« فصل في غايات الوضوءات الواجبة وغير الواجبة ، فإنَّ الوضوء إمّا شرط في صحة فعل كالصلاة والطواف ، وإمّا شرط في كماله كقراءة القرآن ، وإمّا شرط في جوازه كمسِّ كتابة القرآن ، أو رافع لكراهته كالأكل ، أو شرط في تحقق أمرٍ كالوضوء للكون على الطهارة ، أو ليس له غاية كالوضوء الواجب بالنذر ، والوضوء المستحب نفساً إن قلنا به كما لا يبعد . أمّا الغايات للوضوء الواجب للصلاة الواجبة أداءً وقضاءً عن النفس أو عن الغير ، ولاجزائها المنسية ، بل وسجدتي السهو علي الأحوط ، ويجب ايضاً للطواف الواجب ، وهو ما کان جزء للحج أو العمرة وإن کانا مندوبين فالطواف المستحب ما لم يکن جزءاً من أحدهما لا يجب الوصوء له . نعم ، هو شرط في صحَّة صلاته ، ويجب أيضاً لمسِّ کتابة القران إن وجب بالنذر أو لوقوعه في موضع يجب إخراجه منه أو لتطهيره إذا صار متنجساً وتوقف الاخراج أو التطهير علي مسِّ کتابته ولم يکن التأخير بمقدار الوصوء موجباً لهتک حرمته ، والّا وجبت المبادرة من دون الوضوء ، ويلحق به أسماء الله وصفاته الخاصة دون أسماء الأنبياء والأئمة عليهم السلام وإن کان أحوط ، ووجوب الوضوء في المذکورات ما عدا النذر وأخويه إنَّما هو علي تقدير کونه محدثاً ، وإلّا فلا يجب ، وأمّا في النذر وأخويه فتابع للنذر فإن نذر کونه علي الطهارة لا يجب إلّا إذا کان محدثاً وإن نذر الوضوء التجديدي وجب وإن کان علي وضوء »[1].
صاحب عروه قدس الله سرّه وضوء را تقسیم مىکنند به وضوء واجب و وضوئى که مستحب است. و ظاهر کلامش این است که اگر غایت وضوء واجب بوده باشد، آن وضوء واجب مىشود. غایت وضوء اگر امر الزامى بوده باشد، آن وقت وضوء واجب مىشود. و این وضوء واجب را یکى را ذکر مىفرماید وضوئى که غایتش صلاة واجبه است. مثل صلواة یومیه و صلاة الطواف و صلاة الآیات و نحو اینها. بعد ایشان مىفرماید این صلاة واجبى که هست این صلاة واجبه تارةً اصل صّلاة واجب است. مثل صلاة ظّهر و عصر. و اخرى صلاة واجب است. و لکن داخل اصل صلواة واجبه نیستند. مثل صلاة احتیاطی که انسان شک کرد ما بین سه و چهار. بعد صلاة را که اتیان مىکند این صلاة احتیاط مىگویند این صلاة واجبه شامل صلاة احتیاط هم مىشود. کما این که طهارت شرط است در اصل الصّلاة. و کذلک در این صلاة الاحتیاطى که هست در او هم شرط است. بعد خواهیم گفت که واجب بودن صلاة مدخلیت ندارد. صلاة اگر مندوب هم بوده باشد بدون طهارت نمىشود صلاة مندوبه خواند و قد تقدّم الرّوایات که بانّه «لا صلاة الّا بطهورٍ»[2] یعنى لا صلاة الاّ بطهارةٍ. طهور در این روایات بمعنا الطهارة بود کما ذکرنا. صلاة مشروط به طهارت است. صلواة واجبه هم اصلشان و آنى که صلاة احتیاطیه مىگویند که اگر نقص داشته باشد تمام مىکند صلاة را، این هم به ما انّها صلاةٌ طهارت در او شرط است. بعد مىفرماید در اجزائى که بعد الصّلاة قضا مىشود در آن اجزا هم طهارت معتبر است. مثلاً فرض کنید انسان سجود صلاتى یک سجده از یک رکعت یادش رفته است. و بعد از این که دیگر محلّ تدارک گذشته است یادش افتاد که یک سجده نکرده است. بعد از محلّ تدارک که فوت شده است یادش افتاد، بعد از صلاة سجده را قضا مىکند. و کذلک تشهّد را. که اگر یادش رفته باشد و محلّ تدارکش گذشته باشد بعد از صلاة تدارک مىکند. در این تشهّدى که قضا مىکند و این سجدهاى که او را قضا مىکند باید طهارت داشته باشد. چرا؟
براى این که ظاهر روایاتى که مىگوید سجده را قضا کند. یا تشهّد را قضا کند، ظاهرش این است که همان سجده را که سجده صلاتى است بماهى سجده صلاتى قضا مىکند. به ماهیت سجده صلاتى است قضا مىکند. ظاهرش این است. و این را هم مىدانید که در تشهّد صلاتى و در سجود صلاتى که طهارت شرط است. چون که طهارت شرط صلاة است من اوّله الى آخره که یکى هم در حال اجزاء صلاة شرط است طهارت. یکى از اجزاء صلاة هم سجود است و تشهّد است. و ظاهر روایات این است همانى را که سجده صلاتى است، و همانى که تشهّد صلاتى و سجود صلاتى است او را اتیان مىکند. این را عرض مىکنم به جهت این که آنى که ما دلیل داریم در صلاة طهارت شرط است. بدان جهت کسى اگر یکى از صور عظائم را آیه عظیمه را خواند که شما که سجده مىکنید طهارت معتبر نیست. استقبال قبله هم معتبر نیست. چرا؟ براى این که استقبال قبله و طهارت در صلاة معتبر است. سجود تلاوتى که صلاة نیست. کلام این است این تشهّدى را که قضا مىکند. یا این سجودى را که قضا مىکند، مىگوییم طهارت در او معتبر است. نه به جهت این که سجود صلاة است. سجود که صلاة نیست سجده تنها، تشهّد تنها. ولکن ظاهر روایات این است که این سجود صلاتى است. که اتیان مىشود. چون که فوت شده است به آن محلّ اصلىاش فوت شده است جایش عوض شده است. بعد از صلاة شده است. یا تشهّد هم همین جور است. مثلاً در این صحیحه این جور مىفرماید. صحیحه، صحیحه اسماعیل ابن جابر [3]است. در باب 14 از ابواب سجده است.
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ [اشعری] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع» روایت من حیث السّند معتبر است. «فِي رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يَسْجُدَ السَّجْدَةَ الثَّانِيَةَ حَتَّى قَامَ» در یک رکعت سجده دومى یادش رفت و بلند شد. «فَذَكَرَ وَ هُوَ قَائِمٌ» در حال قیام در رکعت بعدى یادش افتاد که سجده یکى کرده است. «أَنَّهُ لَمْ يَسْجُدْ- قَالَ فَلْيَسْجُدْ مَا لَمْ يَرْكَعْ» مادامى که در رکعت بعدى رکوع نکرده است، فوت محل نشده است. بدان جهت برمىگردد و اتیان مىکند. «فَإِذَا رَكَعَ فَذَكَرَ بَعْدَ رُكُوعِهِ أَنَّهُ لَمْ يَسْجُدْ- فَلْيَمْضِ عَلَى صَلَاتِهِ» در صلاتش مىگذرد. «حَتَّى يُسَلِّمَ» حتّى این که نماز را تمام کند. سلام نماز را بگوید. «ثُمَّ يَسْجُدُهَا» بعد همان سجده را اتیان مىکند. این ظاهرش عبارت از این است که این همان سجده صلاتى است. یعنى شرایطى که در اجزاء صلاة معتبر است در سجود صلاتى در حالى که در حال صلاة واقع مىشود معتبر است، آن شروط در این سجده هم معتبر است. «فَإِنَّهَا قَضَاءٌ» این تیان همان سجده است. منتهى قضاء قضاء به معناى لغوى است. یعنى اتیان همان سجده است. این در باب سجود بعد هم مىفرماید بر اینکه «قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع- إِنْ شَكَّ فِي الرُّكُوعِ بَعْدَ مَا سَجَدَ فَلْيَمْضِ- وَ إِنْ شَكَّ فِي السُّجُودِ بَعْدَ مَا قَامَ فَلْيَمْضِ» شک اگر بکند بعد از تجاوز محل اعتنا نمىکند. و امّا اگر بداند که اتیان نکرده است مادامى که فوت محل نشده است که یکى به داخل شدن به رکن بعدى است، برمىگردد و اتیان مىکند. و هکذا در تشهّد هم همین طور است. در تشهّد هم همین جور است. وقتى که انسان تشهّد یادش رفت او را قضاء مىکند. این تشهّد قضایش لازم هست یا نیست، این مسأله یک کمى اختلاف در آن است. بناءاً بر این که روایتى که دلالت بر قضا مىکند او مقدّم مىشود و مقید مىشود سایر اطلاقات را.
از آن روایات یکى صحیحه محمد ابن مسلم[4] است. در باب 7 از ابواب التشهّد روایت دومى است.
وَ بِإِسْنَادِ الشيخ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ وَ صَفْوَانَ جَمِيعاً نقل مىکنند عن العلاء عن محمد. علاء، علاء ابن رزین است و محمد، محمد ابن مسلم است. که شیخ عادتش این است که مختصر مىکند که مىگفتیم بعضاً سند را مختصر مىکند. محمد مىگوید به جاى محمد ابن مسلم، این هم همین جور است. از آن روایات است. »عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي الرَّجُلِ يَفْرُغُ مِنْ صَلَاتِهِ- وَ قَدْ نَسِيَ التَّشَهُّدَ حَتَّى يَنْصَرِفَ» . تشهّد یادش رفته بود حتّى این که سلام گفت. َ«قَالَ- إِنْ كَانَ قَرِيباً رَجَعَ إِلَى مَكَانِهِ فَتَشَهَّدَ». اگر نزدیک بوده باشد برمىگردد به همان مکان صلاة و تشهّد را مىگوید. «وَ إِلَّا طَلَبَ مَكَاناً نَظِيفاً فَتَشَهَّدَ فِيهِ» مکانى هر جا شد نظیف باشد، تشهّد را اتیان مىکند. این خودش و ان کان نظیفاً یعنى شرایط تشهّد که در صلاة معتبر است که بدن باید پاک بشود. ثوب باید پاک بشود. چون که مکان نجس بشود، ربّما سرایت به ثوب و بدن مىکند. کما این که در موثّقه عمّار گفتیم. آن زمینى که رطب بود. این خودش دارد که شرایط صلاتى در این تشهّد قضایى هم معتبر است. مىبینید ظاهر این روایت این است که ان کان قریباً رجع الی مکانه فتشهّد یعنى همان تشهّد را اتیان مىکند. بدان جهت شرائطی که در همان اتیان آن تشهّد معتبر است، در این هم معتبر است. آن مکان نظیف هم مؤکد این معنا است. این معنا که در اینها معتبر است. یک نکتهاى هست که متوجّه این بوده باشید. ما که مىگوییم شرایط صلاتى معتبر است در قضاء سجده و تشهّد یعنى حال اتیان سجده و تشهّد اینها معتبر است. و الاّ فرض کنید انسان نماز را خوانده است و یک سجده یادش رفته بود. بعد بلند شد و رفت. منحرف از قبله شد. یا با زن و بچّهاش حرف زد. بعد یادش افتاد که من سجده نکرده بودم. یا اخراج حدثى شد از او بعد از صلاة. بعد یادش افتاد که من قضاء سجده را نکردهام. آنى که از این روایات ما استفاده کردیم این معنایش این است که در این تشهّد تمام شروط صلاتى معتبر است. مستقبل القبله باشد، ثوب و بدنش پاک باشد، متطهّر بوده باشد، ساتر العوره باشد. و امّا بین این و ما بین الصّلاة که تخلل شده است ربّما مثل مواردى که یادش مىرود و بعد یادش مىآید. در آن منافیات صلاة و قواطع صلاة حاصل شده است و حرف زده است این را نمىگوییم مضر است. از این روایات او استفاده نمىشود. بلکه از این روایات عکس او استفاده مىشود. که مضر نیست. اگر رفته باشد رجع. موقع رجوع کردن دیگر استدبار است دیگر. تقیید نکرد که رجع رعایتاً للقبله. باطلاقه فرمود رجع فلیتشهّد یا فلیسجد. روى این اساس این جور که فتوا دادهاند، مرحوم سید در باب صلاة فتوا داده است که اگر ما بین اجزاء منسیه صلاتى و ما بین الصّلاة از منافیات واقع بشود اظهر این است که اشکالى ندارد. این سرّش این است. غایت مدلول این روایات این است که در حال تشهّد و سجود باید شرایط صلاتى حفظ بشود. و امّا مابین اتیان اینها و مابین صلاة که فارغ از او شده است منافیات واقع نشود این نه در روایات تعرّض به این معنا بود بلکه اطلاق روایات اقتضا مىکرد خلاف این را.
سؤال...؟ عرض مىکنم نه حال است و نه زبان حال. صلاة اوّله التّکبیر و آخره التّسلیم است. منتهى گفتیم سابقاً. انشاء الله زنده ماندیم و موفّق شدیم مفصّل بحث خواهیم کرد. وقتى که شارع چیزى را در صلاة معتبر بکند که صلاة را هم تحدید کرده است به اوّله التّکبیر و آخره التّسلیم ظاهرش این است که آن چیز در آنات متخلّله هم معتبر است. چون که یک صلاة است و شارع در این یک صلاة اعتبار مىکند. در این یک وجود که این وجود باید خالى بشود از قهقهه. خالى از حدث بشود. آن یک وجود است. بدان جهت مىگوییم اگر دلیلى داشته باشیم آن دلیل لفظى دلالت بکند که در صلاة معتبر است لا صلاة الاّ بطهور ولو صلاة اسم اجزاء است اوّله التّکبیر اسم حالات نیست که ایشان مىگوید. ولکن ظاهر این دلیل این است که این بما این که اوّله التکبیر و آخره التّسلیم یک وجود فرض شده است که اوّل و آخر دارد، این یک وجود خالى از اینها بوده باشد. یا واجد این طهارت بوده باشد. بدان جهت اگر این اطلاقى را نداشته باشیم و فقط در بعضى موارد اجماع هست و اجماع هم مورد اتّفاق خود اجزاء صلاتى است مثل استقرار که باید مصّلى مستقر بشود. آن حال الاشتغال بالاجزاء است. در آنات متخلله اگر آن طمأنینه از بین برود عیبى ندارد. در حال اجزاء صلاة آن مقدار دلیل داریم. این روى این اساس است. على هذا الاساس این در این قضا سجده و تشهّد منسى هم معتبر مىشود. بعد ایشان در عبارت عروه دارد بر اینکه و سجدة السّهوه على الاحوط. در سجدتین سهو هم معتبر است در دو سجده سهو هم معتبر است طهارت از حدث على الاحوط. عرض مىکنیم روى آن حرفى که در سجده تلاوت گفتم چه جورى که سجده تلاوت واجب مستقلى هست عند ما قرئت آیة العظیمة یا سجده شکر مستحب نفسى است. انسان انّما تذکر النّعمة یا موارد دیگرى که مستحب است. او خودش مستحب نفسى مستقل یا واجب نفسى مستقل است. در آنها دلیل بر طهارت نداریم. استقبال قبله معتبر است نداریم. این سجده سهو هم همین جور است. واجب مستقلى هست. کما این که دیگر سنگین مىشد نتوانستم بیاورم. در ابواب الخلل نگاه بکنید به بابى که در او سجده سهو عنوان شده است امام (ع) مىفرماید این دو تا سجده امر شده است بعد از صلاة، لا رغام انف فى الشّیطان.[5] چون که این شک و اشتباهى که شده است زیادتى یا نفسى پیدا شده است این از شکى است که شیطان دشمن انسان است که در صلاة حواسش را پرت مىکند ارغام انف چون که شیطان هم از سجده بدش مىآید چون که سجود شد که او رانده شد از دستگاه دو تا سجده سهو تشریع شده است ارغاماً لانف الشّیطان. این واجب مستقلى هست. از اجزاء صلاة نیست.
بدان جهت روى همین روایت که ظاهرش این است که واجب مستقلى هست ظاهرش این است و جزء صلاتى نیست، سجود صلاتى نیست. بدان جهت گفتیم که اگر انسان این را اتیان نکرد. واجب است و خودش هم فورى است. باید فوراً اتیان بکند. بله اگر اتیان نکرد وفوراً است. باید اتیان بکند. ولکن نکرد کسى. صلاتش باطل نمىشود. بدان جهت مرد دیگر صلاة را از او قضا نمىکنند صلاة را. صلاة را اتیان کرده است. یک واجبى را ترک کرده است. آن هم که براى ولى واجب است قضا بکند صلاة میت را ما فات المیت است نه سجده تلاوت را. یا مثلاً سجده سهو را. اینها قضایش واجب نیست. نه بر ولد اکبر و نه بر غیر او. على هذا الاساس آنها شرطیت صلاتى را ندارند. بدان جهت در سجده سهو اصلاً استقبال قبله معتبر نیست. چون آن گاهى که واجب مستقلى است در حالی که استقبال قبله در صلاة معتبر است. او که از صلاة نیست. ولکن مع ذلک ایشان در عبارت مىفرماید که على الاحوط که طهارت در آنها هم مراعات بشود. فتوا نمىدهد. واگذار به احوط مىکند. لما یقال چون که این سجدتین بعد از صلاة به او امر شده است که بعد از صلاة این سجدتین را بیاورد. خودش هم در بعضى از روایات این است که قبل ان یتکلّم. قبل از این که حرفى بزند. اینها را اتیان بکند، معنایش این است که مثل سجود صلاتى اتیان بکند. که حال صلاة که طهارت است به هم نخورد. ولکن در جاى خودش ذکر مىشود که از این فقط استفاده مبادرت بشود. نه این که شرایط صلاتى باید موجود بشود. این قبل اَن یتکلّم یعنى قبل از این که فاصله بیندازد بین الصّلاة. فورى است وجوبش. غیر از این استفاده نمىشود. بدان جهت احتیاط، احتیاطى بوده باشد کسى احتیاط بکند در مسأله لا بأس به. و الاّ به حسب ادلّه جاى اشتراط نیست. یعنى اشتراط طهارت ثابت نشده است در عین حال. و اصالة البرائه هم که مىدانید در اقلّ و اکثر ارتباطى چه کارها کرده است. على کلّ تقدیرٍ این فرمایش ایشان. این راجع به فتواى عروه بود. ولکن یک چیزى در عبارت عروه است. اگر ملاحظه بکنید در عبارت عروه مىیابید او را.
صاحب عروه فرض کرده است که این وضوء واجب است در مقابل وضوء مستحب. که براى صلاة بوده باشد، اجزا صلاتى بوده باشد. قضاء اجزاء صلاتى بوده باشد. خوب از صاحب عروه مىپرسیم که چرا واجب است این وضو؟ که گفت این وضوء واجب است؟ وضوء اگر واجب بوده باشد انسان موقع اتیان مىتواند قصد وجوب بکند دیگر. صلاة واجبى الان مشغول الذمة است. ظهر شد مثلاً وضوء مىگیرم واجب قربة الى الله. کما این که اکثر النّاس، جمله النّاس همین جور وضوء مىگیرند. خوب این وجوب از کجا آمد؟ وجوب، وجوب شرعى است دیگر. وجوب شرعى. خوب اگر شما در باب مقدّمه واجب گفتید ملازمه ما بین ایجاب ذى المقدمّه و ما بین ایجاب مقدّمه نیست آن وضوء واجب نمىشود که. وضوء در حکم خودش باقى است. مستحب است نفساً. شرط است براى صلاة قبل الوقت و بعد الوقت. فرقى نمىکند. هر وقت انسان بخواهد یک نماز اتیان بکند ولو نماز مستحبى شرطش وضوء است. لا صلاة الاّ بطهورٍ. خودش هم که مستحب نفسى است. گفتیم انّ الله یحبّ المتطهّرین. قبل از صلاة، بعد از صلاة فرقى نمىکند که. کسى که در آن بحث منکر شده است ملازمه ما بین ایجاب ذى المقدّمه و ایجاب مقدمّته را او بعد از دخول وقت هم نمىتواند قصد وجوب کند. کى واجب است؟ تشریع است این. کى واجب است؟ این که مرحوم آخوند[6] ملتزم شده است و در کفایه هم دارد استدلال کرده است ملازمه ما بین ایجاب ذى المقدّمه و مقدّمته است و یؤیده قوله سبحانه اذا قمتم الی الصّلاة فاغسلوا وجوهکم این امر ارشادى است. ذکرنا فى بحث الاصول اگر شارع امر بکند به فعلى عند الاتیان بالواجب ظاهرش شرطیت است. یا جزئیت. موارد فرق پیدا مىکند. اگر تحدید وارد بشود با این امر به شىء عند الاتیان بالواجب در آن واجب تحدید واقع بشود مثل باب الصّلاة که اوّله التّکبیر و آخره التّسلیم با وجود این که شارع امر کرده است اذا قمتم الی الصّلاة فاغسلوا وجوهکم، اگر تحدیدى در آن واجب برسد که اوّله التّکبیر و آخره التّسلیم این امر به شىء مىشود شرط. شرطیت ارشاد به شرطیت. و امّا اگر نه، تحدیدى وارد نشود یا تحدیدى وارد بشود که خود این مأمور و متعلّق امر یکى داخل محدود است. مثل «فارکعوا مع الرّاکعین»[7] که امر مىکند به رکوع. این رکوع خودش داخل صلاة است. از این تعبیر مىشود کبّروا لا صلاة الاّ بفاتحة الکتاب[8] ولو به این عبارت باشد فاقروا ما تیسّر من القرآن. این ارشاد به جزئیت مىشود. بدان جهت در قول خداوند «اذا قمتم الی الصّلاة فاغسلوا وجوهکم»[9]، این ظهورش در ارشاد الى الشّرطیت است. بدان جهت امر ارشادى است. کما این که امر بکند به شیئى عند المعاملة ظهورش در شّرطیت است که باید شرطیت بشود. اذا بعت الشیء سلماً کان مشروطا معنایش این است که اين ارشاد الى الشرّطیت است. در بیع شرطیت است. وجوب ندارد. روایت تمسّک کنید که اذا دخل الوقت وجبت الصّلاة و الطّهور آن هم دلیل نمىشود که وجوب، وجوب تکوینى مولوى است. چرا؟ چون که در بحث خودش انشاء الله زنده ماندیم در غسل جنابت خواهیم گفت. وجوب در این روایات به معناى لغوى است. این وجوب در مقابل استحباب حرمت و کراهت این معناى اصطلاحى فقهاء است و وجوب در روایت به معنا ثبوت است. خوب همین جور است دیگر. اذا دخل الوقت وجبت الصّلاة و الطّهور صلاة ثابت مىشود بر عهده انسان. ثبوت هر کدام به نحو تشریع مربوط است. چون که ثبوت الصّلاة بالتّکیف است. تکلیف ثابت مىشود. چون که ثبوت وضوء به نحو شرطیت است، شرطیتش ثابت مىشود به عهده انسان که باید این شرط را اتیان بکند. این دلالت به وجوب شرعى نمىکند. و من هنا ذکرنا کسى که عالم است یعنى کسى که ملتفت به حال است این شخص نمىتواند قصد وجوب شرعى بکند در وضوء بعد دخول الوقت. اگر قصد وجوب بکند، این تشریع مىشود. افتراء على الله مىشود. چون که دلیلى ندارد.
سؤال...؟ این جا جاى پر و پر نیست شیخنا. آقاى من. آن حرف ثابت نشده است. در جاى خودش رد شده است که خود ما یطلق علیه الشّرط که وضوء است. این متعلّق تکلیف نفسى نیست. متعلّق تکلیف نفسى نیست. و الاّ شارع خود واجب نفسى را تحدید کرده است که اوّله التّکبیر و آخره التّسلیم. این را براى این مىگفتند. منتهى لا صلاة الاّ بطهور، این طهورى که هست قید مىشود. یعنى چه؟ یعنى صلاتى را خواسته است که با وضوء جمع بشود. در زمانى که شخص متوضئ است، على طهرٍ است وضوء باید در آن زمان جمع بشود با طهر. معناى شرطیت این است. بدان جهت شما الحمد الله قبل از صلاة وضوء داشتید، بعد از وقت صلاة شک مىکنید که وضوء باقى است یا نه، استصحاب مىکنید خوب استصحاب مىگوید در این زمان وضوء است. اصل الصّلاة که اوّله التّکبیر و آخره التّسلیم را اتیان کردید، مأمور به امتثالش احراز مىشود. یعنى دو تا مفاد کان تامّه که یکى را بالوجدان که صلاة است اتیان کردید و آن دیگرى را به استصحاب احراز کردید، آن متعلّق تکلیف اتیان شده است و تکلیف ساقط مىشود. غرض این نکتهاى است که ایشان مىگوید الوضوء الواجب که بعد مىفرماید تجب الوضوء لصلاة الواجبه نه این تجب اگر معنایش وجوب شرطى بشود، بله همین جور است. گفتیم در وجوب شرطى فرقى ما بین نماز واجب و مستحب نیست. و آن هست. در نماز مستحب هم خواهد آمد. اگر ظاهر وجوب، وجوب تکلیفى باشد که ظاهر عبارت ایشان و دیگران این است، نه وجوب تکلیفى در وضوء دلیلى ندارد. على هذا الاساس بعد ایشان مىفرماید از وضوء واجب یکى هم آن وضوئى است که واجب مىشود براى طواف. چه آن طواف، طواف واجبى بوده باشد. طواف واجب را تفسیر مىکند یعنى طوافى که جزء حجّ و عمره است. طوافى که جزء حج است یا جزء عمره است. ولو آن حجّ و عمره خودش مستحبى بوده باشد. حجّة الاسلام نیست. انسان حج را اتیان کرده است. حج مستحبى انسان اتیان مىکند. یا عمره مستحبّى انسان اتیان مىکند. عمره مفرده است. وضوء براى طوافش واجب مىشود. وضوء براى این طواف واجب مىشود. وضوء براى این طواف واجب مىشود. یعنى شرطیت دارد. باید مراد این بشود. واجب مىشود ولو عبارت ایشان این است که باز اتیان به وضوء واجب است تکلیفاً، بنا بر گفته ما این مىشود بر اینکه شرط است. وجوب شرعى تکلیفى فلا. شرط طواف است فى حجٍّ واجبٍ او مندوب فى عمرة واجبه او عمرة التّمتّع او عمرة المستحبّه مثل عمره مفرده وضوء شرطیت دارد. چرا؟ براى این که روایات دلالت مىکند بر اینکه در اجزاء حج و عمره آنى که او وضوء معتبر است، او طواف و صلاة طواف است. بقیه آن چیزهایى که در حجّ عمره هست در آنها اعتبارى ندارد. یکى از آن روایات صحیحه معاویة ابن عمّار بود. که سابقاً خواندیم. در وسائل در باب 38 از ابواب الطّواف این جور است. باب اشتراط الطّواف اشتراط الطهارة فى صحّة الطواف الواجب.
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا بَأْسَ أَنْ يُقْضَى الْمَنَاسِكُ كُلُّهَا عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- إِلَّا الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ وَ الْوُضُوءُ أَفْضَلُ»[10]. مگر طواف بیت و لکن سایر مناسک را با وضوء اتیان بکند افضل است. اکمل مىشود. ولکن شرطیتى ندارد. این صحیحه مبارکه مثل آن روایاتى که بعد اشاره مىکنیم، اینها حجّ و عمره واجبى ندارد. لا بأس جایى که انسان حج اتیان مىکند که مناسک الحج است، یا عمره است، عمره را اتیان مىکند لا بأس ان یقضى یعنى یأتى. قضا در لغت به معناى اتیان است. لا بأس عن یؤتی المناسک کلّها على غیر وضوءٍ الاّ الطّواف بالبیت. چه حج، حجة الاسلام بوده باشد و چه غیر حجّة الاسلام بوده باشد. طواف، طواف تمتّع بوده باشد یا غیر طواف تمتّع بوده باشد. اطلاق دارد. و هکذا صحیحه جمیل.
در صحیحه جمیل که روایت ششمى است در این باب.[11] در این صحیحه جمیل این است و عن على ابن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابى عمیر عن جمیل عن ابى عبد الله (ع) «أَنَّهُ سُئِلَ أَ يَنْسُكُ الْمَنَاسِكَ وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ» مردى مىتواند مناسک را اتیان بکند در حال غیر وضو؟ «فَقَالَ نَعَمْ إِلَّا الطَّوَافَ بِالْبَيْتِ فَإِنَّ فِيهِ صَلَاةً» مگر در طواف بیت در آن جا باید طهارت داشته باشد فانّ فیه صلاةٌ. چون که صلاة مشروع است. یعنى چون که صلاة بدون طهارت نمىشود در خود طواف هم همین جور اعتبار شده است. که باید طهارت بوده باشد. واجبى بوده باشد یا مندوبى بوده باشد. یک مقدمه مىگویم که مطلب حل بشود. و آن مقدّمه این است که چه جورى که سجود دو قسم است یک سجود صلاتى است و یکى سجود غیر صلاتى است. مثل سجود شکر، سجده تلاوت. چه جورى که سجده شکر به انفراده سجود است و مستقلاً استحباب دارد. انسان صلاة شکرى اتیان نمىکند. فقط سجده شکرى مىکند. خودش مستحب نفسى است بانفراده چه جورى که سجود خودش مستحب نفسى است بانفراده، از اعمال حج هم که یکى طواف است.
طواف دو سنخ دارد.
یک سنخش این است که جزء حجّ و عمره است.
یک سنخش این است که خودش مستقلاً اتیان مىشود. که از این در روایات تعبیر مىشود به طواف نافله و طواف تطوعی که خودش مستحب نفسى است.
حتّى در روایات هست که براى بعضى اشخاص که مجاور مکه هستند و خیلى طول نکشیده است، سه سال نشده است، در بعضى از روایات دارد که این طواف بالبیت افضل از صلاة است. امر دایر بشود بر اینکه انسان صلاة مستحبى اتیان بکند یا این مجاور برود به بیت طواف کند طواف افضل از صلاة است. على هذا الاساسى که هست در این طوافى که به او طواف نافله و تطوعی گفته مىشود طهارت شرط نیست به مقتضى الرّوایات. فقط آنى که نقل شده است از حلبى[12] و از علاّمه [13]قدس الله سرّه آنها گفتند در این طواف تطوعی هم طهارت شرط است. ولکن چه جور این صادر شده است این فتوا از این دو بزرگوار با روایات صحیحهاى که طهارت در آنها شرط نیست، بدان جهت در ما نحن فیه چه مىدانیم دیگر وجهش را من نمىدانم.
در صحیحه محمد ابن مسلم، روایت سومى است[14] در این باب «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَحَدَهُمَا ع عَنْ رَجُلٍ طَافَ طَوَافَ الْفَرِيضَةِ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ طَهُورٍ قَالَ يَتَوَضَّأُ وَ يُعِيدُ طَوَافَهُ».. طواف واجب را اعاده کند «وَ إِنْ كَانَ تَطَوُّعاً تَوَضَّأَ وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ». اگر طواف، طواف تطوّعى باشد، نه. طوافش صحیح است. وضوء مىگیرد و صلاتش را مىخواند. چون که لا صلاة الاّ بطهورٍ. ولو صلاة طواف هم بوده باشد، باید به طهور اتیان بشود. نفرمایید در این روایت و نحو ذلک از روایات، که تفصیل داده است بر اینکه اگر تطوّع بوده باشد یکى از آن روایات را هم بخوانم موثّقه عبید الله ابن زراره است. روایت هشتمى[15] است:
باسناد الشّیخ عن موسى ابن القاسم البجلى رضوان الله علیه که روایات حج کثیراً از او است، عن صفوان ابن یحیى عن عبد الله ابن بکیر عن عبید ابن زراره عن ابى عبد الله (ع)« قال : قُلْتُ لَهُ رَجُلٌ طَافَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- فَقَالَ إِنْ كَانَ تَطَوُّعاً فَلْيَتَوَضَّأْ وَ لْيُصَلِّ» اگر طواف تطوّعى باشد عیبى ندارد. وضوء بگیرد و نمازش را بخواند. در بعضى روایات دارد متعمّد هم باشد عیبى ندارد. لا یقال بر اینکه در این روایت تطوّع نافله هر دو طواف را مىگیرد. هم آن طوافى که مستقلاً اتیان مىشود و هم آن طوافى که جز حجّ و عمره مندوبین است. هر دو تا را مىگیرد. نه این توهّم بىجا است. چرا؟ چون که عمره و حج از اعمالى است که به مجرّد دخول اتمامش واجب مىشود. فریضه مىشود. این دخول در او تطوع است. و الاّ اگر داخل شد مىشود فریضه. چون که اتمامش واجب است و خلافى هم در این مسأله نیست که اینها بالدّخول فریضه مىشود. شاهدش هم در ما نحن فیه خود آیه مبارکه است. و اتموّ الحج و العمرة لله. این آیه نه به جهت بیان قصد قربت است. براى این که قصد قربت در دخول در حج عمره هم معتبر است. این ایجاب اتمام خود حجّ عمره است. ظاهر آیه مبارکه به قرینه این که قصد قربت در بقاء معتبر فقط نیست در دخولش هم قصد قربت و معتبر است چون مفروض این است که حج از عبادات است و دخولش هم باید به قصد تقرّب بوده باشد، این به ضمیمه این نکته ظاهر «و اتمّوا الحجّ و العمرة»[16] مثل «اتمّوا الصّیام الی الیل»[17] است. یعنى امر واجب است که باید تمام کنى. بدان جهت در ما نحن فیه مىشود حجّ عمره فریضهاى. فریضه به معناى واجب. واجب به آنها هم هستند. بدان جهت صاحب عروه طواف واجب را تفسیر کرد ما کان جزئاً من حجٍّ او عمرةٍ و ان کانا مندوبین ولو حجّ و عمره مندوب بوده باشد. چون که به مجرّد دخول مىشود طواف فریضه. بدان جهت این روایات مىماند به آن جایى که مستقلاً اتیان بشود. قطع نظر از این معنا هم جمع عرفى هم این است. چون که در روایات ما هم این بود که لا یقضى بغیر وضوءٍ الاّ الطّواف فانه فیه صلاةٌ. مقتضاى این دو تا روایت این است که طواف مناسک باید با وضوء اتیان بشود.
و آن طواف فریضه که در این روایت هم تقیید داشت، او گفتیم منافاتى ندارد. چون که آنى که مستحب است، آن هم فریضه مىشود. منافاتى با اطلاقات ندارد. قهراً مىماند آنى که مناسک نیست. آنى که طواف منفرد است. داخل مناسک نیست. در او روایت داریم که و ان کان الطّواف تطوّعاً در او وضوء معتبر نیست. یقضى المناسک باشد طهارت معتبر است. منفرد بوده باشد لا یعتبر. بابى هست در جلد نهم، باب استحباب الطّواف یعنى طواف منفرد روایات او را اگر ملاحظه کنید مىبینید در روایاتى که وارد شده است در طواف تطوّعاً و نافلةً فى البیت و انّه افضل من الصّلاة در بعضى موارد براى بعضى اشخاص کما ذکرنا، این یوجب این معنا را که انسان انس بگیرد. مراد از طواف تطوّع و نافله در روایات طوافى است که یؤتی منفرداً. و الحمد الله ربّ العالمین.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص185.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا دَخَلَ الْوَقْتُ وَجَبَ الطَّهُورُ وَ الصَّلَاةُ وَ لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ؛ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص203.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يَسْجُدَ السَّجْدَةَ الثَّانِيَةَ حَتَّى قَامَ- فَذَكَرَ وَ هُوَ قَائِمٌ أَنَّهُ لَمْ يَسْجُدْ- قَالَ فَلْيَسْجُدْ مَا لَمْ يَرْكَعْ- فَإِذَا رَكَعَ فَذَكَرَ بَعْدَ رُكُوعِهِ أَنَّهُ لَمْ يَسْجُدْ- فَلْيَمْضِ عَلَى صَلَاتِهِ حَتَّى يُسَلِّمَ ثُمَّ يَسْجُدُهَا فَإِنَّهَا قَضَاءٌ- قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع- إِنْ شَكَّ فِي الرُّكُوعِ بَعْدَ مَا سَجَدَ فَلْيَمْضِ- وَ إِنْ شَكَّ فِي السُّجُودِ بَعْدَ مَا قَامَ فَلْيَمْضِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج6، ص364.
[4] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ وَ صَفْوَانَ جَمِيعاًعَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي الرَّجُلِ يَفْرُغُ مِنْ صَلَاتِهِ- وَ قَدْ نَسِيَ التَّشَهُّدَ حَتَّى يَنْصَرِفَ فَقَالَ- إِنْ كَانَ قَرِيباً رَجَعَ إِلَى مَكَانِهِ فَتَشَهَّدَ- وَ إِلَّا طَلَبَ مَكَاناً نَظِيفاً فَتَشَهَّدَ فِيهِ- وَ قَالَ إِنَّمَا التَّشَهُّدُ سُنَّةٌ فِي الصَّلَاةِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج6، ص402
[5] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَبِي الْجَوْزَاءِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: صَلَّى بِنَا رَسُولُ اللَّهِ ص الظُّهْرَ خَمْسَ رَكَعَاتٍ ثُمَّ انْفَتَلَ- فَقَالَ لَهُ بَعْضُ الْقَوْمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ- هَلْ زِيدَ فِي الصَّلَاةِ شَيْءٌ- قَالَ وَ مَا ذَاكَ قَالَ صَلَّيْتَ بِنَا خَمْسَ رَكَعَاتٍ- قَالَ فَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ كَبَّرَ وَ هُوَ جَالِسٌ- ثُمَّ سَجَدَ سَجْدَتَيْنِ لَيْسَ فِيهِمَا قِرَاءَةٌ وَ لَا رُكُوعٌ- ثُمَّ سَلَّمَ وَ كَانَ يَقُولُ هُمَا الْمُرْغِمَتَانِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج8، ص 233.
[6] محمد کاظم خراسانی، کفاية الاصول،(قم، مؤسسه آل البيت(ع)،چ1، 1409ق)، ص89.
[7] سوره بقره(2)، آيه43.
[8] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الَّذِي لَا يَقْرَأُ بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ فِي صَلَاتِهِ- قَالَ لَا صَلَاةَ لَهُ إِلَّا أَنْ يَقْرَأَ بِهَا فِي جَهْرٍ أَوْ إِخْفَاتٍ- قُلْتُ أَيُّمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ إِذَا كَانَ خَائِفاً أَوْ مُسْتَعْجِلًا- يَقْرَأُ سُورَةً أَوْ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ قَالَ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيع ة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج6، ص37
[9] سوره مائده(5)، آيه 6.
[10] شيخ حر عاملی، وسائل الشيع ة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج13، ص374.
[11] (وَ محمد بن يعقوب عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع) أَنَّهُ سُئِلَ أَ يَنْسُكُ الْمَنَاسِكَ وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- فَقَالَ نَعَمْ إِلَّا الطَّوَافَ بِالْبَيْتِ فَإِنَّ فِيهِ صَلَاةً؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج13، ص376
[12] و لا يصح طواف فرض و لا نفل لمحدث؛ تقي الدين ابو صلاح حلبی، الکافی فی الفقه، (اصفهان، کتابخانه عمومی امام امير المؤمنين عليه السلام، چ1، ت1403ق)، ص195.
[13] يستحبّ الوضوء في أماكن:للصّلاة و الطّواف المندوبين، لأنّها شرط فيهما، فلا يصحّان بدونها، و الأصل مندوب فالفرع أولى؛ علامه حسن بن يوسف حلي، منتهی المطلب، ( مشهد مقدس، مجمع البحوث الاسلامية، چ1، ت1412ق)،ج2، ص156.
[14] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج13، ص374.
[15] وَ عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ رَجُلٌ طَافَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- فَقَالَ إِنْ كَانَ تَطَوُّعاً فَلْيَتَوَضَّأْ وَ لْيُصَلِّ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج13، ص376.
[16] سوره بقره(2)، آيه 196.
[17] سوره بقره(2)، آيه 187.