درس پانصد و بيستم

غايات وضوء

مسألة 16: « لا يحرم على المحدث مسِّ غير الخطّ ‌من ورق القرآن حتّى ما بين السطور والجلد والغلاف . نعم ، يُكره ذلك كما أنـَّه يُكره تعليقه و حمله‌«.[1]

عدم حرمت مس ورق، مابين سطور، جلد و غلاف قرآن بدون وضوء

صاحب عروه (قدس الله نفسه الشریف) می فرماید: شخصی بلا وضوءٍ مس کند ورق القرآن را، بدون اینکه مس کند کتابت قرآن را، مجرد مس الورق لا بأس بهِ، و هکذا اگر جلد را و غلافش را بلا وضوءٍ مس کند لا بأس، لما ذکرنا که منهی عنه به نحو نهی تحریمی مس کتابت القرآن است یعنی مس موضعی از آن ورق است که در او کتابت قرآن است، بعد می فرماید: ولی مکروه است انسان این کارها را در حال حدث کند، فتوا می‌دهد به کراهت.

بعد می فرماید: بلکه حمل قرآن که انسان قرآن را در حال حدث حمل کند، در جیبش قرآن است خود او هم محدث است، حملش در حال حدث است این مکروه است، و هکذا قرآن را تعلیق کند به گردنش بیاویزد مثل قرآن‌های کوچک که در قوطی‌هایی که درست می کنند یا از پارچه برایش ظرفی درست می کنند، این را تعلیق کردن در حال حدث مکروه است. این فتوی ایشان است.

می فرماید: لا یحرم علی المحدث مس غیر الخط من ورق القرآن حتی ما بین السطور، که کتابت نیست و خالی است آنها را مس کردن اشکالی ندارد، و الجلد، جلد را مس کردن اشکالی ندارد، و الغلاف غلاف را مس کردن اشکالی ندارد. نَعَم یکره ذلک کما انه یکره تعلیقه و حمله، تعلیق یعنی به خودش بیاویزد ولو در ظرفی بوده باشد، یا حمل کند که جیبش گذاشته باشد که مسئله‌ای است که محل ابتلاء است لاکثر المؤمنین، در حال حدث حمل کردن قرآن مکروه است.

این که حرمت ندارد آن معلوم است، چونکه منهی عنه فقط مس کتابت قرآن است مع الحدث، اینها متعلق نهی نیستند، بلکه در آن روایات این بود که شخصی بلا وضوء‌ قرآن را می خواند امام فرمود: لا بأس، با اینکه آن کسی که قرآن را می خواند به جلد و ورقش دست می‌زند تا بخواند، امام فرمود لا بأس فیه.

و اما این کراهت دارد عمل مکروه است می گوید به این معنا دلالت می کند این روایت ابراهیم بن عبدالحمید[2] که در باب دوازده از ابواب الوضوء‌ روایت سوم است:

روايت ابراهيم بن عبد الحميد

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ» و به اسناد شیخ به علی ابن حسن بن فضال که سند شیخ را به این شخص گفتیم لا بأس، در این جهت سند اشکالی ندارد. «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الصَّبَّاحِ جَمِيعاً عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ» اشکال در سند این روایت از جعفر بن محمد بن حکیم است و جعفر بن محمد بن ابی الصباح است که این دومی اصلاً مجهول است. اولی هم جعفر بن محمد بن حکیم توثیقی ندارد. روایت من حیث السند ضعیف می شود. مَعَ ذلک صاحب عروه فتوا به کراهت می‌دهد کما ذکرنا این معلوم می شود که ایشان ملتزم است به تسامح در اخبار سنن، چیزهایی که الزامیات نیستند در سند او لازم نیست اعتبارها ملاحظه شود و روات اعتبار شود. این‌طور بر می آید از این فتاوا‌یی که تا اینجا می‌خوانیم بعدش هم خواهیم خواند، در آنجا دارد: «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع» بن عبدالحمید که خودش لا بأس به ثقه است از امام موسی بن جعفر سلام الله علیه نقل می کند «قَالَ: الْمُصْحَفُ لَا تَمَسَّهُ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ» ، مصحف را مس نکن علی غیر طهرٍ.

ما بودیم و فقط در روایت این جمله بود به قرینه‌ی روایات دیگر حمل می‌کردیم که مراد کتابت المصحف است، ولکن در ذیلش دارد «ولا جُنُباً و لا تَمِسَّ خطّهُ»، این خط را بعد ذکر کرده است، این معلوم می شود بر این که مراد از مسی که نهی شده است از او مس الجلد و الورق است یا عام است، مس مصحف نکند یعنی هیچ کدام را، بعد هم فرموده است «وَ لَا تُعَلِّقْهُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» او را هم در حال حدث به گردن نیاویزان، خوب معلوم می شود که در حال حدث به گردن انداختن مدخلیت ندارد جیب هم داشته باشد آن حمل است فرقی ندارد.

از این روایت استفاده می شود بر اینکه آن‌هایی که حکم به جواز می‌کردیم از آن‌ها نهی شده است، نهی را باید حمل بر کراهت کنیم در غیر الخط. چرا؟ چون اما التعلیق در خود حائض، امام علیه السلام اذن داد که اگر در جلد بوده باشد اشکالی ندارد.

موثقه ابی بصير

 اما مس الجلد و الورق خود امام علیه السلام در آن موثقه ابی بصیر[3] فرمود: عمّن قَرَأ فی المصحف و هو علی غیر وضوءٍ، کسی که در مصحف می خواند مثل اینکه من خبر را در وسائل می‌خوانم باید وسائل را دستم بگیرم دیگر، عادتاً همینجور است، و هکذا ورقش را مس می کند، اینکه می گوید اشکالی ندارد ولکن کتابت را مس نکند، کتاب یعنی کتابتش را مس نکند، او معنایش عبارت از این است که عیبی ندارد اینها.

مرسله حريز

علاوه بر این مرسله‌ی حریز[4] صریح در این معناست که اینها اشکالی ندارد. اگر بنا شد که در مستحبات ملاحظه سند نشود این روایت حریز هم همین جور است دیگر، روایت دوم است در این باب، شیخ (قدس الله نفسه الشریف) نقل می کند و باسناده عن الحسین بن سعید «عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ ع قَالَ: كَانَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عِنْدَهُ»، نزد امام صادق علیه السلام پسرش بود - «فَقَالَ يَا بُنَيَّ اقْرَأِ الْمُصْحَفَ- فَقَالَ إِنِّي لَسْتُ عَلَى وُضُوءٍ» مصحف را بخوان، عرض کرد، من وضوء ندارم، - «فَقَالَ لَا تَمَسَّ الْكِتَابَةَ  وَ مَسَّ الْوَرَقَ فَاقْرَأْهُ» ، کتابت را مس نکن، یعنی کتابت را مس کردن اشکالی ندارد، پس خود مس حمل است من کتاب را فعلاً حمل کرده‌ام، اینها هم جایز می شود.

پس آن نهی مس در خط و لا تَمسَ خَطَّه ترخیص در خلاف وارد نشده است، در روایات دیگر هم نهی شده است، لذا آن نهی‌اش نهی تحریمی می شود و خودش هم حکم الزامی است، روایات معتبر هم دلالت کرده است بر حرمت آن، و اما ما بقی نهی ها نهی تنزیهی است نهی ترخیصی و تنزیهی که شد ملاحظه‌ی سند هم نمی شود.

خوب این را می داند که این فتوا به کراهت دادن مبتنی است بر آن قاعده، روایت من حیث السند ضعیف است که تسامح در ادله سنن ثابت بوده باشد، و بما اینکه نمی شود این را ملتزم شد بدان جهت مجتهدی که آن مسلک را قبول ندارد در این موارد باید تعبیر کند الاحوط الاولی ان لا یحمل المصحف حالَ الحدث، در حال حدث،و لا یعلق و لا یمس اوراقه و جلده و غلافه، آن کسی که آن مسلک را دارد اگر بخواهد بنویسد فتوا را باید اینجور بگوید: فتوا نیست الاحوط الاولی است تا صحیح شود، بعد ایشان این مسئله را تمام می کند.

عدم جواز وضع نجس بر قرآن

مسألة 18: « لا يجوز وضع الشي‌ء النجس على القرآن ‌وإن كان يابساً لأنـَّه هتك ، وأمّا المتنجس فالظاهر عدم البأس به مع عدم الرطوبة فيجوز للمتوضِّئ أن يمسَّ القرآنَ باليد المتنجسة وإن كان الأولى تركه‌«.[5]

در عروه یک مسئله‌ی دیگر را می فرماید، این مسأله مربوط به مسائل مس محدث کتابت قرآن را نیست. این مسئله‌ای که ذکر می کند این را نمی دانم چرا اینجا ذکر کرده است؟ اینجا طردا للباب ذکر کرده است به قول ادبا، ایشان می فرماید: لا یجوز وَضعُ النجس علی المصحف. انسان عین النجس را ولو رطوبت ندارد خشک است عین نجس را روی مصحف بگذارد این جایز نیست. چرا؟ لانه هتک، برای اینکه این هتک قرآن مجید است هتک مصحف است و هتک مصحف جایز نیست، این مس المحدث مربوط به او نیست.

 بعد می فرماید: بخلاف المتنجس، به خلاف این که متنجس را بگذارد، کاَنَّ او هتک حساب نمی شود. مجرد یک متنجسی را بگذار روی قرآن، مثلاً دستمالش متنجس است گذاشته است روی قرآن که خوانده است این اشکال ندارد بخلاف الوضع المتنجس.

از اینجا یک نتیجه می گیرد، می گوید بدان جهت اگر شخصی از حدث متطهر شود آن کسی که قرآن می خواند. متطهر از حدث است وضوء دارد ولکن دستش نجس است و این نجاست هم خشک است تری ندارد که قرآن را نجس کند، آن دست را می‌گذارد روی صفحه‌ی قرآن که باد او را حرکت ندهد ورق تکان نخورد تا بخواند، این مورد اشکالی ندارد، چون وضع المتنجس علی القرآن چون هتک نشد، فیجوز برای کسی که طاهر از حدث است وضع کند ید متنجسه‌اش را بر قرآن، این فتوای ایشان است.

 خوب این را می دانید که آنی که دلیل داشتیم این بود که محدث نمی تواند مس کند، آن دیگری را هم که ایشان در ما نحن فیه فتوا می‌دهد لا یجوز وضع النجاسه دلیلش را هم ذکر می کند لانه هتک، بدان جهت دائم مدار صدق هتک است نجاست متنجس و طهارت مدخلیت ندارد، نه طهارت شیء مدخلیت دارد نه متنجس بودنش در صدق هتک و عدم هتک یا عین النجس بودنش مدخلیت ندارد، خوب می گوییم یا صاحب عروه، بسم اللّه الرحمن الرحیم بچه شیرخوار در طرف صبح از خواب بلند شده است مادرش کهنه او را عوض می کند، فقط دید به غیر از ادرار چیز دیگری نکرده است و آن هم یک خورده خشک شد، می‌خواد عوض کند آنها را جمع کرد کهنه‌ای دیگر گذاشت اینها را کجا بگذارد خودش هم خشک است، گذاشت روی قرآن یا مردش گفت بگذار روی قرآن، این بلا اشکال جایز نیست، چون وضع این کهنه‌ بچه ولو متنجس است هتک قرآن است، نجس و المتنجس مطرح نیست، یا عین النجس ربَّما هتک نمی شود. عین النجس را بگذارد، خاتون خانه است، خانه و اتاق را تطهیر می کند در تاقچه‌ قرآنی گذاشتند قرآن مجلل، می‌ترسد که جارو کند غبار روی قرآن بنشیند، یک چیزی روی قرآن بیندازد، دید آن‌جا یک جلدی هست از میته هست و لکن مدبوغ است جلد حسابی است حیفشان آمد این را بیاندازند دور چون جلد خوبی است، این را انداخت روی قرآن، وضع عین النجاسة علی القرآن است، این هتک نیست بلکه تحفظ بر قرآن است، با صدق عین النجاسة، ربَّما شیی اهانت می شود هتک قرآن حساب می شود، چه روی قرآن بگذارد چه قرآن را روی او بگذارد، مثل غایط لا سمح اللّه، در بعضی تسهیلات قرآن را می‌گذارند یا آیه قرآن را می‌گذارند روی قاذورات، خوب آن هتک قرآن است، چه عذره را روی قرآن بگذارد یا قرآن را روی عذره بگذارد هر دو هتک است.

و اما ربَّما نه وضع قرآن به او هتک می شود، مثل این جلدی را که انداخته‌اند روی طاقچه که از میته مدبوغ است، قرآن را در آن طاقچه گذاشته‌اند روی آن جلد چه‌طور که آن هتک نیست که جلد را روی آن بیندازد که به جهت اینکه خاک نخورد جلد قرآن، قرآن مصون بماند از غبار آن هم حرام نیست، در متنجس هم ربَّما شیء متنجس گذاشتنش هتک و اهانت بر قرآن می شود، مثل این کار که هر کسی کند می گوید توهین کردی اهانت کردی به قرآن، منزلت قرآن را شکاندی معامله کردی با او معامله چیزی را که جای بیخودی می‌اندازند که مثلاً این کهنه‌ی بچه را، مثل آن تشت نجس، آن معامله را کردی، و رَبَّما شَیء‌ طاهر را بگذارد، کسی از بیابان می‌آمده است یک باغچه‌ی کوچکی دارد می‌خواست او را تسمیت کند یک مقدار روث حیوانات را از بیابان جمع کرده بود آورده بود آن‌ها را کجا خالی کند قرآن بزرگی بود روی جلد او خالی کرد، این هتک قرآن است ولو طاهر است و هیچ نجاستی هم نیست، هتک دارد مسئله نجاست و طهارت نیست، هتک دائم مدار عین النجاسه یا متنجس بودن نیست، هر چیزی که فی نظر المسلمین وضعه علی القرآن یا وضع القرآن علیه اهانت به قرآن (نه خلاف تعظیم ها) اهانت حساب بشود که این قرآن را سبک می‌شمارد، اینجور بوده باشد توهین به قرآن حساب شود جایز نیست، و هر چیزی که حساب نشود جایز است، چون در ما نحن فیهه کسی که وضوء دارد دستش متنجس است روی صفحه‌ی قرآن بگذارد که خشک است و قرآن را نجس نمی کند به جهت اینکه تا نخورد تا را قرآن را بخواند این هتک حساب نمی شود، چونکه هتک حساب نمی شود فرقی نیست یدش طاهر باشد یا نجس العین بوده باشد، یا از یدش خون زیاد درآمده است خشک خشک شده است، ید را که گذاشت خون هم گذاشته می شود روی کتاب، اشکالی ندارد، موقعی که محدث نیست ولکن گذاشته است که تا نخورد اشکالی ندارد هتک حساب نمی شود، پس معیار صدقُ‌ الهتک است لا یجوزُ وضع النجس و هکذا و المتنجس فیما اذا کان الوضع علیه هتکاً و کذا فی بعض الاشیاء الطاهرة، آنها هم که اگر هتک حساب شود جایز نیست.

جواز مس ترجمه قرآن برای محدث

مسألة 17: « ترجمة القرآن ليست منه بأي لغة كانت ‌فلا بأس بمسِّها على المحدث . نعم ، لا فرق في اسم الله تعالى بين اللغات ».[6]

 بعد ایشان یک مسئله دیگر را می فرماید، و آن مسئله‌ی دیگر این است که کسی در حال الحدث است ترجمه قرآن را مس می کند خود قرآن را مس نمی کند، مثل قرآن‌هایی که خود قرآن را نوشته است و بعد از آن سطر قرآنی ترجمه‌اش را زیرش نوشته است، شخص با حدث قرآن می خواند و دستش را رو آن ترجمه می‌گذارد تا گم نشود که کجا را می خواند و در یادش بماند که کجا را می خواند، این اشکالی ندارد، یعنی کراهتش بنابر آن مسلک هست ولکن حرمتی ندارد.

و الوجه فی ذلک این است که بر ترجمه‌ی قرآن قرآن صدق نمی کند، کتابت قرآن صدق نمی کند، آنی که م وضوءع حرمت بود و م وضوءع بود برای عدم جواز المس آن کتابت القرآن بود، این کتابت القرآن نیست، پس این کتابت چه چیزی است؟ این کتابت الفاظی است که اینها حامل هستند آن معانی را (به زعم کسی که ترجمه کرده است، نه واقعاً،) آن کسی که ترجمه کرده است بنا به تشخیص او این الفاظی که می‌نویسد به عنوان ترجمه حامل هستند آن معانی را که آن الفاظ مُنزل علی النبی صلی الله علیه وآله آن الفاظ حامل بوده‌اند این معانی را، بدان جهت در ما نحن فیهه همّ مترجم این است که معنای آن لفظ را بگوید، یعنی یک لفظی پیدا کند که از آن معنا حکایتش اوضح بشود تا ترجمه کند، بدان جهت این را می گویند ترجمه، به خلاف کتابت قرآن که سابقاً هم گفتیم اگر به غیر عربی هم کتابت قرآن شود او مسش جایز نیست، آن این است که آن همّ کاتب همان الفاظی که مُنزَل است عین آنها را می‌نویسد، عین آنها را می‌نویسد منتها به کتابت انگلیسی می‌نویسد یا به کتابت لاتین می‌نویسد، همان یا ایها الذین را می‌نویسد که اگر این حروفی را که نوشته است کسی که زبان لاتین بلد باشد موقع خواندن می گوید یا ایها الذین آمنوا، بدان جهت در ما نحن فیهه آنجور اگر کتابتی بوده باشد او ترجمه نیست بلکه کتابت عین قرآن است، و اما این مسئلتنا ترجمه قرآن است، ترجمه‌ی قرآن ولو به همان لفظ عربی باشد ربّما الفاظی که در قرآن هستند آن‌ها الفاظ صعب هستند من حیث تفهیم معانی، ولو یک الفاظی است که فعلاً رایج نیست در لسان عرب تمام آنها را استعمال کردن، تبدیل می کند به الفاظ دیگر ترجمه می کند به عربی، او قرآن نیست، چونکه قصدش این است که آن معانی که آن الفاظ نازله دارد، درست توجه کنید همّ این شخص این است که آن معانی که الفاظ نازله دارد آن معانی را ابراز کند، بدان جهت یک الفاظی هست که هم فعلاً مستعمل است ترجمه‌ی عربی می‌نویسد هم سابقاً مستعمل بود خودش هم شایع است عین آن لفظ را در ترجمه می‌آورد چون لفظ دیگر هم بهتر از او نیست که در قرآن ذکر شده است، آن کتابت قرآن نیست چون گفتیم در کتابت الفاظ المشترکه قصد کاتب معتبراست، قصد کاتب این نیست که آن الفاظ منزله را بنویسد در کتابت ترجمه، قصد کاتب از نوشتن آن لفظ این است که آن معنایی که آن لفظ دارد آن معنا را تفهیم کند به طرف، بدان جهت در ما نحن فیهه ترجمة‌ القرآن لیس من القرآن، ترجمه به عربی باشد به فارسی باشد انگلیسی باشد، هندو باشد، هر چه بوده باشد.

سؤال...؟ حروف لاتین را عرب بخواند عربی می شود، قرآن مُنزَل کتابتش آن زمان این‌طور نبود، گفتیم قضیه، قضیه حقیقیه است و آن این است که کتابت قرآن را مس نکن نه خصوص آن کتابتی که در آن زمان بوده است، هر خطی ولو فعلاً پیدا شود که خطی باشد که خود قرآن را به این خط بنویسید اینجور می شود -خود قرآن را نه ترجمه‌‌اش-، آن هم کتابت قرآن است فرقی نمی کند.

حکم کتابت قرآن بر نان و امثالش و خوراندن آن بر محدث

مسألة 19: « إذا كتبت آية من القرآن على لقمة خبز‌لا يجوز للمحدث أكله ، وأما للمتطهِّر فلا بأس خصوصاً إذا كان بنيـَّة الشفاء أو التبرك».[7]

بعد مسئله‌‌ای که در ما نحن فیه ذکر می کنیم و آن مسئله این است که آن غالباً اتفاق می‌افتاد در زمان سابق، الان هم اتفاق می‌افتد، می‌بینید که شخصی است مرضی دارد رفته است نزد کسی که دعانویس است یا کسی که دعا نوشتن را بلد است رفت و او هم یک آیه‌ای را نوشته است در نان، گفته است که این نان را صبح ناشتا بخور ان شاالله شفا پیدا می کنی، این هم که در حال حدث است می خواهد بخورد می تواند یا نه؟ ایشان می فرماید: اگر آیه‌ای از قرآن را در لقمه‌ای خبزی بنویسد اکل او برای محدث جایز نیست، کسی که محدث است نمی تواند او را اَکل کند.

خوب این به جهت این است که سابقاً گفتیم که در مس کتابت قرآن فرق نمی کند مس به عضو داخلی بوده باشد یا به عضو خارجی بوده باشد، وقتی که این را در دهانش می‌جود بما اَنّه باطن فرد و اعضای این شخص مسّ با آن کتابت می کند مس المحدث است کتابت را و این جایز نمی شود.

از این بیانی که معلوم شد که باید به این مسئله یک قیدی زد و آن این است که شخص بداند موقعی که این را مزق می کند و اکل می کند این داخل فم زبانش یا جزئی‌ شیئی از داخل الفم اصابت به آن خط می کند، و اما نان را پیچیده است و خط هم در وسط آن است، این هم که می‌جود به جویدن این آب دهان این کتابت را از بین می برد، این آب دهان آن را از بین می برد کتابت نمی‌ماند، تا دندان به وسط برسد آن کتابت از بین رفته است محو شده است، این‌طور اگر بوده باشی اشکالی ندارد، چون به عضوش مس نکرده است به آب دهان مس کرده است و آن آب دهان جزء حساب نمی شود، گفتیم آنی که مسّ به عضو است چه عضو داخلی باشد چه عضو خارجی بوده باشد، او حرام است و الا حرمتی ندارد.

حکم مس ترجمه اسم جلاله

مثل اینکه دیگر چیزی نمانده است. اسم جلاله را هم بگویم.

 ایشان می فرماید اینکه فرمود: در آن ترجمه‌ی قرآن مسش حدثاً جایز نیست، می فرماید: به خلاف اِسمُ الجلالَة، فرق نمی کند که اسم جلاله به همان لفظ عربی باشد یا آنی که از لغت انگلیسی از خدا به او تعبیر می کند، فرقی نمی کند بر اینکه آن اسم به زبان عربی بوده باشد یا آن اسم به زبان انگلیسی یا به زبان دیگری بوده باشد، که اسم خاص بوده باشد نه مثل آن بعضی الفاظی که معنای عام دارد و به خدا هم اطلاق می شود مثل لفظ خدا که معنای عام است، آن نه، آن اسمی که اسم مختص است فرق نمی کند در زبان دیگری هم اسم مختص بوده باشد، برای آنکه آن روایتی که ان شاء الله در جنابت خواهد آمد که جنب اسم الله را نمی تواند مس کند، نهی شده است، نمی تواند بعضی‌ها حمل بر کراهت کردند. آن‌هایی که حمل بر کراهت نکرده اند و حرمت گذاشته‌اند فرق نمی کند اسم الله اسم الله‌ای بوده باشد که در اسم لفظ جلاله به لغت عربی بوده باشد یا به لغت دیگری بوده باشد. هذا کلُ فی الوضوئات الواجبة.

فصل في الوضوءات المستحبة‌

 مسألة1: « الأقوى كما اُشير إليه سابقاً كون الوضوء مستحباً في نفسه‌ ‌وإن لم يقصد غاية من الغايات حتّى الكون على الطهارة ، وإن كان الأحوط قصد إحداها‌«.[8]

مسألة2: « الوضوء المستحب أقسام، أحدها : ما يستحبُّ في حال الحدث الأصغر فيفيد الطهارة منه، الثاني : ما يستحبُّ في حال الطهارة منه كالوضوء التجديدي،  الثالث : ما هو مستحبُّ في حال الحدث الأكبر وهو لا يفيد طهارة وإنما هو لرفع الكراهة أو لحدوث كمال في الفعل الذي يأتي به كوضوء الجنب للنوم ووضوء الحائض للذكر في مصلاها. أما القسم الأول فلاُمور، الأول : الصلوات المندوبة و هو شرط في صحَّتها أيضاً، الثاني : الطواف المندوب وهو ما لا يكون جزء من حج أو عمرة ولو مندوبين وليس شرطاً في صحًته ، نعم هو شرط في صحة صلاته، الثالث : التهيؤ للصلاة‌ ‌في أوّل وقتها أو أوّل زمان إمكانها إذا لم يمكن إتيانها في أوّل الوقت ، ويعتبر أن يكون قريباً من الوقت أو زمان الإمكان بحيث يصدق عليه التهيُّؤ، الرابع : دخول المساجد، الخامس : دخول المشاهد المشرفة، السادس : مناسك الحج ممّا عدا الصلاة والطواف، السابع : صلاة الأموات،  الثامن : زيارة أهل القبور، التاسع : قراءة القرآن أو كتبه أو لمس حواشيه أو حمله،  العاشر : الدعاء وطلب الحاجة من الله تعالى ، الحادي عشر : زيارة الأئمة عليهم السلام ولو من بعيد،  الثاني عشر : سجدة الشكر أو التلاوة، الثالث عشر : الأذان والإقامة والأظهر شرطيته في الإقامة،  الرابع عشر : دخول الزوج على الزوجة ليلة الزفاف بالنسبة إلى كلٍّ منهما،  الخامس عشر : ورود المسافر على أهله فيستحب قبله ،السادس عشر : النوم ، السابع عشر : مقاربة الحامل،  الثامن عشر : جلوس القاضي‌ ‌في مجلس القضاء،  التاسع عشر :  الكون على الطهارة،  العشرين : مس كتابة القرآن في صورة عدم وجوبه وهو شرط في جوازه كما مرَّ وقد عرفت أنَّ الأقوى استحبابه نفساً أيضاً .وأما القسم الثاني : فهو الوضوء للتجديد والظاهر جوازه ثالثاً ورابعاً فصاعداً أيضاً .وأمّا الغسل فلا يستحب فيه التجديد ، بل ولا الوضوء بعد غسل الجنابة وإن طالت المدة.وأما القسم الثالث فلاُمور، الأول : لذكر الحائض في مصلّاها مقدار الصلاة ، الثاني : لنوم الجنب وأكله وشربه وجماعه وتغسيله الميت، الثالث : لجماع من مسِّ الميِّت ولم يغتسل بعد،  الرابع : لتكفين الميِّت أو تدفينه بالنسبة إلى من غسَّله ولم يغتسل غسل المسِّ ‌».[9]

اقسام وضوء های مستحبی

 بعد ایشان شروع می کند بعد از فراق از اقسام وضوئات واجبه و ما تفرع علیها که این مسائل بود، شروع می کند در بحث وضوئات مستحبه، و وضوئات مستحبه را که ذکر می کند آن وضوئات را به سه دسته تقسیم می کند، می گوید: در شرع مقدس وضوئات مستحبه سه قسم هستند:

 قسم اول یعنی طایفه اول، آن وضوئی است که مستحب است ولکن استحبابش از شخص محدث بالاصغر است، شخص وقتی که محدث بالاصغر شد آن وضوئات برایش مستحب می شود.

قسم ثانی برای جایی است که شخص متطهر است من الحدثین نه حدث اکبر دارد نه حدث اصغر دارد مَع ذلک وضوء گرفتن مستحب است، مثل وضوء تجدیدی که ان شاء لله اقسامش را و کیفیت و کم و کیفش را تفصیلاً متعرض می شود، الآن دسته می کند طایفه‌اش را ذکر می کند.

 طایفه‌ی ثالث وضوئاتی است که مستحب است و صادر می شود از کسی که مُحِدث به حَدَثِ الاکبر است، حدث اکبر دارد و چونکه حدث الاکبر است وضوء رافع حدث نمی شود از محدث به حدث اکبر، ولکن مَعَ ذلک این وضوئی که هست وضوء خودش از این شخص مستحب است که این وضوء را اتیان کند، مثل اینکه خواهیم گفت مستحب است بر اینکه حایض وقتی که اوقات صلاة رسید، (حایض نماز که ندارد)، مستحب است وضوء بگیرد و بنشیند در مصلایش ذکر بگوید، این وضوء گرفتن برای آن ذکر الله در مصلی مستحب است، یا خواهیم گفت بر این که شخص جنب است می خواهد بخوابد نهی شده است از با جنابت خوابیدن، نهی نهی تنزیهی است چونکه سیره متشرعه برخلافش است، ولکن امر شده است اگر جنب خواست بخوابد وضوء بگیرد که رفع کراهت می کند از نوم، این وضوء که می گیرد برای جنب طهارتی نمی‌آورد، ولکن مستحب است از شخصی که جنب است.

یک نکته ای بگویم بادتان باشد، اینها منشأ این است که وضوء را ربَّما متطهر از حَدَثین می گیرد و ربَّما محدث به حدث اکبر می گیرد روی این حساب است که بعضی‌ها یعنی  مشهور ملتزم شده‌اند که طهارت کون علی الطهاره نفس الوضوء نیست، چون نفس الوضوء ثابت است و مشروع است در موارد وضوء‌ تجدیدی و وضوء از حدث الاکبر مثل جنب و حایض کما ذکرنا، مع ذلک کون علی الطهاره ‌معنا ندارد، وضوئی که ما سابقاً می‌گفتیم کون علی الطهاره است این غیر الوضوء است، بدان جهت ما هم عرض کردیم در حواب سابقاً الآن هم می گوئیم بعد هم خواهیم گفت، ما ادعا نکردیم که هر جا وضوء شد کون علی الوضوء در آنجا کون عَلَی الطهارة است، ما این را ادعا نکردیم، ولکن ادعای ما این بود کسی که مُحدث به حدث اصغر است کُون علی الطهارتش کون علی الوضوء است، خود وضوئی که از این شخص است و اِذا تَیمَمَ فقد فعل احد الطهورین، یعنی یک طهارت را بجا آورده است، خود وضوء طهور است کما اینکه خود تیمم از شخص محدث طهور است، این منافاتی با حرف ما ندارد که ربَّما وضوء یعنی غسلتین و مستین و مس الرأس و الرجلین متّسم به طهارت نمی شود، عیبی ندارد ما هم ملتزم هستیم، در محدث بالاصغر عینیت گفتیم، ولو مُحدِث بالاکبر وضوء بگیرد غسلتین و مستین اتیان کند به او وضوء می گویند ولکن طهارت نیست، این منافات با حرف سابق ما ندارد.

قسم نخست: وضوء های مستحبی برای محدث به حدث اصغر

 بعد ایشان شروع می کند موارد آن طایفه اول را بگوید که کجاهاست وضوء از مُحدث به حدث الاَصغر وضوء مستحب است.

1-               وضوء برای بجا آوردن نوافل

می فرماید: یکی آنجایی که مُحِدُث به حدث الاَصغر بخواهد نماز نافله و مستحبی اتیان کند، چون نماز واجبی را سابقاً گفته است وضوئی که مقدمه صلاة واجب است او وضوء واجب می شود، اینجا هم چون صلاة مستحب است وضوئی که بر آن صلاة می گیرد استحباب پیدا می کند، ولو این وضوء شرط آن صلاة است، اگر این وضوء را نگیرد آن نماز باطل می شود ولو مستحبی شود، شرطیتش محفوظ است. چون لا صلاة اِلا بطهورٍ. سابقا گفته ایم که طبیعی الصلاة‌ بدون طهارت موجود نمی شود، ولکن خود وضوء استحباب پیدا می کند، این را می دانید که استحبابش استحباب غیری می شود، چون ذی المقدمه که صلاة است خودش مستحب است، مقدمه‌ی مستحب هم مستحب می شود، بناءاً عَلَی الملازمه ایجاب ذی المقدمه چه‌ جور لازم گرفته است ایجاب مقدمه را مولویا، حضرات این‌طور می گویند که بر گردن خودشان است، خودشان باید جواب بدهند که وقتی که ذی المقدمه را شارع مولویاً مستحب کرد، مقدمه‌اش را هم استحباب غیری ملازمه است جعل می کند، خوب کسی که این حرف را منکر شد گفت نه در آنجا ملازمه است نه در اینجا، او دیگر در وضوء استحباب غیری نمی تواند قصد کند، من وضوء را اتیان می کند که مستحب است این وضوء برای آن نافله‌ای که اتیان می کنم او را نمی تواند قصد کند چون استحباب غیری ندارد، باید قصد کند که من این وضوء را می گیرم در جهت صلاة مستحبی که اتیان خواهم کرد یا وضوء را اتیان می کنم که خودش بنفسه طهارت است و استحباب نفسی دارد خودش، باید استحباب نفسی را ملتزم شود که ما ملتزم شدیم، او را قصد کند یا اتیان به صلاة را، و الّا استحباب غیری این مبنی بر قول به ملازمه است، و الّا قول به ملازمه که اساسی نداشته باشد که ندارد استحباب غیری نمی تواند قصد بکند.

2-               وضوء گرفتن برای طواف مستحبی

 مورد دوم را که در ما نحن فیه می فرماید: می فرماید وضوء گرفتن برای طواف مستحب، سابقاً گفتیم بر اینکه طواف مستحب یعنی طواف مُنفرِد، جایی که انسان طواف را مستقلاً اتیان می کند کما اینکه صلاة را مستقلاً اتیان می کند، نه این که جزء‌ حج است یا عمره، طواف اگر جزء‌ حج و عمره باشد ولو مستحب هم بشود آن عمره و حج آن وضوء برای طوافش شرط است طواف او بدون وضوء نمی‌باشد باطل است، سابقا روایاتش را خواندیم.

 اِنَما الکلام در طواف منفرد است که در اعمال حج و عمره مستحب است که انسان این طواف را مستقلاً اتیان کند، این استحباب نفسی دارد. وضوء گرفتن برای این طواف مستحب است، شرط طواف نیست، طواف را بدون وضوء کردن هم اشکالی ندارد، سابقا هم گفتیم که و اما طواف تطوع لا بأس که طواف تطوع را اتیان بکنی بلا وضوءٍ.

ولکن ایشان می گوید: مستحب است وضوء گرفتن بر این طواف مثل استحباب وضوء لقراءة القرآن، چه‌طور که قرائت قرآن فضیلتش را وضوء بالا می برد، اینجا هم وضوء گرفتن برای طواف مستحب فضیلت او را بالا می برد، خوب این درست، دلیلش چیست؟ در قرآئت قرآن دلیلی است که خواهیم گفت، و اما در ما نحن فیهه کدام دلیل است که دلالت می کند مستحب است؟ وضوء فی نفسه مستحب است، اگر کسی آن استحباب را منکر شد یا او را ملتزم شد گفت یک استحباب دیگری هست عند الاتیان بالطواف المندوب مستحب است انسان وضوء بگیرد، این دلیلش چیست؟ یکی تمسک کرده اند به آن نبوی که الطواف بالبیت صلاةٌ، طواف بالبیت صلاة است، صلاة که مشروط به طهارت است این طواف هم باید مشروط به طهارت شود.

 این روایت نبوی است قبول کردیم و غمض عین کردیم، صحیحه اعلی است، فرضنا، مثل صاحب حدائق نشدیم که می گوید این روایت در کتب اصحاب ما نیست و معلوم هم نیست که چیست، نه روایت صحیحه است، وقتی که قبول کردیم الطواف بالبیت صلاةٌ، تنزیل دو تا احتمال دارد:

یک احتمال به حَسَب شرایط است، یعنی شرایطی که در صلاة‌ معتبر است در طواف هم معتبر است، الطواف بالبیت صلاة، که معروف اینجور می گوید.

خوب اگر اینجور باشد طواف مستحبی استثناء شده است که در طواف مستحبی وضوء لازم نیست، این تنزیل شرطیت را می‌رساند، آنی که در صلاة شرط است در طواف هم شرط است، خوب در ما نحن فیهه شرطیت نیست در طواف مستحب، روایات معتبره بود تقیید خورده است این تنزیل، ما کلاممان این است که با وجود این که شرطیت ندارد مستحب است برای طواف وضوء گرفتن، این را باید اثبات کنید، اگر تنزیل معنایش این باشد هیچ دلیلی به مقام نمی شود، چون این تنزیل تخصیص خورده است.

اگر «الطواف فی البیت صلاةٌ» این باشد که احتمال می‌دهیم بر اینکه الطواف بالبیت صلاة یعنی خودش مطلوبیت نفسیه دارد، چه‌ جور که صلاة مطلوبیت نفسیه دارد طواف هم مطلوبیت نفسیه دارد، این تنزیل معنایش این است، اما اینکه طواف شرطش چیست و چه‌طور می شود اجزاءش چیست در مقام بیان او نیست، در مقام بیان این است که طواف مثل صلاة منفرداً مستحب است.

اگر این باشد باز نمی شود تمسک کرد، چرا؟ چون در مقام استحباب نفسی طواف است، اما طواف مشروط است یا مشروط نیست، شرط کمال دارد یا ندارد، در مقام بیان این نیست.

والحمد الله رب العالمین.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص192.

[2] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الصَّبَّاحِ جَمِيعاً عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: الْمُصْحَفُ لَا تَمَسَّهُ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ- وَ لَا جُنُباً وَ لَا تَمَسَّ خَيْطَهُ - وَ لَا تُعَلِّقْهُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 384.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّنْ قَرَأَ فِي الْمُصْحَفِ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- قَالَ لَا بَأْسَ وَ لَا يَمَسَّ الْكِتَابَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 383.

[4] وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ ع قَالَ: كَانَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عِنْدَهُ- فَقَالَ يَا بُنَيَّ اقْرَأِ الْمُصْحَفَ- فَقَالَ إِنِّي لَسْتُ عَلَى وُضُوءٍ- فَقَالَ لَا تَمَسَّ الْكِتَابَةَ وَ مَسَّ الْوَرَقَ فَاقْرَأْهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص 383.

[5] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص192.

[6] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص192.

[7] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص192.

[8] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص192.

[9] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص193-196.