درس پانصد و سی و پنجم

بعضی از مستحبات وضوء

« الأول : أن يكون بمد‌ٍّ وهو ربع الصاع وستمئة وأربعة عشر مثقالاً ‌‌وربع مثقال فالمد مئة وخمسون مثقالاً وثلاثة مثاقيل ونصف مثقال وحمصة ونصف‌«.[1]

ادامه بحث به مقدار يک مد بودن آب وضوء

عرض کردیم اینکه فضل و استحباب در این است که انسان به صاعی غسل کند و به مدّی من الماء وضوء بگیرد این معنا مسلم است و روایات معتبره به این معنا دلالت می‏کردند. ثم کلام واقع می‏شود در تأیید این مدّ که این مدّ چه مقدار است؟ در صحیحه زراره[2] که خوانده شد امام فرمود این صاعی که هست ستة ارطال است. و وضوء به رطل و نصف که ربع می‏شود و وضوء هم که به مدّ مستحب است یعنی به رطل و نصف مستحب است که ربع صاع می‏شود و اینکه ربع، ربع صاع مدّ است هم این صحیحه دلالت می‏کند و هم در ما نحن فیه روایات دیگری است که از آن روایات این معنا استفاده می‏شود. که اکثر در باب زکات الفطره وارد است. حیث اینکه در زکات الفطره‏ای که هست، فطره واجب صاع است. در بعضی روایات صاع النبی است. صاع النبی یعنی صاعی که به ارطال مدنی بوده باشد که ستة ارطال بوده باشد نه صاع بغدادی. که ارطال بغدادی تسعه‏اش یک صاع می‏شود. در صحیحه حلبی اینجور دارد آنجا در باب ششم از ابواب زکات الفطره، آنجا روایت دوازدهمی است. در آن روایت دوازدهمی[3] اینجور دارد:

صحيحه حلبی

 محمد ابن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید، «عن صفوان» صفوان ابن یحیی است. «عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ» روایت من حیث السند صحیحه است. آنجا می‏فرماید: «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ صَدَقَةِ الْفِطْرَةِ- فَقَالَ عَلَى كُلِّ مَنْ يَعُولُ الرَّجُلُ- عَلَى الْحُرِّ وَ الْعَبْدِ وَ الصَّغِيرِ وَ الْكَبِيرِ- صَاعٌ مِنْ تَمْرٍ أَوْ نِصْفُ صَاعٍ مِنْ بُرٍّ- وَ الصَّاعُ أَرْبَعَةُ أَمْدَادٍ». که تمر من باب مثال است.

 در آنجا دارد که و الصاع اربعة امداد. صاع چهار مدّ است. یعنی به مدّی من الماء وضوء گرفتن یعنی ربع صاع با او وضوء گرفتن مستحب است که در صحیحه زراره هم بود. و مراد هم از صاع، صاع النبی است. یعنی صاعی که به ارطال مدنی تعیین می‏شود. بدان جهت در باب ششم روایت اولی که صحیحه سعد ابن سعد اشعری[4] است آنجا دارد بر اینکه:

صحيحه سعد بن سعد اشعری

«سَأَلْتُهُ عَنِ الْفِطْرَةِ كَمْ يُدْفَعُ» کم یدفع آنجا دارد «قَالَ صَاعٌ بِصَاعِ النَّبِيِّ ص». یعنی صاع مدنی. یعنی ارطالش مدنی باشد. پس بدان جهت در ما نحن فیه آن صاعی که هست، ستة ارطال است بالمدنی. روایت دیگر هم دارد که الان خواهیم خواند. به ارطال بغدادی یعنی همان رطل عراقی، همان نه رطل می‏شود. کلام فعلا در آن رطل مدنی است. خوب این رطل خودش چقدر است، که شش رطل می‏شود یک صاع، تا معلوم بشود که یک چهارمش که مدّ است چقدر می‏شود. معروف و مشهور ما بین الاصحاب این است که رطل مدنی مساوی است با صد و نود و پنج درهم. صد و نود و پنج درهم مساوی است با یک رطل مدنی، و این مشهور و معروف است. نقل شده است در کلمات فقهاء و غیر الفقهاء در روایت هم هست، همین معنا در روایت وارد است. از این روایاتی که در آنها این معنا وارد است، یعنی همان خود آن روایتی که این معنا را دارد در باب هفت از ابواب زکات الفطره که باب مقدار صاع چقدر است. آنجا روایت ابراهیم بن محمد الهمدانی[5] روایت چهارمی است:

روايت ابراهيم بن محمد همدانی

 «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَاتِمٍ» این علی ابن حاتم خودش فی نفسه شخص جلیل القدری است، ثقه است. لا بأس به است. کتابی هم دارد که شیخ در تهذیب روایاتی از کتاب علی ابن حاتم قزوینی نقل کرده است. این روایت هم از آنها است. علی ابن حاتم نقل می‏کند از «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ الْحُسَيْنِيِّ» ابراهیم محمد همدانی ظاهرش خودش لا بأس به. خودش عیبی ندارد ولکن قبلی‏هایش توثیق ندارد، از معاریف هم نیستند. ولکن یک معنای عرفی را بیان می‏کند که در عرف صاع اینقدر بود.

 او می‏گوید: «أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ صَاحِبَ الْعَسْكَرِ ع كَتَبَ إِلَيْهِ فِي حَدِيثٍ الْفِطْرَةُ عَلَيْكَ وَ عَلَى النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ مَنْ تَعُولُ- ذَكَراً كَانَ أَوْ أُنْثَى صَغِيراً أَوْ كَبِيراً- حُرّاً أَوْ عَبْداً فَطِيماً أَوْ رَضِيعاً »ًحتی شیرخوار بوده باشد«تَدْفَعُهُ وَزْناً سِتَّةَ أَرْطَالٍ بِرِطْلِ الْمَدِينَةِ» که صاع می‏شود. «وَ الرِّطْلُ مِائَةٌ وَ خَمْسَةٌ وَ تِسْعُونَ دِرْهَماً» خود امام نوشته بود که هر رطلی صد و نود و پنج درهم است. رطل عراقی صد و سی درهم است، ولکن رطل مدنی صد و نود و پنج تا است. خوب صد و نود و پنج را اگر شما ضرب کنید، شش تا است دیگر، صد و نود و پنج را اگر ضرب کنید به شش می‏شود هزار و صد و هفتاد. این صاع تمامی‏اش هزار و صد و هفتاد درهم می‏شود. درهم که هست، این یک چیز متعارفی است. از مسلمات است، دیگر جای خدشه نیست. هر ده درهم هفت مثقال شرعی است. این را نقل کرده‏اند هم در کتب لغت، جای خدشه نیست که درهم هر ده درهم مساوی است با هفت مثقال شرعی. یعنی هیجده نخود. مراد از مثقال شرعی است. یعنی هیجده نخود. هزار و صد و هفتاد را به ده تقسیم کنید، چند تا ده درهم است؟ می‏شود صد و هفده. صد و هفده تا صد و ده درهم است صاع. هر درهم هفت مثقال است. صد و هفده را اگر ضرب بکنید به هفت می‏شود هشتصد و نوزده. بدان جهت یک صاع هشتصد و نوزده مثقال شرعی است. صد و هفده را ضرب بکنید به هفت می‏شود هشتصد و نوزده. آن وقت این هشتصد و نوزده مثقال شرعی است یک صاع. و این هم از مسلمات است، حتی عوام هم می‏دانند که مثقال صیرفی که غیر مثقال شرعی است، مثقال شرعی وزنا کم است از آن مثقال صیرفی بربع. بدان جهت هشتصد و نوزده مثقال شرعی را اگر بخواهیم به مثقال صیرفی دربیاوریم ربع هشتصد و نوزده را باید پیدا کنیم. هشتصد و نوزده را تقسیم بکنید به چهار که ربعش را پیدا بکنید می‏شود دویست و چهار و سه ربع درهم. یک چهارم یک درهم. دویست و چهار درهم و یکی هم سه چهارم یک درهم که یک ربع درهم کم است. سه چهارم درهم. این دویست و چهار درهم و سه چهارم درهم را شما از آن هشتصد و نوزدهی که هست کم کنید. هشتصد و نوزده را که مثقال شرعی است آن هیجده حبه است. مثقال صیرفی که هست می‏خواهیم او را به مثقال سیرفی دربیاوریم که مثقال صیرفی بیست و چهار حبه است. بدان جهت هیجده و نوزدهی که هست از او کم بکنید دویست و چهار و سه چهارم درهم را می‏ماند ششصد و چهارده و یک چهارم. سه چهارم از یک کم بشود یک چهارمش می‏ماند، آن وقت هم دویست و چهار هم استثناء بشود از هشتصد و نوزده می‏ماند ششصد و چهارده. ششصد و چهارده و یک ربع درهم. این مثقال صیرفی یک صاع است. یک صاع مدنی مساوی است با ششصد و چهارده مثقال شرعی و یک ربع مثقال. این مقدار صاع است.

اگر بخواهید این را به مدّ تبدیل کنید. مدّ یک چهارم این است، خوب پُر واضح است. ششصد را ربعش چقدر می‏شود؟ صد و پنجاه مثقال. می‏ماند چهارده. دوازده هم ربعض چقدر می‏شود؟ سه مثقال می‏شود. می‏شود صد و پنجاه و سه مثقال. می‏ماند چقدر؟ می‏ماند دو مثقال که چون چهارده، دوازده ربعش سه نصف می‏شود. دو مثقال آنجا ماند یکی هم یک چهارم ماند. دو مثقال ربعش چقدر می‏شود؟ نیم مثقال می‏شود. دو مثقال ربعش نیم مثقال می‏شود. می‏ماند ربع مثقال. ربع مثقال چند حبه است؟ شش حبه است. چونکه خود مثقال بیست و چهار حبه است. ربعش می‏شود شش حبه. شش حبه ربعش چقدر می‏شود؟ می‏شود یک حبه و نیم. مدّ اینجور می‏شود که صد و پنجاه و سه مثقال و نیم مثقال و یک حبه و نصف الحبه، این عبارت عروه است. در عبارت عروه‏ای که هست اینجور ذکر فرموده است، می‏فرماید بر اینکه الاول ان یکون بمدّ و هو ربع الصاع. صاع چقدر است؟ و هو ستمأة و اربعة عشر مثقالا و ربع مثقال، فالمدّ چهار یکش. مأة و خمسون مثقالا و ثلاثة مثاقیل و نصف مثقال و حمصة و نصف یک نخود و نیم است که همان مدّ می‏شود. که صورت عمل این بود، هر رطلی مساوی بود با صد و نود و پنج درهم. اگر به شش ضرب کردیم می‏شود هزاز و صد و هفتاد. هزار و صد و هفتاد را ده درهم دربیاورید. هر ده درهم هفت مثقال است. می‏شود صد و هفده. صد و هفده ضرب در هفت، هشتصد و نوزده. هشتصد و نوزده تقسم بر چهار، چونکه این مثقال شرعی است. می‏خواهیم مثقال صیرفی کنیم، می‏شود دویست و چهار و سه چهارم درهم. هشتصد و نوزده منهای دویست و چهار و سه چهارم درهم مساوی است با ششصد و چهارده و یک چهارم درهم. ششصد و چهارده تقسم بر چهار می‏شود صد و پنجاه و سه و نیم مثقال و یک حمّصه و نصف حمّصه. به آن بیانی که عرض کردم. بدان جهت اینی که ایشان فرموده است اگر می‏خواهید این را هم به کیلو دربیاورید، می‏دانید که کیلو دویست و شانزده مثقال است. می‏توانید هر کیلو علی ما هو المعروف، دویست و شانزده. این را من معروف شنیده‏ام، خودم امتحان نکرده‏ام. دویست و شانزده مثقال است. بدان جهت اگر فرض بفرمایید خواستید این را به کیلو دربیاورید، صاع را به کیلو دربیاورید، صاع که ششصد و چهارده و یک چهارم یک مثقال بود، تقسیم می‏کنید به دویست و شانزدهی که هست معلوم می‏شود که چند کیلو است. آن وقت ربع او هر چقدر می‏شود، چند گرم می‏شود، آن وقت آن هم مدّ می‏شود. این طریقه‏اش است. این طریقه در باب کر هم گفته‏ایم. در باب کر هم همین جور گفتیم که اگر وزنی کر را بنابر این که وزن معتبر بوده باشد کالمساحة، وزن هم با کریت به وزن، چونکه ما سابقا گفتیم که وزن اعتبار ندارد. تحدید کر فقط بالمساحة است. اگر کسی هو المعروف به وزن هم گفت تحدید می‏شود که هزار و دویست رطل عراقی است او را به کیلو درآوردن راهش همین است. رطل عراقی همان صد و سی درهم است او را درمی‏آورید مثقال شرعی می‏شود، مثقال صیرفی می‏کنید، کیلو به کیلو تقسیم می‏کنید، درمی‏آید. سابقا هم ما درآورده‏ایم و گفتیم چقدر است. این راهش است.

پس اساس این مطلب این بود که صاع، صاع النبی است. یعنی ارطالش، ارطال مدنی است. و صاع نبی به ارطال مدنی شش تا است و در روایات فرموده‏اند که مدّ ربعِ این است. هم در صحیحه حلبی بود، هم در صحیحه زراره بود. بعد صاع را کما اینکه در روایت ذکر شده است، یک روایت دیگری هم هست که او هم باز در ما نحن فیه، اینها مؤید است. اینها احتیاج به روایت ندارد، چونکه درهم مثلا یک رطل عراقی، یک رطل مدنی مساوی با چند درهم است، این یک امری است که از لغت هم می‏شود به دست آورد. از نقل هم بدست می‏شود آورد. با وجود این روایت هم دارد. در روایت اینجور ذکر کرده‏اند، آن هم روایت جعفر ابن ابراهیم محمد الهمدانی است، روایت اولی است، [6]در باب مقدار الصاع:

روايت جعفر بن ابراهيم همدانی

 محمد ابن یعقوب عن محمد ابن یحیی، عن محمد ابن احمد ابن یحیی عن جعفر ابن ابراهیم محمد الهمدانی، پسرش است. «وَ كَانَ مَعَنَا حَاجّاً» ، بله محمد ابن احمد ابن یحیی می‏گوید با ما حاج بود، «قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ع عَلَى يَدَيْ أَبِي». بواسطه پدرم «جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ أَصْحَابَنَا اخْتَلَفُوا فِي الصَّاعِ- بَعْضُهُمْ يَقُولُ الْفِطْرَةُ بِصَاعِ الْمَدَنِيِّ- وَ بَعْضُهُمْ يَقُولُ بِصَاعِ الْعِرَاقِيِّ». در مقدار صاع عراقی و مقدار صاع مدنی اختلاف نداشتند. یک چیز مسلم بود. کلام در این است که فطره به صاع النبی است یا به صاع عراقی است؟ کدام یکی است؟ «قَالَ فَكَتَبَ إِلَيَّ الصَّاعُ بِسِتَّةِ أَرْطَالٍ بِالْمَدَنِيِّ - وَ تِسْعَةُ أَرْطَالٍ بِالْعِرَاقِيِّ- قَالَ وَ أَخْبَرَنِي أَنَّهُ يَكُونُ بِالْوَزْنِ- أَلْفاً وَ مِائَةً وَ سَبْعِينَ وَزْنَةً». آن صاعی که در فطره معتبر است، آن صاع مدنی است. صاع مدنی به ستة رطل مدنی می‏شود و نُه رطل عراقی می‏شود. اگر عراقی یک صاع دیگری دارد غیر از این که کمتر از نه رطل عراقی است او ملاک در باب زکاة ‌الفطرة نیست.

 آنجا در ذیلش دارد که ستة ارطال بالمدنی و تسعة ارطال بالعراقی و اخبرنی انه یکون بالوزن الف و مأة و سبعین وزنة. و نوشت که این صاع هزار و صد و هفتاد وزنه می‏شود. در بعضی نسخ نقل شده است درهم است. وزنه نیست. وزنه هم باشد به معنا درهم است. هزار و صد و هفتاد درهم که گفتیم که هر ده درهمی هفت مثقال شرعی است و نتیجه‏اش او می‏شود. پس ما ملتزم شدیم به واسطه این روایات، یعنی روایاتی که مدّ را می‏گفت، ربع صاع است و صاع صاع النبی است، به اینکه مدّ این نحو می‏شود. ولکن در بعضی روایات مدّ را ربع صاع ذکر نکرده‏اند. بلکه مدّ را خُمس الصاع ذکر کرده‏اند و گفته‏اند بر اینکه صاع باز هم آن ظاهر، صاع، صاع مدنی است. با وجود اینکه صاع، صاع مدنی است، هر صاعی پنج مدّ می‏شود. هر صاعی پنج مدّ می‏شود. در موثقه سماعه در جلد اول در باب پنجاه، روایت چهارمی هست که موثقه سماعه است. در موثقه سماعه [7]اینجور است، روایت چهارمی است:

موثقه سماعه

 و باسناد الشیخ عن محمد ابن احمد ابن یحیی باب پنجاه روایت چهارمی، و باسناد الشیخ عن محمد ابن احمد ابن یحیی عن ابی جعفر. ابی جعفر یعنی احمد ابن محمد ابن عیسی است. عن ابیه، از پدر خودش که محمد ابن عیسی است «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الَّذِي يُجْزِي مِنَ الْمَاءِ لِلْغُسْلِ» ، سؤال کردم از مقدار آبی که برای غسل کافی است. «فَقَالَ اغْتَسَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِصَاعٍ- وَ تَوَضَّأَ بِمُدٍّ وَ كَانَ الصَّاعُ عَلَى عَهْدِهِ خَمْسَةَ أَمْدَادٍ» آن روایات می‏گفت چهار مدّ است. ولکن این روایت می‏گوید پنج مدّ است. - «وَ كَانَ الْمُدُّ قَدْرَ رِطْلٍ وَ ثَلَاثَ أَوَاقٍ» هر مدّ هم یک رطل بود و یکی هم سه اوقیه. معروف این است که هر رطل دوازده اوقیه است. این دارد بر اینکه نه این ثلاث اواق بود. این یک روایت است.

روايت سليمان بن حفص مروزی

 یک روایت دیگر روایت سلیمان ابن حفص المروزی است. روایت سومی[8] است:

 و عن المفید، شیخ قدس الله نفسه الشریف نقل می‏کند از مفید، مفید هم از صدوق علیه الرحمه. صدوق صاحب من لا یحضره که از مشایخ مفید بود رضوان الله علیهما. و احمد ابن محمد ابن الحسن. مفید نقل می‏کند هم از صدوق و هم از پسر احمد ابن محمد ابن حسن ابن ولید. از هر دو تای اینها، هم صدوق، هم پسر محمد ابن الحسن نقل می‏کند عن محمد ابن الحسن. محمد ابن حسن ولید هم نقل می‏کند عن محمد ابن یحیی العطار عن محمد ابن احمد ابن یحیی الاشعری، عن علی ابن محمد. عن رجل، عن سلیمان بن حفص مروزی، علی ابن محمد هم همان علی ابن محمد کاشانی است. آنجا دارد بر اینکه قال ابو الحسن، روایت من حیث السند ضعیف است. هم مرسله است هم علی ابن محمد دارد که در او اشکال کرده‏اند. «قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع الْغُسْلُ بِصَاعٍ مِنْ مَاءٍ- وَ الْوُضُوءُ بِمُدٍّ مِنْ مَاءٍ - وَ صَاعُ النَّبِيِّ ص خَمْسَةُ أَمْدَادٍ - وَ الْمُدُّ وَزْنُ مِائَتَيْنِ‌ ‌وَ ثَمَانِينَ دِرْهَماً». این روایت با روایت سماعه مختلف است. چونکه اگر بنا بوده باشد مدّ وزنش دویست و هشتاد درهم بوده باشد نزدیک به همان حدّی می‏شود که ما گفتیم. که گفتیم هر صاع چهار مدّ است آن حسابی که کردیم اگر بنا بوده باشد مثقال شرعی مدّ دویست و هشتاد درهم بوده باشد مثقال شرعی‏اش، مثقال زیادی مثقال شرعی را زیادی من حیث العددش را که من حیث العدد الحباد آن مثقال شرعی صیرفی زیاد است بدان جهت باید این مثقال شرعی با او حساب بشود. با او حساب شدن این است که او را از این کسر می‏کنیم تفاوتش را. اگر تفاوت را کم بکنیم صد و پنجاه مثقال سیرفی درمی‏آید که آن صد و پنجاه سه مثقال بود و خرده‏ای. خیلی فرق نمی‏کند. این روایت با آن دومی خودش اختلاف دارد. او گفت یک رطل و ثلاث اواق و این هم من حیث السند ضعیف است و آن دیگری هم خلاف معروف و مشهور و معهود ما بین الاصحاب بلکه ناس است بدان جهت مجالی نیست به اینها عمل کردن، آنی که متعین می‏شود در مسئله آنی که گفتیم ما ذکرنا است. و آن روایات صحیحه داشت و رطل چقدر است، درهم چقدر است، گفتیم این از معروفات است، نتیجه آن می‏شود که ذکر کردیم.

1) مسواک کردن در وضوء

« الثاني :الاستياك بأيٍّ شي‌ء كان ولو بالإصبع ‌ الأفضل عود الأراك ».[9]

 بعد صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف ذکر می‏کند مستحب ثانی را که ثانیا می‏گوید مستحب دومی عند الوضوء سواک است. مسواک کردن است. ایشان می‏فرماید مسواک کردن یعنی مالیدن اسنان به هر چیزی بوده باشد. حتی به اصابعش بوده باشد که انسان به اصبعش که متعارف است مؤمنین موقع وضوء گرفتن با این ابهامشان و با این اصابع شان سواک می‏کنند او مستحب است. بعد ایشان در آخر عبارت دارد که و الافضل عود الاراک. اراک هم شجر معروفی است که مسواکش را می‏آورند. افضل این است که انسان با او مسواک بکند، که اسم درختی است. با چوب او متعارف است که مسواک بکند. اینجا دو تا مطلب است، یک مطلب این است که عند الوضوء سواک مستحب است. این معنا روایات معتبره‏ای دارد که از آن روایات معتبره استفاده می‏شود که سواک عند الوضوء مستحب است ولی مسواک کردن به هر چیزی که صدق کند دیگر اصبع بوده باشد، عودة بوده باشد شجره دیگری بوده باشد، فرقی نمی‏کند. از آن روایاتی که این معنا استفاده می‏شود یکی صحیحه معاویة ابن عمار است. در باب سه از ابواب سواک[10] اینجور نقل می‏کند:

روایت را «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ» ، علی ابن نعمان ثقه است، جلیل است. «عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ» روایت من حیث السند صحیحه است. «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ كَانَ فِي وَصِيَّةِ النَّبِيِّ ص لِعَلِيٍّ ع أَنْ قَالَ: يَا عَلِيُّ أُوصِيكَ فِي نَفْسِكَ بِخِصَالٍ فَاحْفَظْهَا عَنِّي- ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ أَعِنْهُ»- ، خصال خیلی است. در یک جمله‏اش هست که «وَ عَدَّ جُمْلَةً مِنَ الْخِصَالِ» ، خصال را معاویة ابن عمار نقل کرد «إِلَى أَنْ قَالَ- وَ عَلَيْكَ بِالسِّوَاكِ عِنْدَ كُلِّ وُضُوءٍ» بر چیزی که هست بر تو هست که عند کل وضوء مسواک بکنی. این یک روایت است. خوب مسواک به هر چیزی که صدق بکند. ولو بالاصبع بوده باشد. اصبع خودش هم منصوص است.

معتبره سکونی

 در معتبره سکونی که روایت چهارمی[11] است در باب نهم:

 محمد ابن الحسن باسناده عن الحسن صفوان، عن ابراهیم ابن هاشم که پدر علی ابن ابراهیم است رضوان الله علی عن السکونی عن جعفر عن ابیه عن آبائه، از امام جعفر صادق علیه السلام از پدرش یعنی از آبائش، چونکه به سکونی می‏گوید، سند را به آباء می‏رساند. «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: التَّسَوُّكُ بِالْإِبْهَامِ وَ الْمُسَبِّحَةِ عِنْدَ الْوُضُوءِ سِوَاكٌ». با دو تا انگشت انسان مسواک بکند این مسواک حساب می‏شود. بدان جهت مسواک مستحب است ولو به اصبع بوده باشد. ولکن اینکه می‏گوید و الافضل عود الاراک، عود اراک است، نه نمی‏شود به دلیل شرعی ثابت کرد.

سؤال...؟ عند الوضوء یعنی عند الصلاة یعنی موقعی که انسان بلند می‏شود برای نماز. عند غسل الوجه این کار را بکند که قبل الوضوء می‏شود. ظاهرش این است.

ولکن در ما نحن فیه این که می‏گوید افضل عود الاراک است ما یک چیزی پیدا نکردیم. فقط دو تا مطلب نقل شده است، آن دو تا مطلب را هم کتابش را نداشتیم ما نگاه کنیم. اینجور نقل کرده‏اند در مکارم الاخلاق از نبی (ص) نقل کرده‏اند[12] «وَ كَانَ يَسْتَاكُ بِالْأَرَاكِ». به اراک مسواک می‏کرد همان عود معروف، با او مسواک می‏کرد. یکی روایت نبوی است و اینجور است و امره بذلک جبرئیل. جبرئیل علیه السلام امر کرده بود که با اراک مسواک بکن. این معلوم می‏شود که روایت اگر سند صحیحی داشت دلالت می‏کرد جبرئیل امر کرده است پس حسن است، افضل است، مستحب است. ولکن روایت من حیث السند درست نیست. کسی که می‏گوید تسامح می‏شود در ادله سنن او بله می‏تواند بگوید، مثل صاحب عروه الافضل السواک. یک نقل دیگری هم از رساله ذهبیه[13] نقل کرده‏اند که آنجا اینجور است که رسول الله فرمود: « وَ اعْلَمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنَّ أَجْوَدَ مَا اسْتَكْتَ بِهِ لِيفُ الْأَرَاكِ»‌. اجود آن چیزی که با او مسواک بکنید همان شجر الاراک است. اینها را در ما نحن فیه هست، کسی که در تسامح در ادله سنن را بداند می‏تواند این کار را ملتزم بشود. و الاّ لعل لفظا همین جور است، اراک است اینجور باید تعبیر بشود.

2) قرار دادن ظرف آب وضوء در سمت راست

« الثالث : وضع الإناء الذي يغترف منه على اليمين ».[14]

 بعد ایشان می‏فرماید یکی از چیزهایی که مستحب است این است آن وقتی که انسان می‏خواهد وضوء بگیرد، اناء را در طرف یمینش قرار بدهد. آن انائی که می‏خواهد از او اغتراف بکند و وضوء بگیرد او را در یمینش قرار بدهد. خوب این دلیلش چه بوده باشد؟ صاحب حدائق[15] قدس الله نفسه الشریف که متعرض می‏شود به نقل اصحاب نوعا متعرض می‏شود، در اینجا فرموده است که اصحاب این را ذکر کرده‏اند. اصحاب لابد مرادش جمله‏ای اصحاب هستند. چونکه تمام اصحاب متعرض نشده‏اند. جمله‏ای از اصحاب، جمله‏ای معتدٌ به یا کثیری ذکر کرده‏اند و بعضی از این اصحاب تصريح کرده‏اند که در این معنا ما به یک روایتی برنخورده‏ایم که دلالت بکند بر اینکه اناء که اغتراف با او می‏شود در یمین گذاشته بشود.

بعد ایشان در ذیل می‏فرماید، چونکه کلام ایشان در ما نحن فیه متین است به همان اکتفاء می‏کنیم. ایشان در ذیلش [16]می‏فرماید که این علاوه بر اینکه در اخبار ما ذکر نشده است از عایشه عامه یک نقلی کردند که نبی اکرم (ص) همه کارهایش با یمین بود، حتی وضع الاناء هم در یمین بود که یمین اعم از دست بوده است، با دست راست و طرف راست بوده باشد. که اینجور چیزی نقل کرده‏اند که او به درد نمی‏خورد. صاحب حدائق می‏گوید که او در اخبار ما نیست، او هم عایشه نقل می‏کند که واضح است. بعد ایشان می‏گوید که اعتبارات هم که طرف راست بگذارید، بهتر آسان می‏شود اینها را می‏گوید که ملاک حکم شرعی نمی‏شود، خودش هم آسان می‏شود اول کلام است. بعد می‏فرماید عمده در این است علاوه بر این در اخبار ما چیزی هست که منافات با این استحباب دارد. چونکه در اخبار ما امام علیه السلام وقتی که وضوء می‏گرفت و به مردم می‏گفت که می‏خواهید در وضوء جدم رسول الله (ص) بر شما عملا حکایت کنم که گفتند عیبی ندارد خیلی ممنون، شما این را به ما حکایت بکنید، آنجا دارد که امام علیه السلام این کار را کرد.

است باب پانزده از ابواب الوضوء است. روایت دومی[17] است:

صحيحه زراره

 و عن علی ابن ابراهیم، از پدرش. یک سند کلینی از علی ابن ابراهیم از پدرش نقل می‏کند. یک سند دیگر محمد ابن اسماعیل عن فضل ابن شاذان، فضل ابن شاذان پدر علی ابن ابراهیم جمیعا نقل می‏کنند عن حماد ابن عیسی عن حریز عن زرارهقَالَ: «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَ لَا أَحْكِي لَكُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَقُلْنَا بَلَى» ، که خیلی خوب می‏شود حکایت کنید. «فَدَعَا بِقَعْبٍ فِيهِ شَيْ‌ءٌ مِنْ مَاءٍ- فَوَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَيْهِ- ثُمَّ غَمَسَ فِيهِ كَفَّهُ الْيُمْنَى»-. قب همان قدح است. همان کاسه است از چوب درست می‏کنند. فدعی بقعب فیه شی‏ء من ماء فوضعه بین یدیه، جلوش گذاشت. طرف یمین ندارد، خوب این معلوم می‏شود بر اینکه طرف یمین گذاشتن اساس درستی ندارد، بعد شروع کرد به وضوء گرفتن.

 علی کل تقدیر این معنا به دلیل ثابت است بله اگر روایتی بود که مستحب است می‏گفتیم این روایت در مقام بیان نیست. در مقام بیان وضع الاناء و اینها نیست. اینجور گذاشته بود، ولکن چونکه روایتی نیست نه ملتزم نمی‏شویم.

3) شستن دست ها پيش از وضوء

« الرابع : غسل اليدين قبل الاغتراف‌ مرة في حدث النوم والبول ومرتين في الغائط ».[18]

بعد ایشان قدس الله نفسه الشریف می‏فرماید بر اینکه مستحب است قبل از وضوء انسان اگر بول کرده است سابقا که می‏خواهد وضوء بگیرد. دستش را یک دفعه بشوید، مستحب است. قبل از وضوء هر دو دستش را قبل از اینکه ادخال فی الاناء بکند، قبل از اینکه اغتراف فی الاناء بکند، یک دفعه بشوید اگر بول کرده است. یا اگر قبلا از خواب بلند شده است وضوء بگیرد با آبی که در کاسه است یک دفعه دستهایش را بشوید. و اما اگر از غایط آمده است، می‏آید وضوء می‏گیرد مستحب است بر اینکه قبل از وضوء دو دفعه دستهایش را بشوید. بابی دارد صاحب وسایل قدس الله سره در باب وضوء عنوان کرده است. آن باب عبارت از این است که باب بیست و هفت است، باب استحباب غسل الیدین قبل ادخالهما الاناء مرة بالحدث البول و النوم و مرتین الغایط و ثلاث من الجنابة. جنابت فعلا محل کلام ما نبود که ایشان ذکر نکرده‏اند در ما نحن فیه. این معنا هم در روایات معتبره ذکر شده است این معنا، دستها را شستن قبل الاغتراف. یکی را بخوانم در آن دومی تأمل لازم است. یکی از آن روایات صحیحه حریز است. یا مصححه حریز، [19]علی ابن سندی دارد که معتبر است بنا بر قول صحیح:

مصححه حریز

 محمد ابن الحسن باسناده محمد بن احمد ابن یحیی، روایت دومی است در این باب. عن محمد بن احمد ابن یحیی، عن علی بن سندی که ثقه است این، عن حماد بن عیسی عن حریز، عن ابی جعفر علیه السلام. «قَالَ: يَغْسِلُ الرَّجُلُ يَدَهُ مِنَ النَّوْمِ مَرَّةً- وَ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ مَرَّتَيْنِ» از غایط و بول مرتین می‏شوید. چونکه روایتی داریم که از بول مرة شسته می‏شود حملش به آنجا می‏شود. آنجایی که بول منفرد است یک دفعه. آنجایی که با غایط است دو دفعه شسته می‏شود دیگر سه دفعه شستن لازم نیست. دو دفعه‏اش بر غایط یک دفعه‏اش بر بول. دو دفعه شستن کافی است.

صحيحه عبيد الله حلبی

بدان جهت در صحیحه عبید الله حلبی که روایت اولی[20] است دارد:

«سَأَلْتُهُ عَنِ الْوُضُوءِ- كَمْ يُفْرِغُ الرَّجُلُ عَلَى يَدِهِ الْيُمْنَى- قَبْلَ أَنْ يُدْخِلَهَا فِي الْإِنَاءِ- قَالَ وَاحِدَةٌ مِنْ حَدَثِ الْبَوْلِ- وَ اثْنَتَانِ مِنْ حَدَثِ الْغَائِطِ وَ ثَلَاثٌ مِنَ الْجَنَابَةِ» جمع ما بین این دو تا روایت گفته‏اند این را اقتضا می‏کند. این را اقتضا می‏کند این روایت، یا مدلول اینها ربطی به باب وضوء ندارد انشاء الله بعد.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص198.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَتَوَضَّأُ بِمُدٍّ- وَ يَغْتَسِلُ بِصَاعٍ وَ الْمُدُّ رِطْلٌ وَ نِصْفٌ- وَ الصَّاعُ سِتَّةُ أَرْطَالٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص481.

[3] وَ(محمد بن الحسن باسناده) عَنْهُ (حسين بن سعيد)عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ صَدَقَةِ الْفِطْرَةِ- فَقَالَ عَلَى كُلِّ مَنْ يَعُولُ الرَّجُلُ- عَلَى الْحُرِّ وَ الْعَبْدِ وَ الصَّغِيرِ وَ الْكَبِيرِ- صَاعٌ مِنْ تَمْرٍ أَوْ نِصْفُ صَاعٍ مِنْ بُرٍّ- وَ الصَّاعُ أَرْبَعَةُ أَمْدَادٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج9، ص336.

[4] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ‌ ‌مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْفِطْرَةِ كَمْ يُدْفَعُ عَنْ كُلِّ رَأْسٍ- مِنَ الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِيرِ وَ التَّمْرِ وَ الزَّبِيبِ- قَالَ صَاعٌ بِصَاعِ النَّبِيِّ ص؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج9، ص333.

[5] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَاتِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ الْحُسَيْنِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِيِّ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ صَاحِبَ الْعَسْكَرِ ع كَتَبَ إِلَيْهِ فِي حَدِيثٍ الْفِطْرَةُ عَلَيْكَ وَ عَلَى النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ مَنْ تَعُولُ- ذَكَراً كَانَ أَوْ أُنْثَى صَغِيراً أَوْ كَبِيراً- حُرّاً أَوْ عَبْداً فَطِيماً أَوْ رَضِيعاً- تَدْفَعُهُ وَزْناً سِتَّةَ أَرْطَالٍ بِرِطْلِ الْمَدِينَةِ- وَ الرِّطْلُ مِائَةٌ وَ خَمْسَةٌ وَ تِسْعُونَ دِرْهَماً- يَكُونُ الْفِطْرَةُ أَلْفاً وَ مِائَةً وَ سَبْعِينَ دِرْهَماً؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج9، ص342.

[6] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِيِّ وَ كَانَ مَعَنَا حَاجّاً قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ع عَلَى يَدَيْ أَبِي- جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ أَصْحَابَنَا اخْتَلَفُوا فِي الصَّاعِ- بَعْضُهُمْ يَقُولُ الْفِطْرَةُ بِصَاعِ الْمَدَنِيِّ- وَ بَعْضُهُمْ يَقُولُ بِصَاعِ الْعِرَاقِيِّ- قَالَ فَكَتَبَ إِلَيَّ الصَّاعُ بِسِتَّةِ  أَرْطَالٍ بِالْمَدَنِيِّ - وَ تِسْعَةُ أَرْطَالٍ بِالْعِرَاقِيِّ- قَالَ وَ أَخْبَرَنِي أَنَّهُ يَكُونُ بِالْوَزْنِ- أَلْفاً وَ مِائَةً وَ سَبْعِينَ وَزْنَةً؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج9، ص340.

[7] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الَّذِي يُجْزِي مِنَ الْمَاءِ لِلْغُسْلِ- فَقَالَ اغْتَسَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِصَاعٍ- وَ تَوَضَّأَ بِمُدٍّ وَ كَانَ الصَّاعُ عَلَى عَهْدِهِ خَمْسَةَ أَمْدَادٍ - وَ كَانَ الْمُدُّ قَدْرَ رِطْلٍ وَ ثَلَاثَ أَوَاقٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص482.

[8] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنِ الصَّدُوقِ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ حَفْصٍ الْمَرْوَزِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع الْغُسْلُ بِصَاعٍ مِنْ مَاءٍ- وَ الْوُضُوءُ بِمُدٍّ مِنْ مَاءٍ - وَ صَاعُ النَّبِيِّ ص خَمْسَةُ أَمْدَادٍ - وَ الْمُدُّ وَزْنُ مِائَتَيْنِ‌ ‌وَ ثَمَانِينَ دِرْهَماً- وَ الدِّرْهَمُ وَزْنُ سِتَّةِ دَوَانِيقَ- وَ الدَّانِقُ وَزْنُ سِتِّ حَبَّاتٍ- وَ الْحَبَّةُ وَزْنُ حَبَّتَيْ شَعِيرٍ مِنْ أَوْسَطِ الْحَبِّ- لَا مِنْ صِغَارِهِ وَ لَا مِنْ كِبَارِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص481-482.

[9] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص199.

[10] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ كَانَ فِي وَصِيَّةِ النَّبِيِّ ص لِعَلِيٍّ ع أَنْ قَالَ: يَا عَلِيُّ أُوصِيكَ فِي نَفْسِكَ بِخِصَالٍ فَاحْفَظْهَا عَنِّي- ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ أَعِنْهُ- وَ عَدَّ جُمْلَةً مِنَ الْخِصَالِ إِلَى أَنْ قَالَ- وَ عَلَيْكَ بِالسِّوَاكِ عِنْدَ كُلِّ وُضُوءٍ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص16.

[11] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: التَّسَوُّكُ بِالْإِبْهَامِ وَ الْمُسَبِّحَةِ عِنْدَ الْوُضُوءِ سِوَاكٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص24.

[12] مَكَارِمُ الْأَخْلَاقِ، كَانَ النَّبِيُّ ص إِذَا اسْتَاكَ اسْتَاكَ عَرْضاً وَ كَانَ ع يَسْتَاكُ كُلَّ لَيْلَةٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مَرَّةً قَبْلَ نَوْمِهِ وَ مَرَّةً إِذَا قَامَ مِنْ نَوْمِهِ إِلَى وِرْدِهِ وَ مَرَّةً قَبْلَ خُرُوجِهِ إِلَى صَلَاةِ الصُّبْحِ وَ كَانَ يَسْتَاكُ بِالْأَرَاكِ أَمَرَهُ بِذَلِكَ جَبْرَئِيلُ ع.وَ قَالَ ع السِّوَاكُ شَطْرُ الْوُضُوءِ؛ علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ( بيروت، : مؤسسة الطبع و النشر‌، چ1، ت1410ق)، ج77، ص343.

[13] الرِّسَالَةُ الذَّهَبِيَّةُ، لِلرِّضَا ع وَ اعْلَمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنَّ أَجْوَدَ مَا اسْتَكْتَ بِهِ لِيفُ الْأَرَاكِ فَإِنَّهُ يَجْلُو الْأَسْنَانَ وَ يُطِيبُ النَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ يُسَمِّنُهَا وَ هُوَ نَافِعٌ مِنَ الْحَفْرِ إِذَا كَانَ بِاعْتِدَالٍ وَ الْإِكْثَارُ مِنْهُ يُرِقُّ الْأَسْنَانَ وَ يُزَعْزِعُهَا وَ يُضَعِّفُ أُصُولَهَا‌؛ ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص369.

[14] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص199.

[15] شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج1، ص147.

[16] وضع الإناء الذي يتوضأ منه على اليمين ذكره الأصحاب (رضوان اللّٰه عليهم) و لم نقف له على مستند في أخبارنا. و بذلك أيضا صرح جمع من أصحابنا و استدل على ذلك ببعض الأمور الاعتبارية، و الروايات العامية  و فيه ما لا يخفى؛ شيخ يوسف بحرانی، الحدائق الناضرة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ1، ت1405ق)، ج2، ص147.

[17] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَ لَا أَحْكِي لَكُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَقُلْنَا بَلَى فَدَعَا بِقَعْبٍ فِيهِ شَيْ‌ءٌ مِنْ مَاءٍ- فَوَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَيْهِ- ثُمَّ غَمَسَ فِيهِ كَفَّهُ الْيُمْنَى- ثُمَّ قَالَ هَكَذَا إِذَا كَانَتِ الْكَفُّ طَاهِرَةً- ثُمَّ غَرَفَ مِلْأَهَا مَاءً- فَوَضَعَهَا عَلَى جَبِينِهِ - ثُمَّ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ وَ سَدَلَهُ  عَلَى أَطْرَافِ لِحْيَتِهِ- ثُمَّ أَمَرَّ يَدَهُ عَلَى وَجْهِهِ- وَ ظَاهِرِ‌جَبِينِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً- ثُمَّ غَمَسَ يَدَهُ الْيُسْرَى فَغَرَفَ بِهَا مِلْأَهَا- ثُمَّ وَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْيُمْنَى- فَأَمَرَّ كَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ حَتَّى جَرَى الْمَاءُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ- ثُمَّ غَرَفَ بِيَمِينِهِ مِلْأَهَا- فَوَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْيُسْرَى- فَأَمَرَّ كَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ- حَتَّى جَرَى الْمَاءُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ- وَ مَسَحَ مُقَدَّمَ رَأْسِهِ وَ ظَهْرَ قَدَمَيْهِ- بِبِلَّةِ يَسَارِهِ وَ بَقِيَّةِ بِلَّةِ يُمْنَاهُ- قَالَ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع- إِنَّ اللَّهَ وَتْرٌ يُحِبُّ الْوَتْرَ- فَقَدْ يُجْزِيكَ مِنَ الْوُضُوءِ ثَلَاثُ غُرُفَاتٍ- وَاحِدَةٌ لِلْوَجْهِ وَ اثْنَتَانِ لِلذِّرَاعَيْنِ- وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يُمْنَاكَ نَاصِيَتَكَ- وَ مَا بَقِيَ مِنْ بِلَّةِ يَمِينِكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُمْنَى- وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يَسَارِكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُسْرَى- قَالَ زُرَارَةُ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع- سَأَلَ رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ وُضُوءِ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَحَكَى لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص388.

[18] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص199.

[19] وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: يَغْسِلُ الرَّجُلُ يَدَهُ مِنَ النَّوْمِ مَرَّةً- وَ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ مَرَّتَيْنِ- وَ مِنَ الْجَنَابَةِ ثَلَاثاً.أَقُولُ: اعْتِبَارُ الْمَرَّتَيْنِ فِي الْبَوْلِ مَحْمُولٌ عَلَى الْأَفْضَلِيَّةِ أَوْ عَلَى صُورَةِ‌؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص427.

[20] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْوُضُوءِ- كَمْ يُفْرِغُ الرَّجُلُ عَلَى يَدِهِ الْيُمْنَى- قَبْلَ أَنْ يُدْخِلَهَا فِي الْإِنَاءِ- قَالَ وَاحِدَةٌ مِنْ حَدَثِ الْبَوْلِ- وَ اثْنَتَانِ مِنْ حَدَثِ الْغَائِطِ وَ ثَلَاثٌ مِنَ الْجَنَابَةِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص427.