درس پانصد و سی و سوم

وضوء های مستحبی

مسألة 4: « لا يجب في الوضوء قصد موجبه ‌بأن يقصد الوضوء لأجل خروج البول أو لأجل النوم ، بل لو قصد أحد الموجبات و تبيَّن أنَّ الواقع غيره صحَّ إلّا أن يكون على وجه التقييد »[1].

عدم وجوب قصد موجب در وضوء

 می‏فرماید در عروه موجباتی برای وضوء ذکر شد. مثل خروج البول و التغوط، خروج الریح و نوم و غیر ذلک. که از آنها تعبیر می‏شد به نواقض. می‏فرماید قدس الله سره لازم نیست بر مکلف وقتی که وضوء می‏گیرد قصد کند که موجب این وضوء چیست. یعنی بول کرده است از آن بول وضوء می‏گیرد یا فرض کنید خوابیده است از آن خواب وضوء می‏گیرد. قصد موجب در صحت الوضوء مدخلیتی ندارد. می‏فرماید علی هذا الاصل اگر اعتقاد کرد بر اینکه موجبی که از این سر زده است آن موجب نوم است و وضوء گرفت بعد معلوم شد که نه، یادش افتاد که خوابش نبرد. ولکن معلوم شد موجب دیگری در بین هست. مثل اینکه یادش افتاد که سابقا قبل از اینها بول کرده بود. می‏فرماید وضوئی که گرفته است آن وضوء صحیح است؛ الاّ اذا کان علی وجه التقیید. این الاّ اذا کان علی وجه التقیید از آن عبارتی که سابقا فرمود و تقیید را به او تفسیر کرد، از او معلوم می‏شود مرادش چیست. مرادش کانّ این است، یعنی کانّ واقعش این است، مرادش. که اگر این مکلف اعتقاد به نوم نداشت و این می‏دانست که نوم از او حاصل نشده است برای آن بول کردن سابقی وضوء نمی‏گرفت. تقییدی که اینجا می‏گوید به قرینه ما سبق این است، چونکه در سابق فرمود، معنای تقیید این است، لو کان ملتفتا لم یتوضأ. این هم اگر ملتفت بود که حدث من، حدث نومی نیست یعنی نوم از من صادر نشده است وضوء نمی‏گرفت. وضوئش در این صورت باطل می‏شود. این آنی است که ایشان فرموده است.

 ولکن قد تقدم الکلام، وضوء حقیقت واحده دارد. و آن حقیقت واحده غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است. این را شارع اعتبار کرده است وضوء و این فعل اگر از شخصی که محدث بالاصغر است، صادر بشود به وجه قربی این وضوء طهارت است و هر چیزی که مشروط به وضوء و طهارت است، جایز می‏شود اتیانش. وقتی که این فعل واحد این فعل به وجه قربی، به قصد تقرب موجود شد، شرط حاصل می‏شود. علی هذا الاساس، قصد اینکه فلان موجب از من موجود شده است او داخل در وضوء نیست که قصد کند او را. افعال وضوء را باید قصد کند. اینکه از من بول سر زده یا خوابیده‏ام یا چیز دیگری واقع شده است. آنها داخل در حقیقت وضوء نیست. حقیقت الوضوء همان غسل الوجه و الیدین است و مسح الرأس و الرجلین این را باید قصد کند که این را من اتیان می‏کنم به وجه قربی. اگر در واقع محدث بالاصغر بود این وضوئش می‏شود طهارت. اگر محدث بالاصغر نبود این وضوئش طهارت نمی‏شود، طُهر علی طُهر می‏شود. فقط اینجور است. علی هذا الاساس اگر این شخصی که هست فرض کردیم اعتقاد داشت که خوابیده است ربما اشخاص اینجور می‏شوند. امر به وضوء در جایی که نمی‏خواهد صلاة اتیان کند یا طواف اتیان کند، وضوء در آن صورت امر وجوبی ندارد. بلکه اگر وقت صلاة و طواف هم شد گفتیم امر غیری ندارد، مقدمه واجب، واجب نیست. وضوء فقط از کسی که محدث است، از شخص محدث وضوء گرفته است استحباب دارد. چونکه وضوء خودش طهارت است و الله یحب المتطهرین. یا اگر به وجه قربی اتیان بشود طهارت بر او مترتب می‏شود که قول دیگر بود که ان الله یحب المتطهرین[2] آن مسبب علی الوضوء مطلوب نفسی است.

 علی هذا الاساس این شخص اگر فی علم الله محدث بوده باشد و قصد کند وضوء را به نحوی که قصدش، قصد قربی بوده باشد. وضوئش صحیح می‏شود. این را می‏دانید، بعضی اشخاص امر استحبابی را در بعضی اوقات امتثال می‏کنند و آن امر استحبابی داعی می‏شود بر عمل، در بعضی احوال همان امر استحبابی داعی نمی‏شود. مثلا فرض کنید کسی که می‏خوابد عادتش این است که موقع خوابیدن وضوء می‏گیرد. چونکه می‏گوید من خوابیده‏ام، باید صورتم را بشویم، دستهایم را بشویم خوب چه خوب است وضوء بگیرم. رضای خدا در او است. بدان جهت این شخص موقعی که از خواب می‏شود، امتثال می‏کند امر به استحباب بالوضوء را. می‏گوید من محدث هستم. وضوء می‏گیرم چه خوب است. اما این شخص اگر رفت بازار یا رفت مدرسه، بول کرد، نه وضوء نمی‏گیرد. امر استحبابی را امتثال نمی‏کند، این یک چیز متعارف است. بدان جهت این شخص در ما نحن فیه بعد از اینکه گفتیم قصد موجب مدخلیت در وضوء ندارد. وضوء غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است. این می‏ماند بر اینکه این وضوئش طهر بشود محدث بشود در واقع و قصد تقرب در وضوء داشته باشد. خوب خیال می‏کرد که این که نشست، خوابش برده است. بدان جهت در ما نحن فیه وقتی که بلند شد از اینجا، وضوء گرفت. بعد از وضوء گرفتن یادش افتاد که بابا نخوابیده بود، همه حرفها را می‏شنید. ولکن یادش افتاد که قبلا بول کرده بود. می‏گوییم وضوئش صحیح است، ولو اگر ملتفت بود که نه خوابش نبرده است، حین وضوء گرفتن لم یتوضأ. وضوء نمی‏گیرد. چرا؟ به جهت اینکه فرض کردیم این شخص عادتش این است که بعد از نوم امر استحبابی به وضوء را امتثال می‏کند. در بول و امثال ذلک می‏گوید نه، امتثال نمی‏کنم، چونکه او خیلی زود زود است خصوصا پیر مرد بوده باشد. و ایام شتاء بوده باشد نه وقت نماز فقط وضوء می‏گیرد.

پس این شخص خیال کرده بود که خوابیده است وضوء گرفته است. این وضوئش قصد شده است غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین یا قصد نشده است. بلا اشکال قصد شده است و این شخص در این وضوء گرفتن قصد قربت هم داشته است. یعنی به حساب خدا گرفته است دیگر. خوابیده است گفت چه خوب است مطلوب خداوندی را هم امتثال کنیم. غسل وجه نکنیم که فقط دست و صورت شستن باشد، امر خدا را امتثال کنیم. پس به حساب خدا هم بوده است. پس تمام شرایط، وضوء و شرایط صحت وضوء که قصد التقرب است موجود است. ولو در واقع نخوابیده بود و آن امر استحبابی در واقع بود به جهت اینکه بول کرده بود، محدث بود. خوب امر استحبابی بود. آن هم قصد کرده است امتثال آن امر استحبابی را. چونکه یک امر استحبابی بیشتر نیست. این امر استحبابی وقتی که انسان محدث است مستحب است که طُهر، وضوء بگیرد. خوب این هم آن امر استحبابی را امتثال کرده است. منتهی اگر می‏دانست که موجب نوم نیست، بول است امتثال نمی‏کرد. قصد امتثال آن امر استحبابی را نمی‏کرد. خوب این ضرری به وضوء نمی‏رساند. بدان جهت است ذکرنا بر اینکه اگر این شخص خیال بکند موجبی را، و در واقع موجب دیگر بوده باشد، آن علی الاطلاق وضوئش صحیح است. حتی در آن صورتی که صاحب عروه تقیید می‏گوید. می‏گوید اگر ملتفت بود که موجب نوم نبود، بول است، لم یتوضّأ باز صحیح است. چونکه وضوء موجود شده است و قصد قربت هم موجود شده است طهر موجود شده است. این مسئله هیچ تعلیقه‏ای ندارد. تقییدی ندارد. باید صاف و مطلق گفت بر اینکه لو تخیل موجبی را و کان الموجب امرا آخر صحّت وضوئه. وضوئش صحیح می‏شود چرا؟ لقصد الوضوء وضوء را قصد کرده است و فرض حصوملالتقرب به، چونکه امر استحبابی‏اش را خواسته است امتثال کند. امر استحبابی هم که داشته است. آنجایی که در واقع تخلف می‏کرد، امر، امر آخر بود می‏گفتیم صحیح است. کجا امری که در ما نحن فیه خیال نوم کرده بود همان امر استحبابی است. منتهی آن امر استحبابی اگر می‏دانست که بول است، موجبش بول است امتثال نمی‏کرد. خوب الان که امتثال کرده است. بدان جهت وضوء صحیح است. بعد ایشان مسئله دیگری را در ما نحن فیه.

 سؤال...؟ این نه در ما نحن فیه، تعلیق می‏گفتیم یک کسی اگر آن تعلیق بگوید تعلیق اینجا هم می‏آید. تقییدی که ایشان می‏گوید که اگر اینجور بود این تقیید را می‏گوییم، ملتفت بود لم یتوضّأ. او را اثری ندارد.

کفايت وضوء واحد برای حدثهای متعدد

مسألة 5: « يكفي الوضوء الواحد للأحداث المتعددة ‌إذا قصد رفع طبيعة ‌‌الحدث ، بل لو قصد رفع أحدها صحَّ وارتفع الجميع إلّا إذا قصد رفع البعض دون البعض فإنـَّه يبطل ؛لأنـَّه يرجع إلى قصد عدم الرفع ».[3]

بعد ایشان مسئله دیگری را می‏فرماید که مسئله پنجم است. ظاهر کلام صاحب عروه این است، این موجبات وضوء که فرض شده است و ما هم بحثش را کردم که از او تعبیر به نواقض الوضوء می‏شود آن موجبات الوضوء که تعبیر از آنها به نواقص می‏شود اینها هر کدام به نفسه حدث است. شارع اعتبار کرده است حدث را. نه اینکه خودش حدث باشد. او را نمی‏گوید. حدث مترتب بر او است. کسی اگر بول بکند شارع آن بول را اعتبار کرده است حدث، یا حدث مترتب بر این بول است. ایشان خود بول را اعتبار بکند حدث این از کلامش در نمی‏آید. ولکن می‏گوید وقتی که شخص بول کرد یک حدث اعتبار می‏شود. بعد اگر خوابید حدث دوم اعتبار می‏شود. بعد اگر فرض کنید بعد از خوابیدن یک کار دیگری رفت، توالت رفت آن حدث سوم اعتبار می‏شود و هکذا و هکذا. ظاهر عبارت ایشان این است که این احداث متعدد است. ولکن وقتی که انسان وضوء می‏گیرد لازم نیست که این احداث متعدده را قصد کند که من وضوء می‏گیرم از این احداث متعدده. این لازم نیست که احداث متعدده من رفع بشود. بلکه اگر قصد کرد، من وضوء می‏گیرم تا حدث نداشته باشم. طبیعی الحدث را نداشته باشم این رفع طبیعی الحدث را قصد بکند، کافی است. تفصیلاً این افراد الحدث را قصد بکند، رفع آنها را این قصد لازم نیست. بعد ایشان می‏فرماید بلکه اگر قصد کند رفع بعضی این حدث‏ها را. وضوء می‏گیرد بر اینکه از حدثی که ناشی از بول است یا نوم است این مرتفع بشود. ایشان می‏فرماید بر اینکه در ما نحن فیه باز وضوئش صحیح است. وضوئش صحیح است و تمام اعمالی که مشروط به طهارت است می‏تواند انجام بدهد. یک شقّ ثالثی هم در عبارتش است. شقّ ثالث این است که نعم لو قصد رفع البعض دون البعض. در جاهایی که احداث متعدد است قصد کرده است که حدث بولی و نومی رفع بشود و حدث آن خروج ریح مثلا که هست او رفع نشود. قَصَدَ رفع البعض، دون البعض در این صورت می‏فرماید بَطَلَ. وضوئش باطل می‏شود. چرا؟ لعدم قصد الرفع. چونکه قصد رفع حدث را نکرده است. اگر بخواهید عبارت ایشان را حلاجی کنید این در می‏آید که در صورتی که رفع می‏کند، قصد می‏کند من طبیعی الحدث را نداشته باشم، طبیعی الحدث رفع بشود یعنی قصد طهارت داشته باشم. در حقیقت قصد رفع همه شده است. آن وقتی طبیعی الحدث مرتفع می‏شود و طبیعی الطهارة موجود می‏شود که قصد کند رفع جمیع را. اجمالا قصد کرده است رفع جمیع را. و در جایی هم که قصد می‏کند حدث بولی و نومی رفع بشود نه اینکه دیگری‏ها بماند، این را قصد کرده است به جهت اینکه قصد قربت حاصل بشود. قصد قربت حاصل بشود، چونکه بول کرده‏ام، خوابیده‏ام به جهت این وضوء می‏گیرم.

 و اما در صورتی که فرض بفرمایید قصد کرد که نه حدث بولی و نومی رفع بشود آن دیگری‏ها بماند. در این صورت چونکه قصد رفع نکرده است در این صورت وضوئش باطل می‏شود.

سؤال...؟ لازم نیست بر اینکه رفع، اذا قصد الجمیع است. اذا قصد الجمیع یعنی وقتی که جمیع را قصد کرد. قصد جمیع هم لازم نیست. الاّ اذا قصد رفع طبیعت را. این کافی است، بعد هم می‏فرماید بر اینکه اگر قصد کرد، عبارتش این است یکفی الوضوء الواحد للاحداث المتعدده اذا قصد رفع طبیعة الحدث. اذا قصد رفع طبیعة الحدث. وقتی که قصد کند رفع طبیعت الحدث را بل لو قَصَدَ رفع احدها بلکه اگر قصد کرد رفع یکی از آن احداث متعدده را صحّ صحیح می‏شود و ارتفع الجمیع، همه رفع می‏شود. از این یک استثناء می‏کند. الاّ اذا قَصَدَ رفع البعض دون البعض. که بعضش بماند، بعضش رفع بشود. و ارتفع الجميع إلا إذا قصد رفع البعض دون البعض «فإنه يبطل لأنه يرجع إلى قصد عدم الرفع» کرده است که حدثش رفع نشود، چونکه آن دیگری‏ها بماند.

 عرض می‏کنم از کلام ایشان دو تا مطلب استفاده می‏شود. مطلب اول این است در جایی که این موجبات الوضوء موجود می‏شود، بیشتر از یکی، هر کدام از اینها حدث است. کسی که خوابیده است، بعد از خواب بول کرده است، بولش حدث است، نومش هم یک حدث. بعد هم اگر یک کار دیگر کرده است آن هم یک حدث است. ولکن مجزی است در ارتفاع تمامی اینها وضوء واحد که انسان یک وضوء بگیرد. کانّ تداخل می‏شود. مثل تداخل در اغسال. که چه جور یک غسل کافی بود از اغسال متعدده، اینجا هم یک وضوء کافی است از احداث متعدده، وقتی که قصد کند ارتفاع طبیعی الحدث را. و اما اگر قصد کند ارتفاع بعض را، این دو جور می‏شود. یک وقت این است که آن قصدش این نیست که آن بعض دیگر بماند. این را از باب اینکه قصد معتبر است، در وضوء قصد می‏کند رفع البعض را. نه اینکه آنها مرتفع نشود. یک وقت این است که قصد می‏کند آن دیگری‏ها مرتفع نشود. اولی صحیح است، و تمام حدث‏ها مرتفع می‏شود کما اینکه قصد طبیعی الحدث را بکند. و اما شقّ ثانی باطل می‏شود.

 در ما نحن فیه از کلام ایشان دو تا مطلب استفاده می‏شود. یکی این که احداث متعدد است. ظاهر کلامش این است دیگر. مراجعه بفرمایید. در مقابل این قولی است که حدث هیچ وقت متعدد نمی‏شود. حدث در مقابل طهارت است. طهارت به صرف الوجود حدث از بین می‏رود. وقتی که انسان وضوء داشت، خوابید صرف وجود حدث موجود شد. وقتی که بعد از این نوم، بول بکند صرف الوجود تکرر پیدا نمی‏کند. حدث همان حدثی است که موجود شده است و ظاهر روایات قسم ثانی است. چونکه در روایات این بود که لا ینقض الوضوء الاّ البول و النوم. اینها به عنوان ناقض بوده‏اند. اینها ناقض وضوء هستند. نقض قابل تکرار نیست. وقتی که وضوء را شکاند، شکسته شد، بول دومی وضوء را نمی‏شکند. بول دومی، وضوئش قبلا شکسته است. بدان جهت این شخص طبیعی الحدث را دارد. ولو موجبات متعدده موجود بشود طبیعی الحدث صرف وجودش را دارد. احداث متعدد نیست. این یک مطلب که ظاهر روایات خلاف ما ذکر است. و المطلب الثانی این است که ظاهر کلام ایشان این است که قصد رفع معتبر است در باب وضوء گرفتن. شخصی که وضوء می‏گیرد و محدث هم هست باید قصد رفع حدث را بکند. که من وضوء می‏گیرم که حدثم مرتفع بشود. یعنی متطهر بشوم. همانی که بعضی‏ها می‏گفتند باید قصد طهارت بکند، ظاهر این کلام این است. با وجودی که قد تقدم، نه قصد رفع الحدث معتبر است در وضوء نه قصد الموجب معتبر است، فقط قصد تقرب معتبر است. وضوء حقیقتش غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است، باید به قصد قربت موجود بشود. بدان جهت اگر این شخص اینجور بود، بعضی‏ها ممکن است چونکه خیلی دسترسی به علما ندارد، بلاد دور است در قریه است. کسی خیال می‏کرد بر اینکه اگر از او موجبات وضوء متعدد سر بزند باید چند تا وضوء بگیرد. مثل غسل است، مثلا نسبت به موجباتش. که هم جمعه است، آنجا هم چه جور می‏تواند دو تا وضوء بگیرد، در جایی که موجبات وضوء هم متعددا جمع شد، می‏تواند متعدد وضوء بگیرد. یکی را برای حدث بولی، یکی را بر حدث نومی، اینجور خیال می‏کرد مشرِّع نبود. خیال می‏کرد که اینجور است در شرع. خوب موقع وضوء گرفتن که اول شروع کرد وضوء گرفتن، گفت این را برای بول می‏گیرم. که آن حدث نومی بماند. این برای بول وضوء می‏گیرم. خوب وضوء را گرفت، بعد یک کسی دید که دوباره وضوء می‏گیرد. گفت چرا دوباره وضوء می‏گیری؟ گفت آخر آن مال بول بود، این هم برای نوم می‏خواهم بگیرم. گفت بابا یک وضوء کافی است. ملتفت شد که انسان وقتی که خیلی کار کرد یک وضوء بگیرد کافی است. این را گفت کسی به او. خوب ما حکم می‏کنیم که وضوئش صحیح است. چرا؟ برای اینکه وضوء را که قصد کرده است وضوء می‏گیرم که غسل الوجه و الیدین و مسح الرأس و الرجلین است. رفع حدث هم که معتبر نیست. رفع حدث بواسطه قصد تقرب است که تقرب موجود بشود. این قصد تقربش هم موجود است چونکه این اشتباه کرده است و الاّ می‏دانست که یک وضوء کافی است، یک وضوء را اتیان می‏کرد به جهت اینکه متطهر باشد. منتهی چونکه نمی‏دانست این کار را کرده است. این به قصد انقیاد بود، طغیان نبود. به قصد تقرب الی الله بود عملش. بدان جهت فعلش صحیح است، قصد قربت حاصل شده است. وضوئش صحیح است.

 کسی اگر می‏داند که همین جور است، وضوء از محدث بالاصغر وقتی که موجود شد، طبیعی الوضوء حدث برداشته می‏شود به نیت قربت. این می‏گوید نه، من این را قبول ندارم. من این وضوء می‏گیرم که فقط آن حدث نومی را بردارد. بعد که بول کردم او بماند. این اگر اینجور بوده باشد که عالم و ملتفت بوده باشد این کار را بکند، وضوئش باطل است. نه به جهت اینکه رفع حدث معتبر است در باب وضو. نه از جهت این. از جهت اینکه قصد تقرب ندارد. این با این عمل تشریع می‏کند، افتراء به خدا می‏بندد. افتراء به شرع می‏بندد. خود عملش محرم است. بنا بر علی ما هو المعلوم که در باب التشریع، اگر تشریع به عمل شد، انسان به عملی که اتیان می‏کند تشریع کرد خود آن عمل محرم است. آن قبح از تشریع سرایت به عمل می‏کند. آن عمل خودش مبغوض است، قصد قربت ندارد. بنا بر این، یا عمل هم مبغوض نباشد. گفتیم تشریع سرایت نمی‏کند. قصد قربت ندارد. چونکه قصد قربت ندارد این در مقابل خدا و رسول و ائمه دکان باز کرده است در مقابل آنها. این مبدع است و مشرع است عملش محکوم به بطلان است. یا صاحب عروه، یا قدس الله روحک، اینکه لو قصد البعض، دون البعض، عملش باطل نیست لعدم قصد الرفع. قصد رفع معتبر نیست. عملش صحیح نیست لعدم تقصد التقرب. تشریع کرده است این. قصد تقرب ندارد در این وضوء و بما اینکه وضوئی که رافع حدث است وضوء عبادی است بدان جهت محکوم به بطلان است. بعد ایشان می‏فرماید بر اینکه این بطلانی که ایشان می‏گوید لو قصد البعض دون البعض، در او تفصیل شد اگر اینجور قصد کردن للاشتباه الخطا است و تخیل است ولکن قاصد امتثال امر شارع است، صحّ، رفع حدث می‏شود. پاک می‏شود. و اما این علما و متعمدا اینجور قصد کند، مع العلم و التعمد اینجور قصد کند فانه یبطل. عمل باطل است. چرا؟ لعدم التقرب بالوضوء. چونکه قصد تقرب به وضوء ندارد و از آن جهت باطل است. بل لو قلنا به آن عملی که یشرع به آن عمل خودش حرام است. آن وضوئش حرام می‏شود. مبغوض الهی می‏شود.

صحت وضوء واجب در فرض قصد يک يا چند غايت برای جميع غايات

مسأله 6: «إذا كان للوضوء الواجب غايات متعددة ‌فقصد الجميع حصل امتثال الجميع و أثيب عليها كلها و إن قصد البعض حصل الامتثال بالنسبة إليه و يثاب عليه لكن يصح بالنسبة إلى الجميع و يكون أداء بالنسبة إلى ما لم يقصد و كذا إذا كان للوضوء المستحب غايات عديدة و إذا اجتمعت الغايات الواجبة أو المستحبة أيضا يجوز قصد الكل و يثاب عليها و قصد البعض دون البعض و لو كان ما قصده هو الغاية المندوبة و يصح معه إتيان جميع الغايات و لا يضر في ذلك كون الوضوء عملا واحدا- لا يتصف بالوجوب و الاستحباب معا و مع وجود الغاية الواجبة لا يكون إلا واجبا لأنه على فرض صحته لا ينافي‌ ‌جواز قصد الأمر الندبي و إن كان متصفا بالوجوب فالوجوب الوصفي لا ينافي الندب الغائي لكن التحقيق صحة اتصافه فعلا بالوجوب و الاستحباب من جهتين‌«.[4]

بعد مسئله ششم که آخرین مسئله است در مقام ذکر می‏فرماید. این مسئله، مسئله مهمه‏ای است. نکته‏ای در او هست که آن نکته، نکته سیاله است در تمام نظایرش.

 ایشان می‏فرماید تارةً غایات واجبه که غایات واجبه‏ای که بر وضوء گفتیم، تارة غایات واجبه بر وضوء جمع می‏شود بر مکلف واحد. مثل اینکه فرض کنید بعد از ظهر است هم می‏خواهد صلاة ظهر و عصر اتیان کند، هم می‏خواهد طواف اتیان بکند در مکه است. می‏خواهد طواف حج و عمره را اتیان کند یا عمره را. یا نذر کرده است قرائت قرآن را، می‏خواهد قرائت قرآن بکند. غایات واجبه جمع شده‏اند. در این صورت ایشان می‏فرماید این کسی که وضوء می‏گیرد یک وضوء کافی است. چونکه به یک وضوء تمام غایات اتیان می‏شود. همه اینها مشروط به طهارت است بدان جهت طهارت حاصل می‏شود به یک وضوء. ولکن این مکلف تارةً در موقعی که وضوء می‏گیرد قصد تمام غایات را دارد. قصد دارد هم امر وجوب غیری که به وضوء خورده است از ناحیه صلاة، هم به وجوب غیری که به وضوء خورده است از ناحیه طواف، هم از ناحیه وفا به نذر، چونکه نذر کرده است، مثلا قرائت قرآن را مع الوضوء تمامی اینها را قصد امتثال می‏کند که تمامی این اوامر را و تکالیف را امتثال کند. در این صورت که وضوء می‏گیرد آن وضوئش طهارت می‏شود و یثاب علیها. به تمام غایات به آن یک وضوء ثواب مترتب می‏شود. هم ثواب قرائت قرآن که برای قرائت قرآن وضوء می‏گیرد هم برای طواف، هم برای صلاة.

 و اما اگر نه فقط قصد کرد که من وضوء می‏گیرم که بروم طواف اتیان بکنم. هنوز صلاة ظهر و عصر را قصد نکرد. می‏گوید باز وضوئش صحیح می‏شود. چونکه وضوء را اتیان کرده است به قصد قربت. وضوئش صحیح می‏شود و طهارت حاصل می‏شود و آن وقت فرض بفرمایید تمام غایات مشروطه بالطهارة را اتیان می‏کند. فرق این با صورت اولی این است در صورت اولی یثاب بر آن وضوء بالنسبة الی تمام الغایات، چونکه قصد امتثال داشت. ولکن در این صورت نسبت به آن غایتی که قصد امتثال او را دارد نسبت به او ثواب داده می‏شود. چونکه ثواب به واسطه قصد است. قصد امتثال است. چونکه قصد امتثال را نکرده بود، فقط آن غایتی را که قصد کرده بود ثواب می‏دهند. این مسئله پُر واضح است دیگر جای کلام نیست. و هکذا اگر غایات مستحبه جمع بشوند. نه وقت صلاة نیست، طواف هم نیست. غایات مستحبه است. هم محدث بالاصغر است مستحب است وضوء بگیرد للکون علی الطهاره. و هم می‏خواهد قرائت قرآن بکند مستحب است، نذری نکرده است. وضوء گرفتن مع قرائت قرآن مستحب است. هم می‏خواهد مثلا یک دو رکعت صلاة نافله بخواند که آن هم مقدمه مستحب است. استحباب غیری پیدا می‏کند. اینجا هم الکلام، الکلام. اگر یک وضوء بگیرد قصد کند تمام غایات را که یعنی تکلیفی که،طلبی که از ذی الغایه متوجه شده است به آن مقدمه، تمامش را امتثال می‏کنند در این صورت امتثال لجمیع حساب می‏شود. وثیاب علیها یکی را قصد بکند باز طهارت حاصل می‏شود به آن یکی ثواب داده می‏شود و تمام غایات دیگر را هم می‏تواند اتیان کند. مستحب‏ها یا واجب‏ها فرقی نمی‏کند. چونکه شرطش طهارت از موجود شده است.

 سؤال؟ ما نگفتیم، هیچ وقت این حرف را نگفتیم. اما به عنوان امتثال امر آخر آوردیم. اگر شما این حرف را از ما قبول کرده‏اید که باید هم قبول بکنید که آن وضوئی که شرط صلاة است وضوء قربی است، نه وضوئی است که بر آن صلاة اتیان بکنیم که مفروض این است که وضوء قربی است. بدان جهت ما می‏گفتیم وضوء قربی را به جهت امتثال امر استحبابی، اتیان بکند با او می‏تواند نماز بخواند. نه اینکه این موقع وضوء گرفتن امتثال امر صلاتی را کرده است. یا اگر امر غیری دارد وضوء از ناحیه وجوب صلاة او را امتثال کرده است. نه به جهت اینکه آنی که معتبر در صلاة است حاصل شده است. ما این را می‏گفتیم. سؤال؟ امتثال یعنی استحقاق ثواب و یک مطلب دیگری است که آن امر داعی بشود و بواسطه امتثال آن امر مستحق مثوبت بشود. اینها جای کلام نیست. انما الکلام در جایی است که غایات واجبه با غایات مستحبه جمع شده‏اند. مثل اینکه بعد از ظهر است، وقت وسیع است، هم وضوء واجب است لصلاة ظهرین. هم هم مستحب است برای کسی که محدث بالاصغر است. هم مستحب است برای قرائت قرآن که در نظر دارد قرائت قرآن بکند. در این صورت وضوء را چه جور اتیان بکند؟ در آن جاهایی که همه‏اش واجب بود به قصد یک وجوب می‏توانست اتیان بکند چونکه واجب بود. همه‏اش را می‏تواند به قصد وجوبات متعدده اتیان بکند. در صورتی که همه مستحب بود به قصد یک استحباب یا تمامی استحبابات می‏توانست اتیان بکند. و اما در جایی که مستحب با واجب جمع شده است ایشان اینجور می‏گوید در عروه. می‏فرماید این جا می‏تواند به یک وضوء قصد تمام غایات را بکند. هم غایات واجبه، هم غایات مستحبه را قصد کند. وضوء می‏گیرم برای اینکه پاک باشم، نماز ظهر و عصر بخوانم، قرائت قرآن بکند و، و، و همه را می‏تواند قصد کند. نتیجه‏اش این است که یثاب علیها، اینجور می‏شود. و می‏تواند قصد بعض بکند دون بعض.

 در جایی که قصد غایات واجبه بکند بگوید من بر اینکه وضوء می‏گیرم چونکه واجب است برای صلاة ظهر و عصر آن کلامی ندارد قصدش صحیح است، چونکه قصد کرده است امتثال غیری را بنا بر اینکه مقدمه واجب، واجب است. که مسلک مرحوم صاحب عروه این است که این واجب است. اگر وضوء بگیرد که من امتثال امر غیری و وجوب غیری را می‏کنم برای صلاة ظهر و عصر، خوب این وضوئش صحیح است، قصد قربت کرده است، و وضوء صحیح می‏شود تمام غایات را هم واجبة او مستحبة می‏تواند اتیان بکند. و اما اگر عکس بوده باشد. بگوید من وضوء می‏گیرم به جهت اینکه وضوء گرفتن مستحب است برای من. چونکه غایات مستحبه هم دارد کون علی الطهاره. وضوء می‏گیرم من به جهت اینکه مستحب است وضوء گرفتن برای من. خوب بعضی‏ها اشکال کرده‏اند که این وضوئش باطل است. و من هنا گفته‏اند که بعد دخول وقت الصلاة کسی نمی‏تواند که محدث است وضوء بگیرد به قصد استحباب. یا کسی که محدث به حدث اکبر است نمی‏تواند غسل کند به قصد استحباب. باید قصد وجوب را بکند. چرا؟ چونکه بعد از اینکه وقت صلاة داخل شد و غایت واجبه آمد صلاة ظهرین واجب شد، مقدمه واجب، واجب می‏شود. این وضوء وقتی که واجب شد، دیگر استحباب نمی‏ماند. چونکه مستحب با واجب یک جا جمع نمی‏شود. فعل واحد هم واجب باشد، هم مستحب. ایشان می‏گوید که این حرف درست نیست. کسی اگر بعد دخول الوقت به قصد امر ندبی اتیان بکند وضوئش را، آن وضوء محکوم به صحت است.

 ایشان دو جواب می‏گوید در عبارت عروه. یکی این است بر اینکه لازم نیست خود امر ندبی که هست، امری که به وضوء هست، به آن امر او را توصیف کند به ندب. نه وضوء را توصیف به وجوب می‏کند بعد از ظهر. می‏گوید وضوء واجب است. ولکن من این وضوء را می‏آورم تا کون علی الطهاره داشته باشم. آن غایتی که به او استحباب شده است، مستحب ندب در آن غایت هست، قصد می‏کند اتیان به آن غایت را. وضوء می‏گیرم تا قرائت قرآن بکنم. وضوء می‏گیرم بعد از ظهر، وضوء واجب است. ولکن من که الان وضوء می‏گیرم برای نماز نیست. چونکه نماز خیلی وقتش مانده است. نماز را من در آخر وقت می‏خوانم. وضوء که می‏گیرم چونکه می‏خواهم قرآن بخوانم. در این صورت در ما نحن فیه قصد وجوب غیری را وصفا کرده است و با قصد آن غایت ندبی آن غایتی که قرائت قرآن است و به او وضوء گرفتن مستحب است قصد آن غایت را بکند. این که اشکالی ندارد. خوب چه چیزش اشکال دارد؟ وضوء گرفته است، قصد قربتش هم موجود است. چونکه قصد آن اتیان به ذی الغایة خودش مقرب است. گفتیم قصد امر نمی‏خواهد. خود قصد کردن اتیان بالمقدمه که من آن ذی المقدمه را، قرائت قرآن را اتیان بکنم این خودش مقرب است. این اولا، این یک جواب.

 جواب دوم این است که چه کسی گفته است وضوء واحد متعلق وجوب و استحباب نمی‏شود؟ نه این وضوء بعد از ظهر هم واجب است، هم وجوب غیری است هم مستحب است. منتهی فمن الجهتین. از جهت اینکه مقدمه صلاة ظهر و العصر است، وجوب غیری دارد از جهت اینکه مقدمه کمال القرائت است، استحباب غیری دارد، از جهت اینکه مقدمه کون علی الطهارة است، یا خودش کون علی الطهارة است استحباب نفسی یا استحبابی غیری دارد. این عبارتی است که ایشان در ما نحن فیه در عروه اینجور می‏فرماید. می‏گوید اذا کان للوضوء غایات متعدده وقتی که وضو، غایات متعدده داشت فقصد الجمیع، این به یک وضوء گرفتن تمام غایات را قصد کرده است. در این صورت حصل، امتثال الجمیع امتثال جمیع حاصل می‏شود و اثیب علیها کلها به تمامی‏اش ثواب داده می‏شود امتثال را بنا کرده است و ان قصد البعض، و اما بعضی این غایات را اگر قصد بکند حصل الامتثال بانسبة الی ذلک البعض. یعنی به آن بعضی که قصد کرده است. و یثاب به آن بعض. چونکه طهارتی که تمام غایات مشروط به او است حاصل است. و یکون اداءً نسبت به غایات دیگر هم ادا می‏شود. یعنی مقدمه می‏شود. و یکون اداء بالنسبة الی ما لم یقصد، غایاتی که قصد نکرده است و کذا اذا کان للوضوء المستحب غایات متعدده. این معلوم می‏شود مرادش اولی وضوء واجب بود. برای وضوء مستحب غایات متعدده بشود و اذا اجتمع الغایات الواجبة والمستحبة... که شقّ ثالث است. یجوز قصد الکل و یثاب علیها و یصح معه اتیان جمیع الغایات. و لا یضرُ فی ذلک در قصد آن جمیع غایات. کون الوضوء عملا واحدا لا یتصف بالوجوب والاستحباب معاً و مع وجود الغایت الواجب لا یکون واجبا و لا یضر فی ذلک. در جایی که غایت مستحبه را قصد بکند. این تکه از عبارت ما افتاده است. وقتی که جمیع را قصد نکرد، بعض را قصد کرد در این ضرر ندارد که وضوء عمل واجب است لا یتصف بالوجوب استحباب معا. و مع وجود الغایة لا یکون الاّ واجبا این تکملة اشکال است. این می‏گوید بر اینکه لا یضر. لانّه علی فرض صحته که وضوء واجب شد مستحب نشود، لا ینافی قصد الامر الندبی و ان کان متصفا بالوجوب. ولو مقدمه متصف بالوجوب بشود، ولکن قصد امر ندبی را می‏کند. امر ندبی که مال غایت است، مال قرائت قرآن است، او را قصد می‏کند. «فالوجوب الوصفي لا ينافي الندب الغائي» ‌ (قطع نوار) «لكن التحقيق صحة اتصافه فعلا بالوجوب و الاستحباب من جهتين» که ندب غایت را قصد کند، این جواب اول.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص196.

[2] إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ؛ سوره بقره(2)، آيه 222.

[3] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص196-197.

[4] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص197-198.