مسألة 6: « لا فرق بين أنواع الخطوطحتَّى المهجور منها كالكوفي وكذا لا فرق بين أنحـاء الكتابة من الكتب بالقلم أو الطبع أو القص بالكاغذ أو الحفر أو العكس »[1]
مسألة:7 « لا فرق في القرآن بين الآية والكلمة ، بل والحرف وإن كان يكتب ولا يقرأ كالألف في قالوا وآمنوا بل الحرف الذي يقرأ ولا يكتب إذا كتب كما في الواو الثاني من داود إذا كتب بواوين وكالألف في رحمن و لقمن إذا كـتب رحمان و لقمان«[2].
عرض کردیم تبعا للمشهور مس المحدث بالاصغر کتابت قرآن را حرام است. و اینى که بعضىها فرموده بودند این مس کراهت دارد، عرض کردیم لا یمکن لنا المساعدة علیه و عمده دلیل در حرمت مسّ کتابة القرآن موثقه ابى بصیر [3]بود.
در موثقه ابى بصیر از امام علیه السلام، سؤال شد «عَمَّنْ قَرَأَ فِي الْمُصْحَفِ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ» کسى که در قرآن، قرآن مىخواند. یعنى از حفظ نمىخواند. در کتاب مجید قرآن را قرائت مىکند ولکن وضوء ندارد. امام علیه السلام فرمود بر اینکه «قَالَ لَا بَأْسَ وَ لَا يَمَسَّ الْكِتَابَ» عیبى ندارد. جایز است، یعنى مطلوبیت شرعیه دارد. چونکه از قبیل عبادت است. جواز عبادت به معنا مشروعیت و استحباب است. ولکن مس کتاب را نکند. خوب این معلوم است کسى که در قرآن مجید، قرآن مىخواند باید آن ورقه را برگرداند، ورق کتاب را باز کند. اینکه مسّ کتاب را نکند معنایش این است که مسّ کتابت قرآن را نکند. آنى که کتابت قرآن است. ولو کتاب در ما نحن فیه ربما اطلاق مىشود به آن مجلّد. کتاب مکاسب است، لا تمس کتاب مکاسب را، الاّ انه در ما نحن فیه با فرض اینکه سائل سؤال کرده است. این هم نبود، باز ظاهرش همین بود، قرینه عظمت قرآن. الاّ انّه که سائل سؤال کرده است، عمن قرأ فی المصحف و هو على غير وضوء فرض این است که مسّ ورق و جلد را مىکند. در این صورت فرمود بر اینکه بخواند عیبى ندارد کتاب را مسّ نکند، یعنى کتابتش را مس نکند. پس منهىٌ عنه در موثقه، و هکذا در غیر موثقه که آنها تأیید بودند، منهى عنه مس کتابت، کتاب مجید است در حال حدث.
خوب آنى که منهىٌ عنه است، مس کتابت است. نه کتابت من اول القرآن الى آخر القرآن، همه را مس کردند، همه کتابت را مس کردن حرام است. مس شىء من کتابة القرآن اینجور مىشود. چونکه آن کسى که قرآن مىخواند در مصحف، قرآن را که تمام نمىکند. شیئى از قرآن را در مصحف مىخواند. سورهاى اقلى، اکثرى، شیئى از کتابت. پس مس کردن محدث، شیئى از کتابت، کتاب را آن حرام مىشود در حال الحدث. بدان جهت به آن شىء باید صدق بکند که از کتابت قرآن است. این معنا کتابت قرآن به او صدق کند. بدان جهت بعضى الفاظى هست که موقعى که انسان قرآن را مىخواند آن الفاظ تلفظ نمىشود. ولکن وقتى که قرآن را مىنویسند آن حرف باید بوده باشد. آن حرفى که هست باید بوده باشد، مثل چه؟ مثل آن الفى که بعد واو الجمع مىنویسند. مثل قالوا آمنوا. موقعى که انسان کلمه قالوا را مىگوید آن حرف که الف است او تلفظ نمىشود. ولکن موقع کتابت یکتب آن الف. این هم همین جور است. شخصى محدثا به آن الفى که بعد از واو الجمع او را مس کند او حرام است. مس کرده است شیئى از کتابت مجید را. عکسش هم همین جور است. ربما چیزى موقعى که تلفظ مىکند انسان، قرائت قرآن مىکند حرفى تلفظ مىشود به او ولکن موقع کتابت نمىنویسند او را. مثل چه چیز؟ مثل الرحمن، الرحمن ما بین میم و نون الف است. تلفظ مىشود. ولکن موقع نوشتن مىبینید که آن الف ما بین میم و نون را نمىنویسند. بله، مثل آن سلیمان که در قرآنها هست که ما بین میم و نون الف نمىنویسند. ولکن موقع تلفظ نوشته مىشود. ایشان در عروه مىفرماید حتى آن حرفى که عند التلفظ، تفظ مىشود و عند الکتابه نوشته نمىشود. ولکن او را اگر نوشتند کتابت قرآن است. نمىشود او را مس کرد. اگر فرض کنید قرآنى که همین جور معمولا است. بعضى قرآنها سلیمان را همان سلیمان مىنویسند. آن الف را ما بین میم و نون مىنویسند. آن الف را مس کردن جایز نیست. چونکه شیئى از کتابت قرآن است. شیئى از کتابت قرآن را مس کردن که هست، این حرام است.
ایشان یک مثال دیگرى در عروه دارد، مىگوید کالواو الثانى من داود اذا کتبت. واو ثانى، داود موقع تلفظ دو تا واو تلفظ مىشود. اگر این واو ثانى هم نوشته شد، آن وقت مس او که هست بلا وضوء جایز نمىشود. این مثال مثل اینکه درست نیست. این آنجایى که چیزى تلفظ بشود و او را بنویسند، آن هم همین جور است. ولکن در جایى که آن نوشتن غلط در کتابت حساب نشود که بگویند زائد بر کتاب است، غلط نوشته است. واو ثانى داود از این قبیل است. داود را هر کس مىنویسد، منتهى به لفظ عربى و فارسى مىگویم. داود را که مىنویسند، واو ثانى نمىنویسند. چونکه مینویسند و این نوشته است این کتابتش غلط است. کتابت قرآن نیست. شیئى زائدى که نوشته شده است، زائدا على کتابة القرآن. ولکن به خلاف آنجایى که آن چیزى که هست، آن حرف که تلفظ مىشود کتابتش زاید بر کتابه حساب نشود. مىگویند آن جور هم مىنویسند، اینجور هم مىنویسند. آنجاست که غلط حساب نمىشود، مس او جایز نیست. یک کلمهاى اینجا نیست در عروه، دلم مىخواهد این را که بحث کنم با شما. در مسائل بعدى هم متعرض نیست صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف. یکى مسئله این مدّ در کتابت مجید است که در بعضى الفها روى آن مد مىنویسند. که فرق داشته باشد ما بین الف همزه، که به آن الف همزه آن علامت همزه را مىنویسند. یا فرض کنید در بعضى الفاظ تشدید مىگذارند روى بعضى حروف. مثل کلمه الله که تشدید مىگذارند که معلوم بشود که این مشدد است. این همزه و مد و تشدید، یکى هم اعراب که در قرآن اعراب مىگذارند. مسّ اینها بلا وضوء چه جور است؟ که شخص الف را مس نمىکند، علامت همزهاى که آنجا گذاشته شده است، او را مس مىکند. نمىدانم آن مدّ را مس مىکند یا آن اعراب را مس مىکند. ظاهرا والله العالم عیبى ندارد. چونکه اینها شیئى من کتابة القرآن نیستند. چه جورى که در قرآن ربما ما بین لفظى و لفظ آخر، علامت وقف مىگذارند که اینجا وقف باید بشود، یک علامت وصل مىگذارند، چه جورى که آنها کتابت قرآن نیست. آن علامت این است که عند القرآئه اینجا وقف بشود یا اینجا وصل بشود. مَد هم همین جور است که آنجا که مىگذارند علامت این است که این الف را بکشند.
فرق است بین الف رحمن و سلیمان با اینها آن جزء کتابت قرآن است. بدان جهت قرآن را که نوشتهاند، اول هم که نوشتند آن الف را گذاشتند. از خودت نگو. از قدیم هم نبود فعلا متعارفش این است. اگر الان یک خطى پیدا بشود، خط متعارف. خط متعارف که به او صدق کند کتابت قرآن مسش حرام است. بدان جهت متعارف این است در آن واو الجمع که مىنویسند جلوش الف مىگذارند. اگر نگذارند، کتابت غلط است. على هذا الاساس به خلاف علامت وقف و علامت وصفى که در مصحف در قرآنها مىگذارند، این مال کتابت نیست. این علامت این است که موقع خواندن اینجا بایست، یا اینجا را وصل کن. تشدید هم همین جور است. تشدید جزء کتابت قرآن نیست. این تشدید را مىگذارند، مثل آن علامت وقف است. که این حرفى که اینجا هست، این حرف را مشدد بگو.
سؤال...؟ عرض مىکنم جزء کتابت حساب بشود. نه علامت قرائت بشود. در قالوا الف علامت قرائت نیست. آن علامت این است که این واو، واو جمع است. قالوا، واو جمع با غیر واو الجمع فرقش این است که موقع نوشتن جلوى واو جمع علامت الف مىگذارند. آن علامت این است که این واو، واو الجمع است. به خواندن مربوط نیست. آن جزء کتابت است. به خلاف مدى که هست، به خلاف علامت وصلى که هست، به خلاف تشدیدى که هست. آنها علامت قرائت است که موقع خواندن مشدد بخوان یا اینجا بایست. یا اینجا را وصل کن، یا این الف را بکش یا نکش. که همان همزه مىشود و الظاهر و الله العالم، آنى که متعلق نهى است در آن موثقه ابى بصیر این نکات را باید دقت کنید موقع استفاده از روایات که اینها موضوع حکم کجا پیدا است. آنى که در موثقه ابى بصیر متعلق نهى است، نهى از کتابة القرآن است. چیزى که راجع به کتابت بشود و علامت آن مکتوب بشود ولو ذکر کنند که این الف علامت است به این واو مکتوب جمع است. او را مس کردن نمىشود. و اما به خلاف جاهایى که آن علامت مکتوب نیست، علامت قرائت است که موقع قرائت اینجور خوانده بشود. آنها جزء کتابت قرآن نیست مس کردن آنها بدون وضوء ظاهرا اشکالى ندارد، کما ذکره جمع من الاصحاب.
[و اما نقاط، نقاطى که در حروف است. مثل اینکه «ت» را دو تا نقطه مىگذارند. ى را دو تا نقطه مىگذارند. ابتداء در ذهن... سؤال؟] انسان جلد قرآن را هم با وضوء بگیرد احترام است. ولکن کلام این است احترامى را که شارع واجب کرده است کدام است؟ بهتر است کلام قران را هم که انسان برمىدارد با وضوء بدارد. به توالت که مىرود قرآن را بگذارد کنار برود. اینها احترام است، مستحب است. کلام در تکلیف الزامى است. عرض مىکنم بر اینکه و اما نقاطى که در حروف هست مثل اینکه فرض کنید ت دو تا نقطه در بالا دارد، ى دو تا نقطه پایین دارد، این در ذهن مىزند که ابتداء همین جور است که نقطه جزء آن حرف است. ت دو تا نقطه دارد. ولو یک وقتى قرآن که مىنوشتند، مىگویند قرآن اول نقطه نداشت. الان هم بعضا شاید پیدا بشود از آن قرآنها که نقطه ندارد. ولکن اذا کتب جزء حرف است. جزء حرف اطلاق مىشود. ولو در ذهن این مىآید بدان جهت مس کردن بلا وضوء اشکال داشته باشد. ولکن این حرف تمام نیست. ولو نقطه جزء حرف بوده باشد ولکن به او باید صدق کند کتابة القرآن. شیئى من القرآن. کتابت شیئى من القرآن، این باید صدق کند. چونکه متعلق نهى در موثقه ابى بصیر مس شىء من کتاب القرآن بود. این نقطه به نوشتنش کتابت نمىگویند. نمىگویند کسى که یک نقطه گذاشت، روى آن نونى که مىخواهد بنویسد یک نقطهاى گذاشت نمىگویند کتب النقطه. مىگویند وضع النقطة على موضعها. به خلاف حروف، اگر شما فرض بفرمایید به آقازاده کوچکى که دارید یواش، یواش مىخواهید تعلیم بکنید به او مىگویید که یک الف بنویس. آن حرف را که مىنویسد او کتابت است. عرب هم مىگوید کتب الالف. اکتب الالف. آن پدر هم به پسرش همین را مىگوید. شما به آقازاده نمىگویید که یک نقطه بنویس. مىگویید یا نمىگویید، خودتان قضاوت کنید. مىگویید یک نقطه بگذار.
سؤال...؟ گذاشتن است، غلط نمىشود، بدون نقطه هم مىنویسند. کتابت غلط نیست. منتهى آنى که شما مىخواستید آن نیست. بدان جهت در ما نحن فیهى که هست ولو غلط هم بگویند به فرمایش شما، خود نقطه کتابت قرآن نیست. بدان جهت شاهدش این است، شما اگر به کسى گفتید الف بنویس، او همان الف را مىنویسد. اگر شما گفتید یک نقطه بنویس، اولی گوید نقطه بنویس یعنی چه آقا نقطه بگذارم؟ بعله، نقطه بگذار. یا مثلا مىگویید که یک نقطه بگذار بعد بیست و چهار بنویس. عدد بیست و چهار بنویس. نمىگویید که یک نقطه بنویس. نقطه را نوشتن نمىگویند، کتابت نمىگویند. بدان جهت است که این فرمایش مرحوم حکیم در مسئله آتیه اشاره خواهیم کرد که این فرمایشى که فرموده است با این حرف که در این مسئله گفته شده است و در مسئله بعدى گفته مىشود منافاتى ندارد. اگر شیئى از کتابت قرآن به آن مکتوب صدق کند ولو حرفى، مسش بلا وضوء جایز نیست، اعم از اینکه موقع تلفظ، او را تلفظ بکنند یا تلفظ نکنند. این یک مسئلهاى بود که اطرافش را بحث کردیم.
مسألة 8: « لا فرق بين ما كان في القرآن أو في كتاب، بل لو وجدت كلمة من القرآن في كاغذ ، بل أو نصف الكلمة كما إذا قصَّ من ورق القرآن أو الكتاب يحرم مسَّها أيضاً ».[4]
اما مسئله دیگرى که ایشان در عروه شروع مىفرماید، آن مسئله عبارت از این است، تارةً انسان شیئى را که از کتابة القرآن مس مىکند در ضمن مجموع است. مثل اینکه قرآن مىخواند. قرآنى که هست، او را مىخواند. در ضمن هم مس مىکند بعض الآیه را، یا یک حرفى را. این را تا به حال مىگفتیم که حرام است. و در موثقه ابى بصیر[5] هم هست، «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّنْ قَرَأَ فِي الْمُصْحَفِ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ». آنجا فرمود که مسّ نکند خطش را، َ«لا بَأْسَ وَ لَا يَمَسَّ الْكِتَابَ» را نکند، آن وقت بله، آن درست است. و اما در جایى که نه انسان شیئى را از کتابت قرآنى مسّ مىکند ولکن در ضمن هیأت مجموعیه نیست. مثل اینکه در کتاب فقه یک آیهاى نوشته است. یا در سیوطی که کتاب ادبیات است آنجا یک آیهاى، یا یک جملهاى از آیه را نوشته است. تمثیلا به آنى که مىگوید، استشهادا به او، او را نوشته است. مثل اینکه فرض بفرمایید کسى مثلا کتابى مىنویسد که اقسام الف و لام را مىگوید. در کتب ادب هست. الف و لام تارة براى استغراقی است. مىگوید کقوله سبحانه ان الانسان لفى خسر. ربما مىگوید بر اینکه، الف و لام براى جنس مىشود. کقوله سبحانه، ان الانسان عجولا. این را بدون وضوء مس کردن ایشان مىگوید جایز نیست. فرقى نمىکند در حرمت مس شیئى از کتاب قرآن که در ضمن هیأت مجموع بوده باشد یا منفرد بشود. در کتاب فقهى یا در کتاب دیگرى، یا اصلا کتاب نیست، در لوحى نوشته شده است این آیه. در دیوار شده است این آیه، آن مسئله را هم اینجا بحث مىکند. در لوحى نوشته شده است، این را مس کردن بلا وضوء جایز نیست. این هیأت اجتماعیه مدخلیت ندارد. دلیل در این مسئله چیست؟ با وجود آنى که دلیل این حکم بود، موثقه ابى بصیر بود و در موثقه ابى بصیر امام علیه السلام فرض این بود که عمن یقرأ فى المصحف. هیأت اجتماعیه است. فرمود و لا تمس الکتاب.
و احتمال اینکه بعضىها فرمودهاند که نه این هیأت اجتماعیه مدخلیتى ندارد، متفاهم عرفى این است که حرمت مال خود این کتابت است. کتابتى است که او را مس مىکند، حرمت به احترام او است. که این حکم دایر و مدار او است. بدان جهت این آیه در غیر مصحف هم بوده باشد، در کتاب لغوى این مسش حرام مىشود. به حسب متفاهم عرفى که مال احترام این آیه است. ولکن این در این استدلال در نفس دغدغه است. انسان باید آن دغدغهاش را بگوید و آن این است که نه، ما احتمال مىدهیم بما اینکه این آیه در ضمن المجموع است و اسم المجموع مصحف شریف است این مصحف احترامش اقتضاء مىکند که آنش هم جایز نبوده باشد. وقتى که در ضمن این شد، بعضش هم، ولو حرفاً منه جایز نبوده باشد. اصل خود این مجموع که اینجور است، این احترام مال این است. آن هم احترام دارد به قول ایشان. آن هم مستحب است، ولکن این حرمت موضوعش این است. این دغدغه در نفس هست، ولکن این دغدغه را از نفس بیرون باید کرد و فتوا داد بر اینکه فرقى نمىکند. نه به جهت موثقه ابى بصیر که کسى بگوید موثقه ابى بصیر هم اینجور است. بلکه در بین روایاتى داریم که از آن روایات استفاده مىشود بر اینکه مع الحدث مس کردن شیئى من الکتاب، جملهاى باشد، آیهاى باشد ولو در ضمن هیأت مجموعیه نبوده باشد، آن جایز نیست.
از این روایاتها جلد دوم وسایل است. باب سى و هفت از ابواب الحیض است « بَابُ جَوَازِ تَعْلِيقِ التَّعْوِيذِ عَلَى الْحَائِضِوَ قِرَاءَتِهَا لَهُ وَ كِتَابَتِهَا إِيَّاهُ عَلَى كَرَاهِيَةٍ وَ عَدَمِ جَوَازِ مَسِّهَا لَهُ« در آنجا روایت اولى است [6]که به حساب ما مصححه است.
محمد ابن یعقوب، عن على ابن ابراهیم عن ابیه که پدر على ابن ابراهیم را ما موثق مىدانیم. بدان جهت مىگوییم صحیحه یا مصححه. آنهایى که ثقه نمىدانند ولکن ممدوح مىدانند حسنه تعبیر مىکنند. عن ابن ابى عمیر، عن داود ابن فرقد. داود ابن فرقد همان داود ابن ابى یزید است. که از ثقات است، از اصحاب امام صادق سلام الله علیه است. عن ابى عبد الله علیه السلام. « قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّعْوِيذِ يُعَلَّقُ عَلَى الْحَائِضِ قَالَ نَعَمْ لَا بَأْسَ- قَالَ وَ قَالَ تَقْرَؤُهُ وَ تَكْتُبُهُ وَ لَا تُصِيبُهُ يَدُهَا». اینکه مىگویند تعویذ همان عوذه است، عربها مىگویند که چشم نخورد یا مثلا یک دعایى مىنویسند به گردنش مىآویزد یا به بازویش مىنویسد. چشم نخورد یا مثلا یک مرضى دارد او خلاص بشود، عوذه را مىگویند که این نگهبان باشد، انسان را حفظ کند. «عَنِ التَّعْوِيذِ يُعَلَّقُ عَلَى الْحَائِضِ قَالَ نَعَمْ لَا بَأْسَ» باکی ندارد. «قَالَ وَ قَالَ تَقْرَؤُهُ وَ تَكْتُبُهُ وَ لَا تُصِيبُهُ يَدُهَا». هم بنویسد، هم بخواند، ولکن او را اصابت نکند. این یک روایت است. یک روایت دیگر صحیحه منصور ابن حازم[7] است:
«قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّعْوِيذِ يُعَلَّقُ عَلَى الْحَائِضِ- فَقَالَ نَعَمْ إِذَا كَانَ فِي جِلْدٍ أَوْ فِضَّةٍ أَوْ قَصَبَةِ حَدِيدٍ». قصبه حدید باشد یا جلدى باشد یعنى به بشره بدنش مس نکند. این به جهت این است. تعویض هم مىدانید، آن اهلش مىداند؛ خالى از قرآن نیست. شیئى، آیاتى در قرآن هست که آنهایى که خواص الآیات را در او کار کردهاند و آن بعضى آیاتى براى بعضى اشیائى هست، خاصیتش آن است، آیات را مىنویسند. مثل این و ان یکادى که مىنویسند سر درها. این عوذه البیت است. بیت را حفظ مىکند. مثل او است. این شخص تعویذ او هم از این قبیل است.
اینکه نهى مىکند و مىگوید باید، ظاهرش این است که باید در جلدى بشود یا در حدیدى بشود. متفاهم عرفى اینکه به بدنش اصابت نکند کتابت. این معنایش این است. ولو آن وقتى که عرق کرده است، خیس شده است، آن کتابى که هست مىچسبد به بشرهاش. این متفاهم عرفى این است، مضافا بر اینکه در موثقه ادعاى اینکه این حرمت مال آیه است ولو در ضمن مصحف نبوده باشد، چونکه این به ذهن مىخورد، این روایات تعویذ هم در ما نحن فیه هست. مجموع اینها کافى است. بیشتر از این ما دلیل نمىخواهیم بر عدم جواز. ولکن در ذهنتان بوده باشد، این در مسئله تعویذ است بر زنى که حائض است، محدث به حدث اصغر نیست. باید محدث به حدث اصغر را دیگر بگوییم فرقى ندارد. اگر مس جایز نشد، فرقى نمىکند که دیگر عوذه بشود یا در لوح نوشته بشود. محدث به حدث اصغر بوده باشد یا محدث به حدث اکبر بوده باشد، چون در آن صحیحه دارد که ولا تمس الکتاب عمن قرء فى المصحف و هو علی غیر وضوء. وضوء نداشتن و جنب بودن و حائض بودن اینها همهاش از یک وادى است. فرقى ندارد. این باید ملزم بشود.
ولکن در مقابل این حرفى که گفتیم شهید [8]قدس الله نفس الشریف گفته است بر اینکه اگر کتابت قرآن در ضمن هیأت اجتماعیه نباشد، مثل آیهاى که در لوح نوشته مىشود، در کتاب فقهى نوشته مىشود یا در کتاب ادب نوشته مىشود، مسّ او بلا وضوء حرمتى ندارد. استدلال کرده است بر جواز و عدم الحرمه، استدلال کرده است به دو امر. یکى به خبر محمد ابن مسلم.
خبر محمد ابن مسلم که محقق قدس الله نفسه الشریف در معتبر روایتى را نقل کرده است از جامع البزنطى، از احمد ابن محمد ابن ابى نصر بزنطى رضوان الله علیه که از اصحاب امام رضا سلام الله علیه بود و اصولى، کتابى دارد و اصلى دارد، محقق از آن اصل نقل کرده است، که در آن جامع البزنطى، بزنطى از محمد ابن مسلم نقل کرده است محمد ابن مسلم هم از امام علیه السلام نقل کرده است، از امام ابى عبد الله علیه السلام نقل کرده است، خبر این است، این خبر را، این روایت بزنطى را که محقق در معتبر [9]نقل کرده است صاحب وسایل در جلد اول در باب هیجده از ابواب الجنابة نقل کرده است. ولکن ما که از وسایل نخواندیم، نکتهاى دارد. ایشان فرموده است بر اینکه این خبر محمد ابن مسلم یک دلیلش است که مسّ عیبى ندارد. خودش هم عن ابى جعفر علیه السلام است. قال سألته هل یمسّ الجنب، الدرهم الابیض. جنب درهم ابیض را مسّ مىکند یا نمىکند؟ فقال ابی انى و الله لاوتى بالدرهم، امام قسم مىخورد، درهم را پیش من مىآورد فآخذه، من اخذ مىکنم و انى لجنب، (که دو جور وجهش مثل اینکه جایز است)، در حالى که من جنب هستم. این تا اینجا وسائل[10] نقل کرده است. ولکن روایت یک ذیلى دارد. منتهى من معتبر را ندیدهام.
از صاحب الحدائق [11]نقل مىکنم. صاحب حدائق این روایت را که از معتبر نقل مىکند مىگوید ذیلى دارد. ظاهراً هم صحیح است ذیلی دارد آن ذیلی این است که دارد در ذیلش. این ذیل در وسایل نیست. و ما سمعت احدا یکره من ذلک شیئاً مىگوید بر اینکه من نشنیدم کسى را که از این شیئى را کراهت داشته باشد، الاّ عبد الله ابن محمد، الاّ عبد الله محمد که شخصى بود، نمىدانم چه کسى بود. کان یعیبه هم عیبا شدید، عیب شدید مىگرفت. یقول جعلوا صورة من القرآن فى الدرهم. یعنى در درهم معلوم است که آیه قرآن را نوشتن این را عیب مىگرفت. چرا؟ مىگفت بر اینکه این جعلوا صورة من الدرهم فی القرآن فیؤتی الزانیة درهم را به زن زانیه مىدهند، عوض زنا یا فعلى از زنا مىدهند. او مس مىکند دیگر. به زانیه داده مىشود. آن عبد الله ابن محمد مىگفت. و فى الخمر، در خمر مثلا یکى شراب را پولش را همان درهم مىدهد. و یوجع على لحم الخنزیر. کفارى که لحم خنزیر مىخوردند در بلاد مسلمین، کافرین ذمّى بودند. همین پولشان همان درهمها بود که ما بین مسلمین بود. یوضع على لحم الخنزیر این عیب را مىگرفت.
اینکه مىفرماید و ما سمعت احدا این دو تا احتمال دارد. یکى این است که کلام خود امام علیه السلام بوده باشد. ظاهرش هم این است که کلام امام علیه السلام است و ما سمعت، امام علیه السلام مىگوید من کسى را ندیدم که این را دراهمى که بگیرد دراهمی که در او اسم الله مکتوب است، یا شیئى من قرآن او را بگیرد و در حال جنابت. با خود حمل مىکنم، و عیبى هم نمىبینم، ولی آن شخص اینجور مىگفت. محتمل است کلام محمد ابن مسلم بوده باشد که محمد ابن مسلم مىگوید که امام اینجور فرمود، من هم از کسى نشنیدم این جائز نیست. مگر فلانى، فلانى هم که اعتبارى ندارد قولش، او مىگفت این حرف را. و کیف ما کان، ظاهرش اول است که قول امام است. قول امام علیه السلام هم نبوده باشد، محمد ابن مسلم مىگوید امام این حرف را نگفته است. معلوم مىشود که این مطلب، مطلب جایز است. وقتى که مسّ صورت من القرآن در درهم جایز شد، دیگر در لوح هم جایز مىشود. سر سنگ قبر هم جایز مىشود. در کتاب فقه هم جایز مىشود، چونکه فرقى ندارد. شهید قدس الله نفسه الشریف به این دلیل استدلال کرده است و منضم کرده است به او لزوم الحرج را. خوب این درهمهایى که سابق بود همهاشان اسماء الله داشت. اسم الله بود در دراهم اینها بود. یا شیئى از قرآن بود. این را بگوییم بى وضوء دست نزنید، محدثا دست نزنید این بر مردم حرج لازم مىآید. هر دقیقه که وضویش باطل شد باز یک وضوء بگیرد. بگوید نگه دارد درهم را، به مشترى بگوید نگه دارید درهم را، وضویم باطل شد، وضوء بگیرم، بعد بگیرم. اینجور که نمىشود. این استدلال شهید است.
اما این خبر محمد ابن مسلم به این نمىشود استدلال کرد بر جواز. و الوجه فى ذلک، اول من حیث السند تمام نیست. از حیث السند دو جهت دارد. یک جهت این است که در جامع بزنطى احمد ابن محمد ابن ابى نصر بزنطى، از محمد ابن مسلم نقل مىکند. در روایات احمد ابن محمد ابن ابى بصر بزنطى، یک روایتى پیدا بشود که از محمد ابن مسلم بلا واسطة نقل کرده است، نیست. این از اصحاب امام رضا است، محمد ابن مسلم از اصحاب امام باقر است. از کبارشان هست به نحوی که زراره از محمد بن مسلم روایت میکند. روایتی پیدا کردیم که زراره عن محمد ابن مسلم عن امام باقر علیه السلام نقل مىکرد. این را از محمد ابن مسلم، احمد ابن ابى نصر بزنطى بلا واسطه نقل کند اینجور نیست اطمیناناً. و یک جایى شاهد پیدا نشده است، همهاش مع الواسطه است روایاتش. و آن واسطه اینجا ذکر نشده است. بدان جهت این روایت من حیث السند خدشه دار مىشود. نمىدانیم او کیست، مگر شخصى بوده است که ضعیف بوده است. توثیق نداشته است. این یکى. دوما اینکه محقق را از جامع بزنطى نقل مىکند. محقق که بالاتر از شیخ الطایفه نیست. شیخ الطایفه اگر از کتاب بزنطى نقل کند باید به آن نسخه سند داشته باشد. چونکه سابقا کتب اصحاب نسخ بود. که ضبط مىکردند، با دست مىنوشتند. از شیخ الطایفه بالاتر نمىشود محقق. شیخ باید از کتابى نقل حدیث مىکند ما مىگوییم سند شیخ به آن کتاب ضعیف است سند شیخ به کتب على ابن فضال ضعیف است، به کتاب فلانى ضعیف است، این محقق هم باید به آن نسخه کتاب بزنطى سند داشته باشد. آن سند دست ما نیست. ما نمىدانیم به کدام سند نقل کرده است. لعل به سندى نقل کرده است، مثل نقل صدوق و نقل شیخ، بعضى کتب را که سندشان ضعیف است و عمل نمىشود. چونکه آن نسخه احراز نمىشود که کتاب فلانى بوده است. این من حیث السند و اما من حیث الدلاله. خوب امام علیه السلام فرمود بر اینکه درهمى را که در او سورهاى از آیه نوشته شده است من او را اخذ مىکنم. نه اینکه کتابتش را مس مىکنم. این کلام در اخذش است که جنب مس مىکنم درهم بیض را، نه کتابتى که در آن درهم ابیض هست. آن درهم خودش را مس مىکند یا نمىکند؟ بله مسّ مىکند درهم را. خوب مس کردن درهم ملازمه با مس کردن کتابت، ملازمه مسّ کتابت نیست. خصوصا، کتابتى که به خط ریز نوشته شود به نحوى که با ذره بین دیده مىشود، تشخیص داده مىشود. این در وسط درهم مىنویسند، واضحش در یک صفحه نوشته مىشود در وسطش، او را مس کردن ملازمه ندارد. و اما این مسئله حرجى که ایشان فرموده است، این مسئله نسبت به اسماء الله است. ما کلاممان در ما نحن فیه مسّ صورة من القرآن است. آیة من القرآن است، جملة من القرآن است.
این که درهمهایى که در آن زمان بود غالبا سوره قرآن نوشته شده بود یا آیهاى نوشته شده بود ما این را علم نداریم. این قدر مىدانیم که اسماء الله مىنوشتند. او را مىدانیم و او هم نیست. آنجا احتیاط کردیم. ما او را نگفتیم که حرام است بلا وضوء در مسئله جنابت هم مىآید که او احتیاط است. و اما کلام در مس کتابة المجید است. از اجتناب از این نه حرجى لازم مىآید نه مرجى لازم مىآید، نه هم که دلیلى بر جواز داریم. این دلیل نمىشود. بدان جهت الظاهر و الله العالم. عدم جواز شىء من کتابة القرآن سواء کان فى المصحف او فى غیره. و الحمد الله رب العالمین.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص189.
[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص189-190.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّنْ قَرَأَ فِي الْمُصْحَفِ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- قَالَ لَا بَأْسَ وَ لَا يَمَسَّ الْكِتَابَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص383.
[4] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص 190
[5] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص383.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّعْوِيذِ يُعَلَّقُ عَلَى الْحَائِضِ قَالَ نَعَمْ لَا بَأْسَ- قَالَ وَ قَالَ تَقْرَؤُهُ وَ تَكْتُبُهُ وَ لَا تُصِيبُهُ يَدُهَا؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص342.
[7] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّعْوِيذِ يُعَلَّقُ عَلَى الْحَائِضِ- فَقَالَ نَعَمْ إِذَا كَانَ فِي جِلْدٍ أَوْ فِضَّةٍ أَوْ قَصَبَةِ حَدِيدٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص342.
[8] و هذه الرواية إنّما تدلّ على جواز مسّ الدراهم المكتوب عليها ذلك خاصّة، فلا يتعدّى إلى غيرها. و جاز اختصاصها بالحكم؛ لعموم البلوى و دفع الحرج، و ليست مستندَ المحقّق و لا مطابقةً لقوله؛ لتخصيصه الحكم باسم النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و الإمام، و تعميمه الرخصة في الدراهم و غيرها؛ زين الدين بن علی عاملی (شهيد ثانی)، روض الجنان، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1402ق) ج، 1، ص146.
[9] و في جامع البزنطي عن محمد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السّلام «سألته هل يمس الرجل الدرهم الأبيض و هو جنب؟ فقال: و اللّه اني لأوتى بالدرهم فأخذه و اني لجنب» و ما سمعت أحدا يكره من ذلك شيئا الا ان عبد اللّه بن محمد كان يعيبهم عيبا شديدا يقول: جعلوا سورة من القرآن في الدرهم فيعطى الزانية، و في الخمر و يوضع على لحم الخنزير؛ جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر(قم، مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام، چ1، ت1407)، ج1، ص188.
[10] جَعْفَرُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ الْمُحَقِّقُ فِي الْمُعْتَبَرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ جَامِعِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:سَأَلْتُهُ هَلْ يَمَسُّ الرَّجُلُ الدِّرْهَمَ الْأَبْيَضَ وَ هُوَ جُنُبٌ- فَقَالَ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأُوتَى بِالدِّرْهَمِ فَآخُذُهُ وَ إِنِّي لَجُنُبٌ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص215.
[11] شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج3، ص48.