مسألة2: « الوضوء المستحب أقسام، أحدها : ما يستحبُّ في حال الحدث الأصغر فيفيد الطهارة منه، الثاني : ما يستحبُّ في حال الطهارة منه كالوضوء التجديدي، الثالث : ما هو مستحبُّ في حال الحدث الأكبر وهو لا يفيد طهارة وإنما هو لرفع الكراهة أو لحدوث كمال في الفعل الذي يأتي به كوضوء الجنب للنوم ووضوء الحائض للذكر في مصلاها. أما القسم الأول فلاُمور، الأول : الصلوات المندوبة و هو شرط في صحَّتها أيضاً، الثاني : الطواف المندوب وهو ما لا يكون جزء من حج أو عمرة ولو مندوبين وليس شرطاً في صحًته ، نعم هو شرط في صحة صلاته، الثالث : التهيؤ للصلاة في أوّل وقتها أو أوّل زمان إمكانها إذا لم يمكن إتيانها في أوّل الوقت ، ويعتبر أن يكون قريباً من الوقت أو زمان الإمكان بحيث يصدق عليه التهيُّؤ، الرابع : دخول المساجد، الخامس : دخول المشاهد المشرفة، السادس : مناسك الحج ممّا عدا الصلاة والطواف، السابع : صلاة الأموات، الثامن : زيارة أهل القبور، التاسع : قراءة القرآن أو كتبه أو لمس حواشيه أو حمله، العاشر : الدعاء وطلب الحاجة من الله تعالى ، الحادي عشر : زيارة الأئمة عليهم السلام ولو من بعيد، الثاني عشر : سجدة الشكر أو التلاوة، الثالث عشر : الأذان والإقامة والأظهر شرطيته في الإقامة، الرابع عشر : دخول الزوج على الزوجة ليلة الزفاف بالنسبة إلى كلٍّ منهما، الخامس عشر : ورود المسافر على أهله فيستحب قبله ،السادس عشر : النوم ، السابع عشر : مقاربة الحامل، الثامن عشر : جلوس القاضي في مجلس القضاء، التاسع عشر : الكون على الطهارة، العشرين : مس كتابة القرآن في صورة عدم وجوبه وهو شرط في جوازه كما مرَّ وقد عرفت أنَّ الأقوى استحبابه نفساً أيضاً .وأما القسم الثاني : فهو الوضوء للتجديد والظاهر جوازه ثالثاً ورابعاً فصاعداً أيضاً .وأمّا الغسل فلا يستحب فيه التجديد ، بل ولا الوضوء بعد غسل الجنابة وإن طالت المدة.وأما القسم الثالث فلاُمور، الأول : لذكر الحائض في مصلّاها مقدار الصلاة ، الثاني : لنوم الجنب وأكله وشربه وجماعه وتغسيله الميت، الثالث : لجماع من مسِّ الميِّت ولم يغتسل بعد، الرابع : لتكفين الميِّت أو تدفينه بالنسبة إلى من غسَّله ولم يغتسل غسل المسِّ ».[1]
کلام در مواردی بود که از روایات استفاده میشد برای کسی که محدث به حدث اصغر است علاوه بر اینکه محدث به حدث الاصغر امر تکلیفی هست که عند الحدث وضوء بگیرد ان الله یحب المتطهرین و وضوء هم بنفسه طهارت است علی ما تقدم کلام در این بود که غیر از این امر موارد دیگر امر ثانی متعلق میشود به وضوء امر استحبابی که عند این امور وضوء مستحب میشود قهرا چون که خواهیم گفت وضوء امر واحد است به هر غایتی اتیان بشود وضوء یک چیز است عام است بالوجه و الیدین بالرأس و الرجلین با قصد تقرب است این اختلاف در انحاء قصد تقرب است که قصد قربتی که در وضوء معتبر است طبیعی قصد قربت است یعنی طوری باشد که اتیان به وضوء به حساب خدا باشد بدان جهت در تمامی این موارد وضوء حقیقت واحده دارد علی ما یأتی انشاءالله روی این حساب این وضوء که عند الحدث متعلق امر استحبابی بود نسبت به آن محدث عند اتیان به این امور که استحباب میآورند برای وضوء قهرا استحباب استحباب دومی میشود یا امر غیری میشود امر غیری استحباب نفسی یا استحباب غیری استحباب دومی میشود استحباب دومی با اولی گفتیم اجتماعش عیبی ندارد به دو جهت است یکی بما أنّه محدثٌ یکی هم به عنوان انّه محدثٌ یقرأ القرآن أو یدخل المسجد یا گفتیم دوتا نمیشود باید با همدیگر مندک بشود یا استحباب مؤکد بشود او دخلی در مسئله ندارد کلام این است که در این موارد یک امر دیگری متعلق میشود به وضوء که میتواند مکلف قصد کند که این عمل را من به جهت به داعی این امر ثانی اتیان میکنم والا قصد قرآن خواندن نداشتم آن امر اول داعی من نبود این امر ثانی که شارع امر کرده است به وضوء عند قرائت به قرآن این امر داعی من است به جهت اینکه به داعی این امر استحبابی وضوء میگیرد کلام این است که عیبی ندارد اگر استحباب دومی ثابت بشود که عند الاموری که بعضش تقدم و بعضش تأخر که انشاءالله خواهد آمد احداث شد به ادله ثابت شد که عند این امور یک امر دیگری متعلق به وضوء میشود امر استحبابی انسان میتواند آن امر را غایت اخذ کند یعنی وضوء را به داعویت آن امر اتیان کند یکی از آن اموری که گفته شده بود یعنی گفته شده است وضوء عنده مستحق میشود کما ذکرناه قرائة القرآن است که انسان میخواهد قرائت قرآن بکند قرائت قرآن مثل اراده صلاة است ولکن در اراده صلاة که میکند وضوء شرطش است شرط صحت صلاة است به خلاف قرائة القرآن قرائة القرآن بلا وضوء هم لا بأس گذشت سابقا ولکن لا تمس الکتاب قرائت قرآن بلا وضوء مستحب است کلام این است که وقتی انسان خواست قرائت قرآن را اتیان بکند وضوء استحباب دارد چون قرائت ولو به جهت اینکه قرائت ثوابش را بالا میبرد ملاک و مصلحت قرائت قرآن را بالا میبرد این دلیلش چیست که عند قرائة القرآن یک امر استحبابی بر وضوء هست از کسی که محدث است غیر از آن امری که مطلق المحدث عند حدوث الحدث أمر استحبابی دارد که متطهر بشود غیر از او یک امر دیگری متعلق میشود بر وضوء عند ارادة القرائة که آن وقت این مستحب میشود، استدلال شده است به اموری یعنی که عمده اش دوتا روایت است یکی از آن روایت ها جلد چهارم وسائل است در ابواب القرائة باب سیزدهم است در آن باب سیزدهم باب استحباب الطهارة لقرائة القرآن یعنی عند قرائة القرآن طهارت مستحب میشود علاوه بر آن استحبابی که استفاده کردیم مطلق محدث مطلقا دارد چه قرآن بخواند چه نخواند این عند قرائة القرآن یک استحبابی پیدا میکند این وضوء ولکن شرطش این نیست و جواز قرائة الجنب و الحائض و النفساء علی العزائم جایز است مع الحدث خواندن سابقا هم خواندیم یکی از این روایات که میشود گفت عمده در این باب است روایت اولی [2]است:
عبدالله بن جعفر الحمیری فی قرب الاسناد روایاتی که صاحب وسائل از قرب الاسناد نقل میکند روایات معتبره است سند دارد به کتاب قرب الاسناد حمیری و سندش هم سند صحیحی است این عبدالله بن جعفر الحمیری کأنّ از معاصرین سعد بن عبدالله بلکه احمد بن محمد بن عیسی است چون که سعد بن عبدالله ولو تلامیذش که پدر صدوق است و محمد بن حسن ولید است روایاتی دارد از این عبدالله بن جعفر حمیری که این مشعر بر این است که در طبقه سعد بن عبدالله است ولکن خود سعد بن عبدالله هم از عبدالله بن جعفر حمیری روایاتی دارد بدان جهت این در سعد بن عبدالله که هکذا محمد بن علی بن محبوب روایاتی دارد بدان جهت سعد بن عبدالله که شیخش یکی از مشایخش احمد بن محمد بن عیسی است کأنّ این عبدالله بن جعفر حمیری با آن احمد بن محمد بن عیسی هم طبقه میشود ولو محمد بن حسن ولید و هکذا علی بن الحسین پدر صدوق قدس الله نفسه الشریف آن هم روایاتی دارد یا با اهل هردو طبقه هم طبقه است آنجا دارد که عبدالله بن جعفر الحمیری فی قرب الاسناد عن محمد بن عبدالحمید اینکه ما در روایات قرب الاسناد خدشه میکنیم این روایاتی است که در این قرب الاسناد مطبوع پیدا بشود که هست ولکن اصحاب نقل نکرده است در او مناقشه است که او را نمیشود مدرک قرار داد و اما اگر روایتی را از او نقل کردند که سند هست با آن کتاب آن از جهت این است که ما سند نداریم به این کتاب که روایت اگر در این کتاب بوده باشد و در کتب اخبار نقل نکنند آن وقت آن اشکال دارد چون این نسخه متواتر نیست که همان کتاب قرب الاسناد است و اما اگر اینها نقل کنند مثل صاحب وسائل شیخ و دیگران نقل بکنند آن عیبی ندارد آن را قبول میکنیم این هم از آنهاست عبدالله بن جعفر الحمیری فی قرب الاسناد عن محمد بن عبدالحمید این محمد بن عبدالحمیدی که هست محمد بن عبدالحمید طائی است آن عبدالحمید طائی یعنی عباس قدس الله سره یکی از دو نفری است که امام به آن نفر دومی فرمود: «إِذَا كَانَ الْقَيِّمُ بِهِ مِثْلَكَ وَ مِثْلَ عَبْدِ الْحَمِيدِ فَلَا بَأْسَ» [3] ولایتش را در تصرف اموال ایتام امضا فرمود این عبدالحمید این عیبی ندارد شخص ثقه و جلیل القدر است این پسر اوست پسر عبدالحمید است محمد بن عبدالحمید که عبدالله بن جعفر حمیری از او نقل میکند این پسر توثیق خاصی ندارد و آنهایی که گفته اند توثیق خاص دارد و از عبارت نجاشی خواسته اند استفاده بکند چون نجاشی[4] قدس الله نفسه الشریف این محمد بن عبدالحمید را عنوان کرده است گفته است روی أبوه عبدالحمید عن ابی عبدالله علیه السلام و کان ثقةً این و کان ثقتا چون واو عاطفه دارد این ظاهرش این است که مال پدر است توثیق پدر است بعضی ها که فرموده اند این توثیق راجع به خود محمد بن عبدالحمید است که او ترجمه میشود نه این ظاهرش این است که اگر توثیق او بود واو نمیخواست میگفت بر اینکه محمد بن عبدالحمید روی أبوه عن أبی عبدالله علیه السلام کان ثقةً یعنی محمد بن عبدالحمید آن جمله معترضه کان ثقةً خبرش میشد اینکه و کان ثقةً این معنایش عبارت از این است که این مربوط به پدرش است توثیق خاصی ندارد ولکن از معاریف است محمد بن عبدالحمید از معاریف است اجلاء از او روایاتی کرده اند روایات کثیره ای دارد و خودش هم تضعیفی نرسیده است بدان جهت از جهت این روایت خدشه ندارد این محمد بن عبدالحمید نقل میکند از محمد بن الفضیل این کلمه را بگویم شما خودتان میدانید چکار کنید این محمد بن الفضیل دو نفر هستند هردو در یک طبقه هستند یکی محمد بن فضیل کثیر ازدی است که این تضعیف شده است تضعیف کردهاند که این آدم ضعیفی است غلو هم داشت ضعیف هم هست کأنّ لا یعتنی به این همین بود یک کس دیگر هست آن محمد بن الفضیل بن یسار است خودش هم محمد بن القاسم بن فضیل بن یسار که نوه فضیل بن یسار معروف میشود فضیل بن یسار معروف رضوان الله علیه نوه او میشود محمد بن قاسم بن الفضیل ولکن در وقتی که از او نقل روایات کرده است نمیدانم دیگر فکر امروز ما را نمیکرده اند که اطلاق آیه میشد آن نسبتش را به جد داده اند محمد بن فضیل گفته اند آن نه یسارش هست نه قاسم که پدرش هست اسم او هست چون که ربّما شخصی معروف به جدش میشود کثیر است در روایات او را به جدش نسبت میدهد محمد بن فضیل این پدرش چون معروف نبوده است جدش فضیل بن یسار معروف بود نسبتش را به او دادهاند الان امروز این روایات به دست ما رسیده است و اینها هردو در یک طبقه هستند از امام رضا و امام موسی بن جعفر سلام الله علیهما نقل میکنند رواتشان هم که بعضی ها مشترک هستند از او نقل کرده اند هم از این ما چکار کنیم از کجا تشخیص بدهیم که این محمد بن فضیل که محمد بن فضیل یسار است از اجله است این نوه قدس الله سرّه مثل جدش جلیل القدر است ما از کجا بفهمیم که محمد بن عبدالحمید عن محمد بن الفضیل عن أبی الحسن این کدام محمد بن الفضیل است محمد بن فضیل کثیر است که ضعیف باشد یا محمد بن فضیل یسار است که روایت من حیث السند تمام بشود که محمد بن عبدالحمید گفتیم توثیق عام ندارد و چون ما فحص ما همهاش تمام نشده است آنجا که در ذهن میرود این راوی محمد بن عبدالحمید که از او روایت میکند محمد بن فضیل بن یسار بوده باشد کما اینکه اردبیلی در جامع الروات اصرار به این معنا دارد قرائنی هم ذکر کرده ولکن چون فحص ما تمام نیست فعلا ما نمیتوانیم چیزی بگوییم غیر از این مقداری که گفتیم این روایت این خدشه را دارد ولکن متنش عن أبی الحسن علیه السلام قال: «سَأَلْتُهُ» سؤال کردم[5] از امام أبی الحسن علیه السلام «أَقْرَأُ الْمُصْحَفَ» من مصحف را قرائت میکنم معلوم میشود که با وضوء قرائت میکرد ثُمَّ يَأْخُذُنِي الْبَوْلُ بعد در اثناء محشور میشود«فَأَقُومُ فَأَبُولُ وَ أَسْتَنْجِي وَ أَغْسِلُ يَدَيّ »و اغسل یدی من استنجاء کرده ام و دستم را شستهام «وَ أَعُودُ إِلَى الْمُصْحَفِ فَأَقْرَأُ فِيهِ قَالَ لَا حَتَّى تَتَوَضَّأَ لِلصَّلَاةِ »برمیگردم به قرآن خواندن دوباره قال لا حتی تتوضأ للصلاة نمیتوانی برگردی مگر اینکه وضوی صلاتی را بگیری تتوضأ للصلاة یعنی وضوی صلاتی وضوء به معنای لغوی این است که وضوء کرده است این هم نداشت معلوم است که تتوضأ وضوی صلاتی است گذشت آن موثقه ابی بصیر[6] اگر یادتان بوده باشد آنجا امام علیه السلام فرمود بر اینکه سئل عمّن قرأ فی المصحف و هو علی غیر وضوء قال لا بأس فرمود خواندنش عیبی ندارد آن لا بأس تصریح در جواز است جواز در عبادت است قرائت قرآن از عبادات است و این «لا» حمل میشود بر اینکه لا بر این نهی نیست یعنی بیان این شرطیت نیست که شرط قرائت قرآن مثل شرط نماز وضوء داشتن است این شرطیت نیست این معنایش این است که بهتر این است که انسان عبادت است قرائت قرآن آن بهتر این است این عبادتی که هست با وضوء خوانده میشود بله یعنی آن با وضوء خواندن قرائت قرآن با وضوء چه ثوابی دارد این وضوء نباشد آن ثواب به دست نمیآید که همان شرط فضیلت کمال میشود این روایت این معنا را دلالت دارد یکی این روایت است روایت دیگری آن است که صدوق علیه الرحمه در کتاب خصال حدیث اربعمأة را که نقل کرده است در آن حدیث اربعمأة دارد روایت [7]دومی است:
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْخِصَالِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع فِي حَدِيثِ الْأَرْبَعِمِائَةِ قَالَ: لَا يَقْرَأُ الْعَبْدُ الْقُرْآنَ إِذَا كَانَ عَلَى غَيْرِ طَهُورٍ حَتَّى يَتَطَهَّرَ» حتی اینکه وضوء بگیرد این هم مثل اولی میشود یعنی حمل میشود به فضیلت به استحباب وضوء وضوء گرفتن هم به جهت قرائت قرآن است مفروض این است که این قرآن میخواند در اثناء محدث شد یا در روایت دیگر میگوید یستحیی یعنی یتطهر ظاهرش این است که قرائت القرآن یعنی وضوء استحباب پیدا میکند این روایت ثانی من حیث السند ضعف دارد حدیث اربعمأة که سابقا خواندیم حدیث اربعمأة که صدوق ولو سندش را به حدیث اربعمأة ذکر کرده است در خصال ولکن در سند دارد که یحیی بن القاسم عن جده بله حسن بن راشد این حسن بن راشد و هکذا یحیی بن قاسم هردو محل اشکال هستند بدان جهت این روایت هم من حیث السند ضعف دارد بدان جهت میماند عمده روایت اولی و روایت دومی مؤید میشود اگر آن محمد بن قاسم بن زید آنطوری که فهمیده میشود همان محمد بن قاسم فضیل بوده باشد ابن یسار بوده باشد آن روایت من حیث السند تمام است حکم حکم استحبابی میشود یکی از آن مواردی که مستحب میشود وضوء گرفتن لقرائة القرآن است درست توجه کنید چه عرض کردم مدلول این روایت این است که وضوء لقرائة القرآن استحباب و مطلوبیت دارد یعنی امر دارد مطلوبیت امر میشود دیگر امر ترغیبی و این هم به واسطه این غایت اتیان میشود این روایت است بعد مورد دیگری را که مرحوم صاحب عروه ذکر میفرماید در عروه که وضوء گرفتن مستحب است او عبارت از عند ارادة الدعاست که انسان اراده کند دعاء را.
س...؟ آن سابقا گذشت گفتیم بر اینکه همان روایت ابراهیم بن عبدالحمید است که سندش ضعیف است روی این حسابی که هست میفرماید بر اینکه آن بحث میشود دیگر دوباره بحث بشود طول میکشد به جایی نمیرسیم
س...؟ این قرائت را میگوییم کلام لمس گذشت آن شرط جواز است
س...؟ عیب ندارد به او میرسیم الان این طلب شما این را بناست در آخر تذکر بدهم یعنی متعرض بشوم یعنی در همین بحث هایی که میکنیم در ضمن آن بحث خواهم کرد مورد مناسبش میرسیم میبینیم.
یکی از مواردی که میفرماید انسان وقتی که اراده میکند دعا را یا اراده میکند بر اینکه حاجتی را دنبال حاجتی برود یک کاری دارد که دنبال او میرود مثلا فرض کنید بر اینکه زنی را متعة بکند حاجتی است دیگر این مستحب است وقتی که دنبال حاجتی میرود یا میخواهد دعا کند وضوء بگیرد یعنی باز امر استحبابی دارد عند هذا الامر کسی که محدث به حدث الاصغر است وضوء گرفتنش استحباب پیدا میکند این دلیلش چه بوده باشد دلیلش این صحیحه عبدالله بن سنان است که ذکر کردهاند در جلد اول در باب طهارت در باب 6 [8]از ابواب الوضوء است:
محمد بن الحسن بإسناده عن محمد بن علی بن محبوب شیخ قدس الله نفسه الشریف به سندش از کتاب محمد بن علی بن محبوب نقل میکند عن العباس عباس بن معروف است عباس بن عامر هم باشد هردو یکی است چون محمد بن علی بن محبوب از هردوتا روایت دارد عباس بن عامر و عباس بن معروف هردو ثقه است عن سعدان سعدان بن مسلم است که ثقه است نقل میکند سعدان از عبداالله بن سنان که جلالت قدرش واضح است عن ابی عبدالله عليه السلام «قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُمَنْ طَلَبَ حَاجَةً وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ»- کسی که حاجتی را طلب کند و وضوء نداشته باشد «فَلَمْ تُقْضَ» حاجتش برآورده نشود جواب نفی بگویند آنجا «فَلَمْ تُقْضَ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ». فقط خودش را ملامت کند گلایه ای نداشته باشد از خدا کسی که طلب بکند حاجتی را صاحب عروه و غیر صاحب عروه قدس الله أسرارهم این طلب را حمل کردهاند هم به طلب خارجی هم به طلب توجه کردید طلب از خدا که به او منطبق میشود عنوان دعاء هی از خدا میخواهد خدا دیگر من عذب ماندم یک چاره ای بکن این طلب است من طلب ندارد که من طلب من غیر الله من طلب مطلق است هم آنجایی که طلب از خدا بکند که دعا میشود هم آنجایی که خودش میدود میرود خیس عرق است زود برسم ببینم چه میشود مطلب هردوتا را میگیرد من طلب حاجة و هو علی غیر وضوء فلم تقض فلا یلومنّ الا نفسه این منصرف است این روایت مطلق خارجی دعا را نمیگیرد والا در موارد دعا من طلب من الله أو دعی اینطور تعابیر میکند طلب مطلق اضافه اش به حاجت که حاجت خارجیه است این طلب الحاجة یعنی به طلب او میرود دنبال او میرود این ظاهرش این است بدان جهت حکم دعا را از این استفاده کردن خالی از اشکال نیست کما اینکه میبینید اشکال شده است به این روایت درست توجه کنید این مقدمه است به مطلبی که خواهیم رسید انشاءالله اشکال شده است که این روایت مدلولش این نیست که وضوء مرغوبٌ الیه است عند السعی الی الحاجة موقعی که انسان به طرف حاجت میرود وضوء گرفتن بله مرغوبٌ الیه است که معنایش استحباب بشود دیگر چون که وجوبی که نیست موقعی که انسان طلب حاجت میرود مدلول این روایت این نیست که وضوء گرفتن در آن وقت مرغوبٌ الیه است یعنی مستحب میشود این مدلول این روایت نیست مدلول این روایت این است که کسی که در حال عدم الوضوء آن وضویی که مشروع است دنبال حاجت برود قضای او برآورده نمیشود یعنی نرود این معنایش این است که الّا یسعی الی حاجة در حالی که وضوء ندارد این معنایش این است که دنبال حاجت که میرود در حالی برود که وضوء دارد عرض میکنم بر اینکه این معنا گفته شده است این دلالت نمیکند که وضوء گرفتن لدنبال حاجت رفتن مستحب است این دیگر استفاده نمیشود کسی که وضوء دارد وضوء گرفته است برای کون علی الطهاره یا برای نماز خواندن آنوقت دنبال حاجت برود و اما وقتی که وضوء ندارد دنبال حاجت نرود اشکال کرده اند که مدلول این روایت استحباب الوضوء عند السعی الی الحاجة نیست مدلول این روایت این است که الّا یسعی الی حاجة در صورتی که انسان وضوء ندارد مدلولش این است وضوء یعنی وضویی که قبلا مشروع است برای امر آخری بدون او دنبال حاجت نرود او را داشته باشد این مدلولش این است نه اینکه اگر وضوء ندارد آن وضوء را که قبلا مشروع است بخاطر آن او را ندارد به جهت خود این وضوء بگیرد مثل قرائت قرآن که الان میگفتیم که خودش گفت برای اینکه برای قرائت قرآن وضوء بگیر این مدلول این روایت این نیست ولکن این کأنّ حرف صحیحی نیست چرا؟ برای اینکه متفاهم عرفی از این اموال این است که انسان بازاری است کارهایش را کرده نماز خوانده بعد هم توالت رفته الان سیگارش هم دستش است میآید بازار که برویم کسب کنیم متفاهم عرفی که به او بگویند که من طلب حاجة و هو علی غیر وضوء و لم تقضَ او را یک آخوندی به او بخواند برمی گردد وضوء میگیرد شخصی باشد سالم برمیگردد وضوء میگیرد متفاهم عرفی این است که برای این کار وضوء گرفتن مستحب است ولو این کار توجه کردید ولو بر این کار این خودش مستحب نباشد مثل اینکه صبح میخواهد برود از کسی قرض بگیرد قرض گرفتن هم مکروه است قرض دادن مستحب است ولکن قرض گرفتن مکروه است میرود قرض بگیرد اضطرار هم ندارد میخواهد ماشینش را عوض کند بنز بگیرد از کسی برویم قرض بگیریم که هیچ استحبابی هم ندارد این من طلب حاجة بغیر وضوء میگیرد او را این معنایش این است که دنبال یک مطلبی حاجت مشروعه یعنی حاجتی که مباح است یا مستحب است کسی که دنبال حاجت مباح یا مستحبی میرود وضوء بگیرد آن وقت فرض بفرمایید قضا میشود و بعید هم نیست کسی بگوید فلم تقضَ فلا ینو منّ الا نفسه آن حاجات راجحه را میگوید که آن حاجات فی نفسه راجح بوده باشد نه مثل آن حاجتی که رفتن دنبالش مکروه است حاجاتی که دنبال او میرود توکلت علی الله دنبال او میرود آن حاجت را برای او وضوء گرفتن مستحب است متفاهم عرفی این است یا بگویید مطلق الحاجة ولو مثل آن قرض یا بگویید آن حاجاتی که فی نفسه آنها مطلوب هستند مثل نفقه عیال و امثال ذلک یا کثرة المال للانفاق فی سبیل الله ذخیره مال هم عیب ندارد برای اطفال و اولاد و ورثه خودش ولکن به نحو مشروع قصد دارد تحصیل مال بکند اینها عیب ندارد فلا یلومنّ الا نفسه دلالة صحیحه تمام نبود در دعا. در روایات وارده شده است بر اینکه وضوء گرفتن بر دعا مستحب است یک روایات دیگری وارد است که از آن روایات بعضش را خواهیم خواند که برای دعا کردن وضوء انسان بگیرد و در حال دعا وضوء دعا بکند در حال دعا وضوء داشته باشد این بعضی روایات را خواهیم گفت.
ایشان میفرماید یکی از مواردی که مستحب است وضوء گرفتن برای آنها زیارت ائمه صلوات الله و سلامه علیهم است ولو من بعید من مشاهد مشرفه نمیرود از پشت بام میخواهد زیارت کند حسین سلام الله علیه را که روایات وارد است کسی که دستش نرسد جای بلندی برود و بگوید صلی الله علیک یابن رسول الله سلام بگوید این ثواب زائر را پیدا میکند این میخواهد زیارت بکند وضوء بگیرد این دلیلش چیست؟ این را از کجا استفاده کنیم که برای این جهت که میخواهند زیارت کنند وضوء بگیرد این همان حرفی است که در مشاهد مشرفه عرض کردیم که زیارت بعضی ها به سند معتبر وارد شده است غسل کردن مثل زیارت سیدالشهدا سلام الله علیهم روایات متعدده سایر ائمه هم روایات دارد ولکن مثل آن روایات معتبره نیست از آن استفاده بکند بر اینکه شارع برای زیارت آنها وقتی که غسل را تشریع فرمود ولو شخص متوضئ بوده باشد غسل تشریع فرمود لا محال طهارت از حدث مطلوب میشود قطعا در حال زیارت اینها این کسی این معنا را جزم پیدا بکند بیجا نیست ولکن یک روایتی بوده باشد که آنجا بگوید توضّأ للزیارة مثلا فلان امام علیه السلام اینطور روایتی ما نداریم من هرچه که گشتم پیدا نکردم شاید هم باشد بدان جهت در ما نحن فیه همان فتوا میشود آن امری که زیارت ائمه اگر در مشاهد بشود مثل مساجد است آن مشاهد و اگر زیارت ولو از دور بشود در مشاهد نبوده باشد این به جهت قطع خارجی است که شارع مطلوبیت دارد یقینا طهارت عند زیارت اینها اگر کسی این قطع را پیدا کرد اطمینان را پیدا کرد بعد ایشان قدس الله نفسه الشریف اینطور میفرماید بعد از اینکه میفرماید زیارت ائمه را ولو من بعید الثانی عشر سجدة الشکر و التلاوة این را میدانید که وضوء برای صلاة معتبر است سجود صلاتی در او طهارت معتبر است که باید وضوء داشته باشد اما سجود تلاوتی یا سجود شکری که سجده شکر وقتی که به انسان نعمتی را رسید و لو نعمتی را که خداوند به او مبدل کرد به نعمتی ولو نماز خواندنش بعد از نماز یک سجده شکری بکند که سجده شکر وضوء در او طهارت در او شرط نیست ولو محدث هم شده باشد بعد از تمام صلاة سجده شکر شرطش وضوء گرفتن نیست ولکن مستحب است برای سجود التلاوة و برای سجود الشکری که هست برای آنها وضوء گرفتن مستحب است استدلال میشود به سجود الشکر که در آن سجود الشکر وضوء گرفتن برای آن مستحب است اینطور است در جلد چهارم از وسائل در باب اول از ابواب سجدة الشکر در باب اول است استحبابهما بعد الصلاة فریضة أو کان نافلةً در این باب نقل کرده است صحیحه را صحیحه صحیحه عبدالرحمن بن حجاج[9] است روایت اولی است:
محمد بن علی بن الحسین که صدوق علیه الرحمه است بإسناده عن عبدالرحمن بن حجاج به سندش از عبدالرحمن بن حجاج سندش کما اینکه در مشیخه خودش فرموده است سند صحیح است «قَالَ: مَنْ سَجَدَ سَجْدَةَ الشُّكْرِ لِنِعْمَةٍ وَ هُوَ مُتَوَضِّئٌ» کسی که سجده بکند سجده شکر را لنعمة به جهت نعمتی که به او رسیده است صلاة نیست هر نعمتی انسان فرض کنید بر اینکه یک نعمتی برایش نعمت دنیوی رسید سجده شکر در او مستحب است من سجد سجدة الشکر لنعمة و هو متوضّئ در حالی که وضوء دارد «كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا عَشْرَ صَلَوَاتٍ»- در این صورت به واسطه آن سجده کردن خداوند ثواب عشر صلوات را میدهد «وَ مَحَا عَنْهُ عَشْرَ خَطَايَا عِظَامٍ» عشر خطایا را از او محو میکند این هم جزای عمل است من سجد عند نعمة و هو متوضّئ این را نفرمایید کما اینکه فرمودهاند معنایش این است که سجده در حال وضوء فضیلت دارد سجده در حال وضوء فضیلت دارد نه وضوء را برای سجده بگیرد فرق است مابین اینکه روایت مثل روایت قرائت قرآن بشود که بگوید وضوء بگیرد یعنی برای ظاهرش این است که برای آن قرائت قرآن و اینکه موقعی که انسان سجده میکند وضوء داشته باشد شانس آورد وقتی که نعمت به او رسید وضوء هم داشت وضوء به وضوی صلاتی داشت این را میگوید نه اینکه وضوء را برای این نعمت برای سجده شکر گرفته حرفش را دیروز زدیم تمام شد چیزی که مستحب بوده باشد سجده شکری مستحب است فی نفسه و دلیل دلالت کند که وضوء کمال او را بالا میبرد که این روایت دلالت میکند معنایش این است که وضوء مستحب است این معنای دیگری ندارد الا اینکه سجود که مستحب است وضوء عنده مستحب آخر است این معنایش این است معنای دیگری ندارد بدان جهت چون شرط کمال است امر داشته باشد و ظاهرش هم امر دارد و ظاهر روایت هم این است بدان جهت به کسی که یک نعمتی به او رسید کسی خیلی گرفتار بود یک کسی از یک راهی یک پولی به او رسید مشکلش حل شد همانجا سجده کرد به خاک توجه کردید وضوء داشت او اگر به او میگفتند من سجد سجدةً لشکر نعمة و هو متوضّئ بگوید وضوء ندارم بروم وضوء بگیرم سجده کنم متفاهم عرفی این است بدان جهت متفاهم عرفی از این روایت این است بدان جهت برای سجده شکر وضوء گرفتن یعنی امر به وضوء گرفتن عند سجدة الشکر را یا امرش داعی بشود برای سجده کردن اشکالی ندارد منتهی به آنجا که میخواستیم برسیم نرسیدیم و الحمدلله رب العالمین.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص193-196.
[2] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ أَقْرَأُ الْمُصْحَفَ ثُمَّ يَأْخُذُنِي الْبَوْلُ- فَأَقُومُ فَأَبُولُ وَ أَسْتَنْجِي وَ أَغْسِلُ يَدَيَّ- وَ أَعُودُ إِلَى الْمُصْحَفِ فَأَقْرَأُ فِيهِ قَالَ لَا حَتَّى تَتَوَضَّأَ لِلصَّلَاةِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج6، ص196.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ قَالَ: مَاتَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا وَ لَمْ يُوصِ فَرُفِعَ أَمْرُهُ إِلَى قَاضِي الْكُوفَةِ فَصَيَّرَ عَبْدَ الْحَمِيدِ الْقَيِّمَ بِمَالِهِ وَ كَانَ الرَّجُلُ خَلَّفَ وَرَثَةً صِغَاراً وَ مَتَاعاً وَ جَوَارِيَ فَبَاعَ عَبْدُ الْحَمِيدِ الْمَتَاعَ فَلَمَّا أَرَادَ بَيْعَ الْجَوَارِي ضَعُفَ قَلْبُهُ فِي بَيْعِهِنَّ إِذْ لَمْ يَكُنِ الْمَيِّتُ صَيَّرَ إِلَيْهِ الْوَصِيَّةَ وَ كَانَ قِيَامُهُ فِيهَا بِأَمْرِ الْقَاضِي لِأَنَّهُنَّ فُرُوجٌ قَالَ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع وَ قُلْتُ لَهُ يَمُوتُ الرَّجُلُ مِنْ أَصْحَابِنَا وَ لَا يُوصِي إِلَى أَحَدٍ وَ يُخَلِّفُ جَوَارِيَ فَيُقِيمُ الْقَاضِي رَجُلًا مِنَّا لِيَبِيعَهُنَّ أَوْ قَالَ يَقُومُ بِذَلِكَ رَجُلٌ مِنَّا فَيَضْعُفُ قَلْبُهُ لِأَنَّهُنَّ فُرُوجٌ فَمَا تَرَى فِي ذَلِكَ قَالَ فَقَالَ إِذَا كَانَ الْقَيِّمُ بِهِ مِثْلَكَ وَ مِثْلَ عَبْدِ الْحَمِيدِ فَلَا بَأْسَ؛ محمد بن يعقوب کلينی، کافی، (تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت1407ق)، ج5، ص209.
[4] محمد بن عبد الحميد بن سالم العطارأبو جعفر، روى عبد الحميد عن أبي الحسن موسى [عليه السلام]، و كان ثقة من أصحابنا الكوفيين. له كتاب النوادر. أخبرنا أبو عبد الله بن شاذان قال: حدثنا أحمد بن محمد بن يحيى، عن عبد الله بن جعفر، عنه بالكتاب؛ »؛ احمد بن علی نجاشی، رجال نجاشی، ( دفتر انتشارات اسلامی، چ...، ت1407ق)، ص339، ش906.
[5] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ أَقْرَأُ الْمُصْحَفَ ثُمَّ يَأْخُذُنِي الْبَوْلُ- فَأَقُومُ فَأَبُولُ وَ أَسْتَنْجِي وَ أَغْسِلُ يَدَيَّ- وَ أَعُودُ إِلَى الْمُصْحَفِ فَأَقْرَأُ فِيهِ قَالَ لَا حَتَّى تَتَوَضَّأَ لِلصَّلَاةِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج6، ص196.
[6] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّنْ قَرَأَ فِي الْمُصْحَفِ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- قَالَ لَا بَأْسَ وَ لَا يَمَسَّ الْكِتَابَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص383.
[7] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج6، ص196.
[8] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ طَلَبَ حَاجَةً وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- فَلَمْ تُقْضَ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص374
[9] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: مَنْ سَجَدَ سَجْدَةَ الشُّكْرِ لِنِعْمَةٍ وَ هُوَ مُتَوَضِّئٌ- كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا عَشْرَ صَلَوَاتٍ- وَ مَحَا عَنْهُ عَشْرَ خَطَايَا عِظَامٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج7، ص5.