درس پانصد و پانزدهم

غايات وضوء

مسألة2: « وجوب الوضوء لسبب النذر أقسام، أحدها : أن ينذر أن يأتي‌ ‌بعمل يشترط في صحَّته الوضوء كالصلاة ،  الثاني : أن ينذر أن يتوضّأ إذا أتى بالعمل الفلاني الغير المشروط بالوضوء مثل أن ينذر أن لا يقرأ القرآن إلّا مع الوضوء فحينئذ لا يجب عليه القراءة ، لكن لو أراد أن يقرأ يجب عليه أن يتوضّأ،  الثالث : أن يأتي بالعمل الكذائي مع الوضوء كأن ينذر أن يقرأ القرآن مع الوضوء فحينئذ يجب الوضوء والقراءة، الرابع : أن ينذر الكون على الطهارة ، الخامس : أن ينذر أن يتوضّأ من غير نظر إلى الكون على الطهارة.وجميع هذه الأقسام صحيح لكن ربَّما يُستشكل في الخامس من حيث إنَّ صحَّته ‌ ‌موقوفة على ثبوت الاستحباب النفسي للوضوء وهو محل إشكال لكنَّ الأقوى ذلك ».[1]

اقسام وضوء نذری

بعد از اینکه مرحوم سید در عروه اقسام وضوء واجب را ذکر کرد یکى از آن اقسام وضوء نذرى بود. که آن وضوء نذرى واجب مى‏شد. شروع مى‏کند اقسام وضوء نذرى را ذکر مى‏فرماید که اقسام وضوء نذرى که واجب بالنّذر است چند تا است. ایشان براى این وضوء نذرى پنج فرض ذکر مى‏کند در عروه.

قسم اول: تعلق نذر به چيزی که مشروط به وضوء است

 فرض اول این است که نذر به خود وضوء متعلق نشده است. نذر متعلق شده است به چیزى که او مشروط بالوضوء است. مثل این که نذر کرده است تا یک ماه شبها نماز شب را بخواند. این منذور خود صلاة الّیل است. ولکن بما این که کلّ الصّلوات منها صلاة الّیل مشروط به طهارت است. مشروط به وضوء است از محدث بالاصغر در این صورت این وضوء براى این مکلّف در شب واجب مى‏شود و این وجوبش وجوب غیرى است. بنا بر ملازمه ما بین ایجاب ذى المقدّمه که صلاة الّیل واجب است. ولو به عنوان وفاء بالنّذر. صلاة الّیل حیثٌ این که راجح است بلکه ارجح صلوات نافله است بعد آن نافله فجر این را که نذر کرده است نذرش منعقد مى‏شود. و نذرش که منعقد شد بناءً على الملازمه ما بین ایجاب ذى المقدمه و ایجاب مقدمته وضوء هم واجب مى‏شود. این وجوب غیرى مبنى بر ملازمه است. بناءً على ما ذکرنا که ملازمه درست نیست. مقدّمات نفس المقدّمه آن وجوب شرعى ندارد ولو غیریاً که همان است که باید قصد این را بکند که وضوء مى‏گیرم. خودش مستحب است یا وضوء مى‏گیرم که شرط صلاة موجود بشود. این قسم اول بود. این وجوب غیرى مبنى بر ملازمه است در این صورت.

قسم دوم: تعلق نذر به خود وضوء

 قسم ثانى را که در ما نحن فیه ذکر مى‏فرماید خود وضوء بنفسه متعلّق النّذر است. این وضوء وقتى که بنفسه متعلق النّذر شد، این فروض اربعه دارد که با فرض اولى 5 تا مى‏شود. یک وقت این است نذر مى‏کند وضوء را لفعلى. فعل صحّتش موقوف به وضوء نیست. مثل قرائة القرآن. قرائة القرآن صحّتش و مشروعیتش مشروط به وضوء نیست. ولکن وضوء طهر عند قرائة القرآن این افضل است. قرائت را افضل مى‏کند. بدان جهت این شخص نذر مى‏کند بر اینکه للله علیّ ان اتوضأ لقرائتی. این که صیغه را این جور مى‏خوانم غرض دارم. متوجّه باشید. لللله علیّ ان اتوضأ لقرائتى قرائت قرآن که مى‏کنم به او وضوء بگیرم. خوب منعقد مى‏شود نذر. انسان وضوء داشته باشد عند قرائة القرآن که نذر کرده است وضوء را. این منعقد مى‏شود. ولکن مثال که مى‏گوید در عبارت عروه بالنّذر الوضوء للفعل که مثل القرائة است مى‏گوید مثل «ان ینذر ان لا یقرأ الاّ مع الوضوء». این جور مثال مى‏زند. مثل «ان ینذر ان لا یقرأ الاّ بالوضوء» این جور مثال مى‏زند. مثالى که مى‏گفتیم ما، این بود که مثل «ان ینذر الوضوء لقرائته» ما این جور مى‏گفتیم. ایشان مى‏فرماید مثل «ان ینذر ان لا یقرأ القرآن الاّ مع الوضوء». خوب اگر کسى این را نذر کند که «لللله علیّ ان لا اقرأ القرآن الاّ مع الوضوء». این اصل خود این نذر باطل است. چرا؟ چون که گفتیم متعلّق النّذر باید راجح بشود. خود آن در آن روایت بود که آن روایت را من باب این که ذهنتان آماده بشود مى‏گویم. خود مطلقات قرائت قرآن که مستحب است خداوند دوست دارد آن حنجره‏اى را که از او قرائت قرآن خارج مى‏شود، این قرائت قرآن مستحب است چه انسان وضوء داشته باشد، چه نداشته باشد. وضوء داشته باشد بهتر است و الاّ قرائت قرآن على کلّ حالٍ مستحب است. در آن روایت بود که امام صادق فرمود به پسرش بر این که قرآن بخوان گفت، یا ابا لست على وضوءٍ. وضوء ندارم. امام فرمود بخوان. منتهى دستت را نزن. دیگر بهانه نگیر. بخوان قرآن را. قرآن خواندن در حال عدم الوضوء مثل قرآن خواندن در حال وضوء راجح است. منتهى یکی افضل است. این شخص که نذر مى‏کند للله علیّ ان لا اقرأ القرآن الاّ مع الوضوء معنایش این است که ترک قرائت قرآن را بغیر وضوءٍ این را به عهده مى‏گیرد که للله علیّ ان اترک القرائة القرآن عند عدم وضوئی. معنایش این است دیگر. این نذر کرده است ترک فعل راجحى را وقتى که نذر کرد ترک فعل راجحى را، آن اصلاً منعقد نمى‏شود. نذر باطل است. یک اشکال دیگر بر این مثال ایشان این است که علاوه بر این که نذر باطل است در این مثال، این مثال نمى‏شود به آن امر ثانى.

 فرض ثانى این بود که ان ینذر الوضوء الفعلٍ. وضوء را براى فعلى نذر کند. این جا ترک قرائت قرآن را نذر کرده است. مثل ان ینذر ان لا اقرأ القرآن الاّ مع الوضوء معنایش این است که نذر کرده است قرائت قرآن بلاوضوء را ترک کند. نذر وضوء نکرده است این. این با آن ممثّل که فرض شما این است ان ینذر الوضوء لفعلٍ با او منافات دارد. بدان جهت ما عرض کردیم اگر این شخص نذر بکند باید این جور نذر کند که للله علیّ ان اتوضأ لقرائتى القرآن. وضوء بگیرم براى قرائت قرآنم. لللله علیّ این جور باید نذر کنم که موقع قرائت قرآن انسان وضوء بگیرد دیگر چه بهتر. او را نذر بکند. این نذر منعقد مى‏شود. على کلّ تقدیرٍ اگر این جور نذر کرد. یا آن جورى که مرحوم صاحب عروه ظاهر عبارتش نذر کرد قرائت قرآن واجب نمى‏شود به شخص. چون که قرائت قرآن را نذر نکرده است. نه على ما ذکرنا و نه روى آن مثال. چون که روى آن مثال هم ترک قرائت را نذر کرده است. نه خود قرائت را. بدان جهت قرائت قرآن واجب نمى‏شود.

 و امّا اگر خواست قرائت قرآن بکند اراده قرائت کرد، که قرآن مى‏خواهد بخواند باید وضوء بگیرد تا بنا بر آن چیزى که ایشان فرموده است قرائت قرآن بلاوضوء نشود، بنا بر ما ذکرنا قرائش با وضوء بشود. چون که وضوء را نذر کرده است براى قرائتش. و امّا قرائت قرآن واجب نیست. یک مطلبى را مى‏گویم. اگر ذهنتان آماده باشد مى‏گویم. کسى نذر کرد للله علیّ ان اتوضأ لوضوئی لصّلاة. آن دیگرى هم این جور نذر کرد که نذر صحیح است. اولاً این جور نذر کرد للله علیّ ان اتوضؤ لقرائتى براى قرائتم وضوء بگیرم. این ما ذکرنا بود که باید این جور نذر کنم. الان یک روزى وضوء نگرفت و گفت بابا حوصله ندارم. هوا هم سرد است. شروع کرد به قرآن خواندن. على ما ذکرنا که این جور نذر کرده است که للله علیّ ان اتوضأ لقرائتى این قرائتش قرائت صحیحى هست. ثواب هم دارد این قرائت. فقط حنث نذر کرده است. یک معصیت کرده است. خود قرائت حنث نذر نیست این قرائت. حنث نذر به ترک وضوء مى‏شود. وضوء را نذر کرده بود که عند القرائه وضوء بگیرم. این قرائت که کرده است عند این قرائت وضوء نگرفته است. حنث نذر به ترک الوضوء است. نه به این قرائت است. که حرام بشود. نه. قرائت حرام نیست. چون که حنث نذر نیست. چون که قرائت ترکش را نذر نکرده بود. نذر کرده بود که براى قرائت وضوء بگیرد. چون که نذر کرده بود براى قرائت وضوء بگیرد قرائت کرده و وضوء نگرفته است، آن وضوء نگرفتنش حنث نذر است. او عمل مشروعى نیست و عمل مغبوضى است حنث نذر. کفّاره دارد. امّا قرائتش نه ترک این را نذر کرده بود و نه هم نهى داشت. چون که آن یه واجب است وفاى به نذر است. حنث نذرى که هست جایز نیست. این حنث نذر نکرده است به قرائت. حنث نذر به ترک وضوء شده است. او جایز نبود که باید وضوء بگیرد. قرائتش صحیح است. فرق است. نگویید این شخص اگر این قرائت را نمى‏کرد حنث نذر نمى‏شد. اگر قرائت نمى‏کرد دهانش را مى‏بست. آیه قرآن را نمى‏خواند. آن صفحه قرآن را نمى‏خواند حنث نذر نمى‏شد. پس حنث نذر در ما نحن فیه به این قرائت شده است. عرض مى‏کنم فرق است ما بین دو مطلب. این را متوجّه باشید که حنث نذر به شیئى محقق بشود یا حنث النّذر عند الشّیئى محقق بشود. فرق است ما بین این که حنث نذر به شیئى محقق بشود یا حنث نذر عند شیئى محقق بشود. این که نذر کرده بود للله علیّ ان اتوضأ القرائتى وقتى که وضوء نگرفت، شروع کرد به قرائت حنث نذر عند هذه القرائه محقق مى‏شود. امّا ما به الحنث ترک الوضوء است. حنث نذر عند این شى‏ء محقق مى‏شود. ولکن ما به الحنث او عبارت از ترک الوضوء است.

 بدان جهت قرائت مطلوب است. الان هم مطلوب است. ثواب هم کرده است. منتهى یک عقابى هم کرده است. مثل این که انسان نماز بخواند در نماز به نامحرم هم نگاه کند. آن نمازش ثواب دارد. یعنى اطاعت از امتثال است. منتهى یک معصیتى کرده است. آن هم عقاب دارد. در ما نحن فیه همین جور است. حنث نذر عند القرائة است. این که مى‏گویند این قرائت حنث نذر است اشتباه است. بنا بر مثالى که ما گفتیم. للله علیّ ان اتوضأ لقرائتى. در این مثال حنث النّذر بالقرائة نیست. عند القرائه حنث النّذر مى‏شود به ترک الوضو. بدان جهت وضوء استحباب دارد. امّا اگر آن جور نذر کرد. گفت للله علیّ ان لا أقرأ الاّ مع الوضوء که ظاهر عبارت (عروه) است که نذر کرده است ترک القرائه را بلاوضوء. لو فرض گفتیم این نذر محقق مى‏شود. رجحان در متعلق النّذر معتبر نیست. گفتیم نگفتیم. رجحان معتبر نیست. هر چه انسان نذر بکند منعقد مى‏شود. بنابر آن صورت که للله علیّ ان لا أقرأ القرآن بلاوضوءٍ خود قرائت ما به الحنث است.

 بنا بر مثالى که ایشان آن جور در عبارت فرموده است. مثل ان ینذر ان لا اقرأ القرآن بلاوضوءٍ، خود این قرائت حنث است. نقیض آن ترک است. ترک قرائت بلاوضوءٍ نقیضش فعل القرائه بلاوضوءٍ است. خودش حنث مى‏شود. بنا بر ما ذکرنا و بینا که صحّة النّذر است، قرائت ما به الحنث نیست. قرائت قرآن عنده حنث است. و حنث هم به ترک الوضوء است. ولکن بما ذکر به آن که ایشان ذکر کرده است بناءاً على ما ذکر خود قرائت ما به الحنث است. خودش محرّم مى‏شود. خودش مغبوض مى‏شود. هیهات بین الامرین که انسان نذر کند وضوء را لقرائته یا نذر کند ان لا اقرأ الا عند الوضوء این دو تا بوده بعید دارند. اگر گفت للله علیّ ان أتوضأ القرائتى این جور گفت، عقد سلب این است که ان لا اترک الوضوء عند قرائتى. یعنى نذر کرده است للله علیّ ان لا اترک الوضوء عند قرائتى. معنایش این است. فعل الوضوء یعنى آن ترک وضوء را ترک کنم. این معنایش این مى‏شود. و الاّ معناى دیگرى ندارد. یعنى نتیجه‏اش این مى‏شود که عند قرائتى وضوء را ترک نکنم. این مى‏شود.

 و امّا یک ثمره دیگر که فرق ما بین الامرین است. این ثمره دیگر را دیگران فرموده‏اند صحیح است. ولکن مطلب صحیحى است.

 سؤال...؟ تقرّب نمى‏شود با او. عبادت نمى‏شود. فاسد مى‏شود آن قرائت. ولو آن که حرمت او نرفته است، حرمت، حرمت ضدّ عامّى است. امر به شى‏ء نهى از ضدّ عام نمى‏کند. ولکن فعل قابل تقرّب نیست. چون که حنث نذر است). عرض مى‏کنم بر اینکه اولاً ما فایده دیگر و ثمره دیگر عبارت از این است که شخصى نذر کرده است لله على ان اتوضأ لقرائتى فقط وضوء و عنوان وضوء را نذر کرده است نه طهارت را. للله علیّ ان اتوضؤ لقرائتى. اتفاقاً دیشب ماشین زد تمام بدن و صورت و دستهایش نجس است و نمى‏تواند هم پاک کند. وضوء برایش ممکن نیست. حتّى براى صلاة ظهر و صبحش هم تیمم کرد. چون که وضوء برایش ممکن نیست. خوب مى‏خواهد قرائت قرآن بکند.

بناءً بر این که نذر کرده باشد للله علیّ ان اتوضأ لقرائتى نه بخواند قرآن را. وضوء هم لازم نیست. نوش جان. بخواند. التماس دعا. چرا؟ چون که منذور باید فعل مقدور بشود. این که نذر کرده بود وضوء را لقرائته یعنى وضوء مقدور را در صورتى که مقدور باشد و بما این که در ما نحن فیه وضوء مقدور نیست نه! در این صورت نذر ندارد براى وضو، براى قرائت التماس دعا قرائت را بکند. و امّا على ما ذکر که مرحوم صاحب عروه فرموده است مثل ان ینذر ان لا اقرأ القرآن الاّ مع الوضوء یعنى قرائت بلاوضوء را ترک کند. فرض کردیم این نذر صحیح است. از آن اعتبار رجحان در متعلق رفع ید کردیم. گفتیم نه این نذر منعقد است. نمى‏تواند این شخص بلاوضوء قرآن بخواند. چرا؟ چون که ترک قرائة بلاوضوء را مى‏تواند ترک کند. نذر کرده است که ان لا اقرأ الاّ بوضوءٍ. نذر کرده است که قرائت بلاوضوء را ترک کند. الان هم‏ مى‏تواند قرائت بلاوضوء را ترک کند دیگر. قرآن نخواند. مقدور است.

فرق ما بین آنى که ایشان در عبارت فرموده است و ما بین ما که مثال عرض کردیم للله علیّ ان اتوضأ لصلاتى که ایشان هم در قسم ثانى ممثّلش همین است. که ان ینذر الوضوء لفعلٍ. منتهى مثالش این است که ان ینذر ان لا اقرأ القرآن الاّ مع الوضوء این که هست، این نه عقد سلب است براى فعل منذور و نه عقد ایجابى است. هیچ کدام نیست. عقد ایجابى این است که براى قرائتم وضوء بگیرم. عقد سلبى‏اش این است که براى آن قرائتم ترک وضوء را ترک کنم. ترک وضوء نباشد. عقد سلبى‏اش این است. بدان جهت در ما نحن فیه این نذرى که ایشان به آن صورت فرموده است باطل است. چون که رجحان ندارد و در ثانى خلاف فرض ایشان است. و الصحیح ما ذکرنا و من هنا علقنا که در چیزى که هست در مثالى ایشان ظاهر تمثیل نذر باطل است. چون که شى‏ء راجح ترکش را نذر کرده است و این منعقد نمى‏شود. بلکه باید اگر براى فعل نذر کند، باید بگوید للله علیّ ان اتوضأ لفعلى یعنى لقرائتى او لغیر قرائت. سایر افعال خیر را هم انسان در حال طهارت اتیان بکند این حال طهارت مطلوب است. انّ الله یحبّ المتطهّرین.

سؤال...؟ آن وقت معنایش عبارت از این است که اگر این را نذر کرده باشد ایشان هم باید همین جور بگوید. کلام ما این است که این عبارت یا اشتباهاً شده است، سؤال؟ صیغه نذر تابع نذر است. وقتى که نذر کرد للله علیّ ان اترک القرائه بلاوضوءٍ. این باطل است. غرضش هر چه باشد. در ما نحن فیه که هست معاملات یعنى انشائیات و منها النّذر تابع انشاء است. انشاء اگر صورتش گردن گرفتن ترک فعل راجح شد محکوم به بطلان است.

قسم سوم: تعلق به وضوء با فعل ديگر به صورت واجب مطلق در هردو

بعد می‌فرماید و امّا فرض ثالث که وضوء را نذر مى‏کند. در صورت ثالث هم باز مطلبى هست. آن صورت ثالث عبارت از این است که نذر مى‏کند وضوء را با فعل دیگر. هر دو تا را به نحو واجب مطلق. نه این که مثل مثال قبلى که واجب مشروط بود ان قرأت القرآن فللله علیّ ان اتوضأ. نذر وضوء در فرض متقدّم به نحو واجب مشروط بود نسبت به قرائت قرآن. یعنى ان قرأت القرآن فللله علیّ ان اتوضأ. این بود. بدان جهت مى‏گفتیم که قرائت واجب نیست. چون که به نحو واجب مشروط است. وضوء را نذر کرده است للقرائه و لکن فرض ثالث این است که هم وضوء را و هم قرائت را هر دو تا را به نحو واجب مطلق نذر مى‏کند. مثل این که مى‏گویید للله علیّ ان اتوضأ و اقرأ القرآن فى کلّ صباحٍ که به به عجب نذرى است. یعنى اتوضأ عند الحدث. مراد عند الحدث است. ان أتوضأ و اقرأ القرآن کل صباحٍ. خوب این نذر منعقد است فعل راجح را. چه نذرى بهتر از این. یعنى بهتر از این هم هست. ولکن خودش فى نفسه نذر عالی‌ای است.

سؤال...؟ کلام ما عند الحدث است. آن یکى داستانش مى‏آید). للله علیّ ان اتوضأ و اقرأ القرآن کلّ صباحٍ. وقتى که این را نذر کرد. خوب در این صورت وضوء واجب مى‏شود دیگر. وضوء واجب مى‏شود للله علیّ ان اتوضأ و اقرأ القرآن. وضوء واجب مى‏شود. اگر نذرش این جور بود که للله علیّ ان اقرأ القرآن کلّ صباحٍ بالوضوء که قیدیت بود. آن جا وجوب الوفا بالنّذر متعلّق مى‏شود به قرائت مقیدّ بالوضوء. وضوء وجوب غیرى پیدا مى‏کند. و امّا اگر بگوید للله علیّ ان کل صباحٍ ان اتوضأ و اقرأ القرآن وضوء خودش وجوب نذرى پیدا مى‏کند. چون که خودش متعلّق النّذر است. نذر کرده است. فرق ما بین این دو تا صیغه است. در هر دو صورت وضوء واجب مى‏شود. منتهى یکى وجوب غیرى علی الملازمة و در آن دیگرى وجوب نفسى پیدا مى‏کند. یعنى وجوب نفسى ضمنى چون که جزء متعلّق النّذر است. خوب در این صورت اگر شروع کرد در یک صباحى از صباح‏ها به قرائت قرآن بلاوضوء. خودش هم نه نسیاناً بلکه عمداً نه سهواً و نسیاناً که نذر نمى‏گیرد آنها را. نه عمداً و متعمداً گفت هوا سرد است. حوصله ندارد. جبرئیل انشاء الله وضوء هم مى‏نویسد در نامه اعمالم در این قرائت که قصد قربتش هم در قرائت تمام است. شروع کرد به قرائت قرآن بلاوضوءٍ. این قرائتش حنث نیست. این قرائتش مستحب است. التماس دعا. ثواب دارد. روى آن مسلکى که عرض کردم. حنث به ترک الوضوء است. لا بهذه القرائة. بلکه بر این مثال اوضح است. چون که‏ قرائت را مطلقاً نذر کرده است. باید قرائت بکند. حنث به این قرائت حاصل نمى‏شود. حنث حاصل مى‏شود به ترک الوضوء عند هذه القرائه. وضوء را که ترک کرده است، ترک الوضوء مغبوض است. ترک الوضوء جایز نیست و حنث نذر است. ولکن خود قرائت عیبى ندارد.

 آن حرفى که مى‏گویم این است. هر گاه مجموع دو تا فعل را که هر کدام از این فعلین فى نفسه راجح است شرعاً مثل قرائت قرآن و وضوء هر کسى که دو تا فعلین را، جمع بینهما را نذر کند، جمع بینهما را نذر کردن دو جور مى‏شود. یکى به این مى‏شود که هم قرائت قرآن کنم و هم وضوء بگیرم. یا این که نه، قرائت قرآنى بکنم که وضوء دارم. قرائت قرآن در حال وضوء است که نتیجه‏اش این است که باید جمع بین الفعلین بکنم. هر گاه مکلّفى نذر بکند جمع بین الفعلینی که آن فعل هر کدام راجح است و در مقام وفا و اتیان یکى از فعلین را اتیان کند حنث نذر به فعل دیگرى است که ترک کرده است. حنث نذر به آن فعلى است که ترک کرده است. نه به آن فعلى است که اتیان کرده است. این فعل را باید بیاورد. چون که نذر کرده است که اتیان کند. آنى که قبل از این وضوء نگرفته است حنث نذر به ترک الوضوء است. بدان جهت این اگر عبادت بوده باشد صحیح است. و شخص مأجور است ولو این که معصیت دیگرى کرده است حنث نذر کرده است فرقٌ بین الحنث النّذر عند الشّى‏ء او حنث النّذر بالشّى‏ء. حنث النّذر بالشّى‏ء نمى‏تواند مطلوب الهى واقع بشود و قصد تقرّب بشود، و عصیان است و عصیان با او محقق مى‏شود.

 و امّا به خلاف حنث النّذر عند شى‏ءٍ آن شى‏ء اگر مطلوب است، در مطلوبیتش باقى است و در او هیچ منقصتى هم پیدا نمى‏شود. این راجع به این صورت، فرض سوّم. امّا فرض چهارم عبارت از این است که این شخصى که نذر مى‏کند مى‏گوید للله علیّ عند ما کنت محدثاً بالاصغر آن وقتى که محدث به حدث اصغر شدم، اتوضأ للکون على الطّهاره. وضوء بگیرم براى کون على الطّهاره. خوب این وضویش هم پیش مشهور که مى‏گویند کون على الطّهاره یک امر مسببى است حاصل مى‏شود و از وضوء آن وقتى که مکلّف غسلتین و مستین را به قصد غایت مشروع کرد آن کون على الطهاره موجود مى‏شود که یکى هم خود کون على الطّهاره است. انّ الله یحبّ المتطهّرین. نذرش منعقد مى‏شود. بدان جهت اگر وضوء گرفت للکون على الطّهاره وضویش صحیح مى‏شود. این هم فرض چهارمى است در عبارت.

 سؤال...؟ درست نفهمیدم. ولکن حدس مى‏زنم این را بگویید که امر به شى‏ء نهى از ضد خاص نمى‏کند را یادتان بیندازم. سؤال؟ انسان نماز نمى‏خواند. کسى مى‏گوید من امروز نماز ظهر و عصر را نخواهم خواند. از اول ظهر تا آخر ظهر مشغول کتابت است. این نوشتنش حرام نیست. این ضدّ خاص مأمور به است. امر به شى‏ء نهى از ضدّ خاص نمى‏کند. آنى که جایز نیست و معصیت است ترک الصّلاة است. این جا هم وقتى که نذر بکند بر این که براى قرائت قرآن وضوء بگیرم، این قرائت قرآنى که هست این حنث نذر نیست. حنث نذر با آن ترک الوضوء است. این منتهى مقارن با آن ترک است. امر به شى‏ء هم مستلزم نهى از ضد خاص نیست و در عامّش هم که کلامى است. بدان جهت این فرض رابع را هم گذشتیم. ولکن در فرض رابع این نکته سابق را یادتان بیندازم این جور وضوء بنا بر عرض ما مشروع نیست الاّ احتمالاً کسى بگوید للله علیّ عندما کنت محدثاً من وضوء بگیرم به احتمال این که کون بالطّهاره با او حاصل مى‏شود. این عیبى ندارد. چون که ما گفتیم به حسب ظاهر ادلّه گفتیم. ممکن است فى علم الله حرف مشهور صحیح بشود. این باید به عنوان رجاء بوده باشد. و امّا اگر به نحو رجاء نشد باید بگوید للله علیّ ان اتوضأ لکونی على الوضوء تا على الوضوء باشم. چون که گفتیم شخص على الوضوء شارع خود وضوء را باقى اعتبار کرده است نه طهارت را. لا ینقض الوضوء الاّ الحدث. خود وضوء را طهارت اعتبار کرده است و خود وضوء را باقى اعتبار کرده است. باید این جور قصد کند که للله علیّ ان اتوضأ لکون على الوضو. تا این که من على الوضوء بوده باشم. این خود عین وضوء است دیگر. این قصد قربت مى‏آورد. کما این که اگر قصد کند که وضوء مى‏گیرم چون که مستحب الهى است خود وضوء که فرض پنجم است بنا بر آن‏ ذکرنا یکى است. در هر دو قصد وضوء را کرده است که وضوء داشته باشد.

 و امّا بنا در کلام ایشان که کون على الطّهاره را یک مسبّب و محصَّل مى‏دانند وضوء را محصِّل و سبب مى‏دانند بنا بر آن ما ذکروا که آنها ذکر کرده‏اند بله همین جور است آن فرض رابع مى‏شود. و امّا اگر کسى وضوء را بگیرد به جهت این که خودش مستحب است کون على الطّهاره را قصد نکند فقط وضوء را مى‏گیرد که خود وضوء مستحب است. کون على الطّهاره را قصد نکند. ایشان مى‏فرماید جماعتى در این اشکال کرده‏اند. اشکالشان هم سابقاً گذشت. آنى است که مطلوب در ادلّه است کون على الطّهاره است. کون على الطّهاره گفتیم کون على الوضوء است، عین او است. بله وضوء مستحب مى‏شود. چون که عین او است کون على الطّهاره. اگر گفتیم کون على الطّهاره مسبَّب از او است، و محصَّل از او است خود آن وضوء مستحب نمى‏شود. بدان جهت در عروه مى‏گوید جماعتى در صحّت نذر در صورتى که شخص قصد کند که وضوء را من اتیان مى‏کنم و هیچ غایتى را قصد نمى‏کند، کون على الطّهاره را هم قصد نمى‏کند، در صحّت این نذر اشکال است. چون که استحبابش ثابت نیست. ولکن ایشان مى‏گوید که نه لا یبعد که این هم مستحب بوده باشد. خوب از کجا مستحب است یا صاحب عروه؟ شما هم که با مشهور بودید. با آنها همقدم بودید. مى‏گفتید که کون على الطّهاره امر مسبب است. او مستحب است. وضوء محصِّل است و سبب است. خود وضوء از کجا مستحب نفسى است. شاید والله العالم. ظاهرش هم همین است. ظاهرش این است که و الله العالم بالبواطن آن روایاتى که در آن روایات ترغیب به خود وضوء شده بود که آن روایات را خواندیم من احدث و لم یتوضأ و قد جفانى و امثال اینها که خود وضوء امر به او شده بود نظرش به آن روایات است. آن روایات هم که یکى دو تا بود که گفتیم من حیث السّند هم تمام نیستند ایشان مى‏گوید که در مستحبات سند ملاحظه نمى‏شود.

سؤال...؟ عیبى ندارند. من نمى‏گویم قبلاً خلاف گفته‏اند. من کى گفتم؟ من مى‏گویم این ما ذکره ایشان در سابق اختیار کرد که کون على الطّهاره مسبَّب از وضوء است. الان هم اختیار کرده است شق رابع قرار مى‏دهد. بناءً بر این کون على الطّهاره مستحب مى‏شود. مستحب نفسى. خود وضوء چه جور مستحب نفسى مى‏شود که فرض خامس است بنا بر مسلکنا خود وضوء مستحب است. کون على الطّهاره هم عین وضوء است. ولکن بنا بر مسلک مشهور که ماتن هم از آنها است، خود وضوء چرا مستحب است؟ دلیلش چیست؟ خود غسلتین و مستین و مس الرّأس و الرّجلین خودش مستحب است این باید بگوید آن دو تا روایتى که من احدث و لم یتوضأ فقد جفانى خود وضوء استحبابش استفاده مى‏شود. قطع نظر از کون على الطّهاره خودش هم مستحب است. خود این وضوء مستحب است. قطع نظر از او. یعنى دو تا مستحب است. کسى که وضوء مى‏گیرد للکون على الطّهاره دو تا مستحب را موجود مى‏کند کما تقدّم. کسى این را ملتزم بشود. ایشان هم مى‏گوید بعید نیست یعنى این را ملتزم مى‏شود. دلیلش هم آن دو تا روایت است. خوب آن دو تا روایت من حیث السّند ضعیف بود. خوب ایشان مى‏گوید بشود. در ادلّه سنن تسامح مى‏شود.

آنى که معتبر است در حکم به استحباب الفعل روایتى نیست که فقط باید من حیث السّند معتبر باشد. او در الزامیات است. در مستحبّات مى‏شود دلیل روایتى باشد که من حیث السّند ضعیف است به واسطه اخبار من بلغ.

 بعد ایشان مسأله دیگر را مى‏فرماید. مى‏فرماید این که بنا شد مس محدث کتابة قرآن را بلاوضوءٍ جایز نشود فرقى نمى‏کند مسش به باطن الید بوده باشد یا مسش به ظاهر الید بوده باشد یا مسش به غیر الید بوده باشد. مثل این که محدثاً قرآن را مى‏بوسد. که به صورتش مس مى‏کند کتابت را در حال حدث. آن هم حرام است. یا نه. مس به بواطن بوده باشد. مثل این که زبانش را در کتابت قرآن یک نکته‏اى افتاده است زاید آن را با زبانش همین طور مس مى‏کند در حال حدث. آن هم حرام است. مس به باطن هم حرام است. حتّى مرحوم شیخ قدس الله نفسه الشّریف یعنى مرحوم شیخ انصارى[2] که تردد کرده است در حرمت مس به چیزى که روح ندارد. در این فقط تردد کرده است. مثل دندان. مثل عظمى که لا روح فیه. یعنى روح حیوانى ندارد. روح نباتى دارد. على ما هو المعروف عندهم. حسّى ندارد. در این صورت ایشان تردد فرموده است. نه وجهى ندارد. به ناخنش باشد که لا تحلّ الحیات است باز منهىٌ عنه است. کلّ ذلک لقوله علیه السلام روحى له الفدا در حقّ کسى که سؤال شد در موثقّه ابى بصیر[3] بود «َمَّنْ قَرَأَ فِي الْمُصْحَفِ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- قَالَ لَا بَأْسَ وَ لَا يَمَسَّ الْكِتَابَ». وضوء ندارد. امام علیه السلام فرمود لا بأس به. کتاب را مس نکند. اعم از این که به زبانش، به ناخنش، به دندانش، به ظاهر یدش، به باطن یدش. و الحمد الله ربّ العالمین.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص187-189.

[2] ثمّ المحكي عن جماعة اختصاص الماسّ بما تحلّه الحياة، و هو حسن بالنسبة إلى الشعر دون السنّ و الظفر، فإنّ فيهما تردّدا و إن كان مقتضى الأصل حينئذ الإباحة، لا كما ظنّ من أنّه يجب مع الشكّ في صدق المسّ الاجتناب من باب المقدّمة، فإنّه باطل جدّا، لأنّ المحكّم عند الشكّ في تحقّق المفهوم المحرّم و عدمه هو الرجوع إلى أصالة الإباحة كما في المشكوك في كونه غناء؛ شيخ مرتضی انصاری، کتاب الطهارة، (قم، کنگره بزرگداشت شيخ اعظم انصاری، چ1، ت1415ق)، ج2، ص410.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّنْ قَرَأَ فِي الْمُصْحَفِ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- قَالَ لَا بَأْسَ وَ لَا يَمَسَّ الْكِتَابَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص383.