درس پانصد و بیست و دوم

وضوء های مستحبی

مسألة2: « الوضوء المستحب أقسام، أحدها : ما يستحبُّ في حال الحدث الأصغر فيفيد الطهارة منه، الثاني : ما يستحبُّ في حال الطهارة منه كالوضوء التجديدي،  الثالث : ما هو مستحبُّ في حال الحدث الأكبر وهو لا يفيد طهارة وإنما هو لرفع الكراهة أو لحدوث كمال في الفعل الذي يأتي به كوضوء الجنب للنوم ووضوء الحائض للذكر في مصلاها. أما القسم الأول فلاُمور، الأول : الصلوات المندوبة و هو شرط في صحَّتها أيضاً، الثاني : الطواف المندوب وهو ما لا يكون جزء من حج أو عمرة ولو مندوبين وليس شرطاً في صحًته ، نعم هو شرط في صحة صلاته، الثالث : التهيؤ للصلاة‌ ‌في أوّل وقتها أو أوّل زمان إمكانها إذا لم يمكن إتيانها في أوّل الوقت ، ويعتبر أن يكون قريباً من الوقت أو زمان الإمكان بحيث يصدق عليه التهيُّؤ، الرابع : دخول المساجد، الخامس : دخول المشاهد المشرفة، السادس : مناسك الحج ممّا عدا الصلاة والطواف، السابع : صلاة الأموات،  الثامن : زيارة أهل القبور، التاسع : قراءة القرآن أو كتبه أو لمس حواشيه أو حمله،  العاشر : الدعاء وطلب الحاجة من الله تعالى ، الحادي عشر : زيارة الأئمة عليهم السلام ولو من بعيد،  الثاني عشر : سجدة الشكر أو التلاوة، الثالث عشر : الأذان والإقامة والأظهر شرطيته في الإقامة،  الرابع عشر : دخول الزوج على الزوجة ليلة الزفاف بالنسبة إلى كلٍّ منهما،  الخامس عشر : ورود المسافر على أهله فيستحب قبله ،السادس عشر : النوم ، السابع عشر : مقاربة الحامل،  الثامن عشر : جلوس القاضي‌ ‌في مجلس القضاء،  التاسع عشر :  الكون على الطهارة،  العشرين : مس كتابة القرآن في صورة عدم وجوبه وهو شرط في جوازه كما مرَّ وقد عرفت أنَّ الأقوى استحبابه نفساً أيضاً .وأما القسم الثاني : فهو الوضوء للتجديد والظاهر جوازه ثالثاً ورابعاً فصاعداً أيضاً .وأمّا الغسل فلا يستحب فيه التجديد ، بل ولا الوضوء بعد غسل الجنابة وإن طالت المدة.وأما القسم الثالث فلاُمور، الأول : لذكر الحائض في مصلّاها مقدار الصلاة ، الثاني : لنوم الجنب وأكله وشربه وجماعه وتغسيله الميت، الثالث : لجماع من مسِّ الميِّت ولم يغتسل بعد،  الرابع : لتكفين الميِّت أو تدفينه بالنسبة إلى من غسَّله ولم يغتسل غسل المسِّ ‌».[1]

ادامه بحث در ارتباط با وضوء مستحبی برای آماده شدن به نماز

کلام در این مطلب بود که ملتزم شده بودند جماعتی که صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف شخصی که محدث است به حدث الأصغر عند قرب دخول وقت صلاة وضوء گرفتن بر او مستحب می‌شود استحباب پیدا می‌کند مستحب الوضوء عند قرب دخول وقت صلاة شخص محدث است آنوقت وضوء گرفتن بر او مستحب می‌شود للتهیأ الصلاة که صلاة را در اول وقت اتیان کند کلام در این بود که دلیل این استحباب چیست فرموده اند که دلیل این استحباب یا روایاتی است که وارد شده است در افضلیت الصلاة فی أول الوقت که در بعضی روایات[2] تصریح دارد صلاة چه وقت فضیلت دارد أفضل وقت صلاة أول دخول الوقت است که در بعضی روایات[3] تصریح دارد که أفضل الصلاة آن صلاتی است که اتیان بشود و مکلف در او داخل بشود بدخول الوقت خوب وقتی که اینطور شد صلاة ظهری که افضل است آن صلاة ظهری است که با دخول ظهر تکبیرة الاحرامش گفته بشود لازمه اش این است که صلاة بلا وضوء نمی‌شود از محدث لازمه این روایات این است کسی که محدث به حدث الاصغر است برای او وضوء تشریع شده است قرب دخول الوقت، تشریع هم اقلّش امر استحبابی است که آن کسی که محدث به حدث الاصغر است به او امر شده است که وضوء للتهیأ للصلاة اقل مرتبه تشریع استحباب است منتهی یا نفسی یا غیری هنوز آنجا را بگذارید بماند، و هکذا این فرمایش را از خود آیه شریفه استفاده کرده اند گفته اند بر اینکه اینکه در آیه مبارکه دارد «اذا قمتم الی الصلاة» می‌گیرد اطلاق این آیه مبارکه را کسی که در أول الوقت شروع به صلاة می‌کند آن قیام به صلاة است دیگر اول وقت قائم به صلاة می‌شود مراد از قیام یعنی تهیأ است کسی که اراده می‌کند بعد از قیام به صلاة یعنی شروع کردن به صلاة وضوء نمی‌شود وضوء باید قبل گرفته بشود به قرینه اینکه وضوء باید قبل گرفته بشود معنایش این است وقتی که اراده صلاة کردید که صلاة را اتیان بکنید قبلش وضوء بگیرید کسی اراده کرده است اول وقت نمازش را بخواند آیه می‌گوید وضوء را فاغسلوا قبل الوقت بکنید اینکه قبل الوقت قریب من الوقت است او قدر متیقن است آن مقدار را این آیه می‌گوید آن روایات هم که تقیید می‌کرد به صلاة در اول وقت که تکبیرة الاحرامش با دخول الوقت دخول در صلاتش به دخول وقت بوده باشد آن هم قدر متیقن که وضوء تشریع شده است از قبل قرب است آن وقت به دلالت التزامیت تشریع را کشف می‌کنیم قدر متیقنش هم قرب الصلاة است قرب وقت الصلاة که در این صورت که وضوء می‌گیرد به نحوی که وضوء می‌گیرد برای صلاة در اول وقت که تهیأ از او تعبیر می‌شود این وجه استدلال بود، اینی که از این روایات وقتی که شارع فرمود دخول به صلاة مع دخول الوقت أفضل است از این استفاده می‌شود که وضوء قبل از دخول وقت مشروع است این لا کلام فیه و هکذا از آیه مبارکه که می‌گوید «اذا قمتم الی الصلاة» نفرمود که کی قمتم اذا قمتم ولو اول وقت اول وقت قمتم یعنی اردتم الصلاة اول الوقت وضوء بگیرید یعنی وضوء ولو قبل الوقت بشود این لا کلام فیه در این کلامی نیست می‌دانید کلام کجاست؟ کلام جایی است در این است که این مدلول التزامی آن وقتی بر آن روایات تعجیل در صلاة یا به این آیه مبارکه ثابت می‌شد که ما دلیل نداشته باشیم کسی که فی أیّ زمن محدث شد وضوء به او مستحب است وضوء گرفتن به او مستحب است اگر این روایات را نداشتیم و وضوء قبل الوقت مشروع نبود اصلا بله از آیه یا بلکه از روایات استفاده می‌شد که این مقدار از وضوء قرب الوقت مشروع است و مکلف هم چون که در وضوء قصد قربت معتبر است با آن امری که متعلق می‌شود به امر تهيئی به داعی او وضوء را اتیان می‌کند چون که شارع لازمه اش این است که اگر وضوء مشروع نبود توجه کردید امر می‌کند به صلاة امر استحبابی فی اول الوقت که داخل بشوید به صلاة مع دخول الوقت لازمه اش این است که وضوء را تشریع بکند قبل الوقت ولو قرب الوقت و أما وقتی که ما دلیل داشتیم و سابقا هم بحث کردیم شارع وضوء را تشریع کرده است بر محدث به حدث اصغر عند حدثٍ انّ الله که یحبّ المتطهرین و قد فرضنا که وضوء طهور است بناءً بر اینکه کشف نمی‌ماند اینکه ما کشف می‌کردیم این به جهت این بود که قبل از اینکه وقت وضوء بگیریم قدرت نداشتیم با صلاة در اول وقت که تکبیرة الاحرامش را با دخول وقت اتیان بکنیم چون او مقدور نمی‌شد پس شارع امر کرده است وقتی که شارع قبلاً اوسع کرده است توجه کردید که مستحب است آن کسی که محدث بالاصغر است وضوء بگیرد لا صلاة الا بطهور هم لا صلاة الا بوضوء هم هست که صلاة بدون وضوء نمی‌شود با وجود این شارع امر می‌کند به امر استحبابی که صلاة را تکبیرة الاحرامش را با دخول وقت گفتن مستحب است این دیگر امر دیگری شارع لازم نیست جعل کند چون که امر اوسع قبلا جعل کرده است عقل می‌گوید که آن امرى محدث است امری دارد محدث امر استحبابی و آن وضوء است لا صلاة الا بطهور که صلاة بدون طهور نمی‌شود وضوء بگیر به داعیت آن امر توجه کردید عند دخول وقت هم، وقتی که عین زوال شد زوال محقق شد تو هم الله اکبر بگو دیگر راهی نداریم کشف کنیم که شارع یک امر دیگری کرده است به وضوء گرفتن عند قرب الوقت یک امر غیر از استحباب نفسی یک امر دیگری کرده است نه هیچ وقت به این معنا دلالت نمی‌کند در باب صلاة هم همینطور است اذا قمتم الی الصلاة طبیعی صلاة واجب است این ترخیص در این است که ترخیص در تطبیق است ولو صلاة در اول الوقت بوده باشد چون که شارع وضوء را تشریع کرده است از محدث دیگر امر آخری نمی‌کند که یستحب الوضوء لأمور یکی اینکه آن وضوء مستحب است از محدث بالأصغر نفسه ولی تهیأ للصلاة یک استحباب دیگر از کجا کشف می‌کنید اگر شما ملتزم شدید که وضوء مستحب است و مشروع است که همه ملتزم شده‌اند فرقی هم نمی‌کند که وضوء بما هو وضوء مستحب باشد یا وضوء بما اینکه طهارت را ایجاد می‌کند مستحب باشد فرق نمی‌کند این روی این حساب کشف امر آخر نمی‌کند منتهی ما اساسی را پی ریزی کردیم و آن اساس نتیجه اش این است که انسان وقتی که وضوء می‌گیرد توجه کردید ولو آن انسان ملتفت نباشد که وضوء استحباب نفسی دارد، قبل از ظهر به سه ساعت وضوء می‌گیرد که نماز بخواند الان وضوء دارد دیگر لباس هایش را کنده و به تطهیر رفته است وضویش را هم بگیرد بعد دیگر هوا سرد است این وضویش را می‌گیرد که بعد از سه ساعت نماز بخواند خودش هم در اول وقت نخواند در وسط وقت بخواند وضویش را سه ساعت قبل از ظهر می‌گیرد این گفتیم عیبی ندارد اساسی که ما چیدیم معذلک ملتزم شدیم امر بر وضوء تهیّؤأ نیست اساسی که چیدیم مبتنی بر این است درست توجه کنید عرض کردیم بر اینکه وقتی ک مقدمه واجب مثل واجب مشروط به دخول الوقت نشد صحتش خود صلاة مشروط است به دخول الوقت علاوه بر اینکه وجوبش مشروط است به دخول الوقت صحتش هم مشروط به دخول الوقت است بدان جهت انسان اشتباها نماز را قبل الوقت خواند باطل است مشروط است که صحت هم هست ولکن مقدمه صلاة که بعضی از مقدماتش هم هست مثل تطهیر الثوب و البدن و هکذا وضوء و امثال ذلک اینها مشروط به دخول وقت نیست چون گفتیم وضوء مستحب است دیگر هروقت اتیان بکند مشروع است و هروقت اتیان بکند طهارت است منتهی در این جور مقدمات گفتیم عقل می‌گوید می‌توانی اینها را قبل الوقت بیاوری اگر اینها را قبل الوقت بیاوری که در وقت مأمور به را اتیان بکنی خوشا به حالت کار خوبی کرده ای مستحق مثوبت هستی چون که خودش قرب است گفتی ولو مقدمه وجوب غیری ندارد خصوصا الان که قبل الوقت است ولکن مقرب بودن و قربی بودن مقدمه به امر غیری نیست قربی بودن مقدمه به قصد این است که داعی بر اتیان او اتیان ذی المقدمه است که ولو بعد می‌داند که فعلی خواهد شد این خودش قرب می‌آورد این شما و این هم بناء المتشرعة و العقلاء کسی که قبل از سه ساعت پیرمردی است از خانه درآمده عصا می‌زند به طرف مسجد کجا می‌روی پیرمرد می‌گوید دنیای من تمام شده است بروم به طرف آخرت بروم دم آفتاب بنشینم وقتی که اذان گفتند بروم نماز بخوانم این رفتنش به جهت صلاة است صلاة نبود در مسجد چرا جای دیگر نمی‌رود این قربی است این بلا اشکال اینطور است عند المتشرعه و عند العقل هم اینطور است ما این ادعا را نداریم که اگر مکلف مقدمه را داعی بر اتیان مقدمه اتیان ذی المقدمه فی ما بعد شد این مقدمه عبادت می‌شود نه ما اینطور دعوایی را ما نداریم کسی غسل ثوب می‌کند که وقتی که نماز وقتش شد با ثوب و طهارت نماز بخواند غسل صوم قربی است ثواب دارد این شخص منقاد است الا انّه قصد صوب عبادت نمی‌شود عبادت یک چیز دیگر می‌خواهد و آن عملی که انسان اتیان می‌کند که به نحو قربی اتیان می‌کند خود ذات العمل هم مقرب باشد یعنی یک مصلحتی بوده باشد قائم به نفس آن عمل که آن مصلحت محبوب شارع است کما بالوضوء در وضوء اینطور است دیگر انّ الله یحبّ المتطهرین وضوء یک مصلحتی دارد که آن مصلحت قائم به نفس وضوست و آن مطلوب شارع است بدان جهت می‌گویند در عبادت باید دو جهت باشد یکی اینکه به نحو قربی اتیان بشود یکی هم اینکه خودش صالحه تقرب بوده باشد یعنی مراد همین است یک ملاکی داشته باشد که آن ملاک مطلوبیت نفسی بوده باشد خوب این است خوب کسی محدث شده است قبل از ظهر چهار ساعت به ظهر مانده این می‌گوید من وضوء می‌گیرم وقتی که ظهر شد انشاءالله که خواهد شد اطمینان هم من زنده هستم نمازم را بخوانم این وضویش به نحو قربی است به نحو قربی است دیگر چون که گفتیم مقدمه را به نحو قربی اتیان کرده است و خود این وضوء هم ملاک مستقلی دارد خودش طهارت است یا به این طهارت حاصل می‌شود فرقی نمی‌کند ملاک مستقلی دارد می‌شود عبادت بدان جهت می‌شود وضوء صحیح، بدان جهت ذکرنا کسی برای صلاة وضوء بگیرد عند قرب الوقت یا عند بُعد الوقت اگر قصدش این بوده باشد که من این وضوء را به جهت صلاة اتیان می‌کنم وضویش صحیح است اصلا وضوء را قصد بکند وضوء قصد نمی‌کند چون بعدازظهر هم وضوء واجب نیست مقدمه واجب واجب نیست ملازمه مطلب صحیحی نیست ولکن استحباب نفسی دارد بعدازظهر هم قصد کنم من وضوء را اتیان می‌کنم که محبوب خداست فی نفسه صحیح است علی هذا الاساس کلام ما این است که در ما نحن فیه امر آخری نداریم که امر تهيئی بوده باشد به وضوء همان امر نفسی است منتهی تقرب به وضوء موقوف نیست که آن امر نفسی را قصد کنیم وضوء باید به نحو عبادت واقع بشود یعنی خودش که مصلحت دارد به نحو تقرب اتیان که شد آن مصلحت و محبوبیت است تقرب منحصر نیست به قصد امر نفسی کسی امر نفسی را نمی‌داند فقط اتیان صلاة فی وقتها را قصد کرده است به حساب خداست به حساب خدا این عمل را اتیان می‌کند این خودش قصد تقرب است و وضوء صحیح می‌شود نتیجه حرف این است که امر تهيئی کلا أمر تهيئی نیست این اساسی ندارد آنکه اساس دارد آن امر نفسی که صاحب عروه هم ملتزم است و دیگران هم ملتزمند منتها متعلق امر نفسی فرقی می‌کند کلام می‌گوید این خود وضوء هم اینطور است بدان جهت هروقت انسان اتیان بکند للصلاة صحیح است وقت داخل باشد یا داخل نباشد قریب باشد یا نبوده باشد کما اینکه این قصد تقرب توجه کردید موقوف نیست بر اینکه شارع به مقدمه امر بکند حتی در جاهایی که مقدمه را اگر قبل وجوب  ذوالمقدمه اتیان نکنید متمکن از مقدمه نمی‌شوی مثل صوم الغد گفتیم آنجا هم احتیاج به امر ندارد که شارع امر بکند مولویا با آن مقدمه بلکه شارع امر وجوبی در جایی که صوم واجب است بلکه همین طور غسل جنابت را تشریع فرمود و غسل الجنابه را بر کسی که محدث به حدث اکبر است تشریع فرمود أیّ وقتی بعد از محدث کردن شارع می‌تواند بگوید لا صوم الاّ مع عدم الجنابة و امر هم بکند به صوم عند طلوع الفجر هیچ اشکالی ندارد عقل می‌گوید غسل را بکن دیگر شارع تشریع کرده است بر تو بدان جهت وجوب شرعی حتی در آنجاها هم استفاده نمی‌شود که قدرت شرط الاستیفاء است.

سه مسلک در مقصود و مراد طهات

 بقیه‌اش در اصول اینجا ملخص کلام این است درست توجه کنید در باب وضوء و طهارت سه مسلک بیشتر نیست.

مسلک نخست: طهارت بودن خود غسلات و مسحات

 المسلک الأول الذی أخترناه آن این است که محدث به حدث الأصغر یعنی آنکه از او نواقض وضوء سرزده آنکه غسل الوجه کند و غسل الیدین بکند و مس الرأس و الرجلین بکند خود این طهر است به نحو قربی واقع بشود وقتی که این غسلتین و مسحتین از محدث به حدث اصغر به نحو قربی شد خود این أعتبر الطهراً وطهارتا خود این معنا طهر است این یک مسلک بود.

مسلک دوم:  سبب طهارت بودن غسلات و مسحات

مسلک دوم مسلک دوم این است که این غسلتین و مسحتینی که هست که وضوست این طهر نیست یوجد به الطهر طهر به این موجود می‌شود طهارت مسبب است و این سبب است باز این شخص هم می‌گوید آن وقتی طهارت مسبب از این وضوء می‌شود که به نحو قربی واقع بشود، وضوء به نحو قربی واقع بشود به نحو قربی واقع بشود این به این می‌شود که خداوند چون طهارت را دوست دارد و طهارت به این حاصل بشود من این وضوء را می‌گیرم که طهارت حاصل می‌شود یا به جهت این است که وضوء می‌گیرم و نماز بخوانم و صلاة هم بدون وضوء نمی‌شود یعنی بدون طهارت نمی‌شود وقتی که وضوء قربی شد طهارت حاصل می‌شود بدان جهت گفتیم که آن جور قصد کردن موقوف نیست به اینکه ملتزم بشویم طهارت عین الوضوء است بلکه مسبب که مسلک دومی است ملتزم بشوید آن هم همین طور است این هم مسلک دوم.

مسلک سوم: سبب بودن وضوء برای طهارت مانند زوجيت و ملکيت

 مسلک سوم این است که نه این طهارت غیر الوضوء است و امر مسبب از وضوست ولکن مثل مسبب بودن زوجیت و ملکیت و انشائاتشان کسی که می‌خواهد زوجیت را انشاء کند توجه کنید وکیل زن می‌گوید انکحتها منک علی کذا آن هم می‌گوید قبلت انشاء می‌کند این زوجیت موجود نمی‌شود مگر اینکه قصد کند که با این انشاء من زوجیت را موجود می‌کنم زوجیت را مابین زن و شوهری را که زوجیت هست مابین مرد اینطور است دیگر والا به مجرد این هذا لک این نمی‌شود انشاء ملکیت نمی‌شود ملکیت موجود نمی‌شود مگر اینکه قصد کند به هذا لک ملکیت را اینطور است دیگر بعضی ها [4]قدس الله أسرارهم ملتزم شده اند تسبب طهارت از وضوء مثل تسبب ملکیت و زوجیت است کسی می‌گوید من غسل وجه می‌کنم و یدین قربة الی الله این طهارت موجود نمی‌شود باید قصد کند طهارت را که من غسل می‌کنم تا متطهر بشوم ظاهر کلام صاحب این قبر این است تعلیقاتی که در عروه دارد مرحوم بروجردی قدس الله سره معنایش این است که این مسلک را اختیار کرده است و می‌گوید طهارت غایت اولی است او باید غسل بشود و دیگری ها که جواز الصلاة است جواز الطواف است استحباب قرائت قرآن است اینها همه در طول غایت اولی است طهارت باید حاصل بشود و ظاهر کلماتش این است که طهارت باید قصد بشود که موقعی که وضوء می‌گیرد تا متطهر بشود تا آنها بار بشود، خوب این را توجه کردید از کجا بگوییم مثل زوجیت است انشاء که نیست وضوء انشاء بدون قصد نمی‌شود انشاء نمی‌شود بدون قصد آن درست است اما این قصد کجاست قصد طهارت باید بشود؟ نه! قصد طهارت به جهت قصد قربت است که در وضوء باید به نحو قربی بشود والا مثل انشائات است دلیل نداریم الوضوء طهورٌ خود وضوء طهور است یا آن وضوی قربی طهور است که طهرت به او موجود می‌شود بیشتر از این از ادله استفاده نمی‌شود و شک بکنیم که چیز دیگری دخل دارد در تحقق آنجا که شرط صلاة است زاید بر این دخل دارد اصل عدمش هست مگر کسی بگوید شک در محصلات شرعیه هم مورد احتیاط است شارع صلاة را با طهارت خواسته است نمی‌دانیم بدون این قصد تسبّب طهارت موجود می‌شود یا نه آنوقت می‌رسیم به اطلاقات وضوء که انشاءالله خواهد آمد در هیچ روایتی امام علیه السلام روحی و أرواح المؤمنین فداهم اشاره نفرموده‌اند در وضوءات بیانیه که وضوء که می‌گیرد باید قصد کند طهارت را که طهارت را موجود بکند هیچ نیست خبری از این بدان جهت در ما نحن فیه وضوء بنفسه طهارت است به حکم روایات یا مسبب اینطوری است که قصد قربت کند طهارت موجود می‌شود مرحوم حکیم[5] قدس الله سره از کسانی است که قائل به قول دومی است یعنی می‌گوید طهارت امر مسببی است و آن وقتی موجود می‌شود توجه کردید آن وقتی طهارت موجود می‌شود که وضوء به قصد قربت اتیان بشود آن وقت در ما نحن فیه روی این مسلک در ذیل آن ادله ای که گفته شده است وضوء للتهیأ للصلاة مستحب است در ذیل او یک اشکالی کرده است گفته است اگر ما ملتزم شدیم که غسل الوجه و الیدین و مس الرأس و الرجلین خودش استحباب نفسی ندارد این را خودش هم ملتزم است که غسل الوجه و الیدین و مس الرأس و الرجلین این استحباب نفسی ندارد استحباب نفسی مال طهارت و مسبب است که اگر غسل الوجه و الیدین درست توجه کنید چطور می‌گویم اگر این غسل الوجه و الیدین و مس الرأس و الرجلین به نحو قربی شد طهارت حاصل می‌شود که امر استحبابی دارد بناءً بر این قبل دخول الوقت انسان که وضوء می‌گیرد محدث بالأصغر دو جور می‌تواند وضوء بگیرد یک وقت می‌گوید وضوء می‌گیرم که پاک بشوم این عیبی ندارد خیلی خوب جزاک الله چون که طهارت گرفتن مستحب است این هم به غایت مستحب وضویش غسل الوجه کرده وضوء به نحو قربی می‌شود و طهارت حاصل می‌شود و اما کسی که قبل الوقت وضوء می‌گیرد که من مهیا به صلاة بشوم اصل قصد طهارتی ندارد که امر به طهارت را امتثال می‌کنم امر استحبابی را می‌گوید من وضوء می‌گیرم که نماز بخوانم ایشان فرموده است که این وضوء که خودش امر نفسی ندارد این را به چه نحو به قصد قربی اتیان می‌کند باید به داعی ام اتیان بکند تا قربی بشود امر نفسی که ندارد باید به داعی امر غیری اتیان بکند دیگر به داعی امر غیری اتیان بکند امر نفسی ما چیست؟ امر نفسی ما این است که طهارت من المحدث مطلقا یا طهارت از محدث عند دخول الوقت مستحب است آن روایت اینطور بود دیگر ما وقّر الصلاة من أخّر الطهارة حتّی یدخل وقتها مستفاد آن روایت این بود که طهارت که مکلف علی طهر بشود عند دخول الوقت این مستحب است یک امر استحبابی دارد یکی هم اینکه علی طهر بشود پس آنجا که امر دارد طهارت من المحدث است مطلقا یا متطهر بودن است عند دخول الوقت او استحباب دارد این اگر بخواهد وضوء را به قصد قربت اتیان بکند امر نفسی که ندارد باید امر غیری اتیان کند به قصد امر غیری چون که مقدمه است امر غیری دارد برای این طهارت مطلوبه عند الوقت من مقدمةً له اتیان می‌کنم تا قربی بشود ایشان فرموده این وضوء را به داعی امر غیری هم نمی‌تواند اتیان کند این وضوء دیگر کارش خیلی خراب شده است بیچاره وضوء حتی قرب الوقت به داعی امر غیری هم نمی‌شود آن را اتیان کرد چرا؟ برای اینکه ایشان فرموده است آنجا که مطلوب است مکلف علی طهر بشود عند دخول الوقت بشود این علی طهر بودن مطلوب است بقاء الطهارة ،مکلف عند دخول الوقت طهارت باقیه داشته باشد او مطلوب است کِی طهارت باقیه پیدا می‌کند آنوقتی که طهارت را بگیرد قبلا حاصل کند آنجا که در ما نحن فیه می‌شود مقدمه ذکر کرد کسی توهم کند بر متعلق التکلیف که بقاء الطهارة عند دخول الوقت است احداث الطهارة است خود حدوث الطهارة است مطلوب او هم وجوب غیری پیدا نمی‌کند چرا؟ چون که حدوث با بقاء یک چیز هستند اینها با همدیگر اختلافی ندارند فرقشان در اعتبار است حدوث شیء مقدمه بر بقاء نمی‌شود پس حدوث الطهاره مقدمه بر بقاء الطهاره نیست خود وضوء گرفتن هم که یک آنی صورتش را شست سروپایش را مس کرد آن وضوء تمام شد او که مقدمه نمی‌تواند بشود به بقاء الطهاره آن وضوء موجود شد و منعدم شد چون مسلک تسبّبی این را می‌گوید مسلک تسببی می‌گوید وضوء امر آنی است موجود می‌شود معدوم می‌شود آنجا که می‌ماند چه چیز است؟ آن مسبب است والا عقد زوجیت یک روزی بود یادش بخیر گذشت تمام شد آنجا که مانده زوجیتش است وضوء هم مثل او است آنکه آنی بود گذشت آنکه مانده طهارتش است این طهارتی که مانده مقدمه اش آن وضوء نیست آن وضوء منعدم شده رفته است وضوء طهارت را حادث می‌کند و اما بقاء الطهاره مستند به آن وضوء نیست شما مقدمه این طهارت باقیه را پیدا کنید که وجوب غیری داشته باشد توجه کردید این مقدمه اش نه آن طهارت حدوث الطهارة است چون حدوث الشیء مقدمه نمی‌شود بر بقاء و نه وضوست بلکه فرموده وضوی حدوثی که غسل الوجه و الیدین است با بقاء الطهاره متلازمینند یعنی انسان وقتی که می‌خواهد طهارت باقیه داشته باشد باید یک وقتی وضوء بگیرد اینها متلازمین هستند از هم جدا نمی‌شوند نه اینکه آن وضوء مقدمه این طهارت باقیه است پس وقتی که وضوء مقدمه طهارت باقیه نشد آنوقت وضوء کدام امر غیری را دارد؟ که ما قصد تقرب به او بکنیم؟ این اشکال را کرده است و بعد در آخر باز کلامی دارد و آن این است که بقای طهارت بر چه چیز مستند است؟ بقای طهارت مستند است به استعداد ذات خودش فقه از اینجا رفت به فلسفه مستند است بقای طهارت به استعداد ذات طهارت خوب ذات الشیء این بنا که الان باقیست آن بنایش چندین سال است رفته است این باقی است مستند است به استعدادی که در اجزای این بناء است بقاء مستند به اوست طهارت هم همینطور است بقایش مستند است به استعدادی که در خودش است این را فرموده بعد ولکن گفته است که نه عرفا وضوء سبب است توجه کردید بر حدوث الطهاره و بقاء همچنان که مستند به حدوث است بالأخره وضوء مقدمه می‌شود بر این طهارت باقیه یعنی مقدمه می‌شود مع الواسطه بقاء به حدوث می‌شود حدوث هم به وضوء می‌شود هذا المقدار یکفی در وجوب غیری اینطور جواب داده است اینها همه اش هیچ کدام نیست چرا؟ لما ذکرناه قصد قربی که امر غیری نمی‌خواهد کسی وضوء می‌گیرد ولو قائل به مسبب است وضوء می‌گیرد به جهت اینکه من نماز را در وقت اتیان بکنم امر غیری نمی‌خواهد خود این مثل غسل الثوب است به جهت نماز قربی می‌شود و طهارت حاصل می‌شود امر غیری نمی‌خواهد این وضوء می‌گیرد چرا وضوء می‌گیری پیرمرد؟ می‌خواهم بعد از دو ساعت نماز بخوانم خودش می‌گوید این قربی که شد طهارت حاصل می‌شود و شرط صلاة هم موجود می‌شود اما بنابر مسلک این مرحوم قدس الله سرّه که طهارت امر مثل زوجیت و ملکیت تسبب دارد باید قصد بشود این قصدها به درد نمی‌خورد باید وضوء بگیرد همیشه که من وضوء می‌گیرم که متطهر بشوم متطهر چرا بشوی؟ که نماز بخوانم یا قرائت قرآن بکنم او غایة الغایت است یا باید تطهّر را غایت قرار بدهد تفصیلا یا اجمالا می‌گوید وضوء می‌گیرم نماز بخوانم یعنی طهارت حاصل کنم چون که صلاة بدون طهارت نمی‌شود که ببینید مردم اصلا به این متوجه هستند یا نیستند و الله سبحانه هو العالم.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص193-196.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ الْوَقْتِ أَبَداً أَفْضَلُ- فَتَعَجَّلِ الْخَيْرَ مَا اسْتَطَعْتَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 114.

[3] ر ک: شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 118.

 

[4] ر. ک: سيد محمد کاظم يزدی، عروة الوثقی (المحشی)، (قم دفتر انتشارات اسلامی، چ1، 1409ق)ج1، ص345.

[5]  سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص288.