«الرابع : غسل اليدين قبل الاغترافمرَّة في حدث النوم والبول ومرَّتين في الغائط».[1]
کلام در بعضی مستحبات وضوء بود. صاحب عروه قدس الله سره فرمود بر اینکه مستحب است عند التوضؤ کسی وضوء میگیرد از حدیث نومی، قبل از ادخال یدش در اناء دو دستش را یک مرتبه بشوید. و هکذا در جایی که وضوئش از حدث بولی بوده باشد و اما اگر از غایط بوده باشد مستحب است دو دفعه بشوید. ظاهر کلام ایشان این است این استحباب غسل الیدین مختص است به صورتی که در آن صورت دو تا قید موجود بوده باشد. یکی اینکه توضأ شخص به نحو اغتراف الماء بوده باشد. که آب را از انائی با دستش برمیدارد. و اما در جایی که توضأ به نحو اغتراف نیست مثل فرض کنید آن توضء که فی عصرنا هست. که از شیر آب باز میکنند یا در جایی که از کوزهای آب میریزد، از آفتابهای آب میریزد که در سابق زمان بود وضوء میگیرد نه آنجا غسل یدین استحباب ندارد. شستن یدین در صورتی مستحب است که وضوئش به نحو اغتراف بوده باشد. و قید دیگر که از کلامش استفاده میشود این است که این استحباب غسل یدین در صورتی که حدث، حدث بولی نبوده باشد یا حدث نومی و غایطی نباشد این استحباب الغسل آنجا نیست. مثل اینکه حدثش فقط خروج ریح بوده است. ناقض وضوئش، وضوء سابقیاش خروج ریح بوده است. در آن صورت نه، ولو به اغتراف وضوء میگیرد غسل الیدین استحبابی ندارد. ظاهر کلامش این است، ولکن از بعضی روایاتی که وارد شده است در بیان وضوء رسول الله (ص) که امام علیه السلام آن وضوء را عملا بیان کرده است. که به آن اخبار، اخبار وضوئات بیانیه میگویند. اخباری است که بیان میشود در آنجا وضوء نبی (ص).
در بعضی از آنها هست که امام علیه السلام قبل از اینکه اغتراف بکند مائی را برای وضوء غسل یدیه، هر دو دستش را شست و آنجا نفرمود که این شستن دست در صورتی است که فرض بفرمایید حدث، حدث مثلا بولی یا نومی یا غایطی بوده باشد. این قید را آنجا ذکر نفرمود. که در مقام بیان وضوء رسول الله (ص) است فی واجباته و مستحباته. چونکه فقط آن وضوء، آن اجزاء واجبه وضوء را بیان نمیکند. حتی آن اجزائی که آنجا در آن افعالی که در وضوء مستحب است، آنها را هم بیان میکند. این روایت را میخوانم ببینید همین جور است، در باب پانزده از ابواب الوضو، روایت یازدهمی [2]است:
شیخ قدس الله نفسه الشریف نقل میکند عن المفید. استاد خودش مفید. شیخ در تهذیب در جلد اولی که فعلا مطبوع است، باب طهارت است. در باب طهارت بعضی احادیث را به تمام سند نقل کرده است. ولکن فی ما بعد، مثل اینکه دیده است این طولانی میشود بر این سندها، در اول کتابش هم ذکر کرده است، بدء کرده است روایات را به اسم آن شخصی که روایت را از کتاب او نقل میکند. روایتی را که مثلا از کتاب حسین ابن سعید، از کتب او نقل میکند، میگوید و الحسین ابن سعید روی حسین ابن سعید. بعد در آخر تهذیب که مشیخه تهذیب است آنجا ذکر کرده است یک سند، یا دو سند، آن روایاتی را که من در این کتاب از حسین ابن سعید نقل کردهام سندش تا حسین ابن سعید این است. چونکه کتاب حسین ابن سعید نسخه بوده است. نسخهای بود که این از کتب حسین ابن سعید. این نسخه ثابت بشود که نسخه حسین ابن سعید است سند میخواهد؛ که به آن سند برسد که به خود حسین ابن سعید برسد این نسخه. آن سندش را از آنها تعبیر میکند به مشیخه تهذیب. آنی که در مشیخهاش ذکر کرده است سند را. این روایت از آن روایاتی است که تمام سند را نقل کرده است در خود تهذیب.
«وَ عَنِ الْمُفِيدِ» شیخ قدس الله نفسه الشریف از خود مفید نقل میکند «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ» ، احمد ابن محمد ابن یحیی است، از محمد بن يحيي یا احمد ابن محمد ابن حسن ابن ولید است عن ابیه عن محمد ابن حسن ولید. هر دو محتمل است. این در ما نحن فیه احمد ابن محمد ابن یحیی بعضیها اشکال کردهاند که توثیق ندارد. گفتیم سابقا که پسر محمد ابن یحیی العطار است که از پدرش نقل میکند. گفتیم این جای خدشه نیست، از معاریف است. و خودش هم شیخ این روایات این قدری را در تهذیب از او نقل کرده است این شخصی است قدحی هم دربارهاش نرسیده است، جای تأمل نیست.
آن دارد که «عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ» آن هم نقل میکند محمد ابن حسن ابن ولید نقل میکند عن سعد ابن عبد الله. احمد ابن حسن ابن ولید هم همان داستان را مبتلا است. توثیقی ندارد ولکن از معاریف است. پدرش محمد ابن حسن ابن ولید میشود. این ظاهرا احمد ابن محمد بن حسن ابن ولید است، چونکه پدرش از سعد ابن عبد الله نقل میکند. «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» احمد ابن محمد ابن عیسی است عن عثمان ابن عیسی که شیخ در عده توثیق کرده است، مذهبش فاسد است. «عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُكَيْرٍ وَ زُرَارَةَ ابْنَيْ أَعْيَنَ» روایت من حیث السند موثقه میشود. «أَنَّهُمَا سَأَلَا أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ وُضُوءِ رَسُولِ اللَّهِ ص»- - وَ اسْتَعَانَ بِيَدِهِ الْيُسْرَى بِكَفِّهِ عَلَى غَسْلِ وَجْهِهِ- ثُمَّ غَمَسَ كَفَّهُ الْيُمْنَى فِي الْمَاءِ- فَاغْتَرَفَ بِهَا مِنَ الْمَاءِ- فَغَسَلَ يَدَهُ الْيُمْنَى مِنَ الْمِرْفَقِ إِلَى الْأَصَابِعِ- لَا يَرُدُّ الْمَاءَ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ- ثُمَّ غَمَسَ كَفَّهُ الْيُمْنَى فِي الْمَاءِ- فَاغْتَرَفَ بِهَا مِنَ الْمَاءِ- فَأَفْرَغَهُ عَلَى يَدِهِ الْيُسْرَى مِنَ الْمِرْفَقِ إِلَى الْكَفِّ- لَا يَرُدُّ الْمَاءَ إِلَى الْمِرْفَقِ- كَمَا صَنَعَ بِالْيُمْنَى- ثُمَّ مَسَحَ رَأْسَهُ وَ قَدَمَيْهِ إِلَى الْكَعْبَيْنِ بِفَضْلِ كَفَّيْهِ لَمْ يُجَدِّدْ مَاءًاینها سؤال کردند از امام باقر سلام الله علیه، بکیر و زرارة ابن اعین این دو برادر سؤال کردند، امام باقر سلام الله علیه را از وضوء رسول الله (ص) «فَدَعَا بِطَشْتٍ أَوْ بِتَوْرٍ فِيهِ مَاءٌ فَغَسَلَ كَفَّيْهِ- ثُمَّ غَمَسَ كَفَّهُ الْيُمْنَى فِي التَّوْرِ- فَغَسَلَ وَجْهَهُ بِهَا» تور همان قدح است، تشت هم که همان ظرف است. فغسل کفیه امام علیه السلام دو دستش را شست ثم غمس کفه الیمنی فی التور. این دو دست را شست. ندارد بر اینکه، این فرمود این در صورتی است که نوم باشد، بول باشد، تغوط باشد. بدان جهت ملتزم شدهاند بر اینکه غسل الیدین قبل از وضوء استحباب دارد، علی کل تقدیر حدث هر چه بوده باشد یا حتی حدث هم نبوده باشد، اعاده وضوء بوده باشد غسل الیدین قبل الوضوء استحباب دارد. منتهی در این صورت وضوء به نحو الاغتراف است در این روایت مبارکه. بما اینکه این وضوء به نحو الاغتراف است این را نمیشود ادعا کرد که از این روایت استفاده میشود که غسل الیدین حتی در صورتی که به نحو الاغتراف نباشد، باز استحباب دارد. او دیگر از این معنا استفاده نمیشود. این را فی ما بعد ببینیم از روایات دیگر که در کیفیت الوضوء است استفاده میشود یا اینکه ظاهرا استفاده نمیشود. پس علی هذا این که در عروه فرموده است در صورتی که حدث، حدث بولی بوده باشد، آن وقت مستحب است استحباب غسل الیدین قبل ادخالهما الاناء باب، باب بیست و هفت بود که در این باب روایاتی نقل کرده است. دارد در آن روایت که روایت اولی است، صحیحه عبید الله علی حلبی[3] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى» این روایت را از کتاب محمد ابن احمد ابن یحیی نقل میکند به سند خودش. محمد ابن احمد ابن یحیی همان اشعری است. صاحب کتاب نوادر الحکمه. آن هم نقل میکند «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ» آن هم نقل میکند از احمد ابن محمد ابن عیسی، پدرش محمد ابن عیسی، عن ابن ابی عمیر عن حماد ابن عثمان عن عبید الله ابن علی حلبی روایت صحیحه است. «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْوُضُوءِ- كَمْ يُفْرِغُ الرَّجُلُ عَلَى يَدِهِ الْيُمْنَى- قَبْلَ أَنْ يُدْخِلَهَا فِي الْإِنَاءِ» چقدر آب میریزد مرد بر ید یمناش «قبل ان یدخلها فی الاناء» این کانّ راوی مسلم گرفته است یعنی سائل، مسلم گرفته است. یعنی شستن دست راست که در اناء برده میشود شستنش مستحب است. این را خودش میداند. سؤال میکند که مقدارش چقدر است؟ یعنی چند دفعه باید شسته بشود. امام علیه السلام فرمود واحدة من حدث البول و اثنتان من حدث الغایط و ثلاث من الجنابه. در جایی که حدث، حدث بولی باشد یک دفعه و حدث غایطی باشد دو دفعه، حدث جنابتی باشد که آب برمیدارد که غسل جنابت بکند آنجا هم سه دفعه باید بشوید، یعنی در غسل جنابت. در وضوء دو دفعه و یک دفعه است، آنجا سه تا است.
و رواه الکلینی عن علی ابن ابراهیم عن ابیه، عن ابن ابی عمیر عن حماد، عن الحلبی، این روایت منافات با آن اطلاق آن روایتی که گفتیم ندارد. این خود شستن مستحب است، آن روایت میگوید علی الاطلاق دیگر، این هم مفروغ عنه است. این از عددش میپرسد. میگوید فقط در غایط دو دفعه شسته میشود. این منافات با او ندارد. روایت دیگری که در ما نحن فیه[4] هست:
روایتی است که باز شیخ محمد ابن الحسن باسناده عنه یعنی عن محمد ابن احمد ابن یحیی، محمد ابن احمد ابن یحیی نقل میکند عن علی ابن سندی که گفتیم لا بأس به، عن حماد ابن عیسی عن حریز عن ابی جعفر علیه السلام. «قَالَ: يَغْسِلُ الرَّجُلُ يَدَهُ مِنَ النَّوْمِ مَرَّةً- وَ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ مَرَّتَيْنِ- وَ مِنَ الْجَنَابَةِ ثَلَاثاً» یعنی در جایی که میخواهد وضوء کند یک دفعه، دو دفعه، در جنابت سه دفعه. در روایت دیگری هست، و باسناده روایت سومی[5] است:
و باسناده عن الحسین ابن سعید، عن ابن سنان محمد ابن سنان است، عیب ندارد چونکه با محمد ابن سنان عثمان ابن عیسی هم هست، دو نفر هستند. عثمان ابن عیسی ثقه است. جمیعا عن ابن مسکان، عبد الله ابن مسکان است. عن لیث المرادی از لیث مرادی عن ابی بصیر در ذهن ما این است که عن لیث المرادی ابی بصیر است عن ابی بصیر نیست چونکه لیث مرادی خودش ابی بصیر است. ممکن است همین ابی بصیر همین یکی بوده باشد که یحیی ابن القاسم بشود، آن یحیی بوده باشد. عن لیث المرادی عن ابی بصیر عن عبدالکریم ابن عتبة الهاشمی، عبد الکریم هم شخص ثقه است. «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَبُولُ- وَ لَمْ يَمَسَّ يَدَهُ الْيُمْنَى شَيْء»، دستش هم به هیچ نجسی نخورده است. «أَ يُدْخِلُهَا فِي وَضُوئِهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهَا». وضوء یعنی آب وضو. میتواند داخل کند دستش را در آب وضو، قبل از اینکه دستش را بشوید؟ «قَالَ لَا حَتَّى يَغْسِلَهَا»، حتی اینکه بشوید.
بول اختصاص ندارد، نوم هم همین جور است. آنجا هم میشوید. «قُلْتُ فَإِنَّهُ اسْتَيْقَظَ مِنْ نَوْمِهِ وَ لَمْ يَبُلْ»، هیچ کار نکرده است. «أَ يُدْخِلُ يَدَهُ فِي وَضُوئِهِ»؟ در این صورت «قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهَا- قَالَ لَا لِأَنَّهُ لَا يَدْرِي حَيْثُ بَاتَتْ يَدُهُ فَلْيَغْسِلْهَا»، نمیداند دستش کجا بیتوته کرده بود. یعنی به چه چیز خورده بود. این به جهت اسکات او است. این روایات دلالت میکند بر اینکه قبل از ادخال فی الماء باید این غسل بشود. باید، باید استحبابی است. چرا؟ چونکه روایاتی داریم که هم در روایات بیانیه که امام علیه السلام دستش را ابتدائا برد در کاسه، دست یمنی را و از آن انائی که هست آب را برداشت فارسله علی وجهه بر وجه شریفش ریخت که وضوء میخواست بیان بکند که در بعضیها دارد که هذا اذا کان الکف طاهرةً. این که در اناء برده میشود دست، در صورتی است که دست طاهر بوده باشد. و هکذا روایات دیگری هست از آن جمله صحیحه محمد ابن مسلم است در باب بیست و هشت روایت اولی است:
«محمد ابن الحسن باسناده عن الحسین ابن سعید عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَبُولُ- وَ لَمْ يَمَسَّ يَدَهُ شَيْءٌ أَ يَغْمِسُهَا فِي الْمَاءِ- قَالَ نَعَمْ وَ إِنْ كَانَ جُنُباً»[6]، جنب هم باشد چونکه دستش چیزی انسان ندارد اصابت نکرده است، پاک است عیبی ندارد.
در آن موثقه سماعه، روایت دومی است[7] در باب بیست و هشت:
باز محمد ابن الحسن باسناده عن الحسین ابن سعید عن اخیه، عن اخ الحسین ابن سعید که حسن ابن سعید است، آن هم ثقه است، جلیل است. عن زرعة عن سماعه، «إِنْ أَصَابَ الرَّجُلَ جَنَابَةٌ فَأَدْخَلَ يَدَهُ فِي الْإِنَاءِ- فَلَا بَأْسَ إِذَا لَمْ يَكُنْ أَصَابَ يَدَهُ شَيْءٌ مِنَ الْمَنِيِّ»، اگر چیزی اصابت نکرده است عیبی ندارد. در وضوئات بیانیه که انشاء الله آن روایات را در بیان واجبات وضوء بیان خواهیم کرد، تفسیرا در بیانش هست که غمس یده فی الاناء ابتدائا فارسله علی وجهه به صورت مبارکش ریخت، بر وجهش ریخت. بدون اینکه متعرض بشود که غسل یدین بکند. و روایاتی که وارد شده است حدّ الوضوء غسل الوجه و الیدین، غسل الوجه و الیدین، آن غسل وجهی که در آیه مبارکه هست، و آن غسل یدینی که در آیه مبارکه ذکر شده است و آنی که مسح الرأس و الرجل است او حدّ وضوء است. او دلالت میکند که این غسل الیدین مستحب است. و بأسی هم نیست که انسان ملتزم بشود غسل الیدین فی کل حال، موقع وضوء گرفتن مستحب است نسبت به آن روایاتی که در وضوئات بیانیه بود. منتهی در صورتی که حدث، حدث بولی باشد، نومی باشد این استحبابی که هست آکد میشود و اگر فرض کنید حدث غایطی بوده باشد مستحب این است که دو دفعه شسته بشود. این عیبی ندارد. میشود ملتزم شد به این معنا. و اما تقیید به اینکه در صورتی است این استحباب به نحو الاغتراف بوده باشد، توضؤ در ذهن میزند که این مدخلیتی ندارد، این غسل یدینی که امام علیه السلام فرمود، قبل از ادخال فی الاناء، مع طهارة الید، مع احزار طهارة الید که زدنش به آب هیچ محذوری ندارد ایشان اینجور فرمود، که این مثلا وضوء به این نحو گرفته میشود. اگر کسی در او مناقشه بکند استحباب مختص به صورة الاغتراف میشود. اما حدث بولی یا غایطی خصوصیتی ندارد. در مطلق جاهایی که توضأ به نحو الاغتراف است. غسل الیدین مستحب میشود. این هذا کلُ نسبت به این مقام.
«الخامس المضمضة و الاستنشاق كل منهما ثلاث مرات بثلاث أكفو يكفي الكف الواحدة أيضا لكل من الثلاث«.[8]
بعد ایشان در عبارت عروه دارد بر اینکه مستحب است در وضوء غسل الیدین یکی هم المضمضة و الاستنشاق ثلاثا. مستحب است در وضوء انسان مضمضه کند و استنشاق کند سه مرتبه. سه مرتبه مضمضه، سه مرتبه استنشاق. آنجا دارد که فی کل مرتا یکف واحد. در عروه همین جور میگوید. یعنی با سه مرتبه که مضمضه میکند، سه کف آب برمیدارد. با یکی یک مضمضه، کف دومی با او مضمضه دومی، سومی و هکذا فی الاستنشاق. و در ذیلش میفرماید و یکفی کف واحد لکل منهما. ممکن است یک کف آب بردارد سه مضمضه را با آن یک کف آب بکند. یک مقدارش را به دهانش بگیرد بیاندازد. مقدار دومی و مقدار سومی. بعضیها فرمودهاند بر اینکه نه لازم نیست مضمضه با یک کف بشود استنشاق با یک کف. با یک کف میشود اگر میتواند سه تا مضمضه و سه تا استنشاق را با یک کف آب بکند. این لازم نیست که شرطش این نیست که اینجور بوده باشد. کلام در ما نحن فیه در سه مقام واقع میشود. مقام اول این است که استنشاق و المضمضه عند التوضأ مستحب است. کاستحباب غسل الیدین علی ما تقدم. این یک مقام. مقام دومی این است که مضمضهای که مستحب است یا استنشاقی که مستحب است او سه مرتبه است. یا فرد کاملش سه مرتبه است یا اصل استحباب سه مرتبه است که مضمضه سه مرتبه بشود. این هم مقام ثانی. مقام ثالث این است که این سه مضمضه هر کدام با یک کف آب مستحب است بشود یا نه سه مرتبه مضمضه مستحب است. سه مرتبه استنشاق، کف معتبر نیست. ممکن است با پنج کف، شش کف، سه تا مضمضه را موجود کند. بله، آب را با یک کفش بگیرد در دهانش نگه دارد باز با یک کف دیگر بگیرد، دو تا یک دفعه مثلا در فمش برگرداند. اما اینکه استنشاق مستحب است و مضمضه مستحب است.
روایات وارده فی الاستشاق و المضمضة علی طوائفی هستند.
یک قسم از روایات هست که در آن روایات ذکر شده است که مضمضة و الاستنشاق از وضوء است. مضمضه و استنشاق از وضوء است، این یک طایفه است. در مقابل این طایفه، طایفهای هست که و المضمضة و الاستنشاق لیستا من الوضو. اینها از وضوء نیستند. طایفه ثالثهای هست و طایفه ثالثه این است، ذکر کردهاند که ان المضمض و الاستنشاق اینها نه فریضه هستند و لا سنت هستند. نه فریضه هستند و نه سنت. این هم یک طایفه. یک طایفه رابعی هست که در طایفه رابعه امر شده است به استنشاق و المضمضه عند التوضء که امر شده است که استنشاق و مزمزه بکن. خوب کلام واقع میشود که مدلول این طوایف با همدیگر تنافی دارند. چونکه آنی که امر میکند عند الوضو، مضمضه و استنشاق بکن خوب میگوییم که این امر وجوبی نیست، چونکه در ما نحن فیه وضوئی که واجب است غسل الوجه و الیدین است و مسح الرأس و الرجلین است. حتی در بعضی روایات که در وضوئات بیانیه بود آنجاها استنشاق وارد نشده است که امام استنشاق کرد یا مضمضه کرد. معلوم میشود این معنا که وضوء در او مضمضه داخل نیست، بدان جهت امر شده است عند الوضوء فی الاستنشاق و المضمضة این امرش میشود امر استحبابی. و طایفه ثانیه که میگوید نه از وضوء هستند این طایفه ثانیه را اینها را یک خرده بخوانم تدریجا که متوجه باشید چه جور است؟
یکی از اینها موثقه ابی بصیر است. موثقه ابی بصیری[9] که هست، ایشان عنوان باب را باب استحباب المضمضة ثلاثا و الاستنشاق ثلاثا قبل الوضوء و عدم وضوء بهما که اینها مستحب است و واجب نیست. یکی از روایات این است، آن روایت، روایت عبد الله ابن سنان[10] است روایت دومی است:
«محمد ابن الحسن باسناده عن القاسم بن عروه عن عبد الله ابن سنان عن ابی عبد الله علیه السلام الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ مِمَّا سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ» ص که مستحب است، نظیر طایفه اولی.
در موثقه سماعه[11] که روایت دومی است محمد ابن الحسن باسناده عن حسین ابن سعید عن عثمان ابن عیسی عن سماعه، «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْهُمَا فَقَالَ هُمَا مِنَ السُّنَّةِ فَإِنْ نَسِيتَهُمَا لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ إِعَادَةٌ» اعادة ترک کرده است عیبی ندارد. باز روایت ديگر[12] دارد بر اینکه «عَمَّنْ تَوَضَّأَ- وَ نَسِيَ الْمَضْمَضَةَ وَ الِاسْتِنْشَاقَ- ثُمَّ ذَكَرَ بَعْدَ مَا دَخَلَ فِي صَلَاتِهِ قَالَ لَا بَأْسَ».
در روایت دیگری دارد که سألت اباعبد الله علیه السلام که موثقه ابی بصیر[13] است عنه، یعنی محمد ابن الحسن باسناده عن حسین بن سعید عن حماد بن عیسی عن شعیب عن ابی بصیر قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْهُمَا- فَقَالَ هُمَا مِنَ الْوُضُوءِ فَإِنْ نَسِيتَهُمَا فَلَا تُعِدْ که از وضوء هستند فان نسیتهما فلا تُعِد این یک طایفه. که آن روایاتی که امر شده بود یعنی امر شده بود به استنشاق آنها هم یک طایفه هستند. آنها را هم میرسیم.
طایفه دیگر این است که المضمضة و الاستنشاق لیسا من الوضو.
صحیحه زراره است. روایت پنجمی[14] است:
حسین ابن سعید عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام «قَالَ: الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ لَيْسَا مِنَ الْوُضُوءِ». این هم یک طایفه است.
طایفه دیگر این بود که روایت، باز آن روایت هم فرض بفرمایید روایت زراره است که باز در سندش قاسم ابن عروه [15]است در ذهنم نیست، قاسم ابن عروه چه جور است فعلا، بدان جهت روایت تعبیر کردم و باسناد الشیخ عن محمد ابن علی ابن محبوب عن العباس ابن معروف عن القاسم ابن عروه عن ابن بکیر عن زراره عن ابی جعفر علیه السلام «قَالَ: لَيْسَ الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ فَرِيضَةً وَ لَا سُنَّةً- إِنَّمَا عَلَيْكَ أَنْ تَغْسِلَ مَا ظَهَرَ». آنی که ظاهر بدن است چونکه آنها اصلا داخل حلق، دان بینی، آنی که در وضوء واجب است غسل ما ظَهَر هستند. این روایت است، روایت امر به استنشاق را هم میرسیم در آن امر ثلاثا. خوب با این روایات چکار بکنیم؟ یک مقدمهای عرض کنم تا معلوم بشود که این روایات معنایش چیست؟ سنت اطلاق به دو معنا میشود. مثل الفرض، فرض هم اطلاق میشود به دو معنا. تارةً سنت اطلاق میشود به آن حکمی که رسول اکرم (ص) او را تشریع فرموده است. اعم از اینکه این حکم، حکم وضعی بوده باشد یا حکم تکلیفی بوده باشد. حکم تکلیفی هم شد وجوب باشد، حرمت باشد. تکلیف الزامی باشد یا غیر الزامی باشد. السنة ما سنّ الرسول (ص). در مقابل تشریعاتی که از خود خداوند سبحان جل و اعلی است که آنها را از آنها تعبیر میکنند آنی که مثلا فرض الله، حده الله، خود خدا حدّش را بیان کرده است. و آنی که خداوند خودش فرض کرده است. رسول الله هم به امر خدا این کار را میکرد. بالاخره نسبتش به خدا است؛ ولکن به تشریع این نحوی است.
این سنت به این معنا در مقابل فرض الله و ما حده الله است. یک سنت معنای دیگری دارد. سنت در مقابل فرض، یعنی واجب. (فرض یعنی واجب) سنت یعنی چیزی که واجب نیست، مستحب میشود قطعا طلب شده است، فرضی که فرض بفرمایید، سؤال؟ عرض میکنم سنت یک معنایش ما شَرَّع النبی (ص) به تفویض و باذن من الله سبحان که آنی که رسول الله تشریع میکند تارة حکم الزامی میشود. ایجاب حرمت میشود و اخری حکم وضعی میشود و اخری حکم ندبی میشود. همه اینها را سنت میگویند. یک سنت معنای دیگری دارد. این سنت به معنای دیگر در مقابل سنت است یعنی فرض نیست، یعنی واجب نیست. این میشود مستحب. فرض هم همین جور است. تارة فرض گفته میشود و فریضه گفته میشود مراد ما اوجبَه الله سبحان فی کتاب المجید. و اخری فرض گفته میشود اطلاق میشود به آن چیزی که واجب است. هر فعلی که واجب شد در شریعت میگویند این فرض است در مقابل آن دیگری که میگویند سنت است یعنی مستحب است. بدان جهت این مقدمه که فرض دو تا شد معنایش، سنت دو تا شد این به این مقدمه یک نکتهای را هم متوجه بشوید آن نکته این است که عامه این استنشاق و مضمضة را، اینها را اگر جُلشان اینجور نبوده باشند، کلشان نبوده باشد این را در وضوء واجب میدانند. میگویند سنّ النبی (ص) این مضمضة و استنشاق را در وضوء یعنی واجب است. منتهی به جعل تشریع خدا نیست، به آن چیزی که هست تعبیر میکنند خودشان به تفسیر النبی یعنی به سنت النبی (ص) است.
آنی که در روایات امر شده است بالاستنشاق و در ما نحن فیه آن امری که طلب است آن امر آن طایفه اولی خوب ملتزم میشویم به استحباب، بعد از آن که در وضوئات بیانیه داریم که امام علیه السلام استنشاق نفرمود در بعضیها، شاید کلشان همین جور است مضمضه نفرمود، صورت را شروع کرد بله، معلوم میشود که واجب نیست. طلب شده است قبل از وضوء این معنا، امام علیه السلام هم در آنها ترک کرده است همین تفهیم میکند که واجب نیست آنی که در ذهن سنیها هست که رسول الله این را سنت قرار داده بود، یعنی واجب قرار داده بود در وضوء نه اینجور نیست. وجه ترکش هم همین است. روی علی هذا الاساس ملتزم میشویم که مستحب است. آنی که میگوید مضمضه و استنشاق سنت است ولکن اگر نسیان کردی بأسی ندارد، سنت به معنای استحباب در مقابل فرض است. با آن طایفه تنافی ندارد. آنی که میگوید نه فریضه است نه سنت، معنایش این است که این فریضه، فرض الله، فرض الله که نیست. سنت هم نیست یعنی نبی اکرم واجب بکند، آن سنتی که هست در ما نحن فیه به معنای استحباب نیست. به معنای تشریع النبی است. نه نبی وجوب او را تشریع کرده است، الزامش را، نه هم که خداوند متعال ذکر کرده است. جمع ما بین الروایات همین میشود. بدان جهت این روایات با همدیگر تنافی ندارند ملتزم میشویم که سنت است به معنای استحباب، یعنی فرض نیست. سنت نیست یعنی نبی اکرم (ص) واجب بکند در وضوء نه اینجور نیست کما اینکه خدا واجب نفرموده است نبی اکرم هم واجب نفرموده است. سرّ این هم، این نکته را متوجه باشید که در وضوئات بیانیه ائمه علیهم السلام استنشاقات اینها را ترک کردهاند صرف تفهیم این معنا است که بابا رسول الله اینجور سنتی که اینها میگویند واجب قرار داده بود در وضوء نه اینجور نیست.
علی هذا الاساس آن جهت اولی که التزام بر اینکه استنشاق و المضمضة مستحب است این عیبی ندارد، ملتزم میشویم اما ثلاثا، سه دفعه کجا؟ که در این روایت سه دفعه نبود. فقط در این روایات بود که المضمضة و الاستنشاقی که هست ممّا سنّ رسول الله. سنّ به معنای استحباب است. رسول الله استحباب اما ثلاثا نداشت. بدان جهت در ما نحن فیهی که هست در ما نحن فیه این سه تا را از کجا دربیاوریم؟ دو تا روایت داریم که در طایفه اولی امر شده است به استنشاق. یکی از آن روایاتی که هست یکی از این روایاتی که در ما نحن فیه هست، در آن روایتی است که مولانا علی ابن ابیطالب سلام الله علیه وقتی که محمد ابن ابی بکر را والی مصر قرار داد به او یک عهدی نوشت که عهد مولانا امیر المؤمنین الی محمد ابن ابی بکر سندش این است در باب پانزده، روایت شانزدهمی[16] است:
عن حسن ابن محمد طوسی پسر شیخ طوسی قدس الله نفسه الشریف، فی مجالسه از پدرش که شیخ طوسی است نقل میکند، شیخ الطوسی از مفید، مفید هم از علی ابن محمد ابن حبیش عن حسن ابن علی زعفرانی اینها توثیق ندارند. عن اسحاق ابن ابراهیم بن محمد الثقفی عن عبد الله ابن محمد ابن عثمان عن علی ابن محمد ابن ابی سعید عن فضیل ابن الجُعد عن ابی اسحاق الهمدانی عن امیر المؤمنین علیه السلام فی عهده الی محمد ابن ابی بکر لمّا و الله مصره آنجا اینجور داشت «وَ انْظُرْ إِلَى الْوُضُوءِ- فَإِنَّهُ مِنْ تَمَامِ الصَّلَاةِ- تَمَضْمَضْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- وَ اسْتَنْشِقْ ثَلَاثاً» امر از همان طایفه اولی که گفتیم امر شده است به وضوء استنشاق این یک سه مرتبه در این است.
یکی هم، یک روایتی[17] هست که آن روایت باز دلالت میکند سه مرتبه آن روایتی که هست آن روایت، در آن روایتی که مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِيدُ فِي الْإِرْشَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ» روایت محمد ابن فضل است. «أَنَّ عَلِيَّ بْنَ يَقْطِينٍ كَتَبَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع- يَسْأَلُهُ عَنِ الْوُضُوءِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ أَبُو الْحَسَنِ ع- فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ مِنَ الِاخْتِلَافِ فِي الْوُضُوءِ- وَ الَّذِي آمُرُكَ بِهِ فِي ذَلِكَ أَنْ تُمَضْمِضَ ثَلَاثاً- وَ تَسْتَنْشِقَ ثَلَاثاً» این روایت را ما نگفتیم. ما روایت دیگر پیدا کردیم. این روایت مال حکم تقیهای است. وضوء تقیهای را امام علیه السلام تعلیم به علی ابن یقطین میکند که مبتلاء نشود علی ابن یقطین. چونکه آنجا دارد تمسح رأسک کله، همه سرت را مسح کن که عامه میکنند و ظاهر اذنیک، آنها را هم مسح کن، وباطنهما و تغسل رجلیک الی الکعبین این وضوء تقیهای است این شاهد نمیشود. عامه هم استنشاق را واجب میدانستند. یک روایت دیگری بود که آن روایت دیگر را پیدا کردیم که آنجا تمضمض ثلاثا است، مضمضة ثلاثا است منتهی الان جایش را گم کردیم. در آن روایتی که هست در آن روایت دارد بر اینکه تمزمز ثلاثا است، این طلب شما.
و این دو تا روایت که هر دو من حیث السند ضعیف هستند نمیشود این را اثبات کرد این ثلاثا استحباب ثلاثا مبنی بر احتیاط، یعنی به قصد رجاء است از باب تسامح در ادله سنن، کسی ملتزم شد مستحب است فهو، والاّ باید به قصد رجاء اتیان بشود. و الحمد الله رب العالمین.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص199.
[2] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُكَيْرٍ وَ زُرَارَةَ ابْنَيْ أَعْيَنَ أَنَّهُمَا سَأَلَا أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ وُضُوءِ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَدَعَا بِطَشْتٍ أَوْ بِتَوْرٍ فِيهِ مَاءٌ فَغَسَلَ كَفَّيْهِ- ثُمَّ غَمَسَ كَفَّهُ الْيُمْنَى فِي التَّوْرِ- فَغَسَلَ وَجْهَهُ بِهَا- وَ اسْتَعَانَ بِيَدِهِ الْيُسْرَى بِكَفِّهِ عَلَى غَسْلِ وَجْهِهِ- ثُمَّ غَمَسَ كَفَّهُ الْيُمْنَى فِي الْمَاءِ- فَاغْتَرَفَ بِهَا مِنَ الْمَاءِ- فَغَسَلَ يَدَهُ الْيُمْنَى مِنَ الْمِرْفَقِ إِلَى الْأَصَابِعِ- لَا يَرُدُّ الْمَاءَ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ- ثُمَّ غَمَسَ كَفَّهُ الْيُمْنَى فِي الْمَاءِ- فَاغْتَرَفَ بِهَا مِنَ الْمَاءِ- فَأَفْرَغَهُ عَلَى يَدِهِ الْيُسْرَى مِنَ الْمِرْفَقِ إِلَى الْكَفِّ- لَا يَرُدُّ الْمَاءَ إِلَى الْمِرْفَقِ- كَمَا صَنَعَ بِالْيُمْنَى- ثُمَّ مَسَحَ رَأْسَهُ وَ قَدَمَيْهِ إِلَى الْكَعْبَيْنِ بِفَضْلِ كَفَّيْهِ لَمْ يُجَدِّدْ مَاءً؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص388.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْوُضُوءِ- كَمْ يُفْرِغُ الرَّجُلُ عَلَى يَدِهِ الْيُمْنَى- قَبْلَ أَنْ يُدْخِلَهَا فِي الْإِنَاءِ- قَالَ وَاحِدَةٌ مِنْ حَدَثِ الْبَوْلِ- وَ اثْنَتَانِ مِنْ حَدَثِ الْغَائِطِ وَ ثَلَاثٌ مِنَ الْجَنَابَةِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص427.
[4] وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: يَغْسِلُ الرَّجُلُ يَدَهُ مِنَ النَّوْمِ مَرَّةً- وَ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ مَرَّتَيْنِ- وَ مِنَ الْجَنَابَةِ ثَلَاثاً؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص427 .
[5] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ وَ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ لَيْثٍ الْمُرَادِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عُتْبَةَ الْهَاشِمِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَبُولُ- وَ لَمْ يَمَسَّ يَدَهُ الْيُمْنَى شَيْءٌ- أَ يُدْخِلُهَا فِي وَضُوئِهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهَا- قَالَ لَا حَتَّى يَغْسِلَهَا- قُلْتُ فَإِنَّهُ اسْتَيْقَظَ مِنْ نَوْمِهِ وَ لَمْ يَبُلْ- أَ يُدْخِلُ يَدَهُ فِي وَضُوئِهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهَا- قَالَ لَا لِأَنَّهُ لَا يَدْرِي حَيْثُ بَاتَتْ يَدُهُ فَلْيَغْسِلْهَا؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص427 .
[6] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص235.
[7] وَ عَنْهُ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ أَصَابَ الرَّجُلَ جَنَابَةٌ فَأَدْخَلَ يَدَهُ فِي الْإِنَاءِ- فَلَا بَأْسَ إِذَا لَمْ يَكُنْ أَصَابَ يَدَهُ شَيْءٌ مِنَ الْمَنِيِّ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص154.
[8] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص199.
[9] وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ غُسْلِ الْجَنَابَةِ فَقَالَ تَصُبُّ عَلَى يَدَيْكَ الْمَاءَ فَتَغْسِلُ كَفَّيْكَ ثُمَّ تُدْخِلُ يَدَكَ فَتَغْسِلُ فَرْجَكَ ثُمَّ تَتَمَضْمَضُ وَ تَسْتَنْشِقُ وَ تَصُبُّ الْمَاءَ عَلَى رَأْسِكَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ تَغْسِلُ وَجْهَكَ وَ تُفِيضُ عَلَى جَسَدِكَ الْمَاءَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص225.
[10] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص388.
[11] وَ عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْهُمَا فَقَالَ هُمَا مِنَ السُّنَّةِ فَإِنْ نَسِيتَهُمَا لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ إِعَادَةٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج2، ص225.
[12] وَ عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّنْ تَوَضَّأَ- وَ نَسِيَ الْمَضْمَضَةَ وَ الِاسْتِنْشَاقَ- ثُمَّ ذَكَرَ بَعْدَ مَا دَخَلَ فِي صَلَاتِهِ قَالَ لَا بَأْسَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص430.
[13] وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْهُمَا- فَقَالَ هُمَا مِنَ الْوُضُوءِ فَإِنْ نَسِيتَهُمَا فَلَا تُعِدْ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص431.
[14] وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ لَيْسَا مِنَ الْوُضُوءِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص431.
[15] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَيْسَ الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ فَرِيضَةً وَ لَا سُنَّةً- إِنَّمَا عَلَيْكَ أَنْ تَغْسِلَ مَا ظَهَرَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص431.
[16] الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ فِي مَجَالِسِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حُبَيْشٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الزَّعْفَرَانِيِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الثَّقَفِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ الْجَعْدِ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي عَهْدِهِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ لَمَّا وَلَّاهُ مِصْرَ- إِلَى أَنْ قَالَ: وَ انْظُرْ إِلَى الْوُضُوءِ- فَإِنَّهُ مِنْ تَمَامِ الصَّلَاةِ- تَمَضْمَضْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- وَ اسْتَنْشِقْ ثَلَاثاً وَ اغْسِلْ وَجْهَكَ- ثُمَّ يَدَكَ الْيُمْنَى ثُمَّ الْيُسْرَى- ثُمَّ امْسَحْ رَأْسَكَ وَ رِجْلَيْكَ- فَإِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَصْنَعُ ذَلِكَ- وَ اعْلَمْ أَنَّ الْوُضُوءَ نِصْفُ الْإِيمَانِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص397.
[17] مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِيدُ فِي الْإِرْشَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ يَقْطِينٍ كَتَبَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع- يَسْأَلُهُ عَنِ الْوُضُوءِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ أَبُو الْحَسَنِ ع- فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ مِنَ الِاخْتِلَافِ فِي الْوُضُوءِ- وَ الَّذِي آمُرُكَ بِهِ فِي ذَلِكَ أَنْ تُمَضْمِضَ ثَلَاثاً- وَ تَسْتَنْشِقَ ثَلَاثاً وَ تَغْسِلَ وَجْهَكَ ثَلَاثاً- وَ تُخَلِّلَ شَعْرَ لِحْيَتِك وَ تَغْسِلَ يَدَيْكَ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ ثَلَاثاً - وَ تَمْسَحَ رَأْسَكَ كُلَّهُ وَ تَمْسَحَ ظَاهِرَ أُذُنَيْكَ وَ بَاطِنَهُمَا- وَ تَغْسِلَ رِجْلَيْكَ إِلَى الْكَعْبَيْنِ ثَلَاثاً؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص445.