درس پانصد و هفتم

في غايات الوضوء

«فصل في غايات الوضوءات الواجبة وغير الواجبة ، فإنَّ الوضوء إمّا شرط في صحة فعل كالصلاة والطواف ، وإمّا شرط في كماله كقراءة ‌‌القرآن ، وإمّا شرط في جوازه كمسِّ كتابة القرآن ، أو رافع لكراهته كالأكل ، أو شرط في تحقق أمرٍ كالوضوء للكون على الطهارة ، أو ليس له غاية كالوضوء الواجب بالنذر ، والوضوء المستحب نفساً إن قلنا به كما لا يبعد . أمّا الغايات للوضوء الواجب للصلاة الواجبة أداءً وقضاءً عن النفس أو عن الغير ، ولاجزائها المنسية ، بل وسجدتي السهو علي الأحوط ، ويجب ايضاً للطواف الواجب ، وهو ما کان جزء للحج أو العمرة وإن کانا مندوبين فالطواف المستحب ما لم يکن جزءاً من أحدهما لا يجب الوصوء له . نعم ، هو شرط في صحَّة صلاته ، ويجب أيضاً لمسِّ کتابة القران إن وجب بالنذر أو لوقوعه في موضع يجب إخراجه منه أو لتطهيره إذا صار متنجساً وتوقف الاخراج أو التطهير علي مسِّ کتابته ولم يکن التأخير بمقدار الوصوء موجباً لهتک حرمته ، والّا وجبت المبادرة من دون الوضوء ، ويلحق به أسماء الله وصفاته الخاصة دون أسماء الأنبياء والأئمة عليهم السلام وإن کان أحوط ، ووجوب الوضوء في المذکورات ما عدا النذر وأخويه إنَّما هو علي تقدير کونه محدثاً ، وإلّا فلا يجب ، وأمّا في النذر وأخويه فتابع للنذر فإن نذر کونه علي الطهارة لا يجب إلّا إذا کان محدثاً وإن نذر الوضوء التجديدي وجب وإن کان علي وضوء»[1].

ادامه مباحث گذشته

عرض کردیم مراد از غایات الوضوء امورى است که مترتب مى‏شود بر وضوء و مکلف عند التوضأ آن امور را قاصد است. و مراد از قصد چیست، بعد بحث خواهیم کرد. این مقدار که آن امورى که مترتب بر وضو، (قطع نوار).

وضوء به منظور خواندن قرآن

 یکى از این غایات الوضوء فرمود مواردى است که وضوء شرط الکمال است. مثل توضأ آن کسى که محدث است بالاصغر، توضأ که مى‏گیرد لقرائة القرآن این شرط کمال قرائت است. قرائت قرآنش بعد توضأ قرائت کامله مى‏شود. از سایر جهات اگر صحیح بوده باشد و سه روایتى را در ما نحن فیه بیان کردیم. در دو تاى آنها نهى شده بود. شخصى که محدث بالاصغر است بول کرده است لا تقرأ حتى تتوضأ. نخوان حتى اینکه وضوء بگیرى. بسا اوقات گفته مى‏شد که این روایت اولى و دومى که از اینها نهى از قرائت استفاده مى‏شد مع الحدث، لسان اینها کراهت القرائة است بلا وضو. نه اینکه وضو، قرائت را قرائت کامله مى‏کند. روایت اخیرى که گفت، اگر بى وضوء بخواند، عشر حسنات دارد، با وضوء بخواند بیست و پنج حسنه دارد. او شرط کمال است. او کمال را مى‏رساند.

 و اما آنى که مى‏گوید لا تقرء حتى تتوضأ گفته‏اند این کراهت را مى‏رساند. یک جمله‏اى دیروز غفلت شد، او را بگویم. این کراهت، در عبادت، کراهت در عبادت به معناى کراهت در سایر افعال نیست. مثل مثلا کفن دوزى. کفن فروشى مکروه است و غیر ذلک این افعال مکروهند غیر از کراهت در چیزى است که آن چیز عبادت است. کراهت در عبادت به معنا منقست در فعل نیست. به حیث اینکه ترک الفعل اولى بوده باشد از اتیان به آن فعل که انسان کفن فروشى را ترک کند، ترکش اولى است. اینجا ترک قرائت قرآن، ترک العباده اولى است از فعل العباده، این امر غیر معقول است. درست توجه کنید. براى اینکه مراد از عبادت اگر عبادت فعلیه بوده باشد که بالفعل که به او نهى کراهتى متعلق شده است، بالفعل هم عبادت است. معناى عبادت فعلیه این است که فعلا آن راجح است شرعا و شارع امر دارد به او، ولو امر استحبابى. بدان جهت این فعل بخواهد نهى کراهتى به معنى الاصطلاحى داشته باشد که ترکش اولى بشود، این متناقضین مى‏شود. فرض این است که این متناقضین مى‏شود. فرض این است این عبادت است. ترکش بر فعلش مصلحت دارد و محبوب شارع است بالفعل. این بگویند ترکش اولى است عند الشارع این متناقضین مى‏شود. عبادت فعلى، کما اینکه قابل نهى تحریمى نیست، قابل نهى تنزیهی هم نیست. و اما عبادت شأنى. عبادت شأنى قبول کراهت نمى‏کند. یعنى فعلا امر ندارد. مثل صلاة حائض. صلاة حائض که امر ندارد، نه وجوبا، نه استحبابا در ایام الحیض، بگوییم بر حائض صلاة مکروه است معنا ندارد. چونکه اگر صلاة را به قصد تقرب بیاورد که شارع امر کرده است تشریع مى‏شود و محرّم مى‏شود. و اگر به قصد امر نیاورد صلاة نمى‏شود. آن صلاة نمى‏شود. صلاة عبادت است. آن عبادت مى‏گوییم مکروه است. اگر مراد عبادت فعلیه باشد که قابل کراهت نیست، عبادت شأنیه داشته باشد آن حرمت تشریعى دارد. حرمت تشریعى از عبادت شأنیه جدا نمى‏شود. اگر کراهت به معناى اصطلاحى شد.

 بدان جهت چونکه در عبادت فعلى کراهت متصور نمى‏شود و در عبادت شأنى هم حرمت مى‏شود، حرمت تشریعى مى‏شود نه کراهت، بدان جهت این کراهت را در عبادات، آن عباداتى که بالفعل عبادت هستند، در عبادت شأنى‏

 کراهت نمى‏شود، تحریم مى‏شود. حرمت تشریعى یا ذاتى. و اما در عبادت فعلى این کراهتى که دارد حمل به قلّة الثواب مى‏کند. مى‏گویند ثوابش کم است. چونکه فعل مصلحت دارد، راجح است. راجح بودن این است که انسان اتیان کند به نحو عبادت مستحق مثوبت مى‏شود. اینکه نهى کراهتى دارد به معنى قلّت ثواب است. بدان جهت ما بین روایات وقتى که به معنى قلّت ثواب شد این منافات با روایات ثلاث از بین مى‏رود. آن روایتى که مى‏گوید لا تقرء حتى تتوضأ بعد از اینکه فارغ شد اینکه قرآن خواندن مستحب است، خود قرآن خواندن مستحب است، این از ضرورت است که انسان در حال حدث باشد یا در حال طهارت قرآن بخواند، این مستحب است که روایت سومى هم مى‏گوید عشر حسنات دارد. نهى که مى‏کند از قرائت قرآن معنایش قلّت ثواب مى‏شود. قلّة الثواب معنایش این است که عشر حسنات مى‏شود. بدان جهت اگر وضوء بگیرد این قرائت قرآن نسبت به آنى که عشر حسنات دارد کاملتر مى‏شود. شرط کمال مى‏شود. بدان جهت در عبادات مکروه، مکروهِ به معناى قلّة الثواب، گفته‏اند فلان عمل کراهت را مى‏برد این مطابق با این است که عمل را، عمل کامل مى‏کند نسبت به آن فردى که تحت او است. آن قرائت قرآنى که در حال حدث اتیان مى‏شود. این یک بابى است. در روایات دارد بر اینکه نهى، نهى کراهتى است. مسافر مکروه است بر اینکه بر حاضر اقتدا کند، این معناى قلّة الثواب است. چونکه مفروض این است اقتدا صحیح است. عبادت است، اقتدا در نماز جماعت عبادت است. اینکه نهى مى‏کند یعنى ثوابش کم است. نسبت به آنجایى که مأموم امامش هم مسافر است، نسبت به او هم ثوابش کم است. والاّ کراهت به معنى ترکش اولاى از فعل است که مسافر نماز جماعت نخواند در بلدى که وارد شده است. ائمه جماعت همه‏اش حاضر هستند در آن بلد، اولى این است که این انفردا نماز بخواند. چونکه ترک جماعت از فعلش ارجح است. آن انفراد خواندن ارجح است از جماعت خواندن. این نیست معنایش. معنایش عبارت از این است که جماعت بعد از مشروعیت که فرض این است، مى‏گویید اگر فرادى بخواند ثوابش از این بیشتر است. این هم ثواب دارد اگر اقتدا کند. با حفظ مشروعیت جماعت این دیگر ترک اولى نمى‏شود. این قلّة الثواب مى‏شود. یعنى نسبت به آنجایى که امامش مسافر است، مثل مأموم، ثوابش کمتر مى‏شود.

وضوء به قصد طهات داشتن هنگام اکل

 بعد ایشان قدس الله نفسه الشریف مى‏فرماید بر اینکه یا وضوء کراهت را برمى‏دارد. گفتیم مثل توضأ للاکل. مثل اینکه وضوء مى‏گیرد براى اکل. گفتیم در این عبارتى که هست ظاهر عبارت این است کسى که محدث است بخواهد طعام بخورد این مکروه است. وضوء بگیرد کراهتش برداشته مى‏شود. ولکن این نباید مراد بشود در عبارت. چونکه انسان با حدث اصغر طعام بخورد، کراهتى ندارد. جنب است که با جنابت اکل طعام بکند، مکروه است و کراهت مرتفع مى‏شود به توضئش. توضأ او رافع حدث نیست، جنب است. ولکن کراهت اکل را برمى‏دارد. این کراهت را در اکل برمى‏دارد. اینکه کراهت در اکل برداشته مى‏شود بواسطه جنب، در واسطه وضوء گرفتن، کراهت از اکل جنب برداشته مى‏شود این لا اشکال فیه و لا خلاف فیه. بله، بابى هست در وسایل، مسلّم است این بر همه، بابى هم در وسایل هست که آن باب عبارت از این است که مکروه است براى جنب تناول چیزى که هست، تناول طعام، مکروه است براى جنب مگر اینکه یا وضوء بگیرد که اصل کراهت برداشته مى‏شود. اما اگر دستش را بشوید، وضوء نگیرد، مجرد غسل یدین باشد مرتبه‏اى از کراهت برداشته مى‏شود. در باب سى از ابواب الجنابه در جلد اول هست، صحیحه، صحیحه عبید الله ابن على الحلبى است. روایت چهارمى است.

صحيحه حلبی

محمد ابن على ابن الحسین باسناده عبیدالله بن على الحلبى، صدوق این روایت را در  باب بيست جنابت، روایت چهارمى[2] است:

 صدوق علیه الرحمه این روایت را نقل کرده است به سندش از عبیدالله بن على حلبى. عبیدالله بن على الحلبى، سند صدوق به او صحیح است عبید الله هم از آن چهار حلبى است که جلالتشان واضح است. بدان جهت روایت من حیث السند صحیحه است. در مشیخه من لا یحضر، صدوق سندش را به روایات عبیدالله بن على الحلبى ذکر کرده است. سند، سند منقح، دو تا سند است، متعدد است.

 ولکن سند صحیح است. آنجا اینجور دارد که عن ابى عبد الله علیه السلام، عن ابیه، ابى جعفر نقل مى‏کند، «قَالَ: إِذَا كَانَ الرَّجُلُ جُنُباً» اگر مرد جنب بوده باشد «لَمْ يَأْكُلْ وَ لَمْ يَشْرَبْ حَتَّى يَتَوَضَّأَ»، نمى‏خورد و نمى‏نوشد حتى یتوضأ حتى اینکه وضوء بگیرد. ظاهر وضوء هم کما اینکه سابقا گفتیم وضوء صلاتى است. حتى یتوضأ. ولکن محتمل است چونکه جنب در این روایت، این احتمال هست، چونکه جنب وضوء در او نیست، حتى یتوضأ یعنى غسل الیدین بکند. این یک احتمال در این صحیحه است. ولکن در این صحیحه عبد الرحمان ابن ابى عبد الله این احتمال دیگر نیست. این صحیحه عبد الرحمان ابى عبد الله روایت هفتمى[3] است در این باب.

صحيحه عبد الرحمن

 محمد ابن الحسن باسناده عن احمد ابن محمد، یعنى احمد ابن محمد ابن عیسى، که سند شیخ به روایات محمد ابن احمد ابن عیسى سندش تمام است.

 آنجا دارد که «عن حسن بن محبوب، عن عبد الرحمن ابن ابى عبد الله فى حَدِيثٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَ يَأْكُلُ الْجُنُبُ قَبْلَ أَنْ يَتَوَضَّأَ- قَالَ إِنَّا لَنَكْسَلُ وَ لَكِنْ لِيَغْسِلْ يَدَهُ فَالْوُضُوءُ أَفْضَلُ». خوب براى اینکه آن کسى که جنب مى‏شود زورش مى‏آید که بلند شود وضوء بگیرد، ناهار بخورد. آنجا فرمود که ولکن لیغسل یده. یدش را بشوید. والوضوء افضل، وضوء افضل است. این دیگر صریح در این معنا است. از ظهور هم بالاتر است که وضو، وضوء غسل الوجه و الیدین و مس الرأس و الرجلین است. بدان جهت وضوء در جنابت کراهت را برمى‏دارد از اکل و شرب جنب این جاى کلام اینها نیست.

ديدگاه مرحوم حکيم

مرحوم حکیم[4] اطلاق عروه را حفظ کرده است. فرموده است بر اینکه معنایش این است کل اکل محدث، ولو محدث به اصغر بوده باشد اکلش مکروه است و وضوء کراهت را رفع مى‏کند. نقل کرده است در مقام، روایاتى را که در آداب مائده، جلد شانزده وسایل در باب آداب المائده بابى هست که آن باب را خود صاحب وسایل به این نحو عنوان کرده است. استحباب غسل الیدین قبل الطعام و بعده. مستحب است غسل الیدین، قبل از اینکه انسان غسل الید، قبل الطعام و بعده، قبل از اینکه طعام بخورد و بعد از فارغ شدن از طعام. آنجا روایاتى را ذکر کرده است که در جمله‏اى از آن روایات الوضوء است. یعنى آن کسى که طعام را مى‏خورد، علیه الوضوء بر او وضوء است. ایشان فرموده است که در این روایات، ابتداء فرموده است که وضوء در این روایات ظاهر غسلتین و مستین است. غسل الوجه و الیدین و مس الرأس و الرجلین. ولکن در جمله‏اى از آخر از روایات غسل الید است. این است که آن کسى که طعام را مى‏خورد مستحب است غسل ید بکند. آن هم همین جور است، چه محدث باشد چه متطهر، روایت اطلاق دارد که غسل ید بکند. بعد فرموده است که به قرینه این روایات، این روایات وضوء ظهور در وضوء معروف ندارد که غسل الوجه و الیدین باشد. عرض مى‏کنم بر اینکه، اینى که اخیرا فرموده است ظهور ندارد بلکه قراینى هست که مراد از آنجا الوضوء غسل الیدین است. ظهور در غسل الیدین دارد. چرا؟ براى اینکه اولا این معنا که موقع طعام انسان وضوء بگیرد براى طعام، این معنا متعارف نیست. عند المتشرعه، خصوصا در اطعام. در موارد اطعام همین جور است. شخصى طعام مى‏دهد، همه وضوء بگیرند، بیایند، خودش آدابى دارد مائده. آدابش این است که آن میزبان آب را بیاورد، آن کسى که طعام مى‏کند، آب را بیاورد در بدء الطعام خودش بشوید یدش را بعد هم همین جور، همین جور تا آخر. موقعى که تمام مى‏شود خودش اول نشوید. آخرین کسى باشد که مى‏شوید. خوب آنجا وضوء به معنای چه چیز است؟ غسل الید است، این معنایش این نیست که بیاورد اینها وضوء نمازى بگیرند. احتمالش نیست. بدان جهت به قرینه آن اداره ماء و اداره وضوء این که به معنا ادارة غسل الید است وضوء در این روایات غسل الید است، بدان جهت در عبارت عروه باید این تقیید بشود. مراد اکل الجنب است و هم دلیل دارد کما ذکرنا.

 رسیدیم به جایى که مى‏شود گفت عمده بحث مسائلى که در بحث وضوء هست، عمده‏اش این است که مى‏رسیم. یک بحث عمده‏اى است که مى‏بینید.

سؤال...؟ در جنب مکروه است. نهى دارد، در غیر جنب کراهتى ندارد. آن روایات هم فقط غسل ید را مى‏گوید. نه اینکه کراهت مکروه است، عیبى ندارد.

وضوء به قصد با طهارت بودن

 ایشان در عبارت عروه دارد از وضوئاتى که براى غایت براى آنها هست یکى هم آن وضوئى است که شرط است فى تحقق امرى کالوضوء للکون على الطهارة. مثل اینکه انسان وضوء مى‏گیرد للکون على الطهارة. این عبارت را که مى‏بینید این خوب ظاهرش ساده است. ظاهرش عبارت از این است که غایاتى که سابقا گفتیم، یکى از این غایات هم کون على الطهارت است و انسان وضوء مى‏گیرد للکون على الطهارة. این کلام ایشان است. این کلام ایشان صحیح است یا صحیح نیست؟ بحثش خواهد آمد. ولکن اینجا یک نکته‏اى هست این را داشته باشید. چونکه بعد این را ما استشهاد خواهیم کرد. ظاهر عبارت ایشان این است که کون على الطهارة امر مسببى است. و وضوء سبب است. در صورتى که انسان وضوء بگیرد، محدث بعد از اصغر، مراد او است. محدث به حدث اصغر اگر وضوء بگیرد به قصد اینکه متطهر بشود، طهارت داشته باشد، این طهارت حاصل مى‏شود. این غایت است. غایت را باید قصد کرد. گفتیم غایت مقصوده مراد است. بدان جهت انسان اگر وضوء بگیرد به قصد کون على الطهارة اینکه متطهر بشود، محدث به حدث اصغر آن وقت محدث به حدث اصغر متطهر مى‏شود. طهارت براى او حاصل مى‏شود. طهارت امرى است که یحصل بالوضوء مقتضاى این عبارت این است. ظاهر این عبارت این است. پشت سر این مى‏گوید آن وضوهایى که غایت ندارد. که دیروز این کلمه را قرینه گرفتیم بر اینکه غایت به معناى مجرد ما یترتب على الوضوء نیست. بلکه ما یترتبى است که آن ما یترتب مقصود باشد عند التوضأ. او این کلمه بود که مى‏گوید بعضى وقت وضوء غایت ندارد. چونکه وضوء هیچ وقت بدون غایت، یعنى بدون ما یترتب علیه نمى‏شود. وضوء که محدث گرفت پاک مى‏شود. اینکه مى‏گوید غایت نداشته باشد یعنى قصد نکند ما یترتب علیه را. این معنایش همین است. این را دو تا مثال مى‏گوید. مى‏گوید یکى آنجایى است که شخصى نذر کند من هر وقت محدث به حدث اصغر شدم وضوء بگیرم. نذر کرده است، نفس الوضوء را. غسلتین و مستین را که هر وقت محدث به حدث اصغر شدم وضوء بگیرم. ذات وضوء را قصد کرده است. نه وضوء را به قصد کون الطهارة بگیرد. نه وضوء را بگیرد. این یکى را که غایت ندارد، یعنى کون على الطهارة مترتب مى‏شود ولکن این قصد نمى‏کند، عند التوضأ. نذر نکرده است قصد او را. یکى هم بعد مى‏گوید که والوضوء، و آن کسى که نفس وضوء را اتیان مى‏کند بدون اینکه قصد کند. قصد کند یکى از این امور متقدمه را، نه کون على الطهارة را، یا فرض کنید نه قرائت قرآن را، نه صلاة را، هیچ چیز را قصد نکرده است. بناء على انّ الوضوء مستحب نفسى کما لا یبعد. بنا بر اینکه اگر گفتیم خود وضوء مستحب نفسى است شخصى قصد مى‏کند که من خود آن استحباب را امتثال مى‏کنم. غایتی هم ندارم. غیر از اینکه خود وضوء را امتثال کنم. امرى که به غسل الوجه و الیدین و مس الرأس و الرجلین آمده است. آن نذرش هم مبتنى بر این است. چونکه در صحت نذر و انعقاد نذر متعلق نذر باید راجح بشود. اگر گفتیم وضوء نفس الوضو، مستحب نفسى است، خوب نذرش هم صحیح مى‏شود. مستحب نفسى را نذر کرده‏ایم. یا گفتیم مستحب نفسى نیست ولکن یک رجحانیتى دارد. آن هم عیبى ندارد که نذر متعلق مى‏شود ولکن باید رجحانیت داشته باشد. عمده این کلام است که ایشان مى‏فرماید وضوء مستحب نفسى است. این شخص چه گفت؟ یکى از غایات وضوء را کون على الطهارة شمرد. این غایت، غایت مستحبى است که انسان على طُهر بوده باشد در اوقاتش، فى الیل و النهار و لا علی طهر بوده باشد. یعنى حدث نداشته باشد حدثش را رفع کند و على طهر بوده باشد در این هیچ کس اشکال نکرده است. که همین جور است، مکلف على طهر بوده باشد این خودش محبوب است. روایات دارد، قبل از روایات خود آیه است، «انّ الله یحب المتطهرین»[5]. در خود روایات وضوء هست که از ادعیه‏اى که در موقع غسل الوجه شروع مى‏کند که اول وضوء است، «اللهم اجعلنى من التوابین، و اجعلنى من المتطهرین».[6] خود وضوء تطهر است، در جایى که غسل الوجه و الیدین و مس الرأس و الرجلین بشود، به نحو قصد قربى، به نحو قصد قربى غسل موجود بشود مکلف آن وقت متطهر مى‏شود و آن تطهر مطلوب است این جاى کلام نیست.

 انما الکلام این است، که گفته‏اند آنى که مستحب است در باب الوضوء کون على الطهارت است که مکلف على طهارت بوده باشد. او مستحب و مطلوب است که آیه مى‏گوید ان الله یحب المتطهرین. روایت مى‏گوید الطهر على الطهر عشرة حسنات. این طهر است، کون المکلف طاهرا است. و این طهر متولد است پیش مشهور که یکى هم صاحب عروه است، متولد است از وضو. بدان جهت از غایات شمرد کون المکلف على طهر را. متولد از وضوء است. خوب وقتى که متولد از وضوء شد، وضوء را مکلف چه جور قصد قربت کند در وضو؟ چونکه آن وقتى على طهر مى‏شود که این وضو، یعنى غسل الوجه و الیدین و مس الرأس و الرجلین على نحو التقرب واقع بشود. بعضى‏ها که یکى هم صاحب عروه است ملتزم شده است که خود وضوء هم مستحب است. خود غسلتین و مسحتین، ولو قصد نکند، خود این عملى که هست خود عمل استحباب دارد. خود این عمل. بدان جهت شخص هیچ غایتى را مسح نمى‏کند. مى‏گوید من قصد می‌کنم، مسح و الیدین و مسح و الرجلین را چونکه مطلوب خدا است این عمل. خوب وقتى که اینجور وضوء قصد قربتى را موجود کرد، یترتب علیه مسببش که على طهر. خودش هم طاهر مى‏شود. خودش هم محدث بود، مى‏شود طاهر. چونکه از محدث مستحب است. از کسى که محدث به حدث اصغر است، او وضو، از او مستحب است. خوب دلیل این چیست که وضوء خودش مستحب است از شخص محدث؟ غیر از ترتب کون على الطهارة خود وضوء مستحب است. روایاتى را ذکر کرده‏اند که عمده‏اش آن حدیث قدسى است که در حدیث قدسى اینجور نقل کرده است بر اینکه نبى (ص) فرموده است، کانّ اینجور فرموده است، فرموده است بر اینکه خداوند متعال اینجور فرموده است که هر کس حدثى از او صادر بشود، و بعد وضوء نگیرد آن شخص فرض کنید من را ظلم کرده است. فقد جفانى، بر من ظلم کرده است جور کرده است. این روایت این است. اینجور است که یک روایتش این است که «الوضوء على الوضوء نورٌ»[7] که الوضوء یعنى خود غسلتین و مسحتین. یک روایت این است.

روايت حسن بن محمد ديلمی

 یک روایت هم این است که خدمت شما عرض مى‏کنم. عرض مى‏کنم همین روایت است، که در این روایت، روایت دومى [8]است در باب یازده:

 الحسن ابن محمد دیلمى فى الارشاد، «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَحْدَثَ وَ لَمْ يَتَوَضَّأْ فَقَدْ جَفَانِي». خوب این دو تا روایت پیدا شده است که خود وضوء حثّ شده است. امر شده است به قول مرحوم آقاى حکیم،[9] حث شده است به خود وضوء که خود وضوء غسلتین و مسحتین مستحب است. خوب به لوازم این باید کسى ملتزم بشود. آن لوازم آن این است که کسى وضوء گرفت محدث به حدث اصغر که پاک بشود. تطهر داشته باشد، باید بگوییم دو تا ثواب دارد. دو تا عمل اتیان کرده است. دو تا مستحب. یک مستحب نفس الوضوء است، از محدث به حدث اصغر، یکى هم کون على الطهارة را اتیان کرده است که آن هم مطلوب شارع است.

 دو تا مستحب را که نمى‏شود ملتزم شد. این دو تا در ارتکاز متشرعه نیست، خود این روایات هم ضعیف است پس استحباب مال کون على الطهارت است. و این را هم که مى‏دانید، سؤال؟ دو تا فعل است. دو تا وضوء است، یکى اینکه وضوء گرفته است، یکى اینکه نماز ظهر و عصرش را خوانده است. صحیح است. سؤال؟ وقتى که غایت موجود شد، یعنى سر حدّ صلاة فعلى شد، دو تا ثواب دارد، هم نماز خوانده است، هم وضوء گرفته است. دیگر آن جاى اشکال نیست. کلام این است که اینجا یک دانه فعل بیشتر نیست. غسلتین و مستین را کرده است على وجه قربى. این دو تا ثواب دارد. چونکه فعل، فعل تولیدى است. آن یکى خودش موجود مى‏شود وقتى که سبب موجود شد. این را نمى‏شود ملتزم شد، دلیل هم نداریم. بدان جهت آن کسانى که کون على الطهارة را امر مسببى مى‏دانند. و مى‏گویند کون على الطهارة متولد مى‏شود از وضوء گرفتن قربى. وضوء گرفتن به قصد قربى. اینها نمى‏توانند ملتزم بشوند که هم نفس الوضوء مستحب است، هم کون على الطهارة مستحب است که وجود آخرى است. هم سبب مستحب است، هم مسبب مستحب است. براى اینکه اگر بگویند استحبابى که روى مسبب رفته است، سرایت به سبب مى‏کند این در بحث اصول منقح است که امر از عنوان خودش به عنوان دیگر سرایت نمى‏کند. از وجودى به وجود آخر سرایت نمى‏کند. مسبب یک وجودى دارد، سبب وجود آخرى دارد. نه از عنوانى به عنوانى، نه از وجودى به وجود آخرى. نه به همان اتحاد وجودى باشد. مسبب یک وجود دارد که وعائش نفس است، طهارت وعائش نفس است، یک سبب هم یک وجودى دارد که غسلتین و مستین است، این هم قیام به اعضاء دارد. اگر بگویید استحباب به مسبب سرایت کرده است، این که نمى‏شود در بحث مقدمه واجب آنجا گفته‏اند اگر مقدمه، مقدمه سببى هم باشد این قول باطل است که امر به مسبب، امر به سبب است. امر در خود مسبب است و سرایت به سبب هم نمى‏کند. و اما اگر بگویند بر اینکه خود سبب یک امر آخر نفسى دارد که ظاهر عبارت عروه است، علاوه بر امرى که روى مسبب هست یک امر نفسى آخر روى سبب است، این را بگویند، این دلیل ندارد. آن ادله روى عنوان طهر است. بدان جهت در ما نحن فیهى که هست، علاوه بر اینکه دلیل هم داشتیم نمى‏شد به او اخذ کنیم به ظاهرش. چرا؟ براى اینکه نمى‏شود کسى که وضوء بگیرد دو تا عمل اتیان کرده است، محدث به حدث اصغر، هم وضوء گرفته است هم کون على الطهارة را ایجاد کرده است. به وضوء گرفتن کون على الطهارة موجود مى‏شود. و این روایت هم که من احدث و لم یتوضأ فقط جفانى، آن علاوه بر اینکه سند ندارد، ظاهرش هم این است که توضأ که حدثش رفع بشود. حدث را جبران بکند که همان وضوء للطّهاره مى‏شود. بدان جهت آن کسانى که مشهور هستند و قائل هستند طهارت امر مسببى است، در عارض بر نفس مى‏شود، طهارت نفسانى است، یک نورانیت نفسانى است، که متولد مى‏شود از غسل الوجه و الیدین و مس الرأس و الرجلین، و خود غسل الوجه و الیدین و مس الرأس و رجلین امر نفسى ندارد، اینها ملتزم شده‏اند بر اینکه موقعى که انسان وضوء مى‏گیرد بخواهد متطهر بشود باید وضوء را قربى اتیان کند. به قصد قربى اتیان بکند. و طهارت مترتب است بر وضوء قربى. والاّ انسان وضوء گرفت نه به جهت امر خدا، به جهت اینکه خنک بشود بدنش. گفت غسل الوجه و الیدین مى‏کنم که خنک بشوم و مس الرأس و الرجلین هم مى‏کنم که سر و رجلینم هم خنک بشود. طهارت مترتب نمى‏شود. طهارت بر وضوء قربى مترتب مى‏شود. اینها جماعتى هستند از مشهور که ملتزم هستند طهارت امر مسببى شد و او مستحب است، و خود ذات الغسل و مستین امر نفسى ندارد ولکن باید به نحو قصد قربى اتیان بشود تا او مترتب بشود، مى‏گویند قصد قربتش به چه مى‏شود؟ امر نفسى که ندارد. بدان جهت قصد قربت در وضوء به قصد غایت مى‏شود. انسان اگر وضوء مى‏گیرد که کون على الطهارة داشته باشد، چونکه مطلوب شارع کون على الطهارة است، این خودش قربى مى‏شود.

 یعنى به عبارت اخرى اگر مقدمه را انسان به قصد توسل ذى المقدمه اتیان کرد آن مقدمه قربى مى‏شود به نحو عبادت واقع مى‏شود. بدان جهت مى‏گویند که آتى بالوضوء باید قصد غایتى از غایات را داشته باشد. محدث به حدث اصغر اگر بخواهد وضوء بگیرد باید در وضوء قصد غایتى از غایات را بکند. والاّ چیزى نیست. مرحوم آقاى حکیم در آخر کلامش تن داده است که ذات الوضوء امر استحبابى ندارد. ایشان تن داده است به این معنا که ذات الوضوء امر استحبابى ندارد. این روایاتى که خواند، الوضوء على الوضوء نور یا من احدث و لم یتوضأ فقط جفانى اینها منصرف هستند به وضوء به قصد طهارت که متطهر بشود. چونکه مأنوس از وضوء این است، از وضوء محدث بعد از اصغر، این منصرف روایات هم این است. ایشان فرموده است، مع ذلک که ما ملتزم هستیم، وضوء استحباب نفسى ندارد، خود غسلتین و مستین مع ذلک قصد غایت لازم نیست. مع ذلک در وقوع این وضو، به نحو قربى که غسلتین و مستین به نحو قربى واقع بشود قصد توسل ذى الغایه لازم نیست. چرا؟ ایشان فرموده است این قصد توسل در آن مقدماتى معتبر است که بشود آن مقدمه عبادت بشود، ترتب ذى المقدمه بر آن مقدمه ترتب مسبب بر سبب تام نشود. آنجاهاست. مثل وضوء گرفتن که نماز بخواند. خوب وضوء گرفتیم نماز بخوانم. وضوء که سبب تحقق صلاة نیست. وضوء مى‏گیرند بعد پشیمان مى‏شوند که بابا بخوابیم. اینجا اگر بخواهند، موقع گرفتن وضوء هم عبادى بشود باید قصد توسل الى الصلاة را داشته باشند و هکذا سایر مقدمات. آن کسى که وضوء مى‏گیرد براى صلاة یعنى متطهر است، اعاده وضوء براى صلاة مستحب است. وضوء داشت، وضوء دوباره مى‏گیرد چونکه صلاة ظهر را خوانده است با وضو، وضوئش هم موجود است، صلاة عصر را با وضوء خوانده است مى‏خواهد براى مغرب دوباره وضوء بگیرد که مستحب است. این در صورتى عبادت مى‏شود این وضوء که قصد توسل به صلاة مغرب داشته باشد. اما قصد داشته باشد وضوء مى‏گیرم، صلاة مغرب را نخواهم خواند، خواهم خوابید. بلند مى‏شوم مى‏خوانم، آن استحباب دیگر ندارد. عبادت نمى‏شود. آن وضوئی که به این قصد غایت نباشد، عبادى نمى‏شود.

 و اما آنجایى که مقدمه نسبت به ذى المقدمه تولیدى است آنجا قصد غایت نمى‏خواهد. وضوء نسبت به آدمى که محدث به حدث اصغر است همین جور است. چونکه وقتى که وضوء را اتیان کرد، بر او مترتب مى‏شود، ارتقاع الحدث کون على الطهارة مى‏شود. باید وضوء را به قصد قربى اتیان بکند. خود این قصد را کردن، مثل اکثر عوام الناس، اصلا نمى‏دانند که طهارت کون على الطهارة یک چیزى است که او مطلوب است، این غسلتین و مستین این سبب او است. نه ایشان مى‏گوید آن مقدارى که ما دلیل داریم در وضوء قصد قربت معتبر است، یعنى وضوء را انسان به حساب خدا اتیان بکند. چونکه خدا یک‏طلبى دارد. منتهى آن طلبش روى چه رفته است، تفسیر او لازم نیست. دانستش هم لازم نیست. ممکن است غافل بشود انسان. اصلا نداند روى مسبب رفته است. مى‏گوید خدا یک طلبى دارد ما هم به جهت آن طلبش وضوء مى‏گیریم. خوب این وضوء شد، وضوء عبادى پاک مى‏شود. ولو این وضوء یعنى ذات الغسلتین، مى‏خواهید متوجه باشید ایشان چه مى‏گوید، التفات کنید، ولو این غسلتین و مستین استحباب ندارد، ولکن چونکه قصد قربت کردن، موقوف نیست که امر به خود او احراز بشود که متعلق است. همین که انسان به حساب خدا و به جهت مطلوبیت خدایى وضوء را اتیان کرد حساب دنیوى در بین نشد بر او مترتب مى‏شود به طهارت. بدان جهت مى‏فرماید در آخر کلامش پس ثمره خلاف ما بین اینکه خود وضوء مستحب نفسى است یا خود وضوء استحباب نفسى ندارد این ثمره خلاف مرتفع شد. این خلاف ثمره‏اى ندارد. چه بگوییم خودش مستحب است، وضوء را مى‏گیریم چونکه خدا طلب کرده است، صحیح مى‏شود. چه بگوییم خودش مستحب نیست، ولکن چونکه ذى الغایه آن مطلوب تولیدى است اگر انسان اتیان کرد آن وضوء را به قصد مطلوبیت فى الجمله یعنى تعیین نمى‏کند که طلب روى چه رفته است. یا حتى اگر تعیین هم بکند اشتباها که روى این رفته است، چونکه غرض دیگر ندارد. غیر از امتثال امر خداوندى به او طهارت مترتب مى‏شود. پس ثمره نزاع که وضوء مستحب نفسى است یا مستحب غیر نفسى از بین مى‏رود. این کلام ایشان تا ببینیم به کجا خواهد رسید.



[1]  سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص185.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: إِذَا كَانَ الرَّجُلُ جُنُباً لَمْ يَأْكُلْ وَ لَمْ يَشْرَبْ حَتَّى يَتَوَضَّأَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص219.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي حَدِيثٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَ يَأْكُلُ الْجُنُبُ قَبْلَ أَنْ يَتَوَضَّأَ- قَالَ إِنَّا لَنَكْسَلُ وَ لَكِنْ لِيَغْسِلْ يَدَهُ فَالْوُضُوءُ أَفْضَلُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص220.

[4] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص268

[5] سوره بقره(2)، آيه 222.

[6] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِذَا دَخَلْتَ الْمَخْرَجَ فَقُلْ- بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْخَبِيثِ الْمُخْبِثِ الرِّجْسِ النِّجْسِ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ فَإِذَا خَرَجْتَ فَقُلْ- بِسْمِ اللَّهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَافَانِي مِنَ الْخَبِيثِ الْمُخْبِثِ وَ أَمَاطَ عَنِّي الْأَذَى وَ إِذَا تَوَضَّأْتَ فَقُلْ- أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنَ التَّوَّابِينَ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُتَطَهِّرِينَ وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج3، ص16.

[7] وَ زَادَ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ الْوُضُوءُ عَلَى الْوُضُوءِ نُورٌ عَلَى نُورٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 377.

[8] الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّيْلَمِيُّ فِي الْإِرْشَادِ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ص يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى مَنْ أَحْدَثَ وَ لَمْ يَتَوَضَّأْ فَقَدْ جَفَانِي- وَ مَنْ أَحْدَثَ وَ تَوَضَّأَ- وَ لَمْ يُصَلِّ رَكْعَتَيْنِ فَقَدْ جَفَانِي- وَ مَنْ أَحْدَثَ وَ تَوَضَّأَ وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ وَ دَعَانِي- وَ لَمْ أُجِبْهُ فِيمَا سَأَلَنِي مِنْ أَمْرِ دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ- فَقَدْ جَفَوْتُهُ وَ لَسْتُ بِرَبٍّ جَافٍ قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَحْدَثَ وَ لَمْ يَتَوَضَّأْ فَقَدْ جَفَانِي وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ نَحْوَهُ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 282

[9] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج3، ص269-270.