مسألة2: « الوضوء المستحب أقسام، أحدها : ما يستحبُّ في حال الحدث الأصغر فيفيد الطهارة منه، الثاني : ما يستحبُّ في حال الطهارة منه كالوضوء التجديدي، الثالث : ما هو مستحبُّ في حال الحدث الأكبر وهو لا يفيد طهارة وإنما هو لرفع الكراهة أو لحدوث كمال في الفعل الذي يأتي به كوضوء الجنب للنوم ووضوء الحائض للذكر في مصلاها. أما القسم الأول فلاُمور، الأول : الصلوات المندوبة و هو شرط في صحَّتها أيضاً، الثاني : الطواف المندوب وهو ما لا يكون جزء من حج أو عمرة ولو مندوبين وليس شرطاً في صحًته ، نعم هو شرط في صحة صلاته، الثالث : التهيؤ للصلاة في أوّل وقتها أو أوّل زمان إمكانها إذا لم يمكن إتيانها في أوّل الوقت ، ويعتبر أن يكون قريباً من الوقت أو زمان الإمكان بحيث يصدق عليه التهيُّؤ، الرابع : دخول المساجد، الخامس : دخول المشاهد المشرفة، السادس : مناسك الحج ممّا عدا الصلاة والطواف، السابع : صلاة الأموات، الثامن : زيارة أهل القبور، التاسع : قراءة القرآن أو كتبه أو لمس حواشيه أو حمله، العاشر : الدعاء وطلب الحاجة من الله تعالى ، الحادي عشر : زيارة الأئمة عليهم السلام ولو من بعيد، الثاني عشر : سجدة الشكر أو التلاوة، الثالث عشر : الأذان والإقامة والأظهر شرطيته في الإقامة، الرابع عشر : دخول الزوج على الزوجة ليلة الزفاف بالنسبة إلى كلٍّ منهما، الخامس عشر : ورود المسافر على أهله فيستحب قبله ،السادس عشر : النوم ، السابع عشر : مقاربة الحامل، الثامن عشر : جلوس القاضي في مجلس القضاء، التاسع عشر : الكون على الطهارة، العشرين : مس كتابة القرآن في صورة عدم وجوبه وهو شرط في جوازه كما مرَّ وقد عرفت أنَّ الأقوى استحبابه نفساً أيضاً .وأما القسم الثاني : فهو الوضوء للتجديد والظاهر جوازه ثالثاً ورابعاً فصاعداً أيضاً .وأمّا الغسل فلا يستحب فيه التجديد ، بل ولا الوضوء بعد غسل الجنابة وإن طالت المدة.وأما القسم الثالث فلاُمور، الأول : لذكر الحائض في مصلّاها مقدار الصلاة ، الثاني : لنوم الجنب وأكله وشربه وجماعه وتغسيله الميت، الثالث : لجماع من مسِّ الميِّت ولم يغتسل بعد، الرابع : لتكفين الميِّت أو تدفينه بالنسبة إلى من غسَّله ولم يغتسل غسل المسِّ ».[1]
کلام در اموری بود که توضأ و الوضوء عند الاتیان به تلک الامور استحباب پیدا میکرد. این را سابقاً اشاره کردیم و الان هم مقدمةً تکرار می کنیم کسی که محدث است بالحدث الاصغر بعد الحدث بالاصغر توضأ از شخص استحباب دارد، در هر حالی بوده باشد مشغول به عملی باشد راجع به امور دنیا یا مشغول بوده باشد به امری که راجع به آخرت است، در تمامی احوال برای کسی که محدث هست بالحدث الاصغر طهارت یعنی وضوء مطلوب است، ان الله یحب المتطهرین و الوضوء طهارة علی ما تقدم.
انما الکلام در جایی است در افعال خاصهای است که شارع عند الاتیان به آن افعال امر کرده است به وضوء ولو امر استحبابی، که این فعل خصوصیتی دارد عند الشارع که محبوب است عند الاتیان به این فعل انسان وضوء داشته باشد، مثل آن کسی که در سجده شکر وارد شده بود، در آن سجده شکر امام علیه السلام در صحیحه عبدالرحمن بن حجاج فرمود: من سجد سجدة الشکر لنعمةٍ و هو متوضأ کتب الله بها عشر صلوات، کسی که سجده شکر را اتیان کند در حالی که وضوء دارد خداوند عشر صلوات به او اجر میدهد، ظاهر این روایت مبارکه این است که این سجده شکر که فعل خاص است خصوصیتی دارد که وضوء عندها مطلوب است، این طلب آخر می شود غیر از آن طلبی که متعلق بود بالمحدث بالاصغر در هر حالی فی مطلق الاحوال، این یک امر دیگر می شود ولو استحباب وضوء مؤکد بشود به واسطه این امر.
سجده مطلوبیت دارد ولو بلا وضوء، منتها آن سجده اکملیت پیدا می کند، گفتیم چه اسم این را استحباب نفسی وضوء بگویید یا استحباب غیری بگویید، که استحباب نفسی هم هست منتها ملاکش این است که ملاک سجده را بالا می برد.
کلام این است جایی که فقیه فتوا میدهد که وضوء لهذا العمل مستحب است معنایش این است که از ادله استفاده شده است که این فعل یک خصوصیتی دارد که موقعی که انسان قاصد این فعل است اتیان به وضوء به واسطه او امر پیدا می کند.
یکی از این اموری که گفته شده بود که از این قبیل است سجده شکر بود که گفتیم همینطور هم هست. دیگری سجدة التلاوت است، سجده تلاوت هم گفته اند مثل سجده شکر است که انسان او را در حال وضوء بیاورد این مطلوب شارع است و سجده تلاوت افضل می شود و این وضوء عند الاتیان به او استحباب پیدا می کند، به نحوی که اگر کسی گفت وضوء استحباب نفسی ندارد حتی طهارت هم استحباب نفسی ندارد اما در این موارد گفتیم کسی وضوء بگیرد که طهارت اتیان می کنم به جهت سجده شکر گفتیم عیبی ندارد، درست است چونکه شارع تشریع کرده است، استحباب دیگر است، گفته اند در سجده تلاوت هم یک استحباب دیگری است برای وضوء غیر از آن استحباب که از محدث بود در مطلق الاحوال که در این حال سجده تلاوت مطلوب است.
یکی این است که انسان بگوید که اطمینان است ما بین سجده شکر و سجده تلاوت در این جهت فرقی ندارد، این به جهت این است که سجده عبادت است برای خداوند، منتها طهارت شرطش نیست چون سجده تنهاست صلاة که نیست، به جهت او مطلوب است وضوء عند الاتیان بهذا العبادة، سجده تلاوت هم مثل اوست احتمال فرقی نیست.
این درست است وجهش و احتمال این که سجده شکر یک خصوصیتی دارد که سجده تلاوت ندارد این مرتکز نیست عند الاذهان المتشرعة.
علاوه بر این بعضی روایاتی هست که از او هم خواسته اند این معنا را استظهار کند که از آن روایت ظاهر می شود وضوء عند السجود التلاوة مطلوب است، اما این که وضوء شرط سجده تلاوت نیست این معلوم است که سجود تلاوت صلاة نیست. علاوه بر این عبارات معتبرهای داریم که وضوء شرط صحتش نیست، احتیاج به روایت ندارد ها. یکی از آنها این صحیحه حلبی است نزد بعضیها که روایات ابن ادریس را در سرائر صحیح حساب می کنند، وسائل باب چهل و دو از ابواب قرائة القرآن آنجا روایت ششم است.
ابن ادریس در آخر سرائر از نوادر احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی نقل می کند «عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع» روایات ششم است: «يَقْرَأُ الرَّجُلُ السَّجْدَةَ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- قَالَ يَسْجُدُ إِذَا كَانَتْ مِنَ الْعَزَائِمِ»،[2] یعنی وضوء شرطش نیست.
این احتیاج به روایات ندارد دلیل اصلا به اشتراط ندارد. دلیل ما در صلاة بود نه در سجود، و روایات دیگری هم هست دلالت می کند.
اما استحباب الوضوء، این استحباب وضوء را از اینجا استفاده کرده اند. روایت دوم [3] در با چهل و دو:
«[محمد بن یعقوب] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ [عيسی (رضوان الله تعالی)]» اشعری است. «عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ» اهوازی «عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ» قاسم بن محمد بن جوهری است، از معاریف است لا بأس به، قاسم بن محمد نزد ما معتبر است از معاریف است قدحی ندارد. او نقل می کند «عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ» از علی بن ابی حمزه، علی ابی حمزه همان بطائنی است «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ» از ابی بصیر نقل می کند، ضعف سند از علی بن ابی حمزه است. «قَالَ: قَالَ: إِذَا قُرِئَ شَيْءٌ مِنَ الْعَزَائِمِ الْأَرْبَعِ فَسَمِعْتَهَا فَاسْجُدْ» از عزائم الاربعه شیئی خوانده شد -مراد از آیه سورش است یا آیهای است که در سوره عزائم است این بحثش اینجا نیست، ظاهرش همان آیه است- إذا قرأ بشیء من العزائم الاربع و سمعتها تو هم شنیدی فاسجد سجده بکن، «وَ إِنْ كُنْتَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ وَ إِنْ كُنْتَ جُنُباً» ولو وضوء نداشته باشی سجده کن، و ان کنت جنبا اگر جنب هم باشی اشکالی ندارد چون شرط سجده طهارت نیست سجده را اتیان کن، «وَ إِنْ كَانَتِ الْمَرْأَةُ لَا تُصَلِّي» زن حائض است آیه را باید سجدهاش را اتیان کند، چون طهارت شرط نیست، «وَ سَائِرُ الْقُرْآنِ أَنْتَ فِيهِ بِالْخِيَارِ- إِنْ شِئْتَ سَجَدْتَ وَ إِنْ شِئْتَ لَمْ تَسْجُدْ» آن آیات دیگری که سجده در آنها مندوب است.
استفاده شده است که تعبیر شده است که فلیسجد و ان کنت علی غیر وضوءٍ، متفاهم عرفی این است که سجده کردن علی وضوءٍ او مفروغ عنه است که بهتر است، بله غیر وضوء هم باشی اشکالی ندارد چون آن شرطیت ندارد، این روایت در مقام این است که طهارت شرطیت ندارد برای سجده، بعد الفراغ که انسان وضوء داشته باشد این چه بهتر، این همان حرفی است که نظیرش را هم سابقاً گفتیم.
ولکن این جهت مؤید است، روایت هم من حیث السند ضعیف است، عمده آنی است که ما بین سجده تلاوت و ما بین سجده شکر احتمال فرق نیست.
بعد ایشان (قدس الله نفسه الشریف) می فرماید: از مواردی که وضوء استحباب دارد در آن موارد که استحباب آخر برای آن فعل است. از آن موارد یکی وضوء گرفتن است برای اذان، که استحباب دارد که انسان اذان را که می گوید مع الوضوء بگوید، ولو اذان داخل صلاة نیست، صلاة مشروط به طهارت است اذان مشروط به طهارت نیست، ولکن بهتر این است و اولی است بر این که انسان عند الاذان وضوء داشته باشد.
بعد اقامه را ذکر می کند ولکن ملتزم می شود که در اقامه شرطیت دارد یعنی اقامه بلا وضوء باطل است. می فرماید: و الاظهر شرطیته فی الاقامه، اظهر این است که اقامهای که هست وضوء در اقامه شرط است. این که در نماز جماعت ها معمول است بر اینکه شخصی اذان می گوید اقامه می گوید، خودش نماز نمی خواند فقط تکبیر می گوید برای امام الجماعة، اذان می گوید، اقامه می گوید، تکبیر می گوید، خودش نماز نمی خواند، بدان جهت می گوید من که نمازم را اینجا نخواندهام یا در خانه خوانده ام آمدهام اینجا چون که امام تأخیر می کند. این اگر وضوء نداشته باشد به اقامه او نمی شود اکتفاء کرد، اقامه شرطش طهارت است و استقبال القبله است. بدون اینها اکتفا به اقامه او نمی شود.
بابی دارد صاحب وسائل از ابواب اذان اقامه، باب جواز الاذان جنباً و علی غیر وضوءٍ و استحباب الطهارة فیه ولکن طهارت مستحب است، و تأکد الستحباب فی الاقامه، صاحب وسائل در اقامه هم شرط نمی داند بلکه مستحب مؤکد می داند که عنوان باب را فتوا داد، ولکن ایشان در عروه می فرماید بر اینکه اقامه شرطش وضوء است. یکی از این روایاتی که در این باب ذکر می کند صحیحه علی بن جعفر است روایت هشتم [4]است در باب نه از ابواب اذان اقامه:
صحيحه علی بن جعفر
« عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ» که سند صاحب وسائل به کتاب علی بن جعفر همان سند شیخ است و سند صاحب وسائل هم به شیخ سند صحیحی است، روایت من حیث السند صحیحه می شود. «عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُؤَذِّنُ أَوْ يُقِيمُ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ» مردی اذان می گوید یا اقامه می گوید که رسم است در نماز جماعت، وضوء ندارد. «أَ يُجْزِيهِ ذَلِكَ» آیا این کفایت می کند او را، یعنی نمازی که خودش می خواند اکتفا می کند یا دیگران فرقی نمی کند که به اذان و اقامه نماز می خواند. «قَالَ أَمَّا الْأَذَانُ فَلَا بَأْسَ» در اذان اشکالی ندارد. «وَ أَمَّا الْإِقَامَةُ فَلَا يُقِيمُ إِلَّا عَلَى وُضُوءٍ» اقامه نگوید مگر اینکه وضوء داشته باشد. «قُلْتُ فَإِنْ أَقَامَ وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ» تأکید می کند از برادرش که قطعاً بداند که شرطیت دارد یا نه، این که گفت و لا یقیم الا وضوءٍ احتمال داد بر اینکه خیلی مؤکد است لذا سوال کرد: «قلت فان اقام و هو علی غیر وضوءٍ أَ يُصَلِّي بِإِقَامَتِهِ قَالَ لَا» فرمود نه، خوانده نمی شود نه خودش نه دیگران، از این انتزاع شرطیت می شود و مخالف هم ندارد فقط همان فتوی المشهور است، یک چیز دیگر هم هست بدان جهت احوط عدم ترک الاقامة است فی الصلاة، روی بر این حساب، ولکن صاحب عروه فتوا میدهد که به آن میرسیم انشاء الله.
در این روایت و اما الاذان فلا بأس، سابقاً هم گفته شد، این متفاهم عرفی عبادت است اذانن. این که می گوید فاما الاذان بدون وضوء بأسی ندارد یعنی شرطیت ندارد، این مفروغ عنه است که وضوء مطلوب است عند الاذان، بعد الفراغ به این معناست که آن وضوءی که هست عند الاذان مطلوب است یعنی فعل اذان یک خصوصیتی دارد مثل سایر افعال نیست، این کان مفروغ عنه است در مقام.
بر این اساس اگر کسی همینطور استظهار کرد که بعید نیست گفتیم در عبادت می فرمود: اما الأذان فلا وضوء له، بر اذان وضوء نیست، اینکه این را نفرمود، این فلا بأس این تعبیر بر این است که مطلوبیت دارد ولکن شرطیت ندارد.
بدان جهت علی بن جعفر هم این احتمال را در اقامه هم داد که مطلوبیت داشته باشد ولکن شرطیت نداشته باشد لذا یک سوال دومی هم کرد به جهت اینکه آن شرطیتش محرز بشود، می فرماید بر اینکه و اما الاذان الا بأس، این روایت من حیث السند صحیح است صحیحه علی بن جعفر است.
روایات دیگری هم هست که از آن روایت هم می شود همین معنا را استظهار کرد همین مقدار کافی است، در اقامه شرطیت دارد، و اگر هم این دال بر شرطیتش نباشد به خاطر یک دو وجه دیگری که در مسئله هست احتیاط لا یترک است در اقامه، و اما الاذانی که هست فلا بأس است.
از آن دو وجه یکی را بگویم، گفته شده است که اذان و اقامه مستحب است کما اینکه صاحب وسائل هم ملتزم شد، این روایات را هم حمل کرده اند به تأکد الاستحباب، گفته اند بر این که اگر بنا بود اذان و اقامه در صلاة واجب بود یعنی شرطیت داشت یا وجوب نفسی داشت -فرقی نمی کند شرطیتش یا وجوب نفسیاش- اگر اینها شرطیت داشت وجوب و شرطیت اینها نزد مسلمین از مسلمات میشد. این حرف در شرایطش هم می آید، اگر وضوء در اقامه گفتن شرطش طهارت است بود مثل صلاة این از واضحات میشد، که کسی شک می کند که شرط صلاة طهارت است از واضحات است لکثرة ابتلاء الناس حتی عوام الناس هم می دانند قبل از اینکه روایت لا صلاة الا بطهور را بشنوند لکثرة الابتلاء آن شرطیت طهارت برای صلاة از واضحات است، اگر این طهارت برای اقامه هم شرط بود آن هم همینطور بود و حال این که اینطور است که اقامه می گویند این اشخاصی که تکبیر می گویند در نماز جماعت ها و هیچ کس هم سوال نمی کند و خودش هم آنجا نماز نمی خواند، خودش ربَّما وضوء هم ندارد هیچ کس هم مناقشهای نمی کند، این دلیل می شود که شرطیت ندارد.
بدان جهت بعضیها شرطیت را روی همان اصل گفته اند، ولکن این مثل وجه ثانی دلیل درستی نمی شود در مقابل این اطلاقات.
بدان جهت چون جماعتی ملتزم به شرطیت شدهاند خوب بعض مسائل وضوء محل اختلاف است با وجودی که هر روز مردم مبتلا بودهاند این هم کذلک، بدان جهت احوط این است که این معنا ترک نشود، یعنی شرط طهارت گرفتن بر اقامه، اقامه را اگر ترک کرد آن عیبی ندارد او درست است، آن اقامه وجوبی ندارد، شرطیتش احتیاطی است، مثل استقبال قبلهای که خواهیم گفت انشاء الله.
علی کل تقدیرٍ، این صحیحه و امثالش به این معنا دلیل می شود.
سؤال...؟ وضوء مستحب است برای اذان، اذان اعلام باشد یا اذان وقت باشد فرقی ندارد، در اذان که شرطیت ندارد در اقامه عیبی ندارد، مشروع است عبادات صبی دیگر وقتی که مشروع شد مکفی است، صبی هم اقامه بگوید وضوء برای او شرطیت دارد چهطور که نماز بخواند طهارت شرطیت دارد اقامه هم بگوید شرطیت دارد، انما الکلام این است که این اقامهای را که می گوید مع الوضوء می شود در نماز جماعت به او اکتفا کرد یا خیر آن یک مسئله اخرایی است و ربطی به این مقام ندارد.
یکی از آن مواری که ایشان ملتزم می شود مستحب است -درست توجه کنید آن قاعده ای که گفتم که عمل خصوصیتی دارد که وضوء عند هذا العمل مطلوب و مستحب است- از مواردی است که صاحب عروه هم فتوا میدهد آنجایی که انسان لیلة الزفاف، لیله خصوصیتی ندارد چون در روایتش هم صحبت لیله نیست، چون زفاف نوعاً لیل می شود به آن مناسبت است و الا لیل خصوصیتی ندارد، الزفاف آن وقتی که داخل می شود مرأه به او که ملاقات حاصل می شود مستحب است آن وقتی که ملاقات ما بین او و ما بین زن لیلة الزفاف می شود بر اینکه هم این وضوء داشته باشد هم آن زن وضوء داشته باشد، هر دو مستحب است، نه اینکه فقط بر مرد و بر زن هم مستحب است.
این وضوء داشتن مرد و زن در این زمان مستحب است دلیلش چیست؟ این روایت را ذکر کرده اند که این روایت من حیث السند صحیحه است، وسائل باب پنجاه و پنج من ابواب مقدمات النکاح و آداب النکاح روایت اولی[5] است:
«محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی»، این یک سند، «محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمد بن ابی عبدالله برقی»، این عده هم با احمد بن ابی عبدالله این احمد با آن احمد جمیعاً عن ابن محبوب از حسن بن محبوب (رضوان الله علیه) نقل می کند. عن جمیل عن ابی بصیر، روایت من حیث السند صحیح است، ظاهرش جمیل بن دراج است خیلی اطمینان ندارم در ذهنم اینطور است، قال سمعت رجلا و هو یقول لابی جعفر علیه السلام، ابی بصیر می گوید شنیدم مردی را که آن مرد به امام باقر اینطور عرض میکرد، انی رجل قد اسننت، من مردی هستم که پیر شدهام یعنی سنم زیاد است. «و قد تزوجت امرأة بکراً صغیرةً»، یک بکر صغیری را تزویج کردم، ـ صغیر نه این که نابالغ باشد یعنی نسبتاً سنش کم است. «انی رجل قد اسننت و قد تزوجت امرأة بکراً صغیرةً و لم ادخل بها»، هنوز دخول به او نکردهام و فقط تزویج است. «و انا اخاف اذا دخلَت علیَّ»، میترسم وقتی که شب زفاف بر من وارد شد یا روز زفاف، «فرأتنی» اگر مرا ببیند «ان تکرهنی لخضابی و کِبَری»، می گوید عجب شوهری کردیم که ریشش را رنگ گذاشته است خودش هم که پیر است، خوب آن زمان همینطور بود دیگر، این سوال شده است آن زمان همینطور بود به واسطه کثرة النساء و قلة المسلمین، این حکمت تشریع این حکم است که در اینجور نکاحها امضاء شده است و تشریع شده است، قال ابو جعفر علیه السلام اذا دخلت فمرهم وقتی که آن زن داخل بر تو شد آن زنها را امر کن ـ که زنها عروس را میآورند ـ اذا دخلتَ فمرهم قبل ان تصل الیک ان تکون متوضئةً، امر کن که آن زن وضوء داشته باشد ثم انت لا تصل الیها حتی توضأ، تو هم به خدمت او نرو حتی این که وضوء بگیری، و صل رکعتین دو رکعت هم نماز بخوان. ثم مجّدِ الله و صل علی محمد و آل محمد ثم ادعُ الله بعد از آن برای خداوند دعا کن، و مُر من معها ان یؤمّنوا علی دعائک، به آنهایی که او را آوردهاند بگو من دعا می کنم شما آمین بگویید، این دعا را بگو، و قل اللهم ارزقنی ٱلفها و ودَّها و رضاها، بعد از وضوء گرفتن این دعا را بخوان خداوندا روزی کن بر من الفت او را ودّش را و رضایش را، و أرضنی بها، این طور هم نیست او خیلی مطلوب باشد یک موقع یک طور دیگر در می آید و أرضنی بها ثم اجمع بیننا باحسن اجتماع و آنس ائتلاف فانک تحب الحلال و تکره الحرام.
این دلالت می کند بر اینکه این معنا مستحب است عند الزفاف علی الاطلاق، ولو هر دو جوان اگر باشند، این دعا دلالت می کند به استحباب که وضوء گرفتن اینها مستحب است، چرا؟ چون آن دعایی که امام علیه السلام تعلیم داد او اختصاص به مورد ندارد، در هر معیشتی که شروع می کند مرد و زن همین حاجت است که الف داشته باشند او راضی شود این از او راضی شود، این دعا مطلوب است، بدان جهت اختصاصی ندارد، بدان جهت در عبارت عروه اینطور است که وضوء لیلة الزفاف پیر باشد جوان باشد، اینکه در این روایت ذکر می شود کان احکام الزفاف است.
در ما نحن فیه اشکال نکنید که این فرمود وضوء بگیر این ربطی به زفاف ندارد چون دو رکعت باید نماز بخواند نماز بدون وضوء نمی شود.
نه این نیست، چرا؟ چون این نماز را بر مرد فرمود در ناحیه زن نفرمود و حال این که امر کرد به او بگو وضوء بگیرد، معلوم می شود که وضوء للزفاف است قطع نظر از صلاة.
آن وقت کلام در این می شود که بعضیها گفته اند و در ذهن هم می آید که نه اینکه وضوء گرفتن عند الزفاف مستحب است و مطلوب است، بلکه مستحب این است که انسان در حال طهر زفاف کند، ببله وضوء مستحب است که انسان در همه حال داشته باشد، اگر وضوء داشته باشد یعنی وضوءی که قطع نظر از زفاف مشروع است آن وضوء، که وضوء صلاتی است کون علی الطهارة است. مدلول این روایت این است که آن وضوئی که قطع نظر از این زفاف مشروع است آن زفاف عند آن وضوء مطلوب است یعنی مستحب است که زفاف آنجور شود. بدان جهت آن دلالت نمی کند بر اینکه وضوء گرفتن به خصوص زفاف که انسان بگوید که عند الزفاف وضوء گرفتند خودش مطلوب است مطلوبیت دیگری دارد غیر از مطلوبیت آن غایات دیگری که گفتیم.
این معنا اشکال نشود، و الوجه فی ذلک این است که ظاهر این روایت مبارکه این است که وضوء گرفتن برای زفاف مطلوبیت دارد، مثل سایر غایات مستحبه، چهطور وضوء گرفتن برای سجده شکر آن مطلوبیت داشت که در اول گفتیم مدلول روایت این است که وضوء برای زفاف مطلوب است، و مطلوب است که زفاف هم با آن وضوء باشد یعنی وضوء گرفتن بر آن زفاف مستحب است، و الشاهد القطعی علی ذلک این است که امام علیه السلام به این مرد فرمود شاهد قطعی که جای دغدغه نیست، فرمود به این مرد وضوء بگیر و دو رکعت نماز بخوان، آیا معقول است که کسی توهم کند که دو رکعت نماز خواندن برای زفاف این مستحب نیست، بلکه زفاف مستحب است بعد از دو رکعت باشد؟ چهطور که آنجا تکلیف امر کرده است به صلاة رکعتین که صلاة عند الزفاف است و استحباب دارد خودش مشروع است عند الزفاف، وضوء هم کذلک عند الزفاف مشروع است، بدان جهت هیچ شبههای نیست که این وضوء گرفتن برای زفاف مطلوب است و این هم دلیلش است و روایت هم من حیث السند صحیحه است، مطلق الزفاف است عرض کردم آنی که در مورد این روایت است و فرض در روایت شده است او مخصص نیست و مقید نیست، یعنی قرینه تعمیم است آن ذیل روایت، این حکم ولو در آن مورد است ولکن این حکم مطلقی استفاده می شود.
الرابع عشر دخول الزوجه لیلة الزفاف در روایت دیدید لیلة الزفاف نبود، این به واسطه تعارف این که زفاف لیلی می شود. بالنسبة الی کل لهما، نسبت به هر کدام از مرد و زن.
الخامس العشر ورود المسافر علی اهله، کسی در سفر است برگشته است و می خواهد به خانه برود، قبل از اینکه به خانهاش برود مستحب است که وضوء بگیرد، کسی که می خواهد وارد اهلش شود که برگشته است ماشین رسیده است به بلد، تاکسی سوار می شود که بیاید به خانه، قبل از اینکه به خانهاش برسد قبل از تاکسی سوار شدن یا بعد از اینکه پیاده می شود در آن خیابان یک وضوئی بگیرد بعد در خانه را بزند و وارد اهلش شود.
خوب این روایتش و دلیلش چیست که استحباب فهمیده می شود در این معنا؟ این دلیلی ندارد این را نسبت دادهاند، استدلال کرده اند به روایتی که گفته اند صدوق (علیه الرحمه) در مقنعه[6] روایتی را مرسلا از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.[7] «حکی الصدوق (قدس علیه الرحمه) فی المقنعة عن ابی جعفر صادق علیه السلام: من قدم من سفره» کسی که از سفر بیاید، «فدخل علی اهله» داخل بر اهلش شود «و هو علی غیر وضوءٍ»، وضوء نداشته باشد «و رأی ما یکره» آن چیزی که دلش نمیخواست آن را دید، وارد شد دی در خانه بچه فوت کرده است یا مریض است و عیالش مریض است در این صورت فلا یلومنّ الا نفسه خودش را فقط ملامت کند.
مدلول این روایت متعارف عرفی این است که گفته اند انسان در حال وضوء داخل شود نه وضوئی که برای سایر غایات گرفته است، این متفاهم عرفی نیست، متفاهم عرفی عبارت این است که وضوء گرفتن لدخول الاهل مستحب است.
ولکن اشکال این است که این روایت مرسله است کما ذکرنا، و از صدوق در مقنعه نقل شده است، مختصری تتبع کردم دیگران هم این را گفته اند که این مقنعهای که فعلاً مطبوع است آنجا این روایت پیدا نشده است. شما فحص کنید شاید پیدا کنید، من در آن چند جایی که ظنش بود رجوع کردم پیدا نکردم، این هیچ ضرری ندارد، چرا؟ چون این مقنعه مطبوع فعلا اعتبارش ثابت نیست، آنهایی که سند داشتند به روایات صدوق نقل کرده اند که صاحب حدائق هم نقل کرده است اگر روایتی من حیث السند تمام بود از این جهت خدشه پیدا نمی شود.
بعد ایشان می فرماید بعد از این معلوم شد که مسافر وقتی که وضوء می گیرد تا به اهلش داخل شود یا به قصد کوْن لطهاره باید وضوء بگیرد یا به رجاء این که شاید مستحب است شرعاً دخوله علی الاهل با وضوء، به قصد رجاء بگیرد روی آن قاعدهای که ابتدائاً گفته بودیم.
ایشان می فرماید: السادس عشر النوم، انسان وقتی که میخوابد و محدث است به حدث الاصغر مستحب است بر اینکه وضوء بگیرد به رختخوابش داخل شود. این را صاحب وسائل (قدس الله نفس الشریف) در جلد اول یک بابی قرار داده است، باب استحباب النوم علی طهارةٍ، نوم علی طهارةٍ مستحب است، یعنی این نوم خصوصیتی دارد که با این خصوصیت امر شده است به طهارت و وضوء گرفتن، باب استحباب النوم علی طهارة، روایتی که معروف است استدلال می کنند، روایت محمد بن کردوس است یا کَردوس، که کلینی (قدس الله نفسه الشریف) روایت اول[8] است در باب نه از ابواب الوضوء:
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ كُرْدُوسٍ یا کَردوس. این محمد بن کردوس توثیق ندارد، ولکن ابن ابی عمیر از او روایت می کند، تضعیف ندارد توثیق هم ندارد. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ تَطَهَّرَ ثُمَّ أَوَى إِلَى فِرَاشِهِ بَاتَ وَ فِرَاشُهُ كَمَسْجِدِهِ». کسی که تطهر کند ثم آوی الی فراشه بات و فراشه کمسجده بیتوته می کند در حالی که رختخوابش مثل مسجدش است.
یک روایت دیگری هم صدوق نقل کرده است. [9] «من تطهر ثم آوی الی فراشه بات و فراشه کمسجده»، این را برقی (قدس الله نفسه الشریف) در محاسن هم نقل کرده است ولکن مرفوعاً نقل کرده است از حفص بن غیاث عن ابی عبدالله علیه السلام، سند را رفع کرده است، اینها من حیث السند این اشکال را دارد. آن قاعدهای که قصد الرجاء است در ما نحن فیه یا باید به قصد غایات دیگر شود یا به قصد الرجاء شود علی ما ذکرنا.
الحمد الله رب العالمین.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص193-196.
[2] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)،ج6، ص241.
[3] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)،ج6، ص240.
[4] عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُؤَذِّنُ أَوْ يُقِيمُ- وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ أَ يُجْزِيهِ ذَلِكَ- قَالَ أَمَّا الْأَذَانُ فَلَا بَأْسَ- وَ أَمَّا الْإِقَامَةُ فَلَا يُقِيمُ إِلَّا عَلَى وُضُوءٍ- قُلْتُ فَإِنْ أَقَامَ وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ- أَ يُصَلِّي بِإِقَامَتِهِ قَالَ لَا؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)،ج5، ص393.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلًا وَ هُوَ يَقُولُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع- إِنِّي رَجُلٌ قَدْ أَسْنَنْتُ وَ قَدْ تَزَوَّجْتُ امْرَأَةً بِكْراً صَغِيرَةً- وَ لَمْ أَدْخُلْ بِهَا وَ أَنَا أَخَافُ إِذَا دَخَلَتْ عَلَيَّ- فَرَأَتْنِي أَنْ تَكْرَهَنِي لِخِضَابِي وَ كِبَرِي- فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا دَخَلَتْ- فَمُرْهُمْ قَبْلَ أَنْ تَصِلَ إِلَيْكَ أَنْ تَكُونَ مُتَوَضِّئَةً- ثُمَّ أَنْتَ لَا تَصِلُ إِلَيْهَا حَتَّى تَوَضَّأَ وَ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ- ثُمَّ مَجِّدِ اللَّهَ وَ صَلِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ- ثُمَّ ادْعُ اللَّهَ وَ مُرْ مَنْ مَعَهَا أَنْ يُؤَمِّنُوا عَلَى دُعَائِكَ- وَ قُلِ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي إِلْفَهَا وَ وُدَّهَا وَ رِضَاهَا- وَ أَرْضِنِي بِهَا وَ اجْمَعْ بَيْنَنَا بِأَحْسَنِ اجْتِمَاعٍ- وَ آنَسِ ائْتِلَافٍ فَإِنَّكَ تُحِبُّ الْحَلَالَ وَ تَكْرَهُ الْحَرَامَ- ثُمَّ قَالَ وَ اعْلَمْ أَنَّ الْإِلْفَ مِنَ اللَّهِ- وَ الْفِرْكَ مِنَ الشَّيْطَانِ لِيُكَرِّهَ مَا أَحَلَّ اللَّهُ.؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)،ج20، ص116.
[6] فعن المقنع: «روي عن الصادق (ع): من قدم من سفر فدخل على أهله و هو على غير وضوء و رأى ما يكره فلا يلومن إلا نفسه»؛ سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص293.
[7] روايت مورد بحث در وسائل و مستدر الوسائل و مقنعه مطبوع پيدا نشد.
[8] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص378.
[9] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص379-378.