« فصل في غايات الوضوءات الواجبة وغير الواجبة ، فإنَّ الوضوء إمّا شرط في صحة فعل كالصلاة والطواف ، وإمّا شرط في كماله كقراءة القرآن ، وإمّا شرط في جوازه كمسِّ كتابة القرآن ، أو رافع لكراهته كالأكل ، أو شرط في تحقق أمرٍ كالوضوء للكون على الطهارة ، أو ليس له غاية كالوضوء الواجب بالنذر ، والوضوء المستحب نفساً إن قلنا به كما لا يبعد . أمّا الغايات للوضوء الواجب للصلاة الواجبة أداءً وقضاءً عن النفس أو عن الغير ، ولاجزائها المنسية ، بل وسجدتي السهو علي الأحوط ، ويجب ايضاً للطواف الواجب ، وهو ما کان جزء للحج أو العمرة وإن کانا مندوبين فالطواف المستحب ما لم يکن جزءاً من أحدهما لا يجب الوصوء له . نعم ، هو شرط في صحَّة صلاته ، ويجب أيضاً لمسِّ کتابة القران إن وجب بالنذر أو لوقوعه في موضع يجب إخراجه منه أو لتطهيره إذا صار متنجساً وتوقف الاخراج أو التطهير علي مسِّ کتابته ولم يکن التأخير بمقدار الوصوء موجباً لهتک حرمته ، والّا وجبت المبادرة من دون الوضوء ، ويلحق به أسماء الله وصفاته الخاصة دون أسماء الأنبياء والأئمة عليهم السلام وإن کان أحوط ، ووجوب الوضوء في المذکورات ما عدا النذر وأخويه إنَّما هو علي تقدير کونه محدثاً ، وإلّا فلا يجب ، وأمّا في النذر وأخويه فتابع للنذر فإن نذر کونه علي الطهارة لا يجب إلّا إذا کان محدثاً وإن نذر الوضوء التجديدي وجب وإن کان علي وضوء »[1].
کلام در غايات وضوء بود. سید قدّس الله سرّه مىفرماید قد یجب الوضوء بالنذر و الیمین و العهد. معلوم باشد که اگر ما گفتیم بر اینکه نفس الوضوء و نفس الغسل و نفس التیمم کسى که فاقد ماء است، نفس اینها طهارات هستند. على ما استفدنا من الروایات. آنى که خداوند او را دوست دارد که کون الشخص على طهر، یعنى کون الشخص على وضوء. کون الشخص على غسل در صورتى که جنب باشد یا کون الشخص على تیمم، اگر فاقد الماء بوده باشد که طهر خود وضوء و غسل و تیمم است. کسى اگر نذر بکند وضوء را که عند الحدث، عند موجبات الوضوء، وضوء بگیرد نفس الوضوء را نذر بکند، وضوء وجوب نفسى پیدا مىکند به عنوان وفاء بالنذر. وجوب، وجوب نفسى است و اما اگر گفتیم نه، کما اینکه ظاهر کلام صاحب عروه و دیگران بود. آنى که محبوب خداوند است و هو الکون الشخص على طهر، این مسبب از وضوء است. یعنى وجود آخرى است، و حالتى است براى نفس انسان که این حالت حادث مىشود عند التوضؤ من البول او الغایط او غیرها من الاحداث. اگر این را گفتیم کسى اگر ذات الوضوء را نذر بکند که من اتیان بکنم این متعلق النذر راجح نیست.
آنى که راجح است او کون الشخص على طهر است. او راجح است. و اگر سبب او را نذر بکند آن سبب هم راجح مىشود. چونکه مسبب به وضوء مىشود. و آن سبب ذات الوضوء نبود. سبب ذات الوضوء بود به نحو قربى. به نحو قربى حاصل بشود. یعنى آن وضوء مثلا للکون لطهاره این وضوء سببى است بر وجود مطلوب شارع. در متعلق النذر رجحان این مقدار کافى است که مقدمه سببى بوده باشد بر متعلق آن مطلوب شارع ولو متعلقى که مطلوب شارع است. بدان جهت این باشد نذر کند وضوء للطهارة را. والاّ ذات الوضوء را نذر بکند، ذات الغسلتین و مسحتین و مسح الرأس و الرجلین، ذات الوضوء را قصد بکند، ذات الوضوئى که هست مطلوب شارع نیست. آن وضوئى مطلوب شارع است که آن وضوء به معنى طهر است. کون الشخص على طهر، معناى آن مسبب مطلوب شارع است. اگر گفتیم طهر خود وضوء است، خود محبوب را نذر کرده است، واجب نفسى مىشود. و اما اگر گفتیم محبوب طهر است که مسبب از وضوء است این باید نذر کند یا کون على الطهر را یا وضوء به قصد کون علی الطهر را، یا غایت دیگر را، فرق نمىکند. وضوء للصلاة را باید نذر کند که آن وضوء مطلوب شارع بشود ولو به جهت اینکه سبب کون علی الطهارة است. یا قید صلاة است، شرط صلاة است و توسل به صلاة را که قصد کرده است، وضوء به نحو قصد قربى واقع شده است، نذر شده است. اینکه ایشان مىفرماید ذات الوضو، مستحب مىشود و مستحبش هم نفسى است این با آن مسلک طهر عین الوضوء است، با او مىسازد.
سؤال...؟ کلام این است که نذر کرده است عند الحدث وضوء بگیرد. نذر این است در آن وجوهات واجبه بحث مىکنیم که ذات الوضوء را نذر کرده است عند الحدث، اگر گفتیم ذات الوضوء طهر است نذرش منعقد مىشود. و اما اگر گفتیم ذات الوضوء طهر نیست باید قصد غایتى از غایات را بکند در نذرش و بگوید: «للله علیّ ان أتوضأ للکون على الطهارة»، يا «اَنْ أتوضأ عند الصلاة»، باید اینجور نذر بکند و اما ذات الوضوء را، ذات الوضوء مطلوب شارع نیست. ولکن بنا بر استحباب نفسى ذات الوضوء مطلوب شارع است، مثل مطلوبت ذات الصوم، در اتیانش باید قصد قربت بشود صوم ولکن ذات الصوم مطلوب شارع است. اینجا هم ذات الوضوء مطلوب شارع است نذر کرده است و واجب نفسى مىشود. این را سابقا هم گفتیم. یک بحثى هست در ما نحن فیه دقت مىخواهد این بحث که به اطراف مسئله انسان محیط بشود و ببیند چه بگوید و باید چه فکر کند.
آن مسئله این مسئلهاى است که ایشان متعرض مىشود. مىفرماید ربما وضوء وجوب پیدا مىکند، چرا به جهت اینکه مس کتاب القرآن براى مکلف واجب مىشود. چونکه مس کتابت قرآن براى مکلف واجب مىشود و مس کتابت هم که بدون وضوء نمىشود وضوء واجب مىشود لوجوب مس کتابة القرآن. ظاهر عبارت این است که وضوء وجوب غیری پیدا مىکند. واجب نفسى مس کتابة القرآن است، و این مقدمهاش هم چونکه وضوء است، وجوبش، وجوب غیرى مىشود. کى مسّ کتابت قرآن واجب مىشود؟ مىفرماید کما اینکه مکلف نذر کند مسّ کتابة القرآن را. مکلف نذر کند که من هر روز صبح که از خانه بیرون مىخواهم بیاییم لله علیَّ، کل صباحى که اخرج من بیتى ان اقبل کتاب المجید. (مراد از کتاب المجید، خطوطش است) خود خطوط کتاب مجید را مسّ بکنم. این نذرش هم منعقد مىشود. اشکالى ندارد. خود این معنا تبرک و تعظیم قرآن است و تبرک شخص بالقرآن است، خودش راجح است شخصا مثل تقبیل ضرایح، یا آن اولیاء را که تقبیل مىشود، چه جور آن تبرک است و تعظیم شعائر است و راجح است، تقبیل قرآن هم تعظیم قرآن است. نذر کرده است للله علیّ ان اخرج من بیتى کل یوم مقبّلا للکتاب المجید. خوب این نذرش منعقد مىشود، مسّ واجب مىشود. وقتى که مسّ واجب شد آن وقت مقدمهاش وضوء است باید اگر عند الخروج من البیت محدث باشد وضوء بگیرد تا تقبیل کند قرآن را، وضوء وجوب غیرى پیدا مىکند. بعد مىفرماید موارد دیگر هم هست که مسّ کتابت قرآن واجب مىشود. آنجایى که قرآن بیافتد در مکانى، دیگر اسم نمىبرد تعظیما للقرآن که باید از آنجا خارج بشود قرآن. فرض کنید قرآن جیب بغلىاش بود، نشسته بود براى تخلى افتاد این قرآن از جبش. اوراقش هم همین جور ریخت روى نجاست. این را باید اخراج بکند. اخراج بواسطه مسّ مىشود. این اخراج، اخراج مسىّ است. چونکه اوراق افتادهاند باید دست بگذارد و اوراق دست مىگذارد، در حال تخلى هم که محدث است. در این صورت وضوء واجب مىشود که وضوء واجب است وضوء بگیرد، وضوء که گرفت او را اخراج کند. یا قرآن را درآورد دید که آلوده شده است، واجب است تطهیر بکند. کسى دیگر وضوء گرفت درآورد یا فرض کنید آوردهاند بدون اینکه موقوف باشد به دست زدن. با یک انبرى درآوردند، ولکن الان مىخواهند تطهیر کنند. تطهیرش به این مىشود که مسّ کند اوراق را چونکه آلوده به نجاست است، دست باید بزند. وضوء واجب مىشود به وجوب غیرى، چونکه مسّ کتابت قرآن واجب شده است، وضوء وجوب غیرى پیدا مىکند للمقدمه. این را نسبت به عروه مىدهند. صاحب عروه مىفرماید ظاهر عبارتش این است، وضوء در موارد مسّ واجب، وجوب غیرى پیدا مىکند و اگر کسى در باب وجوب مقدمه گفت ملازمه است ما بین ایجاب ذى المقدمه و وجوب شرعى مقدمه این وضو، وجوب غیرى پیدا مىکند در این موارد.
مرحوم حکیم قدس الله سره [2]بر این مطلب صاحب عروه اشکال دارد. یک اشکال در آن نذر مسّ کتابة القرآن کرده است که کسى نذر کند مسّ کتابة القرآن را او، واجب نفسى مىشود وضو، مقدمهاش است. آن واجب مىشود. یک اشکالى آنجا دارد که مسّ کتابة القرآن نذرش صحیح نیست، چونکه رجحانیت ندارد. دلیلى نداریم که در متعلق النذر، باید متعلق نذر راجح بشود. مسّ کتابة القرآن دلیل نداریم بر رجحانیتش. به آن نحوى که عرض کردم مسّ کتابة القرآن در مواردى که به او عنوان تعظیم منطبق بشود، تعظیم قرآن و تبرک بالقرآن صدق بکند، مثل اینکه دستش را مىزند به آیات قرآنى به صورت و بدنش مىمالد که اینها زیر خاک خواهد ماند. بگذارد متبرک بشود بلکه بخاطر اینها نجات پیدا بکند، این خودش یک امرى است مرغوب است، تعظیم و تبرک به قرآن است، نذرش هم منعقد مىشود.
مسّ در بعضى موارد که عنوان تعظیم و تکریم و تبرک به قرآن به او منطبق نشود، رجحانیتى ندارد، این عنوان باید منطبق بشود. این اشکالش خوب، این کلام عمده نیست. آنى که مىگفتم این فرمایش ایشان است، اشکال دومیشان در مقام است. ایشان مىفرماید اگر ما گفتیم در باب مقدمه واجب ملازمه هست ما بین ایجاب شارع ذى المقدمه را و ایجاب آن مولا مقدمه آن ذى المقدمه را که یکى وجوب نفسى مىشود دیگرى هم وجوب غیرى مىشود مقدمه. اگر این را هم گفتیم در ما نحن فیه اگر مسّ کتابت قرآن وجوب نفسى پیدا کرد که فرض این است از اشکال اولى صرف نظر شد. مسّ واجب نفسى شد، یا اینکه وقتى که مسّ واجب شرعى شد و ما گفتیم ملازمه است ما بین ایجاب ذى المقدمه و ایجاب مقدمه در ما نحن فیه وضوء واجب نمىشود. چرا؟ براى اینکه وضوء مقدمه مسّ کتابة القران نیست. آنى که در آن بحث گفته شده است، این است که چیزى که مقدمه واجب بوده باشد، وجوب غیرى به او متعلق مىشود. مقدمه واجب مىدانید ملاکش چیست؟ ملاکش این است که واجب، واجب نفسى فعل مکلف باید بشود. مقدمه هم فعل مکلف است که آن فعل مکلف موقوف به این فعل است. بدان جهت شارع و مولا وقتى که آن ذى المقدمه که یک فعل است، مثل الصلاة او را واجب کرد، مقدمه او را که فعل آخر است او را هم واجب مىکند، مثل غسل، مثل الوضوء و این کبرى در ما نحن فیه منطبق نیست، این ملاک مقدمیت در ما نحن فیه نیست. چرا؟ چونکه در ما نحن فیه متعلق الوجوب مسّ کتابة القرآن است. مسّ کتابة القرآن جوازش موقوف است به وضوء گرفتن نه خودش. مسّ کتابة القرآن خودش موقوف به وضوء گرفتن نیست، جوازش که حرام نباشد و مسّ جایز بشود او موقوف به وضوء است. وضوء مقدمه حکم شارع است. یعنى وضوء اگر انسان گرفت دیگر آن حکم شارع به جواز مىآید. این مربوط به بحث مقدمه واجب نیست. مقدمه واجب در جایى است که ذى المقدمه فعل خود مکلف بوده باشد. چونکه آن ذى المقدمه واجب شده است، مقدمهاش هم واجب مىشود. در ما نحن فیه مسّ موقوف به وضوء نیست. جواز المسّ موقوف به وجوه است. وقتى که جواز المسّ موقوف به وضوء شد این ربطى به باب مقدمه واجب ندارد. این مقدمه حکم شارع است. اینجا ولو گفتیم ما بین ایجاب ذى المقدمه و ایجاب مقدمه تلازم هست، اینجا جایش نیست. بعله کسى که کتابت مسّ قرآن مىکند باید وضوء بگیرد. این حکم عقل است، ربطى به حکم شرعى ندارد. ربطى به وجوب غیرى ندارد. این حکم عقل است، جمعا بین الغرضین. عقل مىگوید چونکه شارع یک غرضى دارد که این مصحف از این مکان در آورده بشود یا پاک بشود یک غرض اینجور دارد، غرض ملزم، یک غرضى هم دارد بر اینکه مسّ کتابة القرآن محدثا نشود. مسّ کتابة القرآن محدثا حرام است دیگر. بنا بر آن فرض داریم بحث مىکنیم. عقل مىگوید جمعا بین الغرضین دو کار را باید بکنیم، اول باید وضوء بگیرى، بعد این را دربیاورى از اینجا. یا اول باید وضوء بگیرى بعد قرآن را تطهیر کنى. این حاکم به این عقل است. وقتى که عقل شد نتیجه چه مىشود؟
حاکم به این در ما نحن فیه جمع بین الغرضین عقل است، مثل سایر موارد تزاحم. عقل مىگوید بر اینکه در سایر مواردى که دو تکلیف است، مثل اینکه فرض کنید یک شخصى هست، در خانهاش مثلا یک شخصى غرق دارد مىشود. در این صورت آن شخص هم در خانهاش، یک تکلیف عبارت از این است که به بیوت از غیر ابوابشان وارد شدن جایز نیست. خوب عقل مىگوید که در را بزن، او در را باز کند، از در وارد بشود. جمع بین الغرضین بشود. این حکم العقل است. جمع بین الغرضین، جمع بین التکلیفین در امتثال این را اقتضاء مىکند. از این چه نتیجه گرفته است؟ اینها خیلى مهم نیست، وجوب غیرى دارد یا وجوب غیرى ندارد، عقل مىگوید، اینها مهم نیست. اثر این بحث چیست؟ اثرش عبارت از این است، اگر ما در باب وضوء گفتیم که وضوء خودش طهور نیست. خودش طهارت نیست. آن وقتى که با وضوء قصد غایتى شد، یعنى قصد ذى المقدمهاى شد، آن وقت آن وضوئى که هست، آن وقت صحیحا واقع مىشود. چونکه قصد تقرب در او معتبر است. وقتى که قصد غایتى شد آن وقت قربیّا موجود مىشود و وضوء صحیح مىشود. چونکه باید به نحو قربت اتیان کرد. اگر گفتیم خود وضوء طهارت نیست، طهارت امر مسببى است و این وضوء آن وقت صحیح مىشود که قصد غایتى بشود من کون علی الطهاره او غیر ذلک، مسّ کتابة القرآن غایت نمىشود. نمىتواند متوضئ عند التوضؤ قصد کند وضوء مىگیرم تا کتابت قرآن را مسّ کنم. این غایت نمىشود. چونکه ذى المقدمه که نیست این. غایت یعنى ذى المقدمه را قصد کردن. وضوء مىگیرم نماز بخوانم، قصد غایت است. غایت واجبه. وضوء مىگیرم کون علی الطهاره داشته باشم. غایت مستحبه. وضوء مىگیرم طواف اتیان کنم، قصد غایت است. قصد قربت موجود مىشود. اگر گفتیم وضوء خودش طهارت نیست و در صحتش معتبر است قصد غایت بشود، قصد مسّ کتابت قرآن غایت نمىشود. بدان جهت در ابتداء کلامش فرموده است فى کون مسّ کتابة القرآن غایتا للوضوء اشکال. مسّ کتابت قرآن غایت بشود، یعنى ذى المقدمه بشود که او قصد او بشود تا وضوء صحیح بشود، اشکال است. چرا؟ سرّش را گفتم که مسّ کتابة القرآنى که هست، ذى المقدمه نیست در ما نحن فیه براى وضو. بلکه آن جواز المسّ موقوف بر وضوء است، نه خود مسّ. و وجوب غیری سرایت نمىکند به خود وضو. چونکه وضوء مقدمه مسّ کتابت نیست. بدان جهت وجوبش، وجوب عقلى مىشود. عقل مىگوید جمعا بین غرض الشارع این کار را بکن بدان جهت این را غایت نمىشود قرار داد. این فرمایشى است که مرحوم آقای حکیم فرموده است.
در مقابل این فرمایش اینجور فرمودهاند، فرمودهاند که نه فرق نمىکند در مقدمه واجب که شیئى مقدمه بشود به ذات الواجب یا مقدمه بشود للواجب بما هو واجب که وصف واجب بودن، مقدمه او بشود. فرقى نمىکند در باب مقدمه ملازمه ما بین مقدمه و ذى المقدمه. ما بین اینکه شیئى مقدمه ذات الواجب بشود یا مقدمه واجب بما هو واجب بشود. فرمودهاند بر اینکه روى این اساس است، در بحث مقدمه واجب گفته شده است که فرقى نیست در تعلق وجوب غیرى ما بین اینکه مقدمه از قبیل مقدمات وجودیه باشد یا شرط الصحه بوده باشد. مقدمه وجود نیست، شرط الصحة است. مثل طهارت الثوب و البدن که شرط صحت صلاة است. خوب در ما نحن فیه که صلاة اوله التکبیر و آخره التسلیم است شرط صحت او طهارت است، یعنى تطهیر الثوب و البدن است. ولکن این شرایط شرعى، شرط ذات الواجب نیستند، شرط واجب بما هو واجب هستند. من هر چه تأمل کردم این مطلب را به یک جایى برسانم، این ظاهر مطلب که نقل شده است، نتوانستم به جایى برسانم، خودتان مىتوانید برسانید یا نرسانید خودتان مىدانید. چونکه در باب شرایط صحت آنها شرایط ذات واجب هستند. ذات الصلاتى که هست متقید است به وضو، متقید است به طهارت الثوب و البدن، بدان جهت شما اگر نماز مستحبى هم اتیان کنید باید وضوء داشته باشید. ثوب و بدنتان باید پاک باشد. وجوب مدخلیتى ندارد. بدان جهت اگر کسى بگوید بر اینکه صلاة اسم است بر صحیح، کما اینکه مختار جماعت کثیرهاى این است مثل صاحب کفایه و غیر اینها، بر آن اوله التکبیر و الآخر التسلیمى وضع شده است که مکلف در حال اتیان ثوبش طاهر، بدنش طاهر، با وضوء باشد یا با غسل باشد با تیممم بوده باشد، آن کسى که صحیحى مىداند مىگوید فرقى نمىکند بر اینکه ما بین اجزاء و شرایط از دو جهت هم صحیحى هستند. از جهت عنوان قربان کل تقى محقق بشود. آنها شرایط واجب بما هو واجبٌ نیستند. شرایط بما هو واجب، یعنى شرایط وجوب. به شرایط وجوب که وجوب غیرى سرایت نمىکند. به شرایط ذات واجب و به مقدمات ذات الواجب وجوب سرایت مىکند. بدان جهت این حرف جایى نمىرسد. آن حرف هست.
سؤال...؟ مفروض این است که مسّ واجب است. اصل این فرمایشى که ایشان در ما نحن فیه فرمودهاند آقاى حکیم فرمودهاند، قدس الله سره، درست آن اشکال ایشان هم درست معلوم نیست که چه مىخواهند بگویند، درست توجه کنید، اصل مطلبى که مىگفتم اینجا است. ایشان مىفرمایند بر اینکه در ما نحن فیه فرض کردیم که مسّ واجب شده است به نذر. مسّ کتابت. خوب ناظر چه چیز را، کدام مسّ را نذر کرده است؟ خوب ناظر باید نذر کند چیزى را که راجح است. کدام مسّ راجح هستند؟ تا این نذر کند این را. آن مسّ در حال طهارت، او را نذر کرده است. نذر کرده است لله علیّ، هر وقتى که، هر روز مىروم از خانه بیرون، مسّ کنم کتابت قرآن را تبرکاً و تیمما بالقرآن المجید. و مىداند بر اینکه و ملتفت هم هست که آن مسّى که فرض ما در شخص ملتفت هم هست که مسّ کتابت قرآن بدون وضوء حرام است. زنها هم در خانهها مىدانند که مىگویند بچه دست نزن به خطوط قرآن، حرام است. نذر کرده است اینجور زنى شوهرش که همین جور است لله على، هر روز که خارج مىشود مسّ کند. منظور این کدام مسّ است؟ آن مسّى است که در حال طهارت بوده باشد. یعنى مسّ متقید بالطهارة است. او را نذر کرده است و شارع آنى را هم که وجوب را روى آن برده است آن مسّ متقید بالطهارة است. چه جور در باب ایجاب الصلاة شارع امر را برده است، روى آن صلاتى که متقید بالطهارة است، اینجا هم این شخص نذر کرده است، مسّ متقید بالطهاره را و شارع هم همین را که منظورش است واجب کرده است. وضوء چه مىشود یا حکیم؟ یا قدس الله سرک، وضوء چه مىشود؟ وضوء مقدمه وجوب مىشود. چه جور وضوء مقدمه ذات الصلاة بود، اینجا هم وضوء مقدمه ذات المنذور است. و منذور بما اینکه واجب شد وجوب شرعى از او و وجوب مولوى سرایت به مقدمهاش مىکند.
سؤال؟... چونکه مسّ کتابة القرآن بدون وضوء حرام بود، انسان اگر وضوء بگیرد جایز مىشود این داعى شد که نذر کند للله علیّ آن مسّ کتابت قرآن را کل صباح که آن مس، مسّ جایز است. یعنى جایز بودن را قصد نکرده است. آن قصد تبرکى متعلق است به آن مسّ جایز. مسّ جایز بعد الوضوء است. او را نذر کرده است و شارع هم او را واجب کرده است، وضوء مقدمهاش مىشود. در صلاة تقید به وضوء معنایش چیست؟ این هم معنایش همین است.
سؤال...؟ نذر من براى خود مسّ است، آن مسّ خاص را. مسّ متقید را، مسّ متقید به وضوء را من نذر کردهام و شارع او را نذر مىکند. والاّ اگر بگویم که من مسّ در حال حدث را نذر کردهام، آن نذر باطل است. یا بگوید للله علیّ مسّ کنم کتاب را متطهراً او محدثا، نذر باطل است. نذر کرده است آنى را که راجح است و نذر صحیح شده است و شارع هم آن را واجب کرده است. و اما در مواردى که نذر نباشد در بین. مثل وجوب الاخراج باشد مثل تطهیر باشد. این موارد دو قسم است. طهارة در این موارد مسّ کتابة القرآنى که هست ملازم با فعل واجب است. ولکن فعل واجب یک وجودى دارد و مسّ کتابة القرآن یک وجودى دارد. مثل چه چیز؟ مثل اخراجش از آن چاه نجاستى که افتاده است. آنى که واجب است بر مکلف این است که قرآن را از آنجا دربیاورد. بدان جهت اگر انبر داشت با انبر مىگرفت درمىآورد آن هم همین جور بود. الان هم آن انبر را ندارد. نه انبر دارد، نه وضوء دارد. هیچ کدام را ندارد. اما مىتواند وضوء بگیرد. در ما نحن فیه اخراج ملازم با مسّ است. ایها الاصولیین ترکیب انضمامى است. ترکیب ما بین الحرام که مسّ بلا وضوء است و ما بین اتیان به واجب که اخراج این از آن بلوغ است. ترکیبش انضمامى است. یعنى دو تا وجود است. ولکن وجود واجب منفک نمىشود از این مس. ترکیب، ترکیب انضمامى است. این یک قسمش است.
یک قسمش این است که نه، ترکیب اتحادى است. آن عنوانى که متعلق وجوب است او وجودا عین مسّ است. مثل چه چیز؟ مثل اینکه قرآن اوراقش متلوث شده است به عذره. اگر من بخواهم این را تطهیر کنم، تطهیرش به ازالة العین است. سابقا گفتیم اگر متنجس آلوده بشود به عین نجس مادامى که عین نجس نرفته است، غسل متحقق نمىشود. غسل اصلا صدق نمىکند. غسل معنایش این است که عین برود. خوب عین رفتن به چه مىشود؟ عین رفتن، ازاله عین با مسّ کردن اتحاد وجودى است. این مسى که مىکنم به یک اعتبار عین را مىبرد، به یک اعتبارى که هست مسّ کتابت است. اگر به آن قاذورات نگاه کنم این مسّ ازاله او است. به خود کتاب نگاه کنم به آن سطرهایش این مسّ کتابت است. مثل صلاة در دار غصبى. که صلاة آن سجودى را که در دار غصبى مىکنم، به سجودش نگاه کنم مقابل رکوع، سجود است، صلاة است. بما اینکه ملک الغیر است و مالکش راضى نیست این سجود غصب است. ترکیب، ترکیب اتحادى است. دو تا وجود نیست. وقتى که ترکیب، ترکیب اتحادى شد، یا حکیم، در موارد ترکیب اتحادى خودتان مىگویید که شارع مقید مىکند. بنا بر مسلک امتناء اجتماع امر و نهى. امتناء و اجتماع امر و نهى وقتى که مقید شد صلاة را مقید مىکند به اینکه در دار غصبى نباشد. یا سجودش در دار غصبى نباشد. خود شارع، چونکه دو تا حکم را نمىتواند جعل کند. امر را مطلق جعل کند که تطهیر قرآن بکند، نماز بخوان ولو در دار غصبى. غصب نکن ولو به نماز خواندن، نمىشود دو تا اطلاق را حفظ کرد. بنا بر مسلک امتناعى که اجتماع ممکن نیست در موارد ترکیب اتحادى. باید شارع از یکى رفع ید کند. از چه رفع ید مىکند؟ مىگوید شارع از محرم رفع ید نمىکند، از وجوب، رفع ید میکند و واجب را مقید مىکند صلاة را به غیر دار غصبى. روى این مسلک در ما نحن فیه باید اخراج را که واجب مىکند، اخراج را مقید بکند به غیر مسّ حدثى. تطهیر را مقید بکند به تطهیر قرآنى که غیر مسّ حدثى است. باید مقید به او بکند. اطلاق اینکه ایجاب تطهیر قرآن را با اطلاق اینکه حرام است مسّ کتابت قرآن محدثا، جمعشان اقتضاء مىکند بنا بر مسلک امتناع اجتماع امر و نهى چه چیز؟ بر اینکه در ما نحن فیه اخراج تطهیر بشود به چه چیز؟ مقید بشود به مسّ غیر محدثا. چه چیر واجب بشود؟ آنى واجب بشود که تطهیر قرآن است مطهرا. او را واجب بکند. خوب قهرا چه مىشود؟ وضوء مقدمه تطهیر مىشود. مقدمه واجب مىشود. مثل چه چیز؟ این کون فى مکان مباح که انسان در مکام مباح بوده باشد این از مقدمات صلاة است، چونکه وقتى که قید خورد صلاة قید برداشت قهرا آن قید برداشتن که مکان غصبى نباشد، غصبى نباشد، مباح بوده باشد از شرایط خود صلاة مىشود. بدان جهت در رسالهها هم خودتان نوشتهاید از شرایط صلاة عبارت از این است که چه چیز بوده باشد؟ در مکان مباح بوده باشد. مثل وضوء فرق نمىکند.
فقط فرقش این است تقید صلاة به وضوء و طهارت ثوب و البدن تقیدش از باب اجتماع امر و نهى نیست. حاکم به آن تقید خود شرع. در خطاب خود شارع گفته است لا صلاة الاّ بطهور. ولکن در باب اینکه مکان مباح بوده باشد در این شارع نگفته است که مکان مباح بوده باشد. عقل چونکه اجتماع امر و نهى ممکن نیست، عقل مىگوید شارع در مقام ثبوت امر را که برده است به صلاة، به صلاتى برده است که غصبى نباشد مکانش. این تقید از باب اجتماع امر و نهى است. از حکم عقل استفاده شده است. خوب در ما نحن فیه هم همین جور مىشود. چه جورى که انسان نماز که مىخواند مکان مباح پیدا کند، اینجا هم انسان وقتى که تطهیر مصحف واجب شد، باید چه چیز پیدا کند؟ باید وضوء بگیرد تا مس محدثا نبوده باشد.
سؤال...؟ تطهیر ترکیبش اتحادى است، چرا ملتفت نمىشوید؟ گفتهاند عین ندارد. ازاله عین یعنى مسّ کردن این اوراقى که عذره به او چسبیده است. در ما نحن فیه فرض این است چیز دیگرى ممکن نیست، موقوف به این است. یعنى آن فردى از ازاله مقدور است که به ید بوده باشد. در ما نحن فیه این تطهیر مىشود ازاله و این تطهیر هم مىشود تطهیر مصحف. وقتى که متعلق تکلیف تقید پیدا کرد ذات الوضوء مىشود مقدمه. این فرمایش ایشان در موارد ترکیب انضامى صحیح است. در مواردى که واجب با مسّ اتحاد وجودى ندارد. متلازمین هستند. مثل اخراجى که هست، اخراج این معنا از آن نجس. بنا بر اینکه گفتیم اخراج مسّ نیست. اگر گفتیم اخراج همان مسّ است، مسّ بالید است و ید را بالا کشیدن است، باز ترکیب اتحادى مىشود. اخراج را اگر گفتیم، گرفتن کتاب است و دست را بالا گرفتن است، ترکیب اتحادى مىشود. چونکه در آن دست گرفتن مسّ است. اگر گفتیم اخراج همان بالا کشیدن. گرفتن در آن نخوابیده است. فرضا، گرفتن در آن خوابیده است. اگر این را گفتیم ترکیب، ترکیب انضمامى مىشود. آنجا بله، مقدمیتى نیست. چونکه واجب یک چیز است، حرام چیز آخر است. عقل مىگوید بر اینکه آن حرام را ترک بکن و واجب را اتیان بکن. جمع بینهما بکن. فرض بفرمایید مثلا هر نمازى مىخوانى، نمازت را بخوان به نامحرم هم نگاه نکن. عقل مىگوید و اما در مواردى که ترکیب اتحادى بوده باشد و ظاهرا این است در این موارد اخراج و تطهیر و هکذا تقبیلى که هست اینها اتحاد وجودى دارند، ترکیب، ترکیب اتحاد وجودى است، آنى که فرموده است مرحوم حکیم[3] جا ندارد و احتمال هم مىدهم همین جور بوده باشد که اینى که گفتهاند فرقى که جواب نقل کردهاند که فرقى نمىکند در مقدمه واجب ما بین اینکه مقدمه ذات واجب باشد یا مقدمه واجب بما هو واجب باشد، من هنا شرایط صحت داخل هستند، یا لیت اینجور بود بر اینکه ایشان قیاس بکنند با آن شرایطى که در اجتماع امر و نهى شرطیت آنها از حکم عقل استفاده شده است که اگر گفتیم ما بین ایجاب ذى المقدمه و ایجاب مقدمه ملازمه است، فرقى نمىکند آن شرایطى که از باب امتناع اجتماع امر و نهى شرطیت آنها ثابت بشود، که آنها همان شرط جواز مىشود. دار مباح رفتن شرط جواز الصلاة مىشود. آنها شرط جواز هستند. فرقى نمىکند ما بین آن مواردى که شرط، شرط بوده باشد براى مأمور به از باب اجتماع امر و نه از بین شرایطى که آنها شرایط شرعیه هستند. یعنى شارع ابتداء آنها را شرط قرار داده است به خطاب مثل لا صلاة الاّ بطهور و الحمد الله رب العالمین.