مسألة 4: « لا يجب في الوضوء قصد موجبه بأن يقصد الوضوء لأجل خروج البول أو لأجل النوم ، بل لو قصد أحد الموجبات و تبيَّن أنَّ الواقع غيره صحَّ إلّا أن يكون على وجه التقييد »[1].
میفرماید در عروه موجباتی برای وضوء ذکر شد. مثل خروج البول و التغوط، خروج الریح و نوم و غیر ذلک. که از آنها تعبیر میشد به نواقض. میفرماید قدس الله سره لازم نیست بر مکلف وقتی که وضوء میگیرد قصد کند که موجب این وضوء چیست. یعنی بول کرده است از آن بول وضوء میگیرد یا فرض کنید خوابیده است از آن خواب وضوء میگیرد. قصد موجب در صحت الوضوء مدخلیتی ندارد. میفرماید علی هذا الاصل اگر اعتقاد کرد بر اینکه موجبی که از این سر زده است آن موجب نوم است و وضوء گرفت بعد معلوم شد که نه، یادش افتاد که خوابش نبرد. ولکن معلوم شد موجب دیگری در بین هست. مثل اینکه یادش افتاد که سابقا قبل از اینها بول کرده بود. میفرماید وضوئی که گرفته است آن وضوء صحیح است؛ الاّ اذا کان علی وجه التقیید. این الاّ اذا کان علی وجه التقیید از آن عبارتی که سابقا فرمود و تقیید را به او تفسیر کرد، از او معلوم میشود مرادش چیست. مرادش کانّ این است، یعنی کانّ واقعش این است، مرادش. که اگر این مکلف اعتقاد به نوم نداشت و این میدانست که نوم از او حاصل نشده است برای آن بول کردن سابقی وضوء نمیگرفت. تقییدی که اینجا میگوید به قرینه ما سبق این است، چونکه در سابق فرمود، معنای تقیید این است، لو کان ملتفتا لم یتوضأ. این هم اگر ملتفت بود که حدث من، حدث نومی نیست یعنی نوم از من صادر نشده است وضوء نمیگرفت. وضوئش در این صورت باطل میشود. این آنی است که ایشان فرموده است.
ولکن قد تقدم الکلام، وضوء حقیقت واحده دارد. و آن حقیقت واحده غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است. این را شارع اعتبار کرده است وضوء و این فعل اگر از شخصی که محدث بالاصغر است، صادر بشود به وجه قربی این وضوء طهارت است و هر چیزی که مشروط به وضوء و طهارت است، جایز میشود اتیانش. وقتی که این فعل واحد این فعل به وجه قربی، به قصد تقرب موجود شد، شرط حاصل میشود. علی هذا الاساس، قصد اینکه فلان موجب از من موجود شده است او داخل در وضوء نیست که قصد کند او را. افعال وضوء را باید قصد کند. اینکه از من بول سر زده یا خوابیدهام یا چیز دیگری واقع شده است. آنها داخل در حقیقت وضوء نیست. حقیقت الوضوء همان غسل الوجه و الیدین است و مسح الرأس و الرجلین این را باید قصد کند که این را من اتیان میکنم به وجه قربی. اگر در واقع محدث بالاصغر بود این وضوئش میشود طهارت. اگر محدث بالاصغر نبود این وضوئش طهارت نمیشود، طُهر علی طُهر میشود. فقط اینجور است. علی هذا الاساس اگر این شخصی که هست فرض کردیم اعتقاد داشت که خوابیده است ربما اشخاص اینجور میشوند. امر به وضوء در جایی که نمیخواهد صلاة اتیان کند یا طواف اتیان کند، وضوء در آن صورت امر وجوبی ندارد. بلکه اگر وقت صلاة و طواف هم شد گفتیم امر غیری ندارد، مقدمه واجب، واجب نیست. وضوء فقط از کسی که محدث است، از شخص محدث وضوء گرفته است استحباب دارد. چونکه وضوء خودش طهارت است و الله یحب المتطهرین. یا اگر به وجه قربی اتیان بشود طهارت بر او مترتب میشود که قول دیگر بود که ان الله یحب المتطهرین[2] آن مسبب علی الوضوء مطلوب نفسی است.
علی هذا الاساس این شخص اگر فی علم الله محدث بوده باشد و قصد کند وضوء را به نحوی که قصدش، قصد قربی بوده باشد. وضوئش صحیح میشود. این را میدانید، بعضی اشخاص امر استحبابی را در بعضی اوقات امتثال میکنند و آن امر استحبابی داعی میشود بر عمل، در بعضی احوال همان امر استحبابی داعی نمیشود. مثلا فرض کنید کسی که میخوابد عادتش این است که موقع خوابیدن وضوء میگیرد. چونکه میگوید من خوابیدهام، باید صورتم را بشویم، دستهایم را بشویم خوب چه خوب است وضوء بگیرم. رضای خدا در او است. بدان جهت این شخص موقعی که از خواب میشود، امتثال میکند امر به استحباب بالوضوء را. میگوید من محدث هستم. وضوء میگیرم چه خوب است. اما این شخص اگر رفت بازار یا رفت مدرسه، بول کرد، نه وضوء نمیگیرد. امر استحبابی را امتثال نمیکند، این یک چیز متعارف است. بدان جهت این شخص در ما نحن فیه بعد از اینکه گفتیم قصد موجب مدخلیت در وضوء ندارد. وضوء غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است. این میماند بر اینکه این وضوئش طهر بشود محدث بشود در واقع و قصد تقرب در وضوء داشته باشد. خوب خیال میکرد که این که نشست، خوابش برده است. بدان جهت در ما نحن فیه وقتی که بلند شد از اینجا، وضوء گرفت. بعد از وضوء گرفتن یادش افتاد که بابا نخوابیده بود، همه حرفها را میشنید. ولکن یادش افتاد که قبلا بول کرده بود. میگوییم وضوئش صحیح است، ولو اگر ملتفت بود که نه خوابش نبرده است، حین وضوء گرفتن لم یتوضأ. وضوء نمیگیرد. چرا؟ به جهت اینکه فرض کردیم این شخص عادتش این است که بعد از نوم امر استحبابی به وضوء را امتثال میکند. در بول و امثال ذلک میگوید نه، امتثال نمیکنم، چونکه او خیلی زود زود است خصوصا پیر مرد بوده باشد. و ایام شتاء بوده باشد نه وقت نماز فقط وضوء میگیرد.
پس این شخص خیال کرده بود که خوابیده است وضوء گرفته است. این وضوئش قصد شده است غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین یا قصد نشده است. بلا اشکال قصد شده است و این شخص در این وضوء گرفتن قصد قربت هم داشته است. یعنی به حساب خدا گرفته است دیگر. خوابیده است گفت چه خوب است مطلوب خداوندی را هم امتثال کنیم. غسل وجه نکنیم که فقط دست و صورت شستن باشد، امر خدا را امتثال کنیم. پس به حساب خدا هم بوده است. پس تمام شرایط، وضوء و شرایط صحت وضوء که قصد التقرب است موجود است. ولو در واقع نخوابیده بود و آن امر استحبابی در واقع بود به جهت اینکه بول کرده بود، محدث بود. خوب امر استحبابی بود. آن هم قصد کرده است امتثال آن امر استحبابی را. چونکه یک امر استحبابی بیشتر نیست. این امر استحبابی وقتی که انسان محدث است مستحب است که طُهر، وضوء بگیرد. خوب این هم آن امر استحبابی را امتثال کرده است. منتهی اگر میدانست که موجب نوم نیست، بول است امتثال نمیکرد. قصد امتثال آن امر استحبابی را نمیکرد. خوب این ضرری به وضوء نمیرساند. بدان جهت است ذکرنا بر اینکه اگر این شخص خیال بکند موجبی را، و در واقع موجب دیگر بوده باشد، آن علی الاطلاق وضوئش صحیح است. حتی در آن صورتی که صاحب عروه تقیید میگوید. میگوید اگر ملتفت بود که موجب نوم نبود، بول است، لم یتوضّأ باز صحیح است. چونکه وضوء موجود شده است و قصد قربت هم موجود شده است طهر موجود شده است. این مسئله هیچ تعلیقهای ندارد. تقییدی ندارد. باید صاف و مطلق گفت بر اینکه لو تخیل موجبی را و کان الموجب امرا آخر صحّت وضوئه. وضوئش صحیح میشود چرا؟ لقصد الوضوء وضوء را قصد کرده است و فرض حصوملالتقرب به، چونکه امر استحبابیاش را خواسته است امتثال کند. امر استحبابی هم که داشته است. آنجایی که در واقع تخلف میکرد، امر، امر آخر بود میگفتیم صحیح است. کجا امری که در ما نحن فیه خیال نوم کرده بود همان امر استحبابی است. منتهی آن امر استحبابی اگر میدانست که بول است، موجبش بول است امتثال نمیکرد. خوب الان که امتثال کرده است. بدان جهت وضوء صحیح است. بعد ایشان مسئله دیگری را در ما نحن فیه.
سؤال...؟ این نه در ما نحن فیه، تعلیق میگفتیم یک کسی اگر آن تعلیق بگوید تعلیق اینجا هم میآید. تقییدی که ایشان میگوید که اگر اینجور بود این تقیید را میگوییم، ملتفت بود لم یتوضّأ. او را اثری ندارد.
مسألة 5: « يكفي الوضوء الواحد للأحداث المتعددة إذا قصد رفع طبيعة الحدث ، بل لو قصد رفع أحدها صحَّ وارتفع الجميع إلّا إذا قصد رفع البعض دون البعض فإنـَّه يبطل ؛لأنـَّه يرجع إلى قصد عدم الرفع ».[3]
بعد ایشان مسئله دیگری را میفرماید که مسئله پنجم است. ظاهر کلام صاحب عروه این است، این موجبات وضوء که فرض شده است و ما هم بحثش را کردم که از او تعبیر به نواقض الوضوء میشود آن موجبات الوضوء که تعبیر از آنها به نواقص میشود اینها هر کدام به نفسه حدث است. شارع اعتبار کرده است حدث را. نه اینکه خودش حدث باشد. او را نمیگوید. حدث مترتب بر او است. کسی اگر بول بکند شارع آن بول را اعتبار کرده است حدث، یا حدث مترتب بر این بول است. ایشان خود بول را اعتبار بکند حدث این از کلامش در نمیآید. ولکن میگوید وقتی که شخص بول کرد یک حدث اعتبار میشود. بعد اگر خوابید حدث دوم اعتبار میشود. بعد اگر فرض کنید بعد از خوابیدن یک کار دیگری رفت، توالت رفت آن حدث سوم اعتبار میشود و هکذا و هکذا. ظاهر عبارت ایشان این است که این احداث متعدد است. ولکن وقتی که انسان وضوء میگیرد لازم نیست که این احداث متعدده را قصد کند که من وضوء میگیرم از این احداث متعدده. این لازم نیست که احداث متعدده من رفع بشود. بلکه اگر قصد کرد، من وضوء میگیرم تا حدث نداشته باشم. طبیعی الحدث را نداشته باشم این رفع طبیعی الحدث را قصد بکند، کافی است. تفصیلاً این افراد الحدث را قصد بکند، رفع آنها را این قصد لازم نیست. بعد ایشان میفرماید بلکه اگر قصد کند رفع بعضی این حدثها را. وضوء میگیرد بر اینکه از حدثی که ناشی از بول است یا نوم است این مرتفع بشود. ایشان میفرماید بر اینکه در ما نحن فیه باز وضوئش صحیح است. وضوئش صحیح است و تمام اعمالی که مشروط به طهارت است میتواند انجام بدهد. یک شقّ ثالثی هم در عبارتش است. شقّ ثالث این است که نعم لو قصد رفع البعض دون البعض. در جاهایی که احداث متعدد است قصد کرده است که حدث بولی و نومی رفع بشود و حدث آن خروج ریح مثلا که هست او رفع نشود. قَصَدَ رفع البعض، دون البعض در این صورت میفرماید بَطَلَ. وضوئش باطل میشود. چرا؟ لعدم قصد الرفع. چونکه قصد رفع حدث را نکرده است. اگر بخواهید عبارت ایشان را حلاجی کنید این در میآید که در صورتی که رفع میکند، قصد میکند من طبیعی الحدث را نداشته باشم، طبیعی الحدث رفع بشود یعنی قصد طهارت داشته باشم. در حقیقت قصد رفع همه شده است. آن وقتی طبیعی الحدث مرتفع میشود و طبیعی الطهارة موجود میشود که قصد کند رفع جمیع را. اجمالا قصد کرده است رفع جمیع را. و در جایی هم که قصد میکند حدث بولی و نومی رفع بشود نه اینکه دیگریها بماند، این را قصد کرده است به جهت اینکه قصد قربت حاصل بشود. قصد قربت حاصل بشود، چونکه بول کردهام، خوابیدهام به جهت این وضوء میگیرم.
و اما در صورتی که فرض بفرمایید قصد کرد که نه حدث بولی و نومی رفع بشود آن دیگریها بماند. در این صورت چونکه قصد رفع نکرده است در این صورت وضوئش باطل میشود.
سؤال...؟ لازم نیست بر اینکه رفع، اذا قصد الجمیع است. اذا قصد الجمیع یعنی وقتی که جمیع را قصد کرد. قصد جمیع هم لازم نیست. الاّ اذا قصد رفع طبیعت را. این کافی است، بعد هم میفرماید بر اینکه اگر قصد کرد، عبارتش این است یکفی الوضوء الواحد للاحداث المتعدده اذا قصد رفع طبیعة الحدث. اذا قصد رفع طبیعة الحدث. وقتی که قصد کند رفع طبیعت الحدث را بل لو قَصَدَ رفع احدها بلکه اگر قصد کرد رفع یکی از آن احداث متعدده را صحّ صحیح میشود و ارتفع الجمیع، همه رفع میشود. از این یک استثناء میکند. الاّ اذا قَصَدَ رفع البعض دون البعض. که بعضش بماند، بعضش رفع بشود. و ارتفع الجميع إلا إذا قصد رفع البعض دون البعض «فإنه يبطل لأنه يرجع إلى قصد عدم الرفع» کرده است که حدثش رفع نشود، چونکه آن دیگریها بماند.
عرض میکنم از کلام ایشان دو تا مطلب استفاده میشود. مطلب اول این است در جایی که این موجبات الوضوء موجود میشود، بیشتر از یکی، هر کدام از اینها حدث است. کسی که خوابیده است، بعد از خواب بول کرده است، بولش حدث است، نومش هم یک حدث. بعد هم اگر یک کار دیگر کرده است آن هم یک حدث است. ولکن مجزی است در ارتفاع تمامی اینها وضوء واحد که انسان یک وضوء بگیرد. کانّ تداخل میشود. مثل تداخل در اغسال. که چه جور یک غسل کافی بود از اغسال متعدده، اینجا هم یک وضوء کافی است از احداث متعدده، وقتی که قصد کند ارتفاع طبیعی الحدث را. و اما اگر قصد کند ارتفاع بعض را، این دو جور میشود. یک وقت این است که آن قصدش این نیست که آن بعض دیگر بماند. این را از باب اینکه قصد معتبر است، در وضوء قصد میکند رفع البعض را. نه اینکه آنها مرتفع نشود. یک وقت این است که قصد میکند آن دیگریها مرتفع نشود. اولی صحیح است، و تمام حدثها مرتفع میشود کما اینکه قصد طبیعی الحدث را بکند. و اما شقّ ثانی باطل میشود.
در ما نحن فیه از کلام ایشان دو تا مطلب استفاده میشود. یکی این که احداث متعدد است. ظاهر کلامش این است دیگر. مراجعه بفرمایید. در مقابل این قولی است که حدث هیچ وقت متعدد نمیشود. حدث در مقابل طهارت است. طهارت به صرف الوجود حدث از بین میرود. وقتی که انسان وضوء داشت، خوابید صرف وجود حدث موجود شد. وقتی که بعد از این نوم، بول بکند صرف الوجود تکرر پیدا نمیکند. حدث همان حدثی است که موجود شده است و ظاهر روایات قسم ثانی است. چونکه در روایات این بود که لا ینقض الوضوء الاّ البول و النوم. اینها به عنوان ناقض بودهاند. اینها ناقض وضوء هستند. نقض قابل تکرار نیست. وقتی که وضوء را شکاند، شکسته شد، بول دومی وضوء را نمیشکند. بول دومی، وضوئش قبلا شکسته است. بدان جهت این شخص طبیعی الحدث را دارد. ولو موجبات متعدده موجود بشود طبیعی الحدث صرف وجودش را دارد. احداث متعدد نیست. این یک مطلب که ظاهر روایات خلاف ما ذکر است. و المطلب الثانی این است که ظاهر کلام ایشان این است که قصد رفع معتبر است در باب وضوء گرفتن. شخصی که وضوء میگیرد و محدث هم هست باید قصد رفع حدث را بکند. که من وضوء میگیرم که حدثم مرتفع بشود. یعنی متطهر بشوم. همانی که بعضیها میگفتند باید قصد طهارت بکند، ظاهر این کلام این است. با وجودی که قد تقدم، نه قصد رفع الحدث معتبر است در وضوء نه قصد الموجب معتبر است، فقط قصد تقرب معتبر است. وضوء حقیقتش غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است، باید به قصد قربت موجود بشود. بدان جهت اگر این شخص اینجور بود، بعضیها ممکن است چونکه خیلی دسترسی به علما ندارد، بلاد دور است در قریه است. کسی خیال میکرد بر اینکه اگر از او موجبات وضوء متعدد سر بزند باید چند تا وضوء بگیرد. مثل غسل است، مثلا نسبت به موجباتش. که هم جمعه است، آنجا هم چه جور میتواند دو تا وضوء بگیرد، در جایی که موجبات وضوء هم متعددا جمع شد، میتواند متعدد وضوء بگیرد. یکی را برای حدث بولی، یکی را بر حدث نومی، اینجور خیال میکرد مشرِّع نبود. خیال میکرد که اینجور است در شرع. خوب موقع وضوء گرفتن که اول شروع کرد وضوء گرفتن، گفت این را برای بول میگیرم. که آن حدث نومی بماند. این برای بول وضوء میگیرم. خوب وضوء را گرفت، بعد یک کسی دید که دوباره وضوء میگیرد. گفت چرا دوباره وضوء میگیری؟ گفت آخر آن مال بول بود، این هم برای نوم میخواهم بگیرم. گفت بابا یک وضوء کافی است. ملتفت شد که انسان وقتی که خیلی کار کرد یک وضوء بگیرد کافی است. این را گفت کسی به او. خوب ما حکم میکنیم که وضوئش صحیح است. چرا؟ برای اینکه وضوء را که قصد کرده است وضوء میگیرم که غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است. رفع حدث هم که معتبر نیست. رفع حدث بواسطه قصد تقرب است که تقرب موجود بشود. این قصد تقربش هم موجود است چونکه این اشتباه کرده است و الاّ میدانست که یک وضوء کافی است، یک وضوء را اتیان میکرد به جهت اینکه متطهر باشد. منتهی چونکه نمیدانست این کار را کرده است. این به قصد انقیاد بود، طغیان نبود. به قصد تقرب الی الله بود عملش. بدان جهت فعلش صحیح است، قصد قربت حاصل شده است. وضوئش صحیح است.
کسی اگر میداند که همین جور است، وضوء از محدث بالاصغر وقتی که موجود شد، طبیعی الوضوء حدث برداشته میشود به نیت قربت. این میگوید نه، من این را قبول ندارم. من این وضوء میگیرم که فقط آن حدث نومی را بردارد. بعد که بول کردم او بماند. این اگر اینجور بوده باشد که عالم و ملتفت بوده باشد این کار را بکند، وضوئش باطل است. نه به جهت اینکه رفع حدث معتبر است در باب وضو. نه از جهت این. از جهت اینکه قصد تقرب ندارد. این با این عمل تشریع میکند، افتراء به خدا میبندد. افتراء به شرع میبندد. خود عملش محرم است. بنا بر علی ما هو المعلوم که در باب التشریع، اگر تشریع به عمل شد، انسان به عملی که اتیان میکند تشریع کرد خود آن عمل محرم است. آن قبح از تشریع سرایت به عمل میکند. آن عمل خودش مبغوض است، قصد قربت ندارد. بنا بر این، یا عمل هم مبغوض نباشد. گفتیم تشریع سرایت نمیکند. قصد قربت ندارد. چونکه قصد قربت ندارد این در مقابل خدا و رسول و ائمه دکان باز کرده است در مقابل آنها. این مبدع است و مشرع است عملش محکوم به بطلان است. یا صاحب عروه، یا قدس الله روحک، اینکه لو قصد البعض، دون البعض، عملش باطل نیست لعدم قصد الرفع. قصد رفع معتبر نیست. عملش صحیح نیست لعدم تقصد التقرب. تشریع کرده است این. قصد تقرب ندارد در این وضوء و بما اینکه وضوئی که رافع حدث است وضوء عبادی است بدان جهت محکوم به بطلان است. بعد ایشان میفرماید بر اینکه این بطلانی که ایشان میگوید لو قصد البعض دون البعض، در او تفصیل شد اگر اینجور قصد کردن للاشتباه الخطا است و تخیل است ولکن قاصد امتثال امر شارع است، صحّ، رفع حدث میشود. پاک میشود. و اما این علما و متعمدا اینجور قصد کند، مع العلم و التعمد اینجور قصد کند فانه یبطل. عمل باطل است. چرا؟ لعدم التقرب بالوضوء. چونکه قصد تقرب به وضوء ندارد و از آن جهت باطل است. بل لو قلنا به آن عملی که یشرع به آن عمل خودش حرام است. آن وضوئش حرام میشود. مبغوض الهی میشود.
مسأله 6: «إذا كان للوضوء الواجب غايات متعددة فقصد الجميع حصل امتثال الجميع و أثيب عليها كلها و إن قصد البعض حصل الامتثال بالنسبة إليه و يثاب عليه لكن يصح بالنسبة إلى الجميع و يكون أداء بالنسبة إلى ما لم يقصد و كذا إذا كان للوضوء المستحب غايات عديدة و إذا اجتمعت الغايات الواجبة أو المستحبة أيضا يجوز قصد الكل و يثاب عليها و قصد البعض دون البعض و لو كان ما قصده هو الغاية المندوبة و يصح معه إتيان جميع الغايات و لا يضر في ذلك كون الوضوء عملا واحدا- لا يتصف بالوجوب و الاستحباب معا و مع وجود الغاية الواجبة لا يكون إلا واجبا لأنه على فرض صحته لا ينافي جواز قصد الأمر الندبي و إن كان متصفا بالوجوب فالوجوب الوصفي لا ينافي الندب الغائي لكن التحقيق صحة اتصافه فعلا بالوجوب و الاستحباب من جهتين«.[4]
بعد مسئله ششم که آخرین مسئله است در مقام ذکر میفرماید. این مسئله، مسئله مهمهای است. نکتهای در او هست که آن نکته، نکته سیاله است در تمام نظایرش.
ایشان میفرماید تارةً غایات واجبه که غایات واجبهای که بر وضوء گفتیم، تارة غایات واجبه بر وضوء جمع میشود بر مکلف واحد. مثل اینکه فرض کنید بعد از ظهر است هم میخواهد صلاة ظهر و عصر اتیان کند، هم میخواهد طواف اتیان بکند در مکه است. میخواهد طواف حج و عمره را اتیان کند یا عمره را. یا نذر کرده است قرائت قرآن را، میخواهد قرائت قرآن بکند. غایات واجبه جمع شدهاند. در این صورت ایشان میفرماید این کسی که وضوء میگیرد یک وضوء کافی است. چونکه به یک وضوء تمام غایات اتیان میشود. همه اینها مشروط به طهارت است بدان جهت طهارت حاصل میشود به یک وضوء. ولکن این مکلف تارةً در موقعی که وضوء میگیرد قصد تمام غایات را دارد. قصد دارد هم امر وجوب غیری که به وضوء خورده است از ناحیه صلاة، هم به وجوب غیری که به وضوء خورده است از ناحیه طواف، هم از ناحیه وفا به نذر، چونکه نذر کرده است، مثلا قرائت قرآن را مع الوضوء تمامی اینها را قصد امتثال میکند که تمامی این اوامر را و تکالیف را امتثال کند. در این صورت که وضوء میگیرد آن وضوئش طهارت میشود و یثاب علیها. به تمام غایات به آن یک وضوء ثواب مترتب میشود. هم ثواب قرائت قرآن که برای قرائت قرآن وضوء میگیرد هم برای طواف، هم برای صلاة.
و اما اگر نه فقط قصد کرد که من وضوء میگیرم که بروم طواف اتیان بکنم. هنوز صلاة ظهر و عصر را قصد نکرد. میگوید باز وضوئش صحیح میشود. چونکه وضوء را اتیان کرده است به قصد قربت. وضوئش صحیح میشود و طهارت حاصل میشود و آن وقت فرض بفرمایید تمام غایات مشروطه بالطهارة را اتیان میکند. فرق این با صورت اولی این است در صورت اولی یثاب بر آن وضوء بالنسبة الی تمام الغایات، چونکه قصد امتثال داشت. ولکن در این صورت نسبت به آن غایتی که قصد امتثال او را دارد نسبت به او ثواب داده میشود. چونکه ثواب به واسطه قصد است. قصد امتثال است. چونکه قصد امتثال را نکرده بود، فقط آن غایتی را که قصد کرده بود ثواب میدهند. این مسئله پُر واضح است دیگر جای کلام نیست. و هکذا اگر غایات مستحبه جمع بشوند. نه وقت صلاة نیست، طواف هم نیست. غایات مستحبه است. هم محدث بالاصغر است مستحب است وضوء بگیرد للکون علی الطهاره. و هم میخواهد قرائت قرآن بکند مستحب است، نذری نکرده است. وضوء گرفتن مع قرائت قرآن مستحب است. هم میخواهد مثلا یک دو رکعت صلاة نافله بخواند که آن هم مقدمه مستحب است. استحباب غیری پیدا میکند. اینجا هم الکلام، الکلام. اگر یک وضوء بگیرد قصد کند تمام غایات را که یعنی تکلیفی که،طلبی که از ذی الغایه متوجه شده است به آن مقدمه، تمامش را امتثال میکنند در این صورت امتثال لجمیع حساب میشود. وثیاب علیها یکی را قصد بکند باز طهارت حاصل میشود به آن یکی ثواب داده میشود و تمام غایات دیگر را هم میتواند اتیان کند. مستحبها یا واجبها فرقی نمیکند. چونکه شرطش طهارت از موجود شده است.
سؤال؟ ما نگفتیم، هیچ وقت این حرف را نگفتیم. اما به عنوان امتثال امر آخر آوردیم. اگر شما این حرف را از ما قبول کردهاید که باید هم قبول بکنید که آن وضوئی که شرط صلاة است وضوء قربی است، نه وضوئی است که بر آن صلاة اتیان بکنیم که مفروض این است که وضوء قربی است. بدان جهت ما میگفتیم وضوء قربی را به جهت امتثال امر استحبابی، اتیان بکند با او میتواند نماز بخواند. نه اینکه این موقع وضوء گرفتن امتثال امر صلاتی را کرده است. یا اگر امر غیری دارد وضوء از ناحیه وجوب صلاة او را امتثال کرده است. نه به جهت اینکه آنی که معتبر در صلاة است حاصل شده است. ما این را میگفتیم. سؤال؟ امتثال یعنی استحقاق ثواب و یک مطلب دیگری است که آن امر داعی بشود و بواسطه امتثال آن امر مستحق مثوبت بشود. اینها جای کلام نیست. انما الکلام در جایی است که غایات واجبه با غایات مستحبه جمع شدهاند. مثل اینکه بعد از ظهر است، وقت وسیع است، هم وضوء واجب است لصلاة ظهرین. هم هم مستحب است برای کسی که محدث بالاصغر است. هم مستحب است برای قرائت قرآن که در نظر دارد قرائت قرآن بکند. در این صورت وضوء را چه جور اتیان بکند؟ در آن جاهایی که همهاش واجب بود به قصد یک وجوب میتوانست اتیان بکند چونکه واجب بود. همهاش را میتواند به قصد وجوبات متعدده اتیان بکند. در صورتی که همه مستحب بود به قصد یک استحباب یا تمامی استحبابات میتوانست اتیان بکند. و اما در جایی که مستحب با واجب جمع شده است ایشان اینجور میگوید در عروه. میفرماید این جا میتواند به یک وضوء قصد تمام غایات را بکند. هم غایات واجبه، هم غایات مستحبه را قصد کند. وضوء میگیرم برای اینکه پاک باشم، نماز ظهر و عصر بخوانم، قرائت قرآن بکند و، و، و همه را میتواند قصد کند. نتیجهاش این است که یثاب علیها، اینجور میشود. و میتواند قصد بعض بکند دون بعض.
در جایی که قصد غایات واجبه بکند بگوید من بر اینکه وضوء میگیرم چونکه واجب است برای صلاة ظهر و عصر آن کلامی ندارد قصدش صحیح است، چونکه قصد کرده است امتثال غیری را بنا بر اینکه مقدمه واجب، واجب است. که مسلک مرحوم صاحب عروه این است که این واجب است. اگر وضوء بگیرد که من امتثال امر غیری و وجوب غیری را میکنم برای صلاة ظهر و عصر، خوب این وضوئش صحیح است، قصد قربت کرده است، و وضوء صحیح میشود تمام غایات را هم واجبة او مستحبة میتواند اتیان بکند. و اما اگر عکس بوده باشد. بگوید من وضوء میگیرم به جهت اینکه وضوء گرفتن مستحب است برای من. چونکه غایات مستحبه هم دارد کون علی الطهاره. وضوء میگیرم من به جهت اینکه مستحب است وضوء گرفتن برای من. خوب بعضیها اشکال کردهاند که این وضوئش باطل است. و من هنا گفتهاند که بعد دخول وقت الصلاة کسی نمیتواند که محدث است وضوء بگیرد به قصد استحباب. یا کسی که محدث به حدث اکبر است نمیتواند غسل کند به قصد استحباب. باید قصد وجوب را بکند. چرا؟ چونکه بعد از اینکه وقت صلاة داخل شد و غایت واجبه آمد صلاة ظهرین واجب شد، مقدمه واجب، واجب میشود. این وضوء وقتی که واجب شد، دیگر استحباب نمیماند. چونکه مستحب با واجب یک جا جمع نمیشود. فعل واحد هم واجب باشد، هم مستحب. ایشان میگوید که این حرف درست نیست. کسی اگر بعد دخول الوقت به قصد امر ندبی اتیان بکند وضوئش را، آن وضوء محکوم به صحت است.
ایشان دو جواب میگوید در عبارت عروه. یکی این است بر اینکه لازم نیست خود امر ندبی که هست، امری که به وضوء هست، به آن امر او را توصیف کند به ندب. نه وضوء را توصیف به وجوب میکند بعد از ظهر. میگوید وضوء واجب است. ولکن من این وضوء را میآورم تا کون علی الطهاره داشته باشم. آن غایتی که به او استحباب شده است، مستحب ندب در آن غایت هست، قصد میکند اتیان به آن غایت را. وضوء میگیرم تا قرائت قرآن بکنم. وضوء میگیرم بعد از ظهر، وضوء واجب است. ولکن من که الان وضوء میگیرم برای نماز نیست. چونکه نماز خیلی وقتش مانده است. نماز را من در آخر وقت میخوانم. وضوء که میگیرم چونکه میخواهم قرآن بخوانم. در این صورت در ما نحن فیه قصد وجوب غیری را وصفا کرده است و با قصد آن غایت ندبی آن غایتی که قرائت قرآن است و به او وضوء گرفتن مستحب است قصد آن غایت را بکند. این که اشکالی ندارد. خوب چه چیزش اشکال دارد؟ وضوء گرفته است، قصد قربتش هم موجود است. چونکه قصد آن اتیان به ذی الغایة خودش مقرب است. گفتیم قصد امر نمیخواهد. خود قصد کردن اتیان بالمقدمه که من آن ذی المقدمه را، قرائت قرآن را اتیان بکنم این خودش مقرب است. این اولا، این یک جواب.
جواب دوم این است که چه کسی گفته است وضوء واحد متعلق وجوب و استحباب نمیشود؟ نه این وضوء بعد از ظهر هم واجب است، هم وجوب غیری است هم مستحب است. منتهی فمن الجهتین. از جهت اینکه مقدمه صلاة ظهر و العصر است، وجوب غیری دارد از جهت اینکه مقدمه کمال القرائت است، استحباب غیری دارد، از جهت اینکه مقدمه کون علی الطهارة است، یا خودش کون علی الطهارة است استحباب نفسی یا استحبابی غیری دارد. این عبارتی است که ایشان در ما نحن فیه در عروه اینجور میفرماید. میگوید اذا کان للوضوء غایات متعدده وقتی که وضو، غایات متعدده داشت فقصد الجمیع، این به یک وضوء گرفتن تمام غایات را قصد کرده است. در این صورت حصل، امتثال الجمیع امتثال جمیع حاصل میشود و اثیب علیها کلها به تمامیاش ثواب داده میشود امتثال را بنا کرده است و ان قصد البعض، و اما بعضی این غایات را اگر قصد بکند حصل الامتثال بانسبة الی ذلک البعض. یعنی به آن بعضی که قصد کرده است. و یثاب به آن بعض. چونکه طهارتی که تمام غایات مشروط به او است حاصل است. و یکون اداءً نسبت به غایات دیگر هم ادا میشود. یعنی مقدمه میشود. و یکون اداء بالنسبة الی ما لم یقصد، غایاتی که قصد نکرده است و کذا اذا کان للوضوء المستحب غایات متعدده. این معلوم میشود مرادش اولی وضوء واجب بود. برای وضوء مستحب غایات متعدده بشود و اذا اجتمع الغایات الواجبة والمستحبة... که شقّ ثالث است. یجوز قصد الکل و یثاب علیها و یصح معه اتیان جمیع الغایات. و لا یضرُ فی ذلک در قصد آن جمیع غایات. کون الوضوء عملا واحدا لا یتصف بالوجوب والاستحباب معاً و مع وجود الغایت الواجب لا یکون واجبا و لا یضر فی ذلک. در جایی که غایت مستحبه را قصد بکند. این تکه از عبارت ما افتاده است. وقتی که جمیع را قصد نکرد، بعض را قصد کرد در این ضرر ندارد که وضوء عمل واجب است لا یتصف بالوجوب استحباب معا. و مع وجود الغایة لا یکون الاّ واجبا این تکملة اشکال است. این میگوید بر اینکه لا یضر. لانّه علی فرض صحته که وضوء واجب شد مستحب نشود، لا ینافی قصد الامر الندبی و ان کان متصفا بالوجوب. ولو مقدمه متصف بالوجوب بشود، ولکن قصد امر ندبی را میکند. امر ندبی که مال غایت است، مال قرائت قرآن است، او را قصد میکند. «فالوجوب الوصفي لا ينافي الندب الغائي» (قطع نوار) «لكن التحقيق صحة اتصافه فعلا بالوجوب و الاستحباب من جهتين» که ندب غایت را قصد کند، این جواب اول.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص196.
[2] إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ؛ سوره بقره(2)، آيه 222.
[3] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص196-197.
[4] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص197-198.