. اینها ناقض الوضوء هستند. غیر از اینها مثل مس میت که انسان میتى را مس بکند وضوء اگر داشته باشد وضویش باطل مىشود دلیلى بر او نداریم. یا زن متدینهاى حملش نزدیک بود. وضوء گرفت که حامله با وضوء وضع حمل کند. وضوء گرفت و آمد و وضع حمل کرد. وضع حمل که کرد بعد دم النّفاس که اقلش حد ندارد مثل دم الحیض که سه روز است دم الحیض. دم النّفاس اقلش حدّى ندارد. ممکن است یک لحظه بشود. همین که این بچّه را زایید یک خورده دم آمد از زن و دیگر دم خشک شد. بعد دمى نیامد. همان یک ربع یا ده دقیقه که بعد الوضع حمل آنى، ربع ساعتى دم آمد، بعد رفت پارچهاى گذاشت و دید خشک است حتّى فضاى رحم دمى ندارد. خوب این نفاسش تمام شده است. این شخص وضویش منتقض مىشود. وضوء سابقى این جا هم دلیل ندارد. بدان جهت ایشان فرموده است مسألتنا در مقام در نواقض الوضوء است و دلیلى نداریم مس المیت و اینها دم النّفاس یا دم الحیض چون که در دم الحیض فاصله مىشود. سه روز حیض است این زن. این زن در عرض سه روز بول مىکند. مىخوابد دیگر. قطعاً وضویش منتقض مىشود. در او اثر ندارد. در این دم نفاس و مس المیت آن جا اثر دارد که وضویش نقض نشده است. این یک مسأله.
یک مسأله این است که با اغسال دیگر غیر الجنابه وضوء لازم است یا نه؟ جماعتى گفتهاند که وضوء لازم است. ثمره این که فلان شىء از نواقض است یا نه، اگر ما گفتیم سایر الاغسال وضوء مىخواهد و بدون وضوء جایز نیست نماز خواندن، نتیجه بحث در مقام این است که این زنى که زایید وضوء داشت، یا تمام شد دیگر. یک ربع خون آمد و قطع شد. غسل نفاس کرد. مىخواهد نماز بخواند وضوء لازم نیست. چرا؟ چون که وضویش نقض نشده است که. این با وضوء است. کلّ غسلٍ معه الوضوء غیر الجنابة این وضوء دارد. وضویش نقض نشده است که. و امّا اگر فرض بفرمایید گفتیم که نه، وضوء را نقض مىکند دم النّفاس این لازمهاش این است که هم باید وضوء بگیرد و هم غسل کند. این ثمره عملى است که فلان شىء ناقض الوضوء هست یا ناقض الوضوء نیست. اگر در آن مسأله گفتیم که غسل مجزى از وضوء نیست با غسل باید غسل جنابت نشد وضوء باشد، ثمره آن جا ظاهر مىشود. اگر شیئى از نواقض شد، باید بعد الغسل وضوء بگیرد. چه قبلاً وضوء داشت یا نداشت. چون که نفاس یا مس میت وضوء را باطل کرد. و امّا اگر گفتیم که نه مس میت وضوء را باطل نمىکند، نقض نمىکند. آن کسى که وضوء داشت میت را مس کرد. بعد مىخواهد غسل مس میت بکند وضوء لازم نیست. چون که وضویش هست. کارى نکرده است. نواقض وضوء موجود نشده است. ثمره نزاع این جا ظاهر مىشود و فرمودهاند لعلّ الماتن در مقام که ترک کرده است غیر ذکر الجنابه و استحاضه را، لعلّ نظرش این است که آنها نواقض نیستند. سایر موجبات نواقض نیستند. بدان جهت ایشان که فرموده بود ینبغى على المصنّف که متعرّض بشود به سایر موجبات الوضوء در مقام نه لیس ینبغی مصنّف لعلّ آنها را ناقض نمىداند.
سؤال...؟ وضوء یعنى وضوء داشته باشد. نه این که وضوء را تجدید کند. یعنى با غسل تنهایى نمىتواند نماز بخواند. باید وضوء هم داشته باشد. اگر وضوء از سابق باقى است و نقض نشده است، غسل را با وضوء مىخواند. نماز را با غسل و با وضوء مىخواند. و توضیحش را هم خواهیم داد. این فرمایشى است که در مقام فرمودهاند.
این که مصنفّ ترک کرده است و اینها را از نواقض نمىداند این احتمالش نیست. این که ایشان فرموده است که على المصنّف که متعرّض بشود به سایر موجبات هم این حرف درست است. چرا؟ چون که خود صاحب عروه قدس الله نفسه الشّریف موجبات الغسل را یعنى غسل واجبى را که عرض مىکنم مثل مس المیت و الحیض و النّفاس اینها را ناقض وضوء مىداند. در مسأله 14 از مسائل مس المیت[5] گفته است که مس المیت ینقض الوضو. تصریح کرده است که مس المیت ینقض الوضو. و پشت سرش هم گفته است که کسى که غسل مس میت بکند که میت را مس کرده بود بعد غسل کرد و قبل الاغتسال باید وضوء بگیرد. قبلش یا بعدش. پشت سر این دارد. مراجعه بفرمایید. و در غسل النّفاس هم همین جور دارد. بعد از این که فرموده است ممکن است غسل النّفاس لحظهاى بوده باشد پشت سرش فرموده است بر این که واجب است بر زنى که غسل نفاس مىکند وضوء هم بگیرد. قبل او بعد. و مقتضاى اطلاق عبارتش این است آن جا تصریح به نقض نکرده است. مقتضاى اطلاق عبارت است. یعنى حتّى زنى که نفاسش لحظه بوده باشد و حتّى این که قبل النّفاس وضوء داشته باشد. مقتضاى اطلاقش این است. این که اینها نواقض الوضوء هستند پیش مصنّف تمام است. بدان جهت باید متعرّض بشود.
امّا مصنّف که به رحمت خدا رفته است اعلى الله مقاماً، تعالى الله درجاته. آن برود کنار. ما چه بگوییم؟ اینها از نواقض است یا نه؟ فرمودند بر این که ما دلیل نداریم بر این که سایر موجبات از نواقض بوده باشد. مثل این که مىشود دلیل پیدا کرد که سایر موجبات الغسل که حدث هستند، نمىشود با آنها نماز خواند، یعنى شخص محدث است. که تعبیر به حدث اکبر مىشود. از آنها هم مىشود استفاده کرد از بعضى روایات که آن هم ناقض الوضوء هست. وضوء را نقض مىکند. از آن روایاتى که مىشود استفاده کرد این معنا را که وضوء را نقض مىکند صحیحه اسحاق ابن عبد الله اشعرى است.
در باب سوم از ابواب النّواقض روایت، روایت چهارمى[6] است. «و عنه عن ابن قولویه» شیخ قدس الله نفسه الشرّیف از مفید نقل مىکند از استادش شیخ مفید، که شیخ مفید هم نقل مىکند از ابن قولویه که جعفر ابن محمد ابن قولویه است. او هم از پدرش محمد ابن قولویه که پدرش از اصحاب سعد بود.«عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ [عيسی] عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيِّ. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا حَدَثٌ وَ النَّوْمُ حَدَثٌ». نوم هم حدث است که سابقاً هم خواندیم. حدث یعنى چه؟ آنى که مناسبت با مقام است. حدث یک معناى حادثه است او که مراد نیست. این که مىگوید لا ینقض الوضوء الاّ حدث یعنى حدثى که در مقابل طهارت است. یعنى موجب الحدث باید موجود بشود که وضوء نقض بشود. موجب الحدث چه اکبر باشد و چه غیر اکبر یعنى چه آنها بوده باشد و چه غیر آنها. که مس میت باشد، دم استحاضه باشد، دم حیض باشد. مىشود از این صحیحه مبارکه استفاده کرد. آن وقت مىماند که شما بگویید که در روایات متقدمه حصر کرده بود نواقض وضوء را ما یخرج من طرفیک و النّوم و المنى آنها را گفته بود. گفتیم آن صحیحه خطاب به زراره بود که زراره مرد بود که آن حیض و استحاضه را هم آن جا نگفته بود که از نواقض است حتّى قلیلش را. چون زن که نیست. هکذا غسل نفاس را نگفته بود. مس میت چون که امر اتّفاقى است، آن هم دلیل خاص دارد. بلکه موجب غسل است. خوب مثل سایر آن جاهایى است که یکى را در روایت دیگر ذکر کرده بود. مثل او مىماند.
بدان جهت مىماند آن روایت معتبرهاى[7] که در آن روایت معتبره داشت بر این که لا ینقض الوضوء که زکریا بن آدم قَالَ: «سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ النَّاسُورِ أَ يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- قَالَ إِنَّمَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ ثَلَاثٌ- الْبَوْلُ وَ الْغَائِطُ وَ الرِّيحُ» این جا دیگر خطاب به مرد که نیست. مرد و زن یکى است. در این جا مىگوییم که چه جورى که شما در جمع ما بین این روایت و روایتى که مىگوید بر این که نوم ناقض است روایتى که مىگوید استحاضه قلیله ناقض است، چه کار مىکنید آن را. در مقام جمع مىگویید که اینها مصادیق حدث است. در این روایت امام (ع) مصادیق حدث را بیان کرده است. این مصادیق را بیان کرده است. انّما ینقض الوضوء ثلاث البول و الغائط و الرّیح یعنى حصر اضافى است نسبت به آنهایى که عامّه مىگویند. ولکن اینها نسبت به آنهایى که مبطل وضوء هستند حقیقتاً حصر حقیقى نیست که آنها را نفى بکند. حصر اضافى است. به او حمل مىکنیم. خوب در جمع ما بین صحیحه اسحاق ابن عبد الله اشعرى[8] که «لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا حَدَثٌ وَ النَّوْمُ حَدَثٌ» حدث همین را مىگوییم. مىگوییم حصر در این روایت اضافى است و در آن روایت حقیقى. در آن روایت هیچ اشکالى ندارد که حصر حقیقى است. آن حقیقى، این اضافى. این هم جمع عرفى ما بینهما. و بدان جهت الله العالم مثل صاحب عروه نمىگویم. علم غیب ندارم که در نظر ایشان دلیل چه بوده است. مىشود این ناقضیت را از این صحیحه اسحاق ابن عبد الله اشعرى که تمام اینها نواقض الوضوء هستند مىشود استفاده کرد. مراد از حدث موجب الحدث است. و به مقابله مقام یعنى به مناسبت المقام حدث مقابل الطّهارة است. معلوم است که موجبات دیگر حدث مىآورند. کسى در محدثیت اشکال نکرده است در سایر موجبات. منتهى در ناقضیت الوضوء اشکال میکند و من هذا کسى مس بکند میت را و بدون اغتسال نماز بخواند نمازش باطل است. چون که حدث است مس میت. این بلاکلامٍ. بدون اغتسال بگوید که واجب نفسى است به صلاة مربوط نیست. یک میت را مس کردهایم یک غسل مىکنیم. یک غسل واجب نفسى است. این نیست. مس میت حدث است. این را همه ملتزم هستند. کسى الی یومنا هذا پیدا نشده است که بگوید مس المیت حدث نیست. چون که متفاهم عرفى از روایاتى که در اغتسال وارد است، و حتّى در غسل الید وارد است ارشاد بر این است که اینها حدث است. و من هذا ملتزم مىشویم که اینها حدث هستند مثل سایر حداث. و در این روایت هم گفته است که وضوء را حدث نقض مىکند. دیگر مقید نکرده است که حدث اصغر بشود. یعنى بول و غائط و امثال اینها بشود. و جمع عرفى هم که دارد گفتهام بدان جهت مسأله به نظر ما بعید نیست که کسى استفاده بکند و اشکالى هم ندارد. گذشتیم این را.
سؤال...؟ آن معنایش این است که اگر براى کسى قطع نظر از این موجب الغسل وضوء واجب بوده باشد.
سؤال...؟ آن کسى که مىگوید نواقض اینها هستند معنایش این است. آن روایات در مقام بیان این هست که کسى موجب الوضوء برایش الآن صادر شده باشد غسل تنها بکند کافى است یا باید وضوء هم بگیرد. انشاء الله زنده ماندیم و خدا توفیق داد مىرسیم. بحث مىکنیم و مىبینیم که مثل آینه روشن است. على هذا الاساسى که هست مسأله در این جا تمام مىشود.
مسألة 1: « إذا شكّ في طرو أحد النواقض بني على العدم ، وكذا إذا شكّ في أنَّ الخارج بول أو مذي مثلاً ، إلّا أن يكون قبل الاستبراء فيحكم بأنـَّه بول ، فإن كان متوضِّئاً انتقض وضوؤه كما مرَّ ».[9]
بعد ایشان مسائلى را صاحب عروه در مقام ذکر مىفرماید. مسأله اولی که متعرّض مىشود آن مسأله اولى احتیاجى به بحث کردن ندارد. فقط اشاره مىکنیم. بعد از این که نواقض الوضوء معلوم شد که چهها هستند مکلّف بعد از وضوء گرفتن که غسل الوجه و الیدین و مس الرّأس و الرّجلین را کرد شک مىکند بعد از این وضوء گرفتن ناقضى از او موجود شده است یا نشده است ایشان مىفرماید حکم مىشود به بقاء وضویش و این که ناقض موجود نشده باشد. شبهه موضوعیه را مىگوید. چون که نواقض را بیان کرد. شبهه حکمیه وظیفه مجتهد است. یکى از این نواقض موجود شده است یا نه؟ چه شک بکند در این که ناقض موجود شده است منشأ شک این است که ممکن است اصلاً چیزى از او خارج نشود. احتمال هم مىدهد که بول از او خارج شده است. احتمال هم مىدهد هیچ چیز خارج نشده است. خشک خشک است. دستش را هم زد و دید خشک است. دست زدن نمىخواهد. همان مقتضى الاستصحاب که عدم خروج بول است مىگوید وضوء باقى است. در صحیحه زراره هم هست[10]. ولو صحیحه موردش شک در نوم است به شبهه موضوعیه. ولکن امام (ع) یعنى بعد از این که زراره فهمید نوم چیست ذاهب عقل باید بشود خفقه و خفقَتان مجرّدش ناقض نیست. شک مىکند در جایى که شک مىکند شک است در این که نائم این نومى که ذاهب عقل و سمع است موجود شده است یا نشده است. و ان حرّک فى جنبى شىءٌ و هو لا یعلم. احتمال مىدهیم ملتفت نشده است، چون که حواسش در جاى دیگر بود. نه این که خوابیده بود. آن جا فرمود لا حتّى استیقن انّه قد نام و الاّ فانّه مقتضاى تعلیل فانّه على یقینٍ بالوضوء و این که نقض یقین به شک در شیئى نمىشود. یا اقلاً وضوء را. یقین به وضوء به شک در ناقض نمىشود. این جاى کلام نیست. یک وقت این است که مىداند رطوبت خارج شده است. نمىداند بول است یا غیر البول. وذى است مثلاً، مذى است که ناقض نیست. آن جا الکلام الکلام که همان در روایاتى که در استبراء گفتیم. اگر بعد البول استبراء کرده بود آنى که خارج شده است پاک است. للرّوایة اصل نمىخواهد. و اگر نه. استبرا نکرده بود محکوم است به بول و ناقضیت و نجاست گذشت.
و امّا در این که شک بکند خوابیده است یا نخوابیده است. یا چیزى خارج شده است. نمىداند ریح است، یک چیزى خارج شد نمىداند که ریح بود یا نفخه شیطان بود. نمىداند کدام یکى از اینها بود. بدان جهت یک چیزى موجود شده است. شک در ناقضیتش دارد. اصل این است که ریح خارج نشده است. باز همان وضویش باقی است. شارع مقدّس حکم کرده است هر کسى که غسل وجه و الیدین و مس الرّأس و الرّجلین بکند یکى از این امورى که خواندیم صادر نشده باشد وضویش باقى است. یعنى وضویش را شارع اعتبار بقاء کرده است. مثل معاملات. چه جورى که انسان بیع بکند مادامى که فسخ نکرده است بیع اعتبار مىشود عند العقلا باقى است بدان جهت معامله را و عقد را بعد فسخ مىکند. پس عقد هست که فسخ مىکنند دیگر. معلوم مىشود آنى که حادث شده است در او اعتبار بقاء مىکند. شارع هم براى وضوء اعتبار بقاء کرده است. در صحیحه زراه هم هست. فانّه علی یقینٍ بالوضوء در موارد شک در بقاء وضوء است اخبار ناقضه مىگوید تا نواقض، ناقض شکننده را مىگویند. چیزى که مىشکند. پس معلوم مىشود که اعتبار استمرار بقا شده است که اینها نواقض هستند. مىشکنند آن استمرار را. نواقض که مىگویند لا ینقض الوضوء معلوم مىشود که وضوء باقى است. على هذا الاساس این اعتبار بقاء حکم است. موضوعش چیست؟ موضوعش این است که کسى غسل الوجه و الیدین و مس الرّأس و الرّجلین بکند و نواقض از او سر نزده است. این استصحاب در ما نحن فیه استصحاب موضوعى است. من غسل الوجه و الیدین و مس الرّأس و الرّجلین را کردهام و استصحاب هم مىگوید نخوابیدى، بول خارج نشده است، غائط خارج نشده است، ریح خارج نشده است. پس وضوء باقى است. پسش پس شرعى است. یعنى حکم شرعى است که مترتّب مىشود بر وضو. مثل این که این خمریتش باقى است. پس حرام است. حرمت حکم شرعى خمر است. بقاء الوضوء حکم شرعى حدوث الوضوء و عدم حدوث ناقض است. بدان جهت این کلام در این واقع مىشود امام علیه السلام در صحیحه زراره خود وضوء را استصحاب کرد. و استصحاب عدم نوم نکرد. قاعدتاً استصحاب موضوعى مقدّم است بر استصحاب حکمى دیگر. فرمود بر این که تو یقین به وضوء داشتى. فشککتَ یعنى در خود وضوء شک کردى. چون که حذف متعلّق معنایش این است که نفرمود لانّک کنت على یقینٍ فى وضوء که فشککت فى النّوم که جدا بکند متعلّق یقین را از شک. تا استصحاب موضوعى بشود. فرمود لانّک کنت على یقین بوضوئک فشککت ظاهرش این است که شک در وضوء کردى. یعنى بقاء الضو و لا تنقض الیقین بالشّک. به یقین، به حدوث با شک در بقاء وضوء بگو وضوء باقى است. نقض نشده است. همان استصحاب خود وضوء مىشود. این سرّش این است که آن استصحاب موضوعى را تفهیم کردن احتیاج به عنایت دارد که باید اوّل توضیح بدهد که موضوع این است این جور است در جزء موضوع محرز است بالوجدان و قیدش محرز است که عدم النّاقض است بالاصل، پس وضویت باقى است. چون که داستان مىشود که الان من گفتم. آنهایى که وارد هستند متوجّه مىشوند که چه مىگویم. بدان فضلاً از این که انسان به هر کسى این حرف را بگوید. بدان جهت امام به جهت این که طریق سهل است زراره مىخواهد به مردم بفهماند. خودش فقیه است. مىداند زراره. درجه خود زراره خیلى اعلا از اینها است. ولو به حسب حسن ظنّ ما. ولکن این زراره این را باید به مردم بگوید. روى این اساس چون که یقین به وضوء کردیم شک در بقاء که کردى بگو باقى است که در رساله عملیهها هم مىنویسند، این به جهت تسهیل مطلب در تفهیم مطلب است. این مسأله اولى است که شک در بقاء الوضوء حکم مىشود به بقاء وضوء بشبهة الخارجیه عرض کردم. شبهه حکمیه مال خود مجتهد است. این مال رساله عملیه. مقتضاى وظیفه شرعیه مردم این است که بگویند وضوء باقى است. و الاّ در موارد شک در ناقضیت در حکم شرعى که فلان شىء ناقض است یا نه، به استصحاب نوبت نمىرسید. ادلّه اجتهادیه داشتیم که ادلّه
حاصله که غیر از آنها چیز دیگر ناقض نیست. شبهه حکمیه ندارد مقام.
بدان جهت در ما نحن فیه که هست مرادش شبهه موضوعیه است.
مسألة 2: « إذا خرج ماء الاحتقان ولم يكن معه شيء من الغائطلم ينتقض الوضوء ، وكذا لو شكَّ في خروج شيء من الغائط معه«.[11]
بعد ایشان مىگوید مسألهاى را و آن مسأله هم این جور است. مىفرماید اگر شیشه احتقان را بعد از این که بر کسى حقنه کردند خارج کردند. سابقاً گفتیم که شیشه احتقان ادخالش و اخراجش موجب نقض وضوء نمىشود. مىگوید اگر ذرّات غائط چسبیده باشد به همان شیشه او محکوم است بر این که وضویش نقض شده است. چون که خروج الغائط ناقض است. خروج غائط اضطرارى باشد، اختیارى باشد، گذشت. مثل خروج البول است. اختیارى باشد یا اضطرارى باشد. قلیل باشد یا کثیر باشد. اجزاء غائط وقت که خارج شد حکم مىشود به انتفاض. اگر شک کردیم بر این که با شیشه احتقان ذرّاتى از غائط خارج شده است یا نه، فحص لازم است که فحص کنیم. یا اگر فحص کردن هم ممکن نیست و تاریک است. برقها رفته است. از کجا نگاه کنم؟ نمىبینم. مىگوید فحص هم لازم نیست. اصل این است که چیزى خارج نشده است. چون که شک در وجود ناقض مىشود. که وضوء گرفته بود یعنى غسل الوجه و الیدین کرده بود. و شک مىکند که بعد ناقضى موجود شده است یا نه، استصحاب مىگوید که ناقض موجود نشده است و احتقان هم که حقنه کردهاند که با حقنه آب حقنه خارج مىشود که او ناقض الوضوء نیست. چون که ولو خارج از طرفین است. ولکن در صحیحه زراره فرمود بر این که آنى که نقض مىکند ماء الاحتقان ناقض نیست. آنى که از طرفین خارج مىشود یعنى از قبل و دبر، بول است و غائط است و منى است و ریح. اینها ناقض است. معنایش این است که اگر ما یخرج من الطّرفین ماء الاحتقان بوده باشد این ناقض وضوء نیست. یعنى به آن اطلاقاتى که در بعضى روایات بود انّما ینقض الوضوء ما یخرج من الطرفین کسى توهّم نکند اطلاق او ماء الاحتقان را مىگیرد که وارد شده بود بر امعا الان از امعا دوباره خارج مىشود. اگر ذرّات غائط را با خودش بیاورد، آن همین جور است. ناقض الوضوء است لخروج الغائط. و امّا در صورتى که ذرّات غائط را با خود نیاورد و نکشد بیرون، خودش ناقض نیست. چرا؟ به آن اطلاق هم نمىشود تمسّک کرد. چون که آن اطلاق حاکم دارد. تفسیر کرد آن اطلاق را امام (ع) در صحیحه زراره به بول و غائط و خروج الرّیح و المنى یا فقط به بول و غائط تفسیر کرد على اختلاف بالتّعبیر که او گفته بود بعد از واو. بدان جهت در ما نحن فیه ماء الاحتقان ناقض نیست. از این جا معلوم مىشود حکم در مسأله ثالثه. مسأله ثالثه این است که از اگر دبر انسان قیحى خارج شد، چرکى خارج شد، آنهایى که زخم دارند لا سمح الله چرک خارج مىشود، یا فرض بفرمایید از مجراى بول چرک خارج شد یا دم خارج شد، ایشان مىفرماید قیحى که خارج مىشود او ناقض الوضوء نیست به قرینه همان تفسیرى که در صحیحه زراره بود. و امّا در دم یک تفسیرى مىدهد که خوب تأمّل بفرمایید ببینیم ایشان تفسیرش چیست انشاء الله الرّحمن.
[1] سوره مائده(5): 6.
[2] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ- مِنَ الذَّكَرِ وَ الدُّبُرِ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ- أَوْ مَنِيٍّ أَوْ رِيحٍ وَ النَّوْمُ حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ- وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص249.
[3] وَ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِالْإِسْنَادِ الْآتِي عَنِ الْفَضْلِ قَالَ: سَأَلَ الْمَأْمُونُ الرِّضَا ع عَنْ مَحْضِ الْإِسْلَامِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ فِي كِتَابٍ طَوِيلٍ وَ لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- إِلَّا غَائِطٌ أَوْ بَوْلٌ أَوْ رِيحٌ أَوْ نَوْمٌ أَوْ جَنَابَةٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص251.
[4] و كان على المصنف التعرض لسائر الأحداث الكبيرة الموجبة للوضوء مع الغسل، كما هو أحد القولين فيها، و لو قيل بعدم وجوب الوضوء فيها كانت من قبيل الجنابة؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص259.
[5] مس الميت ينقض الوضوءفيجب الوضوء مع غسله؛ سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص369، م14.
[6] وَ(محمد بن الحسن) عَنْهُ (المفيد) عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا حَدَثٌ وَ النَّوْمُ حَدَثٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 253.
[7] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ النَّاسُورِ أَ يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- قَالَ إِنَّمَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ ثَلَاثٌ- الْبَوْلُ وَ الْغَائِطُ وَ الرِّيحُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 250.
[8] وَ(محمد بن الحسن) عَنْهُ (المفيد) عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا حَدَثٌ وَ النَّوْمُ حَدَثٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 253.
[9] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص184.
[10] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ يَنَامُ وَ هُوَ عَلَى وُضُوءٍ- أَ تُوجِبُ الْخَفْقَةُ وَ الْخَفْقَتَانِ عَلَيْهِ الْوُضُوءَ- فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَدْ تَنَامُ الْعَيْنُ وَ لَا يَنَامُ الْقَلْبُ وَ الْأُذُنُ- فَإِذَا نَامَتِ الْعَيْنُ وَ الْأُذُنُ وَ الْقَلْبُ وَجَبَ الْوُضُوءُ- قُلْتُ فَإِنْ حُرِّكَ إِلَى جَنْبِهِ شَيْءٌ وَ لَمْ يَعْلَمْ بِهِ- قَالَ لَا حَتَّى يَسْتَيْقِنَ أَنَّهُ قَدْ نَامَ- حَتَّى يَجِيءَ مِنْ ذَلِكَ أَمْرٌ بَيِّنٌ- وَ إِلَّا فَإِنَّهُ عَلَى يَقِينٍ مِنْ وُضُوئِهِ- وَ لَا تَنْقُضِ الْيَقِينَ أَبَداً بِالشَّكِّ- وَ إِنَّمَا تَنْقُضُهُ بِيَقِينٍ آخَرَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص245.
[11] محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص184.