مسألة2: « الوضوء المستحب أقسام، أحدها : ما يستحبُّ في حال الحدث الأصغر فيفيد الطهارة منه، الثاني : ما يستحبُّ في حال الطهارة منه كالوضوء التجديدي، الثالث : ما هو مستحبُّ في حال الحدث الأكبر وهو لا يفيد طهارة وإنما هو لرفع الكراهة أو لحدوث كمال في الفعل الذي يأتي به كوضوء الجنب للنوم ووضوء الحائض للذكر في مصلاها. أما القسم الأول فلاُمور، الأول : الصلوات المندوبة و هو شرط في صحَّتها أيضاً، الثاني : الطواف المندوب وهو ما لا يكون جزء من حج أو عمرة ولو مندوبين وليس شرطاً في صحًته ، نعم هو شرط في صحة صلاته، الثالث : التهيؤ للصلاة في أوّل وقتها أو أوّل زمان إمكانها إذا لم يمكن إتيانها في أوّل الوقت ، ويعتبر أن يكون قريباً من الوقت أو زمان الإمكان بحيث يصدق عليه التهيُّؤ، الرابع : دخول المساجد، الخامس : دخول المشاهد المشرفة، السادس : مناسك الحج ممّا عدا الصلاة والطواف، السابع : صلاة الأموات، الثامن : زيارة أهل القبور، التاسع : قراءة القرآن أو كتبه أو لمس حواشيه أو حمله، العاشر : الدعاء وطلب الحاجة من الله تعالى ، الحادي عشر : زيارة الأئمة عليهم السلام ولو من بعيد، الثاني عشر : سجدة الشكر أو التلاوة، الثالث عشر : الأذان والإقامة والأظهر شرطيته في الإقامة، الرابع عشر : دخول الزوج على الزوجة ليلة الزفاف بالنسبة إلى كلٍّ منهما، الخامس عشر : ورود المسافر على أهله فيستحب قبله ،السادس عشر : النوم ، السابع عشر : مقاربة الحامل، الثامن عشر : جلوس القاضي في مجلس القضاء، التاسع عشر : الكون على الطهارة، العشرين : مس كتابة القرآن في صورة عدم وجوبه وهو شرط في جوازه كما مرَّ وقد عرفت أنَّ الأقوى استحبابه نفساً أيضاً .وأما القسم الثاني : فهو الوضوء للتجديد والظاهر جوازه ثالثاً ورابعاً فصاعداً أيضاً .وأمّا الغسل فلا يستحب فيه التجديد ، بل ولا الوضوء بعد غسل الجنابة وإن طالت المدة.وأما القسم الثالث فلاُمور، الأول : لذكر الحائض في مصلّاها مقدار الصلاة ، الثاني : لنوم الجنب وأكله وشربه وجماعه وتغسيله الميت، الثالث : لجماع من مسِّ الميِّت ولم يغتسل بعد، الرابع : لتكفين الميِّت أو تدفينه بالنسبة إلى من غسَّله ولم يغتسل غسل المسِّ ».[1]
کلام در وضوءات مستحبه بود فرمود در عروه وضوء از شخصی که محدث هست بالحدث الأصغر این وضوء از او بنفسه مستحب است هروقت شخصی حدث پیدا کرد حدث اصغری مستحب است بر اینکه وضوء بگیرد پشت سر این اموری را هم میفرماید که برای محدث به حدث الاصغر به واسطه آن امور وضوء استحباب پیدا میکند مراد از این استحبابی که بین او پیدا میکند این استحباب مختلف است بعضی از آن امور موجب میشوند که وضوء استحباب نفسی پیدا کند وضویی که مستحب بود نفسا باز استحباب نفسی پیدا کند و بعضی از این امور موجب میشود بر اینکه آن وضوء که مستحب بود نفسا استحباب غیری پیدا کند مثل وجوب غیری این هم استحباب غیری است این ها در مواردی که ایشان خواهد فرمود باید تفکیک بشود خوب این وضویی که فی نفسه مستحب است از محدث به حدث اصغر یک استحباب نفسی دیگر هم پیدا میکند مثل اینکه امر دومی است مکلف میخواهد طواف مستحب اتیان کند چون که در طواف مستحب وضوء شرط صحت نیست شرط کمال میشود معنای شرط الکمال این است که موقعی که انسان آن طواف را میخواهد اتیان کند وضوء گرفتن مستحب است طلب دارد این استحباب نفسی میشود استحباب نفسی میشود یک کلمه ای بگویم یادتان باشد انسان وقتی که عملی را میخواهد اتیان بکند عمل دیگر مطلوب میشود تارة به جهت این است که خود آن عمل دیگر عند الاتیان بهذا العمل خودش ملاک مستقلی دارد که این عمل دیگر ظرف است برای اتیان این عمل که ملاک مستقل دارد کما ذکروا ذلک فی باب قنوت در صلوات که مستحب است در صلوات بعد القرائة الرکعة الثانیه قبل الرکوع قنوت اتیان کرد گفته اند بر اینکه این قنوت فی نفسه مستحب است و فی نفسه اعاده و مطلوبش آمده است منتها در این ظرف مطلوبیت است مثل بعضی از دعاهایی که وارد شده آنها مستحب است خواندنشان در لیله جمعه یا در نهار شهر رمضان یا از صائم شهر رمضان اینها خودشان مستحب است منتهی این موارد ظرف العمل است که در این ظرف مستحب هستند و ملاک مستقلی دارند این یک قسم از آن مطلوبات است که عملی مطلوب میشود و ملاک مستقلی دارد عند الاتیان بالعمل الآخر و فی ظرف العمل الی آخر یک وقت عند الاتیان خود این عمل ملاک ندارد بلکه ملاک آن عمل آخر را بالا میبرد مثل اینکه انسان در مسجد نماز که میخواند همان طوری که در مسجد بودن فضیلت نماز را بالا میبرد بدان جهت لباس سفید پوشیدن در صلاة هم مثل در مسجد بودن فضیلت صلاة را بالا میبرد والا خود لباس سفید پوشیدن خودش ملاک مستقلی ندارد فقها از قسم ثانی تعبیر میکنند به اجزاء مستحبه و شرایط مستحبه که ملاک عمل را بالا میبرد و اما از قسم اولی که هست تعبیر میکنند اصطلاح است به مستحبات نفسیه که ظرف عمل اوست این را که فقیه از قسم اول است فلان عمل یا از قسم ثانی است این را باید از خطابات استفاده کند از خطابات اگر استفاده کرد خود این دعا را خواندن در نهار شهر رمضان از شخصی که صائم است این دعا خودش مطلوب شارع است به حسب مستفاد از ادله این میشود مثل قنوت در قنوت هم اینطور میگویند که قنوت خود خداوند متعال دوست دارد خودش را منته در آن ظرف، این میشود استحباب نفسی و از قسم ثانی که صلاة در آن ترفیع میشود به درجات از این استفاده میشود بر اینکه این شرط استحباب است این اصطلاح درست است یا درست نیست یا هردو برمی گردد به مستحب نفسی ما فعلا در او تکلم نمیکنیم دو جور هست ولکن هردو در حقیقت مستحب نفسی است امر مستقلی دارد امر استحاب مستقلی دارد این اگر امر استحبابی نفسی بوده باشد که کما اینکه صحیح هم همین هست هردو قسمش این که میفرماید الوضوء للطواف المستحب استحباب نفسی پیدا میکند اینها بر آن قول دیگر نه شرط کمال میشود شرط طواف میشود منتها شرط کمالش که از او تعبیر به شرط مستحب میشود این چیزی که هست این وضوء برای طواف گرفتن این مورد بله استحباب پیدا میکند این وضوء گرفتن، خوب وضویی که فی نفسه مستحب بود از محدث که مسلک صاحب عروه است بعد هم به این امر که میخواهد طواف اتیان کند یک استحباب دیگری پیدا شد این ثمره این استحباب دومی چیست؟ ثمره عملی اش چیست؟ خوب ثوابش بیشتر میشود او عیبی ندارد او راجع به أخروی است در فقه سه ثمره عملی دارد این دوتا امر وقتی که جمع شدند هردو مندک میشوند یک امر استحبابی مؤکد میشود یا در همان دوئیت میماند اینها مهم نیست اینها ثمره عملی ندارد ثمره عملی چیست؟ ثمره عملی این است که آنجاهایی که عمل عمل عبادی بوده باشد که قصد قربت معتبر است در او مثل الوضوء اگر امر ثانی به او متعلق بشود مکلف میتواند آن عمل را به داعویت امر ثانی اتیان کند و عمل صحیح میشود ولو غافل باشد از اینکه امر دیگری هم هست متعلق به این کسی نمیداند وضوء از محدث استحباب نفسی دارد ولکن میخواهد طواف اتیان بکند طواف مستحبی این را میداند که عند الطواف مستحبی وضوء گرفتن مستحب است میگوید وضوء میگیرم در قلبش بین خودش و بین خدایش آنکه را میگوید در نفسش میگوید چون که طواف اتیان میکنم به جهت اینکه وضوء مستحب است در طواف به جهت او وضوء میگیرم میشود عمل من عبادت و با قصد قربت و اما به خلاف اینکه امر ثانی اگر ثابت نشود این استحباب ثانی ثابت نشود به این امر استحباب ثابت نشود او نمیتواند این فعل را به داعویت امر ثانی بیابد چون که امر ثانی ثابت نشد امر ثانی ثابت نشد که وضوء به این امر هم مستحب میشود بدان جهت میگویند که وضوء گرفتن به این قصد درست نیست وضوء باطل نیست چون ثابت نیست کلام در این وضوئات مستحبه این است که مرحوم صاحب عروه و دیگران میفرمایند اثبات بشود که وضویی که پیش صاحب عروه مستحب نفسی است با این امور یک استحباب دیگری متعلق بر وضوء میشود و آن کسی هم که میگوید وضوء استحباب نفسی ندارد خودش میگوید به طریان این امور استحباب به او متعلق میشود و وضوء صحیح میشود موقعی که انسان وضوء را بگیرد به داعویت این امر استحبابی نفسی بشود یا غیری بشود فرقی نمیکند در این مطلبی که ما میگوییم یکی از آن موارد عرض کردم اتیان به طواف مستحبی است ما بخواهیم اگر این ثمره عملی مترتب بشود که بحث هم به جهت این ثمره عملی است باید دلیل اقامه بکنیم که وضوء گرفتن عند الطواف المستحبی مستحب است این را باید دلیل داشته باشیم تا بگوییم در رساله بنویسیم در کتب فقهی بحث کنیم که یکی از مواردی اموری که وضوء مستحب میشود آن اتیان به طواف مستحبی است اشکالی ندارد که طواف مستحبی احتیاج به صلاة دارد چون که از تبعات آن طواف اتیان به صلاة الطواف است طواف را که مستحبا اتیان هم کرد باید صلاتش را اتیان کند الا انّه آن صلاة مشروط به طهارت است لا کلام فیه لا صلاة الا بطهور کلام در خود طواف است که طوافی که هست خودش طواف مستحب است وضوء گرفتن بر این طواف خودش مستحب بوده باشد وضوء گرفتن بر طواف این عرض کردم تمسک شده است به الطواف بالبیت الصلاة که عرض کردم اجنبی است از ما نحن فیه. چرا؟ چون که الطواف بالبیت صلاة تنزیل به جهت این است که شرایط صلاة در طواف هم معتبر است مفروض این است که در طواف نافله دلیل داریم که وضوء شرط نیست و به الطواف بالبیت صلاة تمسک نمیشود اگر مراد این است که طواف البیت خودش مثل صلاة مطلوبیت دارد مستقلا باز ربطی به ما نحن فیه پیدا نمیکند دلیلش چیست؟ آنکه در کلمات از فقهاء ذکر کرده اند آنها دلیل نمیشود بر اینکه وضوء گرفتن برای طوافی که هست مستحب است یک روایتی را ذکر کرده اند غیر از آن طواف بالبیت صلاة روایت علی بن فضل واسطی[2] است در باب 38 از ابواب الطواف روایت یازدهمی است:
عبدالله بن جعفر فی قرب الاسناد عن علی بن فضل واسطی عن ابی الحسن علیه السلام این علی بن فضل واسطی توثیقش ثابت نشده است روایت من حیث السند اشکال دارد دلالتش چه جور؟ روایت یازدهمی است «إِذَا طَافَ الرَّجُلُ بِالْبَيْتِ وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- فَلَا يَعْتَدُّ بِذَلِكَ الطَّوَافِ وَ هُوَ كَمَنْ لَمْ يَطُفْ» این اعتنا به آن طواف نکند و هو کمن لم یطف مثل کسی است که طواف نکرده است از این استدلال کردهاند میدانید که این مطلق است روایات مقیده گفت که طواف الفریضه یعنی طوافی که جزء حج و عمره است او را یکون و أما در آن طواف مستقلا که اتیان میشود او بلا وضوء یعتد و صحیح هم هست او روایاتش را سابقا خواندیم اینها دلیل نمیشود این روایت حمل میشود به قرینه روایات مقیده اگر سندش هم تمام بشود آنجایی که طواف طواف فریضه بشود عمده دلیل که در ذهن ما الی یومنا هذا رسیده است برای اثبات طواف المستحب روایاتی است که وارد شده است در نفی اشتراط الطواف المندوب بالوضوء آن روایاتی که وارد شده است در طواف درست توجه کنید چه میگویم وضوء شرط نیست عمده دلیل بر استحباب الوضوء خود آن روایات است مثل کدام روایت؟ مثل آن صحیحه عبید بن زراره[3] که روایت دومی است در باب 38 که سابقا گفتیم:
و بإسناد الصدوق الی عبید بن زراره که صحیح هم هست یعنی معتبره هست صحیح بودنش در ذهنم نیست فعلا ولکن معتبر است سندش عن ابی عبدالله علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:« لَا بَأْسَ أَنْ يَطُوفَ الرَّجُلُ النَّافِلَةَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- ثُمَّ يَتَوَضَّأَ وَ يُصَلِّيَ» بعد وضوء بگیرد نماز و صلاتش را با وضوء بخواند عمده همین روایات است این سلسله روایات و الوجه فی ذلک این است که وضوء خودش عبادت است اگر وضوء عند الطواف مطلوبیتی نداشت یعنی استحباب الوضوء للطواف نبود امام علیه السلام میفرمود که لیس فی الطواف النافلة وضوء مثل اینکه در غسل جنابت لیس فی غسل الجنابة وضوء لا قبله و لا بعده نفی به این لسان میشد که میگفت این تشریع نشده برای طواف نافله وضوء این لسان بود اینکه میگوید لا بأس اَن یطوف الرجل النافله علی غیر وضوء این فراغ این است که این وضوء اولویت دارد برای طواف ولکن شرطیت ندارد میتواند بدون وضوء اتیان بکند بعد وضوء بگیرد نمازش را اتیان بکند در یک روایت دیگری دارد بر اینکه باز مال عبید بن زراره[4] است روایت نهمی است در این باب:
و عنه و عنه الشیخ قدس الله شریف بإسناده عنه یعنی عن موسی بن قاسم البجلی رضوان الله علیه که روایات حج عمده روایات حج از چند نفر است که یکی موسی بن قاسم بجلی قدس الله سره است شیخ به کتاب او سند دارد و در تهذیب نقل کرده است آن روایات را و بإسناده عن موسی بن القاسم عن النخعی عن ایوب بن نوح وسائلتان را درست کنید این غلط است عن النخعی ایوب بن نوح، نخعی همان ایوب بن نوح است این ایوب بن نوح شخص معتبر و جلیلی است این پسر نوح بن دراج است نوح بن دراج برادر جمیل بن دراج رضوان الله علیه این ایوب بن نوح بن دراج است شخص ثقه است نخعی هم لقب این شخص است ابوالحسین رضوان الله علیه این به واسطه طبقات معلوم میشود که این نسخه غلط است این نخعی همان ایوب بن نوح است عن ابن ابی عمیر که ابن نوح نقل میکند این روایت را از ابن ابی عمیر عن عبدالله بن بکیر موثقه است «عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنِّي أَطُوفُ طَوَافَ النَّافِلَةِ- وَ أَنَا عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- قَالَ تَوَضَّأْ وَ صَلِّ وَ إِنْ كُنْتَ مُتَعَمِّداً» اگر با تعمد هم طواف را بلا وضوء اتیان بکنی برای نمازت وضوء بگیر این معنایش این است که این وضوء گرفتن شرطیتی ندارد والا اگر نفی مشروعیت بود یعنی استحباب نداشت وضوء عند الطواف میفرمود در جواب که لیس فی الطواف وضوء اذا کانت نافلة اینکه اینطور تعبیر میفرماید لا بأس و امثال ذلک در عبادات نه در افعال تکوینیه در عبادات وقتی که لسان لسان نفی البأس شد این معنایش این است که آن دیگری هم ثابت است ولکن لزوم ندارد این ظهورش همین است روی این اساس هم به امام باقر سلام الله علیه و امام صادق عرض کردند[5] که در آیه «فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاَةِ»[6] یعنی «لا بأس ان تقصروا من الصلاة» در این دلالت هست بر اینکه تمام خواندن عیبی ندارد کما اینکه عامه میگویند امام علیه السلام آنجا توجیه فرمود که نه اینجا مثل آنجا نیست، این لسان لا بأس و لا جناح و أمثال ذلک اینها نفی در مقام نفی اشتراط که میگویند خودشان دلالت میکنند بر اینکه نه امر ثابت است مطلوبیت ثابت است ولکن شرطیت نیست غایت امری که میشود گفت همین است که عرض کردم خدمت شما گذشتیم این مرحله را .
بعد ایشان میفرماید یکی از آن مسائل مهمه این است که میفرماید از اموری که وضوء را مستحب میکند تهیُأ للصلاة است انسان میخواهد مهیا به صلاة بشود نزدیک اذان ظهر است یک پنج دقیقه میماند میخواهد وضوی صلاة ظهر را بگیرد یعنی مهیا بشود وضوء میگیرد برای اینکه صلاة ظهر اتیان کند میدانید چه شد طرح ما مقدمه ما که گفتیم یعنی معنایش این است تا مادامی که ظهر نشده که نماز واجب نیست تا وضویش واجب باشد «اذا دخل الوقت وجب الصلاة و الطهور» این چه نیتی میکند این نیت میکند من وضوء میگیرم که مهیا بشوم برای نماز خواندن عند دخول الوقت این مهیا شدن بالوضوء بالتوضؤ خودش امری دارد چون که بالتوضأ مهیا شدن للصلاة عند دخول الوقت خودش امر استحبابی دارد بدان جهت قصد میکند امتثال امر استحبابی را و قصد قربت میشود ولو غافل باشد از اینکه وضوء از محدث خودش مستحب است این را اصلا غافل است نزدیک ظهر همین وضوء میگیرد که مهیا بشود برای نماز خواندن نه وضوء میگیرد برای اینکه بر صلاة واجبی وضوء بگیرد نه وضوء میگیرد که مهیا بشود بر صلاتی که فیما بعد واجب خواهد شد با وضوء و با طهارت باید اتیان بشود این امر تهيئی را قصد میکند این دلیلش چیست؟ این دلیلش چیست که این وضوء گرفتن تهیّأ للصلاة فی وقتها مستحب است اول وقت هم نمیخواهد کما اینکه در عروه میفرماید کسی که در اول وقت اصلا نمیتواند نماز بخواند متمکن نیست باید نماز را در آخر وقت اتیان بکند مثل اینکه فرض بفرمایید عذری دارد که با آن عذر در آخر وقت اتیان بکند آنوقت قبل از اینکه آخر وقت برسد که اول زمان صلاة است بر این وضوء میگیرد تهُیّأًََ للصلاة که صلاة را اتیان بکند این تهیّأً للصلاة وضوء گرفتن مستحب میشود این دلیلش چیست خودش هم در آخر میفرماید که معتبر است در وضوء تهيئی قرب الوقت بوده باشد به حیث آنکه صدق کند برای وضوء گرفتن تهُیّأً للصلاة این دلیلش چیست؟ وجوهی را ذکر کرده است که ثمره هم معلوم شد کجا ظاهر میشود.
بعضی ها تمسک کرده اند به یک روایتی که آن روایت را شهید[7] قدس الله نفسه الشریف در ذکری مرسلا ذکر کرده است آن روایت این است که ما وقّر الصلاة من أخّر الطهارة حتی یدخل وقتها ما وقّر الصلاة احترام نگذاشته است به نماز من أخر الطهارة کسی که طهارت را و وضوء را تأخیر بیندازد حتی یدخل وقتها حتی اینکه وقت نماز داخل بشود آن معنایش عبارت این است که وضوء گرفتن قبل دخول الوقت خودش مستحب است که وضوء میگیرد که عند دخول الوقت با وضوء بوده باشد که صلاة را با وضوء اتیان کند که از این تعبیر میشود به تهیّأ این روایت را شهید در ذکری ذکر کرده است و در نهایه[8] هم فرموده است «للخبر» شاید خبر همین بوده باشد که شهید ذکر کرده والا خبر دیگری نیست روی این اساس خوب این معلوم میشود که این روایت روایت مرسله است روایت مرسله چه دلیلی بر استحباب میشود بدان جهت مبنی است بر تسامح بر ادله سنن اگر کسی قائل شد در ادله سنن کما اینکه تصریح کرده است ملاحظه سند نمیشود او میتواند فتوا بدهد، او هم که میتواند فتوا بدهد یک خورده مناقشه است و آن این است که در روایت دارد بر اینکه ما وقّر الصلاة من أخر الطهارة حتی یدخل وقتها نه من أخّر الوضوء حتی یدخل وقتها آن طهارت ذکر شده است اگر من حیث السند هم این روایت تمام بود مدلول این روایت این است که مستحب است عند دخول الوقت طهارت داشته باشد آن کسی که طهارت را عند دخول الوقت ندارد او توقیر صلاة را نمیکند و اما آن کسی عند دخول الصلاة طهارت دارد او توقیر صلاة را میکند خوب انسان سه ساعت مانده به ظهر بلکه بیشتر فرض کنید الان وضوء میگیرد که موقعی که نماز داخل میشود با وضوء باشد این دیگر روایت شامل میشود توقیر صلاة کرده است وضوء که الان گرفت وضوء وقتی که گرفت این وضویش خوب نقض نمیشود سه ساعت است روزها کوتاه است سه ساعت دیگر نماز میخواند وقّر الصلاة دیگر اینکه تهیأ این قرب الوقت بشود او مستحب است این روایت اگر سندش تمام بود دلیل نمیشد بر اینکه قرب الوقت محدث وضوء بگیرد مستحب است نه محدث هروقت وضوء بگیرد که موقع دخول در صلاة متطهر بشود مستحب است این روایت این جهت اشکال را دارد خوب این روایت را گذاشتیم کنار دلیل دیگر چیست؟ دلیل دیگر گفتم روایات کثیره است در ترغیب به صلاة فی اول وقتها که اول وقت فضیلتش درجاتش ترغیب شده است گفتند این روایات میگوید در اول وقت، حتی آنهائی که ظهر داخل میشود وضو گرفتهاند صلاة در آن آن اتیان کردن افضل است اول وقت است دیگر مقتضای اینکه من صلاة را در اول وقت اتیان بکنم مقتضایش چه چیز است؟ وضوء قبل الوقت است باید قبل الوقت وضوء بگیرد بدان جهت این استحباب غیری میشود اگر بنا شد این دلیل دومی شد که روایاتی که میگوید صلاة در اول وقت مستحب است و ترغیب در او شده است حتی آن آنی که وقت داخل میشود وضوء گرفتن قبل الوقت میشود مستحب غیری آنوقت انسان قبل الوقت وضوء میگیرد به جهت اینکه صلاة را در اول وقتی که هست اتیان بکند این روایات را ذکر کرده است.
بعضی ها به اینها علاوه کرده اند آیه را و روایاتی را هم که امر میکند به سرعت در فعل خیرات و فعل غیر «وَ سَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ »[9] یعنی سبب غفران که فعل است فعل غیر است و استبقوا الی الخیرات میگیرد «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ»[10] آن کسی را که عند دخول الوقت الله اکبر گفت یعنی تکبیرة الاحرام صلاتی را گفت یا اذان و اقامه صلاتی را گفت او را میگیرد این چیزی که هست و استبقوا الخیرات لازمهاش عبارت از این است که وضوء را باید قبل بگیرد وضوء باید قبل الوقت بشود این روایاتی که تعجیل در اول وقت به صلاة سارعوا الی مغفرة تمسک کرده است خوب آن روایت که از دست گرفته شد آن روایت ضعیف بود که خواندیم ماند اینها در اینها یک اشکالی هست آن اشکال باید حل بشود و آن این است که دیگر استحباب غیری که از وجوب غیری بالا نمیزند اگر گفتیم مقدمه واجب وجوب غیری دارد و ملازمه هست مقدمه مستحب هم استحباب غیری پیدا میکند خوب وجوب صلاة ظهر کی میآید؟ وقتی که ظهر بشود قبل از ظهر که وجوبی نیست این مبادرت الی الصلاة مستحب است فی اول وقتها این استحباب کی میآید؟ کی فعلی میشود؟ آن وقتی که وقت داخل بشود صلاة واجب شد آن اوامری که هست در تعجیل الصلاة فی اول وقتها میشود زود باش آن اوامر هم آنجا میآید الان که قبل از ظهر است نه وجوب نفسی است نه استحباب نفسی است برای تعطیل هیچ کدام نیست این استحباب غیری از کجا آمد؟ وجوب غیری با وجوب ذی المقدمه استحباب غیری با استحباب ذی المقدمه اینها متلازمین هستند در وجود و سقوط اینها وقتی که امر آمد این میآید چون لازمه آن امر به ذوالمقدمه امر به مقدمه است امر که نیامده است چطور این استحباب ثابت میشود استحباب غیری؟ این اشکال توجه کردید این اشکال باید حل بشود که راه حل این اشکال چیست درست توجه کنید بگویم یک مطلبی را آن یک مطلب این است این حرفها پیش ما هیچ کدام اساس صحیحی ندارد برای اینکه کما ذکرناه فی بحث الوضوء نه مقدمه واجب وجوب غیری دارد نه مقدمه مستحب استحباب غیری دارد همانطوری که شارع صلاة را عند دخول الوقت میخواند آن صلاتی را که آن صلاة مشروط به وضوست شرطش به وضوست ولکن یک مطلبی هست و آن مطلب را داشته باشید و آن این است که انسان به اتیان به مقدمه میتواند تقرب بکند وقتی که فعل واجب شارع واجبی را واجب کرد که عبادت است و آن واجب مقدماتی دارد آن به آن مقدمات میتواند قصد تقرب بکند خوب صلاة یکی از مقدماتش طهارت ثوب و بدن است خدا میداند که در این هوای سرد من بدنم را میشویم یا ثوبم را میشویم با این آب به جهت این است که نماز بخوانم به خاطر نماز است والا نماز نبود میگذاشتم نجس بماند یا فلان جایش نجس باشد چه میشود این برای خاطر صلاة است خود این تقرب است خود این عمل که هست یحسن عملا قربیا لله سبحانه عمل به حساب خداست توجه کردید. روی این اساس ما گفته ایم آن واجبی که مشروط به دخول الوقت است مقدمات او دو قسم است تارة مقدمات او هم مشروط به دخول الوقت است یعنی همانطوری که اصل صلاة مشروط است وجوبش و صحتش به دخول وقت صحتش هم مشروط است مقدمهاش هم مشروط است به دخول الوقت مثل استقبال القبله استقبال القبله شرط است در صلاة آن هم باید عند دخول الوقت باشد قبل الوقت هیچ فایده ای ندارد و اما آن مقدمات واجبی که صحت آنها مشروط به دخول الوقت نیست توجه کردید مثل غسل الثوب و البدن ثوب و بدن باید پاک باشد گفتیم که در این مقدمات فرقی نمیکند که اتیان به اینها به جهت امتثال امر به ذی المقدمه موجب قرب است وقت داخل بشود و ذی المقدمه فعلی بشود یا ذوالمقدمه فعلی نشود ولکن میداند که فعلی خواهد شد محرز است که فی ما بعد فعلی خواهد شد الان ثوبش را میشوید الان بدنش را تطهیر میکند که بعدازظهر من نماز بخوانم که نماز وقتی که فعلی شد و وقتش رسید وقت وضوء باید بخواند عقل هم هیچ فرقی نمیگذارد عقل میگوید که هیچ فرقی نیست مابین این شستن و شستن بعدا عقل میگوید باید مقدمه را اتیان بکنید این امتثال به امر ذی المقدمه عقل میگوید فرقی نمیکند مابین این و مابین آن مقدمه چطوری که اگر این را اتیان نکردی بعد الوقت میگوید بشوی اگر قبل الوقت اتیان کردی میگوید همین کافی است و همین که بر تو لازم بود اتیان کردی خوب شما نگویید که علی هذا الفرض لازم میآید آن کسی که یک کلمه ای بگویم یادتان بماند داه.یت امر به ذی المقدمه به فعلیت خارجی نیست که فعلاً امر به ذوالمقدمه فعلی بشود احراز اینکه این امر به ذوالمقدمه فعلی خواهد شد همین داعی میتواند بشود به اتیان مقدمه مقدمه ای که صحتش موقوف نیست به دخول الوقت و آن مقدمه به نحو العبادة واقع میشود احراز فعلیت فی ما بعد این معنا کافیست وقتی که اینطور شد شما اشکال نفرمایید که لازمه کلام شما این است کسی که بعد الوقت نمیتواند وضوء بگیرد یا ثوب را تطهیر کند بر او واجب است که الان تطهیر کند الان وضوء بگیرد چرا؟ چون که گفتیم فرق نمیکند قبل الوقت و بعد الوقت میگوییم نه این را نمیگوییم کما اینکه نگفتند عقلی که میگوید فرقی نیست و آن کسی که مقدمه را بعد هم میتواند اتیان کند آن کسی که بعد دخول الوقت متمکن از وضوء و غسل ثوب هم هست که عند دخول الوقت بر او واجب میشود صلاة مع الوضوء و هکذا صلاة مع الطهارة عقل به آن کس میگوید که فرقی نمیکند آن وقت بشویی یا این وقت بشویی اما آن کسی که آن وقت متمکن نیست عقل نمیگوید الان بشوی حفظ قدرت بکن عقل اینطور حکمی را ندارد بدان جهت در این مواردی که هست اتیان به مقدمه فرقی ندارد قبل الوقت باشد یا بعد الوقت باشد یک مطلبی را هم به این اضافه بفرمایید آن یک مطلب این است ربّما أصل فعل متعلق تکلیف نمیشود بعد الوقت الا اینکه مقدمه اش را قبل الوقت اتیان بکند مثل ثوب الغد عند طلوع الفجر صوم واجب نمیشود برای مکلف مگر اینکه غسل را اتیان بکند در شب والا اگر غسل را اتیان نکرده است در جنب مانده است در این صورت متمکن بر ثوب نیست صوم واجب نیست ولو باید امساک کند ولکن آن صوم نیست وجوب صوم آنوقتی میآید که مقدمه را قبل اتیان بکند آنجا چه میگویید؟ آنجا یک مطلبی داریم درست توجه کنید در او ذو المقدمه فعلی نیست عند طلوع الفجر است ولکن میگوییم که شب باید غسل کند آنجا شما میگوییم قاعده کلی این است یک وقت قدرت بر متعلق التکلیف دخل در ملاک همان تکلیف دارد به نحوی که کسی که عاجز است از او چیزی فوت نمیشود مثل کفش پوشیدن به پا کسی که پا دارد و قادر است بر اینکه کفش بپوشد کفش پوشیدن بر او ملاک دارد و اما کسی که قادر نیست دوتا پاهایش را در راه رضای خدا داده است آن کفش بپوشد چه مصلحتی دارد کفش داشته باشد چه مصلحتی دارد قادر نیست کفش بپوشد تهیه کفش و کفش داشتن هیچ مصلحتی ندارد تارة قدرت شرط در اصل ملاک فعل میشود و اخری شرط در استیفاء الملاک میشود والا به نحوی که کسی عاجز شد ملاک از دستش رفته است قدرت که لازم است در تکلیف به او چون که شرط استیفاء ملاک است قدرت نداشته باشد استیفاء ملاک نمیشود هرجا عقل فهمید قدرت در اینجا در متعلق تکلیف شرط الاستیفاء است دخلی در ملاک ندارد عقل مستقل است که این قدرت را تحصیل کنیم و حفظ کنیم چون که شرط استیفاء ملاک است این را از کجا میفهمیم که شرط استیفاء ملاک است قدرت، این را تارة از کتاب شارع میفهمیم شارع وقتی که بر کسی که در ماه رمضان در شب جنب است امر کرد غسل بکن از این عقل میفهمد که او الان تکلیف عند طلوع الفجر است هنوز که تکلیف نیامده شارع که به این امر کرده است معلوم میشود عجز از صوم به ترک غسل جنابت بالفعلی که هست ملاک فوت میشود عاجز است به جهت او شارع گفته غسل کن عقل هم میگوید یک جا از کتاب شارع که میفهمیم مثل امر شارع است یک جا هم از جمع مابین خطابات شارع میفهمیم که قدرت شرط الاستیفاء است توجه کردید مثل چه؟ مثل اوامری که در تعجیل الصلاة فی اول الوقت است خوب تعجیل در اول وقت این خوب من اگر بخواهم قدرت داشته باشم صلاة را در اولها عند الدخول اتیان بکنم باید وضوء را قبلا اتیان بکنم این را از ملاک شارع فهمیده ایم بیانات شارع از مجموعش فهمیده ایم آن مجموع عبارت از این است که وضویی که هست لا ینقض الا بالحدث شخص هروقت غسل الوجه و الیدین بکند علی وضوء میشود الا اینکه حدث واقع بشود و به او میشود نمازِ دیگر خواند نماز دیگر شرطش طهارت وضوء هم هست جمع مابینهما را عقل میگوید اگر میخواهی ملاک آن صلاة در اول وقت را اول اول وقت ملاکش فوت نشود وضوء را قبلا بگیر این هم اگر وضوء بگیرد به داعی اینکه صلاة را در آن وقت اتیان بکند این ملاک قربی است و تقرب حاصل میشود و عمل صحیح میشود این اجمال مطلب توضیحش را فردا انشاءالله.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص193-196.
[2] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْفَضْلِ الْوَاسِطِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: إِذَا طَافَ الرَّجُلُ بِالْبَيْتِ وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- فَلَا يَعْتَدُّ بِذَلِكَ الطَّوَافِ وَ هُوَ كَمَنْ لَمْ يَطُفْ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج13، ص 377.
[3] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: لَا بَأْسَ أَنْ يَطُوفَ «5» الرَّجُلُ النَّافِلَةَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- ثُمَّ يَتَوَضَّأَ وَ يُصَلِّيَ- فَإِنْ طَافَ مُتَعَمِّداً عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- فَلْيَتَوَضَّأْ وَ لْيُصَلِّ- وَ مَنْ طَافَ تَطَوُّعاً وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- فَلْيُعِدِ الرَّكْعَتَيْنِ وَ لَا يُعِدِ الطَّوَافَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج13، ص 374.
[4] وَ [محمد بن يعقوب] عَنْهُ (موسی القاسم)عَنِ النَّخَعِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنِّي أَطُوفُ طَوَافَ النَّافِلَةِ- وَ أَنَا عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- قَالَ تَوَضَّأْ وَ صَلِّ وَ إِنْ كُنْتَ مُتَعَمِّداً؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج13، ص 377.
[5] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ أَنَّهُمَا قَالا قُلْنَا لِأَبِي جَعْفَرٍ ع مَا تَقُولُ فِي الصَّلَاةِ فِي السَّفَرِ- كَيْفَ هِيَ وَ كَمْ هِيَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ- فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ - فَصَارَ التَّقْصِيرُ فِي السَّفَرِ وَاجِباً- كَوُجُوبِ التَّمَامِ فِي الْحَضَرِ- قَالا قُلْنَا لَهُ إِنَّمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ وَ لَمْ يَقُلِ افْعَلُوا- فَكَيْفَ أَوْجَبَ ذَلِكَ - فَقَالَ ع أَ وَ لَيْسَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ- فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما - أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الطَّوَافَ بِهِمَا وَاجِبٌ مَفْرُوضٌ- لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذَكَرَهُ فِي كِتَابِهِ وَ صَنَعَهُ نَبِيُّهُ- وَ كَذَلِكَ التَّقْصِيرُ فِي السَّفَرِ شَيْءٌ صَنَعَهُ النَّبِيُّ ص- وَ ذَكَرَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج8، ص 518.
[6] سوره نساء(4)، آيه101.
[7] مُحَمَّدُ بْنُ مَكِّيٍّ الشَّهِيدُ فِي الذِّكْرَى قَالَ رُوِيَ مَا وَقَّرَ الصَّلَاةَ مَنْ أَخَّرَ الطَّهَارَةَ لَهَا حَتَّى يَدْخُلَ وَقْتُهَا؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 374.
[8] و للتأهب لصلاة الفرض قبل وقته للخبر؛ علامه حسن بن يوسف حلی، نهاية الاحکام، (قم مؤسسة آل البيت (ع)، چ1، ت1419ق)،ج1، ص 20.
[9] سوره آل عمران(3)، آيه133.
[10] سوره بقره(2)، آيه 148 و سوره مائده(5)، آيه 48.