درس پانصد و بیست و ششم

وضوء های مستحبی

مسألة2: « الوضوء المستحب أقسام، أحدها : ما يستحبُّ في حال الحدث الأصغر فيفيد الطهارة منه، الثاني : ما يستحبُّ في حال الطهارة منه كالوضوء التجديدي،  الثالث : ما هو مستحبُّ في حال الحدث الأكبر وهو لا يفيد طهارة وإنما هو لرفع الكراهة أو لحدوث كمال في الفعل الذي يأتي به كوضوء الجنب للنوم ووضوء الحائض للذكر في مصلاها. أما القسم الأول فلاُمور، الأول : الصلوات المندوبة و هو شرط في صحَّتها أيضاً، الثاني : الطواف المندوب وهو ما لا يكون جزء من حج أو عمرة ولو مندوبين وليس شرطاً في صحًته ، نعم هو شرط في صحة صلاته، الثالث : التهيؤ للصلاة‌ ‌في أوّل وقتها أو أوّل زمان إمكانها إذا لم يمكن إتيانها في أوّل الوقت ، ويعتبر أن يكون قريباً من الوقت أو زمان الإمكان بحيث يصدق عليه التهيُّؤ، الرابع : دخول المساجد، الخامس : دخول المشاهد المشرفة، السادس : مناسك الحج ممّا عدا الصلاة والطواف، السابع : صلاة الأموات،  الثامن : زيارة أهل القبور، التاسع : قراءة القرآن أو كتبه أو لمس حواشيه أو حمله،  العاشر : الدعاء وطلب الحاجة من الله تعالى ، الحادي عشر : زيارة الأئمة عليهم السلام ولو من بعيد،  الثاني عشر : سجدة الشكر أو التلاوة، الثالث عشر : الأذان والإقامة والأظهر شرطيته في الإقامة،  الرابع عشر : دخول الزوج على الزوجة ليلة الزفاف بالنسبة إلى كلٍّ منهما،  الخامس عشر : ورود المسافر على أهله فيستحب قبله ،السادس عشر : النوم ، السابع عشر : مقاربة الحامل،  الثامن عشر : جلوس القاضي‌ ‌في مجلس القضاء،  التاسع عشر :  الكون على الطهارة،  العشرين : مس كتابة القرآن في صورة عدم وجوبه وهو شرط في جوازه كما مرَّ وقد عرفت أنَّ الأقوى استحبابه نفساً أيضاً .وأما القسم الثاني : فهو الوضوء للتجديد والظاهر جوازه ثالثاً ورابعاً فصاعداً أيضاً .وأمّا الغسل فلا يستحب فيه التجديد ، بل ولا الوضوء بعد غسل الجنابة وإن طالت المدة.وأما القسم الثالث فلاُمور، الأول : لذكر الحائض في مصلّاها مقدار الصلاة ، الثاني : لنوم الجنب وأكله وشربه وجماعه وتغسيله الميت، الثالث : لجماع من مسِّ الميِّت ولم يغتسل بعد،  الرابع : لتكفين الميِّت أو تدفينه بالنسبة إلى من غسَّله ولم يغتسل غسل المسِّ ‌».[1]

17- وضوء برای مقاربت با حليله حامله

کلام در موجبات استحباب الوضوء بود که عند حصول آنها یا عند اراده الاتیان به آنها وضوء مستحب می‌شود از شخصی که محدث هست بالحدث الاصغر از ما ذکرناه معلوم شد کلام این است از ادله استفاده می‌شود شارع عند ارادة الاتیان و هذه الامور یا عند حصول هذه الامور امری کرده است به وضوء از شخص محدث که وضوء مأمورٌ به است عند ارادة الاتیان هذه الافعال أو حصول هذه الامور غیر از آن امر نفسی به طهارت که مستحب نفسی است طهارت از شخص محدث بالحدث الاصغر در هر حالی و حالات مدخلیت ندارد و غیر از آن امر امر دیگری کرده است که وضوء از محدث که مؤکد امر اول می‌شود یا با امر اول دوتا استحباب جمع می‌شوند در وضوء مثل اینجا که استفاده می‌کردیم از آن صحیحه ای که دیروز خواندیم عند ارادة الدخول یعنی دخول الزوجة المرأة دخول علی زوجها فی لیلة الزفاف تعبیر کرد استحباب وضوء شارع امر کرده است به وضوء بر کسی که محدث به حدث اصغر است این خود این فعل که زفاف مدخلیتی دارد که شارع امر به وضوء کرده است آیا از ادله این معنا استفاده می‌شود در این مواردی یا در بعضی موارد استفاده می‌شود دون بعضهم عرض کردیم این موارد را باید سه قسم تقسیم کرد قسم اول آن مواردی است که امر شارع به وضوء برای محدث عند هذه الامور صاحب الادله است ادله ای که دلالت و سندش تمام است. قسم ثانی آن است که دلیل تمام نشد به این معنا در دلیلش ضعف بود که در این موارد گفتیم که مکلف مثل موارد الاول نمی‌تواند معامله کند در آن مورد اول و قسم اول مکلف می‌تواند مکلفی که محدث بالاصغر است وضوء بگیرد به آن لیلة الزفاف که وضوء بگیرد می‌تواند قصد کند من این وضوء را می‌گیرم به جهت امر شارع به وضوء عند الزفاف شارع امر کرده است گفتیم عیب ندارد تشریع است شارع امر کرده است کما اینکه می‌تواند به غایت دیگر وضوء بگیرد وضوء می‌گیرم که کون علی الطهارة داشته باشم که با این کون علی الطهاره زفاف را موجود کنم آن هم عیب ندارد کما اینکه می‌تواند غایات دیگر را اراده کند یا وضوء می‌گیرد که نماز بخوانیم نماز مغرب و عشاء را بخوانیم دیگر با آن وضوء به زفاف می‌رود عیب ندارد همه‌اش حاصل است در قسم اول می‌تواند آن امر بالوضوء را عند ذلک الفعل یا عند حصول هذا الامر قصد بکند امتثال آن امری را که غیر از غایات است امتثال امر را ولکن به خلاف قسم ثانی در قسم ثانی یا باید وضوء را به غایات آخر بگیرد مثل الکون علی الطهارة یا به رجاء اینکه شاید عند هذا الفعل وضوء گرفتن مطلوب شارع است به احتمال رجاء بگیرد که از عنوان تشریع خارج بشود این دو قسم را گفت امروز کلام ما در قسم ثالث است قسم ثالث آنجاهایی است که به نظر ما از ادله فهمیده نمی‌شود استحباب الوضوء عند ذلک الامور ولو آن امور را باید با وضوء اتیان کرد یا مثلا فرض کنید بدون وضوء انسان اتیان بکند مکروه است ولکن امر آخر استفاده نمی‌شود و بیان ذلک شما توجه بفرمایید در جایی که وضوء و کون الشخص علی الطهارة شرط جواز الفعل بود باشد به نحوی که آن فعل بدون وضوء و طهارت حرام است مثل مس کتابة القرآن کسی که محدث است بالاصغر این وضوء و طهارت نداشته باشد مس کتابت بر او حرام است ما در این مورد می‌گوییم که خود لسان ادله فهمیده ایم مس نکند آن کسی که وضوء ندارد مس نکند کتاب را یعنی مسش حرام است خوب این اگر می‌خواهد این فعل را مرتکب بشود یعنی فعل فعل جایزی بوده باشد خوب وضوء می‌تواند بگیرد و آن غایات که وضوء می‌گیرد کون علی الطهاره داشته باشد یا امتثال بکند آن امر استحبابی نفسی وضوء را که کون للطهارة است یا امتثال کند امر کون علی الطهارة را بنابراین که مترتب بر وضوست یا نماز که خوانده است وضوء گرفته است بر نماز مس کند کتابت قرآن را تحریم فعل بدون وضوء دلالتی ندارد که شارع امر کرده است برای وضوء برای وضوء امر کرده است عند هذا الفعل آنوقتی که انسان این مس را می‌خواهد موجود بکند هیچ دلالتی ندارد چطوری که فرض بفرمایید در حال احرام دخول بر زوجه حرام است وطی زوجه حرام است شارع هم در وقتی که انسان محدث است بر او حرام کرده است مس کتابت قرآن را چطوری که انسان آنجا از احرام که خارج می‌شود من از احرام خارج می‌شوم به داعی اینکه وطی کنم زوجه ام را امر دارد فعل به چیزی که هست به اتمام احرام به جهت اینکه آن کار را کند آن صحیح نیست شارع در آن موقع آن فعل را حرام کرده است بدان جهت در ما فیه که هست در ما نحن فیه اینکه در عروه در متن عروه هست از اموری که موجب می‌شود استحباب وضوء را یکی را مس کتابت قرآن شمرده است در آنجایی که فرض کنید مس الکتابة واجب نشود مثل آن مس الکتابت نذری را که سابقا می‌گفتیم که اگر مس کتابت را نذر کند وضوء واجب می‌شود به وجوب غیری اینطور از کلام فهمیده می‌شود و اما اگر واجب نبوده باشد مس به کتابت ظاهر عبارت در اموری که به آنها وضوء مستحب می‌شود آنها را ذکر می‌کند یعنی این تحریم تحریم المس چون که وضوء شرط جواز مس است خودش هم می‌فرماید کأنّ تحریم حرمت المس این موجب می‌شود که وضوء مستحب بشود هیچ معنای درستی ندارد مثل این است که احرام واجب می‌شود که وطی زن حرام بوده باشد مثل آن این است انسان وضوء نداشته باشد این موجب می‌شود بر اینکه فرض بفرمایید مس کتابت حرام بوده باشد امر دیگری غیر از اگر آن امر به وضوء در آن امور سابقه نبود کون للطهارة مستحب نبود ما کشف نمی‌کردیم که شارع امر دیگری کرده است به وضوء گرفتن برای مس کتابت نه انسان وقتی که نماز می‌خواهد بخواند وضوء گرفت در آن وقت می‌تواند قرآن بخواند یعنی مس کتابت قرآن بکند والا در غیر از آن وقت نمی‌تواند بدان جهت این چیزی که هست مس کتابة القرآن را در صورتی که واجب نبوده باشد از اموری شمرده اند توجه کردید از اموری شمرده است که موجب می‌شود استحباب وضوء را که هیچ موجب نمی‌شود آنکه مرحوم حکیم در مستمسک فرموده است مراد مس مستحب است آن مس کتابت مستحب است او را هم کشف نمی‌کنیم مس کتابت قرآن که وقتی که مستحب شد شرطش طهارت است مثل صلاة مستحبی می‌شود که صلاة مستحبی شرطش وضوء گرفتن است سابقا در این شرطیت دیگر با این شرطیتی که هست و بعد از علم بر اینکه وضوء مشروط به دخول وقت و به شرطی نیست کشف امر آخر نمی‌شود مقدمه مستحب هم استحباب غیری داشته باشد قبول نکردیم گفتیم مقدمه واجب واجب نیست وجوب غیری ندارد فضلاً از این مستحب بدان جهت اگر در یک مورد مس کتابت هم مستحبی بوده باشد کشف از استحباب وضوء نمی‌کند مگر اینکه کسی بگوید مقدمه مستحب هم مستحب است آن استحباب غیری دیگر می‌شود والا کسی این را منکر بوده باشد کشف از استحباب دیگر نمی‌کند فتلخص عمّا ذکرناه در موارد تحریم الفعل نمی‌توانیم ما کشف کنیم که بر محدث فعل حرام است کشف نمی‌کنیم که شارع امر آخری بر وضوء کرده است برای اینکه آن حرام حلال بشود کشف این معنا را نمی‌کنیم بدان جهت کسی بخواهد موقعی که می‌خواهد مس کتابت قرآن بکند من وضوء می‌گیرم چون که شارع امر کرده است به وضوء و مستحب کرده است وضوء را عند مس کتابت قرآن این کشفی نیست شارع اینطور کار نکرده است بله اگر این قصد را بکند که من وضوء می‌گیرم که مبتلا به حرام نشوم که آن فعلی که می‌خواهم اتیان بکنم او حرام نبوده باشد آن عیب ندارد آن قصد قربت است چطور می‌شود که انسان وضوء می‌گیرد تا نماز بخوانم او گفتیم قصد قربت است اینجا هم وضوء می‌گیرم تا مبتلا به حرام نشوم و فعل من حرام نشود این خودش اسناد فعل به نحوی به خداست این قصد تقرب است وضوء صحیح می‌شود فرق است مابین اینکه انسان وضوء بگیرد و آن فعل مس کتابت بر من حرام نشود و مابین اینکه وضوء بگیرد که شارع به من امر کرده است به وضوء توجه کردید ولو استحبابا امر کرده است به من به وضوء عند مس کتابت قرآن این دومی است اولی قصد تقرب است از اینجا معلوم شد آنوقتی که نفی از آن فعل بدون وضوء نهی کراهتی باشد نهی کراهتی یعنی فعل ترکش راجح بوده باشد بر فعل نهی کراهتی معنایش این است که ترک آن فعل ارجح است عند الشارع بر قدوم فعل آن هم کشف از امر نمی‌کند اگر دلیلی دلالت کرد که مکروه است انسان وطی کند زن حامله اش را بلا وضوء در حالی که طهارت ندارد یعنی در حال حدث مکروه است چطور مس کتابت در حال حدث حرام بود این حرمت نیست ولکن کراهت است در حال حدث انسان وطی کند زن حامله خودش را این وطی توجه کردید مکروه است این کشف نمی‌کند چطور آن اولی کشف نمی‌کرد از امر به وضوء این هم کشف نمی‌کند خوب انسان وقتی که وضوء ندارد محدث است اولی این است که ترک کند ترک است این دیگر شارع امر کرده است به وضوء به خاطر وطی که وضوء بگیر برای وطی کردن یک امری کرده است این را کشف نمی‌کند نه جای امر غیری است توجه کردید نه جای امر غیری است اینجا نه جای امر نفسی یعنی استحباب نفسی وضوء استحباب نفسی وضوء هست که کون علی الطهارة بوده باشد یا امور دیگر بوده باشد غایات دیگر ولکن شارع امر کرده باشد برای وضوء به جهت این وطی در حال الحمل نه امر کشف نمی‌شود عرض می‌کنم بر اینکه آنکه روایت دارد روایت در مرد است الان می‌خوانیم آنکه در ما نحن فیه باز می‌گوییم این است کسی دلش می‌خواهد زنش را حامله هم هست معذلک دلش می‌خواهد دیگر وضوء می‌گیرد توجه کردید قصدش داعی اش بر این وضوء گرفتن این است که مبتلا به کراهت نشود این عیبی ندارد وضوء صحیح است طهارت هم حاصل می‌شود افرض اگر فرض کنید قبل از اینکه این کار را شروع بکند فکرش افتاد که یک سوره بخوانم بر پدر و مادرم برای اینکه این زن را برای من گرفته اند عیب ندارد یا یک دو رکعت نماز بخوانم عیب ندارد با او می‌شود نماز خواند چون وضوء صحیح موجود شده است طهارت حاصل شده است قصد فرار از کراهت که مکروه شارع مبتلا نشوم وضوء می‌گیرم این قصد تقرب است این تشریع نیست خیلی خوب هم هست طهارت هم مترتب می‌شود یا خود وضوء به قصد قربت عین طهارت است یا طهارت مترتب می‌شود و اما کلام ما این است که وضوء بگیرم چون شارع امر به وضوء کرده است ولو امر استحبابی است عند ارادة الجماع بالحامل این را شارع کی امر کرده است شارع نهی کرده است از جماع در حالی که انسان حدث داشته باشد بدان جهت اینکه مرحوم سید در عروه می‌فرماید یکی از اموری که مستحب می‌کند وضوء را مقاربة الحامله آن وقتی که شخص بخواهد با زن حامله اش مقاربت بکند این از اموری که استحباب می‌کند وضوء را این ندارد این قسم ثالث است؟ للرجاء هم نمی‌شود اتیان کرد که مدلول دلیل در ما نحن فیه که هست احتمال این معنا نیست که شارع امر کرده باشد لسان دلیل نهی است کسی احتمال داد واقع آن جور باشد عیب ندارد به قصد رجاء آنطوری اتیان کند

س...؟ نه قصد تقرب معنایش این است صبر کنید فعلی که به حساب خداوند است فعلی که به حساب خداوند است این خود این فعلی که هست طهارت است و استحبابِ نفسی دارد وقتی که فعلی که یعنی غسل الوجه و الیدین و المس الرأس و الرجلین که به حساب خدا شد این طهارت است و شرط صلاة است و طواف است و آن امور دیگر و اینجا هم در ما نحن فیه و با او هم مس کتابت جایز می‌شود جماع هم مکروه نمی‌شود این به حساب خدا غسل می‌کند وجه الیدین را که غسل وجه والیدین مع قصد قربت مشروعیتش معلوم است این را اثبات کردیم اینجا فقط می‌خواهیم قصد قربت درست کنیم چون قصد قربت تعیینی ندارد فقط آنکه معتبر است عمل به حساب خدا باشد بما اینکه فرار کردن از حرام امر مطلوب به حساب به خداوند است به حساب نفس شیطانی نیست بدان جهت صحیح می‌شود ایشان در وسائل در جلد اول در ابواب وضوء بابی دارد که آن باب باب 13 است باب استحباب الوضوء لجماع الحامل ایشان هم همین طور از موجبات استحباب وضوء شمرده است. و روایت اولی[2] این است:

روايت ابی سعيد خدری

« محمد بن علی بن الحسین بإسناده عن أبی سعید الخدری فی وصیة النبی صلی الله علیه و آله لعلی علیه السلامَ» صدوق علیه الرحمه یک روایتی دارد نقل کرده است بإسناده عن أبی السعید الخدری فی وصیة النبی لعلی علیه السلام که آن از جمله وصایایش است این وصیت آن سندش را هم در فقیه ذکر کرده است به آن وصیت سندش هم عدة من المجاهیل است خود ابی سعید الخدری فرض کنید خودش هم اعتبار داشته باشد شخص جلیلی باشد کما قیل در سند مجاهیل است روایت من حیث السند تمام نیست سندش را در من لا یحضره الفقیه در مشیخه ذکر کرده است آنجا دارد  «إِذَا حَمَلَتِ امْرَأَتُكَ- فَلَا تُجَامِعْهَا إِلَّا وَ أَنْتَ عَلَى وُضُوءٍ- فَإِنَّهُ إِنْ قُضِيَ بَيْنَكُمَا وَلَدٌ يَكُونُ أَعْمَى الْقَلْبِ بَخِيلَ الْيَد»ِ.وقتی که زنت حامله شد فلا تجامعها» با او مجامعت نکن الا و أنت علی وضوء مگر اینکه وضوء داشته باشی یعنی با حدث مجامعت نکن این نهی است مثل لا تمسّ الکتاب الا مع الوضوء اگر وضوء داشته باشی مثل او می‌شود چرا؟ فانّه ان قضی بینهما ولدٌ این تعلیل هم مناسبت با کراهت دارد که وطی در حال حدث حامله را مکروه است چرا؟ فانّه ان قضی بینهما ولدٌ یکون أعمی القلب قلبش أعمی می‌شود بخیل الید یدش هم که بخیل می‌شود آن قلب سیاه دستش هم که همین طور واویلا. علی هذا الاساس این تعلیل مناسبت دارد با اینکه این وطی مکروه است در حال الحدث بدان جهت مثل حرمت فعل در حال حدث می‌شود کشف امر آخر نمی‌شود کم فرقٌ أیها الفقها الآتیة کم فرقٌ ما بین الامر الوضوء عند الاتیان بعمل و ما بین النهی عن الفعل بلا وضوء فرق است مابین اینها که اگر امری بکند به وضوء عند عمل عملی که محبوب است عند هذا العمل امر کند به آن وضوء بله این می‌شود استحباب الوضوء و اما اگر نهی بکند از عملی در حال حدث پس او کشفی نمی‌شود بدان جهت این روایت من حیث السند هم ضعیف است خوب این من حیث الدلاله هم که همین طور است بدان جهتی که این امری که ایشان شمرده است از اموری که وضوء را مستحب می‌کند این معنا نیست بله کسی اگر فرض کنیم موقعی که می‌خواهد جماع بکند وضوء بگیرد من وضوء می‌گیرم به جهت این که مبتلا به کراهتی که در رساله ها گفتند نشوم این عمل به حساب خداست قصد قربت موجود می‌شود و وضوء صحیح می‌شود کم فرقٌ مابین این طور وضوء گرفتن و وضوء به داعویت امر استحبابی یک امر استحبابی عند هذا الفعل که وضوء هست.

18- وضوء قاضی برای جلوس در مجلس قضاء

 بعد می‌فرماید الثامن عشر مورد هجدهمی که وضوء گرفتن مستحب است جلوس القاضی فی مجلس القضاء آن وقتی که قاضی در مجلس القضاء بنشیند مستحب این است که با وضوء باشد بله این را می‌دانید که انسان در تمام احوال وضوء داشته باشد کون علی الطهارة بوده باشد یکی هم از آن حالات حال القضا و الجلوس فی مجلس القضاست و آن مجلس الدرس و الدراسه است آن عیب ندارد و اما شارع امر خاصی کرده است عند الجلوس به قاضی عند الجلوس فی مجلس القضاء ولو امر استحبابی این دلیل ندارد اینکه ایشان فرموده است در ما نحن فیه که هست دیگران هم نه فقط ما می‌گوییم دیگران هم فرموده اند که الا بعض اصحاب گفته اند و روایتی پیدا نشده است و لعلّ مرحوم سید مسلکش تسامح در ادله سنن است حتی فتوای مفتی را هم می‌گوید ادله ای که وارد شده است در تسامح در ادله سنن او را هم می‌گیرد سابقا بحث کردیم که بلوغ فتوای مفتی بلوغ حسی نیست بلوغ خبر حدسی است که فتوا از حدس خودش خبر می‌دهد و گفتیم اخبار هم اگر تمام باشد موارد فتوا را نمی‌گیرد باید روایت برسد ولو من حیث السند ضعیف بوده باشد باز یکی از مواردی که می‌فرماید وضوء را مستحب می‌کند کون علی الطهارة است سابقا بحثش شد برای اینکه کون علی الطهارة مسبب است و آن مطلوب شارع است که انّ الله یحب المتطهرین او ترتّبش بر وضوء بر وضوء بر غسل الوجه است و الغسل الوجه و الیدین و مس الرأس و الرجلین در صورتی که قربی بوده باشد اینها آنوقت کون علی الطهارة از اموری می‌شود که وضوء را مستحب می‌کند یعنی مستحب غیری استحباب نفسی مال خود کون علی الطهارة می‌شود ولکن معذلک مرحوم صاحب عروه ملتزم شده است که خود وضوء هم غسل الوجه و الیدین خودش هم مستحب نفسی است هم کون علی الطهارة مستحب نفسی است هم خود وضوء مستحب نفسی است چون که دارد بر اینکه و قد عرفت آنجا می‌فرماید بر اینکه در آخرش می‌گوید که و قد عرفت ان الاقوی استحبابه نفسیا یعنی غیر از این

20- وضوء برای طهارت داشتن

بیست موردی که گفتم خود وضوء هم استحباب نفسی دارد که الوضوء علی الوضوء نورٌ علی نور سابقا آن روایاتی که ذکر شده بود گذشت[3] و عرض کردیم که مستفاد از روایات آن مسلک مختار این بود که خود وضوء باقی است نه اینکه وضوء آنی است موجود می‌شود طهارت از او حاصل می‌شود طهارت می‌ماند در روایات امام علیه السلام فرمود لا ینقض الوضوء یا فانّه علی وضوء این روایت را هم باز خواهیم خواند امروز فانّه علی وضوء خود وضوء اعتبار شده است بقاء در او خود وضوء اعتبار شده است که طهر است «فاذا تیمّم فقد فعل أحد الطهورین، أی وضوء انقی من الغسل»[4] در روایات اجزاء غسل است که کدام طهر است که طهرش بیشتر از خود وضوست کدام غسلی است که آن غسل طهریتش بیشتر از خود وضوست؟ بله روی این علی هذا الاساس چون که خود وضوء طهر است اینها خودش استحباب نفسی دارد مسلک مختار این بود مسلک آخر این بود که طهارت مسبب از وضوی قربی است که اگر وضوی قربی شد این طهارت حاصل می‌شود این هم مسلک صاحب عروه بود مسلک سوم این بود که ترتب طهارت بر وضوء مثل ترتب زوجیت و ملکیت در انشائات است صاحب این مسلک باید ملتزم بشود که وضوء همیشه باید که اتیان می‌شود قصد بشود که وضوء می‌گیرم تا طهارت موجود بشود طهارت چرا موجود بشود؟ چون که می‌خواهم نماز بخوانم آن نماز خواندن غایت دومی است غایت اولی باید وضوء باشد طهارت باشد در توجه وضوء می‌گیرم تا طاهر باشم چرا طاهر باشم؟ چون که می‌خواهم فرض کنید قرآن بخوانم می‌خواهم مثلا فرض کنید نماز نافله بخوانم نماز واجبی بخوانم می‌خوانم به عروسی بروم توجه کردید اما باید طهارت را قصد کند که این هم یک مسلکی است که عرض کردیم این مسلک مستفاد از ظاهر ادله نیست به هیچ وجه متعین در وجهین اولین بود و مختارش هم ذکر شد هذا کلّه من قسم الاول قسم اول آنجایی است که بر محدث بالاصغر وضوء مستحب بود

قسم دوم: وضوء علی الوضوء

و اما قسم ثانی آنجایی است که شخص با وجود اینکه وضوء دارد معذلک وضوء دارد باز وضوء گرفتنش مستحب است که الوضوء علی الوضوء می‌شود الطهر علی الطهر می‌شود الطهر علی الطهر یعنی طهر اول زیاد می‌شود والا چون که حدث ندارد موقع وضوء گرفتن دومی ایشان در عروه می‌فرماید وضوء گرفتن بعد الوضوء ثانیا مستحب است بَلْ ثالثا و رابعا و هکذا انسان برای نماز ظهر که می‌خواهد بخواند نیم ساعت جلوتر یا نیم ساعت معطل می‌شود ده تا وضوء می‌گیرد برای صلاة ظهر و عصر یکی را گرفت یکی دیگر الوضوء علی الوضوء نورٌ علی نور دومی سومی چهارمی تا آنوقتی که خسته بشود دیگر حدش خسته شدن است هروقت بخواهد مستحب است ایشان اینطور می‌فرماید بعد می‌فرماید و أما الغسل مراد غسل الجنابت است یا غسل های دیگر هم همینطور است أما الغسل فلا یستحب اعادته یک دفعه غسل جنابت کرد دو دفعه دیگر بکند دفعه سوم اعاده کند در غسل این حرفها نیست این از مختصات وضوست که مع الطهارة ومع کونه علی الوضوء انسان دوباره وضوء بگیرد خوب این احتیاج به دلیل دارد عقل که به اینجاها راه ندارد تمسک شده است به روایاتی که از آن روایات استفاده شده است که تجدید وضوء لغیر حدث مستحب است این روایات دو طایفه هستند یک طایفه این است که برای صلوات آن هم صلوات خاصه برای صلوات خاصه با وجود اینکه انسان وضوء داشته باشد از قبل یک وضوء بگیرد برای آن صلاة اینها در باب هشت از ابواب وضوء صاحب وسائل[5] نقل کرده است این قسم اول از روایات این است:

روايت سماعه

 محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن عمر بن عثمان عن جراح الحذاء عن سماعة بن مهران کلینی نقل می‌کند از صاحب التفسیر صاحب التفسیر از پدرش پدر علی بن ابراهیم روایات کثیره ای دارد از عمر بن عثمان رضوان الله علیه که از اجلاء است عمر بن عثمان هم نقل می‌کند در نسخه همینطور است که صاحب وسائل هم نسخه اش همین طور بود عن جراح الحذاء این جراح نیست اشتباه است عن صباح الحذاء صباح اینطور در نسخه اشتباه از کجا شده نمی‌دانم به قرینه چه؟ به قرینه اینکه این عمرو بن عثمان الخزاز روایاتی دارد در مواردی از همین صباح الحذاء و این جراح اصلا اسمش در روات نیست این هم قرینه دوم قرینه سوم این است که روایتی که بعید نیست یعنی بعید نیست اطمینان است که عین روایت است این روایتی است که الان می‌خوانم منتهی به سند آخر نقل شده است در آن سند آخر آنجا که نقل می‌کند صباح الحذاء است صباح نقل می‌کند از سماعة بن مهران که در این روایت است الان می‌خوانم بدان جهت این سندی که هست سند موثقه است چون که به اعتبار سماعة بن مهران که مذهبش فاسد است:

 محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن عمرو بن عثمان عن صباح الحذاء عن سماعة بن مهران قال قال أبو الحسن موسی بن جعفر علیه السلام «مَنْ تَوَضَّأَ لِلْمَغْرِبِ- كَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِكَ كَفَّارَةً لِمَا مَضَى- مِنْ ذُنُوبِهِ فِي (لَيْلَتِهِ إِلَّا) الْكَبَائِرَ» کسی که برای مغرب وضوء بگیرد کان وضوئه کفارة لما مضی من ذنوبه فی لیلة در شب هرچه که گناه صغیره کرده است این کفاره آنها می‌شود روایت من حیث السند معتبر است الا الکبائر.

مرسله سماعه

 روایت دومی [6]عن أبی علی الاشعری کلینی نقل می‌کند عن بعض اصحابنا مرسله است عن اسماعیل بن مهران عن صباح الحذاء عن سماعه عین آن روایت است قال کنت عند أبی الحسن علیه السلام سماعه می‌گوید پیش موسی بن جعفر سلام الله علیه بودم فصلی الظهر و العصر امام علیه السلام ظهر و عصر را خواند بین یدیَّ پیش من خواند جلستُ عنده حتی حضرت مغرب نشستم توفیق یافتم پیش امام نشستم چون سماعه اینقدر یاد گرفته اینطور نشستن ها داشت با امام علیه السلام روایات سماعه الی ماشاءالله است جلست عنده حتی حضرت المغرب مغرب حاضر شد این را گفتم به جهت اینکه خیال نشود نشسته بودند درددل می‌کردند این سماعة بن مهران این روایات کثیره را که دارد امام صادق سلام الله علیه این روایات کثیره ای را که بدأ کرده است روایات اهلبیت سلام الله علیه خودش و اجدادش را به واسطه این نشستن ها بوده است جلست عنده حتی حضرت المغرب فدعا بوَضوء آنوقت از خادمش یا از آن شخصی آب خواست فدعا بوضوء فتوضأ وضوء الصلاة برای صلاة مغرب وضوء گرفت ثمّ قال لی توضّأ به من گفت که وضوء بگیر فقلت جعلت فداک أنا علی وضوء یعنی استمرار دارد که همینطور که می‌گویم استمرار دارد که همین که می‌گویم در ارتکاز و متفاهم این است که وضوء طهارت است خودش استمرار دارد این هم از آنهاست قلت جعلت فداک أنا علی وضوء فقال و ان کنت علی وضوء نفرمود و ان کنت علی طهارة که اشتباه راوی را جبران کند که وضوء رفته است طهارتش باقیست امام فرمود و ان کنت علی وضوء ولو وضوء داشته باشید این نکات را باید دقت کنید امام اینطور فرمود انّ من توضّأ للمغرب کان وضوئه ذلک کبارة لما مضی من ذنوبه فی یومه الا الکبائر از این هم معلوم می‌شود که آنجا لیله در روایت قبل آن اشتباه از نساخ بود از روایات یا نسخه چون وضوء مغرب کفاره گناه شب نمی‌شود چون شب الان داخل شد دیگر هنوز بسم الله الرحمن الرحیم آن کفاره یوم است کفارة لما مضی من ذنوبه فی یومه الا الکبائر در ذیلش دارد و من توضّأ للصبح کان وضوئه ذلک کفارة لما مضی من ذنوبه فی لیلته نماز صبح هم اگر گرفت شب اگر گناه صغیره ای کرده کفاره او می‌شود این روایت من حیث السند ضعیف است چون ابی علی اشعری عن بعض اصحابنا است عن اسماعیل بن مهران است روایت من حیث السند ضعیف است.

روايت سماعه طبق نقل صدوق (ره) در ثواب الاعمال

ولکن صدوق[7] قدس الله نفسه الشریف در ثواب الاعمال همین روایت را نقل کرده است محمد بن علی بن الحسین فی ثواب الاعمال عن محمد بن الحسن الولید عن الصفار عن ابراهیم بن هاشم عن عمر بن عثمان عن جراح الحذاء که عرض کردم جراح صباح است روایت معتبره می‌شود «عن سماعة بن مهران قال أبوالحسن علیه السلام من توضّأ للمغرب کان وضوئه ذلک کفارة لما مضی من ذنوبه فی نهاره ما خلا الکبائر و من توضّأ للصلاة الصبح کان وضوئه ذلک کفارة لما مضی من ذنوبه فی لیلة ما خلا الکبائر» پس تجدید وضوء لصلاة الصبح و صلاة المغرب این ثابت است جای اشکال نیست انّما الکلام در غیر این صلوات است در صلوات دیگر هم

س...؟ عرض کردم باب 8 است از ابواب الوضوء این برای صلاتی که هست مغرب و صبح اعاده مستحب است لا اشکال فیه قصد امر جزمی می‌تواند شخص بکند روایت من حیث السند تمام است و من حیث الدلاله هم تمام است انّما الکلام در سایر صلوات هر فریضه ای باشد صلاة ظهر را که خواند برای صلاة عصر وضوء دارد باز مستحب است وضوء بگیرد مغرب را خواند وضوء دارد دوتا وضوء گرفته بود بر مغرب دوتا وضوء داشت باز برای عشاء می‌خواهد یک وضوی دیگر بگیرد اینها مستحب است یا صلوات نافله مستحب است

س...؟ فرمایش شما تعجیل در مدعی است صبر کنید معلوم می‌شود این روایت دلالت نداشت کلام در جاهای دیگر است که آیا استحباب دارد یا نه تمسک شده است به روایاتی که یکی در باب عشاء است روایت ششمی [8]است در این باب:

روايت ابی قتاده

 صدوق نقل می‌کند عن محمد بن علی ماجیلویه عن محمد بن یحیی العطار ماجیلویه شیخ صدوق است لا بأس به ولو خالی از کلام نیست عن محمد بن یحیی العطار عن محمد بن احمد بن یحیی الاشعری است که محمد بن یحیی العطار از او نقل می‌کند عن محمد بن أبی الصقر که این شخص معتبر است در ذهن من این است که مجهول است عن أبی قتاده عن الرضا علیه السلام ابی قتاده جلیل « قَالَ: تَجْدِيدُ الْوُضُوءِ لِصَلَاةِ الْعِشَاءِ يَمْحُو لَا وَ اللَّهِ وَ بَلَى وَ اللَّهِ» برای صلاة عشاء تجدید کردن محو می‌کند گناه را لا والله و بلی والله قسم هم خورد امام هم در این روایت در عشاء هم نص است ولکن من حیث السند ضعیف است مبنی بر تسامح سنن است غیر از آن حرفی که خواهیم گفت.

روايت محمد بن مسلم

 ولکن یک مطلقاتی داریم که آن مطلقات دلالت می‌کند بر اینکه وضوء بعد الوضویی که هست مستحب است مطلقا آن روایت روایت محمد بن مسلم است در روایت دهمی[9] در این باب است: احمد بن محمد بن خالد برقی در این محاسن عن قاسم بن یحیی عن جده حسن بن راشد اینها بود که اشکال داشت قاسم بن یحیی و جدش حسن بن راشد اینها گفتیم توثیقشان ثابت نیست عن محمد بن مسلم عن أبی عبدالله علیه السلام قَالَ: «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع الْوُضُوءُ بَعْدَ الطَّهُورِ عَشْرُ حَسَنَاتٍ فَتَطَهَّرُوا» درست توجه کنید الوضوء بعد طهور این طهور به معنای وضوء است بعد به معنای طهارت است الوضوء بعد الطهور یعنی نمی‌گوییم وضوء بعد الآب وضوء بعد الوضوء الوضوء بعد الطهور عشر حسنات است فتطهروا یعنی وضوء بگیرید فتطهروا مراد وضوء گرفتن است ترغیب به وضوء است الوضوء بعد الطهور عشر حسنات یعنی وضوء بعد از طهارت بعد از اینکه انسان وضوء گرفته است عشر حسنات است وضوء بگیرید دوم سوم این صاحب عروه این را می‌گوید می‌گوید تا خسته بشوید این است مدلول این خبر محمد بن مسلم است خوب این من حیث السند ضعیف است چکار بکنید راهی دارید این روایاتی که من حیث السند ضعیف هستند مرسلات فقط این نیست روایات مرسله دیگر داریم راهی داریم که اینها من حیث السند اشکالی نداشته باشد و فتوا بدهیم انشاءالله بعد.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص193-196.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ فِي وَصِيَّةِ النَّبِيِّ ص لِعَلِيٍّ ع قَالَ: يَا عَلِيُّ إِذَا حَمَلَتِ امْرَأَتُكَ- فَلَا تُجَامِعْهَا إِلَّا وَ أَنْتَ عَلَى وُضُوءٍ- فَإِنَّهُ إِنْ قُضِيَ بَيْنَكُمَا وَلَدٌ يَكُونُ أَعْمَى الْقَلْبِ بَخِيلَ الْيَدِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص385.

[3] وَ زَادَ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ الْوُضُوءُ عَلَى الْوُضُوءِ نُورٌ عَلَى نُورٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص375

[4] عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ أَجْنَبَ فَتَيَمَّمَ بِالصَّعِيدِ وَ صَلَّى ثُمَّ وَجَدَ الْمَاءَ فَقَالَ لَا يُعِيدُ إِنَّ رَبَّ الْمَاءِ هُوَ رَبُّ الصَّعِيدِ فَقَدْ فَعَلَ أَحَدَ الطَّهُورَيْنِ؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص197.

[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ‌عُثْمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْحَذَّاءِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع مَنْ تَوَضَّأَ لِلْمَغْرِبِ- كَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِكَ كَفَّارَةً لِمَا مَضَى- مِنْ ذُنُوبِهِ فِي (لَيْلَتِهِ إِلَّا) الْكَبَائِرَ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص376.

[6] وَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ صَبَّاحٍ الْحَذَّاءِ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ ع فَصَلَّى الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ بَيْنَ يَدَيَّ- وَ جَلَسْتُ عِنْدَهُ حَتَّى حَضَرَتِ الْمَغْرِبُ- فَدَعَا بِوَضُوءٍ فَتَوَضَّأَ لِلصَّلَاةِ- ثُمَّ قَالَ لِي تَوَضَّ- فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنَا عَلَى وُضُوءٍ- فَقَالَ وَ إِنْ كُنْتَ عَلَى وُضُوءٍ- إِنَّ مَنْ تَوَضَّأَ لِلْمَغْرِبِ كَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِكَ- كَفَّارَةً لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ فِي يَوْمِهِ- إِلَّا الْكَبَائِرَ وَ مَنْ تَوَضَّأَ لِلصُّبْحِ- كَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِكَ- كَفَّارَةً لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ فِي لَيْلَتِهِ إِلَّا الْكَبَائِرَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص376.

[7] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي ثَوَابِ الْأَعْمَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْحَذَّاءِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع‌ ‌مَنْ تَوَضَّأَ لِلْمَغْرِبِ كَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِكَ- كَفَّارَةً لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ فِي نَهَارِهِ مَا خَلَا الْكَبَائِرَ- وَ مَنْ تَوَضَّأَ لِصَلَاةِ الصُّبْحِ كَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِكَ كَفَّارَةً- لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ فِي لَيْلَتِهِ مَا خَلَا الْكَبَائِرَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص72-73.

[8] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي الصَّقْرِ عَنْ أَبِي قَتَادَةَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: تَجْدِيدُ الْوُضُوءِ لِصَلَاةِ الْعِشَاءِ يَمْحُو لَا وَ اللَّهِ وَ بَلَى وَ اللَّهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص377.

[9] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع الْوُضُوءُ بَعْدَ الطَّهُورِ عَشْرُ حَسَنَاتٍ فَتَطَهَّرُوا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص377-378.