درس پانصد و بیست و هشتم

وضوء های مستحبی

مسألة2: « الوضوء المستحب أقسام، أحدها : ما يستحبُّ في حال الحدث الأصغر فيفيد الطهارة منه، الثاني : ما يستحبُّ في حال الطهارة منه كالوضوء التجديدي،  الثالث : ما هو مستحبُّ في حال الحدث الأكبر وهو لا يفيد طهارة وإنما هو لرفع الكراهة أو لحدوث كمال في الفعل الذي يأتي به كوضوء الجنب للنوم ووضوء الحائض للذكر في مصلاها. أما القسم الأول فلاُمور، الأول : الصلوات المندوبة و هو شرط في صحَّتها أيضاً، الثاني : الطواف المندوب وهو ما لا يكون جزء من حج أو عمرة ولو مندوبين وليس شرطاً في صحًته ، نعم هو شرط في صحة صلاته، الثالث : التهيؤ للصلاة‌ ‌في أوّل وقتها أو أوّل زمان إمكانها إذا لم يمكن إتيانها في أوّل الوقت ، ويعتبر أن يكون قريباً من الوقت أو زمان الإمكان بحيث يصدق عليه التهيُّؤ، الرابع : دخول المساجد، الخامس : دخول المشاهد المشرفة، السادس : مناسك الحج ممّا عدا الصلاة والطواف، السابع : صلاة الأموات،  الثامن : زيارة أهل القبور، التاسع : قراءة القرآن أو كتبه أو لمس حواشيه أو حمله،  العاشر : الدعاء وطلب الحاجة من الله تعالى ، الحادي عشر : زيارة الأئمة عليهم السلام ولو من بعيد،  الثاني عشر : سجدة الشكر أو التلاوة، الثالث عشر : الأذان والإقامة والأظهر شرطيته في الإقامة،  الرابع عشر : دخول الزوج على الزوجة ليلة الزفاف بالنسبة إلى كلٍّ منهما،  الخامس عشر : ورود المسافر على أهله فيستحب قبله ،السادس عشر : النوم ، السابع عشر : مقاربة الحامل،  الثامن عشر : جلوس القاضي‌ ‌في مجلس القضاء،  التاسع عشر :  الكون على الطهارة،  العشرين : مس كتابة القرآن في صورة عدم وجوبه وهو شرط في جوازه كما مرَّ وقد عرفت أنَّ الأقوى استحبابه نفساً أيضاً .وأما القسم الثاني : فهو الوضوء للتجديد والظاهر جوازه ثالثاً ورابعاً فصاعداً أيضاً .وأمّا الغسل فلا يستحب فيه التجديد ، بل ولا الوضوء بعد غسل الجنابة وإن طالت المدة.وأما القسم الثالث فلاُمور، الأول : لذكر الحائض في مصلّاها مقدار الصلاة ، الثاني : لنوم الجنب وأكله وشربه وجماعه وتغسيله الميت، الثالث : لجماع من مسِّ الميِّت ولم يغتسل بعد،  الرابع : لتكفين الميِّت أو تدفينه بالنسبة إلى من غسَّله ولم يغتسل غسل المسِّ ‌».[1]

ادامه بحث وضوء شخص جنب

می‌فرماید در عروه یکی از مواردی که انسان با وجود این که حدثش بالوضوء رفع نمی‏شود مع ذلک این وضوء گرفتن برایش استحباب دارد آن مواردی است که شخص جنب می‏خواهد بخورد یا بیاشامد اکل و شرب اوست که اگر غسل نکرده است که غسل کردنش اولی است غسل نکرده باشد بخواهد اکل شرب بکند وضوء بگیرد این وضوء بر این معنا مستحب است صاحب وسائل قدس اللّه نفس الشریف بابی عنوان کرده است کراهة الاکل و شرب للجنب الا بعد الوضوء این وضوء چون که طهارت نمی‏آورد شخص جنب است بدان جهت از این روایات اگر تمام شد کشف می‏کنیم که شارع امر استحبابی دارد با آن قصد الوجه و الیدین و مسح الراسین و رجلین عند ارادة الاکل این منافات ندارد که این فعل مستحب بوده باشد و اگر این فعل را نیاورد آن اکلش مکروه بوده باشد در ما نحن فیه عیبی ندارد شارع فرموده است اکل بلا وضوء مکروه است و من محبوبم است وضوء گرفتن یعنی عند قصد الوجه و الیدین و لو محبوب بودن به جهت رفع کراهت بوده باشد این با هم منافات ندارد وضوء مستحب نمی‏شود. چون که وضوء طهارتی نیست که طهارت بیاورد این وضوء است که با آن حدث می‏ماند این وضوء خلاف طهارت است احتیاج به امری دارد چون که به قصد قربت اتیان می‏کند این فعل را به جهت امر شارع اتیان می‏کند و شارع امر دارد بر این وضوء یک مطلبی را هم بگوییم بعد بله تطبیق کنم به روایات این اولین مرتبه بر شخص جنب این است که غسل بکند در حالت جنابت و در حال طهارت از جنابت بخورد و اکل و شرب بکند بعدش او را نکرد وضوء بگیرد در حالی که وضوء گرفته بخورد باز مرتبه دیگر است که دون الوضوء است و آن این است که دستها و صورتش را بشورد و مضمضه کند یک مرتبه دیگر این است که صورت شستن نمی‏خواهد و لیکن دست بشورد و مضمضه کند بعد اکل کند اینها هم استحباب دارد منتهی طولی است آن روایاتی که دلالت می‏کند به استحباب غسل الوجه و المضمضه آن دلیل بر استحباب وضوء نمی‏شود.

صحيحه حلبی

این استحباب وضوء مثل این روایت است که می‏خوانم برای خدمت شما، صحیحه عبیداللّه حلبی است در باب 20 از ابواب جنابه در باب 20 است[2] روایت 4:

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ع» مولانا امام صادق از پدر بزرگوارش نقل می‏کند عن ابیه. یک جا هم پیدا کردیم. تا حال یک جا پیدا کردیم که امام(ع) از کسی دیگر نقل می‏کند. امام (ع) یا امام باقر سلام الله علیه بود یا امام صادق. ظاهراً امام باقر است. از جابر نقل می‏کند. جلالت آن جابر. می‏گوید جابر به من این جور خبر داد از جدّش رسول خدا. آن جا دارد بر این که « قَالَ:إِذَا كَانَ الرَّجُلُ جُنُباً لَمْ يَأْكُلْ وَ لَمْ يَشْرَبْ حَتَّى يَتَوَضَّأَ» وقتی که مرد جنب بوده باشد لم یأکل و لم یشرب حتّی یتوضّأ حتّی این که وضوء بگیرد. خوب می‏دانیم که حکم، حکم حرمتی نیست. می‏دانیم از روایات می‏دانیم.

صحيحه عبدالرحمن

در صحیحه عبد الرحمن ابن ابی عبد الله روایت 7 است در این باب 20. [3]دارد بر این که:

 «فی حَدِيثٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَ يَأْكُلُ الْجُنُبُ قَبْلَ أَنْ يَتَوَضَّأَ- قَالَ إِنَّا لَنَكْسَلُ وَ لَكِنْ لِيَغْسِلْ يَدَهُ فَالْوُضُوءُ أَفْضَلُ» یعنی اگر کسالتی شد و زحمتی شد، این شد، می‏گویند، ما جماعت امام (ع) لسان قوم را می‏فرماید ما جماعت تنبل هستیم. ولکن لیغسل یده. دستش را بشورد، والوضوء افضل. وضوء افضل است. این روایت را خواندم به دو نکته. یکی این که مرتبه دانی از وضوء هم هست. و یکی این که احتمال این که مراد در صحیحه عبید الله‏ علی الحلبی مراد از وضوء فالیتوضّأ شستشو معنای لغوی باشد. این احتمال نیست. علاوه بر این که وضوء ظاهر است در معنای معروفش منتهی چون که جنب است کسی مناقشه کند که این وضوء به معنای شستشو است، این روایت دلیل بر این است که نه وضوء همان معنای معروف را دارد و بعد از این که به غسل ید امر فرمود، فرمود ولکن الوضوء افضل. وضوء افضل است. این معلوم می‏شود که وضو، وضوی معروف است.

صحيحه زراره

 و امّا این که گفتیم اینها مراتب دارند، دلالت می‏کند بر این معنا صحیحه زراره که روایت [4]1 است:

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ الْجُنُبُ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَأْكُلَ وَ يَشْرَبَ غَسَلَ يَدَهُ- وَ تَمَضْمَضَ وَ غَسَلَ وَجْهَهُ وَ أَكَلَ وَ شَرِبَ» دستش را می‏شورد و مضمضه می‏کند و غَسَل وجه صورتش را هم می‏شورد که آن مرتبه دیگر است. و اکل و شرب آن جا.

معتبره سکونی

 در روایت سکونی [5]هم که روایت 2 است: «لَا يَذُوقُ الْجُنُبُ شَيْئاً حَتَّى يَغْسِلَ يَدَيْهِ- وَ يَتَمَضْمَضَ فَإِنَّهُ يُخَافُ مِنْهُ الْوَضَحُ». مضمضه شستن دست با مزمزه تنها. خوب اینها را شما سهل نشمارید. اینها را که به روایات و صحیحه به ما رسیده است. شستیم یا نشستیم وضوء این جور گرفتیم یا نگرفتیم چه فرقی می‏کند؟ نه. ربّما انسان خضوعش شرعاً به عملی چون که شارع این را محبوب قرار داده است من این عملی را اتیان می‏کنم، ربّما او موجب می‏شود این خضوع نفسانی لرّب العالمین و لانبیائه و اوصیائه کلام آنها رسیده است، این یک مقامی می‏رساند انسان را که خضوع است. شما فرمودید. ایشان فرموده‏اند. به ما این جور رسیده است. ما این کار را می‏کنیم. این علاوه بر این که خودش ثواب است این جور چیزها را نباید سبک شمرد که بگویم اینها اهمیتی ندارد.

وضوء جنب برای جماع

بعد ایشان قدس الله نفسه الشّریف در عروه یک کلام دیگری را می‏فرماید. می‏گوید شخص جنب اگر بخواهد دوباره جماع بکند مستحب این است که وضوء بگیرد. جنب وقتی که وضوء گرفت پس رافع حدث که نمی‏شود. مثل این وضوء گرفتن للاکل می‏شود. اگر لجماعه یعنی به جماع جنب. جنب اگر خواست جماع بکند این معنا را موجود بکند. این را صاحب عروه فرموده است. بعضی دیگر هم از اصحاب فرموده‏اند. دلیلی که در ما نحن فیه ذکر کرده‏اند این روایتی است که برای شما می‏خوانم.

روايت حسن بن علی الوشاء

عبد الله ابن جعفر الحمیری در باب 13 از ابواب الوضوء است[6].

«عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي كِتَابِ الدَّلَائِلِ عَلَى مَا نَقَلَهُ عَنْهُ عَلِيُّ بْنُ عِيسَى فِي كَشْفِ الْغُمَّةِ» ببینید چه جور تحویل می‏کند خدا رحمتش کند صاحب وسائل را. مثل این که سند ندارد این کتاب کشف الغمّة. و اگر به کتاب کشف الغمّه سند داشته باشد، صاحب کشف الغمّه سند ندارد به عبد الله ابن جعفر که به سند نقل نمی‏کند. از عبد الله ابن جعفر صاحب کشف الغمّه آن اربلی نمی‏تواند نقل کند از عبد الله ابن جعفر از کتابش بلاواسطةٍ. می‏گوید بر این که عبد الله ابن جعفر الحمیری فی کتاب الدّلائل علی ما نقله عن علی ابن عیسی فی کشف الغمّة. او نقل می‏کند حمیری عن حسن ابن علی وشاء. معلوم شد که ضعف حدیث کجا است. طریقی که اربلی داشته است به آن کتاب دلائل عبد الله ابن جعفر الحمیری او بر ما معلوم نیست. او چیست، چه طریقی است، مجاهیل است. شخص مجهولی است. این را نقل کرده است یا معتبر است، بدان جهت این روایت من حیث السّند این اشکال را دارد. آن کسی این روایت را می‏تواند مدرک قرار بدهد که ملتزم بشود به تسامح در ادلّه سنن. یکی هم یک قدری بتواند ملتزم بشود آنی که در این روایت ذکر شده است. این می‏گوید حسن ابن علی ابن وشّاء از اصحاب امام رضا (ع) است. شخص ثقه‏ای هست. این حمیری نقل می‏کند «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ» علی ما نقله الاربلی در کشف الغمّه حسن ابن علی ابن وشاء می‏گوید که «قَالَ: قَالَ‌ ‌فُلَانُ بْنُ مُحْرِزٍ- بَلَغَنَا أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع كَانَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يُعَاوِدَ أَهْلَهُ- لِلْجِمَاعِ تَوَضَّأَ وُضُوءَ الصَّلَاةِ» وقتی که اراده کرد که دوباره با اهلش جماع کند توضّأ وضوء الصّلاة. وضوء صلاة را می‏گرفته است. یعاوده یعنی با جنابت عودت کند دوباره به جماع وضوء می‏گیرند. « فَأُحِبُّ أَنْ تَسْأَلَ أَبَا الْحَسَنِ الثَّانِيَ ع عَنْ ذَلِكَ» این به حسن ابن علی وشاء گفت که خوب امام صادق (ع) که نیست این جور به ما رسیده است که شما از نوه بزرگوارش بپرس و ببین که این همین جور است؟ فاحبّ ان تسأل ابا الحسن الثّانی از این جا معلوم می‏شود حسن ابن علی وشّاء مثلی که خصّیص بود «قَالَ الْوَشَّاءُ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ».داخل شدم بر امام رضا (ع) فابتدأی او ابتدا کرد من غیر ان اسئله بدون این که سؤال کنم. «فَقَالَ- كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا جَامَعَ- وَ أَرَادَ أَنْ يُعَاوِدَ تَوَضَّأَ وُضُوءَ الصَّلَاةِ» را می‏گرفت. ذیلش دارد که «وَ إِذَا أَرَادَ أَيْضاً تَوَضَّأَ لِلصَّلَاةِ». باز هم اگر می‏خواست دوباره سومی را هم باز وضوء می‏گرفت.

این حدیث همین جور است. این دلیل است من حیث السّند ضعیف. بدان جهت کسی قائل شد مثل مسلک صاحب عروه قدس الله سرّه به تسامح در ادلّه سنن عیبی ندارد فتوا دادنش کما این که مسلکش این است که فتوا داده است. و امّا اگر بنا علی ما سلکنا که فرقی نمی‏کند مستحبات با واجبات و محرّمات و مکروهات فتوای به استحباب احتیاج به دلیل دارد بنا بر او این توضأ لرجاء است. شاید رجائاً مستحب بوده باشد که بگیرد عیبی ندارد.

1. وضوء کسی که مس ميت کرده و غسل نکرده برای جماع

 بعد صاحب عروه قدس الله نفسه الشّریف یک مطلب دیگری را در ما نحن فیه ذکر می‏فرماید و آن این است که شخصی که فرض بفرمایید جنب هست این جنب می‏خواهد میت را تغسیل کند قبل از این که غسل جنابت بکند در حال جنابت تغسیل میت را می‏کند. می‏فرماید بر این که در این صورت مستحب است وضوء بگیرد. وضوء صلاتی. آن وضوء مستحب است بگیرد و آن وقت غسل بدهد. دلیل بر این مطلبی که در ما نحن فیه ذکر می‏کند یک مسأله دیگری هم هست او را هم قاطی می‏کنم. چون که دلیلش یک چیز است. و آن این است کسی که فرض بفرمایید میت را شسته است. مس ميت را کرده است یا نشسته است. مس ميت را کرده است. این اگر بخواهد جماع بکند با زنش قبل از غسل کردن از مس ميت، بر او هم مستحب است این معنا که وضوء بگیرد. این دو تا در این روایتی که از او تعبیر می‏شود به حسنه شهاب بن عبد ربّه در این روایت ذکر شده است.

حسنه شهاب بن عبد ربّه

باب 43 از ابواب الجنابت است. آن روایتی که هست، روایت 3[7] است:

 «عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ» از پدر بزرگوارش نقل می‏کند. کلینی نقل می‏کند از علی ابن ابراهیم. علی ابن ابراهیم از پدرش، پدرش هم از نوح ابن شعیب که لا بأس به است. «عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ». شهاب ابن عبد ربّه که اقلاً مدح دارد. فضل و فضیلت دارد. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْجُنُبِ يُغَسِّلُ الْمَيِّتَ- أَوْ مَنْ غَسَّلَ مَيِّتاً لَهُ أَنْ يَأْتِيَ أَهْلَهُ ثُمَّ يَغْتَسِلَوَ إِنْ غَسَّلَ مَيِّتاً تَوَضَّأَ ثُمَّ أَتَى أَهْلَهُ وَ يُجْزِيهِ غُسْلٌ وَاحِدٌ لَهُمَا». جنب میت را می‏شورد. یا کسی که میت را شست می‏تواند به اهلش جماع کند بعد غسل کند یک جا که یک غسل هم کند کافی است؟ « فَقَالَ سَوَاءٌ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ- إِذَا كَانَ جُنُباً غَسَلَ يَدَهُ وَ تَوَضَّأَ- وَ غَسَّلَ الْمَيِّتَ وَ هُوَ جُنُبٌ». فرقی ندارد غسل یده دستش را می‏شورد که آن هم مستحب است وضوء هم می‏گیرد. یعنی اگر میت را غسل داده است که دستش را باید بشورد. نجس است دیگر. چون که فرض کنید اگر پاک نشده است. آن شستن که لازم است. ظاهرش این است که اگر آن شستن هم صورت گرفته است غسل یده و توضأ. دوباره دستش را می‏شورد و وضوء می‏گیرد. ممکن است کسی بگوید غسل یده دوباره فهمیده نمی‏شود. عیبی ندارد. بالاخره دلیل می‏شود بر این که و توضأ وضوء می‏گیرد. اذا کان جنباً غسل یده و توضّأ دستش را می‏شورد و وضوء می‏گیرد، ثمّ میت را تغسیل می‏دهد. میت را شروع می‏کند به غسل دادن. ولکن ظاهر چون که عبارت این است که در دستش نجاست فرض نشده است و مس ميت هم بعد می‏شود دلیل ندارد که مس ميت قبلاً کرده است مثلاً لباسهایش لخت کرده است اینها در روایت ذکر نشده است، ملتزم می‏شویم شخصی که جنب شد مستحب است دستهایش را بشورد و وضوء بگیرد. این یک طرف. بعد می‏فرماید بر این که و غسّل المیت و هو جنب. میت را غسل می‏دهد در حال جنابت. این عیبی ندارد. و امّا و ان غسل میتاً میتی را بشورد توضّأ ثمّ أتی اهله وضوء می‏گیرد ثمّ جماع می‏کند. بعد باید دو تا غسل شد دیگر. غسل مس ميت، غسل جنابت و یجزیه غسلٌ واحد لهما. یک غسل بگیرد بر هر دو تا کافی است. که انشاء الله در بحث تداخل الاغسال خواهد آمد که غیر از این ادلّه‏ای هم داریم که تداخل می‌کند یک غسل هم کافی است. این مطلب هم تمام شد. ماند دو مطلب دیگر.

2. وضوء پس از تغسيل ميت در صورت عدم غسل مس ميت و پرداختن به دفن و کفن

یکی این است که فرض بفرمایید ایشان این جور می‏فرماید در عبارت عروه که از خود عبارت بخوانم ببینید چه می‏فرماید. نسبت به تکفین میت است. ایشان می‏فرماید بر این که« الرّابع التّکفین المیت او دفنه بالنّسبة الی من غسّله و لم یغتسل غسل المس». کسی که میت را شسته است، بعد می‏خواهد کفن کند وضوء بگیرد. که در عبارت فقها هم هست. وقتی که مستحب است غاسل قبل از این که غسل کرد بخواهد کفن بکند وضوء بگیرد. یکی هم این غاسل که غسل نکرده است خودش هم دفن می‏کند میت را. میت، میتی است که خود او دفن می‏کند. در دفنش هم غسل بگیرد. این دو تا مورد را ذکر می‏کند. امّا مورد اول که غاسل المیت غسل نکرده می‏خواهد تکفین کند وضوء بگیرد، این را جماعتی از اصحاب گفته‏اند. امّا دلیلش چیست ما نمی‏دانیم. روایتی در ما نحن فیه نرسیده است بر ما که دلالت کند بر استحباب این معنا. همه هم نگفته‏اند. جماعتی از اصحاب گفته‏اند. این مستحب است با فتوای اینها کسی معامله بکند اخبار ضعاف را که بگوید اخبار من بلغه ثواب نقل عن حدسٍ را هم می‏گیرد که فتوا است. این جور کسی بگوید که ما نمی‏گفتیم این جور نیست. اولاً اخبار من بلغ دلالت نمی‏کند که سند معتبر. ثانیاً هم دلالت بکند در خبر دلالت می‏کند. خبر متعارف که خبر حسّی است. خبر حسّی به من می‏دهد از نبی (ص) یا از امام. حدس می‏کنم که حکم امام این باشد که فتوا است، اینها را نمی‏گیرد. بدان جهت این استحبابش ثابت نمی‏شود. امّا نسبت به آن کسی که میت را شسته است. می‏خواهد آن میت را دفن کند. در ما نحن فیه روایتی است که از آن روایت گفته شده است این معنا دلیل همان روایت است. این روایت در جلد 2 وسائل، در ابواب قتل المیت، باب 53 در آن باب است. همین روایت را یک تکه‏اش را در باب 53 نقل کرده است. تمامش را در باب 31 نقل کرده است. حدیث اول در باب 53 است. حدیث 7 است در باب 31. روایت این است:

روايت عبيد الله حلبی و محمد بن مسلم

 روایت این جور است که«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ» شیخ قدس الله نفسه الشّریف نقل می‏کند این روایت را از علی ابن حسن فضّال. حسن ابن فضّال هم نقل می‏کند از نوه زراره که محمد ابن عبد الله زراره است. عبد الله پسر زراره است، محمد نوه‏اش است. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ» علی ابن حسن فضّال نقل می‏کند از نوه زراره که محمد ابن عبد الله زراره است. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ» آن هم نقل می‏کند از محمد ابن ابی عمیر، محمد ابن ابی عمیر هم از «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحَلَبِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ» حمّاد ابن عثمان هم نقل می‏کند از عبید الله حلبی و محمد ابن مسلم. از دو بزرگوار نقل می‏کند. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع» روایت همه‏اش این است در باب 31.[8] «قَالَ: أَمَرَنِي أَبِي أَنْ أَجْعَلَ ارْتِفَاعَ قَبْرِهِ» پدر من امر کرد بر«أَرْبَعَ أَصَابِعَ مُفَرَّجَاتٍ» ارتفاع قبر را از زمین چهار انگشت امر کرد که بوده باشد. نه بیشتر. «وَ ذَكَرَ أَنَّ الرَّشَّ بِالْمَاءِ حَسَنٌ» و ذکر کرد پدر من که بر قبر من آب بپاشید که متعارف است بعد از دفن آب می‏پاشند. یا بعد هم می‏پاشند هر وقت رفتند آب می‏پاشند، ذکر ان الرش بالماء حسنٌ یعنی شرعاً حسن است. می‏شود استحباب. و بعد هم فرمود «وَ قَالَ تَوَضَّأْ إِذَا أَدْخَلْتَ الْمَيِّتَ الْقَبْر» وضوء بگیر آن وقتی که میت را داخل کردی به قبر. این را این جور معنا کرده‏اند که وقتی که میت را خواستی داخل بکنی به قبر، وضوء بگیر. به این معنا. خوب اگر معنایش این بوده باشد آن وقت این روایت دیگر ندارد که من غسّل المیت و لم یغتسل یتوضّأ و یدخل المیت. این مطلق اشخاص است. هر کسی بخواهد میت را دفن کند در هر حالی، وضوء بگیرد و دفن کند. این روایت به این معنا دلالت می‏کند. کما این که مرحوم حکیم و دیگران فرموده‏اند. قبل از ایشان هم فرموده‏اند که این روایت آنی که مدلولش است اختصاص به من غسّل المیت و لم یغتسل ندارد. این مطلق است. امّا اگر معنایش این باشد که اذا ادخلت المیت القبر مثل اذا بلت فتوضّأ است. یعنی بعد از این که میت را دفن کردی مستحب است وضوء گرفتن به آن کسی که میت را دفن کرده است. در هر حالی بشود. ولو حدث نداشته باشد اعاده وضوء مستحب است. حدث اصغر داشته باشد وضوء گرفتن مستحب است. یکی از موارد می‏شود. جنب هم باشد یا حدث دیگر داشته باشد. باز مستحب است. این روایت مطلق است. علی الاطلاق دلالت می‏کند. و آن وقت وضوء لدّفن نمی‏شود. بعد الدّفن است. عرض می‏کنم این روایت است. در این روایت در دو جهت بحث می‏شود که گفتم مهم است. یکی من حیث السّندش است. در سند این روایت دو تا اشکال گفته‏اند. یک اشکال از ناحیه نوه زراره است که گفته‏اند توثیق ندارد. یعنی توثیقی که مسموع بوده باشد آن توثیق را ندارد. توثیقی که از مثل نجاشی و شیخ و مفید و صدوق و اینها و قدماء بوده باشد که آنها توثیقاتشان متّبع است این جور توثیقی نیست. از متأخّرین توثیق کرده‏اند که آنها فایده‏ای ندارند بر ما. سند ندارند آنها. یعنی به ما نرسیده است سندشان در توثیقات. یک اشکال دیگر این است که شیخ این روایت را نقل می‏کند از علی ابن حسن ابن فضّال خوب شیخ الطّائفه که از علی ابن حسن ابن فضّال که بلاواسطه که نمی‏تواند نقل کند. بدان جهت باید واسطه داشته باشد. واسطه‏اش خودش هم در مشیخه فرموده است در تهذیب. و هم در فهرست فرموده است. واسطه‏اش احمد ابن عبدون، همان احمد ابن عبد الواحد حاشر رضوان الله علیه است که شیخ طوسی است. از احمد ابن عبدون نقل می‏کند از علی ابن محمد ابن زبیر گفته شده است که این علی ابن محمد ابن زبیر توثیق ندارد. بدان جهت این روایاتی که در تهذیب از علی ابن حسن فضّال نقل کرده است، یک چند نفر است که شیخ روایات کثیره‏ای را از آنها در تهذیب نقل کرده است. می‏شود گفت بر این که تقریباً در تمام مجلدات تهذیب از این‏ها در این ابواب از این اشخاص روایت دارد. یکی از آنها علی ابن حسن ابن فضّال است. سعد ابن عبد الله است احمد ابن محمد ابن عیسی است حسین ابن سعید است. یکی هم این علی ابن حسن فضّال است. خوب اگر سند شیخ به کتب این علی ابن حسن فضّال ضعیف بوده باشد، مثل این مورد که روایت دیگری هم نیست در مقام، در این موارد فقیه گیر می‏کند دیگر. خصوصاً که حکم، حکم الزامی باشد. این جا باز حکم مستحبی است. می‏شود با تسامح در ادلّه سنن او را تمام کرد. در آن ابواب گیر می‏افتد. بدان جهت است که فکرها کرده‏اند. اردبیلی قدس الله سره در جامع الرّوات می‏گوید بعد از تضرع و اینها یک فکری کرده است برای تصدیق سند شیخ به علی ابن فضّال که آنجا خودش فرموده است. مرحوم بروجردی هم گفته است این درست نیست. در اول جامع الرّوات هست. مراجعه بفرمایید. عرض می‏کنیم ما یک طریق آخر داریم که سند شیخ را به کتب علی ابن فضّال یعنی روایاتی را که از کتب علی ابن حسن فضّال شیخ نقل می‏کند، آن روایات را معتبر می‏دانیم. اگر ضعف دیگری از این ناحیه نبوده باشد، از این ناحیه ضعف نیست. اوّلی این است که علی ابن محمد ابن زبیر خودش از مشاهیر است. کما این که در ترجمه‏اش همه گفته‏اند که شخصی بود که علو فی الوقت داشت. علو نه معنایش است که خیلی متّقی، عالم، فاضل، ثقه بود که بهبهانی مرحوم به این معنا حمل کرده است. این کان علواً فی الوقت کلام نجاشی است[9] درباره علی ابن محمد ابن زبیر. این نیست. ظاهراً معنایش عبارت از این است که علی ابن محمد ابن زبیر خیلی عمر کرده بود. نود سال عمر بابرکت کرده است. و این هم پیش روات مطلوب بود که روایت را از کسی بگیرد که واسطه‏اش به امام کم بشود. چون که این عمرش طولانی بود و در آن وقتی که حدیث می‏گفت عمر زیادی داشت، بدان جهت آن وقت سنّش زیاد بود. علواً فی الوقت یعنی آن وقتی که نقل حدیث می‏کرد، علو در سن داشت. مرادش ظاهراً این است. سابقاً هم بحث کردیم. و شاهد ذکر کردیم که مراد نجاشی این است. شاهدی ذکر کردیم. نمی‏دانم کجا بود. همین بحث فقه بود. این علی ابن محمد ابن زبیر علی کلّ تقدیرٍ از مشاهیر است. ذمّی درباره‏اش وارد نشده است. بوده باشد اگر مدح به او است. و کان علواً فی الوقت. مدح است. ذمّی ندارد. بدان جهت روایت من حیث السّند تمام است. اگر کسی این را قبول نکرد و گفت نه علی ابن محمد ابن زبیر از مشاهیر است باشد. ما این حرف شما را قبول نداریم توثیق عام شما را. کسی مشهور بوده باشد و معروف بوده باشد اکثرها محدّثین اجلاّی محدثّین دور او جمع بشوند از او اخذ روایت کند علی ابن محمد ابن زبیر این گونه است. اجلاّء از او اخذ حدیث و روایت کرده‏اند. بدان جهت مثل این علی ابن محمد ابن زبیر کشف می‏کند بر این که این قدحی ندارد. و الاّ اگر قدح داشت این جور شخص در می‏آمد. که بابا این فلان کار را دارد. شخص معروف یک نقصی داشته باشد در می‏آورند او را. زبان‏ها می‏گردد به نقل معتبر یا غیر معتبر. یک چیزی می‏گویند درباره‏اش. این جور چیزی درباره او نگفته‏اند. معلوم می‏شود حسن ظاهر داشت. و حسن ظاهر خودش اماره است شرعاً. بر عدل شخص و هکذا بر کونه شخص با میزانی است. این اگر کسی گفت این را ما قبول نداریم. این حرف را قبول نداریم. می‏گوییم قبول نداشته باشید. باز این روایت معتبر است. چرا؟ عرض می‏کنم این روایاتی را که شیخ کتب علی ابن حسن فضّال را نقل کرده است که روایات علی ابن حسن فضّال و کتب علی ابن فضّال می‏گوییم، این غیر از شیخ هم نجاشی هم نقل کرده است. شیخ از که نقل کرده است؟ نقل کرده است از احمد ابن عبدون که احمد ابن عبد الواحد است از علی ابن محمد ابن زبیر. نجاشی هم به همان سند نقل کرده است. منتهی یک کیفیت نقلش مختلف است. یک قسمتش را خودش شنیده است از احمد ابن عبدون. آن وقتی که با پسر حسین ابن عبید الله غضائری دو تایشان شنیده‏اند بعضی کتب را. بعضی کتبش را هم نه. آن قرأ علی الشّیخ نبوده است. علی احمد ابن عبدون نبوده است. آن کتب نقل متعارف بود که با آن نقل متعارف نقل کرده است که عبارت نجاشی را نگاه کنید نجاشی در عبارتش همین جور دارد که بعضی‏هایش را این احمد ابن الحسین ابن عبید الله غضائری آن احمد می‏خواند بر او، من هم می‏شنیدم، یک روایتش هم به قرائت احمد ابن عبدون است که خودش قرائت می‏کرده است. این روایت را این جور نجاشی نقل کرده است. کتب علی ابن حسن فضّال را. کتبش را هم شمرده است که یکی از آنها هم کتب رجالش است. کتاب رجالش آنها را هم شمرده است. گفته است من اینها را نقل می‏کنم به این واسطه. خوب می‏بینید این احمد ابن عبدون، که نقل می‏کند به شیخ الطّائفه هم به شیخ الطّائفه نقل کرده است روایات کتب علی ابن حسن فضّال را، احمد ابن عبدون به واسطه علی بن محمد ابن زبیر. هم به نجاشی نقل کرده است. نقل به این دو تا ولو فرض کنیم در دو مجلس بوده است که اصلاً شیخ به شیخ یک زمانی نقل کرده است و هکذا به نجاشی یک زمان دیگری نقل کرده است. افرض این جور بگوییم که ظاهر کلام نجاشی هم این است. یعنی محتمل است کلام نجاشی این باشد. اگر این جور نقل کرده است یک چیز را ما می‏دانیم و آن چیز این است که آنی را که احمد ابن عبدون به نجاشی نقل کرده است به اسم کتب علی ابن حسن فضّال، همان کتب را به شیخ نقل کرده است. از علی ابن محمد ابن زبیر. نمی‏شود دیگر. کتب علی ابن حسن فضّال را که به نجاشی نقل کرده است احمد ابن عبدون، چون که شیخِ شیخ الطّائفه است و شیخ نجاشی است. این احمد ابن عبدون که ابن حاشر می‏گویند رضوان الله علیه به شیخ که نقل کرده است کتب علی ابن فضّال را به واسطه علی ابن محمد ابن زبیر همان کتب، همان روایات را به نجاشی نقل کرده است، به شیخ هم همان کتب را نقل کرده است. بعد نجاشی در آخر کلامش دارد این کتبی که به این طریق به من رسیده است که احمد ابن عبدون است، من این کتب را در اواخر، سند دیگری به طریق دیگری به من رسید همین کتب. آن کتب چیست؟ آن محمد ابن جعفر اسدی است از احمد ابن سعید بن عقدة عن علی ابن حسن فضّال. به این سند به من رسید.

 خوب همین کتب ظاهر عبارت کلام، اشاره‏ای هم ندارد که یک خورده اختلاف داشته‏اند. نمی‏گوید همین کتب علی ابن فضّال که به آن سند رسیده بود در آخر به این سند به من رسید. خوب این نتیجه چه می‏شود؟ چون که آنی که به نجاشی نقل کرده است احمد ابن عبدون عین آنی است که به شیخ نقل کرده است. پس آنی را که به نجاشی و شیخ نقل کرده است، به سند صحیح رسیده است علی ابن حسن فضّال. ولو به نجاشی رسیده باشد. چون که کتب عین آن کتب است. آن وقت نتیجه این می‏شود که هر چیزی را که شیخ الطّائفه از آن کتب نقل کند این معتبر می‏شود. چون که این کتب عین آن کتب است. به نجاشی رسیده است به سند صحیح. همین کتبی که این روایاتی که شیخ نقل می‏کند، همین کتب است که به نجاشی رسیده است. به سند صحیح. سابقاً یک دفعه هم گفتیم این را. ولکن آن جا استاد شیخ و نجاشی را مقید گفته بودیم. این اشتباه است. مفید نیست. احمد ابن عبدون است. احمد ابن عبدون است که هم به شیخ نقل کرده است کتب را و هم نقل کرده است به نجاشی. و همان کتبی که به نجاشی به این طریق رسیده است، به نجاشی به طریق صحیح دیگر همین کتب رسیده است. قهراً روایات آن کتبی که شیخ نقل می‏کند همان روایاتی است که به سند صحیح به نجاشی رسیده است از بنی فضّال. بدان جهت این روایت از این جهت اشکال ندارد. امّا محمد ابن عبد الله ابن زراره آن هم همین جور است. آن محمد بن عبد الله ابن زراره از معاریف است. روایات متعدده‏ای اشخاص سعد ابن عبد الله، علی ابن حسن فضّال، دیگران از او روایت کرده‏اند روایات متعدده و شخص معروفی است. هیچ قدحی هم درباره‏اش نیست. بلکه توثیق است. ولکن از متأخّرین که از کلام نجاشی استفاده کرده‏اند. صاحب وسائل هم نقل می‏کند، آن از خود نجاشی نیست. نقل است که نجاشی می‏کند او را. بدان جهت علی کلّ تقدیرٍ این شخصی است معتبر. عیبی ندارد پس روایت معتبر است. امّا به آن مدعی دلالت نمی‏کند. بلکه ظاهر این روایت این است که بعد الدّفن المیت مستحب است اعاده الوضوء. که انسان وضوء بگیرد. ولکن این روایت مبتلا به معارض است. یک روایتی دیگری که آن روایت هم من حیث السّند صحیح است. آن جا امام (علیه السلام) این مطلب را منکر شده است از این که وضوء تشریع شده است. آن روایت باز در همین بابی است که عرض کردم. باب 53 از ابواب دفن المیت[10] است.

صحيحه محمد بن مسلم

 آن جا است این روایت. آن روایت که ملخّص کلام در آن روایت عبارت از این است که از امام (علیه السلام) می‏پرسد بر این که روایتش این است صحیحه محمد ابن مسلم است عن احدهما (علیهما السلام) فی حدیثٍ قلت من ادخل المیت القبر علیه وضوءٌ قال لا الاّ ان یتوضّأ من تراب القبر. مگر این که بخواهد تراب قبر از بدنش زایل بشود، آنها را بشورد. آن یتوضّأ بشورد آنها را. بدان جهت این وضوء هم مبنی بر احتیاط است. نمی‏شود حکم به استحباب داد. فتوای به استحباب داد. اتیانش باید به قصد رجاء بشود. و الله سبحانه هو العالم.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص193-196.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: إِذَا كَانَ الرَّجُلُ جُنُباً لَمْ يَأْكُلْ وَ لَمْ يَشْرَبْ حَتَّى يَتَوَضَّأَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص219.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي حَدِيثٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَ يَأْكُلُ الْجُنُبُ قَبْلَ أَنْ يَتَوَضَّأَ- قَالَ إِنَّا لَنَكْسَلُ وَ لَكِنْ لِيَغْسِلْ يَدَهُ فَالْوُضُوءُ أَفْضَلُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص220.

[4] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص219.

[5] وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: لَا يَذُوقُ الْجُنُبُ شَيْئاً حَتَّى يَغْسِلَ يَدَيْهِ- وَ يَتَمَضْمَضَ فَإِنَّهُ يُخَافُ مِنْهُ الْوَضَحُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص219.

[6] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي كِتَابِ الدَّلَائِلِ عَلَى مَا نَقَلَهُ عَنْهُ عَلِيُّ بْنُ عِيسَى فِي كَشْفِ الْغُمَّةِ  عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ: قَالَ‌ ‌فُلَانُ بْنُ مُحْرِزٍ- بَلَغَنَا أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع كَانَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يُعَاوِدَ أَهْلَهُ- لِلْجِمَاعِ تَوَضَّأَ وُضُوءَ الصَّلَاةِ- فَأُحِبُّ أَنْ تَسْأَلَ أَبَا الْحَسَنِ الثَّانِيَ ع عَنْ ذَلِكَ- قَالَ الْوَشَّاءُ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ- فَابْتَدَأَنِي مِنْ غَيْرِ أَنْ أَسْأَلَهُ فَقَالَ- كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا جَامَعَ- وَ أَرَادَ أَنْ يُعَاوِدَ تَوَضَّأَ وُضُوءَ الصَّلَاةِ- وَ إِذَا أَرَادَ أَيْضاً تَوَضَّأَ لِلصَّلَاةِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص386.

[7] و َ[محمد بن يعقوب] عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْجُنُبِ يُغَسِّلُ الْمَيِّتَ- أَوْ مَنْ غَسَّلَ مَيِّتاً لَهُ أَنْ يَأْتِيَ أَهْلَهُ ثُمَّ يَغْتَسِلَ- فَقَالَ سَوَاءٌ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ- إِذَا كَانَ جُنُباً غَسَلَ يَدَهُ وَ تَوَضَّأَ- وَ غَسَّلَ الْمَيِّتَ وَ هُوَ جُنُبٌ - وَ إِنْ غَسَّلَ مَيِّتاً تَوَضَّأَ ثُمَّ أَتَى أَهْلَهُ وَ يُجْزِيهِ غُسْلٌ وَاحِدٌ لَهُمَا؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص263.

[8] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحَلَبِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَمَرَنِي أَبِي أَنْ أَجْعَلَ ارْتِفَاعَ قَبْرِهِ- أَرْبَعَ أَصَابِعَ مُفَرَّجَاتٍ- وَ ذَكَرَ أَنَّ الرَّشَّ بِالْمَاءِ حَسَنٌ- وَ قَالَ تَوَضَّأْ إِذَا أَدْخَلْتَ الْمَيِّتَ الْقَبْرَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص193.

[9]  أحمد بن عبد الواحد بن أحمد البزاز‌أبو عبد الله شيخنا المعروف بابن عبدون. له كتب، منها: [كتاب] أخبار السيد بن محمد، كتاب تاريخ، كتاب تفسير خطبة فاطمة عليها السلام معربة، كتاب عمل الجمعة، كتاب الحديثين المختلفين، أخبرنا بسائرها، و كان قويا في الأدب، قد قرأ كتب الأدب على شيوخ أهل الأدب، و كان قد لقي أبا الحسن علي بن محمد القرشي المعروف بابن الزبير، و كان علوا في الوقت؛ احمد بن علی نجاشی، رجال نجاشی، ( دفتر انتشارات اسلامی، چ...، ت1407ق)، ص339، ش211.

[10]  مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَنْ أَدْخَلَ الْمَيِّتَ الْقَبْرَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ- قَالَ لَا إِلَّا أَنْ يَتَوَضَّأَ مِنْ تُرَابِ الْقَبْرِ إِنْ شَاءَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج3، ص221.