مسألة 3: « لا يختصُّ القسم الأوّل من المستحب بالغاية التي توضّأ لأجلها، بل يباح به جميع الغايات المشروطة به ، بخلاف الثاني والثالث فإنـَّهما إن وقعا على نحو ما قصدا لم يؤثِّرا إلّا فيما قصدا لأجله . نعم ، لو انكشف الخطأ بأن كان محدثاً بالأصغر فلم يكن وضوؤه تجديدياً ولا مجامعاً للأكبر رجعا إلى الأول ، وقوي القول بالصحة وإباحة جميع الغايات به إذا كان قاصداً لامتثال الأمر الواقعي المتوجِّه إليه في ذلك الحال بالوضوء ، وإن اعتقد أنـَّه الأمر بالتجديدي منه مثلاً فيكون من باب الخطأ في التطبيق وتكون تلك الغاية مقصودة له على نحو الداعي لا التقييد بحيث لو كان الأمر الواقعي على خلاف ما اعتقده لم يتوضّأ ، أمّا لو كان على نحو التقييد كذلك ففي صحَّته حينئذ إشكال ».[1]
صاحب عروه در مسئله ثالثه سه مطلب را بیان میفرماید.
مطلب اول این است، بعد از اینکه ایشان وضوئات را تقسیم کرد به سه قسم. میفرماید اگر در قسم اول، قسم اول جایی بود که شخصی محدث بود بالحدث الاصغر که برای اموری وضوء میگرفت که مستحب میشد امور. اگر در این قسم اول میفرماید به غایتی وضوء را گرفت، سایر الغایات اتیانش مباح میشود. مثلا محدث بالاصغر وضوء گرفت، چونکه اراده قرائت قرآن داشت و لقرائة القرآن وضوء گرفت، محدث بالاصغر. بعد با این وضوء تمام غایات را در قسم اول میتواند اتیان کند. میتواند با او نماز مستحبی اتیان کند. میتواند مسّ کتابت قرآن کند، بلکه میتواند نماز واجبی اتیان بکند که مشروط است بالوضوء از محدث بالاصغر. بالاتیان بالوضوء، لغایةٍ تمام الغایات مباح میشود و در مسئله مهم این نیست که دعوای اجماع شده است که این امر مسلم است که بعضیها مناقشه کردهاند که در مسئله اجماع نیست و بعضیها نه، لازمه کلامشان این است که مجزی نیست از سایر الغایات، اتیان وضوء لبعض الغایات. مهم در این مطلب اول، تنقیح این مطلب است و بیان این است کما سنذکر انشاء الله فرقی نمیکند در باب وضوء کسی ملتزم بشود که خود وضوء که غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است از محدث اصغر وقتی که این افعال صادر شد به وجه قربی، خود این افعال طهارت است که مسلکنا بود. فرقی ما بین این مسلک و ما بین مسلکی که میگوید، نه، طهارت امر مسببی است از وضوء و افعال وقتی که علی وجه القرب واقع شد، طهارت حاصل میشود. یا آن قول دیگر که ترتب طهارت بر این افعال که ترتّب زوجیت و ملکیت بر انشائاتشان است. احتیاج به قصد طهارت است. احتیاج این است، مهم در مطلب این است که ما اثبات کنیم، روی این مسالک ثلاثه فرقی نمیکند، توضأ لغایة برای سایر غایات هم کافی است. میتواند سایر غایات را بر همین وضوء اتیان بکند.
و برای اینکه در این مطلب مورد شبههای و وسوسهای باقی نماند. عرض میکنیم بر اینکه، انسان وقتی که لغایةٍ وضوء گرفت برای مثل قرائة القرآن، مفروض این است محدث بالاصغر است. وقتی که محدث بالاصغر شد، با این وضوء گرفتن وقتی که به وجه قربی شد، عین طهارت است این وضوء علی مسلکنا. طهارت حاصل میشود علی المسلک الثانی. و حتی بنا بر مسلک ثالث که طهارت امر قصدی است باز طهارت حاصل میشود. چونکه آنی که شارع گفت وضوء گرفتن برای قرائت قرآن مستحب است بنا بر آن قول متفاهم عرفی این است که انسان موقع خواندن، متطهر بوده باشد. طهارت از حدث داشته باشد این مطلوب شارع است. بدان جهت وقتی که میگوید، چونکه مرتکز شیعه این است. وقتی که وضوء میگیرد برای قرائت قرآن در ذهنش هم این است طهارت عند قرائة القرآن مستحب است. پس وضوء میگیرد للطّهارة. برای طهارت وضوء گرفته است. حتی بنا بر آن مسلک هم بدان جهت است، صاحب این قول، که ترتب طهارت بر وضو، مثل ترتب زوجیت و ملکیت است به این فتوای عروه در این مسئله حاشیه نزده است. اینکه فرمود در قسم اول وضوء بگیرد لغایتی برای تمام غایات مباح میشود، کافی است. حاشیه نزده است. چرا؟ چونکه فرقی نمیکند. در قسم اول آنی که وضوء عین الطهارة باشد، یا طهارت مسبب باشد، تسببش، تسبب قهری بشود بر وضوء علی وجه قربی، یا تسببش قصدی بشود که احتمال ثالث بود. علی کل تقدیر شخصی که به غایتی وضوء میگیرد قصد وضوء دارد و قصد طهارت دارد. چونکه طهارت متفاهم عرفی این است عند قرائة القرآن انسان طهارت داشته باشد، این اولی است. بنا بر اینکه طهارت عین وضوء باید، مسبب باشد یا تسببش قصدی باشد، فرقی نمیکند متفاهم این است«لا صلاة الاّ بطهور». لا تمس القرآن بغیر طُهرٍ و امثال ذلک.
ولکن این سربسته مطلب است. این مطلب را اگر بشکافیم این میشود که خدمت شما عرض میکنم، انسان که به غایاتی وضوء میگیرد لقرائة القرآن وضوء میگیرد یا لصلاة واجبی، مستحبی، صلاة ظهر، صلاة عصر وضوء میگیرد، این وضوء در تمام این موارد و غایات در تمامی این موارد، در قسم اول وضوء حقیقت واحده است. تعدد در او نیست. خود عنوان وضوء که هست، خود عنوان وضوء قصدی است. مادامی که انسان قصد نکند، عنوان توضؤ را، وضوء موجود نمیشود. چونکه عناوین میدانید دو قسم هستند. یک عناوینی هست که آن عناوین، عناوین ذاتیه هستند. یعنی احتیاج به قصد ندارد. کسی اگر تیری زد به قلب کسی ولو خیال میکرد که این تفنگش خالی است، به جهتی پُر بود، کشت. قتل محقق میشود. قتَلَه فلانٌ، احتیاج به قصد ندارد. کسی یک سیلی در گوشش زد، به خیال اینکه این دشمنش است. بعد دید بابا رفیق صمیمیاش است. صدق میکند که ضرب صدیقه. ضرب احتیاج ندارد انطباقش به قصد. به خلاف عناوین قصدیه. عناوین قصدیه احتیاج به قصد دارد. شما به کسی هزار تومان مقروض هستید. یک هزار تومان به او دادهاید به قصد اینکه این را، تملیک کردهام بر او، بخشیدم این هزار تومان را به شما. این دینتان میماند. آن وقتی اداء دین میشود این تملیک که قصد کنید به این تملیک اداء الدین را، والاّ به تو میبخشم این را او هم گفت خدا پدرت را بیامرزد، عجب بخشیدی، پول لازم بود. دین ساقط نمیشود. ولو توصلی است. عنوان وقتی که عنوان قصدی شد مثلا فرض کنید کسی از در اینجا، در مسجد وارد شد. ما همه بلند شدیم، نه به جهت آمدن او به جهت اینکه لا سمح الله زلزلهای شد الفرار. به جهت این بلند شدیم این عنوان احترام به او صدق نمیکند. او ولو خیال کند که به خاطر او بلند شدیم ولکن واقعا تعظیم او نیست. آن وقتی تعظیم میشود که به عنوان اجلال او بلند شویم. آن وقت تعظیم صدق میکند. اینها عناوین قصدیه است. وضوء هم، خود وضوء امر قصدی است. والاّ انسان کنار حوضی نشسته است. هوا هم گرم است صورتش را در آب زد که خنک بشود. بعد از یک ثانیهای دستهایش را هم زد. دست راستش را، دست چپش را زد. بعد دید که سرش گرم است، دستش را مالید به مقدم رأسش، حتی به پاهایش هم کشید، این وضوء نمیشود. وضوء آن وقتی میشود که این عنوان قصدی است. مثل عنوان صلاة است. قصد کند که من وضوء میگیرم.
این وضوء حقیقت واحده دارد. خودش عنوان قصدی است. و آن حقیقت واحده در روایات تحدید شده است که حدّش غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است با آن تفسیری که آمده است. در روایات بیان شده است حدّ الوضو. این وضوء خودش عنوان قصدی است و اما این وضوء موجباتی دارد، یک وقت انسان میخوابد وضوء لازم میشود بعد از نوم. بول میکند موجب وضوء است، از موجبات وضوء است. یا حدث دیگری خروج الریح موجب الوضوء است.
انسان وقتی که بعد از بول وضوء میگیرد یا بعد از فرض کنید نوم وضوء میگیرد، بعد خروج الریح وضوء میگیرد، این وضوء طبایع نمیشود. به خلاف الغسل. مشهور در غسل این است که اگر جنب شد، بعد از جنابت غسل کرد. آن یک طبیعت غسل است. یک حقیقتی است از غسل. مسّ میت کرد. آن غسلی که میکند غسل دیگر است، طبیعت آخری است. منتهی اختلافش به قصد است. عنوان قصدی است که قصد میکند غسل جنابت میکند. هیچ ارتکازاً در ذهن شما هست. یادتان باشد که یک وقتی قصد کنید من وضوء میگیرد چونکه بول کردهام، وضوء بولی میگیرم یا وضوء نومی میگیرم. اینها را قصد نمیکنید. ولکن به خلاف غسل، در غسل قصد میکنید که غسل جنابت میکنم، غسل مسّ میت میکنم، غسل جمعه میکنم، غسل لیلة القدر میکنم، مستحبی یا واجبی. سرّش چیست؟ سرّش این است که وضوء از ناحیه موجباتش که از آنها تعبیر به موجبات الوضوء و نواقض الوضوء میشود تعدد پیدا نمیکند. وضوء همهاش یک حقیقت است که غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین به عنوان الوضوء یک طبیعت است. یک حقیقت است که شارع به او امر کرده است عند الصلاة، از کسی که خوابیده است یا بول کرده است یا خروج به ریح شده است که محدث به حدث اصغر است. به خلاف الغسل که غسل از ناحیه موجبات تعدد پیدا میکند که حقایق میشود. در ناحیه غایات الوضوء هم همین جور است که انسان وضوء میگیرد لقرائة القرآن. وضوء میگیرد برای نماز خواندن. این دو حقیقت وضوء نمیشود. یک حقیقت موجود شده است. آن یک حقیقت هم با قرآن خواندن افضل میشود، هم نماز خواندن صحیح میشود. یک حقیقت است. به خلاف غسل جنابت با غسل یوم الجمعه. مثلاً یا غسل میگیرم برای طواف کردن، غسل میکنم برای احرام کردن، غایت است آخر آنها. آن غسل للاحرام و غسل لزیارة یعنی للطواف، اینها دو تا حقیقت هستند، دو تا نوع غسل هستند. چرا در وضوء میگوییم یک حقیقت است؟ و چرا مشهور در باب غسل گفتهاند اینها طبایع مختلف هستند؟ مثل صلاة الظهر و عصر. صلاة ظهر و عصر هر دو چهار رکعت نماز است. ولکن دو طبیعت است. هر دو عنوان قصدی است یعنی کونه صلاة ظهر بالقصد است. و کونه صلاة عصر بالقصد است. کون صلاة الصبح بالقصد است. کونه نافلة الصبح بالقصد است. اینها دو تا حقیقت هستند. این را از کجا فهمیدهاند.