مسألة2: « الوضوء المستحب أقسام، أحدها : ما يستحبُّ في حال الحدث الأصغر فيفيد الطهارة منه، الثاني : ما يستحبُّ في حال الطهارة منه كالوضوء التجديدي، الثالث : ما هو مستحبُّ في حال الحدث الأكبر وهو لا يفيد طهارة وإنما هو لرفع الكراهة أو لحدوث كمال في الفعل الذي يأتي به كوضوء الجنب للنوم ووضوء الحائض للذكر في مصلاها. أما القسم الأول فلاُمور، الأول : الصلوات المندوبة و هو شرط في صحَّتها أيضاً، الثاني : الطواف المندوب وهو ما لا يكون جزء من حج أو عمرة ولو مندوبين وليس شرطاً في صحًته ، نعم هو شرط في صحة صلاته، الثالث : التهيؤ للصلاة في أوّل وقتها أو أوّل زمان إمكانها إذا لم يمكن إتيانها في أوّل الوقت ، ويعتبر أن يكون قريباً من الوقت أو زمان الإمكان بحيث يصدق عليه التهيُّؤ، الرابع : دخول المساجد، الخامس : دخول المشاهد المشرفة، السادس : مناسك الحج ممّا عدا الصلاة والطواف، السابع : صلاة الأموات، الثامن : زيارة أهل القبور، التاسع : قراءة القرآن أو كتبه أو لمس حواشيه أو حمله، العاشر : الدعاء وطلب الحاجة من الله تعالى ، الحادي عشر : زيارة الأئمة عليهم السلام ولو من بعيد، الثاني عشر : سجدة الشكر أو التلاوة، الثالث عشر : الأذان والإقامة والأظهر شرطيته في الإقامة، الرابع عشر : دخول الزوج على الزوجة ليلة الزفاف بالنسبة إلى كلٍّ منهما، الخامس عشر : ورود المسافر على أهله فيستحب قبله ،السادس عشر : النوم ، السابع عشر : مقاربة الحامل، الثامن عشر : جلوس القاضي في مجلس القضاء، التاسع عشر : الكون على الطهارة، العشرين : مس كتابة القرآن في صورة عدم وجوبه وهو شرط في جوازه كما مرَّ وقد عرفت أنَّ الأقوى استحبابه نفساً أيضاً .وأما القسم الثاني : فهو الوضوء للتجديد والظاهر جوازه ثالثاً ورابعاً فصاعداً أيضاً .وأمّا الغسل فلا يستحب فيه التجديد ، بل ولا الوضوء بعد غسل الجنابة وإن طالت المدة.وأما القسم الثالث فلاُمور، الأول : لذكر الحائض في مصلّاها مقدار الصلاة ، الثاني : لنوم الجنب وأكله وشربه وجماعه وتغسيله الميت، الثالث : لجماع من مسِّ الميِّت ولم يغتسل بعد، الرابع : لتكفين الميِّت أو تدفينه بالنسبة إلى من غسَّله ولم يغتسل غسل المسِّ ».[1]
کلام در این فتوای صاحب عروه بود که تبعیت کرده بود ایشان از غیر ایشان که وضوء تجدیدش مستحب است مرة او مرتین او بمرات فصاعدا، شخص که متطهر است از حدث الاصغر مع ذلک که وضوء بگیرد کرارا این وضوء ها استحباب دارد.
عرض کردیم این معنا باید از روایات استفاده بشود که ملتزم بشویم مع ذلک که مکلف حدثی از او صادر نشده است مع ذلک وضوء مستحب است. این را در مثل صلاة المغرب و هکذا صلاة الصبح گفتیم می می شود فتوا داد حیث آنکه مدرک نسبت به صلاة صبح ولو انسان از شب وضوء داشته باشد و نخوابیده باشد و نماز شب خوانده باشد بعد بخواهد نماز صبح بخواند آن وضوء مستحب است بر صلاة صبح، کذلک لصلاة المغرب.
انما الکلام در اعاده وضوء لکل صلاة بود فریضةً کانت او نافلة، أو بغیر صلاة، صلاة نمی خواهد ایشان فرمود خود تجدید وضوء مستحب است ولو وضوئی که سابقاً گرفته بود کون علی الطهاره بود الان می خواهد وضوء بگیرد وقت نماز نیست فعل آخری نیست باز مستحب است. عرض کردیم آن روایاتی که به این معنا دلالت می کند آن روایات کلها من حیث السند ضعیف هستند من حیث السند اشکال دارند. از آن روایات یکی روایت محمد بن مسلم بود که دیروز خواندیم در سندش یحیی بن قاسم و حسن بن راشد است آنجا داشت «قال امیرالمومنین علیه السلام الوضوء بعد طهور عشر حسنات فتطهروا» [2]وضوء بعد طهور ده حسنه است فتطهروا وضوء بگیرید، لا شبهة بر این که مراد از فتطهروا یعنی توضؤوا است غسل را نمی گیرد، چونکه در مقام ترغیب به وضوء است چون گفت الوضوء بعد طهور عشر حسنات فتطهروا یعنی وضوء بگیرید، بدان جهت جماعتی که خواسته اند بگویند که این روایت دلالت می کند تکرار غسل هم مستحب است، نه این روایت منصرف است به وضوء چون در مقام ترغیب به وضوء است الوضوء بعد الطهور بعشر حسنات فتطهروا یعنی وضوء بگیرید تا وضوء بعد الطهارة بشود که در حالی که انسان حدث ندارد، این روایت به معنا دلالت می کند، در سندش این دو نقطه بود.
یک مرسله دیگری هست این مرسله را صدوق (قدس الله نفسه الشریف) در من لا یحضره الفقیه نقل کرده است من لا یحضره الفقیهی که در آنجا روایاتی را می گوید که ملتزم به اوست عملاً، قال و کان النبی صلی الله علیه و آله صدوق قدس الله نفسه الشریف در من لا یحضر الفقیه نقل می کند این روایت هم در باب هشت از ابواب وضوء همان باب استحباب تجدید الوضوء است.
«وَ كَانَ النَّبِيُّ ص يُجَدِّدُ الْوُضُوءَ لِكُلِّ فَرِيضَةٍ وَ كُلِّ صَلَاةٍ»[3] یعنی عادتش این بود و کان النبی یعنی استمرار بر این عمل داشت رسول خدا، علی ما اینکه نقل می کند در من لایحضر اینطور است یجدد الوضوء لکل فریضة و کل صلاة، در آن صلاة عشاء هم که آن روایت داشت بر این که تجدید الوضوء لکل صلاة العشاء یمحو لاوالله و بلی والله تجدید وضوء برای صلاة عشاء این گناهانی که از قبیل لا والله و بلی والله است را محو می کند، اینها مال صلاة بود، ولکن آن روایت محمد بن مسلم مطلق بود کما اینکه صدوق علیه رحمه در من لا یحضره الفقیه نقل کرده است فرموده است: «و فی حدیث آخر الوضوء الوضوء نور علی نور» این هم یک حدیث است. یک حدیث دیگری را هم باز نقل کرده است صدوق علیه الرحمة، این را در ثواب الاعمالش[4] نقل کرده است:
عن محمد بن موسی بن متوکل که استاد صدوق است عن علی بن حسین سعد آبادی عن احمد بن ابی عبدالله البرقی عن محمد بن خالد البرقی که پدرش است عن محمد بن سنان عن مفضل بن عمرو، محمد بن سنان و مفضل ابن عمر هر دو تضعیف دارند، قطع نظر از آن شیخ صدوق آنها اگر تصحیح شد اما این اشکال را دارد، آنجا دارد که «قَالَ: مَنْ جَدَّدَ وُضُوءَهُ لِغَيْرِ حَدَثٍ جَدَّدَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ مِنْ غَيْرِ اسْتِغْفَارٍ» یعنی خدا قبل از این که توبه کند گناهش را میبخشد منتها گناهان صغیرهای که در روایات دیگر هم بود، شاید از امام علیه السلام صادر بوده باشد باید به او حمل شود. چون آنجا داشت ما خلا الکبائر کبائر[5] عفو نمی شود توبه می خواهد آنها.
باز روایت دیگری را هم صدوق (علیه الرحمه) در ثواب الاعمال داشت «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ که استاد صدوق است «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى» العطار «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ» بن یحیی الاشعری «عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي الصَّقْرِ عَنْ أَبِي قَتَادَةَ» که علی بن صقرش گفتیم اشکال دارد. «عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: تَجْدِيدُ الْوُضُوءِ لِصَلَاةِ الْعِشَاءِ يَمْحُو لَا وَ اللَّهِ وَ بَلَى وَ اللَّهِ».[6]
باز روایت دیگری که آن روایت دیگر را کلینی (قدس الله نفسه الشریف) نقل کرده است روایت سومی[7] است:
کلینی (قدس الله نفسه الشریف) عن محمد بن یحیی و احمد بن ادریس دو تا شیخش را نقل می کند هم محمد بن یحیی العطار را و هم ابو علی اشعری محمد بن ادریس را، این دو نقل می کند عن احمد بن اسحاق احمد بن اسحاق توثیق ندارد، عن سعدان بن مسلم عن بعض اصحابه، هم ارسال دارد و هم آن احمد بن اسحاق است. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الطُّهْرُ عَلَى الطُّهْرِ عَشْرُ حَسَنَاتٍ».
خوب این روایات بعد از این که من حیث السند مناقشه پیدا شد در آنها در کلشان باقی میماند که فقیه این را ادعا کند که کلینی نقل کرده است این روایات را صدوق (علیه الرحمه) نقل کرده است در من لایحضره الفقیه، البته آن ثواب الاعمالش غیر از من لا یحضره الفقیه است که آن عنایتی داشت اخباری نقل کند که آنها مثلاً همین طور است که عمل می کند به آنها علی ما ذکر فی اول الکتاب، باقی نمیماند برای فقیه مگر این را ادعا کند که این روایات به ما این که کثیر هستند یعنی این روایاتی که خواندیم فی نفسه ها کثیر هستند، اطمینان هست بر این که بعضی از اینها از امام علیه السلام صادر شده است، علم وجدانی نمی گوییم ولکن دعایی بر این که اینها همهاش حرف مجعولی بوده باشد و اساسی نداشته باشد داعی بر جعل اینها از این اشخاص متعدد و سندهای متعدد این معنا بعید است کل البعد و از موهومات است، بدان جهت بعضی از اینها صادر شده است.
پس باقی میماند که فقیه ادعا کند که وثوق است بر این که بعضی از ینها صادر شده است از امام علیه السلام لا محالة، بدان جهت ملتزم می شویم بر اینکه تجدید الوضوء برای شخصی که طهر دارد و طاهر است بر او مستحب است، اما دیگر دو سه جهار پنج شش تا برو او را نمی شود ملتزم شد مگر به نحو رجاء اتیان کند، چرا؟ برای اینکه در بحث اصول مقرر است در آنجاهایی که اطمینان شد به صدور بعضی از اخبار مختلفه که من حیث السعة و الضیق مدلولشان مختلف است یا علمی پیدا شد بر اینکه بعضیها صادر از معصوم است علاوه بر اطمینان علم وجدانی هم حاصل شد یکتفی بالاخص مضموناً آنی که اخص مضموناً است او گرفته می شود، چرا؟ برای اینکه صادر همان اخص مضنونا است که عمومیتی ندارد، همان معنا که انسان برای صلاتی که می خواند ولو وضوء داشته باشد از قبل دوباره تجدید وضوء کند این مقدارش مسلم و اخص مضمونا است چه صلاة واجبی چه مندوبی، فرقی نمی کند، و اما این که بان ارادة الصلاة همینطور آماده کند وضوء را سر چشمه نشسته است الوضوء نور علی نور می خواند و وضوء می گیرد تا خسته شود این علی نحو الرجاء می شود اتیان کرد و الا فتوا نمی شود داد، این هذا کله در در این مسئلهای که ذکر کردیم.
بعد در ما نحن فیه ربما یتوهم که اگر این روایات من حیث السند هم صحیح بود و معتبره بود نمی شد به آنها ما اخذ کنیم، چون این روایات معارض دارد حتی آن موثقه سماعة بن مهران، موثقه سماعة بن مهرانی که هست او هم که من حیث السند تمام بود او هم معارض دارد، معارضش چه چیز است؟ معارضش موثقه بکیر بن اعین است، در موثقه بکیر بن اعین اینجور ذکر رکده است امام علیه السلام، باب چهل و چهار از ابواب وضوء است، روایت اولی ان من تیقن بالطهارة و شک فی الحدث لم یجب علیه الوضوء و بالعکس، وسائل این طور فتوا داده است از این روایت این را فهمیده است که اگر کسی که تیقن به طهارت داشت و شک کرد در حدث لم یجب علیه الوضوء به شکش اعتناء نکند، ولکن روایتی را که نقل می کند روایت این است محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن العباس بن عامر، عباس بن عامر مثل عباس بن معروف جلیل القدر و ثقه است عن عبدالله بن بکیر که لفساد مذهبه گفتیم موثقه است نقل می کند از پدرش که بکیر بن اعین است (رضوان الله تعالی علیه) آنجا دارد که قال لی ابو عبدالله علیه السلام بکیر بن اعین می گوید که بر من امام صادق اینطور فرمود اذا استیقنت انکه احدثت فتوضأ وقتی یقین به حدث پیدا کردی وضوء بگیرد و ایاک ان تحدث وضوءا ابدا حتی تستیقن انک قد احدثت بپرهیز که وضوء بگیری همیشه اوقات، بعد از این که وضوء گرفتنی بپرهیز وضوئی دیگر بگیری حتی تستیقن انک قد احدثت تا یقین پیدا کنی که حدث از تو صادر شده است یعنی وضوء به غیر حدث مشروع نیست، ایاک نهی است بپرهیز، ابن معناش عبارت از این است که وضوء بلاحدث مشروع نیست.
اولاً یک نکته را بگویم: اگر این روایت با روایات دیگر کسی بگوید منافات دارد با موثقه سماعة بن مهران منافات ندارد، او به منزله خاص است نسبت به این، او می گوید هیچ وقت بدان احراز حدث وضوء نگیر، الا صلاة المغرب در صلاة مغرب و الا صلاة الصبح احراز حدث هم نکنی بلکه علی طهر هم باشد احراز طهارت هم بکنی اشکال ندارد وضوء بگیر، این منافات با او ندارد، این منافات با آن روایاتی که ضعاف هستند با او باید کسی بگوید منافات دارد.
ولکن انسان خوب دقت کند که وسائل صاحب عنوانش را ذکر کرده است این طور فهمیده است این روایت به روایات سابقی ربطی ندارد، حکم آخر را می گوید، حکم آخر این است که شک در حدث ناقض وضوء سابقی نمی شود، تا مادامی که حدث محرز نشده است محکوم است وضوئ سابقی به بقاء و این شک نمی تواند مانع بشود از عمل کردن بر وضوء سابقی، باید حدث احراز بشود، اما مستحب است، ایاک در مقام این است خود حکم ظاهری را می گوید، اذا استیقنت انک احدثت فتوضأ و ایاک بعد از این وضوء که ان تحدث وضوءا ابدا حتی تستیقن، مگر این که یقین کنی، یعنی اعتقاد کنی به شک در حدث که نمی توانی نماز بخوانی نه اینطور نیست، این خیال باطلی است، آن وضوء محکوم به بقاء است، این منافات با استحباب ندارد، این همین می شود که عنوان باب را گفته است من تیقن الطهارة و شک فی الحدث لم یجب علی وضوء حتی اینکه احراز کند حدث را، این همین می شود منافات با آنها ندارد.
و ثانیاً اگر کسی گفت نه اینجا چرا اینطور معنا کردی، بلکه یعنی هیچ وقت وضوء نگیر و ایاک ان تحدث وضوءا ابداً چه شک در بقا کنیم شکی نیست در این، یا این که مثلاً علم به بقاء وضوء داشته باشیم باز وضوء نگیر ولو مثلاً سر چشمه باشی یا صلاتی بخواهی بخوانی قرآن بخوانی، اگر کسی این را گفت می گوییم خوب ما یک پله تنزل می کنیم، این را نمی گوید این روایت، فهمی که در روایت اعمال بشود معلوم می شود روایت در مقام بیان حکم آخر است، لو فرض که اگر گفتیم که نه این همین است اطلاق دارد عموم دارد همه مقامات را دارد این روایت خوب در ما نحن فیه روایت سابقه جمع عرفی می شود، اگر من حیث السند تمام بشود جمع عرفی می شود که حمل می شود به این مقام که این مقام شک را می گوید، که ما می گفتیم ظهور اولیش این است اما اگر کسی ادعا بکند که این اطلاق دارد جمع فی ما بین آن روایات و آن روایات اگر من حیث السند تمام بشود جمع عرفیش عبارت از این است که این در مقام این است که شک در بقاء وضوء این موجب رفع ید از وضوء نمی شود، این در مقام این است، بدان جهت در ما نحن فیه حکم به استحباب وضوء لکل صلاة ولو انسان در وقت او هم متوضأ بوده باشد علی وضوء بوده باشد مستحب است، و هکذا در صلاة نافله می خواهد نماز بخواند ولو وضوء داشته باشد از سابق باز وضوئش مستحب است اما ما بقی باید به قصد رجاء اتیان شود کما ذکرنا.
آن وقت ایشان به دنبال این فرمایش می فرماید که این استحباب اعاده مختص به وضوء است و لایجری فی الغسل در غسل جاری نمی شود، انسان غسل جنابت کرده مستحب است تکرار کند جنابت دیگر نشده است همین تکرار کند هی آب بریزد با آب نمیریزد داخل حوض است، یا فرض کنید غسل دیگری است غیر از جنابت، زن است غسل حیض می کند با انسان غسل مست میت می کند یا غسل مستحبی می کند هی غسل را تکرار بکند، خوب معلوم است که در غسل ما روایتی نداریم، آن که خبر محمد بن مسلم بود او گفتیم منصرف به وضوء است چون در مقام ترغیب به وضوء است، میماند آن مرسلهای که الطهر علی الطهر عشر حسنات خوب طهر شامل می شود هم وضوء را و هم غسل را همه شان طهر هستند، گفتیم در اینجا روایت ضعیف است باید به اخص مضمونا گرفت، او اخص مضموناً نیست چون که اخص مضمونا نیست اخص مضمونا در وضوء است الوضوء علی الوضوء است آن هم در صلوات، بدان جهت در ما نحن فیه دلیل نداریم بر مشروعیت اعادة الغسل، مشروعیت یعنی استحباب، انسان احتمال بدهد که مستحب است تکرار غسل یک دفعه دیگر بکند یا احتمال بدهد در غسل اول خللی است یک دفعه غسل کند او عیبی ندارد اگر عنوان ثانوی مثل وسواس نداشته باشد، و اما اینکه بخواهد به قصد استحباب اعاده کند عمل را که اعادة الغسل مستحب است کاعادظ الوضوء نه اینجا نمی تواند، من غیر فرق که غسل جنابت بوده باشد یا غسل آخری بوده باشد، چون روایات مختص به وضوء بود در وضوء می توانیم به آن روایات عمل کنیم به آن نحوی که عرض کردم، و اما غیر آنها هر غسلی بوده باشد ندارد.
آن وقت یک مطلبی می شود آن مطلب این است که خوب انسان غسل کرد وضوء گرفتن چهطور است بعد از غسل کردن وضوء بگیرد غسل را تکرار نکند وضوء بگیرد؟
اگر وضوء در سائر الاغسال غیر غسل جنابت است عیبی ندارد انسان وضوء بگیرد مستحب هم است کما سیأتی، ولو ما ملتزم هستیم جمیع الاغسال مثل غسل الجنابة مجزی از وضوء هست ای وضوء انقی من الغسل، الا انه استحباب اشکالی ندارد، چون روایاتی داریم که لکل غسل وضوء قبله او بعده ولکن غسل جنابت استثناء شده است، در آن روایات هم هست که الا غسل الجنابة، در آن روایات هم هست، که در آن روایات هم هست که لیس فی غسل الجنابة وضوء لاقبله و لایعده نه قبلش نه بعدش یعنی مشروع نیست انسان بعد از غسل جنابت وضوء بگیرد، بدان جهت صاحب العروه فتوا میدهد که بعد از این که انسان غسل جنابت را کرد ولو مدت هم طولانی باشد بما آن که مبطل و حدث موجود نشده است بخواهد وضوء بگیرد نمی تواند مشروعیتی ندارد، ولو مدت طولانی بوده باشد مثلاً صبح رفته است حمام آدم روزه دار هم هست هیچ کار نکرده است فرض کنید تا صلاة مغرب، صلاة مغرب را می خواهد بخواند با همان غسلی که باقی مانده وضوء گرفتنش نه صلاة مغرب است استحبابی ندارد، آن بعد وضوء بود کسی که علی وضوء بود بر او مستحب بود لصلاة المغرب وضوء بگیرد اما در غسل این معنا استحباب ندارد، ایشان اینطور می فرماید، این تمسک می کند به اخباری که ایشان ان شاء الله موفق شویم در غسل جنابت خواهد آمد که شارع بدعت شمرده است وضوء گرفتن را بعد از غسل جنابت.
ولکن کلام در یک جهتی هست از این نکته غافل نشوید و آن نکته این است که آن روایات ادعا ممکن است بشود کما اینکه در ذهن ما هست آن روایات نسبت به جایی است که انسان بخواهد بعد از غسل جنابت وضوء هم بگیرد با دو تا نماز بخواند کما فی سائر الاغسال، این معنا بدعت است غسل جناب بنفسه است و وضوء هم تشریع نشده است، اما اگر نه مثل این مثال که صبح غسل جنابت کرده است خودش هم قبل طلوع الفجر رفته بود حمام یا در خانهاش غسل جنابتش را کرده است طلوع الفجر را طاهرا پیدا کرده است صلاة صبحش را با همان غسل خوانده صلاة ظهرینش را هم با همان خوانده است، صلاة مغرب آن غسل باطل نشده است چونکه صائم بود کاری هم نکرده است باقی است می خواهد صلاة مغرب را بخواند لیس فی غسل الجنابة وضوء لاقبله و لابعده یا کل غسل فیه الوضوء قبله ا وبعده الا غسل الجنابة این موارد را نمی گیرد، آن مواردی است که وضوء را که با سائر اغسال گرفته می شود که با دو نماز خوانده شود که بعضیها ملتزم باید همینجور است، کسی غسل میت کرد باید وضوء هم بگیرد نماز بخواند منتها ما می گوییم که اینطور مستحب است وضوء گرفتنش وجوبی ندارد غسل خودش تنها کافی است، این روایت که در غسل جنابت قبله او بعده وضوء نیست ناظر به اوست، و اما صلاتی اتیان کرده است با آن غسل بعد بخواهد بر صلاة دیگر وضوء بگیرد خصوصاً مثلا صلاة المغرب که آن بود گمان نمی کنم کسی ادعا کند و دعوایش هم ثابت شود که از آن اخبار این معنا استفاده می شود.
بدان جهت در ما نحن فیه قبل از این که صلاتی را اتیان کند با غسل تنها بخواهد وضوء بگیرد با غسل جنابت این مشروعیتی ندارد، و اما بعده احوط این است که وضوء را ترک کند، البته وضو آنجوری را یعنی وضوء به قصد اینکه مستحب است برای صلاة مغرب، به این قصد ترک کند امر رجاءا اشکالی ندارد، این هم این مسئله.
بعد ایشان (قدس الله نفسه الشریف) میرسد به قسم ثالث، قسم ثالث آنجاهایی است که شخص محدث است ولکن بالحدثی که غیر الحدث الاصغر است، به محدث به حدث الاکبر، این شخص که وضوء می گیرد وضوء رافع حدثش نیست چون حدث اکبر را که وضوء رفع نمی کند، ولکن در ما نحن فیه که وضوء رافع حدث اکبر نیست گفته شده است در این موارد وضوء مستحب است، قسم ثالث این موارد است:
یکی از آن موارد مسئله حائض است، که بر زن حائض مستحب است چون در ایام حیض صلاتی ندارد حائض مستحب است بر زن حائض در ایام حیض در وقت صلاة وضوء بگیرد و بنشیند در مکانی که مکانی نظیف است که تعبیر می کنند بعضیها در مصلایش بنشیند ولو مصلی معتبر نیست بنشیند در مکانی که مستحب است آن مکان هم نظیف بوده باشد، آن وقت ذکر خدا را بگوید به مقدار صلاة یعنی به مقداری که صلاة مثلا پنج دقیقه طول میکشید ذکر خدا را بگوید.
بابی دارد در وسائل در دو جا عنوان کرده است. آن باب که روایاتش را استیفاء کرده است در باب چهل از ابواب حیض است باب تأکد استحباب وضوء الحائض عند کل صلاة و استقبال القبلة و ذکر الله بمقدار صلاتها، روایت اولی[8] است در باب چهل:
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ» که سندش به روایات عبید الله بن علی الحلبی (رضوان الله علیه) صحیح است کما آن که در مشیخه من لا یحضر هست آنجا سندش را گفته است به روایت عبدالله علی الحلبی صحیح است «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: وَ كُنَّ نِسَاءُ النَّبِيِّ ص لَا يَقْضِينَ الصَّلَاةَ» اینها نماز اتیان نمیکردند «إِذَا حِضْنَ» وقتی که حائض شدند، «وَ لَكِنْ يَتَحَشَّيْنَ» این را خواندم به جهت این نکته که آن پارچهای که با خودش برداشته و اگر نداشته باشد هم بردارد با خودش در این روایت است «حِينَ يَدْخُلُ وَقْتُ الصَّلَاةِ- وَ يَتَوَضَّيْنَ ثُمَّ يَجْلِسْنَ قَرِيباً مِنَ الْمَسْجِدِ» نزدیک به مسجد می نشستند دیگر آنجا نزدیک بود. «فَيَذْكُرْنَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ» خداوند را ذکر می گفتند.
در صحیحه زراره[9] دارد «إِذَا كَانَتِ الْمَرْأَةُ طَامِثاً فَلَا تَحِلُّ لَهَا الصَّلَاة» بر او حلال نیست صلاة یعنی صلاة تشریع نشده است «وَ عَلَيْهَا أَنْ تَتَوَضَّأَ وُضُوءَ الصَّلَاةِ عِنْدَ وَقْتِ كُلِّ صَلَاةٍ- ثُمَّ تَقْعُدَ فِي مَوْضِعٍ طَاهِرٍ» که دلالت می کند که جلوس مستحب است در موضع طاهر باشد. «فَتَذْكُرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ تُسَبِّحَهُ وَ تُهَلِّلَهُ وَ تُحَمِّدَهُ كَمِقْدَارِ صَلَاتِهَا- ثُمَّ تَفْرُغُ لِحَاجَتِهَا»، بعد اگر آش بپزد یا آبگوش بپزد یا لباس بشوید کارهای خودش را انجام دهد.
یک روایت دیگری هم باز هست که صحیحه زید شحام است روایت سوم[10] است:
«عن الکلینی عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یقول: يَنْبَغِي لِلْحَائِضِ أَنْ تَتَوَضَّأَ عِنْدَ وَقْتِ كُلِّ صَلَاةٍ ثُمَّ تَسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةَ وَ تَذْكُرَ اللَّهَ مِقْدَارَ مَا كَانَتْ تُصَلِّي»، بدان جهت اگر مکان طاهر نشد یا کذا نشد تقیید نمی شود در این مستحبات، آنها مستحب بود، خود این وضوء گرفتن و ذکر گفتنش اینها مستحب است، باید وضوء برای ذکر بوده باشد، این هم خودش امر است برای وضوء، چون این محدث است محدثی که امر به وضوء ندارد حتی کون علی الطهاره هم ندارد چون طهارت نمیآورد، این امر استفاده می شود که موقعی که می خواهد ذکر کند برای ذکر امر است برای وضوء که وضوء بگیرد و ذکر را بگوید.
بعد یکی از مواردی که ایشان می فرماید در عروه مع ذلک که آنجا محدث است شخص مع ذلک وضوء بگیرد مسئله جنب است، جنب با جنابت وضوء بگید وضوئیش هیچ اثری ندارد، ولکن مع ذلک در مواردی نص وارد شده است که با وجود اینکه جنب است آن شخص وضوء بگیرد، یکی از آن مواردی که نص وارد شده است جنب وضوء بگیرد مسأله نومش است که انسان جنب نخوابد.
درست توجه کنید یک نکته ای اینجا هست، باب بیست و پنج[11] از ابواب جنابت در آنجا است که «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ» باز همین صحیحه حلبی یعنی به این سند است. «قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ أَ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَنَامَ وَ هُوَ جُنُبٌ» می تواند جنب بخوابد یعنی محذوری ندارد؟ «فَقَالَ يُكْرَهُ ذَلِكَ حَتَّى يَتَوَضَّأَ»، این مکروه است تا مادامی که وضوء بگیرد، یتوضأ هم ظهورش عبارت است از همان وضوء گرفتن معروف، دیگر وضوء منصرف است به وضوء.
روایت است دیگری در ما نحن فیه است که آن روایت هم صحیحه عبد الرحمن[12] است:
«قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يُوَاقِعُ أَهْلَهُ أَ يَنَامُ عَلَى ذَلِكَ» با آن مواقعه بخوابد قَالَ إِنَّ اللَّهَ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ فِي مَنَامِهَا وَ لَا يَدْرِي مَا يَطْرُقُهُ مِنَ الْبَلِيَّةِ إِذَا فَرَغَ فَلْيَغْتَسِلْ»، آن برای غسل است که خود غسل این را خواندم این از روایاتی است که دلالت می کند بر جنب یادتان باشد غسل مستحب است، چه جوری که می گفتیم بر محدث بالاصغر وضوء مستحب است و به وضوء حدثش میرود یعنی وضوء طهارت است، این روایت هم دلالت می کند بر اینکه خود غسل عند الجنابة استحباب دارد.
ولکن در روایت دیگری که مضمره سماعه است آنجا دارد روایت ششم[13] است، هم کلینی نقل کرده است هم شیخ، شیخ نقل می کند این را از حسین بن سعید اهوازی باسناده عن حسین بن سعید اهوازی، حسین بن سعید از برادرش حسن نقل می کند حسن هم به نقل از زرعة بن محمد، زرعة بن محمد هم از سماعه که اینها واقفی هستند ولکن معتبر است، و لکن قال سالته این از همان مضمرات سماعه است که سابقاً گفتیم مضمرات سماعه اعتبار دارد « عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْجُنُبِ يُجْنِبُ جنب می شود «ثُمَّ يُرِيدُ النَّوْمَ» می خواهد بخوابد «قَالَ إِنْ أَحَبَّ أَنْ يَتَوَضَّأَ فَلْيَفْعَلْ» دوست داشته باشد وضوء بگیرد بکند، وضوء واجب نیست. «وَ الْغُسْلُ (أَحَبُّ إِلَيَّ وَ) أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ» یعنی غسل کند او احب و افضل است من ذلک، «فَإِنْ هُوَ نَامَ وَ لَمْ يَتَوَضَّأْ وَ لَمْ يَغْتَسِلْ فَلَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»، کار حرام نکرده است، این دلیل بر این است که امر به وضوء که در صحیحه حلبی بود وضوء امرش امر استحبابی بود این نسبت به نوم است، اما سائر اموری که هست ان شاء الله بعد.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص193-196.
[2] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع الْوُضُوءُ بَعْدَ الطَّهُورِ عَشْرُ حَسَنَاتٍ فَتَطَهَّرُوا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص377-378.
[3] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص377
[4] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ جَدَّدَ وُضُوءَهُ لِغَيْرِ حَدَثٍ جَدَّدَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ مِنْ غَيْرِ اسْتِغْفَارٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص377
[5] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي ثَوَابِ الْأَعْمَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْحَذَّاءِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع مَنْ تَوَضَّأَ لِلْمَغْرِبِ كَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِكَ- كَفَّارَةً لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ فِي نَهَارِهِ مَا خَلَا الْكَبَائِرَ- وَ مَنْ تَوَضَّأَ لِصَلَاةِ الصُّبْحِ كَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِكَ كَفَّارَةً- لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ فِي لَيْلَتِهِ مَا خَلَا الْكَبَائِرَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص376.
[6] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص377.
[7] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى وَ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الطُّهْرُ عَلَى الطُّهْرِ عَشْرُ حَسَنَاتٍ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص376
[8] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: وَ كُنَّ نِسَاءُ النَّبِيِّ ص لَا يَقْضِينَ الصَّلَاةَ إِذَا حِضْنَ- وَ لَكِنْ يَتَحَشَّيْنَ حِينَ يَدْخُلُ وَقْتُ الصَّلَاةِ- وَ يَتَوَضَّيْنَ ثُمَّ يَجْلِسْنَ قَرِيباً مِنَ الْمَسْجِدِ فَيَذْكُرْنَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص345.
[9] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا كَانَتِ الْمَرْأَةُ طَامِثاً فَلَا تَحِلُّ لَهَا الصَّلَاةُ- وَ عَلَيْهَا أَنْ تَتَوَضَّأَ وُضُوءَ الصَّلَاةِ عِنْدَ وَقْتِ كُلِّ صَلَاةٍ- ثُمَّ تَقْعُدَ فِي مَوْضِعٍ طَاهِرٍ فَتَذْكُرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ تُسَبِّحَهُ وَ تُهَلِّلَهُ وَ تُحَمِّدَهُ كَمِقْدَارِ صَلَاتِهَا- ثُمَّ تَفْرُغُ لِحَاجَتِهَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص345.
[10] وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ يَنْبَغِي لِلْحَائِضِ أَنْ تَتَوَضَّأَ عِنْدَ وَقْتِ كُلِّ صَلَاةٍ- ثُمَّ تَسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةَ وَ تَذْكُرَ اللَّهَ مِقْدَارَ مَا كَانَتْ تُصَلِّي؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص345.
[11] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص227.
[12] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يُوَاقِعُ أَهْلَهُ أَ يَنَامُ عَلَى ذَلِكَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ فِي مَنَامِهَا وَ لَا يَدْرِي مَا يَطْرُقُهُ مِنَ الْبَلِيَّةِ إِذَا فَرَغَ فَلْيَغْتَسِلْ الْحَدِيثَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص228.
[13] وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْجُنُبِ يُجْنِبُ ثُمَّ يُرِيدُ النَّوْمَ قَالَ إِنْ أَحَبَّ أَنْ يَتَوَضَّأَ فَلْيَفْعَلْ وَ الْغُسْلُ (أَحَبُّ إِلَيَّ وَ) أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ فَإِنْ هُوَ نَامَ وَ لَمْ يَتَوَضَّأْ وَ لَمْ يَغْتَسِلْ فَلَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص228.