« الأول : الاستعانة بالغير في المقدمات القريبةكأن يصبّ الماء في يده ، وأما في نفس الغسل فلا يجوز ».[1]
مىفرمايد از مكروهات وضوء استعانت به غير است. در آن مقدماتى كه آن مقدمات مقدمات قريب الوضوء حساب مىشود. مراد از غير شخص است. انسان آخر است كه انسان استعانت بجويد به شخص آخرى در اتيان به مقدمات قريبه للوضوء. وضوء يك مقدمات بعيدهاى دارد. مثل اينكه شخصى بئرى را حفر مىكند كه صاحب خانه از آن آب بئر وضوء مىگيرد ولكن اين مقدمات بعيده است. حتى مجئ الماء. به خادمش مىگويد بر اينكه آب بياور، وضوء بگيرم. آن هم ابريق يا كاسه را پر مىكند و مىآورد. اين مجئ الماء و نحو ذلك كه مقدمات بعيده هستند، استعانت به شخص آخر در اين مقدمات كراهتى ندارد. وجهى هم نيست تا بعضىها توهم كنند كه در اينها استعانت در مثل مجئ بالماء، استعانت مكروه است. حيث اينكه در روايات وارد است خود امام عليه السلام طلب مىكرد ماء را، و مىآوردند وضوء مىگرفت. از آن رواياتى كه در ما نحن فيه وارد است، موثقه سماعهاى بود كه سابقا گذشت. در باب استحباب اعادة الوضو، لصلاة المغرب. در آن موثقه سماعه داشت امام عليه السلام وقتى كه وقت مغرب مىرسيد در آن وقت خواست، خود روايت را بخوانم.
آبى را خواست كه بياورند بر او، باب هشتم بود از ابواب الوضوء موثقه سماعه[2] بود:
سند دومىاش: «وَ رَوَاهُ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ ع فَصَلَّى الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ بَيْنَ يَدَيَّ وَ جَلَسْتُ عِنْدَهُ حَتَّى حَضَرَتِ الْمَغْرِبُ- فَدَعَا بِوَضُوءٍ فَتَوَضَّأَ لِلصَّلَاةِ » آب وضوء را خواست كه بياورد. در اين صورت كه سابقا گذشت. اين وضوئى را كه امام عليه السلام مىگرفت اين وضوء را مىگرفت. همان وضوء عبادى است كه استعانت به غيرى كه هست در روايات پر است. روايات بيانيه كه پر است امام عليه السلام فرمود براى شما حكايت كنم وضوء رسول الله (ص) فدعا بطشت يا بقعب، او باناء كه از ماء. [3]عمده مثل اين دومى است. چونكه در آنها ممكن است كسى بگويد كه آن وضوء صورت الوضوء بود. چونكه امام عليه السلام در مقام تعليم نفس الوضوء بود. بدان جهت در ما نحن فيه وضوئى را براى صلاة نمىگرفت. ولو بعيد است، كسى اگر تمام آن روايات را نگاه بكند مىبيند كه نه وضوئى كه مىگرفتند، وضوء همان صلاتى بود. فى الطهارة بود. و مىفرمود كه در بعضىها دارد كه لا يقبل الصلاة الاّ بهذا. اين اصل حقيقى، وضوء حقيقى بود. ولكن كسى در آنها مناقشه كرد كه نه آن در مقام تعليم بود، براى عبادت صلاتى وضوء بگيرد و در مقدمات بعيده كه مثل المجى بالماء استعانت بجويد، مثل موثقه سماعه دليل مىشود بلا كلام كه الآن خواندم. مىماند مقدمات قريبه. مقدمات قريبه كصبّ الماء في اليد. البته اين صبّ الماء فى اليد دو صورت دارد. يك صب الماء فى اليد است لغسل اليدين که دستش را بشويد شخص. اين استعانت در مقدمات است. مقدمات قريبه است. يك وقت اين است كه آب را مىريزد به كَفَش كه انسان با او غسل اليد و الوجه را بكند. اينها را عرفا مقدمات قريبه حساب مىكنند. صب الماء في اليد را. چه بخواهد دستهايش را بشويد كه دست و رو شستنى كه قبل از وضوء مستحب است، يا فرض بفرماييد اگر آن هم كسى گفت كه آن هم مقدمه قريبه خود وضوء نيست صب الماء على اليد كه با او غسل الوجه مىشود و غسل الذراعين مىشود، بلا اشكال از مقدمات قريبه است.
و آن صب الماء باليدى كه هست، اين را مىگوييم كه غير صب بكند، اين را گفتهاند كه صب مكروه است. دليل بر كراهتش را در ما نحن فيه، روايتى را ذكر كردهاند كه آن روايت را صدوق عليه الرحمه قدس الله سره نقل كرده است. هم غير الصدوق كه كلينى قدس الله نفسه بلكه شيخ هم قدس الله نفسه او را نقل كرده است. آن روايت، آنى كه كلينى نقل كرده است، باب چهل و هفت از ابواب الوضوء روايت اول[4] است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ» ، كه على ابن محمد ابن عبد الله همان بندار است كه لا بأس است. از مشايخ كلينى است كه لا بأس به. «عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ». اين ابراهيم ابن اسحاق الاحمر است كه احمرش نگذاشته است توثيق كنند اين را. اين ابراهيم اسحاق احمر اين توثيق ندارد، بلكه تضعيف دارد. اين نقل مىكند «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ»، حسن ابن على ابن وشّاء معتبر است. روايت من حيث السند همان ابراهيم ابن اسحاق ابن احمر است كه ضعفش به واسطه او است. «قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا ع وَ بَيْنَ يَدَيْهِ إِبْرِيقٌ- يُرِيدُ أَنْ يَتَهَيَّأَ مِنْهُ لِلصَّلَاةِ» در جلوى مباركش يك ابريقى بود، آفتابهاى بود كه مىخواست تهيئ پيدا كند با اين ابريق براى صلاة. يعنى وضوء بگيرد. «فَدَنَوْتُ مِنْهُ لِأَصُبَّ عَلَيْهِ» نزديك امام عليه السلام شدم تا اينكه آب را من روی دست مباركش بريزم «فَأَبَى ذَلِكَ فَقَالَ مَهْ يَا حَسَنُ» منع كرد. گفت بگذار زمين اين كار را نكن. «فَقُلْتُ لَهُ لِمَ تَنْهَانِي أَنْ أَصُبَّ عَلَى يَدَيْكَ- تَكْرَهُ أَنْ أُؤْجَرَ» چرا من را نهى مىكنيد كه بر دو دستت آب بريزم. خوشت نمىآيد كه من اجر ببرم؟ «قَالَ تُؤْجَرُ أَنْتَ وَ أُوزَرُ أَنَا- فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ» تو اجر مىبرى و اوز انا، من هم وزر مىبرم.؟ اين چه جور مىشود؟ «فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ- فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً- وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً وَ هَا أَنَا ذَا أَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةِ وَ هِيَ الْعِبَادَةُ- فَأَكْرَهُ أَنْ يَشْرَكَنِي فِيهَا أَحَدٌ» اين عبادت من مىشود صلاة، فاكره ان يُشرِكَنى فيها يا يَشرُكنى فيها احد، كسى با من شريك بشود در اين عبادت. يك سندش اين است. يك نكاتى هست عرض كنم.
اين روايت نه آنجور است كه توهم شده است، ظاهر اين روايت اين است كه اين فعل جايز نيست. صب الماء خودش جايز نيست، ظاهر اين روايت اين است كه و اوزَرُ عليه. وزر بشود بر من. عرض مىكنم بر اينكه اين قطعا مراد نيست. قرينه قطعيه در خود روايت است كه امام عليه السلام فرمود در جواب آن سائل كه تكره ان اوجر؟ تو خوشت نمىآيد كه من اجر ببرم، قال توجر انت. تو اجر مىبرى اگر بريزى. خوب اگر حرام بوده باشد، يعنى مبطل بوده باشد وضوء را اين وضوء كلا وضوء است. چه اجرى دارد بر او؟ اينكه مىفرمايد، اين در خود اين روايت شهادت است بر اينكه در ما نحن فيه اين حكم، حكم كراهتى است. يعنى ثواب وضوء كم مىشود. وزر، وزر قلّت ثوابى است. نه وزر عدم استحقاق مثوبت اصلا هست كه بطلان باشد. در ما نحن فيه اين دلالت مىكند بر اينكه اين معنا استعانت به صب الماء اليد چه آن صبى كه قبلا دو دست مبارك را بشويد، يا آن صبى كه با او غسل وجه و يد را بكند، اين دو تا هر دو مقدمات قريبه هستند. به مقتضاى اين روايت. چونكه او نزديك شد كه آب بريزد. امام عليه السلام نهى كرد. امام عليه السلام ربما اول دستهايش را شست، چونكه مستحب هم هست.
سؤال...؟ اعانه بر عملِ بطلان چه مىشود؟ وقتى عمل باطل شد اجر ندارد او. وقتى كه عمل اجر ندارد در ما نحن فيه مقدمه علم باطل اجر ندارد مىگويد كه مىخواهد در اين عملى كه امام عليه السلام اتيان مىكند در ثواب اين شريك بشود. ان يشركنى فيه، كه مىگويد كه اين در اين شريك مىشوى با من. اين در صورتى مىشود كه استعانت عيبى نداشته باشد. والاّ اگر عمل باطل است، ثواب ندارد تو شريك بشوى.
پس على هذا الاساس در ما نحن فيه اين روايت شاهد قطعى دارد، كه اين نهى، نهى به معنا قلّت ثواب است تنزيهى در عبادت است. به معنا قلّة الثواب است. يعنى ثواب من كم مىشود، تو ثواب مىبرى اما ثوب من كم مىشود. وزر بر من مىافتد. يك نكته ديگرى كه در اين روايت هست بگويم اين را، ولو روايت ضعيف است. اين نكات دخلي به ضعف روايت ندارد. عرض مىكنم بر اينكه امام عليه السلام اين آيه مباركه را تطبيق به ما نحن فيه كرد و فرمود بر اينكه تو اگر اين كار را بكنى اين شريك مىشوى با من در عمل و حال اينكه خداوند تبارك و تعالى در قرآن مجيد فرموده است «فَلْيعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا»[5]. اين مىدانيد كه اين تعليل خودش مناسبت دارد با كراهت تنزيهى. چرا؟ براى اينكه آيه مباركه به آن معناى ظاهرىاش منطبق به ما نحن فيه نمىشود. ظاهر آيه مباركه كه نهى از او هست او اين است كه معبود انسان در عبادت متعدد بشود. غير خدا هم معبود گرفته شود كه خاطر او را هم از خودمان دلشاد كنيم كه اينجور، شركت همان است كه معبود متعدد بشود و او اصل عبادت را باطل مىكند كما سيأتى انشاء الله در بحث رياء در عبادت. خودت عبادت را باطل مىكند. هر عبادتى كه در او معبود غير خدا هم شد، آن عبادت باطل مىشود. بدان جهت در ما نحن فيه عامل در اين عبادت دو تا است. كسى استعانت بكند، اين عامل دو تا مىشود. اين عيبى ندارد، اصلا بعضى واجبات است كه به شركت موجود مىشود. مثل آن اقل نفرى كه با او صلاة جمعه منعقد مىشود. آن صلاة جمعه عبادت است ولكن عبادت شركتى است. چونكه جماعت شرط صحتش است. اين جمع شريكاً اين عبادت را موجود مىكند. اقل ما تنعقد به الجمعة. اين منافات ندارد، هيچ با اخلاص هم منافات ندارد. بدان جهت امام عليه السلام كانّ اينجا كه خدا وضوء را از من خواسته است، از من تنها تو هم دخل بكنى، كان اين هم يك مرتبهاى هست، يك مرتبه خفيهاى هست كه اين هم از اين معلوم مىشود كه حضاضت دارد. والاّ اين آيه ربطى به ما نحن فيه ندارد.
بدان جهت اين در ما نحن فيه اين به قول بعضى اعلام مثل تفسير بالبطن است كه از بطن آيه هم امام عليه السلام، اين معنا را استفاده كرده است كه اين هم در عملى كه هست قادح است به آن معنايى كه گفته مىشود. يعنى ثوابش را كم مىكند. آنجايى كه انسان مىتواند عمل را مستقلا خودش اتيان بكند و خطاب به آن عمل هم به خود شخص متوجه است. هر كسى مكلف به صلاة است با وضو.
سؤال...؟ آخر اين حرف ديگر ربط ندارد. معبود دو تا است، يا عامل دو تا است؟ عامل دو تا است اين عيب ندارد. اين منافات با عبادت ندارد.
سؤال...؟ آن اصل اولى يعنى ظهور. ما هم خواهيم گفت كه در خود وضوء استقلال است. يعنى بالمباشره انسان موجود بايد بكند. اين ظهور واغْسِلوا وجوهكم ظاهرش اين است كه هر كس صورت خودش را خودش بشويد. من بيايم صورت مبارك شما را بشويم، تو هم بيائي صورت من را بشور. من دست تو را بشويم، تو هم دست ما را بشور، نمىشود. فاغسلوا وجوهكم، ظاهرش اين است كه هر كس صورتش را خودش بشويد. اين مباشرت است ظاهر و هكذا در وضوئات بيانيه ظاهر اين است كه آن مباشره، ولكن مباشرت در خود وضو، اين ربطى به شرك در عبادت نيست، براى خدا شريك در عبادت اگر اينجور نكند. نه اين شرط خود عمل است كه عمل چونكه عمل مباشرى است، مباشرت در او شرط است. كلام اين است كه مقدمات اين عمل كه مباشرى نيستند. مقدمات اين عمل اين است كه آبى بياورند. در دستش آب باشد. يك وقت اين است كه او از آفتابه مىريزد، آن كنيزش يا دخترش، يا پسرش، يا خادمش، يا اينكه نه خودش مىريزد. يا خودش برمىدارد. كلام در اين مقدمات قريبه است که در اين مقدمات قريبه اين كسى استعانت بكند اين داخل مدلول آيه مباركه نيست. مدلول آيه مباركه شريك بودن در معبود است در عبادت شخص كه در معبودش غير خدا هم بوده باشد كه اصل آن عمل باطل است، كما فى بحث الرياء خواهد آمد.
على هذا الاساس ، استدلال امام عليه السلام به اين آيه، يعنى استشهادش نوع تنبيه و تقريبى هست كه اهل آيه كه اهل بيت هستند آنها از اين آيه اين را هم مىفهمند كه اين معنا هم نشود. خوب عيبى ندارد، اين مناسبت با همين اين معناى بطنى، مناسبت با كراهت دارد كه در خود روايت اصلا قرينه قطعيه بر اين معنا است. بدان جهت در ما نحن فيه مدلول اين روايت كه استعانت در مقدمات قريبه، مكروه است اين دلالتش تمام است. احتياج به امر ديگرى نداريم كه قرينه خارجيه منضم كنيم كه قطعا همين جور است. جايز است اين استعانه حرام نيست. اين حرف را گفتهاند، جايش اينجا نيست. خود روايت دلالت مىكند. فقط مىماند ضعف سند. ولكن اين روايت به سندهاى متعددى ذكر شده است «وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ مِثْلَهُ» [6].شيخ اين روايت را به اسنادش از كلينى نقل كرده است.
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا تَوَضَّأَ- لَمْ يَدَعْ أَحَداً يَصُبُّ عَلَيْهِ الْمَاءَ- فَقِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لِمَ لَا تَدَعُهُمْ- يَصُبُّونَ عَلَيْكَ الْمَاءَ- فَقَالَ لَا أُحِبُّ أَنْ أُشْرِكَ فِي صَلَاتِي أَحَداً- وَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً- وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»[7]. نمىگذاشت كسى به دست مباركش آب بريزد. چرا نمىگذارى اينها آب بريزند؟ فقال لا احب ان اشرك فى صلاتى احدا. كسى را در صلاة خودم شريك قرار بدهم. اين درست است، آنجا شرك بر خدا بود، او را مىگفتيم. در صلاتم كسى را شريك قرار بدهند، يعنى يك عامل ديگرى هم غير از من در بين بوده باشد. اين را دوست ندارم. اين را مىدانيد كه دوست ندارم كه دلالت به حرمت نمىكند. دوست ندارم، دوست ندارم عبادتى است، همان كراهت در عبادت مىشود. ولكن روايت من حيث السند مرسله است، كما ذكرنا. باز استشهاد فرموده است به قال الله تبارك و تعالى فمن كان يرجوا لقاء ربه، فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعادة ربه احدا که مثل آن روايت اولى است.
باز[8] صدوق عليه الرحمة هم در مقنع مرسلا نقل كرده است، و در علل هم سندش اين است. و فى علل الصدوق عن ابيه، عن محمد ابن يحيى العطار، محمد يحيى العطار، عن محمد ابن احمد ابن يحيي اشعرى است، عن ابراهيم ابن اسحاق ابن احمر، همان ابراهيم ابن اسحاق است عن عبد الله ابن حماد. عبد الله ابن حماد هم توثيقى ندارد. عن ابراهيم ابن عبد الحميد عن شهاب ابن عبد ربه كه ابراهيم عبد الحميد از اجلاء است شهاب ابن عبد ربه لا بأس به هست فقط عبد الله حماد انصارى است با ابراهيم ابن اسحاق احمر. عن ابى عبد الله عليه السلام و عن امير المؤمنين نحوه. باز و رواه الشيخ باسناده عن ابراهيم ابن هاشم عن عبد الرحمن ابن حماد، باز در اين سند هست، عن ابراهيم ابن عبد الحميد، اين سند عبد الرحمن ابن حماد را دارد كه توثيق ندارد. يك سندى هست آن سند، سند معتبرهاى هست. آن روايت، روايتى است كه در ما نحن فيه مىگوييم و فى الخصال، روايت، روايت سومى[9] است:
و فى الخصال عن ابيه، صدوق در خصال از پدرش و عن على ابن ابراهيم عن پدرش عن النوفلى عن السكونى، همان سند سكونى كه نوفلى هست و گفتيم از معاريف است. عن ابى عبد الله عليه السلام عن آبائه، عن على عليه السلام «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَصْلَتَانِ لَا أُحِبُّ أَنْ يُشَارِكَنِي فِيهِمَا أَحَدٌ- وُضُوئِي فَإِنَّهُ مِنْ صَلَاتِي- وَ صَدَقَتِي فَإِنَّهَا مِنْ يَدِي إِلَى يَدِ السَّائِلِ- فَإِنَّهَا تَقَعُ فِي يَدِ الرَّحْمَنِ». او از صلاتم است. اين ديگر در ذيل ندارد كه قال الله. اين ديگر اين حرفها را ندارد. اين يكى عبارت از صلاة است يكى هم صدقه است كه صدقه را بالمباشر خودم بدهم. نه به واسطه چيزى كه هست، واسطه. فانّه من صلاتى و صدقتى فانه من يدى، الى يد السائل. فانّها تقع فى يد الرحمن. كسى شريك بشود، واسطه در ايصال بشود، خدا دوست ندارد. خوب اين روايت من حيث السند معتبر است، حكم به كراهت به معنا قلّت ثواب لا اشكال فيه. مىگفتيم سند مىخواهيم و سند هم اين روايت، همين مضمون و دلالتش بهتر چونكه لا احب بيشتر از همان قلة الثواب در عبادت چيز ديگرى نمىفهماند. چونكه عبادت مشروع است. مشروع است، امر دارد. لا حب معنايش قلّة الثواب مىشود.
بدان جهت در ما نحن فيه فتواى به كراهت از اين روايت عيبى ندارد. فقيه وسوسهاى در اين روايات نبايد بكند، از حيث الدلالة و السند. ولكن در بين روايتى هست كه از آن روايت استشمام مىشود كه استعانت عيبى ندارد. آن روايت، صحيحه ابى عبيده حذاء است. در باب پانزده از ابواب الوضو، روايت هشتمى[10] است:
محمد ابن الحسن كه شيخ الطايفه است. باسناده عن حسين ابن سعيد عن صفوان و فضالة ابن ايوب، عن فضيل ابن عثمان عن حذاء، سند تمام است. او مىگويد، ابى عبيده حذاء با آن جلاتش مىگويد « وَضَّأْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع بِجَمْعٍ- وَ قَدْ بَالَ فَنَاوَلْتُهُ مَاءً- فَاسْتَنْجَى» دادم ابا جعفر عليه السلام را در جمع. در همان مشعر، يكى عرفات، اين مشعر را جمع مىگويند كه اجتماع مىشود جماعة الناس. به عرفه هم اطلاق مىشود. اين امام باقر سلام الله عليه، چونكه آنجا مىدانيد ديگر شلوغ مىشود. كسى بايد مثلا يك آبى بياورد براى انسان، يك كمكى بكند جاى آنجا است. مىگويد و قد بال، بول هم كرده بود امام عليه السلام. فناولته ماء فاستنجي. آب را به او دادم استنجاء كرد. استنجا كه تمام شد «ثُمَّ صَبَبْتُ عَلَيْهِ كَفّاً- فَغَسَلَ بِهِ وَجْهَهُ وَ كَفّاً غَسَلَ بِهِ ذِرَاعَهُ الْأَيْمَنَ- وَ كَفّاً غَسَلَ بِهِ ذِرَاعَهُ الْأَيْسَرَ- ثُمَّ مَسَحَ بِفَضْلَةِ النَّدَى رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ» آب به كفش آبى ريختم يك كف مباركش را پُر كردم از آب فغسل به وجهه. و كفاً غسل به ذراعه به اليمني، و كفا غسل به ذراعه الايسر ثم مسح بفضله الندا، رأسه و رجليه. با آن رطوبتى كه زيادى بود، مسح رأس و رجلين را فرمود. خوب امام عليه السلام همين جور استعنانت را كرده است. خوب چه جور مىشود بگوييم؟ اين پيش ما محصولى ندارد. اينكه ندارد امام عليه السلام هميشه اين كار را مىكرد. ربما همانجا مىكرد، خود آن جمعى كه هست، انسان تا آفتابه را بگذارد زمين، همين جور بود ديگر، آفتابه ريخته به زمين رفته است، شلوغ مىشود. بدان جهت كسى در دست گرفته بود در دست مباركش هم ريخت امام عليه السلام هم همّش اين بود كه جواز اين را بفهماند. چونكه جمع است، مردم حاضر هستند. بفهمند كه جايز است، مانعى ندارد اين معنا. و منافات هم با كراهت در عبادت ندارد. بدان جهت بناء على ما سلكنا نه در روايات دلالت، آن داله بر نهى، بر نهى تنزيهى قصور است فى نفسها، نه هم در اين صحيحه مباركه معارضهاى با او هست. با هم ديگر بدان جهت، فقيه فتوا بدهد استعانه به غير به شخص آخرى در وضوء در مقدمات قريبهاش مكروه است اين فتوا عيبى ندارد. اين امر اول.
« الثاني : التمندل ، بل مطلق مسح البلل ».[11]
بعد ايشان امر ثانى را در ما نحن فيه عنوان مىكنند در عروه و آن عبارت از اين است كه مكروه است انسان وقتى كه وضوء مىگيرد آن وضوء را با دستمال پاك كند، آب وضوء را. بعد مىفرمايد در ذيل اين عبارت در عروه بلكه مكروه است تجفيف مطلقا. ولو با دستمال نبوده باشد. آنى كه ثواب را كم مىكند، آن عبارت از اين است كه انسان يك كارى بكند كه دستهايش بخشكد. ولو بخارى است گرفت به بخارى كه زود خشك بشود. زمستان است به بخارى گرفت خشك كرد، مكروه است. دستمال مدخليتى ندارد. اين در ما نحن فيه اين دليلش چيست كه اين معنا، مكروه است؟ بابى هست در وسائل، باب چهل و پنج از ابواب الوضوء آنجا يك روايتى هست كه آن روايت، روايت مرسله صدوق است. مرسله است، روايت پنجمى است[12] در باب چهل و پنج:
قَالَ وَ قَالَ الصَّادِقُ ع. صدوق فرموده است، امام صادق فرموده است نقل مىكند جزما، «مَنْ تَوَضَّأَ وَ تَمَنْدَلَ» كسى كه وضوء بگيرد و با منديل خشك كند «كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ» يك حسنه نوشته مىشود. «وَ مَنْ تَوَضَّأَ وَ لَمْ يَتَمَنْدَلْ حَتَّى يَجِفَّ- وَضُوؤُهُ كُتِبَ لَهُ ثَلَاثُونَ حَسَنَةً». سى تا حسنه اين ذيلش كه و من يتمندل حتى يجف وضوئه آب وضوئش خشك بشود، اين قرينه است به واسطه اينكه متعارف به او تجفيف مىشود والاّ آن خصوصيتى ندارد. آنى كه وضوء را در فضيلتش نگه مىدارد اين است كه آب وضوء كه در اعضا هست خودش خشك بشود كه ثلاثون مىشود. اين روايتى است كه ايشان در ما نحن فيه ذكر كرده است. اين هم خودش لسان، لسان استحباب است، قلّت ثواب و كثرت ثواب است، اين هم جاى بحث نيست. انما الكلام اين است، ما در ما نحن فيه دو طايفه ديگر از روايات داريم. يك طايفه از آنها مىگويد مسح بالمنديل عيبى ندارد، اشكالى ندارد. آن روايات منافات با اين روايت ندارد، آنها مىگويند مثل صحيحه محمد ابن مسلم كه روايت اولى است. محمد ابن مسلم باسناده عن الحسين ابن سعيد عن حماد، عن حريز، عن محمد ابن مسلم، قال سألت ابا عبد الله عليه السلام، عن التسع بالمنديل قبل ان يجف، قبل از اينكه اعضاء خشك بشود، قال لا بأس عيبى ندارد. روايت ابى بكر حضرمى هم دارد لا بأس بمسح الرجل وجهه بالثوب اذا توضأ اذا كان ثوبا نظيف. ثوب اگر نظيف باشد اشكالى ندارد. اين روايات معارضهاى با او ندارد. يك رواياتى داريم كه آنها اصل اين استحباب اينكه وضوء را بگذارد خودش خشك بشود نفى مىكنند اينها را.
سؤال؟ لا بأس، لا بأس عبادتى است. يعنى شرط نيست. وضوء را باطل نمىكند. لا بأس، ظاهرش اين است وضوء را باطل نمىكند. خوب عيبى ندارد، وضوء را باطل نمىكند آن روايت نمىگفت كه باطل مىكند. آن مىگفت... سؤال؟ احتمال مىداد، از خود من پرسيدند. گفتند انسان وقتى كه مسح مىكند پايش را. مسح كرد پايش را، هنوز پاى چپش مانده است. جوراب همان پا را مىپوشد. جوراب هم خيلى تنگ است، ديگر آن مسح خشك مىشود قبل از مسح، اين اشكال به وضوء مىرساند يا نمىرساند؟ گفتيم نمىرساند. خوب اين هم همين جور است، آن هم مىگويد كه شايد اين اشكال داشته باشد. گفتند لا بأس، بأسى نيست. اينها منافاتى ندارد، لا بأس يعنى ضررى به عبادت نمىزند و صحت را از بين نمىبرد، او مىگويد كه ثواب را كم مىكند. با هم تنافى ندارد. يك دسته از روايات داريم كه اصل اين كراهت را مسح كردهاند به منديل يا غير منديل مكروه است ثواب را كم مىكند اين را منكر هستند. اين طايفه را بايد جواب گفت. اين طايفه، يكى از آنها موثقه اسماعيل ابن فضل است. اسماعيل ابن فضل هاشمى.[13] روايت سومى است:
و باسناد الشيخ عن سعد ابن عبد الله، عن موسى ابن حسن الخشّاب كه سعد ابن عبد الله از او نقل مىكند. عن ايوب ابن نوح كه شخص ذيلى هست. عن حسن ابن على فضال كه همه مىشناسند. عن مروان ابن مسلم، عن اسماعيل ابن فضل، اينها هم كه لا بأس به هستند. «قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع تَوَضَّأَ لِلصَّلَاةِ» خود امام صادق را ديدم كه وضوء صلاتى گرفت، «ثُمَّ مَسَحَ وَجْهَهُ بِأَسْفَلِ قَمِيصِهِ»، با پايين ثوبش، پيراهن عربى است ديگر، با همان پيراهن مسح كرد وضوء را. اين اگر تنها بود، مىگفتيم بر اينكه خوب اين را مىخواست جوازش را برساند. يعنى محذورى در اين نيست. «ثُمَّ قَالَ يَا إِسْمَاعِيلُ افْعَلْ هَكَذَا- فَإِنِّي هَكَذَا أَفْعَلُ». هر وقت كه وضوء مىگيرى همين جور بكن، من هم همين جور مىكنم. دستمال نمىخواهد. همان پيراهن كافى است. خوب اين نفى مىكند استحباب را ديگر. كراهت را، قلّت ثواب را نفى مىكند. اين معنايش ادامه كار است. يك روايت ديگرى هم دارد، آن صحيحه عبد الله ابن سنان است كه آن صحيحه عبد الله ابن سنان روايت هفتمى[14] است.
برقى در محاسنش نقل مىكند عن ابيه عمّن ذكره عن عبد الله ابن سنان «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ التَّمَنْدُلِ بَعْدَ الْوُضُوءِ- فَقَالَ كَانَ لِعَلِيٍّ ع خِرْقَةٌ فِي الْمَسْجِدِ- لَيْسَ إِلَّا لِلْوَجْهِ يَتَمَنْدَلُ بِهَا». يك خرقهاى مختص به على ابن ابيطالب بود يك دستمال در مسجد، كه هميشه وضوئش را وجهش را با او پاك مىكرد. اين سندش ضعيف است. عمن ذكره است. و عن على ابن حكم عن ابان ابن عثمان، عن عبد الله ابن سنان، عن ابى عبد الله مثله. مثل اين را نقل كرده است. خوب اين منافات، على ابن ابيطالب هميشه مسح مىكرد، اين نمىشود گفت و من هنا جمعى منكر شدند و گفتند كه اينجور نيست، مسح عيبى ندارد. كراهت را منكر شدند و بعضىها حمل كردند اين اخبار را در مقام معارضه به تقيه. چونكه عامه محذورى نمىدانند، حتى نقص در عمل را كه كراهت است ملتزم نيستند، ملتزم شدهاند كه اينها حمل بر تقيه مىشود كه امام عليه السلام همين كار را، و هكذا على عليه السلام منديلى آنجا نصب كرده است، خود على ابن ابيطالب عليه السلام در زمانش روحى له الفداء مبتلا به تقيه بود. على هذا الاساسى كه هست در ما نحن فيه اين تقيه است كه عامه ملتزم هستند بر اينكه مثلا فرض كنيد عيبى ندارد آن وقت اينجور مىشود. اگر اين معنا ثابت شد عند العامه، همين جور است، و خود آن روايت دالّ بر اينكه كتب له حسنه و آن وقت ثلاثون حسنه، آن روايت تمام مىشد، مىگفتيم كه در مقام معارضه حمل مىشود اين به تقيه. خود آن روايتى كه كراهت را مىگفت تمام نبود. يك مرسله بيشتر نبود، بدان جهت الظاهر و الله العالم ترك اين معنا به جهت كراهت بايد رجائى بشود والاّ كراهت مسح اعضاء وضوء بعد الوضوء اين كراهت شرعيه ثابت نشده است. اين هم نسبت به اين مسئله. مسئله ثالثه انشاء الله فردا.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص201.
[2] وَ رَوَاهُ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ ع فَصَلَّى الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ بَيْنَ يَدَيَّ- وَ جَلَسْتُ عِنْدَهُ حَتَّى حَضَرَتِ الْمَغْرِبُ- فَدَعَا بِوَضُوءٍ فَتَوَضَّأَ لِلصَّلَاةِ- ثُمَّ قَالَ لِي تَوَضَّ- فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنَا عَلَى وُضُوءٍ- فَقَالَ وَ إِنْ كُنْتَ عَلَى وُضُوءٍ- إِنَّ مَنْ تَوَضَّأَ لِلْمَغْرِبِ كَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِكَ- كَفَّارَةً لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ فِي يَوْمِهِ- إِلَّا الْكَبَائِرَ وَ مَنْ تَوَضَّأَ لِلصُّبْحِ- كَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِكَ- كَفَّارَةً لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ فِي لَيْلَتِهِ إِلَّا الْكَبَائِرَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 376.
[3] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 388.
[4] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا ع وَ بَيْنَ يَدَيْهِ إِبْرِيقٌ- يُرِيدُ أَنْ يَتَهَيَّأَ مِنْهُ لِلصَّلَاةِ- فَدَنَوْتُ مِنْهُ لِأَصُبَّ عَلَيْهِ- فَأَبَى ذَلِكَ فَقَالَ مَهْ يَا حَسَنُ- فَقُلْتُ لَهُ لِمَ تَنْهَانِي أَنْ أَصُبَّ عَلَى يَدَيْكَ- تَكْرَهُ أَنْ أُؤْجَرَ- قَالَ تُؤْجَرُ أَنْتَ وَ أُوزَرُ أَنَا- فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ- فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ- فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً- وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً وَ هَا أَنَا ذَا أَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةِ وَ هِيَ الْعِبَادَةُ- فَأَكْرَهُ أَنْ يَشْرَكَنِي فِيهَا أَحَدٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 477.
[5] سوره کهف(18)، آيه 110.
[6] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 477.
[7] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 477.
[8] وَ رَوَاهُ فِي الْمُقْنِعِ أَيْضاً مُرْسَلًا وَ فِي الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع نَحْوَهُ وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ مِثْلَهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 477.
[9] وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَصْلَتَانِ لَا أُحِبُّ أَنْ يُشَارِكَنِي فِيهِمَا أَحَدٌ- وُضُوئِي فَإِنَّهُ مِنْ صَلَاتِي- وَ صَدَقَتِي فَإِنَّهَا مِنْ يَدِي إِلَى يَدِ السَّائِلِ- فَإِنَّهَا تَقَعُ فِي يَدِ الرَّحْمَنِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 478.
[10] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ وَ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ: وَضَّأْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع بِجَمْعٍ- وَ قَدْ بَالَ فَنَاوَلْتُهُ مَاءً- فَاسْتَنْجَى ثُمَّ صَبَبْتُ عَلَيْهِ كَفّاً- فَغَسَلَ بِهِ وَجْهَهُ وَ كَفّاً غَسَلَ بِهِ ذِرَاعَهُ الْأَيْمَنَ- وَ كَفّاً غَسَلَ بِهِ ذِرَاعَهُ الْأَيْسَرَ- ثُمَّ مَسَحَ بِفَضْلَةِ النَّدَى رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 391.
[11] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص201.
[12] قَالَ وَ قَالَ الصَّادِقُ ع مَنْ تَوَضَّأَ وَ تَمَنْدَلَ كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ- وَ مَنْ تَوَضَّأَ وَ لَمْ يَتَمَنْدَلْ حَتَّى يَجِفَّ- وَضُوؤُهُ كُتِبَ لَهُ ثَلَاثُونَ حَسَنَة؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 474.
[13] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع تَوَضَّأَ لِلصَّلَاةِ- ثُمَّ مَسَحَ وَجْهَهُ بِأَسْفَلِ قَمِيصِهِ- ثُمَّ قَالَ يَا إِسْمَاعِيلُ افْعَلْ هَكَذَا- فَإِنِّي هَكَذَا أَفْعَلُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 474
[14] وَ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ التَّمَنْدُلِ بَعْدَ الْوُضُوءِ- فَقَالَ كَانَ لِعَلِيٍّ ع خِرْقَةٌ فِي الْمَسْجِدِ- لَيْسَ إِلَّا لِلْوَجْهِ يَتَمَنْدَلُ بِهَا؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 475.