درس پانصد و سی و یکم

وضوء های مستحبی

مسألة 3: « لا يختصُّ القسم الأوّل من المستحب بالغاية التي توضّأ لأجلها‌، بل يباح به جميع الغايات المشروطة به ، بخلاف الثاني والثالث فإنـَّهما إن وقعا على نحو ما قصدا لم يؤثِّرا إلّا فيما قصدا لأجله . نعم ، لو انكشف الخطأ بأن كان محدثاً بالأصغر فلم يكن وضوؤه تجديدياً ولا مجامعاً للأكبر رجعا إلى الأول ، وقوي القول بالصحة وإباحة جميع الغايات به إذا كان قاصداً لامتثال الأمر الواقعي المتوجِّه إليه في ذلك الحال بالوضوء ، وإن اعتقد أنـَّه الأمر بالتجديدي منه مثلاً فيكون من باب الخطأ في التطبيق وتكون تلك الغاية مقصودة له على نحو الداعي لا التقييد بحيث لو كان الأمر الواقعي على خلاف ما اعتقده لم يتوضّأ ، أمّا لو كان على نحو التقييد كذلك ففي صحَّته حينئذ إشكال ».[1]

ادامه مباحث گذشته

کلام در این جهت بود که در قسم ثانی که وضوء مستحب بود. وضوء اعاده‏ای از شخصی که متطهر از حدث است و وضوء هم دارد. مع ذلک تجدید می‏کند وضوئش را و این وضوء تجدیدی مستحب است. یا در قسم ثالث که محدث بالاکبر است ولکن للاکل او لغیر الاکل بعض غایات وضوء گرفتن مستحب است. جنب وضوء می‏گیرد برای اکل. ولکن منکشف می‏شود بعد التوضؤ که شخص محدث است بالحدث الاصغر، حدث اکبر ندارد فی قسم ثالث که حدث اکبر داشت ندارد و در قسم ثانی که وضوء داشته باشد حین توضأ ثانی وضوء هم نداشت بلکه محدث بود بالاصغر. کلام این است این وضوء را که به نیست وضوء تجدیدی گرفته است یا به نیت اینکه جنب است برای اکل وضوء گرفته است، این وضوء صحیح است و تمام غایاتی که مشروط به طهارت است بر این وضوء مترتب می‏شود یا نمی‏شود؟

ديدگاه مرحوم بروجردی (قدس)

 اگر ملاحظه کرده باشید صاحب این قبر[2] فرموده است رضوان الله علیه، این شخص ترتب غایات قسم اول بر این وضوءِ این شخص نمی‏شود، مشکل است. خصوصا فی الثانی. خصوصا در ثانی. اول چه بود، ثانی چه بود؟ اول این بود که قسم ثانی یعنی، آن اولی قسم ثانی است. وضوء را، وضوء تجدیدی گرفته است بعد معلوم شده است که محدث بالاصغر بود. ثانی آن قسم ثالث است. خودش را محدث به حدث اکبر می‏دانست، وضوء گرفت للاکل بعد معلوم شد که محدث بالاکبر نبود، فقط محدث بالاصغر بود. آنی که از او قبلا خارج شده بود بول بود، نه منی. خصوصا فی الثانی. این صاحب قبر خوب روی مسلک خودش است. چونکه ایشان ملتزم است ترتب طهارت بر وضوء که غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است، ترتبش مثل ترتب زوجیت است بر انشاء زوجیت. ترتب ملکیت است برانشاء ملکیت. چه جور آن وقت زوجیت بر نکاح، مترتب می‏شود که در آن ایجاب و قبول ایشاء زوجیت را قصد کند که زوجیت موجود بشود. به قصد وصول زوجیت این انشاء را موجود کند تا نکاح موجود بشود. به قصد حصول ملکیت باید این ایجاب و قبول موجود بشود تا ملکیت موجود بشود در این وضوء هم باید قصد بشود که این طهارت را قصد کند که موجود بشود که به این وضوء طهارت را موجود می‏کند. باید قصد بشود. چونکه در قسم اول تمام غایات مشروط به طهارت است. یعنی مترتب بر طهارت است. صلاة مستحبّی طهارت می‏خواهد. مثل صلاة واجبی است. طواف وضوء می‏خواهد ولو شرط کمالش در طواف منفرد قرائت قرآن طهارت می‏خواهد و هکذا و هکذا. مسّ کتابت قرآن طهارت می‏خواهد. چونکه در قسم اول تمام غایات مشروط به طهارت است و مفروض این است که این شخص در قسم ثانی که وضوء می‏گرفت قصدش طهارت نبود، وضوء تجدیدی بود. قصد طهارت نکرده بود به وضوئش و در قسم ثالث می‏گوید جنب هستم. جنب که با وضوء گرفتن پاک نمی‏شود. قصد طهارت نکرده بود. خود این افعال را قصد کرده بود. بدان جهت ترتیب آثار قسم اول از غایات، را مترتب کردن بر این وضوء که منکشف شده است محدث بالاصغر بود مشکل است. خصوصا از ثانی یعنی قسم ثالث. چرا؟

برای اینکه در آن قسم ثانی که وضوء تجدیدی است. ممکن است کسی ادعا کند که وضوء تجدیدی هم طهارت می‏آورد. طهارت را زیاد می‏کند. این که وضوء تجدیدی می‏گیرد، قصد می‏کند طهارتش به مرتبه اعلی برسد. ولکن در قسم ثالث که هیچ قصد طهارت نیست، خودش را جنب می‏داند. با وضوء گرفتن که قصد طهارت ندارد، طهارت حاصل نمی‏شود به وضوء برای جنب. بدان جهت در قسم ثانی که قسم ثالث می‏شود، اشکال است.

خوب این مسلک را ما گذاشتیم کنار. گفتیم نه، وضوء نه انشاء زوجیت است، نه انشاء ملکیت. وضوء عبارت از همان افعال است و طهارت هم یا خود این افعال است در صورتی که به قصد قربی بشود کما هو ظاهر الادله. لا صلاة الاّ بطهارة انی بوضو فاذا تیمم فقد فعل احد الطهورین یعنی احدی الطهارتین یا طهارت اگر خیلی دیگر شما اصرار بفرمایید می‏گوییم مسبب است. یعنی شخص وقتی که وضوء قربی گرفت، شارع اعتبار کرده است بر این وضوء قربی حصول طهارت را، که پشت سرش طهارت حاصل می‏شود برای نفس. بیشتر از این دو تا گفتیم، زاید از این دو تا نمی‏شود، بلکه اولی را ما ملتزم هستیم. و صاحب عروه این مسلک ثانی را دارد که وضوء وقتی که به قصد قربی شد، طهارت به او حاصل می‏شود، مترتب می‏شود. طهارت خودش قصد نمی‏خواهد، مثل زوجیت. خودش وقتی که وضوء قربی انسان گرفت این طهارت به او مترتب می‏شود. مسلکش این است. خوب وقتی که مسلکش این شد، در این قسم ثانی و در قسم ثالثی که هست، ایشان تفصیل می‏دهد که این وضوء صحیح است. تمام آثار مترتب می‏شود. ولکن در یک صورت، در یک صورت برای این شخصی که وضوء تجدیدی گرفته است یا خودش را جنب می‏دانست وضوء گرفته است برای غایتی مثل اکل و نوم و امثال ذلک. در یک صورت وقتی که منکشف شد این حین وضوء گرفتن محدث بالاصغر تنها بود، تمام غایات قسم اول مترتب می‏شود در یک فرض. آن فرض کدام فرض است؟ برای اینکه انسان که وضوء می‏گیرد در قسم ثانی و قسم ثالث، قصدش یک وقت این است که امر واقعی هر چه هست، من او را می‏خواهم امتثال کنم. منتهی به نظر شریف خودش آن امر واقعی این امری است که او را قصد کرده است، یعنی در علم خودش و در اعتقاد خودش امر واقعی آنی است که این قصد کرده است. قسم ثانی اینجور است. کسی که صلاة مغرب رسید، خودش می‏داند که وضوء دارد از صلاة ظهر و عصر. خوب می‏گوید بر اینکه ما علی وضوء هستیم. وضوء را بر صلاة مغرب که اذانش دارد گفته می‏شود تجدید کنیم. اعتقادش این است که امر واقعی، امر به وضوء دومی است که وضوء تجدیدی می‏شود. و حال اینکه این یادش رفته است. بعد از اینکه نماز عصر را خواند، از او حدثی صادر شد که یادش نیست. روی این یادش نیست می‏گوید من وضوء دارم، پس وضوء دومی بگیرم. یادش نیست، وضوء دومی گرفت یادش افتاد که این تجدیدی نبود، ما بعد از صلاة عصر فلان حدث از ما صادر شد. این وضوء در حال حدث بود، قسم اول بود. این وضوئش صحیح است. چرا؟ چونکه کسی که بر صلاة مغرب که وضوء می‏گیرد، این می‏خواهد آن امری که در این زمان هست، نسبت به صلاة آن امر را امتثال کند که شرط صلاة طهارت است، می‏خواهد او را امتثال کند. منتهی خیال می‏کند، چونکه اصل وضوء را دارد تکلیف واقعی فعلا به وضوء دومی است. به حیث اینکه اگر ملتفت بود، که نه بابا محدث است، آنی که را بعد از وضوء فهمید، قبل از وضوء اگر فهمیده بود که محدث است بعد از صلاة مغرب از او حدث صادر شد، قصد می‏کرد امر به طبیعی الوضوء را. امر به طبیعی الوضوء که شرط صلاة است، آن وجوب غیری. بنا بر اینکه وجوب غیری هست که ایشان هم قائل است، قصد می‏کرد که آن امر به طبیعی الوضوء را من امتثال می‏کنم. چونکه اشتباه کرده است و خیال کرده است علی وضوء است و امر واقعی این امر به اعاده و وجود دومی وضوء است، بدان جهت وضوء را به قصد وضوء دومی گرفته است، و به قصد امر استحبابی گرفته است. این را ایشان می‏گوید خطاء در تطبیق. امر واقعی را تطبیق کرده است به امر استحبابی به اعاده وضوء و در این تطبیقش اشتباه کرده است. امر واقعی بر او، آن امر بر وجود ثانی منطبق نیست، امر استحبابی. امر واقعی امر وجوب غیری به طبیعی الوضوء است. در این تطبیق امر اشتباه کرده است.

 ولکن چونکه این شخص قصد امتثال امر واقعی را دارد در تطبیقش اشتباه کرده است می‏گوید فیکون من تخلف الداعی. این از باب تخلف داعی می‏شود. تخلف داعی یعنی چه؟ این یعنی چه در عبارت عروه صریحا نیست. ولکن کلامی که بعد می‏گوید، یعنی چه، از این کلام فهمیده می‏شود. تخلف داعی پیش ایشان این است، لو کان المکلف ملتفتا الی الامر الواقعی لامتثله، او را امتثال می‏کرد. یعنی اگر می‏دانست که در ما نحن فیه تکلیف واقعی وجوب غیری به طبیعی الوضوء است، همان امر غیری را امتثال می‏کرد. طبیعی الوضوء را می‏آورد. پس این وضوئی که الان آورده است، این وضوء را علی کل تقدیر می‌آورد این مکلف. منتهی اگر واقع را می‏آورد به داعویت امر واقعی می‏آورد. امر غیری به طبیعی الوضوء و بما اینکه آن واقع اشتباه کرده است خیال کرده است که وضوء دارد، او را به امتثال امر استحبابی به وجود ثانی وضوء که ایجاد وضوء برای صلاة مغرب ثانیا مستحب است، به این قصد آورده است که این فعل علی کل تقدیر موجود شده است. و قصد شده است به اتیان این، همان امتثال امر خداوندی. منتهی امر خداوندی در تعیینش اشتباه کرده است. این را می‏گویند تخلف در داعی. چونکه امر خداوند همیشه داعی بر اتیان است. داعی بر عمل امر خداوند است.

 این داعی‏اش باید آن امر غیری می‏شد به وضوء. یا شرط بودن وضوء بر صلاة می‏شد بناء علی ما ذکرنا، که خود شرطیت داعی می‏شود. توقف صلاة داعی می‏شود بر اتیان وضوء منتهی چونکه اشتباه کرده است که علی وضوء است و امر موجود امر استحبابی به وجود ثانی است این داعی‏اش شده است. این تخلف در داعی است. این یک صورت. در این صورت حکم می‏کند به چه چیز؟ به صحت وضوء و تمام آثاری که در قسم اول، غایاتی که بر وضوء بود همه آنها مترتب می‏شود. چونکه وضوء گرفته است، قصد قربت هم دارد، به حساب خداوند است، نگویید که قصد قربت ندارد. باید امر واقعی داعی بشود. در ما نحن فیه امر واقعی داعی نشده است، امر واقعی امر غیری است. امر خیالی داعی شده است.

این را جوابش را سابقا گفتیم. گفتیم هیچ وقت امر واقعی به وجود الواقعی داعویت نمی‏کند. امر واقعی به صورته الاعتقادیه داعی می‏کند. به صورته العلمیه دعوت می‏کند و الاّ امر باشد من نفهمم. حتی در داعی‏های تکوینی هم همین جور است. اینجا گرگ آمده باشد ما خبر نداشته باشیم، فرار که نمی‏کنیم. آن وقت داعی می‏شود آمدن او بر فرار که بدانیم، صورت علمیه داعی می‏شود برای نفس و در موطن نفس بدان جهت امر واقعی به صورته العلمیه داعی می‏شود. اینجا هم همین جور است. در ما نحن فیه صورت علمیه، صورت علمیه علم است. امر واقعی است، منتهی آن امر واقعی من باب الخطاء است. خیال می‏کند که امر واقعی این است، این صورت را برداشته است. این کافی است در قصد قربت، بیشتر از این نمی‌خواهد.

 سؤال...؟ اشتباه در تطبیق معنایش این است، والاّ دو تا بودن که اشتباه در تطبیق نمی‏شد. عرض می‏کنم آن خیال می‏کند که آن امر واقعی صورت علمیه‏اش این است منتهی همین معنا موجب تقرب است. بیشتر از این در عبادت نمی‏خواهد. کما اینکه در موارد امر واقعی صورت علمیه آن واقع داعی می‏کند این هم همان صورت علمیه است. وجدانا هم همین جور است. ما اگر خیال بکنیم که گرگ آمده است. اصلا نیامده است ولکن خیال کردیم که صدایش آمد، آمده است. همه فرار می‏کنند. این فرار با آن فراری که گرگ آمده باشد یکی است، فرق نمی‏کند. منتهی در یکی اشتباه است در دیگری اشتباه نیست. علی هذا الاساسی که هست اشتباه در تطبیق و تخلف در داعی پیش صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف، ملاکش این است آن عملی که مکلف آورده است، او را می‏آورد. غایت الامر، چونکه خطا کرده است، اینجور قصد کرده است. والاّ اگر واقع را می‏دانست باز هم این را می‏آورد. روی این اساس است فقها می‏گویند وارد شدی به مسجدی که اقتدا کنی، جماعت جلو است، امام جماعت کیست؟ هر روز زید می‏آید اینجا امام الجماعة می‏شود. اینجور است دیگر. این شخص هم به اعتقاد اینکه جناب زید، خیلی مریدش هم هست جناب زید است. آمد اقتدا کرد، بعد وقتی که نماز تمام شد، معلوم شد که زید کسالت دارد، آقازاده‏اش اینجا تشریف دارد. و این شخص یا شخص آخری، شخص دیگری آمده است جلو افتاده است. این چه جور است این نماز؟ این نماز جماعتش چه جور است؟ اصل نمازش صحیح است این جای اشکال نیست. چونکه نماز جماعت با صلاة فرادا متباینین نیستند. اقل و اکثر هستند. صلاتش صحیح است و در تمام صور صلاتش صحیح است. ترک قرائت حمد و سوره را کرده است لعذر بوده است خیال کرده است که اقتدا کرده است، ترک کرده است. لا تعاد می‏گیرد. اصل نمازش صحیح است. کلام در صحت جماعت است. معنایش این است که در صحت جماعت است که اگر در یک رکعت دو رکوع کرده است، سرش را برداشت دید امام هنوز در رکوع است، اشتباه کرده است دوباره رفت به رکوع، در یک رکعت دو رکوع کرد. اگر این نماز جماعتش صحیح بشود عیبی ندارد می‌شود مثل رکوع تبعاً و اما اگر فرادا بوده باشد نمازش باطل است حدیث لا تعاد هم نمی‏گیرد، چونکه از مستثنائات است. اینجور می‏گویند حضرات. می‏گویند اگر این شخص، شخصی است که اگر می‏دانست این آقازاده است یا فلان شخص است از در مسجد برمی‏گشت، اقتدا نمی‏کرد. ولو عادل هم باشد. عادل هم می‏داند. اصلا از او خوشش نمی‏آید. برمی‏گشت از در مسجد، در این صورت می‏گویند جماعتش باطل است. و اما اگر قصدش این است که نه، زید خصوصیتی ندارد در محراب امام حاضر که عادل است من به او اقتدا می‏کنم. منتهی چون خیال می‏کند که زید است، قصد زید کرده است. به قصد امام حاضر است، یعنی اگر زید هم نباشد کس دیگر هم باشد من همین اقتدا را می‏کنم. منتهی چونکه خیال می‏کنم زید است، زید را قصد کردم، می‏گویم جماعتش صحیح است. این این مسلک است که صاحب عروه می‏گوید. این کسانی که مسلک صاحب عروه را دارند در موارد تخلف در داعی و اشتباه در تطبیق که عمل، علی کل تقدیر اتیان می‏شود و داعی‏اش هم بر این امتثال امر خداوندی است، استحبابا او وجوبا. هر چه باشد. منتهی خیال می‏کند آن امر خداوندی، مثلا امر استحبابی است. بعد امر غیری در می‏آید. خیال می‏کند بر اینکه در ما نحن فیه ائتمام به زید مصداق صلاة الجماعت است که شارع امر استحبابی به او کرده است. نه، بعد معلوم شد که اعتمام به آقازاده یا به آن شخص دیگر مصداق امر استحبابی است منتهی اشتباه کرده است در تطبیق، و هکذا داعی‏اش در او تخلف شده است، این موجب نیست. ایشان اینجور معنا می‏کند. چرا می‏گوییم داعی را اینجور می‏کند؟ کسی بگوید این را از کجا بستی به گردن صاحب عروه با کلام بعدی است.

می‏گوید و اما اگر قصد تقیید داشته باشد. در این شخصی که در واقع محدث بالاصغر بود. وضوء گرفته است این در این وضوء قصد تقیید داشته باشد، به قصد تقیید بیاورد. قصد تقیید را خودش معنا می‏کند. به حیث لولا اگر آن اعتقادش مصادف با واقع نباشد، لم یتوضّأ، این عمل را اتیان نمی‏کرد. و این وضوء را نمی‌گرفت تقیید معنایش این است، به حیث اینکه اگر ملتفت بود به آن امر واقعی، نه وضوء نمی‏گرفت. این فقط می‏خواهد آن امر که اعتقاد دارد آن را امتثال کند. این مثل چه؟ مثل قسم ثانی است که شخص خودش را جنب می‏داند که دیروز مثال می‏زدم. خودش را جنب می‏داند. اول وقت است، ظهر است، آمد خانه ناهار را چیده‏اند رفت وضوء گرفت. چرا کردی؟ برای اینکه جنب هستم می‏خواهم بخورم. این شخص همین جور است، بعد آن عیالش ملتفتش کرد که اشتباه کردی، حواست ناجمع است، پول پرستی فکرت را هم خراب کرده است. یادت رفته است تو غسل کرده‏ای رفتی بیرون، یادش افتاد که بله، همین جور است. این وضوء محکوم به بطلان است. با این نمی‏تواند نماز بخواند. چرا؟ چونکه این شخص، شخصی است که نمازش را همیشه در آخر وقت می‏خواند. اگر ملتفت بود که محدث بالاصغر است، غسلی برای او نیست، غسل جنابت، اصلاً الان وضوء نمی‏گرفت. الان ناهار می‏خورد، خر، خر می‏خوابید تا عصر. این محکوم به بطلان است. به حیث تقیید را معنا می‏کنم به حیث لا کان ملتفتا لم یتوضأ. یعنی ظاهرش این است این وضوء را نمی‏گرفت. خوب لازمه‏اش این است که این باطل است. همین جور است؟ بگویم امثالش را ببینید ارتکازتان چه می‏گوید که بلد نیستید او را بیان کنید.

 شخصی فرض کنید هوا ابر است مثل این هذه الایام صلاة ظهر و عصرش را هم نخوانده است، خیال کرد که وقت ضیق است. شب نزدیک است، خیلی ظلمانی شده است. وضوء گرفت به خیال اینکه وقت تنگ است. وضوئش را گرفت، میخواست شروع کند نماز را اتفاقا ابرها رفت، دید که بابا هنوز آفتاب زیر بیخ آن دیوار است. دو ساعت طول دارد که آفتاب غروب کند. الان هم نماز نمی‏خواند، مثل بعضی اشخاص که نزدیک غروب می‏خوانند، عادت کرده است همین جور. بنا به فرمایش مرحوم صاحب عروه باید بگوییم این وضوئش باطل است، با این نمی‏تواند نماز بخواند. چرا؟ چونکه اگر ملتفت بود که امر واقعی وسیع است. مضیق نیست وقت صلاة و آن امر واقعی هنوز به نحول واجب موسّع است، لم یتوضأ این وضوء را نمی‏گرفت. لذا می‏ماند دو ساعت دیگر وضوء می‏گرفت. این را می‏شود ملتزم شد؟

یا فرض بفرمایید، زنی شخصی محدث به حدث اصغر است. می‏داند که محدث به حدث اصغر است. بله، ولی اعتقاد کرد که الحمد الله رب العالمین زن ما حامله شده است. از وقت عادتش گذشته است و در رساله هم نوشته‏اند که وضوء گرفتن برای جماع با حامل مستحب است. وضوئش را گرفت به این قصد. تا نزدیک بیاید حیض این زن آمد. قبل از اینکه این یک کاری بکند و اینها، زن حیضش آمد. معلوم شد که بابا حامل کجا بود؟ آمد دیگر. حیض آمد خوب به حیث اینکه، این خودش را محدث می‏داند. اگر می‏دانست که زن حامل نیست اصلاً این وضوء را نمی‏گرفت. الان قبل از ظهر است، سه ساعت به ظهر مانده است، الان که وضوء نمی‏گرفت. محکوم به بطلان است. یعنی این وضوء اگر باقی ماند، ظهر شد، بخواهد نماز ظهر و عصر را بخواند نمی‏تواند بخواند. فتوای صاحب عروه این درمی‏آید.

 ایشان می‏گوید که به حیث لو کان ملتفتا، اگر ملتفت بود که امر استحبابی به وضوء، لوطی الحامل در واقع نیست، زن تو حامله نیست، اگر ملتفت به این معنا بود، وضوء نمی‏گرفت. اگر ملتفت به آن امر واقعی بود که امر واقعی فقط استحباب وضوء لنفسه است، لکون شخص علی طهارة، نه برای وطی زن حامل، هیچ وقت این وضوء را نمی‏گرفت. من گمان نمی‏کنم امثال این مثالها را بر صاحب عروه یا غیر صاحب عروه تکرار کنیم ایشان ملتزم به بطلان بشود. این نمی‏شود. سرّش این است که وضوء طبیعت واحده است. خود وضوء عنوان قصدی است دیروز گفتم. همین جور است. مجرد اینکه صورت شخصی به آب زد برای اینکه خنک بشود. بعد دستهایش را هم زد، یک دستش را هم به سرش کشید، که سرم هم خنک بشود به پاهایش هم کشید وضوء نمی‏شود. این وضوء عنوان قصدی است. چونکه عملی است شارع این را اختراع کرده است، اعتبار کرده است وضو. چونکه اعتباریات وضوء هست تمام اعتباریات شرعی قصدی است، چونکه اعتبار تابع قصد است. بدان جهت عمل واحد فرض کرده است این غسل وجه الیدین و مسح رأس و الرجلین را و اعتبار کرده‏ام الواحد را، و مکلف هم باید قصد کند که من آن عمل واحدی که در شرع اعتبار شده است او را اتیان می‏کنم. چه بداند اسمش وضوء است، چه نداند. این در عناوین قصدیه همین جور است، در عناوین قصدیه لازم نیست آن اسم را بداند. آنی که شارع او را عمل واحد اعتبار کرده است و به آن اعتبار یک نامی گذاشته است، نامش را لازم نیست بداند. همین آن عمل واحد را بداند که شارع اعتبار کرده است که می‏گوید معنون را قصد کند کافی از قصد عنوان است. خود وضوء عنوان قصدی است. و اما هر چیزی که زاید بر وضوء است که وضوء حدش غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است، باید اینها را به عنوان عمل واحد مکلف قصد کند. و اما هر چیزی که از اینها خارج است. اگر او مصحح قصد قربت بشود، بله لازم است چونکه در اتیان وضوء و ترتب آثار بر او که طهارت بشود فیجوز له الصلاة والطواف الواجب یا مسّ کتابة القرآن این طهارت قصد قربت معتبر است، باید در وضوء قصد قربت داشته باشد. هر چیزی که خارج از وضوء است، اگر با او قصد قربت محقق بشود، فهو، او دخل در صحت وضوء دارد چونکه قصد قربت را درست کرده است. اما چیزی که نه در حقیقت وضوء داخل بشود، و نه قصد قربت درست کند، مکلف آنها را قصد کند یا قصد نکند، نه بودشان دخل در صحت دارد، نه نبودشان دخل در صحت دارد. این وضوء در تمام این موارد حقیقت واحده است. این در قسم اول که وضو، طهارت است این گفتیم طهارت بودنش قصدی نیست. چرا؟ بلکه شخص محدث به حدث اصغر بشود، این غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین را به قصد قربت اتیان کند این می‏شود طهارت یا طهارت مترتب می‏شود. آن مسلکی را که طهارت امر قصدی است رد کردیم. گفتیم او مقتضای ادله نیست.

بدان جهت طهارت بودن مکلف عنوان قصدی نیست. وضوء اگر از شخص محدث بالاصغر به قصد قربت موجود شد، طهارت می‏شود. بدان جهت در ما نحن فیه ما در کلا الفرضین که صاحب عروه تفسیر داد، یکی را گفت صحیح، دومی را گفت باطل، میگوییم هر دو صحیح است. چرا؟ هر دو تخلف داعی است. تقیید نیست آن مثال شما. چرا؟ هر دو در ما نحن فیه تخلف داعی است. هیچ کدام تقیید نیست. تقیید جایش را می‏گوییم کجاست. برای اینکه مفروض این است که وضوء غسل الوجه الیدین و مسح الرأس و الرجلین موجود بشود. موجود شده است یا نه؟ و آن وقتی این طهارت می‏شود که شخص محدث بالاصغر باشد. این شخص هم که محدث بالاصغر بوده است. آن وقتی طهارت پیدا می‏کند که قصد قربت هم داشته باشد. خوب قصد قربت هم داشت دیگر. قصد قربت یعنی به حساب خدا آورده است. خدا فرموده است، ولو به اعتقاد. ولو به اعتقاد اینکه مثل موارد انقیاد، موارد انقیاد خوب تقرب است. در ما نحن فیه این وضوء را که فعلا آورده است، جزم داشت که زنش حامله است خدا، الحمد الله که ولدی به او دارد می‏دهد تازه فرض کنید جزم به این معنا داشت. وضوء گرفته است که همین کار را بکند، به حساب خدا اتیان کرده است وضوء را. وضوء به حساب خدا است. داعی و محرک خدا است. امر نفسانی نیست. امر شیطانی نیست. امری است که امر خدا را امتثال کند. ولو امر خدا را امتثال کند، مثل اینکه کسی که نماز شب می‏خواند به جهت اینکه فقیر نشود. امر خدا را امتثال می‏کند آن داعی بر داعی است که روزی‏اش زیاد بشود. اینجا هم همین جور است به جهت امتثال امر خداوند ولو امر خداوند را کسی امتثال بکند مثلا اولادش، اولاد صالحه می‏شود.

 در ما نحن فیه به حساب خدا اتیان کرده است وضوء که موجود شده است. حساب خدا هم موجود شده است، آن وقت محدث بالاصغر هم بود. آقا کجایش را ما توقف داریم؟ این اگر می‏دانست زنش حامله است خوب وضوء نمی‏گرفت. مثل این می‏ماند. شخصی اعتقادش این است که امروز اول رجب است. فرض کنید، اعتقاد جزمی دارد. قصد کرد که من امروز را روزه می‏گیرم. اول رجب خیلی فضیلت دارد دیگر روزه. گرفت، شب که رسید صحبت شد گفت الحمد الله اول رجب من موفق شدم، گفتند بابا تو دیوانه هستی اول جمادی الثانی است. رجب هنوز داخل نشده است. این صومش صحیح است. صوم امساک من المفطرات است من طلوع الفجر الی دخول اللیل، کرده است. خودش هم به حساب خداوندی که پیش خدا فضیلت دارد اتیان کرده است. خوب تمام شده است. منتهی اگر می‏دانست که جمادی الثانی است، باز استحباب دارد ولکن استحباب دیگری است به این مرتبه نیست، نمی‏گرفت. می‏گفت حال ندارم. خوب این صومش چرا صحیح نباشد؟ موجود کرده است، عنوان، عنوان قصدی نیست. صوم ولو عنوان قصدی است. صوم را قصد کرده است. اما صوم در اول رجب بشود می‏شود صوم اول رجب، در اول جمادی بشود می‏شود صوم در اول جمادی. بدان جهت این عنوان قصدی نیست این صوم را که عنوان قصدی است کرده است و خودش هم طوری است که اگر می‏دانست امر واقعی آن امر استحبابی صوم در ایام غیر رجب است نه امتثال نمی‏کرد. الان امتثال کرده است. چرا باطل باشد. وضوء که بالاتر از وضوء نیست. این تقیید داعی که ایشان فرموده است ملاک، نه، نیست، اینها هر دو تخلف داعی است. اگر بنا بوده باشد آنی که متعلق التکلیف است او در خارج حاصل نشود. مثل دیروز مثال می‏زدم کسی خیال کرده است صلاة ظهر را خوانده است، صلاة عصر را خواند. تمام کرد، بعد ملتفت شد که صلاة ظهر را اصلا نخوانده بود. این صلاة ظهر حساب نمی‏شود. چونکه صلاة ظهر عنوان قصدی است در خارج موجود نشده است. مجرد چهار رکعت صلاة ظهر نیست. صلاة چهار رکعتی که به عنوان صلاة ظهر می‏آوری چونکه عبادت اخری عند الشارع است اعتباری است، او صلاة ظهر است. او را اتیان نکرد. اینجا می‏گویند که در ما نحن فیه اگر همین جور بوده باشد کما اینکه همین جور هم هست به آن نصّ عمل نکنیم، که در صحیحه دارد مجزی است عملش باطل است. عملش باطل است یعنی به این معنا قطع نظر از روایات که ترتیب در ما نحن فیه ساقط می‏شود، عصرش صحیح است، ظهر را بخواند. اگر روایات نبود می‏گفتیم که نه عصرش باطل است ظهرش را هم که نخوانده است.

و اما درمواردی که متعلق التکلیف آمده باشد، و قصد قربت نیامده باشد آنجا هم حکم بطلان می‏کنیم. متعلق تکلیف آمده است قصد قربت نیامده است. آن فایده ندارد. و اما در جایی که متعلق التکلیف آمد و قصد قربت در ما نحن فیه موجود شد، یعنی عمل به حساب خدایی شد، هر چه بگویی باز این تخلف در داعی است. یعنی آن حساب خداوند را اشتباه کرده است. حساب خداوند این نبود. امر واقعی و حساب خداوندی در واقع چیز دیگر بود. ولکن باز به حساب خداوند است. مثل موارد الانقیاد. در موارد انقیاد چه جور قصد قربت محقق می‏شود و این شخص متقرب می‏شود این هم به این عمل متقرب است. چونکه مأمور به واقعی است. تقرب را هم در او دارد. هر جا متعلق التکلیف نیامد، یا قصد الامتثال نشد او موارد تقیید است. در هر جا که متعلق التکلیف نیامد مثل صلاة ظهر و عصر که گفتند، یا متعلق التکلیف آمد و قصد امتثال نشده است او موارد تقیید است. آنجا عمل محکوم به بطلان است. آن موارد کجاست، انشاء الله فردا.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص196.

[2] ر. ک: سيد محمد کاظم يزدی، عروة الوثقی (المحشی)، (قم دفتر انتشارات اسلامی، چ1، 1409ق)ج1، ص347 و 348.