مسألة 3: « لا يختصُّ القسم الأوّل من المستحب بالغاية التي توضّأ لأجلها، بل يباح به جميع الغايات المشروطة به ، بخلاف الثاني والثالث فإنـَّهما إن وقعا على نحو ما قصدا لم يؤثِّرا إلّا فيما قصدا لأجله . نعم ، لو انكشف الخطأ بأن كان محدثاً بالأصغر فلم يكن وضوؤه تجديدياً ولا مجامعاً للأكبر رجعا إلى الأول ، وقوي القول بالصحة وإباحة جميع الغايات به إذا كان قاصداً لامتثال الأمر الواقعي المتوجِّه إليه في ذلك الحال بالوضوء ، وإن اعتقد أنـَّه الأمر بالتجديدي منه مثلاً فيكون من باب الخطأ في التطبيق وتكون تلك الغاية مقصودة له على نحو الداعي لا التقييد بحيث لو كان الأمر الواقعي على خلاف ما اعتقده لم يتوضّأ ، أمّا لو كان على نحو التقييد كذلك ففي صحَّته حينئذ إشكال ».[1]
فرمود صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف اگر در قسم ثانی که شخصِ متطهر از حدث اصغر باز وضوء میگیرد للتَّجدید یا در قسم ثالث آن کسی که محدث به حدث اکبر است وضوء میگیرد برای فعلی که امر وارد است، امر استحبابی به وضوء گرفتنش عند ارتکاب آن فعل. مثل اینکه جنب وضوء میگیرد برای أکلش. فرمود در این موارد آن غایتی که وضوء برای او گرفته شده است فقط برای آن غایت کفایت میکند. و اما غایت دیگری که امر شده است به وضوء عند تلک الغایت هم این وضوء نسبت به او مجزی نیست. کافی نیست. میگفتیم بر اینکه، لازمه کلام ایشان این است اگر شخص جنب میخواهد أکل طعام کند و برای أکل طعامش که وضوء گرفت که مستحب است یا کراهت از بین برود یا مستحب است که برمیگردد به استحباب وضوء عند الاکل این وضوء را که برای اکل گرفت بعد میخواهد بخوابد. این وضوء قبلی کافی نیست. موم الجنب هم بلا توضأ مکروه است. امر شده است به وضوء عند النوم، باید یک وضوء دیگری بگیرد. یا میخواهد بخوابد که رفت در رختخواب، به آن دخترش میگوید که آب بیاور. بلند شود باید دوباره وضوء بگیرد. تا آن آب را بخورد. چونکه بر شربش هم امر است بر وضو، لازمه کلام ایشان این است. و من هنا جماعتی ملتزم شدهاند در ما نحن فیه شخصی که در قسم ثالث، قسم ثانی گذشت، در قسم ثالث اگر برای غایتی وضوء گرفته باشد و تا مادامی که ناقض الوضوء موجود نشود، ولو در قسم ثالث شخص محدث به حدث اکبر است. ولکن تا مادامی که بعد از وضوء گرفتنش آن نواقضی که گذشت برای وضوء هست، از آن نواقض یکی سر نزند این وضوء به غایات دیگر هم کافی است. همین که خورد طعام را، وضوء گرفته بود. اکل کرد طعام را. بعد هم شرب میکند، چونکه ناقض وضوئی موجود نشده است. بعد اگر قبل از اینکه بخوابد رفت بول بکند باید یک وضوء دیگر بر نومش، باید یعنی استحباب است، یک وضوء دیگر بر نومش بکند. چونکه ناقض آن وضوء آمد.
و اما همین جور خورد و دراز کشید آن نه احتیاج به وضوء دیگر ندارد. وضوء مادامی که از او حدثی صادر نشده است، حکم همین است. در مقابل این قول، قول سید صاحب عروه و من تبعه او ذکرَ قبله. آن این است که بر هر غایتی باید یک وضوء گرفت. آنهایی که گفتهاند بر هر غایتی باید یک وضوء بگیرد، یعنی مستحب است یک وضوء گرفتن، بخواهد به استحباب عمل کند باید وضوء بگیرد. آنها دو وجه را در ما نحن فیه ذکر کردهاند. فرمودهاند بر اینکه این وضوئی که هست در ما نحن فیه از شخص محدث بالحدث الاکبر این طهارت نیست. چونکه شخص محدث به حدث اکبر است و حدث اکبر را وضوء رفع نمیکند. پس شارع در ما نحن فیه امر استحبابی که به وضوء کرده است بما انّ الوضوء افعالٌ امر کرده است که همان غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین، به آن عنوان امر کرده است. و اما به عنوان طهارت در ما نحن فیه محدث به حدث اکبر طهارت ندارد به وضو، به این عنوان امر ندارد. آنی که در وضوء طهارت حساب میشود با او تمام غایات اتیان میشود او به جهت طهارت وضوء است که وضوء طهارت است. صلاة هم مشروط به طهارت است. طواف هم مشروط به طهارت است. قرائت قرآن هم طهارت شرط فضیلتش است که شرط کمال است یا آن غایات دیگر که هر چه گفتیم. لمس قرآن ولو جلدش را اولی است بهتر است. کتابتش با آن طهارت دیگر حرام نیست، جایز است این که تمام غایات با یک وضوء میشد، چونکه طهارت بود. و همه آنها طهارت میخواستند. ولکن در ما نحن فیه وضوء ما بلا طهارت است. طهارت ندارد. نفس افعال است که غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین به این افعال است.
این افعال مفروض این است که عند کل غایة امر دارد. وقتی که جنب میخواهد طعام بخورد امر دارد این افعال. وقتی که رفت به رختوابش یا خواست برود به رختوابش باز این افعال امر دارد. یکی از دیگری مجزی است، این وجهی ندارد. وجه اجزاء در آنجاهایی که قسم اول بود به ما اینکه وضوء طهارت بود، و آن طهارت همه آن غایات با آن طهارت یا مشروط بودند از صحتشان یا کمالشان یا جوازشان. ولکن در ما نحن فیه نفس الوضوء است، آن طهارت نیست. مراد افعال است. آن افعال هم عند کل غایة امر دارد. این وجه یکی این است.
وجه دوم گفتهاند بر اینکه اصلا اینی را که جنب اتیان میکند این وضوء نیست. برای اینکه جنابت با وضوئی که هست با او جمع نمیشود. این صورة الوضوء است. یعنی اطلاق وضوء به او مجاز است، وضوء نیست حقیقتا. کما اینکه اطلاق صلاة به صلاة المیت مجاز است و صلاة المیت صلاة نیست حقیقتا. حقیقتش دعا است، این وضوء هم حقیقتا وضوء نیست بلکه غسلات و مسحات محض است. وقتی که اینجور شد آن احکامی که برای وضوء بود با وضوء حقیقی که با آن یک وضوء حقیقی میشد تمام غایات را اتیان کرد به یکی، به یک غایتی که موجود شد، جمیع غایات مباح میشد که قسم اول است. او مال وضوء حقیقی است. اطلاق وضوء بر این مجاز است. علاقه مجازیت تشابه در صورت است. آن وضوء حقیقی تشابه دارد با این وضوء در صورت، بدان جهت به این وضوء تشابهی امر شده است. دیگر آن اجزاء وضوء واحد از جمیع الغایات او مترتب بر این نمیشود. این وضوء نیست حقیقتا. این هم این وجه دوم.
اما این وجه دومی که وضوء نیست حقیقتا، یک کلمه بگویم بعد میرسیم. این وضوئی که شخص جنب میگیرد و به او میگوییم طهارت نیست و آن وضوئی که شخص محدث بالاصغر میگیرد به وضوء او میگوییم طهارت است، این وضوء با آن وضوء هیچ فرقی ندارد. همان حد الوضوء غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است. حدّ وضوء این است که در روایات است، غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین این همان وضوء است. غایت الامر این است شخص اگر محدث به حدث اصغر باشد وقتی که این افعال را اتیان کرد به نحو قربی او هم وضوء است، هم طهارت است. طهارت عین وضوء است. یا بنا بر قول بعضیها طهارت مسبب از آن وضوء میشود، اما وضوء همان وضوء است. اگر شخص محدث بالاصغر بوده باشد و این افعال را اتیان بکند از او طهارت مسبب میشود. بدان جهت وضوء اسم بر افعال است. وضوء اسم است، در روایات هم حدّ الوضوء غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است. این وضو، وضوء حقیقی است. مجاز نیست. آن صلاة میت به آن قیاس نمیشود که صلاة اوله التکبیر و آخره هر تسبیح دارد. رکوع دارد، سجود دارد، صلاة میت نه رکوع دارد، نه سجود دارد، نه تسلیم دارد، نه طهارت دارد. نه، نه، نه. او به خلاف وضو. این وضوء از شخص جنب تمام حدّ وضوء را دارد که در روایات ذکر شده است. این وضوء است. غایة الامر طهارت نیست یا طهارت به او مترتب نمیشود. خوب این وقتی که حقیقتا وضوء شد در اذهان متشرعه اینجور است، آن اثری که آن وضوء حقیقی داشت لا بما هی طهارة. بلکه بما هو وضوء حکم بر او شده بود که وضوء آن اثر که خود وضوء را داشت و آن این است که ما ذکر کردهایم و گفتیم دیگران هم حتی آنهایی که ملتزم شدهاند طهارت مسبب است.
مثل مرحوم حکیم او هم اخیرا ملتزم شده است اینجا که آن افعال بقاء دارد. میگوییم منصرف از آن اخباری[2] که وارد شده است در آنها امر به وضوء از شخص جنب، اینکه الجنب اذا اراد ان یأکل فلیتوضّأ وضوء بگیرد این منصرف است. این خبر به آن جنبی که آن جنب وضوء نگرفته باشد. انصراف این اخبار این است، جنبی باشد که او وضوء نگرفته باشد یا اگر وضوء گرفته باشد، وضوئش باقی نمانده باشد. یعنی یکی از نواقض موجود شده باشد. منصرفش این است. چونکه در اذهان متشرعه این است. از احکام وضوء این است که اگر وضوء انسان گرفت، مادامی که حدث صادر نشده است میماند. علی وضوء است. این اختصاص ندارد به آنجایی که وضوء معنون به عنوان طهارت بشود. چونکه بقا را در خود وضوء اعتبار کردیم. در خود وضوء اعتبار شده است بقاء. بدان جهت منصرف این روایات آن شخصی است، آن جنبی است که وضوء نگرفته باشد برای یک غایتی یا اگر وضوء گرفته باشد هم، وضوء باقی مانده باشد. کسی که مثلا فرض کنید خورد، بعد از او یک لیوان آب بخورد. این یک وضوء بگیرد. بعد که زیر لحافش میرود این هم یک وضوء سومی را بگیرد، این در اذهان متشرعه مأنوس نیست. آنجا که گرفتی، هنوز کاری نکردهای، همان وضوئی که بر اکل گرفتی باقی است، این ارتکاز متشرعه است.
بله! به خلاف اینکه فرض کنید وضوء بگیرد جنب، بخورد بعد برود توالت برگردد. بله، آن همین جور است که آن وضوء دیگر اثری ندارد. در ذهن این است. این ارتکاز متشرعه میگوییم که اینجور است، روی این اساس روایاتی که میگفت الجنب اذا اراد ان یأکل فلیتوضأ[3] اذا اراد ان ینام فلیتوضّأ[4] معنایش عبارت از این است که جنبی که وضوء نگرفته است یا وضوء گرفته است و آن وضوء به هوا رفته است به آن بیانی که گفتیم وضوء دیگر بگیرد. این که در اخبار وارد است لا ینقض الوضوء الاّ النوم. یعنی وضوئی که انسان میگیرد بعد از آن وضوء نوم باید بشود یا بول باید بشود یا کذا تا آن وضوء از بین برود. آن وضوء کسی ادعا بکند بر اینکه اطلاقش مقام را هم میگیرد بعید نیست. طهارت نیست در ما نحن فیه. در آن روایاتی که هست لا ینقض الوضوء بود. خود وضوء نقض میشود. منتهی وقتی که از محدث بالحدث الاصغر بشود آن وضوء که نقض میشود طهارتش هم نقض میشود. طهارت میرود. و اما آنجایی که نه محدث به حدث اکبر بوده باشد، طهارت نیاورده است خود وضوء نقض میشود. یعنی دیگر اثری ندارد. بعد اگر فعلی بخواهی اتیان بکنی، غایتی را که امر به وضوء دارد جایش هست. روی این هذا الاساسی که هست، معلوم شد بر اینکه به این افعال که امر شده است ما هم میگوییم به این افعال امر شده است. ولکن منصرف این اوامر این است جنبی که این فعل را اتیان نکرده است. یا اتیان کرده است نقض شده است این افعال بواسطه آن چیزهایی که نواقض الوضوء گفته میشود. بدان جهت عدم الاجزا، مثلا کسی جنب بود، برای جماع ثانیا وضوء گرفت که یکی از موارد استحباب بود. ولی این اگر بخواهد ثالثا جماع کند باید وضوء را تکرار کند. چونکه جماعی که هست وضوء را باطل میکند. وضوء اگر شخص محدث بالحدث الاصغر هم بود نواقضش بود، گذشت در بحث نواقض. و تا مادامی که این نواقض نیامده است این هم همین جور است و هکذا در حائض هم همین جور است. حائض وقتی که وضوء میگیرد برای صلاتی در وقت صلاة بعدی هم باید وضوء بگیرد ولو پشت سر هم اتیان میکند. چرا؟ یعنی استحبابش این است. برای اینکه آن حیضی که هست در ما نحن فیه، آن حیضی که بعد میآید از او، آن حیض از نواقض الوضوء هست. بدان جهت در ما نحن فیه چونکه منتهی نسبت به آن مقداری که مشغول ذکراست، به مقدار صلاة الاول نسبت به او مغتفر است. یا کسی ادعا بکند که همهاش مغتفر است. حائض هم اگر بعد از نماز نرفت به مستراح، با همان یک وضوء میتواند دو نماز را اتیان کند، عیبی ندارد. ولکن در آن حائض محل اشکال است، در آن حیضش. چونکه آن حدث است. حدث بعد الوضوء است. علی هذا الاساسی که هست در قسم ثالث میشود ملتزم شد که فی اطلاقه تأمل، در صورتی که آن وضوء نقض نشده باشد به یکی از نواقض ظاهر این است که نسبت به غایت دیگر هم مکفی است. این مطلب ثانی..
و اما مطلب ثالث که گفتیم در مسئله سه مطلب ایشان فرموده است. مطلب ثالث استثنائی از این عدم الاجزاء است. اینکه گفت در قسم ثانی و ثالث اگر به غایتی اتیان کرد نسبت به غایات دیگر مجزی نیست از این یک استثنائی میکند. میفرماید مگر در صورتی که این شخصی که وضوء تجدیدی گرفته است یا این جنبی که برای مثلا اکل وضوء گرفته است این در واقع و نفس الامر جنب نباشد یا متطهر از حدث اصغر که قسم ثانی است. متطهر نبوده باشد محدث بالاصغر بشود فقط. این جنابتش خیالی بود یا اینکه من متطهر هستم وضوء تجدیدی بگیرم خیالی بود. الاّ اینکه در واقع محدث بوده باشد بالاصغر که او به جهت وضوء گرفتن به قصد اعاده وضوء یا به قصد نوم، خیال میکرد جنب است وضوء گرفت للنوم با این وضوء گرفتن در حقیقت محدث بالحدث اصغر تنها بود که وضوء گرفته است. اگر اینجور بوده باشد رجع الی القسم الاول. یعنی وضوء که گرفته است طهارت حاصل شده است برای او. هر غایتی را میتواند اتیان بکند. از آن غایاتی که در قسم الاول است. عبارت ایشان استثناء از این قسم ثانی و ثالث است، میفرماید بر اینکه بعد از اینکه، عین عبارت را میخوانم تا محل اشکال نشود بعد، میفرماید به خلاف ثانی و الثالث فانهما ان وقعا علی نحو ما قصدا اگر واقع بشوند بر آن نحوی که قصد کردهاند، یعنی خطاء در واقع نشود. مثل این استثنایی که مثال گفتیم. در واقع جنب باشد، وضوء گرفته است. یا وضوء داشته است، وضوء تجدیدی گرفته است. فانهما ان وقعا علی ما قصدا لم یؤثّر الاّ فی ما قصد لأجله، فقط آن غایتی که برای او قصد شده است، او کافی میشود، نعم لو وقعا علی ما قصدا. نعم استدراک از او است. استثنا از او است. نعم لو انکشف الخطاء اگر خطاء کشف بشود بان کان محدث بالاصغر، به اینکه وضوء تجدیدی گرفته است محدث به حدث اصغر بوده باشد. فلم یکن وضوئه تجدیدیا، وضوئش تجدیدی نباشد که قسم ثانی است. ولا مجامع للاکبر که قسم ثالث است. حدث اکبر هم در واقع نداشته باشد. این وضوء گرفته است رجعا الی الاول. این قسم ثانی و قسم ثالث وضوء در اینها به قسم اول برمیگردد. و قوی القول بالصحه، قوی میشود که انسان قائل بشود که وضوء صحیح است و اباحة جمیع الغایات به. تمام غایاتی که در قسم اول بود بواسطه این وضوء مباح میشود. منتهی ایشان در اینکه میفرماید به قسم ثانی برمیگردد و تمام الغایات حلال میشود این مطلب سوم مختص به باب وضوء نیست. این در موارد کثیرهای دارد در آن موارد کثیره، آن قاعدهای که در اینجا منقح بشود باید به همان نحو تطبیق بشود. ایشان در آن موردی که در واقع جنب نبود، به جهت اکل وضوء گرفت. آمد سر سفره نشست، آن عیالش گفت که وضوء گرفتی نمازت را بخوان، چرا نشستهای اینجا. گفت بابا من آخر چیز بودم، به جهت او وضوء گرفتهام بر اکل. گفت مؤمن دیوانه شدهای، صبح بلند شدی غسل کردهای دیگر. تو جنب نیستی، بعد از او کاری نکردهای. این یادش افتاد. یادش افتاد که جنب نیست. برای اکل وضوء گرفتن معنی ندارد چون جنب نیست.
این شخص ولکن محدث بالاصغر بود مثلا فرض بفرمایید بول کرده بود بعد از آنها، این میفرماید بر اینکه میشود قسم اول، میشود پاک. با این وضوء گرفتن میشود طاهر از حدث اصغر. تمام غایات قسم اول حلال میشود. اما یک قیدی میزند، قیدش این است که این که برای اکل وضوء گرفته است، این از باب اشتباه در تطبیق بوده باشد و تخلف در داعی بوده باشد. این اشتباه در تطبیق است و اگر تخلف در داعی شد این معنا صحیح است. این را توضیح میدهم. ما دیروز بحث کردیم برای شما و منقح کردیم بر شما که عناوین تارة عناوین قصدیه میشود که اگر مکلف بخواهد آن عنوان، منطبق بر خارج بشود و در خارج موجود بشود باید قصد آن عنوان را بکند، مثل قصد اداء الدین که توصلیات بود. و اما یک عناوینی هست که وقتی که مکلف اراده کرد اتیان او را، قصد آن عنوان لازم نیست. ولو اصلا اعتقاد داشته باشد که آن عنوان منطبق نمیشود. آن عنوان اصلا نیست. کسی تیر خالی رها میکرد، اتفاقا تیر پُر بود به سینه کسی خورد، مرد. قتل فلان، و حال اینکه اصلا قصد نکرده بود آدم بکشد. این عناوین، عناوین ذاتیه هستند. در این عناوینی که این عناوین، عناوین قصدیه هستند دایر مدار حصول آنها در خارج قصد است. قصد مقوم آن فعل است. آن عنوان قیامش به همان قصد است. اگر قصد بکند موجود میشود. والاّ موجود نمیشود.
عرض کردیم بر اینکه در جایی که مکلف خیال بکند بر اینکه مأمور بهش این عنوان قصدی است و بعد منکشف بشود که نه، اصلا آن عنوان قصدی مأمور به نبود، مأمور به عنوان قصدی دیگر است. به نحوی که آنی را که این شخص در خارج اتیان کرده است به او این عنوان دیگر را که مأمور به است قصد میکرد او این عنوان دیگر میشد، مأمور به میشد. ولکن او این عنوان را قصد نکرده است. مثل چه؟ مثل اینکه شخصی نماز عصرش را خواند، تمام کرد. چهار را تمام کرد به عنوان صلاة العصر. صلاة الظهر با صلاة العصر عناوین قصدیه هستند والاّ هر دو چهار رکعت هستند. آن به عنوان صلاة ظهر است این هم به عنوان صلاة عصر. صلاة عصرش را خواند تمام کرد. وقتی که تمام کرد یادش افتاد که من صلاة ظهر را نخوانده بودم، عصر را خواندم. خوب صلاة ظهرش را باید بخواند، این عصر را اتیان کرده است. این عصر ظهر نمیشود. چرا؟ چونکه صلاة ظهر عنوان قصدی است. منتهی چونکه ترتیب داشت عصر بعد از ظهر واقع بشود، ترتیب شرط ذکری بود، یعنی عند العذر ساقط است ترتیب رفع ید میکنیم میگوییم آن عصرش صحیح. ولکن این ظهرش را اتیان نکرده است. او ظهر نمیشود چونکه ظهر شدن چهار رکعت به قصد است. بدان جهت در ما نحن فیهی که هست صلاة الظهر نسبت به صلاة العصر صلاة صبح نسبت به نافله صبح، امثال ذلک عناوین قصدیه هستند. این عناوین اشتباه در تطبیق ندارد. قاعده کلیه. عناوینی که آن عناونی از قبیل عناوین قصدیه شد آن اشتباه در تطبیق ندارد. چرا؟ برای اینکه هر چه را قصد بکنی، آن موجود میشود. صلاة ظهر را قصد کنی او موجود میشود. عصر قصد کنی، عصر موجود میشود. منتهی باطل میشود چونکه امری ندارد. چونکه آنی را که تو اتیان کردهای امر ندارد میشود باطل. به خلاف عناوین ذاتیه، اشتباه و خطا در تطبیق در آنها میشود. این خیال میکرد که تفنگ خالی میزند، نگو این قتل است. چونکه قتل بودن یا ضرب بودن یا رمی بودن اینها به قصد نیست. تابع قصد نیست. تابع واقعش است. اگر به این رمی کسی را کشت میشود قتل. نکشت قتل نمیشود. این دائر و مدار واقع نیست. اشتباه در تطبیق در این موارد میشود که این فعلی را که قصد کرده بود یعنی خیال میکرد که مجرد رمی است این خطا بود در واقع قتل بود. مثل این است که مایعی را برداشت خورد به خیال اینکه مثلا این سرکه است. خورد معلوم شد که خمر است. این شرب خمر بودن یا شرب خل بودن تابع قصد شخص نیست. خمر عنوان واقعی است. شرب و خمر عنوان واقعی است. شرب خل هم عنوان واقعی است. کلام ما این بود، اشتباه در تطبیق در موارد عناوین ذاتیه میشود ولکن در موارد عناوین قصدیه اشتباه در تطبیق نمیشود. آنی که قصد میشود آن موجود میشود اما صحیحاً و اما باطلاً.
علی هذا الاساس ما عرض کردیم که وضوء خودش عنوان قصدی است. یعنی خود غسلتین و مسحتین، غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین این وضوء باشد عنوان قصدی است. والاّ کسی کنار آب نشسته است یک دفعه صورتش را به آب زد، نه به خیال عنوان وضوء برویم صورتمان را به آب بزنیم. بعد از مدتی دستهایش را زد. دستش را هم اتفاقا به سرش کشید. او وضوء حساب نمیشود. او عنوان وضوء حساب نمیشود. عنوان وضوء عنوان قصدی است. اما کونه طهارةً او عدم کونه طهارةً این عنوان قصدی نیست. اگر این غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین بعد الحدث الاصغر واقع شد، این وضوء میشود طهارت. ولو انسان نداند چه جور مثل قتل و رمی بود. این هم همین جور است. اگر بعد الحدث واقع شد میشود طهارت. نه! بعد الحدثی که هست واقع نشد، بلکه بعد الطهاره واقع شد، میشود وضوء تجدیدی. نه بعد الحدث اکبر واقع شد میشود مجرد الوضوء. وضوئی که مثلا اکل و اینها بود. خود طبیعی الوضوء که محدَّد است به غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین عنوان قصدی است. اما خصوصیاتش که هست به او عنوان طهارت منطبق میشود یا فرض بفرمایید عنوان تجدیدی منطبق میشود. عنوان بعد الحدث الاکبر منطبق میشود اینها عناوین قصدیه نیستند. وقتی که عنوان قصدی نشدند این شخص به خیال اینکه جنب است که طعام میخورد وضوء گرفته بود. وضوء را قصد کرده بود. خودش هم لله قصد کرده بود. قصد قربت را داشت. بعد معلوم شد که حدث اصغر داشت، جنابت کی است؟! زنش یادش افتاد که بابا تو جنب نیستی. فقط محدث به حدث اصغر بود، وضوء گرفت میشود متطهر. رجع الی قسم الاول. بدان جهت تمام غایاتی که در قسم اول موجود بود مترتب میشود. منتهی این از قبیل اشتباه در تطبیق میشود. یعنی این تطبیق کرده است، بر این وضوئش وضوء جنب را بعد الجنابة للاکل و حال اینکه نه وضو، وضوء طهارتی بوده است. خیال میکرد امری که وضوء دارد در ما نحن فیه امر استحبابی است یعنی للاکل است، آن به جنب که امر دارد برای اکلش وضوء بگیرد آن امر است در واقع در تطبیق اشتباه کرده بود آن امر نیست. این امر مال آن امری است که محدث به حدث اصغر دارد و اینکه «ان الله یحب المتطهرین».[5]
ایشان در ما نحن فیه که میفرماید بر اینکه مثلا مثال میگوید و رجعا الی الاول و قوی القول بالصحة و اباحة جمیع اغایات به اذا کان قاصدا لامتثال امر الواقعی المتوجه الیه فی ذلک الحال و ان اعتقد انه الامر التجدیدی، اینجا را میخواهند برای شما توضیح بدهند که ایشان میخواهد چه بگوید و آنی که میخواهد صحیح است یا غیر صحیح؟ درست توجه کنید که جلّ و عظمت مطلب در همین جائی است که مطلب را به او رساند.
ایشان اینجور میفرماید، میفرماید بر اینکه این کسی که به خیال اینکه جنب است وضوء گرفته است این دو جور میتواند بوده باشد. یک وقت این است که طوری است که اگر میفهمید که جنب نیست فقط محدث به حدث اصغر است اصلا وضوء نمیگرفت. الان که اعتقاد دارد جنب است به جهت او برای اکل جنب وضوء میگیرد والاّ اگر میدانست که جنابت کجا بود، اصلا وضوء نمیگرفت. در این زمان اصلا وضوئی نمیگرفت. لم یتوضّأ اصلا. میگوید اگر این نحو بوده باشد صحت وضوئش اشکال دارد. یعنی رجوع الی الاول، حکم به صحت. رجوع الی القسم الاول و ترتب جمیع الغایات اشکال دارد و اما نه، قسم ثانی اگر بود. میفهمید که جنب نیست باز میگفت نماز خواهیم خواند، بگذار وضوء بگیریم. باز وضوء را میگرفت. این امر واقعی اگر برایش منکشف بود باز وضوء میگرفت. در این صورت میگوید بلا اشکال صحیح است. این فرمایش ایشان است. میگوید بر اینکه و قوی القول بالصحه و اباحة جمیع الغایات به، اذا کان قاصدا لامتثال الامر الواقعی که آن استحباب وضوء بر شخص محدث بالاصغر است. المتوجه الیه فی ذلک الحال واقعا که در حال «ان الله یحب المتطهرین»[6] به او متوجه بود و ان اعتقد ان امره العقلی التجدیدی منه، ولو خیال میکرد که امر فعلیاش این است که جنب است، امر به وضوء للاکل دارد. ولکن نه، آن امر هم اگر برایش منکشف بود در این صورت او را قصد میکرد. اذا کان قاصدا الامتثال الامر الواقعی المتوجه الیه، میگوید همان امر فعلی را امتثال میکنم. خیال میکند، امر فعلیاش، آن امر جنابتی است، جنبی است. و حال اینکه امر فعلی در واقع آن امر استحبابی بود. فیکون من باب الخطاء فی التطبیق و تکون تلک الغایة مقصودة له علی نحو الداعی اینکه جنابت خیال اینکه من جنب هستم این داعی شده است برای وضوء گرفتنش. داعی شده است که چرا وضوء گرفته است؟ خیال کرده است که جنب است برای خوردن وضوء بگیرد. لا التقیید، وضوئش را تقیید نکرده است. به حیث او کان الامر الواقعی علی خلاف ما اعتقده لم یتوضّأ به حیث اینکه میفهمید در واقع جنابتی نیست، فقط حدث است، وضوء نمیگرفت. چونکه اگر اینجور بوده باشد ففی صحته اشکال، در صحت وضوء اشکال دارد. این چرا اشکال دارد؟ ما هم میتوانیم اینها را تصدیق کنیم یا نه؟ انشاء الله بعد.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص196.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: إِذَا كَانَ الرَّجُلُ جُنُباً لَمْ يَأْكُلْ وَ لَمْ يَشْرَبْ حَتَّى يَتَوَضَّأَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص219.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: إِذَا كَانَ الرَّجُلُ جُنُباً لَمْ يَأْكُلْ وَ لَمْ يَشْرَبْ حَتَّى يَتَوَضَّأَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص219.
[4] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص210.
[5] إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ؛ سوره بقره(2)، آيه222.
[6] إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ؛ سوره بقره(2)، آيه222.