مسألة2: « الوضوء المستحب أقسام، أحدها : ما يستحبُّ في حال الحدث الأصغر فيفيد الطهارة منه، الثاني : ما يستحبُّ في حال الطهارة منه كالوضوء التجديدي، الثالث : ما هو مستحبُّ في حال الحدث الأكبر وهو لا يفيد طهارة وإنما هو لرفع الكراهة أو لحدوث كمال في الفعل الذي يأتي به كوضوء الجنب للنوم ووضوء الحائض للذكر في مصلاها. أما القسم الأول فلاُمور، الأول : الصلوات المندوبة و هو شرط في صحَّتها أيضاً، الثاني : الطواف المندوب وهو ما لا يكون جزء من حج أو عمرة ولو مندوبين وليس شرطاً في صحًته ، نعم هو شرط في صحة صلاته، الثالث : التهيؤ للصلاة في أوّل وقتها أو أوّل زمان إمكانها إذا لم يمكن إتيانها في أوّل الوقت ، ويعتبر أن يكون قريباً من الوقت أو زمان الإمكان بحيث يصدق عليه التهيُّؤ، الرابع : دخول المساجد، الخامس : دخول المشاهد المشرفة، السادس : مناسك الحج ممّا عدا الصلاة والطواف، السابع : صلاة الأموات، الثامن : زيارة أهل القبور، التاسع : قراءة القرآن أو كتبه أو لمس حواشيه أو حمله، العاشر : الدعاء وطلب الحاجة من الله تعالى ، الحادي عشر : زيارة الأئمة عليهم السلام ولو من بعيد، الثاني عشر : سجدة الشكر أو التلاوة، الثالث عشر : الأذان والإقامة والأظهر شرطيته في الإقامة، الرابع عشر : دخول الزوج على الزوجة ليلة الزفاف بالنسبة إلى كلٍّ منهما، الخامس عشر : ورود المسافر على أهله فيستحب قبله ،السادس عشر : النوم ، السابع عشر : مقاربة الحامل، الثامن عشر : جلوس القاضي في مجلس القضاء، التاسع عشر : الكون على الطهارة، العشرين : مس كتابة القرآن في صورة عدم وجوبه وهو شرط في جوازه كما مرَّ وقد عرفت أنَّ الأقوى استحبابه نفساً أيضاً .وأما القسم الثاني : فهو الوضوء للتجديد والظاهر جوازه ثالثاً ورابعاً فصاعداً أيضاً .وأمّا الغسل فلا يستحب فيه التجديد ، بل ولا الوضوء بعد غسل الجنابة وإن طالت المدة.وأما القسم الثالث فلاُمور، الأول : لذكر الحائض في مصلّاها مقدار الصلاة ، الثاني : لنوم الجنب وأكله وشربه وجماعه وتغسيله الميت، الثالث : لجماع من مسِّ الميِّت ولم يغتسل بعد، الرابع : لتكفين الميِّت أو تدفينه بالنسبة إلى من غسَّله ولم يغتسل غسل المسِّ ».[1]
کلام در وضوئاتی بود که آن وضوئات استحباب شرعی داشتند قبل از اینکه وارد بشوم به تفصیل در این مسئله که سید چه میفرماید مقدمه ای را ذکر میکنیم که با آن مقدمه حکم در مقام و غیر المقام ظاهر میشود آنکه مثل المقام است و آن مقدمه این است فرق است مابین شرط صحت العمل چیزی که شرط بوده باشد برای صحت عمل آخر به نحوی که بدون او آن عمل آخر باطل است مثل طهارت الثوب و البدن نسبت به صلاة فرقی نمیکند صلاة واجبی باشد یا مستحبی بوده باشد با نجاست ثوب و بدن نمیشود نماز را خواند و این طهارت از این تطهیر ثوب از این نجاست یا تطهیر البدن شرط صحت صلاة است این شرط کما ذکرناه وجوب غیری ندارد در جایی که صلاة واجب بوده باشد مثل صلاة یومیه این تطهیر وجوب غیری ندارد و اگر صلاة مستحب بشود شخصی بخواهد صلاة اللیل اتیان کند که ثوب و بدنش نجس است تطهیر ثوب و البدن استحباب غیری ندارد فقط شارح در ما نحن فیه امر دارد به صلاتی که ثوب و بدن نجاست محرزه ندارد چه امر وجوبی بکند مثل صلوات یومیه چه امر استحبابی بکند ممکن است آنجا که شرط صحت عمل است خودش یک ملاک نفسی داشته باشد آن ملاک نفسی اش ملاک ملزِم بوده باشد مثل صلاة الظهر بالنسبة الی صلاة العصر شرط صحت صلاة العصر وقوعه بعدازظهر است صلاة ظهر شرط صحت صلاة العصر است و لا عکس، ولکن معذلک خود صلاة الظهر یک مصلحت ملزمه دارد مثل صلاة العصر واجب است نفسیاً یا اینکه نه مصلحت غیر ملزمه داشته باشد مثل الوضوء از محدث به حدث الأصغر که وضوء ولو مقدمه صلاة است واجبةً کانت أو مندوبة یعنی شرط صحت است الا انّه خودش ملاکی دارد به غیر ملزم خودش استحباب نفسی دارد «انّ الله یحبّ المتطهرین»[2]، در جایی که مقدمه یعنی آنکه یطلق علیه شرط العمل ملاک ملزمی یا ملاک غیر ملزمی فی نفسه نداشته باشد امری ندارد امر فقط به ذی المقدمه است شارع امر کرده است به صلاتی که مقید است به طهارت الثوب و البدن این امر کافی است که عقل بگوید که ثوب و بدنت نجس است باید پاک کنی که مأمور به موجود بشود امتثال امر صلاتی بشود این روی اصلی است که در باب مقدمه واجب گفتهایم آنجا که میخواهم بگویم و مقدمه بشود آن این است که به خلاف شرائط الکمال چیزی که شرط کمال العمل است صحت عمل موقوف به او نیست ولکن کمال العمل موقوف به او است آن امر دیگری دارد غیر از امر به آن عمل در آن موارد شارع باید امر دیگری بکند که آن امر دیگر داعی بشود به اتیان اینکه مقدمه کمال است چون که امر به آن ذی المقدمه دعوت به این نمیکند چون مقدمه صحت نیست بدان جهت شارع اگر بخواهد آن عمل کاملا مکلف او را اتیان کند یک امر دیگری باید به این بکند وقتی که قرائت قرآن میخوانی وضوء بگیر توضأ که أمر میکند به وضوء این امر توجه کردید امر نفسی وضوء نیست امر نفسی وضوء عند الحدث است مطلقا قرآن بخواند یا نخواند و هکذا امر به قرائت قرآن نیست چون قرائت قرآن موقوف نیست صحتش به وضوء گرفتن این امر آخر است. ارباب فهم و تفقه کلام این بود اگر در وضوء اینطور امر ثابت بشود این امر آخری که غیر از امر نفسی است و غیر از امر به ذی المقدمه امر آخری ثابت بشود مکلف میتواند بر اینکه وضوء بگیرد به داعویت آن امر چون شارع خودش امر کرده است عند اتیان آن عمل وضوء را اتیان بکند قصد قربت حاصل میشود گفتیم وضوء خودش طهارت است خودش طهر است خوب وضوء طهر است قصد محدث بود وضوء گرفته است به قصد قربت وضویش طهر میشود یا گفتیم طهر حاصل از این وضوء میشود مسبب است از این وضوی قربی الکلام الکلام در ما نحن فیه اتیان کرده وضوء را به نحو قربی طهر حاصل میشود مگر آن مسلک اخیر که مسلک اخیر این بود مثل ترتب ملکیت و زوجیت است باید خود طهارت قصد بشود آنجا موقع وضوء گرفتن لا محال باید قصد طهارت بکند آن مسلک آخر است ولکن بنابر مسلکنا و آن مسلک دومی که مسبب است از وضوء قربی قصد نمیخواهد ترتب طهارت مثل ترتب زوجیت نیست قصد امر کافی است خود صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف مسلکش همین است یعنی مسلک دومی را دارد که وضوء طهارت به او مترتب میشود و مسبب میشود در بحث کون علی الطهارة بحث کردیم الوضوء للکون علی الطهارة مسبب است بدان جهت میگوید قصد قربت موجود شد این طهارت موجود میشود الحاصل این مواردی که بحث خواهیم کرد صاحب عروه مدعایش این است که در این موارد وضوء شرط کمال است در این اموری که میگوید شرط الکمال است یعنی امر مستقلی دارد بدان جهت وضوء را به داعویت میشود اتیان کرد این موارد را باید ملاحظه کنید اگر در این موارد دلیل قائم شد که این به شرطیت کمال که دلیل ثابت کرد این را که گفتیم از ادله فهمیده میشود امر به جهت این است که او را اتیان بکند میگوید که بر اینکه اذا قرأت القرآن فتوضأ روی این از این استفاده میشود شرط الکمال بعد از تسالم بر اینکه قرائت قرآن صحتش موقوف به وضوء نیست اگر دلیل تمام شد مطلب همان است که ایشان فرموده است به قصد قربت که در وضوء لازم است قصد قربت میشود آن قصد قربت را اینکه وضوء گرفت به داعویت آن امر آن امری که میگوییم شرط کمال آن فعل است چون باید آن فعل را اتیان کند و اما اگر دلیل تمام نشد یک جایی دلیل تمام نشد در آنجا نمیتواند مکلف قصد کند بر اینکه من وضوء را میگیرم به داعویت امری که برای آن فعل شده است که کاملا اتیان بشود کمال داشته باشد این تشریع میشود چنانکه ثابت نشد بدان جهت در این موارد اگر بخواهد مکلف قصد کند قصد رجائی باید بکند میگوید بر اینکه من میخواهم شب جمعه است طرف غروب است طرف عصر است میخواهم به زیارت اهل قبور بروم وضوء میگیرم به رجاء اینکه زیارت اهل القبور با وضوء مطلوب تر است برای شارع به رجاء این عیبی ندارد خود قصد رجاء قصد قربت است خود رجاء وقتی که عمل اتیان شد به نفع رجاء و تشریع نشد به حساب خداوندی است درواقع وضوء هم مستحب نشود لزیارة اهل القبور وضویش صحیح است چرا؟ چون وضوء استحباب نفسی که دارد استحباب نفسی اش روی این است که قصد قربت هم مکلف داشته باشد دیگر وضوی مستحب نفسی آن وضویی است که به قصد قربت اتیان بشود این شخص هم به قصد قربت اتیان کرده قصد قربت به قصد رجاء حاصل میشود کما فی جمیع الموارد الاحتیاط پس ملخص این مقدمه چه نتیجه ای داد؟ نتیجه داد مواردی که ذکر میشود باید ملاحظه بشود در آنجا ثابت اگر شد در آن موارد یعنی از ادله که من حیث السند و دلالت تمام است استفاده شد که این شرط کمال است برای او یعنی امری دارد برای او خوب قصد میکنیم آن امر جدید را وضوء را به داعیت آن امر اتیان میکنیم چون میخواهیم آن عمل را اتیان کنیم و اگر این معنا استفاده نشد در آن موارد شخص اگر بخواهد وضوء اتیان بکند به قصد آنها باید قصد رجاء داشته باشد و به قصد رجاء که اتیان کرد وضویش صحیح میشود مغرب که شد میتواند رفت قبور برگشت و اینها دید چیزی که هست مسجدی و درش باز است گفت نماز مغرب و عشاء را با آن وضویی که گرفته ایم بخوانیم عیبی ندارد وضوء صحیح است طهارت موجود است بدان جهت میشود این را در ما نحن فیه با او نماز را خواند شرط صلاة هم حاصل است این معلوم شد دیگر این اختصاص به مورد ندارد در هر بابی شما دلیل پیدا کردید که فلان چیز شرط کمال فلان عمل است او باید امری داشته باشد آنکه شرط الکمال است باید امری داشته باشد غیر از امر به آن ذوالمقدمه اش باید امری داشته باشد چون شرط کمال است این امر اسمش نفسی است یا غیری این مهم نیست امر دیگری دارد بدان جهت آن عمل را به داعویت آن امر اتیان کردیم عمل به نحو قربی واقع میشود.
بعد از این معنا ایشان میفرماید یکی از مواردی که وضوء امر پیدا میکند یعنی غیر از آن امر نفسی یک امر دیگری پیدا میکند آنجایی است که انسان بخواهد به اینکه داخل مسجد بشود این را میدانید که نوعا مؤمنین همین طور است وقتی که میخواهند بروند داخل مسجد بشوند برای نماز میروند که در مسجد نماز بخوانند نماز یومیه یا غیر یومیه شاید بعید نیست که کسی ادعا کند که این دخول در مساجدی که در روایات هست مال همین دخول للصلاة است ممکن است کسی هم ادعا کند مطلق است خوب انسان ما هنوز قدر متیقنش که دخولش به جهت نماز خواندن است که قدر متیقن از روایات است آن وقت داخل مسجد که میشود لازم نیست موقع دخول در مسجد وضوء داشته باشد نماز میخواهد بخواند همان در مسجد وضوء میگیرد لازم نیست بر اینکه در خانه اش وضوء بگیرد در بیتش وضوء بگیرد ولکن معذلک این دخول مسجد خودش مستحب است چون که صلاة را در مسجد اتیان کردن مستحب است صلاة صلاة کامله میشود دخول در مسجد امر مستقلی پیدا میکند چون که شرط کمال صلاة است و این دخول در مسجد که هست خود دخول در مسجد هم یک شرط کمال دارد آن شرط کمالش این است که انسان در غیر مسجد در خانه اش در بیتش از آنجا که میخواهد حرکت کند در آنجا وضوء بگیرد بیت مراد آنجایی که مبدأ حرکتش است در مبدأ حرکت الی المسجد وضوء بگیرد و داخل بشود به وضوء به مسجد متطهرا بدان جهت شخص میخواهد توجه کردید میخواهد داخل مسجد بشود قبل از ظهر است جا پیدا کند وضوء میگیرد به جهت اینکه من میخواهم داخل مسجد بشوم متطهرا چون شارع امر دارد به وضوء به جهت آن دخول امری که شارع کرده است به دخول در مسجد متطهرا وضوء میگیرم عیبی ندارد این از کجا معلوم میشود شرط صحت کمال در دخول مساجد وضوست؟ بابی دارد وسائل در ابواب الوضوء باب استحباب الطهارة الدخول المساجد در آن باب روایاتی را ذکر کرده است که از جمله آن روایات که من حیث السند تمام و من حیث الدلاله هم تمام است او را ذکر میکنیم یکی از آنها صحیحه مرازم بن حکیم[3] است روایت دومی است در باب دهم:
محمد بن علی بن الحسین فی المجالس صدوق علیه الرحمه در کتاب مجالسش نقل کرده از احمد بن زیاد جعفر الهمدانی نقل کرده از شیخ خودش که احمد بن زیاد جعفر الهمدانی است احمد بن زیاد هم نقل کرده است عن علی بن ابراهیم صاحب التفسیر عن أبیه عن أبن ابی عمیر عن مرازم بن حکیم عن الصادق جعفر بن محمد صلی الله علیه و آله «أَنَّهُ قَالَ: عَلَيْكُمْ بِإِتْيَانِ الْمَسَاجِدِ فَإِنَّهَا بُيُوتُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ وَ مَنْ أَتَاهَا مُتَطَهِّراً طَهَّرَهُ اللَّهُ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ كُتِبَ مِنْ زُوَّارِهِ» امام فرمود علیکم بإتیان المساجد بر شماست که به مساجد بروید فانّها بیوت الله فی الأرض مساجد بیوت الله فی الأرض است من أتاها متطهرا طهّره الله من ذنوبه کسی که آن مساجد را بیاید متطهرا طهّره الله من ذنوبه از ذنوبش او را تطهیر میکند و کتب من زواره از زوار خداوند نوشته میشود این روایت شامل میشود آنجایی که وضوء را انسان در حیات مسجد بخواند بعد به خود مسجد وضوء بگیرد در حیاط مسجد بعد به خود مسجد داخل بشود متطهرا و اما یک روایت دیگر که همان بله مال کلیب الصیداوی است روایت چهارمی[4] است:
آنجا دارد «فطوبی لعبد تطهّر فی بیته ثمّ زارنی فی بیتی» او معنایش این است که آن در مبدأ حرکت که بیت است آنجا بگیرد جمع مابین الروایتین این است که آن بیت من باب المثال است یعنی موقع مسجد که داخل میشود متطهرا داخل بشود بدان جهت دخول در مساجد وضوء گرفتن بر او آن استحباب پیدا میکند چون که دخول به مسجد ولو برای نماز خواندن باشد جواز دخول موقوف نیست بر وضوء گرفتن این روایت را گفتیم من حیث السند صحیح است درست توجه کنید چه میگویم در سند این روایت احمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی است که شیخ صدوق قدس الله نفسه الشریف است روی این اصل بعضی ها تعبیر کردند از این معنا به خبر مرازم کأنّ این شیخ است منظورم شیخ صدوق توثیقش تمام نیست یا مناقشه دارد چون آنکه در جامع الرواة اردبیلی نقل کرده است از علامه نقل کرده است که شخص ثقه ای است کذایی است و آن توثیقات علامه که سابقا گفتیم چون سندش در دست ما نیست به آنها نمیشود اعتماد کرد اینکه احمد بن زیاد جعفر بن خودش شخص ثقه است لا کلام فیه بشهادت خود صدوق صدوق علیه الرحمه روایاتی دارد از این در کمال الدینش صدوق که سابقا ما مراجعه کردیم در کمال الدین در آن روایات ظاهرا روایاتی است که درباره موسی بن جعفر سلام الله علیه است در آن روایات است میگوید بر اینکه من وقتی که از سفر مکه برمی گشتم خود صدوق علیه الرحمه میگوید مصادف شدم با این شخصی یعنی با این احمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی با این مصادف شدم از این احایثی را گرفتم صدوق آنجا میگوید در کمال الدین[5] و کان فاضلا دیّنا ثقةً رضی الله عنه آن وقتی که کمال الدین را مینوشت دیگر فوت کرده بود این شخص رضی الله عنه خود صدوق توثیق کرده است بدان جهت این روایتی که هست به خبر صدوق که خبر عدل است شهادتش ثقه بودنش ثابت است و خودش هم عدل امامی است فاضلا دیّنا ثقة رضی الله عنه اتفاقا این جمله ای را که از علامه الردبیلی نقل میکند این جمله مال خود صدوق است در آنجا فرموده است بدان جهت این روایت من حیث السند صحیح است خودش هم میگوید که علیکم بإتیان المساجد فانّها بیوت الله فی الأرض من أتاها متطهرا طهّره الله من ذنوبه و کتب من زواره و آن کلیب صیداوی روایت چهارمی است [6]باز صدوق نقل میکند در ثواب الاعمال:
عن محمد بن الحسن محمد بن الحسن بن ولید است که استاد خود صدوق است عن الصفار آن هم محمد بن الحسن صفار است که آن هم شیخ محمد بن الحسن بن الولید است رضوان الله علیهما صفار هم نقل میکند از شیخ خودش محمد بن الحسین ابی الخطاب الاشعری که رضوان الله علیه که از اجلاء است خدمت بزرگی کرده است در نقل روایات آن هم که نقل میکند از صفوان بن یحیی که جلالتش واضح است عن کلیب الصیداوی کلیب صیداوی هم از معاریف است عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّ بُيُوتِي فِي الْأَرْضِ الْمَسَاجِدُ- فَطُوبَى لِعَبْدٍ تَطَهَّرَ فِي بَيْتِهِ- ثُمَّ زَارَنِي فِي بَيْتِي أَلَا إِنَّ عَلَى الْمَزُورِ كَرَامَةَ الزَّائِرِ».ولو این تنها بود میگفتیم در مبدأ حرکت مستحب است وضوء بگیرد ولکن جمعا بینه که غالبا اینطور میشود در مساجد نوعا بعضی مساجد که وسائل مهیاست نوع مردم در خانه وضوء میگیرند دیگر فطوبی لمن تطهر فی بیته از باب اینکه افراد شایع است والا دخول در مساجد با وضوء این مستحب است بدان جهت امر دارد این میشود، این اول.
بعد مرحوم سید قدس الله نفسه الشریف عطف میکند به مساجد مشاهده مشرفه را میگوید بر اینکه کسی که داخل میخواهد بشود به مشاهد المشرفه آن هم همینطور است که شرط کمال در دخول مشاهد مشرفهای که هست که شرط کمال در دخول آنها هم همان طهارت است که با طهارت داخل بشود در مشاهد مشرفه.
صاحب جواهر[7] قدس الله نفسه الشریف فرموده است بعضی مشاهده مشرفه روایات معتبرهای هست که دخول در آنها با اغتسال مطلوب است مثل دخول در حرم سیدالشهدا سلام الله علیه لزیارته و در سایر ائمه هم هست ولکن آنها من حیث السند در آنها شاید مناقشه بشود کما سیأتی انشاءالله در اغسال مسنونه ولکن در زیارت سیدالشهدا سلام الله علیه بلا اشکال است آنوقت خوب از اینها استفاده میشود که به این مشاهد تشریع غسل از اینها توجه کردید که غسل أکمل الطهر است از اینها استفاده میشود که أدنی الطهر که با وضوء است برای شخص محدث این کأنّ به طریق اولی مستحب است اینطور باید گفته بشود دیگر والا راه دیگری که مشاهد هم حکم مساجد را دارد دوتا وجه میشود یکی اینکه مشاهد کالمساجد است بیوت الله است مشاهد کما اینکه تأیید میکند این معنا را ورود فضل الصلاة که صلاة فضیلت دارد در این مشاهد مشرفه که در حرم سیدالشهدا سلام الله علیه حرم حضرت امیر سلام الله علیه در بعضی از روایات هم هست در کلشان عند قبورشان صلاة فضل دارد که در بعضی از روایات است از این ورود فضل صلاة فی المشاهد که اینها استفاده میشود حکم مساجد را دارد در بیوت الله بودن و تشریع الغسل در بعضی ها به حسب الدلیل التام و در بعضی ها به حسب آن روایات وارده تشریع غسل شده است این دیگر به طریق اولی ادنی الطهر از شخص محدثی که هست این استحباب پیدا میکند این دوتا وجه میشود گفت دیگر قضاوتش با شماست این مقدار که دست ما بود همین بود که عرض کردیم این بعد مرحوم سید قدس الله نفسه الشریف میفرماید وضوء استحباب دارد برای اتیان مناسک الحج و العمره غیر الطواف و صلاة الطواف چون که در طواف و صلاة الطواف وضوء شرط است شرط صحت است بدون آنها طواف باطل است و صلاة الطواف هم باطل است چون که طوافی که جزء حج عمره است ولو اینکه عمره مستحبی بوده باشد حج مستحبی باشد طواف بلا وضوء باطل است قد تقدم الکلام و أما در غیر آن طوافی که هست و صلاة الطواف وضوء برای بقیة الاعمال مستحب است عرض میکنم از آن روایاتی که دلالت بر این معنا میکند صحیحه معاویة بن عمار[8] است در باب 5 از ابواب الوضوء روایت اولی است:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا بَأْسَ أَنْ يُقْضَى الْمَنَاسِكُ كُلُّهَا عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ» جایز است بر اینکه اتیان بشود مناسک همه اش «إِلَّا الطَّوَافُ فَإِنَّ فِيهِ صَلَاةً وَ الْوُضُوءُ أَفْضَلُ» در او صلاة است جایز است ان یقضی مناسک بغیر وضوء ولکن و الوضوء افضل وضوء افضل است همان شرط کمال دیگر شرط کمال است بدان جهت انسان میتواند بر اینکه میگوید من وضوء میگیرم چون سعی بین صفا و مروه بکنم سعی عمرهای یا حجّی فرق نمیکند یا مثلا وضوء میگیرم برای اینکه وقوف در عرفه پیدا کنم یا وقوف در مشعر پیدا کنم این مستحب است روایاتی دیگر نشد آن کتاب را بیاورم روایاتی هست در باب سعی هم وارد شده است که در باب سعی در باب حج و طواف روایاتی وارد شده است که از آن روایات استفاده میشود بر اینکه وضوء مستحب است برای تمامی اعمال در آن باب سعی یک صحیحه ای هست صحیحه علی بن جعفر[9] است. در صحیحه علی بن جعفر از امام علیه السلام سؤال میکند یابن رسول الله میشود مناسک الحج را که سعی و غیره من المنسک را میشود بدون وضوء اتیان کرد یا نه امام علیه السلام فرموده است لا نمیشود آن صحیحه به قرینه این صحیحه ای که عرض کردم و روایات دیگر حمل میشود آن لایی که هست به لای تنزیهی یعنی منع منع تنزیهی است «لا» یعنی کمالش نمیشود نفی کمال میکند که کمال بدون این نمیشود چون که اینها صریح اند در صحت بلا وضوء آن لا ظاهر این است که بدون وضوء صحیح نمیشود دیگر، صریح در این معنا که نیست همیشه یادتان بوده باشد عزیزان من هروقت روایتی صریح در یک معنایی شد و روایت دیگر ظاهرش خلاف آن معنا بود به واسطه آن صریح از آن ظهور رفع ید میشود و حمل میشود آن ظاهر در آن غیر الظاهر به این قرینه عرفیه که اهل العرف هم صریح را قرینه میگیرند خصوصا در موارد النهی و الترخیص بالخلاف و موارد الأمر و الترخیص بالترک وقتی که در این صحیحه معاویة بن عمار امام علیه السلام ترخیص در ترک داد آن جا حمل میشود به جایی که آن منعی نیست تحریمی است یعنی عزیمتی نیست کما ذکرناه بعد مرحوم سید قدس الله نفسه الشریف میفرماید
س...؟ آدرس این روایتی که عرض کردم در ابواب سعی است حج است حج است باب 15 از ابواب السعی است همانجا هست درست توجه کنید چشمم ندید در باب سعی است آنجا که سعی مشروط به طهارت نیست در آن باب این روایت را ذکر کرده است صاحب وسائل.
بعد مرحوم سید قدس الله نفسه الشریف میفرماید از مواردی که مستحب است وضوء برای او یعنی شرط کمال میشود یعنی نتیجه اش این میشود که وضوء به داعویت آن امر و در قصد آن امر صحیح میشود صلاة الاموات است در صلاة الامواتی که هست طهارت شرط نیست چون که طهارت در صلاة شرط است لا صلاة الا بطهور در روایات ذکر شده است که صلاة الاموات دعاء صلاة به معنای لغوی است لیس فیها طهور و لا قرائة یعنی صلاتی که امر شده است به او یعنی مشروع است در اوقات از آن صلاة نیست بدان جهت طهارت هم لا صلاة الا بطهور نمیگیرد مضافا بر این روایاتی هم دارد که دلالت میکند بر اینکه در صلاة میتی که هست وضوء طهارت معتبر نیست ولکن از بعض روایات استفاده میشود که شرط الکمال است بابی دارد در وسائل که در آن باب باب 21 است از ابواب صلاة الجنائز که بابی است که جواز الصلاة علی الجنازة به غیر طهارة روایت اولی[10] را میخوانم که صحیح است:
«محمد بن یعقوب عن أبی علی الاشعری» علی اشعری هم احمد بن قمی قدس الله سره است که شیخ کلینی است «عن محمد بن عبدالجبار» اشعری است که شیخ احمد بن ادریس است عن صفوان بن یحیی عن علاء بن رزین عن محمد بن مسلم عن أحدهما علیه السلام «سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ تَفْجَؤُهُ الْجِنَازَةُ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ قَالَ فَلْيُكَبِّرْ مَعَهُمْ» داخل بشود به صلاة آنها اینکه در این ما نحن فیه وضوء شرط نیست و طهارت شرط نیست حتی جنابت هم مانع نیست روایاتی دارد هم در این باب هم در باب بعدی ولکن استحباب از کجا استفاده میشود درست توجه کنید ببینید که چطور استفاده میشود استفاده میشود استحباب از صحیحه حلبی صحیحه حلبی در این باب روایت ششمی[11] است:
و عن علی بن ابراهیم کلینی از علی بن ابراهیم نقل میکند عن أبیه عن ابن ابی عمیر عن حماد بن عثمان عن الحلبی قال سئل ابو عبدالله علیه السلام قَالَ: «سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ تُدْرِكُهُ الْجِنَازَةُ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- فَإِنْ ذَهَبَ يَتَوَضَّأُ فَاتَتْهُ الصَّلَاةُ عَلَيْهَا- قَالَ يَتَيَمَّمُ وَ يُصَلِّي». برود وضوء بگیرد صلاة میت تمام شده است میت زیر خاک است قال یتیمم و یصلی تیمم بکند و نماز بخواند وقتی که امام علیه السلام تیمم را تجدید کرد در صلاتی که فوت میشود که اگر وضوء بگیرد این متفاهمش این است که اگر نماز فوت نمیشود وضوء بگیرد چون آن روایت تصریح کرد که بلا وضوء عیب ندارد نماز خواندن یتوضأ میشود شرط الکمال برای صلاة المیت بدان جهت شخصی اگر وضوء بگیرد که من میخواهم به داعویت امر وضوء گرفتم که نماز خوانده بشود به صلاة الجنابة وضوء بگیرد عیب ندارد این مستحب است
س...؟ نه در جنابت نیست وضوء در صورتی است که وضوء ندارد بدان جهت در این صورت در آن جنابتی که برود غسل بکند فوت میشود آن عیب ندارد تیمم بکند بدل از آن غسل الجنابة این عیب ندارد آن هم مشروع است بعد ایشان میفرماید بعد از دخول المساجد و دخول المشاهد المشرفه و مناسک الحج ما عدا الصلاة والطواف و بعد از ذکر صلاة الاموات
الثامن زیارة أهل القبور مستحب است وضوء گرفتن برای زیارت اهل القبور ما نداریم چیزی که از آن معناست این معنا استفاده بشود یک دلیل یک روایتی ما که هرچه گشتیم موارد چیزی پیدا نکردیم بدان جهت در ما نحن فیه زیارت اهل القبور مستحب است و آن زیارت مؤمن مستحب است این دلیلی ندارد رجائا میشود اتیان کرد آنکه گفتم در مواردی که ثابت نیست آن باید به قصد رجاء اتیان بشود مگر کسی قائل بشود در تسامح در ادلة السنن که مسلک صاحب عروه هم همین است از این فتاوی اینطور میشود و بعضی ها گفتند خبری هست که در زیارت قبور بلکه در آن خبر قبور المؤمنین است نه مطلق قبور چون که در عبارت زیارت اهل القبور است گفته اند در آن خبر هم زیارت قبور المؤمنین است که وضوء گرفته بشود آن یک خبری هست بعضی ها گفتند پیدا نشده است برای ما ادله تسامح در ادله سنن را کسی تمام بداند مثل ایشان را کسی میتواند فتوا بدهد و اما اگر تمام نداند کما اینکه گفتیم تمام نیست آنها را نمیشود فتوا داد باید رجائا گفته بشود.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص193-196.
[2] إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ؛ سوره بقره(2)، آيه222.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْمَجَالِسِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَذَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُرَازِمِ بْنِ حَكِيمٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: عَلَيْكُمْ بِإِتْيَانِ الْمَسَاجِدِ فَإِنَّهَا بُيُوتُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ وَ مَنْ أَتَاهَا مُتَطَهِّراً طَهَّرَهُ اللَّهُ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ كُتِبَ مِنْ زُوَّارِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 380.
[4] وَ فِي ثَوَابِ الْأَعْمَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ كُلَيْبٍ الصَّيْدَاوِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّ بُيُوتِي فِي الْأَرْضِ الْمَسَاجِدُ- فَطُوبَى لِعَبْدٍ تَطَهَّرَ فِي بَيْتِهِ- ثُمَّ زَارَنِي فِي بَيْتِي أَلَا إِنَّ عَلَى الْمَزُورِ كَرَامَةَ الزَّائِرِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 381.
[5] أحمد بن زياد بن جعفر؛ الهمذاني بالمعجمة-:كان رجلا، ثقة، دينا، فاضلا، رضي الله عنه، قاله العلامة، و الصدوق في كتاب (إكمال الدين)؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج30، ص 307.
[6] وَ فِي ثَوَابِ الْأَعْمَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ كُلَيْبٍ الصَّيْدَاوِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّ بُيُوتِي فِي الْأَرْضِ الْمَسَاجِدُ- فَطُوبَى لِعَبْدٍ تَطَهَّرَ فِي بَيْتِهِ- ثُمَّ زَارَنِي فِي بَيْتِي أَلَا إِنَّ عَلَى الْمَزُورِ كَرَامَةَ الزَّائِرِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 381.
[7] و الوهن في الدلالة مجبور بفتوى كثير من الأصحاب كما عن الوسيلة و النزهة و الجامع و النهاية و الإرشاد و المنتهى و السرائر و البيان و المفاتيح و غيرهن و به صرح في كشف الغطاء و الحدائق و كشف اللثام و شرح شيخنا للقواعد و عن ابن حمزة إلحاق كل موضع شريف. و في كشف الغطاء: «و يقوى القول برجحانه للدخول في كل مكان شريف على اختلاف المراتب بقصد تعظيم الشعائر من قباب الشهداء و محال العلماء و الصلحاء من الأموات و الاحياء»؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، (بيروت، دار إحياء التراث العربی، چ7، ت1404ق)، ج1، ص20.
[8] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص374.
[9] عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَصْلُحُ أَنْ يَقْضِيَ شَيْئاً مِنَ الْمَنَاسِكِ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ قَالَ لَا يَصْلُحُ إِلَّا عَلَى وُضُوءٍ.أَقُولُ: وَ تَقَدَّمَ مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ فِي الطَّوَافِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج13، ص495.
[10] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ تَفْجَؤُهُ الْجِنَازَةُ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ قَالَ فَلْيُكَبِّرْ مَعَهُمْ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص110.
[11] وَ (محَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ)عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ تُدْرِكُهُ الْجِنَازَةُ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- فَإِنْ ذَهَبَ يَتَوَضَّأُ فَاتَتْهُ الصَّلَاةُ عَلَيْهَا- قَالَ يَتَيَمَّمُ وَ يُصَلِّي؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص111.