« العاشر : أن يبدأ الرجل بظاهر ذراعيه في الغسلة الاُولى وفي الثانية بباطنهما و المرأة بالعكس«.[1]
کلام در مستحباتی بود که آنها را مستحبات الوضوء میگفتند. میفرماید از مستحبات وضوء است. موقعی که مرد غسل میکند ید یمنی یا ید یسری را، بدء کند در غسل الیدین الظاهر الیدین. ولکن زن مستحب است عکس کند. بدء کند غسل را از باطن الیدین. ایشان میفرماید این در غسله اولی است. و اما در غسله ثانیه بر مرد مستحب است که بدء کند از باطن الیدین غسله ثانیه را و زن شروع کند و بدء کند در غسله ثانیه الظاهر الیدین. در ما نحن فیه در دو مقام کلام واقع میشود. مقام اول این است در آن غسله واجبه که غسله اولی است، ما بین مرد و زن فرقی هست. که زن شروع میکند از باطن الیدین و مرد شروع میکند الظاهر الیدین. این یک مقام. مقام ثانی این است علی تقدیر این که در وضوء غسله ثانیه مستحب شد در آن غسله ثانیه امر عکس است. زن شروع میکند از ظاهر الیدین و مرد شروع میکند از باطن الیدین. فعلا کلام در مقام اولی است. در مقام اول است.
استدلال شده است به این معنا که فرق است ما بین غسل الیدین در مرد و غسل الیدین در زن استدلال شده است و روایاتی که آن روایت را صاحب وسائل قدس الله سره، که دو تا روایت است. این دو تا روایت به حسب صورت دو تا روایت است، به حسب حقیقت یک روایت است. در باب چهلم از ابواب الوضو. روایت اول[2] این است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَخِيهِ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ» صاحب التفسیر برادری داشت، آن برادرش که هست اسحاق بود. اسحاق ابن ابراهیم میشود. که علی ابن ابراهیم در موارد قلیلهای از این برادرش روایت دارد. این هم از موارد قلیله است. این اسحاق ابن ابراهیم معلوم نیست حالش. توثیقی هم برایش ثابت نشده است. خودش هم قلیل الروایة است. کثیر الروایة نیست که بگوییم از معاریف است. و ذمی و قدحی دربارهاش نقل نشده است. «محمد ابن یعقوب، عن علی ابن ابراهیم عن اخیه اسحاق ابن ابراهیم»، اسحاق ابن ابراهیم هم نقل میکند «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع. محمد ابن اسماعیل ابن بزیع که جلالتش واضح است. «قال: فَرَضَ اللَّهُ عَلَى النِّسَاءِ- فِي الْوُضُوءِ لِلصَّلَاةِ»، خدا فرض کرده است بر نساء در وضوئی که برای صلات میگیرند یعنی در وضوء شست و شویی نه. در وضوء صلاتی، آن وضوئی که وضوء اصطلاحی است. «أَنْ يَبْدَأْنَ بِبَاطِنِ أَذْرِعَتِهِنَّ»- شروع کنند غسل ذراعین را به باطن ذراعین «وَ فِي الرِّجَالِ بِظَاهِرِ الذِّرَاعِ». ولکن در مرد به ظاهر ذراع است. شروع مرد از ظاهر ذراع شروع میکند زن از باطن الذراع شروع میکند. و رواه الشیخ این روایت را شیخ قدس الله نفسه الشریف از محمد ابن یعقوب کلینی نقل کرده است. در تهذیب روایات کثیرهای هست که آن روایات کثیره را شیخ از محمد ابن یعقوب نقل کرده است در تهذیب و استبصار.
روایاتی که شیخ در تهذیب و استبصار نقل کرده است از همه صاحب الکتب که روایات آنها را شیخ نقل کرده است بیشتر است. روایات کثیرهای را که اکثر است بالنسبة باقی صاحب الکتب شیخ این روایت را هم در تهذیب از کلینی نقل کرده است. قهرا همان سند میشود که محمد ابن یعقوب عن علی ابن ابراهیم عن اخیه اسحاق ابن ابراهیم. عن محمد ابن اسماعیل ابن بزیع. صدوق علیه الرحمه این روایت را مرسلا نقل کرده است. «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ الرِّضَا ع فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى النَّاسِ- فِي الْوُضُوءِ أَنْ تَبْدَأَ الْمَرْأَةُ بِبَاطِنِ ذِرَاعَيْهَا- وَ الرَّجُلُ بِظَاهِرِ الذِّرَاعِ». [3]اینجور مرسلات را که صدوق میگوید روی ندارد. قال، قال رضا علیه السلام، جزما نقل میکند اینها را ما تعبیر میکنیم به رواه جزما. مقطوعا. به عنوان ارسال نیست، مقطوعا نقل میکند. و اینکه ما کرات و مرات گفتهایم صدوق اینها را که مقطوعا و جزما نقل میکند این دلیل بر اعتبار سند نیست. میبینید روایت را آنها به آن سند نقل کردهاند، اطمینان هم هست که این سند همان روایت است. صدوق علیه الرحمه جزما نقل کرده است. پیشش معتبر بود. ولو بواسطه تسامح در اخبار سنن. بدان جهت علی هذا الاساسی که هست این روایت مع الغمض عن سنده، از سندش غمض عین بکنیم، چونکه محمد ابن اسماعیل بزیع را فرصت نکردم نگاه بکنم. ممکن است محمد ابن اسماعیل بزیع چونکه از رضا سلام الله علیه نقل میکند ممکن است سند دو قولی بشود. محمد ابن اسماعیل بزیع از آنهایی بشود که شیخ میگوید رَویت جمیع کتبه و روایاته با سند دیگری. اگر اینجور بوده باشد روایت من حیث السند تمام میشود.
فرصتی نکردم نگاه بکنم او را. ولکن این اشکال در خود دلالت این روایت است. «فرض الله علی النساء فی الوضوء لصلاة ان یبدئن بباطن اذرعتهنّ» خدا کجا این را فرض کرده است؟ اگر مراد در قرآن مجید است که فرض الله نیست. اگر معنایش این است که نه ولو نبی اکرم فرض کرده است، که آن هم برمیگردد به فرض الله، کی نبی اکرم فرض کرده است؟ وجوب نیست این. ظاهر این روایت وجوب است. بدان جهت این من حیث الدلاله هم این اشکال را دارد. ادعا کردهاند محقق در معتبر، مراد از این فرضه قدّر است. یعنی اینجور تقدیر کرده است ولو استحبابا. ولکن کسی که تسامح در ادله سنن را تمام بداند فتوا به استحباب میدهد مثل صاحب عروه. ربما روایت ضعیفهای قائم میشود بر وجوب فعلی، بر وجوب عملی که آن عمل هم از قبیل عبادت است یا غیر العباده. متیقنش آن عبادت است. خبر ضعیفی قائم میشود بر وجوب این عبادت. خبری که دلالت میکند بر وجوب، دلالت میکند که اتیان او ثواب دارد. چونکه سند ضعیف است وجوب ثابت نمیشود. و اما نسبت به مدلول اینکه ثواب دارد اخبار من بلغ گفته میشود که میگیرد این را من بلغه ثواب علی عمل این هم یکی از اعمالی است که ثواب به او رسیده است. نتیجتا فتوا میدهند به استحباب. کم له نظیر در فقه که بعضی از فقها در این موارد حکم به استحباب میدهند. ولو دلیل بر وجوب ضعیف است و وجوب را ثابت نمیکند ولکن استحباب مستحق مثوبت بر عمل و محبوبیت عمل به این نحو ثابت میشود. کسی اخبار تسامح را تمام بداند و او هم این را چماله کند که جایی که مدلول مطابقیاش نشود اثبات بشود مدلول التزامیاش را اخبار من بلغ اثبات میکند کسی لعل صاحب عروه هم از این اشخاص است؛ آن عیبی ندارد. و اما آن کسی که آنها را تمام نمیداند این درست نیست. خوب این هم اینجور است. مقام ثانی امرش ظاهر شد که در غسله ثانیه مرد از باطن شروع کند زن هم از ظاهر شروع کند. غسله ثانیه اصل استحبابش گفتیم ثابت نیست. علی فرض ثابت است، این تفسیر کجاست؟ هیچ نصی به این معنا نیست. ما روایتی پیدا بکنیم که در غسله ثانیه مرد شروع کند از باطن، زن از ظاهر که مشهور است عند بعضی متأخرین که شهید هم در لمعه یادم هست که دارد. بله یا شهید اول دارد یا شهید ثانی دارد. این جماعتی از متأخرین این را گفتهاند این هیچ وجهی ندارد. مگر کسی بگوید اخبار تسامح در سنن فتوای جماعتی را هم میگیرد. ممکن است آنها این را، از این روایت استفاده کرده باشند. نگویید که پس یک روایتی بود اینها پیدا کردهاند، چونکه فتوای به غیر علم نمیدهند. روایتی بود، به دست ما نرسیده است. نه ممکن است آنها از این استفاده کنند که یک ابتداء الوضوء است یک انتها الوضوء است. ظاهر این روایت این است که در ابتدا کردن مرد با زن فرق دارد در ابتدا کردن، مرد با زن فرق دارد. یعنی ابتدائشان را باید اینجور بکند. معنایش این است که در آخر رساندن، باید در آخر هم غسله اخیری که ولو مستحب است در او هم باید فرقی داشته باشند. شاید از این استفاده کردهاند که هیچ وجهی هم ندارد. مراد این ابتداء ابتدا در غسل واجب است. خودش هم میگوید مرد از ظاهر، زن از باطن، هیچ دلالتی ندارد. بدان جهت جماعتی هم گفتهاند که به این معنا دلیلی نیست که در غسله ثانیه اینجور بشود.
« الحادي عشر : أن يصبَّ الماءَ على أعلى كل عضو ، وأمّا الغسل من الأعلى فواجب».[4]
بعد صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف مستحب آخری را ذکر میکند و آن مستحب آخر این است، وقتی که انسان آب را میریزد برای غسل الوجه یا غسل الیدین مستحب است بر اینکه از اعلی بریزد. مثلا آب را که به صورتش میریزد از آن جبهه بریزد که اعلی است. یا فرض کنید به دستش که میریزد از مرفق بریزد. در صورتی که این ریختن به قصد غسل نبوده باشد. والاّ به قصد غسل بوده باشد متعین است باید از اعلی ریخت. چونکه غسل باید از اعلی فالاعلی باشد. هم در وجه هم در یدین. و اما در جایی که قصد غسل را بعد از ریختن آب میکند، شروع میکند به غسل در این صورت مستحب است بر اینکه غسلی که هست، غسل صب از اعلی بوده باشد. بدان جهت عبارتش این است الهادی عشر ان یصب الماء علی اعلی کل عضو و اما الغسل من الاعلی فواجب. یعنی در صورتی که صب به عنوان غسل نبوده باشد، غسل وضوئی. و اما اگر بخواهد به عنوان غسل بوده باشد این غسل من الاعلی واجب است، کما سیأتی انشاء الله. آن مستحب نیست.
خوب این چه دلیل دارد بر اینکه اگر صبش به عنوان غسل نیست غسل وضوئی بعد از صب است چرا باید از اعلی بوده باشد.
استدلال شده است بر این معنا به بعضی از روایاتی که در بیان وضوء رسول الله (ص) که در آن روایات یکی از آنها صحیحه زراره است[5]. روایت دومی است در باب پانزده. آنجا دارد:
«عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَ لَا أَحْكِي لَكُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَقُلْنَا بَلَى فَدَعَا بِقَعْبٍ فِيهِ شَيْءٌ مِنْ مَاءٍ» آن کاسهای که از سوپ بود. «فَوَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَيْهِ» زراعینش را بالا زد، «ثُمَّ غَمَسَ فِيهِ كَفَّهُ الْيُمْنَى» فرو برد در آب کف یمنایش را «ثُمَّ قَالَ هَكَذَا إِذَا كَانَتِ الْكَفُّ طَاهِرَةً» این از آن ادله انفعال ماء قلیل است. که اگر دست طاهر نبوده باشد این آب را نجس میکند. «ثُمَّ غَرَفَ مِلْأَهَا مَاءً» پُر کرد، آن چیزی که هست آن کفش را «فَوَضَعَهَا عَلَى جَبِينِهِ» ، گذاشت بر جبههاش «ثُمَّ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ وَ سَدَلَهُ عَلَى أَطْرَافِ لِحْيَتِهِ- ثُمَّ أَمَرَّ يَدَهُ عَلَى وَجْهِهِ- وَ ظَاهِرِ جَبِينِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً». بعد که میفرمايد «ثُمَّ غَمَسَ يَدَهُ الْيُسْرَى فَغَرَفَ بِهَا مِلْأَهَا- ثُمَّ وَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْيُمْنَى- فَأَمَرَّ كَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ حَتَّى جَرَى الْمَاءُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ» بعد هم دارد که «ثُمَّ غَرَفَ بِيَمِينِهِ مِلْأَهَا- فَوَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْيُسْرَى» خوب از آن بیانی که از خارج عرض کردم معلوم میشود که به این روایت نمیشود استدلال کرد. خوب لعل امام علیه السلام قصد غسل داشت. اگر به خود آن صب الماء به جبهه قصد غسل داشت. چونکه قصد غسل داشت به جبههاش ریخت. قصد غسل بر ید را داشت. باید از اعلی بوده باشد. این دلیل نمیشود در صورتی که انسان قصد غسل نداشته باشد به صب، صب را مقدمهای قرار میدهد. آنجا صب مستحب است از اعلی بوده باشد، این روایت این دلالت را نمیکند. بلکه در روایت هم بود که ثم غسل، صب ثم غسلَ باز دلیل نمیشد. چونکه صب کردن ماء، به جهت اینکه یا از مرفق میشود یا پایینتر از مرفق میشود. خوب یکی را اختیار کرده است، نه اینکه اولویت دارد او. او در مقام اختیار است. چونکه آسان است ریختن از اعلی. اسهل للغسل است بعد ذلک بدان جهت همین جور ریختهاند. این دلیل بر استحباب نمیشود. بدان جهت این روایت و مثل این روایت در دلالت بر استحباب دو تا خدشه دارد. خدشه اولی این است که این غسل، صب ممکن است خودش غسل بشود. به نیت غسل بشود. آن باید از اعلی بشود. ثانیه این است که اگر قرینه هم داشت، لو فرض است که این صب به غسلی نبود، ثم غسل بود، باز دلیل نمیشد. برای اینکه یک کار را باید بکند. یا از صب از بالا بکند، صب الماء را از بالای عضو، یا پایینتر از او. یکی را اختیار کرده است، چونکه اسهل است او. این دلیل بر استحباب نمیشود. بدان جهت اینی که ایشان در عروه فرموده است میشود بله، وقتی که قصد غسل ندارد انسان از اعلی بریزد به قصد اینکه از اعلا مستحب است ریختن، ولکن به عنوان رجاء باید بشود، فتوا به استحباب نمیشود داد. ولی تسامح در ادله سنن هم اگر گفته شد در ما نحن فیه نمیشود این را گفت. چونکه روایت دلالتی ندارد باید روایت دلالتی داشته باشد بر استحباب فضیلت.
« الثاني عشر : أن يغسل ما يجب غسله من مواضع الوضوء بصبِّ الماء عليه لا بغمسه فيه ».[6]
بعد میفرماید کسی که میخواهد وضوء بگیرد، مستحب این است که وضوء را، یعنی اعضاء الغسل را به صب الماء بشوید. این صب در مقابل غمس است. این که وضوء ارتماسی میگیرند، صورت را میبرند در آب میشویند، ارتماسا. ید یمنی یا ید یسری را میشویند این غسل کردن اعضاء به نحو صب الماء که آب بریزد و غمس نکند این فضیلتش مستحب است. عبارتی که در عروه دارد این است که الثانی عشر ان یغسل ما یجب غسله من مواضع الوضوء بصبّ الماء علیه لا بغمس آن عضو فی الماء. مراد از غمس در ما نحن فیه یعنی غمس ماء نشود. خوب این دلیلش چیست؟ دلیلش تمام روایات وضوئات بیانیه است. گفته شده است اینجور که در تمام وضوئات بیانیه حتی در یکی نداشت که امام علیه السلام غمس کرد، مثلا صورت مبارک را یا یدش را در آن ماء. بله غمس عیبی ندارد، خواهیم گفت. چونکه حد الوضوء غسل الوجه و الیدین است. غسل بواسطه غمس بوده باشد فی الماء یا به واسطه صب بوده باشد. حتی در بعضی جاها، در بعضی روایات که یکی فعلا در ذهنم است غمس هم منصوص است که اگر غمس کرده است فی الماء عیبی ندارد. الاّ انّه کلام این است که غسل صبّی اولی است از غسل ارتماسی. این در باب غسل هم هست. در باب غسل بعضی اغسال هست که غسل قمصی آنجا اشکال دارد. مثل غسل میت. تغسیل میت. اصل تغسیل میت غمساً فی الماء در او اشکال کردهاند. سرّش این است که تمام روایاتی که در باب تغسیل آن موتها هست همهاشان صبی است. در این وضوئات هم این روایاتی که در بیان وضوءآت هست در تمامی اینها امام علیه السلام به نحو صب وضوء گرفتهاند. خوب اینجا یک اشکالی هست و آن اشکال باید حل بشود و آن این است که در این وضوئات بیانیه یک کاسه آب بود. در این کاسه آب که غمس نمیشود. یعنی اگر بشود هم شیء متعارف است. بله، دستش را و تکلف است. یکی وقتی یک قسمت صورت را ببرد در کاسه بعد یک قسمت دیگرش را ببرد در کاسه، قسمتش پایینش را. این آنی که در روایات فرض شده است در وضوءآت بیانیه اناء ماء است. همین مثل این روایتی که فدعا بقعب من الماء یک قدحی از آب، در اینها ارتماسی که هست، ارتماس نمیشود. یعنی تکلف است ارتماس اگر بشود هم. بدان جهت، نه به جهت این است که وضوء ارتماسی و رمسی نمیشود. به جهت اینکه یک کاسه آب را که آوردند برای تعلیم وضوء بیشتر از این نمیشود. ولی کنار حوضی بود، کنار نهری بود، امام علیه السلام، نهر جاری بود، آنجا مثلا فرض کنید عرض میشد خدمت ایشان که یابن رسول الله بر ما حکایت بکن وضوء رسول الله (ص) را. ایشان اینجور بیان میکرد به صب الماء آن وجهی داشت. باز آن هم یک اشکال بود که رسول حکایت میکند وضوء رسول الله را که در زمان رسول الله نهر نبود فرض نشده بود. بدان جهت ایشان چونکه همین جور برمیداشت همین جور است. به جهت اینکه نهر نبود در آن زمان که در دسترس بوده باشد. که ارتماس باشد، حوض باشد، کر بشود.
علی کل تقدیر این اشکال را دارد والاّ اگر کسی اینجور بشود باید ملتزم شد بر اینکه موقعی هم که انسان صب میکند آب را باید ملتزم بشویم دیگر. صب را باید به ید بکند. صب به غیر الید نه، آن مستحب نیست. به ید باید بشود. مثل اینکه انسان آفتابه با او وضوء میگیرد، با آفتابه صب میکند بر دستش که امر متعارف است دیگر. صب میکند بر مثلا عضوش. آنجا ید ندارد. اگر بنا بوده باشد آن وضوئات بیانیه دلیل بشود که نه استحباب این است که به غمس نشود به صب بشود، باید ایشان فتوا بدهد که مستحب هم هست صب بالید. با وجود اینکه این را در عروه فتوا نداده است و دیگران هم ذکر نکردهاند که صب بالید مستحب است.
سؤال...؟ در صورت اختلاف دیگر، در صورتی که بنا شد اختلاف بکند به یمنی اختلاف بکند. اما صب باید به ید بشود، مستحب است به ید بوده باشد این را که ایشان ذکر نکرده بود. پس علی هذا در این وضوءآت بیانیه در این جهتش هم دلالتی بر این معنا نیست بدان جهت استحباب باید به عنوان رجاء و احتیاط بوده باشد. بعد میفرماید الثالث عشر ان یکون ذلک بامرار الید علی تلک المواضع. سؤال؟ عرض میکنم در وضوئات بیانیه این ذکر شده است که صب بالید بود.
اگر بنا شد آنی که در اینها ذکر میشود، ذکر نمیشود را به شما بخشیدیم. کلام در ذکر شدن است. در این وضوئات بیانیه که ذکر شده است این وضوء به نحو صب بود به نحو غمس نبود، این اگر دلالت بکند که صب مستحب است نسبت به غمس افضل است، اگر به این معنا دلالت بکند، دلالت میکند که صب بالید هم افضل است از صب بالابریق. صب بکند به ابریق از او افضل است. چونکه صب بالید ذکر شده است. این را چرا شما ذکر نمیکنید؟ بدان جهت گفتیم چونکه آنجا آب اینجوری نبود که او ارتماسی بشود به اناء یا بقعب یا بکأس، اینها چونکه غمس در اینها نمیشود لعل این موجب بود که صب میکرد. بدان جهت اگر گفتید که نه این ظاهرش این است که اینجور است والاّ میگفت که یک طشت بزرگی بیاور. این که گفته است اناء بیاور معلوم بشود که صب، پس صب بالید را هم بگویید. و حال اینکه صب بالید را نمیگوییم. سؤال؟ دارد بر اینکه، در آنجا دارد الثالث عشر ان یکون ذلک به امرار ید علی تلک المواضع. آن طشت معنایش این نیست که ید در او غمس میشود. طشت صدق میکند به آن ظرفی که ولو غمس در او متعارف نبوده باشد، شما آن طشتهای کوچک را متعارف است صورتتان را غمس بکنید؟ این در حوض آب و آب کثیر مرسوم است.
« الثالث عشر : أن يكون ذلك مع إمرار اليد على تلك المواضع وإن تحقق الغسل بدونه«.[7]
میفرماید الثالث عشر ان یکون ذلک بامرار الید علی تلک المواضع. اینکه انسان صب میکند ممکن است تمام غسل الید را یا غسل الوجه را به صب موجود کند. اصلا امرار ید نکند. آن حدی که در ید هست، که باید شسته بشود همین با آفتابه به تمام آن حد آب میریزد. هیچ دستی نمیزند که امرار ید بکند. ایشان میفرماید بر اینکه مستحب است صب ماء که شد استعانت بشود به ید در غسل الیدین والوجه. که با هر دو تا شسته بشود. امرار الید در غسل مقوم غسل نیست کما سیأتی انشاء الله. غسل العضو ایصال الماء به تمام آن عضو است. به تمام الحد است. آن حدی که لازم است شسته بشود آب برساند به او. امرار ید مدخلیتی ندارد. بدان جهت است امرار ید خارج از حقیقت الوضوء است. به خلاف امرار الید در مسح. امرار الید در مسح داخل در حقیقت الوضوء است. این نکته را داشته باشید. چونکه مسح مقومش امرار الید است. ولکن به خلاف الغسل، در غسل مقومش ایصال الماء است. ایشان میفرماید ثالث عشر ان یکون بامرار الید علی تلک المواضع و ان تحقق الغسل بدون. بدون امرار ید هم غسل محقق میشود. ولکن به امرار الید غسل بکند. عرض میکنم بر اینکه باز هم در ما نحن فیه میشود تمسک کرد به روایاتی که آن روایات در وضوئات بیانیه بود. چونکه در آنها داشت که یدی را پُر کرد و با او به امرار الید غسل العضو را تمام کرد. عیبی ندارد این معنا را. چونکه اختلاف ثانیا بکند، ثالثا بکند، نکرد. اینکه امام علیه السلام در آن وضوئات بیانیه که حکایت میکند وضوء رسول الله (ص) آب را ریخت و امرّ یده که در روایات وضوئات بیانیه هست انسان بگوید صب ماء که میکند استعانت به ید بکند در اتمام آن غسل و در آن غسل العضو این مستحب است، این مفهوم میشود. چونکه در آن موارد، امر متعارفی هم بود صب.
سؤال...؟ غالبا اینجور نیست. شما قبل از اینکه دست راستتان را بشویید او را تَر بکنید بعد با آفتابه آب بریزید، همه جایش را میگیرید. اگر خشک، خشک باشد آن همین جور است که شما میفرمایید. بعضا بعضی نقاط را نمیگیرد، رد میشود. والاّ اگر آنجور بکنید، آن هم بعضا است نه غالبا، این معنا عیب ندارد. سؤال؟ نه، ممکن است صب ماء دیگر بشود. کلام این است که غسل ید را به صب تمام نکند. با صب و امرار الید غسل الید را تمام بکند. غسل الوجه را تمام بکند. این معنا استفادهاش از اخبار وضوئات بیانیه بحثی ندارد.
« الرابع عشر : أن يكون حاضر القلب في جميع أفعاله ».[8]
بعد ایشان میفرماید بر اینکه الرابع عشر ان یکون حاضر القلب فی جمیع احواله مستحب است بر اینکه کسی که وضوء میگیرد حضور قلب داشته باشد. حضور قلب داشته باشد در جمیع آن احوال وضوء موقعی که آب را فرض کنید برمیدارد به صورت میریزد. صورت را میشوید. غسل ید و یمنا و یسری را، مسح را میکند، قلبش حضور قلب داشته باشد. این معنا بلا اشکال حکم میشود به استحبابش. چرا؟ برای اینکه این حضور القلب، موقعی که انسان عبادت را اتیان میکند مثل بعضیها که وضوء میگیرد، میگوید که فلان چیز را هم بخر، به آن آدمش میگوید، فلان چیز را هم بخر. گوشت را هم بخر، کم بخر. میبینی وضوء میگیرد ولکن آن صحبتها را به او میکند. این وضوء صحیح است، عیبی ندارد. در وضوء قصد اجمالی کافی است. به حیث اینکه لو سئل، چکار میکنی؟ میگوید وضوء میگیرم. این کافی است. اینکه وضوء عنوان قصدی است، باید قصد داشته باشد، خودش هم برای خدا میگیرد. خدا اگر امر نکرده بود برای نماز و اینها وضوء نمیگرفت یا امر نکرده بود بر اینکه طهر محبوب من است. طهارت، وضوء را نمیگرفت. قصد قربت دارد عنوان قصدی را هم قصد کرده است. ولکن این معنا که قلبش حاضر بوده باشد و به این امور مشغول نشود این مرتبه کمال افراغ للعبادة است که انسان به معبود خودش که میخواهد عبادت بکند، افراغ داشته باشد. فارغ بوده باشد، برای آن عبادت. این نظرش فقط به آن عبادتش بوده باشد. صاحب وسایل قدس الله نفسه الشریف بابی دارد در مقدمات وسایل که همان جلد اول است. در آنجا باب نوزده است، یک بابی دارد که تأکد استحباب حب العباده و التفرق لها.در آن باب یک روایتی دارد که صحیحه عمر ابن یزید[9] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام» روایت من حیث السند صحیحه است. «قَالَ فِي التَّوْرَاةِ مَكْتُوبٌ- يَا ابْنَ آدَمَ تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي أَمْلَأْ قَلْبَكَ غِنًى»در تورات این نوشته شده است. اینکه که میفرماید فی التوراة مکتوب این معنایش این است که این حکم ابدی است که نقل میکند. فی التوراة مکتوب یابن آدم تفرغ لعبادتی. خودت را فارغ بر عبادت من قرار بده. یعنی از چیزهای دیگر و دیگر اعراض بکن، مشغول عبادت من بشو. یعنی موقعی که، قدر متیقنش همان موقع عبادت است. به قلب تو پُر میکنم از غنا «وَ لَا أَكِلْكَ إِلَى طَلَبِكَ- وَ عَلَيَّ أَنْ أَسُدَّ فَاقَتَكَ- وَ أَمْلَأَ قَلْبَكَ خَوْفاً مِنِّي- وَ إِنْ لَا تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي أَمْلَأْ قَلْبَكَ شُغُلًا بِالدُّنْيَا- ثُمَّ لَا أَسُدَّ فَاقَتَكَ وَ أَكِلْكَ إِلَى طَلَبِكَ» به طلب تو، تو را واگذار نمیکنم. و علی ان اسدّ فاقتک واملأ قلبک قلبی خوفا منی، قلبت را پر از خوف خودم میکنم. این تفرغ للعباده که انسان از کارهای دیگر غمض عین بکند و مشغول عبادت بشود حضور قلب مرتبه کامل تفرغ است. ممکن است کسی بازارش را ول کرد میرود وضوء بگیرد، این هم تفرغ است ولکن در ذهنش همان ترازو و اینها، دفتر حساب است. این هست ولکن مرتبه کامل تفرغ این معنا است که خدمت شما عرض کردم. علاوه بر این در بعضی روایات از مولانا امیر المؤمنین علیه السلام و از سایر ائمه نقل شده است در حالات آنها که موقعی که وضوء میگرفتند رنگ مبارکشان تغیير پیدا میکرد و اعضائشان به لرزش میافتاد. عرض میشد خدمت آنها چه شده است شما را؟ که اینجور شدهاید. میفرمودند سزاوار است بر کسی که مهیا میشود برای عبادت بر ربّ جلیلش این حال را داشته باشد. که همان عظمت آن مقام است، کیفیت آن مقام که آن مال اهلش است. ولکن این معنا که افراغ القلب است کما اینکه گفتیم آن اختصاص به ائمه صلوات الله علیهم ندارد در مومنین هم میشود. در مؤمن صالح متقی که میبیند که اینها ذخیره آخرت است و آنهایی که میکوشد و آنها بالاخره از دست خواهند رفت این ذخیره آخرت است که انیس و مونسش در آن دار دنیا و اینها است، این کار را میکند.
« الخامس عشر : أن يقرأ القدر حال الوضوء ».[10]
بعد ایشان قدس الله نفسه الشریف یک چیزی هم فرمودهاند، فرمودهاند بر اینکه الخامس عشر، پانزدهمی که مستحب است ان یقرء القدر حال الوضوء سوره انا انزلنا را در حال وضوء بخواند. و السادس عشر ان یقرأ آیة الکرسی بعده. بعد از وضوء هم آیت الکرسی بخواند. این را مجلسی قدس الله نفسه الشریف در کتاب بحار[11] از فقه رضوی نقل کرده است که «قَالَ ع أَيُّمَا مُؤْمِنٍ قَرَأَ فِي وُضُوئِهِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ» ، باز هم آن فقه رضوی که حالش را کرات بحث کردهایم. باز در بحار[12] و اختیار سید بن الباقی و در جامع الاخبار و کتاب بلد الامین آنجا دارد بر اینکه «رُوِيَ أَنَّ مَنْ قَرَأَ بَعْدَ إِسْبَاغِ الْوُضُوءِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ تَمَامَ الْوُضُوءِ وَ تَمَامَ الصَّلَاةِ وَ تَمَامَ رِضْوَانِكَ وَ تَمَامَ مَغْفِرَتِكَ لَمْ تَمُرَّ بِذَنْبٍ قَدْ أَذْنَبَهُ إِلَّا مَحَتْهُ» کسی که بعد از اینکه وضوئش را اسباغ کرد، انا انزلناه فی لیة القدر را بخواند اینکه میگفتیم اسباغ به معنای اتمام وضوء و تکمیل وضوء است مؤیدش هم این است. دعایی که وارد شده است در اسباغ وضو. اللهم انی اسألک تمام الوضوء و تمام الصلاة و تمام رضوانک و تمام مغفرتک لم تمرّ بذنب اذنبه الاّ محته. الاّ اینکه آن ذنب را فرض کنید آن محو میکند این قرائت انا انزلنا.
« السادس عشر : أن يقرأ آية الكرسي بعده »[13]
باز در آن کتاب[14] نقل شده است «مَنْ قَرَأَ عَلَى أَثَرِ وُضُوئِهِ آيَةَ الْكُرْسِيِّ مَرَّةً أَعْطَاهُ اللَّهُ ثَوَابَ أَرْبَعِينَ عَاماً وَ رَفَعَ لَهُ أَرْبَعِينَ دَرَجَةً» غرض این روایاتی هست، این روایات میدانید که اینها استحباب را اثبات نمیکند. اینها اخبار من بلغه ثواب علی عملٍ موردش اینجا است. کسی اینها را به عنوان رجاء اتیان بکند. مدلول آن اخبار این است که این ثواب به او میرسد و اعطا میشود.
« السابع عشر : أن يفتح عينه حال غسل الوجه ».[15]
یکی هم این است که مستحب است موقع وضوء گرفتن شیئی از آب را به صورتش بزند. که مثل اینکه فرض کنید یک خرده خوابش میآید. وقتی که آب را زد به صورتش یک خرده بیدار میشود یا خیلی سرد است یک خرده زد به صورت، یک خرده یک جوری میشود که آن سردی آب را بعد دیگر احساس نمیکند. این هم در فقیه مرسلا نقل شده است. هذا تمام الکلام فی مستحبات الوضو، مرسلا نقل شده است این هم. مورد تسامح در اخبار سنن است، یقع الکلام فی مکروهاتها انشاء الله.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص199.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَخِيهِ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: فَرَضَ اللَّهُ عَلَى النِّسَاءِ- فِي الْوُضُوءِ لِلصَّلَاةِ أَنْ يَبْدَأْنَ بِبَاطِنِ أَذْرِعَتِهِنَّ- وَ فِي الرِّجَالِ بِظَاهِرِ الذِّرَاعِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 466-467.
[3] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 467.
[4] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص200.
[5] وَ[محمد بن يعقوب] عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَ لَا أَحْكِي لَكُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَقُلْنَا بَلَى فَدَعَا بِقَعْبٍ فِيهِ شَيْءٌ مِنْ مَاءٍ- فَوَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَيْهِ- ثُمَّ غَمَسَ فِيهِ كَفَّهُ الْيُمْنَى- ثُمَّ قَالَ هَكَذَا إِذَا كَانَتِ الْكَفُّ طَاهِرَةً- ثُمَّ غَرَفَ مِلْأَهَا مَاءً- فَوَضَعَهَا عَلَى جَبِينِهِ - ثُمَّ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ وَ سَدَلَهُ عَلَى أَطْرَافِ لِحْيَتِهِ- ثُمَّ أَمَرَّ يَدَهُ عَلَى وَجْهِهِ- وَ ظَاهِرِ جَبِينِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً- ثُمَّ غَمَسَ يَدَهُ الْيُسْرَى فَغَرَفَ بِهَا مِلْأَهَا- ثُمَّ وَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْيُمْنَى- فَأَمَرَّ كَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ حَتَّى جَرَى الْمَاءُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ- ثُمَّ غَرَفَ بِيَمِينِهِ مِلْأَهَا- فَوَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْيُسْرَى- فَأَمَرَّ كَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ- حَتَّى جَرَى الْمَاءُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ- وَ مَسَحَ مُقَدَّمَ رَأْسِهِ وَ ظَهْرَ قَدَمَيْهِ- بِبِلَّةِ يَسَارِهِ وَ بَقِيَّةِ بِلَّةِ يُمْنَاهُ- قَالَ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع- إِنَّ اللَّهَ وَتْرٌ يُحِبُّ الْوَتْرَ- فَقَدْ يُجْزِيكَ مِنَ الْوُضُوءِ ثَلَاثُ غُرُفَاتٍ- وَاحِدَةٌ لِلْوَجْهِ وَ اثْنَتَانِ لِلذِّرَاعَيْنِ- وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يُمْنَاكَ نَاصِيَتَكَ- وَ مَا بَقِيَ مِنْ بِلَّةِ يَمِينِكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُمْنَى- وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يَسَارِكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُسْرَى- قَالَ زُرَارَةُ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع- سَأَلَ رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ وُضُوءِ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَحَكَى لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 388.
[6] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص200.
[7] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص200.
[8][8] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص200.
[9] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِي التَّوْرَاةِ مَكْتُوبٌ- يَا ابْنَ آدَمَ تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي أَمْلَأْ قَلْبَكَ غِنًى- وَ لَا أَكِلْكَ إِلَى طَلَبِكَ- وَ عَلَيَّ أَنْ أَسُدَّ فَاقَتَكَ- وَ أَمْلَأَ قَلْبَكَ خَوْفاً مِنِّي- وَ إِنْ لَا تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي أَمْلَأْ قَلْبَكَ شُغُلًا بِالدُّنْيَا- ثُمَّ لَا أَسُدَّ فَاقَتَكَ وَ أَكِلْكَ إِلَى طَلَبِكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 83.
[10] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص200.
[11] فِقْهُ الرِّضَا، قَالَ ع أَيُّمَا مُؤْمِنٍ قَرَأَ فِي وُضُوئِهِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ؛ علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ( بيروت، : مؤسسة الطبع و النشر، چ1، ت1410ق)، ج77، ص315.
[12] إِخْتِيَارُ السَّيِّدِ بْنِ الْبَاقِي، وَ الْبَلَدُ الْأَمِينُ، رُوِيَ أَنَّ مَنْ قَرَأَ بَعْدَ إِسْبَاغِ الْوُضُوءِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ تَمَامَ الْوُضُوءِ وَ تَمَامَ الصَّلَاةِ وَ تَمَامَ رِضْوَانِكَ وَ تَمَامَ مَغْفِرَتِكَ لَمْ تَمُرَّ بِذَنْبٍ قَدْ أَذْنَبَهُ إِلَّا مَحَتْهُ؛ علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ( بيروت، : مؤسسة الطبع و النشر، چ1، ت1410ق)، ج77، ص 328.
[13] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص200.
[14] جَامِعُ الْأَخْبَارِ، قَالَ الْبَاقِرُ ع مَنْ قَرَأَ عَلَى أَثَرِ وُضُوئِهِ آيَةَ الْكُرْسِيِّ مَرَّةً أَعْطَاهُ اللَّهُ ثَوَابَ أَرْبَعِينَ عَاماً وَ رَفَعَ لَهُ أَرْبَعِينَ دَرَجَةً وَ زَوَّجَهُ اللَّهُ أَرْبَعِينَ حَوْرَاءَ؛ علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ( بيروت، : مؤسسة الطبع و النشر، چ1، ت1410ق)، ج77، ص 317.
[15] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص200.