مسألة 6: « إذا كان للوضوء الواجب غايات متعددةفقصد الجميع حصل امتثال الجميع وأثيب عليها كلها ، وإن قصد البعض حصل الامتثال بالنسبة إليه ويثاب عليه لكن يصح بالنسبة إلى الجميع ويكون أداء بالنسبة إلى ما لم يقصد ، وكذا إذا كان للوضوء المستحب غايات عديدة ، وإذا اجتمعت الغايات الواجبة أو المستحبة أيضاً يجوز قصد الكل ويثاب عليها وقصد البعض دون البعض ولو كان ما قصده هو الغاية المندوبة ويصح معه إتيان جميع الغايات ولا يضر في ذلك كون الوضوء عملاً واحداً لا يتصف بالوجوب والاستحباب معاً ، ومع وجود الغاية الواجبة لا يكون إلّا واجباً ؛ لأنـَّه على فرض صحَّته لا ينافي جواز قصد الأمر الندبي وإن كان متصفاً بالوجوب فالوجوب الوصفي لا ينافي الندب الغائي لكن التحقيق صحَّة اتِّصافه فعلاً بالوجوب والاستحباب من جهتين ».[1]
کلام در این مسئله بود برای شخصی که محدث بالاصغر است، محدث بالاصغر برای او غایاتی هست که آن غایات بعضیها واجب هستند. و وضوء برای آنها لازم است. مع ذلک غایتی هم هست که آن وضوء بر آنها وجوبی ندارد. غایات، غایات واجبه نیستند یا وضوء بر آنها لازم نیست. چونکه صحت آنها نیستند، شرط کمال هستند در آنها. در این صورت ایشان فرمود اگر مکلف وضوء بگیرد و قصد کند استحباب و ندب را با وجود اینکه غایات واجبه است و وضوء وجوب دارد برای آن غایات واجبه. وجوب غیری دارد. مع ذلک قصد کند من اتیان میکنم وضوء را به جهت امر استحبابی که متعلق به او است به ندبی که متعلق به وضوء است، عیبی ندارد، وضوئش صحیح است. اشکال این شده بود بر اینکه وقتی که این وضوء متعلق وجوب غیری شد، دیگر ندب نمیشود بر او. طلب ندبی نمیشود. فکیف این مکلف قصد میکند این طلب ندبی را. دو جواب فرمود، جواب اخیریاش این است که اجتماع وجوب و استحباب در وضوء از جهتین مانعی ندارد. از جهت اینکه مقدمه واجب است وجوب غیری دارد. از جهت اینکه مقدمه مستحب است، یا خودش عند عمل مستحب است مثل قرائة القرآن یا عند الحدث علی الاطلاق مستحب است، عیبی ندارد. هم استحباب دارد، هم وجوب.
اشکال شده است بر فرمایش ایشان. بر اینکه در باب اجتماع امر و نهی مقرر است اگر دو تکلیف بخواهد متعلق بر فعل واحد بشود آن فعل باید دو تا عنوان داشته باشد؛ که دو تا عنوان هر دو تقییدی است. یعنی هر دو موضوع الحکم در خطاب شارع این فعل به آن عناوین است که در حقیقت تکلیف متعلق است به آن عنوان، منتهی آن عنوان وجود خارجیاش مطلوب میشود یا مبغوض میشود. نه عنوان بما هو عنوان. ولکن خارج به آن عنوان مبغوض است. خارج به آن عنوان مطلوب است. بدان جهت میگویند در باب اجتماع امر و نهی دو تا عنوان تقییدی باید باشد و اما در جایی که فعل اصل دو تا عنوان ندارد. دو تا تکلیف به او متعلق نمیشود. یا دو تا عنوان دارد ولکن عناوینش تقییدی نیستند، تعلیلی هستند. مثل ما نحن فیه. در ما نحن فیه ولو وضوء دو تا عنوان بلکه بیشتر دارد. هم مقدمه صلات است هم مقدمه فرض کنید، مقدمه است فرض بفرمایید برای جواز مسّ کتابت. یا شرط کمال است در قرائت قرآن یا خودش فی نفسه طهارت است وضو. الاّ انّه عنوان مقدمیت، عنوان جهت تقییدی نیست. آنی که صلات به او موقوف است عنوان مقدمه نیست. وجوب غیری، متعلق میشود به آن چیزی که عمل به او موقوف است، صحّت عمل. صحّت عمل موقوف است به خود وضو. چونکه وضوء قید صلات است. چه جوری که استقبال قبله قید صلات است خود وضوء قید صلات است. بدان جهت چونکه تقیدش داخل است و ذات الوضوء خارج از متعلق امر صلاتی است میگوییم خود وضوء مقدمه است. یعنی عنوان مقدمه به او منطبق میشود. وجوب قیدی، آنی که به حمل الشایع مقدمه است به او جعل شده است ابتدائاً. به او متعلق شده است. در موارد عناوین تقییدیه حکم روی عنوان جعل میشود. منتهی آن عنوان چونکه خودش بما هو، هو مطلوبیت و مبغوضیت ندارد، مطلوبیتش و مبغوضیتش بواسطه وجوبش است آن وجود خارجی به آن عنوان متعلق امر و نهی میشود. ولکن در عناوین تعلیلیه حکم روی خود آنی که صلات به او موقوف است که وضوء است استقبال قبله است وجوب غیری روی آنها رفته است. منتهی چرا رفته است؟ چونکه صلات موقوف است، این توقف علت است. از این توقف که علت است، علت تعلق حکم است، عنوان مقدمه انتزاع میشود بر وضو. عنوان مقدمه، میگویند عنوان مقدمه جهت تعلیلی است در وجوب غیری به جهت اینکه این عنوان مدخلیتی ندارد. مدخلیت در تعلق وجوب غیری مبدأش است. مبداء یعنی توقف صلات بر وضو. چونکه این مبداء در صلات هست که موقوف به وضوء است بدان جهت بر وضوء عنوان مقدمه منطبق میشود. ولکن وجوب غیری روی نفس وضوء میرود. پس در ما نحن فیه دو تا عنوان تقییدی نداریم که من جهتین مراد من عنوانین بوده باشد. دو تا عنوان نداریم.
وانگهی در مواردی هم که عنوان تقییدی است تارة این دو تا عنوان تقییدی اجتماعشان در مجمع، ترکیبشان اتحادی میشود. مثل اینکه فرض کنید من با آب غصبی وضوء میگیرم. این غسل که آب را برمیدارم به صورتم میریزم این غسل وضوء است. چونکه غسل الوجه و الیدین است. وضوء است. عنوان وضوء به او منطبق است. خود این غسل، غصب هم هست. چونکه مال ملک دیگری است. به صورت که میریزم تصرف در مال غیر میکنم. اینجا غصب با وضوء در جایی که آب غصبی بوده باشد ترکیبش اتحادی است. در موارد ترکیب اتحادی اصلا اجتماع امر و نهی جایز نیست. ولو دو تا عنوان تقییدی داشته باشد غصب، غصب عنوان تقییدی است، عنوان تصرف در ملک الغیر به غیر طیب نفس مالکش، عنوان تقییدی است وضوء هم که عنوان تقییدی است. دو تا عنوان تقییدی به درد نمیخورد، چونکه ترکیب اتحادی است. این دو تا عنوان تقییدی در موارد ترکیب انضمامی به درد میخورد که میگوییم هر دو حکم ثابت است. مثل اینکه آب غصبی نیست ولکن آب در کاسهای هست که او ملک مردم است و هیچ راضی نیست. هر روی میگوید بابا کاسه ما را بیاور، من راضی نیستم. مع ذلک این در آن آب ریخته است وضوء میگیرد در خانهاش. اینجا ترکیب انضامی است، چونکه وضوء ایصال آن ماء است به وجه و الیدین. ماء هم ملکش است، دست خودش هم که هست، صورت هم که مال خودش است. این خود وضوء که غسل است منطبق علیه عنوان غصب نیست. غصب این آب برداشتن است که آب را از این کاسه برمیدارد اغتراف میکند این تصرف در مال غیر است. میبینید عنوان محرم یک وجودی دارد و عنوان واجب یک وجود دیگری دارد. ولکن به هم منضم هستند، چسبیدهاند. اگر اجتماع امر و نهی جایز بوده باشد که در این موارد جایز است، چونکه شارعی که هست به طبیعی الوضوء امر کرده است نه به این وضو. این وضوء مصداق است. ترخیص در تطبیق میتواند بدهد. که اگر تصرف در کاسه دیگری کردی، نکن. اگر کردی آن وضوء عیبی ندارد. یعنی آن غسل عیبی ندارد. وضوء را میتوانی، غصب کردی، یعنی آب را برداشتی میتوانی بعد از برداشتن، برندارد، تصرف در آن کاسه نکن، اما اگر برداشتی میتوانی، مرخّص هستی وضوء را به او تطبیق کنی. ترخیص در تطبیق با آن حرمت تصرف در او قابل جمع است، عیبی ندارد. اجتماع امر و نهی عیبی ندارد. ترکیب باید انضمامی بشود آن وقت دو تا عنوان تقییدی بشود، گفته شده است که در ما نحن فیه اصل در ما نحن فیه، فعل، فعل واحد است، دو تا عنوان تقییدی هم ندارد، دو تا عنوان که شما میگویید این تعلیلی است و تعدد عنوان تعلیلی به درد نمیخورد. آن کسانی هم که در موارد ترکیب اتحادی قائل شدهاند به جواز اجتماع و امر نهی قائل شدهاند مثل مرحوم کمپانی قدس الله سره قائل شده است در موارد ترکیب اتحادی هم میشود اجتماع امر و نهی بشود، آنها ملتزم هستند که دو تا عنوان باید تقییدی بشود. آنها این را ملتزم هستند. دو تا عنوان تقییدی که شد ترکیب اتحادی هم که بشود عیبی ندارد. بحثش در اصول است. و اما در ما نحن فیه اصلا دو تا عنوان تقییدی نیست. این اشکال را کردهاند. روی این اساس چه جور مکلف میتواند بگوید من این وضوء را میگیرم، چونکه این وضوء استحباب دارد. با وجوب اینکه وقت داخل شده است و این وضوء وجوب غیری دارد. روی این اساس گفتهاند بر اینکه، مشهور میگویند، مشهور بین القدماء بود که بعد دخول الوقت انسان وضوء بگیرد یا غسل کند باید به نیت وجوب اتیان بکند. به نیت ندب و استحباب نمیشود.
ولکن این اشکالی که در ما نحن فیه گفتهاند این اشکال قابل حل است. نه اینکه ما نحن فیه یک خصوصیتی دارد. اصل اینکه در اجتماع دو تا حکم، در فعل واحد احتیاج به عنوان تقییدی دارد و دو تا جهت تعلیلی کافی نیست این خودش منحصر است به آن مواردی که دو تا حکم، مثل وجوب حرمت یا استحباب حرمت، یعنی دو تا حکمی بوده باشد که یکی اقتضاء کند که فعل راجح بر ترکش بشود و دیگری اقتضاء کند که نه، فعل نسبت به ترکش مرجوح بشود. در باب اجتماع الامر و النهی اینکه فعل واحد نمیتواند متحمل دو تا تکلیف بشود در صورتی است که یکی از تکلیفین اقتضاء کند که فعل راجح بر ترک خودش بشود و دیگری اقتضاء کند بر اینکه فعل نسبت به ترک خودش مرجوح بشود. این نمیشود. یک فعلی بوده باشد که متعلق تکلیف بشود. چونکه اقتضاء میکند این تکلیف فعلش راجح بر ترکش بشود. و یک تکلیفی هم داشته باشد که آن تکلیف منشائش این بوده باشد که ترک این فعل نسبت به ترک خودش مرجوح است. یعنی به قول عوامی ترکش بهتر است. این فعل هیچ فایدهای ندارد. بدان جهت وجوب با حرمت، استحباب با حرمت، قابل جمع نیستند. وجوب با کراهت، کراهت اصطلاحی، وجوب با کراهت، استحباب با کراهت، اینها قابل جمع نیستند. چونکه منشأ اینها یک جا جمع نمیشود در فعل واحد که فعل واحد نسبت به ترک خودش مرجوح باشد. نسبت به ترک خودش هم راجح باشد در عین مرجوحیت. و اما در جایی که منشأ دو تکلیف این نشد. منشأ هر دو تکلیف این است فعلی که هست فعل هر دو منشأش این است که راجح بر ترک خودش است. که از این تعبیر میکرد و میکند مرحوم آخوند در کلماتش اجتماع المثلین. دو تا وجوب متعلق بر یک فعلی بشود. این اشکالی ندارد. برای اینکه دو تا ملاک دارد فعل واحد. ملاک ملزم که هر کدام فی نفسه ملزم است. روی یک ملاک طلب میکند شارع آن فعل را و اخری طلب میکند آن فعل را روی ملاک آخر. منتهی این جا بعضیها گفتهاند که یک طلب مؤکد میکند روی ملاکین که یکی از طلبین مندک میشود هر کدام از طلبین در دیگری، یک طلب مؤکد میکند. بعضیها گفتهاند نه اندکاک نمیخواهد. دو تا طلب میکند به داعی مولویت. هم به جهت اینکه آن ملاک در آن فعل است و طلب آخر میکند آن فعل را به داعی اینکه این ملاک در این است. صلاة ظهر را امر میکند به او چونکه خودش ملاک ملزم دارد بما هو ملاک ملزم دارد، مثل صلاة صبح و المغرب و العشاء و مثل صلاة العصر ملاک ملزم دارد. یک ایجاب دیگر میکند بناء بر مقدمه واجب چونکه ملاک مقدمیت در او هست نسبت به صلاة العصر. نسبت به او هم مطالبه میکند. هیچ اشکالی هم ندارد. شارع صلاة ظهر را امر به او میکند، بما انّه ملاک ملزم دارد، چونکه نذر هم کرده است صلوات یومیهاش را، یکطلبی هم میکند به صلاة ظهر من باب وفا به نذر. هیچ اشکالی ندارد. دو تا استحباب هم همین جور است. در فعل دو تا استحباب جمع میشود. وجوب با استحباب در فعل جمع میشود، اشکالی ندارد. فعل واحد را هم طلب الزامی میکند و هم طلب غیر الزامی میکند. یک طلب دیگر، طلب غیر الزامی، چه مندک بشود، چه نشود. فرقی نمیکند. طلب یکی روی ملاک الزامی است و آن دیگری روی ملاک غیر الزامی است.
اینکه در السنه معروف است مقدمه مستحب، مستحب میشود، یعنی استحباب غیری پیدا میکند. چونکه ملازمه است. اگر ملازمه با بین ایجاب ذی المقدمه و ایجاب مقدمه تمام شد در استحباب هم همین جور است. استحباب یعنی طلب الندب ذی المقدمة را، مستلزم این است که طلب بکند مقدمهاش را. میگویند آن طلب ندبی میشود. طلب ندبی میشود یعنی چه؟ طلب ندبی میشود، چونکه طلب الزامی آن است که شارع در او ترخیص در ترک ندارد. ولکن طلب ندبی آنی است که در مخالفت او و در ترک العمل به او، یعنی در ترک آن فعل شارع ترخیص دارد. میخواهی ترک کن لا بأس، این است. این که یک فعلی که متعلق وجوبی است اگر شارع به او طلب ندبی بکند این طلب مقترن به ترخیص نمیشود. چرا؟ طلب آن وقتی مقترن به ترخیص میشود که در فعل ملاک ملزم آخر نباشد. آن وقتی که فعل ملاک ملزم آخر نیست بله، ترخیص در ترک میدهد. چونکه ملاکش منحصر است به اینطلبی که طلب ترخیصی است، ذی المقدمهاش ترخیصی است، این هم بالاتر از ذی المقدمه نمیشود. ترخیص در ترکیب هم میدهد. ولکن در مواردی که خود فعل ملاک ملزم آخر دارد و روی آن ملاک ملزم طلب لزومی روی خود فعل رفته است، ترخیص در فعل سرایت نمیکند. ترشح میکند طلب غیری اگر ملازمه بوده باشد، از ذی المقدمه به مقدمه. ولکن ترخیص دیگر ترشح نمیکند، چونکه ترخیص بودش در آن مورد به نحو لا اقتضاء است. چونکه مقتضی الزام نیست ترخیص میدهد. وقتی که در فعل خودش مقتضی الزام شد ترخیص در الزام نمیدهد. منتهی شما میگویید این طلب یا مندک که میشود که بعضیها میگویند، این را هم ما قبول نداریم. این طلب مندک که میشود در آن طلب الزامی، طلب مؤکد میشود. مثل طلب الزامی. میگوییم اگر غرضی داشته باشد مولا در تعدد طلب خود تعدد طلب در او غرضی داشته باشد روی هر ملاک یک طلب مولوی بکند از عمد، نه دو تا طلب میکند هیچ مندک هم نمیشود. هر دو هست. ولکن در موارد اجتماع وجوب، و استحباب ترخیص در ترک نیست در آن فعل. چرا؟ نه به جهت اینکه طلب ندبی رفته است. نه، به جهت اینکه با این طلب ندبی چونکه طلب الزامی در فعل، یا ملاک ملزم در فعل است، شارع ترخیص در ترک نمیدهد.
ترخیص در ترک در موارد ندب به جهت لا اقتضاء است. برای اینکه ممنوعیت مکلف از ترک مقتضی ندارد. وقتی که در یک موردی ممنوعیت مقتضی دارد، چونکه طلب الزامی دیگر به فعل متعلق است ترخیص در ترک نمیشود. این که در بعضی کلمات الفحول هست طلب ندبی در آن فعلی که متعلق وجوب است، مقدمه واجب است و خودش فی نفسه مستحب است یا خودش مقدمه مستحب است، طلب ندبی هست لا بحدّه. لا بحدّه دو تا احتمال دارد. یکی اندکاک که گفتیم قبول نداریم. یکی معنایش این است که ترخیص در ترک که حدّ استحباب است او را ندارد. آن طلب ندوی بحدّه نیست. یعنی حدّش که در سایر موارد لا اقتضاء موجود است، او نیست. خوب بدان جهت اینکه متعلق میشود به وضو، هم وجوب، هم استحباب من جهتین لا معنایش این است که بعنوانین. کسی بگوید که این عنوان مقدمه، عنوان تقییدی نیست. لعل مراد صاحب عروه هم ما ذکرنا است که دو تا طلب متعلق شده است به وجوب. یکی وجوب، یکی ندب، من جهتین یعنی لملاکین. چونکه وضوء دو تا ملاک دارد. جهت، جهت تعلیلی است. یعنی آن جهت ثبوتی است. یعنی ملاک الحکم است. چونکه دو تا ملاک دارد، دو تا متعلق میشود. این محتمل است، این باشد هیچ اشکالی ندارد. شخصی بعد از دخول وقت قصد میکند وضوء را، چونکه وضوء فی نفسه محبوب خداوند است. یا قصد میکند وضوء را به جهت اینکه وضوء گرفتن برای قرائت قرآن مستحب است. اینها به جهت قصد تقرب بود دیگر. قصد تقربش هم صحیح است. چونکه الان هم مستحب است. الان هم طلب ندبی دارد لقرائة القرآن. چونکه منافاتی نیست. وضوء هم طلب ندی داشته باشد هم طلب وجوبی هم داشته باشد. چونکه اول وقت است نمیخواهد وضوء بخواند. ولکن همین شهادتش این است، اول وقت که ظهر است، داخل خانه شد، یک صفحه قرآن میخواند من باب تیمّن و تبرک که بچههایش ملتفت بشوند. همسایهها هم بشوند قرآن را، که امام همین جور میفرمود و اینجور میخواند در منزلش. کسی که مرور میکند از کوچه بشنود و بفهمد. روی این اساسی که هست وضوء میگیرد برای قرائت قرآن مستحب است. التماس دعا خیلی خوب است. هم قصد قربتش درست است، بلکه ذکرنا اصل وجوب این غیری یا استحباب غیری اینها عمدی نیست که اینها را بشود با دلیل تمام کرد. اینها وجوب غیری را، وجوب یعنی وجوب مولوی نه ارشادی. که مولا یک طلب مولوی میکند روی فعلی، به جهت اینکه به اتیان آن فعل داعی درست کند. این گفتیم این درست نیست. چرا؟ چونکه امری به ذی المقدمه بعد از اینکه شارع تقیید کرد صلات را به وضوء و به صلات امر کرد تقیید کرد صلاة را به استقبال قبله و به صلاة امر کرد، تقیید کرد صلاة را به طهارت ثوب و البدن، به صلاة امر کرد، امر به صلاة داعی میشود به اتیان تطهیر الثوب. به اتیان وضوء و به استقبال القبله، چونکه بدون او نمیشود. داعویت به عقل است. حاکم به امتثال عقل است. میگوید امتثال به او نمیشود. بدان جهت ما ذکرنا بعد از دخول وقت هم به قصد وجوب شرعی مولوی وضوء بگیرد او اشکال دارد. افترا است این. کجا وضوء بود، دلیل نداریم بر وجوب. آن کسی که ملتزم است که ملازمه نیست ما بین ایجاب ذی المقدمه، آن کسی که ملتزم است او تشریع نیست، میگوید شارع اینجور کرده است. و اما آن کسی که قبول دارد، هیچ ملازمه ما بین ایجاب مقدمه و ذی المقدمه نیست او به قصد استحباب باید اتیان کند یا به جهت اینکه وضوء خودش مستحب است یا به جهت این است که وضوء اتیان میکند که طهارت حاصل بشود که طهارت مستحب است، یا برای قرائت قرآن و نحو ذلک.
سؤال...؟ عرض میکنم ندب معنایش این است که اگر طلب الزامی نبود ترخیص میداد.
سؤال...؟ نه، ترخیص، ترخیص اقتضایی است نه فعلی. یعنی اگر آن جهت نبود ترخیص میداد. از این هم استحباب انتزاع میشود. طلب ندبی انتزاع میشود که اگر آن تکلیف دیگر نبود ترخیص در این فعل میداد. این طلب دیگری، طلب ندوی میشود. هذا کله حق الکلام فی المقام و حق الکلام فی المقام ما ذکره فی العروه قدس الله سره، منتهی با آن توضیحی که گفتیم.
« الأول : أن يكون بمدٍّ وهو ربع الصاع وستمئة وأربعة عشر مثقالاً وربع مثقال فالمد مئة وخمسون مثقالاً وثلاثة مثاقيل ونصف مثقال وحمصة ونصف ».[2]
بعد صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف شروع میکند به بعضی مستحباتی که موقع توضأ آنها مستحب هستند آنها را ذکر میکند. میفرماید اولین مستحب، یعنی اینها نه معنایش عبارت از این است که خودشان استحباب نفسی دارند. بلکه اعم از اینکه خودشان استحباب نفسی داشته باشند این بعضی مستحبات یا وضوء را وضوء کامل بکنند. فضل در وضوء ایجاد کنند. وضو، وضوء با فضیلت بشود. یعنی اکثر ثوابا بشود، نسبت به آن وضوئات دیگری که فاقد اینها هستند. یکی از آنهایی که گفته میشود مستحب است، آن عبارت از این است که مائی که با او وضوء میگیرد به مقدار مدّ بوده باشد. مستحب است بر اینکه ماء الوضوء به مقدار المدّ بوده باشد. یعنی مائی را که به مقدار المدّ است او را صرف در وضوء بکند. بیشتر از مقدار ماء المدّ نبوده باشد. یا کمتر نبوده باشد، همین مقدار بوده باشد. خوب بدان جهت وقتی که گفتیم مستحب است، این مقدار و استحبابش ثابت شد باید مدّ را تعیین بکنیم که مدّ چقدر است؟ این را هم باید بحث بکنیم. ایشان هر دو جهت را در این امر اول قدس الله سره میفرماید. هم بعد از اینکه استحباب را فرمود مقدار المدّ را بیان میکند. و ما اصل استحباب را ببینیم میتوانیم اثبات بکنیم یا نمیتوانیم، بله این جهت اولی را فعلا بحث میکنیم و در ضمن این روایاتی که بحث میکنیم به آن جهت ثانیه که مقدار المدّ است اشاره میکنیم. تا ذهنتان حاضر بشود انشاء الله.
در ابواب الوضوء که باب پنجاهم وسایل بابی دارد بنام استحباب الوضوء بمدّ من ماء که وضوء را فضیلت میکند نه اینکه خود آب که صرف در وضوء میشود خودش یک ثوابی دارد که به مقدار مدّ بشود، نه. متفاهم عرفی از روایات همان است که ایشان عنوان کرده است باب را به او. یعنی وضوء را وضوء فضیلت دار میکند. باب استحباب الوضوء بمدّ من ماء و الغسل بصاع. انسان هم که غسل میکند، غسل جنابت او را به یک صاع میکند. مرد را میگوییم. مرد که غسل میکند از جنابت، یا فرض بفرمایید زن از حیض غسل بکند، ماء او چقدر بوده باشد داخل این محل کلام نیست و استحباب الوضوء بمدّ و الغسل بصاع. روایت اولی[3] این است:
محمد ابن الحسن باسناده عن الحسین ابن سعید، شیخ قدس الله نفسه الشریف این روایت را از کتاب حسین ابن سعید نقل میکند و سند شیخ به کتاب حسین ابن سعید اهوازی صحیح است و حسین ابن سعید جلاتش واضح است عن حماد، این حماد ابن عیسی است که حسین ابن سعید از او نقل میکند. آن هم نقل میکند عن حریز، عن زراره، عن جعفر علیه السلام. شیخ در تهذیب با این سند به این مثل سند روایات کثیرهای دارد. «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَتَوَضَّأُ بِمُدٍّ» وضوء میگرفت به یک مدّ از آب «وَ يَغْتَسِلُ بِصَاعٍ وَ الْمُدُّ رِطْلٌ وَ نِصْفٌ- وَ الصَّاعُ سِتَّةُ أَرْطَالٍ»، غسل میکرد به یک صاعی از آب. خود امام علیه السلام میفرماید و المدّ رطل و نصف، مدّ یک رطل و نیم است. و الصاع ستة ارطال. صاع هم شش رطل است. خوب مدّ میشود ربع صاع. چونکه ربع شش رطل میشود چه چیز؟ یک رطل و نیم. امام فرمود و المدّ رطل و نصف و الصاع ستة ارطال. صاع ستة ارطال است. خوب میدانید که صاع ستة ارطال است، رطل باید رطل مدنی بوده باشد که رطل مدنی است رطل عراقی نباشد. کما اینکه بحث خواهیم کرد. رطل عراقی هر صاعش نه رطل است. صاع به ارطال عراقیه نه رطل است ولکن به رطل مدنی شش رطل است. رطل مدنی بیشتر از رطل عراقی است که او را رطل بغدادی هم در روایات میگویند. و این رطل، رطل مدنی است. و این در خود روایات تصریح شده است که مراد از رطل، روایاتی که میخوانید، مراد رطل مدنی است.
روایت دوم که صحیحه ابی بصیر و محمد ابن مسلم[4] است:
و«وَ عَنْهُ» یعنی محمد ابن الحسن باسناده سند صحیح است. «عَنِ النَّضْرِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُمَا سَمِعَاهُ يَقُولُ» هر دو شنیدند امام باقر را که میفرمود: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَغْتَسِلُ بِصَاعٍ مِنْ مَاءٍ- وَ يَتَوَضَّأُ بِمُدٍّ مِنْ مَاءٍ». غسل میکرد به یک صاعی و یتوضأ بمدّ من ماء وضوء میگرفت به یک مدّ از ماء. البته ائمه علیهم السلام که متصدی شدهاند نبیاکرم (ص) استمرار داشت در وضوئش به یک مدّ از آب وضوء میگرفت و در غسلش به یک صاع میگرفت، تصدی ائمه به حکایت این قضیه و خودش هم رسول الله که مستمر در این بود این ظاهرش این است که این فضیلت دارد. این استمرار رسول الله این نمیشود، مگر موجبی بوده باشد در همان موجب شرعی. موجب شرعی بوده باشد و ائمه علیهم السلام که متصدی شدهاند نقل کنند این را بر ماها برسد، این به جهت اینکه این ظاهر عبارت از این است، هم ظاهر تصدی امام نقل را، هم ظاهر تصدی رسول الله (ص) استمرار علی هذا العمل را، این این است که همین جور دارد. مؤیدش هم، بدان جهت آن روایتی که میخوانم، تصریح به این معنا میکند که این سنت رسول الله است در باب وضوء آن روایت ولا من حیث السند ضعیف بوده باشد ولکن مؤید این مطلب است، چونکه این روایات ظاهرش این است. و آن روایت، روایت ششمی است مرسله صدوق[5] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْوُضُوءُ مُدٌّ وَ الْغُسْلُ صَاعٌ وَ سَيَأْتِي أَقْوَامٌ بَعْدِي يَسْتَقِلُّونَ ذَلِكَ». این را قبول ندارند میگویند این کم است. یستقلون ذلک در اعتقاد و فتوا آن تحریم میشود. این تشریع میشود. صاحب وسایل این را فهمیده است از این روایت، در باب گفته است و عدم جواز استقلال ذلک. جایز نیست بر اینکه زاید بر این را انسان اختیار بکند، مستقل بشود، بگوید که نه این وضوء کافی نیست. نه کسی بگوید کافی است ولکن من بدبخت مبتلا هستم یک خرده بیشتر استحمام میکنم آب را. آن عیبی ندارد. آن که عدم استقلال، عدم جواز است، مال اولی است، دومی نیست.
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْوُضُوءُ مُدٌّ وَ الْغُسْلُ صَاعٌ- وَ سَيَأْتِي أَقْوَامٌ بَعْدِي يَسْتَقِلُّونَ ذَلِكَ- فَأُولَئِكَ عَلَى خِلَافِ سُنَّتِي- وَ الثَّابِتُ عَلَى سُنَّتِي مَعِي فِي حَظِيرَةِ الْقُدْسِ» لعل اینجور معنا کرده است بواسطه این ذیلش است که آن کسی که اینجور نکند در حظیره قوس کانّ نیست. اینجور فهمیده است، که در آن فهمیدنش هم اشکال است. علی کل تقدیر این معنا، مؤید میشود.
باز روایت دیگری دارد که آن روایت، روایت ابی بصیر[6] است روایت پنجمی است:
«قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْوُضُوءِ- فَقَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَتَوَضَّأُ- بِمُدٍّ مِنْ مَاءٍ وَ يَغْتَسِلُ بِصَاعٍ» ، غسل به صاع میکرد. این که روایات ما همهاش مطابق بر این است که وضوء به مدّ من الماء است در این خلافی نیست. بعضی روایاتی هست که در مقدار مدّ و در مقدار صاع با روایات دیگر اختلاف دارد.
و اما وضو، حتی در آن موثقه سماعه[7]:
«سَأَلْتُهُ عَنِ الَّذِي يُجْزِي مِنَ الْمَاءِ لِلْغُسْلِ» که روایت معارضه ذکر کردهاند «فَقَالَ اغْتَسَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِصَاعٍ- وَ تَوَضَّأَ بِمُدٍّ» این جهت اختلاف ندارد. اختلاف در ذیلش است «وَ كَانَ الصَّاعُ عَلَى عَهْدِهِ خَمْسَةَ أَمْدَادٍ - وَ كَانَ الْمُدُّ قَدْرَ رِطْلٍ وَ ثَلَاثَ أَوَاقٍ» امداد این ما میگوییم که صاع اربعة امداد است، او میگوید خمسة امداد است. یا روایت سلیمان حبص مروزی[8] آن صاع را و مدّ را جور دیگری تعیین میکند مقدارش را که آن جهت ثانیه میشود. و آن وقت کلام واقع میشود در جهت ثانیه و اینکه صاعی که هست صاعی ستة ارطال بالمدنی است و آن وقت مدّ هم ربع این ستة ارطال که ستة نصف است کلام در این واقع میشود که ان شاء الله بعد.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص197-198.
[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص198.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَتَوَضَّأُ بِمُدٍّ- وَ يَغْتَسِلُ بِصَاعٍ وَ الْمُدُّ رِطْلٌ وَ نِصْفٌ- وَ الصَّاعُ سِتَّةُ أَرْطَالٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص481.
[4] وَ عَنْهُ عَنِ النَّضْرِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُمَا سَمِعَاهُ يَقُولُ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَغْتَسِلُ بِصَاعٍ مِنْ مَاءٍ- وَ يَتَوَضَّأُ بِمُدٍّ مِنْ مَاءٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص481.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْوُضُوءُ مُدٌّ وَ الْغُسْلُ صَاعٌ- وَ سَيَأْتِي أَقْوَامٌ بَعْدِي يَسْتَقِلُّونَ ذَلِكَ- فَأُولَئِكَ عَلَى خِلَافِ سُنَّتِي- وَ الثَّابِتُ عَلَى سُنَّتِي مَعِي فِي حَظِيرَةِ الْقُدْسِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص483.
[6] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْوُضُوءِ- فَقَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَتَوَضَّأُ- بِمُدٍّ مِنْ مَاءٍ وَ يَغْتَسِلُ بِصَاعٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص482.
[7] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الَّذِي يُجْزِي مِنَ الْمَاءِ لِلْغُسْلِ- فَقَالَ اغْتَسَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِصَاعٍ- وَ تَوَضَّأَ بِمُدٍّ وَ كَانَ الصَّاعُ عَلَى عَهْدِهِ خَمْسَةَ أَمْدَادٍ - وَ كَانَ الْمُدُّ قَدْرَ رِطْلٍ وَ ثَلَاثَ أَوَاقٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص482.
[8] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنِ الصَّدُوقِ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ حَفْصٍ الْمَرْوَزِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع الْغُسْلُ بِصَاعٍ مِنْ مَاءٍ- وَ الْوُضُوءُ بِمُدٍّ مِنْ مَاءٍ - وَ صَاعُ النَّبِيِّ ص خَمْسَةُ أَمْدَادٍ - وَ الْمُدُّ وَزْنُ مِائَتَيْنِ وَ ثَمَانِينَ دِرْهَماً- وَ الدِّرْهَمُ وَزْنُ سِتَّةِ دَوَانِيقَ- وَ الدَّانِقُ وَزْنُ سِتِّ حَبَّاتٍ- وَ الْحَبَّةُ وَزْنُ حَبَّتَيْ شَعِيرٍ مِنْ أَوْسَطِ الْحَبِّ- لَا مِنْ صِغَارِهِ وَ لَا مِنْ كِبَارِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص481-482.