درس پانصد و یازدهم

غايات وضوء

« فصل في غايات الوضوءات الواجبة وغير الواجبة ، فإنَّ الوضوء إمّا شرط في صحة فعل كالصلاة والطواف ، وإمّا شرط في كماله كقراءة ‌‌القرآن ، وإمّا شرط في جوازه كمسِّ كتابة القرآن ، أو رافع لكراهته كالأكل ، أو شرط في تحقق أمرٍ كالوضوء للكون على الطهارة ، أو ليس له غاية كالوضوء الواجب بالنذر ، والوضوء المستحب نفساً إن قلنا به كما لا يبعد . أمّا الغايات للوضوء الواجب للصلاة الواجبة أداءً وقضاءً عن النفس أو عن الغير ، ولاجزائها المنسية ، بل وسجدتي السهو علي الأحوط ، ويجب ايضاً للطواف الواجب ، وهو ما کان جزء للحج أو العمرة وإن کانا مندوبين فالطواف المستحب ما لم يکن جزءاً من أحدهما لا يجب الوصوء له . نعم ، هو شرط في صحَّة صلاته ، ويجب أيضاً لمسِّ کتابة القران إن وجب بالنذر أو لوقوعه في موضع يجب إخراجه منه أو لتطهيره إذا صار متنجساً وتوقف الاخراج أو التطهير علي مسِّ کتابته ولم يکن التأخير بمقدار الوصوء موجباً لهتک حرمته ، والّا وجبت المبادرة من دون الوضوء ، ويلحق به أسماء الله وصفاته الخاصة دون أسماء الأنبياء والأئمة عليهم السلام وإن کان أحوط ، ووجوب الوضوء في المذکورات ما عدا النذر وأخويه إنَّما هو علي تقدير کونه محدثاً ، وإلّا فلا يجب ، وأمّا في النذر وأخويه فتابع للنذر فإن نذر کونه علي الطهارة لا يجب إلّا إذا کان محدثاً وإن نذر الوضوء التجديدي وجب وإن کان علي وضوء »[1].

ادامه مباحث گذشته

حاصل الکلام الى هذا المقام این شد، به حسب مستفاد از روایات خود وضوء که غسلتین و مسحتین است خود وضوء بنفسه طهارت است. غایة الامر در کون الوضوء طهارةً معتبر است مکلف قصد تقرب داشته باشد به وضوء. مراد از قصد تقرب این است که وضوء به حساب خدا اتیان بشود و اینکه باید فعل را به داعویت امر اتیان بکند این قصد تقرب بخصوص این معنا معتبر نیست. در عبادات آنى که ثابت است باید لله عمل اتیان بشود، به حساب خدا عمل اتیان بشود «و اتموا الحج والعمرة لله»[2]. عمل باید براى رضایت خدا و منتسب به خدا بشود. روى این اساس اگر کسى مى‏خواهد قرآن بخواند احتمال مى‏دهد که موقع قرائت قرآن که از روى قرآن مى‏خواند دستش به خطوط قرآن بخورد که وضوء ندارد. روى این حساب وضوء مى‏گیرد. به جهت اینکه اگر دستش به قرآن خورد متطهر بوده باشد. دستى بوده باشد که صاحبش متطهر است. این قصد قربت است خودش. خود این معنا قصد قربت است که انسان وضوء را مى‏گیرد به حساب خداست که قرائت قرآن که مى‏کند دستش خورد به خطوط متطهر بوده باشد یعنی مرتکب حرام نشود و مبغوض الهى را مرتکب نشود. خود این معنا قصد تقرب است. عمل را به حساب خدا اتیان کردن است. وضوء خودش طهور است اگر به حساب خدا اتیان شد، این هم به حساب خدا است.

 بدان جهت در اینکه کسى اشکال کند بر اینکه مس کتابت نمى‏تواند غایت وضوء بشود، نه هم مى‏تواند مس کتابت غایت بشود، حتى احتمال المسح هم که احتمال مى‏دهد عند القرائه مس کند آن هم داعى مى‏شود و غایت مى‏شود براى وضوء گرفتن. وقتى که غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین به این داعى شد این مى‏شود طهور. خوب این وضوء مى‏شود طهور. بلکه اگر کسى گفت طهارت امر مسبب از وضوء است. اگر غسلتین و مسحتین به قصد الغایة اتیان شد، یعنى به نحو تقربى اتیان شد آن وقت طهارت حاصل مى‏شود از آن وضو، مسبب مى‏شود. خوب باز الکلام، الکلام. این شخص وضوء گرفته است به جهت اینکه اگر دستش به کتاب مجید خورد موقع خواندن، مس حرام نبوده باشد. چون که مس به غیر وضوء حرام است. این خودش قصد تقرب در غسل است. طهارت موجود مى‏شود. و من هنا در غایت قرار دادن مس کتابت قرآن بر وضوء هیچ اشکالى نیست. خود وضوء طهور باشد به این قصد الغا به آن طهارت حاصل می‌شود چونکه قصد قربت است. اگر امر مسببى باشد طهارت و انسان با این قصد قرآن آن امر مسببى حاصل مى‏شود عمل را به جهت حساب خدا اتیان کرده است. به جهت اینکه مبتلا به حرام واقعى نشود. یک چیزى هم بگویم، این قصد غایت موقوف نیست بر اینکه ما مس کتابت قرآن را به وضوء حرام بدانیم، که گفتیم مس، غایت است این نه به جهت این است که مس کتابت قرآن را بدون وضوء حرام دانستیم غایت مى‏شود. نه این نیست. حتى مثل مقدس اردبیلی[3] که ملتزم هستند که نه این حرمتش ثابت نیست. کراهت دارد این مس بلا وضوء باز هم آن قصد قربت است. چونکه انسان وضوء بگیرد که موقع خواندن قرآن مبتلا به مکروه نشود، آنی که مکروه عند الله است مس کتابت قرآن مبتلا به آن فعل نشود که در او حزازتى هست، و در ترک او رضایتى هست براى خداوند سبحان این عمل را اتیان مى‏کند به جهت اینکه مبتلا به مکروه نشود این خودش قصد تقرب است. و من هنا این چیزى که هست. مس کتابت غایت مى‏تواند بشود این را مقدم کردیم بر مسئله اینکه مس کتابت بلا وضوء حرام است یا نه؟ آن بحثش را انشاء الله امروز شروع مى‏کنیم. غایت قرار دادن مس کتابت براى وضوء مبتنى بر این نیست که مس حرام باشد، مکروه هم بوده باشد همین است. چونکه ملاک قصد قربت باید حاصل بشود. فرار از مکروهات خداوندى به وضوء گرفتن که به مکروه خداوندى مبتلا نشود، به مکروه شرعى، این عمل به حساب خدا است. بدان جهت این وضوء طهور مى‏شود با این مى‏تواند نماز بخواند اگر منتقض نشد و وقت نماز رسید و سایر اعمالى که مشروط به طهارت است مى‏تواند اتیان بکند.

 و مطلبى هم که دیروز گفتیم که عمده غرضمان او است که متوجه باشید جایی که اگر ما ملتزم شدیم مس حرام است، بلا وضوء اگر ملتزم به این معنا شدیم در یک جایى که مس کتابت بر مکلف واجب مى‏شود به عنوان وفاء بالنذر یا به عنوان تطهیر المصحف یا رفع هتک عن المصحف، مثل مصحف شریف مثلاً در توالت افتاده است، در چاه توالت. آنجاهایى که مس واجب مى‏شود به عنوان مسّ، کتابت که از واجب نیست به عنوان مس کتابت. باید عنوانى داشته باشد. عنوان تعظیم و توقیر است. مثل بوسیدن قرآن یا عنوان به عنوان وفا به نذر، که نذر کرده است این تعظیم را. یا اینکه نه نذر نکرده است ولکن رفع الهتک یا تطهیر قرآن به مس مى‏شود. چون که آلوده به نجاست است اوراقش و خطوطش تطهیرش به ازاله عین مى‏شود. وقتى که مس واجب شد بناءً على حرمت مس الکتاب بلا وضوء آن مسّى واجب مى‏شود که در آن مس مکلف وضوء داشته باشد. مقتضاى امتناع، اجتماع امر و نهى است، کما اینکه دیروز گفتیم. همانطوری که مقتضاى امتناع اجتماع امر و نهى صلاة که مأمور به است، مقید مى‏شود به غیر مکان غصبى، مقید مى‏شود به غیر موارد غصب که مکان مباح بوده باشد این تقید در لسان ادله نیست که لا صلاة الاّ فى مکان مباح. شما از اول روایات تا آخر روایات بگردید. یک همین جور روایتى نیست. این اشتراط از ناحیه امتناع، اجتماع امر و نهى است. چونکه نمى‏شود فعل واحدى که حرام است. مصداق بر واجب بشود و شارع ترخیص در تطبیق واجب به او بدهد، ممکن نیست. عقل مقید مى‏کند که صلاتى که واجب است در غیر این موردى است که متحد با غصب بوده باشد. از این انتزاع مى‏شود که اباحه مکان شرط است. و در باب اجتماع امر و نهى هم معین شده است اجتماع امر و نهى ربطی به عبادت ندارد که مثل صلاة و غسل باشد. متعلق تکلیف وجوبى با متعلق النهى اگر در وجودى ترکیب اتحادى داشته باشند آن وجود باید از تحت خطاب امر خارج شده باشد. و خطاب امر مقید بشود به غیر او، ولو آن واجب توصلى بوده باشد کما فى ما نحن فیه. تطهیر مصحف و ازاله هتک از او، رفع هتک از او واجب توصلى است، قصد قربت نمى‏خواهد. ولکن چونکه مس بلا طهارت حرام است. آن تطهیرى را واجب مى‏کند که صاحبش طهارت داشته باشد. آن تطهیر واجب مى‏شود. وقتى که آن تطهیر واجب شد در ما نحن فیهى که هست تطهیرى که متقید به وضوء مصاحبش است. یعنى آن کسى که تطهیر مى‏کند وقتى که او واجب شد آن وضوء گرفتن براى آن کسى که مباشر تطهیر است بر او واجب مى‏شود به وجوب غیرى، بناءً على وجوب المقدمه. همانى که مى‏گوییم تطهیر مکان مباح واجب است عند الصلاة، چونکه مقدمه است، گفتیم مقدمه وجوب غیرى دارد و واجب است این هم همین جور است.

 سؤال...؟ شارع وجوب را روى چه برده است؟ امتناع اجتماع امر و نهى محال است. او از باب التکلیف بالمحال نیست. از قبیل التکلیف المحال است. شى‏ء واحد نمى‏تواند هم متعلق حرمت بوده باشد هم مصداق واجب، که شارع ترخیص در تطبیق بدهد که این هم مى‏توانى تطبیق کنى واجب را به این. بدان جهت در ما نحن فیه شارع لحاظ مى‏کند آن غسلى را که صاحبش وضوء دارد، طهارت دارد. آن غسل را واجب مى‏کند. غسل شرط وجوب نیست که اگر وضوء نگرفتى واجب نیست. نه، باید وضوء بگیرد، شرط واجب است. قید واجب است، چه جورى که در باب صلاة باید هم واجب را اتیان بکنى صلاة را هم قیدش را که وضوء است، اینجا هم همین جور است. هم باید تطهیر را موجود کنى هم مقدمه‏اش را. قیدش را که وضوء است اینجا هم همین جور است، هم باید تطهیر را موجود کنى، هم مقدمه‏اش که قیدش را که طهارت خود است از حدث او را موجود بکنید. على هذا الاساس وقتى این نحو شد، پس در ما نحن فیه وجوب غیرى اگر گفتیم مقدمه واجب، واجب است و ملازمه است ما بین ایجاب ذى المقدمه مولویا و وجوب المقدمة غیریا مولویا وجوب شرعى، (ما که نمى‏گوییم) اگر کسى ملتزم شد این ملازمه را، این توضأ بر کسى که بر او واجب شده است رفع هتک از قرآن تطهیر قرآن یا نذر کرده است بر مس قرآن تعظیما تطهّر بر او وجوب غیرى پیدا مى‏کند. این حاصل حرف ما بود. پس الان برسیم به این معنا که آیا مس کتابت قرآن بلا طهارة براى کسى که محدث به حدث الاصغر است این حرام است یا نیست. نسبت داده‏اند به مشهور اصحابنا قدیما و حدیثا که اینها مى‏گویند مس کتابة القرآن جایز نیست الاّ بالوضوء کسى که محدث بالاصغر است. براى این شخص جایز نیست. ولکن در مقابل این جماعتى هست، مثل شیخ الطایفه در مبسوطش[4]. ابن ادریس[5] و مثل مقدس اردبیلى[6] و غیر اینها یک جماعتى ملتزم شده‏اند که نه این عمل حرمتش معلوم نیست، بلکه کراهت دارد این عمل. این حرمتش معلوم نیست.

آنهایى که ملتزم شده‏اند به کراهت، آنها در ادله حرمت مناقشه کرده‏اند، که اینها دلالتى بر حرمت ندارد. آن ادله‏اى که بر حرمت اقامه کرده‏اند چونکه شهرت در ما نحن فیه سندش معلوم است. این روایات است که خدمت شما مى‏خوانیم. اگر این روایات دلالتشان تمام شد و سند در بعضى‏ها تمام است، دلالتش هم تمام شد ما هم لاحق به مشهور مى‏شویم. خوب آنها مشهور به چه چیز استدلال کرده‏اند؟ استدلال کرده‏اند یکى به آیه مبارکه که خداوند متعال مى‏فرماید «لاَ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ »[7] مس نمى‏کند این کتاب مکنون را، مس نمى‏ اینجور فرموده‏اند، فرموده‏اند بر اینکه لا یمس، چونکه ترخیص بر خلاف وارد نشده است، این مقتضایش حرمت است. مس نمى‏کند، ترخیص که وارد نشده است در یک جایى که لا بأس به مس کتاب القرآن بلا وضوء ترخیصى وارد نشده است. مقتضاى این نهى به ضمیمه عدم ورود ترخیص فی الترک لا متصلة ولا منفصلة، مقتضایش تحریم است. این را گفته‏اند. خوب این را مى‏دانید که این استدلال درست نیست. چرا؟ چونکه لا یمسه الاّ المطهرون، جمله خبریه است. نهى که نیست. جمله خبریه است. جمله خبریه در مقام انشاء استعمال شده است. این جمله خبریه یعنى در مقام انشاء آورده شده است. انشاء حکم و جعل حکم، این قرینه مى‏خواهد. قرینه نباشد که نمى‏توانیم ما حمل کنیم جمله خبریه را در جایى که اخبار است بر انشاء عرض مى‏کنم لا یمس الاّ المطهرون جمله خبریه است باید قرینه باشد که در مقام انشاء است تا مثل ایشان یا غیر ایشان بگوید که آکد در وجوب است. باید در مقام انشاء بودن ثابت بشود. والاّ ظاهر جمله خبریه اخبار است. در جایى که اخبار ممکن است. یک جا که اخبار ممکن نیست آن خودش قرینه مقامیه است. مثل اینکه از امام علیه السلام سؤال مى‏کند که کسى علم انّ ثوبه اصابه خمر و نسی وصلى. امام علیه السلام مى‏فرماید یعید. یعید جمله خبریه است، یعنی اعاده خواهد کرد. این معلوم است که در مقام انشاء است، چونکه او از حکم مى‏پرسد.

 آنجایى فقیه مى‏تواند جمله خبریه را در آیه مبارکه بگوید، چونکه آیه مبارکه فقط ظاهرش بیان احکام نیست. در قرآن مجید همه چیز هست. لا رطبٍ و لا یابسٍ الاّ فی کتاب مبین، همه چیز هست. اگر جمله خبریه در روایات ذکر شد که صلاحیت حکم دارد. ظاهرش این است که حکم بیان مى‏کند. چونکه وظیفه ما قرینه مقام است. و اما در مثل آیه مبارکه در مثل قرآن مجید که در او از کل شى‏ء هست، این آیه که اخبار است در مقام انشاء است، قرینه مى‏خواهد. ظهور اولى، جمله خبریه در خبر است. این اخبار از امر عینى است. خارجى است این. لا یمسه الاّ المطهَّرون عرض مى‏کنم بر اینکه در ما نحن فیه این اخبار است از امر خارجى و از امر عینى. چیزى که در خارج موجود است و از امر خارجى خبر مى‏دهد. آن امر هم تکوینى است. اینکه مى‏گویم یک کسى، یک مطلبى را مى‏گوید خیلى زحمت مى‏کشد بعد آن رفیقش یک حرف چرتى مى‏گوید. مى‏گوید تو اصلا مطلب من را مس نکردى. این مس یعنى به آن مطلب من نرسیدی. چونکه مس یعنى نزدیک نشدی که بچسبى به او. یعنى به حسب فهم. کنایه از این است. اینکه مى‏گوید خداوند متعال لا یمسّه الاّ المطهرون یعنى این کتاب با این عظمت که آن عظمت را بعد اشاره مى‏کنم در خود آیه است، این را مسّ نمى‏کند محتوایش را. مگر آن کسى که مطهَّر بوده باشد. این معنایش منحصر مى‏شود یعنى به معصومین سلام الله علیهم.

 سؤال...؟ عرض مى‏کنم این را از من فعلا قبول کنید. مى‏گویم بر اینکه این حرف را از من قبول کنید که این مسِ به حسب محتوا است. این را الان از اصول مسلم قبول بکنید. آن محتواى قرآن، کتاب مجید که هست، من اوله الى آخر محتوایش به اینها نمى‏رسد، مگر آنهایى که مطهر هستند. این منحصر مى‏شود مثل آن آیه دیگر. مثل روایات کثیره‏اى که قرآن را نمى‏داند الاّ ما. علم قرآن پیش ما است. الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا. آنها هستند. این اخبار است. این اخبار از آن معنا است. از امر خارجى است. جمله خبریه هم ظاهرش اخبار است و مطهَّر هم معنایش این است. چونکه آن کسى که وضوء گرفته است به او مطهَّر نمى‏گویند، متطهَّر مى‏گویند. ولکن مطهَّر اطلاق شده است به آنهایى که «فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً»[8] در آیه تیمم هم در ذیلش هست. بعد از اینکه مى‏فرماید: «فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ» خوب لیطهرکم یعنى خدا تطهیر بکند، شما مى‏شوید مطهَّر. متیمم مى‏شود مطهَّر، متوضئ مى‏شود مطهَّر. مغتسل مى‏شود مطهَّر. این آیه شریفه راجع به همان تیمم است. «مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ». چرا؟ براى اینکه تیمم که خاک مالى است. این ذلت است. پیش اکثر اقوام اینجور است. این ذلت است. آن عربى که در آن زمان اینجور بود صاحب کبریا و تکبر بود. بگویند خودت را مثل حیوانات به خاک بمال، خداوند اشاره‏اى به آن نکته مى‏کند که نه اینجور خیال نکنى که ما مى‏خواهیم شما مثل حیوان باشید که امر حرجى است بر شما. این طهارت شما است. شما را پاک مى‏کند. خداوند اراده کرده است شما را پاک بکند. آن جعل حکم است. یعنى به جعل حکم داعى‏اش از جعل تطهیر شما است که شما را پاک کند. نه اینکه خود تیمم، این جعل حکم به جهت تطهیر است، به جهت اینکه شما پاک بشوید و کیف ما کان این در آیه مبارکه این معنا جمله خبریه است و ظاهرش هم همین است و بدان جهت این ربطى به اینکه شخصى وضوء ندارد به خط قرآن دست مى‏زند که مسّ خارجى است، عضوى است، ربطى به او ندارد. این معنا، معناى ظاهر آیه مبارکه است فى نفسها. چرا ظاهر آیه مبارکه است؟ براى اینکه خداوند متعال در اول آیه اوصاف قرآن را ذکر کرده است. « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ»[9] این اوصاف خارجیه است. «لاَ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»[10] فى کتاب مکنون. مکنون را همه نمى‏توانند درک بکنند. مکنون، به حسب محتوا است، بدان جهت لا یمسه الاّ المطهرون معنایش این است که آن مکنون را، او را یعنى محتواى قرآن مجید است، یعنی تمام المحتوا آنها را فقط مطهرون مى‏داند. ما فقط یک ظواهر مى‏دانیم که معناى ظاهر است دیگر از آن دیگرى‏ها خبر نداریم و آن ظاهر هم مراد جدى است یا نه؟ او را نمى‏دانیم. باید فحص از روایات بکنیم. ببینیم ائمه تعیین کرده‏اند، مخصصى، مقیدى، قرینه‏اى، «وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ»[11] تُرْحَمُونَ خوب از کجا گفته‏ایم که این حکم استحبابى است، به برکت بیان ائمه که دیگر انصات مستحب است، الاّ در یک زمان. در نماز جماعت آن وقتى که امام بخواند قرائت را در صلوات جهریه، آنجا انصات واجب است. اینها را به بیان ائمه فهمیده‏ایم. ما چه مى‏دانستیم اینها را و چه جور هم مى‏شود بدانیم.

 بدان جهت در ما نحن فیه این خبر از وصف قرآن است. شأن قرآن است و اوصاف قرآن است. این ربطى به لا یمسه المطهرون که نهى باشد در مقام نهى بوده باشد که بدون وضوء نمى‏شود مس کرد این را ظهور ندارد. بعضى‏ها گفته‏اند ولو ظاهر جمله خبریه اخبار است و به آیه مناسبت دارد که اخبار از امر واقعى باشد، ولکن بما اینکه امام علیه السلام در روایت تمسک جسته است به عدم جواز مس الکتاب بلا وضوء به این آیه شریفه استشهاد کرده است او قرینه مى‏شود بر اینکه مراد از لا یمسه الاّ المطهرون این معنایى که گفتیم نیست. معنا همان در مقام انشاء است.

روايت ابراهيم بن عبد الحميد

روایتى هست در باب دوازده، از ابواب وضوء در آن روایت، روایت سومى[12] اینجور است:

 «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ» که سند شیخ به على ابن حسن بن فضال آنجورى که در فهرست در مشیخه گفته است در او على ابن زبیر است. و على ابن زبیر توثیقى ندارد. یک کس دیگر هم هست ابن ابی جیّد، او را مى‏شود چیز کرد، یا یک کس دیگر. غیر از على ابن زبیر کیست. یک کس دیگر هم هست او عیبى ندارد. عمده على ابن زبیر است که توثیق ندارد. بدان جهت روایات شیخ را از کتاب على ابن حسن بن فضال که روایات عمده‏اى است رمى به ضعف کرده‏اند که این روایات درست نیست، چونکه سند شیخ به آن کتاب درست نیست. به آن جلدى که در فهرست و در مشیخه گفته است. ولکن عرض مى‏کنم بر اینکه این اشکال نمى‏شود. چونکه شیخ قدس الله نفسه الشریف روایاتى را که از على ابن حسن بن فضال نقل مى‏کند بواسطه مفید است. یعنى ولو بعضى. بعضى سندها. و نجاشى قدس الله سره به کتب على بن حسن ابن فضال، سندى نقل کرده است که آن سند صحیح است. یعنى معتبر است آن سند و مفید است. باز از مفید نقل مى‏کند، این نجاشى و شیخ هر دو شاگرد مفید بوده‏اند. مفید این روایات را که مى‏خواند هر دو حاضر بودند. اگر سندى را به نجاشى گفته است که گفته است، نجاشى خودش مى‏گوید آن سندى براى شیخ الطایفه هم هست. روى این اساس چونکه سند یکى است براى این دو شخص، روایاتى که شیخ از على ابن حسن بن فضال دارد روایات کثیره‏اى است که در بعضى ابواب هم دلیل منحصر به روایات آنها است. بدان جهت به روایت این على ابن حسن بن فضال است حکم. بدان جهت اشکالى ندارد، سند معتبر است.

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ» نقل مى‏کند که گفته‏اند لیس بشى‏ء. روایت را از کار انداخته‏اند. یکى هم «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الصَّبَّاحِ جَمِيعاً» این جعفر ابن محمد ابن ابی الصباح را ما نفهمیده‏ایم کیست. بدان جهت این هم مجهول الحال است. «عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ» اینها نقل مى‏کنند از ابراهیم بن عبد الحمید. ابراهیم بن عبد الحمید از اجلا است نقل مى‏کند «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع» یا امام رضا سلام الله علیه، الان در ذهنم نیست. این ابا الحسن مطلق که موسى ابن جعفر است. «قَالَ: الْمُصْحَفُ لَا تَمَسَّهُ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ» این نهى است. جمله نهى است. مصحف را مس نکن على غیر طهر. آن وقتى که طهارت نداشته باشید. یعنى جنب هم در حال جنابت نمى‏تواند مس کند. ولا جنبا و لا تمس خیطه و لا تُعَلِّقْه، او را هم گردنت نیانداز. این که همین جور است. بعضى اشخاص قرآن کوچک را، مخصوصا زن‏ها به گردنشان مى‏اندازند. ان الله تعالى یقول لا یمسه الا المطهرون. این استشهاد است. به نهى استشهاد به این آیه مى‏کند. مس نمى‏کند او را. اینکه به گردن آویختن که اشکالى ندارد. انسان جنب هم باشد، محدث هم باشد به گردن بیاویزد به نحوى که با بشره مس نکند، عیبى ندارد. اشکالى ندارد. بدان جهت این حکم، مثلا حکمى مى‏شود که شخص محدث باشد یا جنب باشد، قرآن با خودش نداشته باشد، یعنى به گردنش نیانداخته باشد افرض این حکم کراهت دارد، این را نمى‏شود ملتزم شد که محرم است. سیره متشرعه بر این است، خصوصا در زنها. که برمى‏دارند قرآن را در حال حدث هم با خودشان برمى‏دارند. منتهى دست نمى‏زنند. یعنى به بشره مس نمى‏کنند. آن حمل بر کراهت بشود. دیگر فرمایش آقاى حکیم درست نیست که این خراب مى‏کند ظهور روایت را آن فقره اول که المصحف لا تمس على غیر طهر، ظهور او مى‏ماند. ترخیص در ترک در اخیرى ثابت شده است. قرینه سیاق در جایى که جُمل مختلف و احکام مختلف بوده باشد، ظهور را به هم نمى‏زند. آنجایى که دلیل داریم مثل استحباب ملتزم مى‏شویم، در بقیه ملتزم مى‏شویم، حکم همین جور است. و این استشهاد به آیه شاید آن آیه مراد همان بوده باشد کما اینکه احتمال هم داده‏اند که مراد همان معنا است که اول عرض کردیم. این از قبیل ذکر بواطن قرآن است این حکم. این حکم لا تمس الا على طهر، این استفاده از بواطن قرآن است. والاّ معناى ظاهرى آن کلام این است تحفظ به او مى‏شود. آن بواطن هم که در جاى خودش تفسیر شده است، یک قسمش آن چیزهایى است که با آن معنا مناسبت دارد که خداوند متعال اراده کرده بود آنها را در تنزیل آیات که آنها در پیش ائمه سلام الله علیهم هست. استشهاد آیات بوده باشد، این عیبى ندارد. ولکن هر کدام بوده باشد این روایت من حیث السند ضعیف است. اگر من حیث السند ضعیف نبود، آیه و حکم تمام مى‏شد. چونکه نهى ظهورش در منع است، تمام مى‏شود.

مرسله حريز

یک روایت دیگرى هم در باب هست، روایت دومى مرسله حریز[13] است و وَ عَنْهُ باز محمد ابن الحسن، شیخ الطایفه نقل مى‏کند از حسین ابن سعید عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ این هم مرسل است، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌‌ع قَالَ: كَانَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عِنْدَهُاسماعیل ابن ابی عبد الله یعنى پسر امام صادق سلام الله علیه، پیش امام علیه السلام بود. آن من اخبر، این را به حریز گفت: «فَقَالَ يَا بُنَيَّ اقْرَأِ الْمُصْحَفَ»، امام صادق فرمود پسرم قرآن بخوان. «فَقَالَ إِنِّي لَسْتُ عَلَى وُضُوءٍ» من که وضوء ندارم الان. لست على وضوء. وضوء استمرار دارد. این روایات همه‏اش روایات نواقض است. این روایات شاهد بر این است که در خود وضوء اعتبار استمرار شده است. نه اینکه یک مصحف مسش وضوء لازم دارد استمرار در طهارت است ولکن وضوء آناما موجود مى‏شود و تمام مى‏شود. اینجور نیست. لا ینقض الوضوء الاّ الحدث. انى لست على وضوء. من وضوء ندارم. «فَقَالَ لَا تَمَسَّ الْكِتَابَةَ» قرآن را بخوان دستت را به کتابت قرآن نزن «وَ مَسَّ الْوَرَقَ فَاقْرَأْهُ» این در ما نحن فیه این روایت دلالتش اینکه مس نکن، این دلالتش من حیث السند هم تمام نبود. مرسله بود. صحیحه هم بود این روایت دلاتش تمام نبود. اینها نکات روایات است. اگر سند هم صحیحه بود، عن حریز، عن زراره بود، اینجور گفته بود باز دلیل نمى‏شد. چرا؟ براى اینکه پسر امام صادق سلام الله علیه حکم را مى‏دانست. حکم را مى‏دانست بر اینکه انسان باید وضوء داشته باشد موقعى که قرآن را مى‏خواند. چرا باید وضوء داشته باشد؟ این از جواب معلوم مى‏شود، مى‏دانست که باید وضوء داشته باشد. چونکه قرآن را مس کردن جایز نیست یا مکروه است. این حکم پیش پسر امام صادق سلام الله علیه ظاهر روایت این است که معلوم بود. این حکم تحریما او کراهتا. اعتذارش هم على کل تقدیر صحیح است، لست على وضوء. وضوء ندارد. چونکه مس کتابت قرآن یا خواندن قرآن مکروه است هر دو تا یا خواندش جایز نیست. خواندش عیبى ندارد، چونکه وضوء ندارم نمى‏خوانم. خوب امام علیه السلام فرمود راه چاره‏اى دارد، تو بخوان دست نزن. این چاره‏اى دارد، فرار از مکروه که مس کردن خط است. یا فرار کردن از حرام. اما این حرام است یا حلال، این ظاهرش این است که او مى‏دانست حکم را. این فقط مى‏دانست که قرآن را نباید خواند در حال حدث. اما مسّش را نمى‏دانست این خلاف ظاهر است. بدان جهت ظاهر این است که پسر امام صادق علیه السلام حکم را مى‏دانست روى این حساب اعتذار آورد از خواندن. امام علیه السلام معارضه کرد که خوب بخوان، دست نزن و مس الورق. بدان جهت این روایت صحیحه هم بود، استدلال به او مشکل بود.

 سؤال...؟ نه ضمن این نیست.

موثقه ابی بصير

روایت اولى[14] در این باب که عمده همان روایت است مى‏خوانم:

 «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ» حسین ابن مختار لا بأس به. شهید قدس الله نفسه الشریف در ارشادش توثیق کرده است و مدحش وارد شده است. حسین ابن مختار هم نقل مى‏کند « عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّنْ قَرَأَ فِي الْمُصْحَفِ» از کسى که قرآن مى‏خواند در خود مصحف نه از بَر. « وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ » خودش هم وضوء ندارد. قال لا بأس، قرآن مى‏خواند از روى کتاب و نه از بَر. در حالی که وضو ندارد « قَالَ لَا بَأْسَ وَ لَا يَمَسَّ الْكِتَابَ»در مقام انشاء است. مس نکند کتاب را. این ظهور جمله خبریه در مقام انشاء، ترخیص در خلاف وارد نشده است، حکم حرمت است، بلا شبهة یعنى جای تأمل نیست. و هکذا شیخ در مبسوط روایت حرمت تمام است.



[1]  سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص185.

[2] سوره بقره(2)، آيه 196.

[3] احمد بن محمد مقدس اردبيلی، مجمع الفائدة و البرهان، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1403ق)، ج1، ص71.

[4] علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص303

[5] علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص304

[6] احمد بن محمد مقدس اردبيلی، مجمع الفائدة و البرهان، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1403ق)، ج1، ص71.

[7] سوره واقعه(56، آيه 79.

[8] سوره مائده(5)، آيه6

[9] سوره واقعه(56)، آيه77و78.

[10] سوره واقعه(56)، آيه79.

[11] سوره اعراف(7)، آيه204.

[12] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الصَّبَّاحِ جَمِيعاً عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: الْمُصْحَفُ لَا تَمَسَّهُ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ- وَ لَا جُنُباً وَ لَا تَمَسَّ خَيْطَهُ - وَ لَا تُعَلِّقْهُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص384.

[13] وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌‌ع قَالَ: كَانَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عِنْدَهُ- فَقَالَ يَا بُنَيَّ اقْرَأِ الْمُصْحَفَ- فَقَالَ إِنِّي لَسْتُ عَلَى وُضُوءٍ- فَقَالَ لَا تَمَسَّ الْكِتَابَةَ وَ مَسَّ الْوَرَقَ فَاقْرَأْهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص384.

[14] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّنْ قَرَأَ فِي الْمُصْحَفِ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- قَالَ لَا بَأْسَ وَ لَا يَمَسَّ الْكِتَابَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص383.