« الأول : غسل الوجهوحدُّه من قصاص الشعر إلى الذقن طولاً ، وما اشتمل عليه الإبهام والوسطى عرضاً ، والأنزع والأغم ومن خرج وجهه أو يده عن المتعارف يرجع كل منهم إلى المتعارف فيلاحظ أنَّ اليد المتعارفة في الوجه المتعارف إلى أي موضع تصل ، وأن الوجه المتعارف أين قصاصه فيغسل ذلك المقدار ، ويجب إجراء الماء فلا يكفي المسح به ، وحدُّه أن يجري من جزء إلى جزء آخر ولو بإعانة اليد ، ويجزي استيلاء الماء عليه وإن لم يجرِ إذا صدق الغسل ، ويجب الابتداء بالأعلى والغسل من الأعلى إلى الأسفل عرفاً ، ولا يجوز النكس ، ولا يجب غسل ما تحت الشعر ، بل يجب غسل ظاهره ، سواء شعر اللحية والشارب والحاجب بشرط صدق إحاطة الشعر على المحل ، وإلا لزم غسل البشرة الظاهرة في خلاله ».[1]
كلام در اين جهت بود غسل الوجه كه معتبر است در باب وضوء اين كيفيتش بايد غسل من العلى الى الاسفل بوده باشد. يعنى ابتدا بشود غسل من قصاص الشعر و در ذقن تمام بشود. اين مسلك مشهور بود. در مقابل مسلك مشهور مسلك جماعتى از اصحاب بود، قديما و حديثا كه نكس جايز است. يعنى از اسفل الى الاعلى شستن هم مانعى ندارد. كلام در ادلهاى بود كه به آن ادله به مسلك مشهور استدلال شده بود. يكى از آن وجوه كه به مسلك مشهور استدلال شده بود قاعده اشتغال بود که احراز كنيد طهارت شرط صلاة، طهارتى كه شرط صلاة است صلاة با آن طهارت اتيان شده است. عرض كرديم بر اينكه اين مبتنى بر اين است كه نوبت به اصل عملى برسد. و در بين اطلاقى نبوده باشد در ادله دلالت بكند بر اينكه غسل كيف مالتفق كافى است و قد ذكرنا اين اطلاق موجود است. و اگر غمض عين از اين اطلاق كرديم و گفتيم اطلاقى نداريم، آيه در مقام بيان نيست، اين رواياتى كه اشاره كرديم در مقام بيان نيست كه فرضا، چونكه اصل اولى در كلام هر متكلمى راجع به آن لفظى كه دال بر حكم مىشود و موضوع آن حكم مىشود و متعلق آن حكم مىشود، اصل اول اين است كه از جهت قيود اينها، در مقام بيان است. احتمال احتياج به قرينه دارد، كما ذكرنا.
لافرض گفتيم اطلاقى نداريم اينها مهمل هستند و در مقام بيان نيستند، نوبت اگر به اصل عملى رسيد اشتغال مسلك كسانى است كه مىگويند طهارت امر مسببى از وضوء است. روى اين مسلك، آن طهارت معناى بسيط دارد كه طهارت نفسانيه در مقابل حدث. او شرط صحت صلاة است و ما بايد او را احراز كنيم. نمىدانيم فرض كنيد به غسل اسفل من الاعلى در وجه آن شرط كه طهارت است حاصل مىشود يا نه، اين فايده ندارد، بايد احراز كنيد آن معناى بسيطى كه محصلش مردد است بين الاقل و الاكثر آن معناى واحد و امر واحد كه شرط صلاة است و طواف است، حاصل شده است. و اما بناء على ما سلكنا، كه طهارت عنوان بر خود غسل الوجه و اليدين و مسح الرأس و الرجلين است على ما تقدم. امر مسببى نيست. غسل الوجه و اليدين و المسح الرأس و الرجلين از كسى كه محدث بالاصغر است طهارت است. خودش طهارت است، نه اينكه طهارت به اين غسل و مسح حاصل مىشود. بدان جهت خود آنى كه در معناى طهارت مأخوذ است كه در مراد از طهارت مأخوذ است مردد مىشود بين الاقل و الاكثر که غسل بايد غسل خاص بوده باشد. الى الاعلى و الى الاسفل بوده باشد يا اينكه نه، اين قيدى ندارد كه من الاعلى بوده باشد، مطلق الغسل است. اين دوران الامر بين الاقل و الاكثر در واجب ارتباطى مىشود. صلاة كه مشروط است به طهارة الوضو، آن وضوئش مردد است بين الاقل و الاكثر. و مقتضى البراء بناء على ما ذكروا و ذكرنا در بحث اقل و اكثر ارتباطى مرجع برائت است، اشتغال نيست. تعلق وجوب ثلاثى به صلاتى كه مقيد به آن اكثر است اين مجهول است بر ما. رفعا امت ما لا يعلمون. آن داستانش آنجا است، ديگر اينجا بحث نمىشود.
سؤال...؟ طهارت بعد از آنكه عنوان بر افعال شد، افعال وقتى كه مردد بين الاقل و الكثر شد مثل صلاة مىشود. على مسلك مشهور که مشهور عند جماعت كه صحيح است. و شارع امر كرده است به صلاة به صلاة صحيح. ولكن خود صلاة صحيح مردد بين اقل و الاكثر است. بدان جهت احتمال مىدهيم بنا بر مسلك صحيح اين اقل را آورديم صلاة نباشد. چرا برائت جارى مىكنيد؟ نه بابا اينجور نيست [هر جا که برائت جاری نمی شود] در اصول بيان شده است دوران الامر ما بين المطلق و المقيد، در اصل عملى حكمش دوران الامر بين الاقل و الاكثر است. من كه همه چيز را نمىتوانم اينجا بحث كنم. اصل عملىاش. در ما نحن فيه همين جور است، چه جور در باب صحيح هم مىگفتند ولو اگر ما اقل را اتيان كرديم اين اقل صلاة باشد نمىدانيم. چونكه صلاة وضع بر صحيح شده است. صحيح واقعى. ولكن متعلق التكليف خود اين اجزاء هستند. خود اين تقدير و تكريم است. بدان جهت چونكه صلاة عنوان بر اجزاء هست، خود آن معنون مردد است ما بين اقل و الاكثر. مىدانيم بر اينكه آن شارعى كه هست معنون را مىخواست ديگر. آن ده جزئش را مىدانيم، جزء يازدهمى مشكوك است. اينجا هم همين جور است، بنا بر اينكه طهارت اسم بر وضوء بشود بل وضوئى كه از محدث بالاصغر صادر مىشود و وضوء تام است. مثل صلاة مىشود. بنا بر اينكه طهارت عنوان بر خود افعال است بنا بر اين معنا، مردد مىشود كه طهارت غسل الوجه من الاعلى الى الاسفل است خصوص او است، خصوص اين مقيد است، يا مطلق الغسلاست. مأخوذ در متعلق به اين طهارت. بدان جهت هر كس برائتى شد مثل باب الصلاة، اينجا هم برائتى مىشود.
بعد عرض مىكنم بر اينكه در ما نحن فيه مشهور كه ملتزم شدهاند، بدء من الاعلى بايد بشود عمده دليل اينها، بعضى رواياتى است كه گفته مىشود آن روايات دلالت مىكنند بر اشتراط بدع الغسل من الاعلى. غسل الوجه بايد من الاعلى الى الاسفل بوده باشد. عمدهاى از اين روايات هم كه عمده است، عمدهاش صحيحه زراره است. زراره دو تا صحيحه دارد. در ما نحن فيه، اين صحيحه زراره، در باب پانزدهم از ابواب الوضوء [2]است:
دارد بر اينكه «وَ [محمد بن الحسن باسناده] عَنْهُ (عن الحسين بن سعيد)، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ فَضَالَةَ يعنى عطف است به محمد ابن الحسن باسناد عن حسين ابن سعيد عن ابن ابى عمير. حسين ابن سعيد اهوازى از ابن ابى عمير نقل مىكند و فضاله. اين دو تا نقل مىكنند «عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: حَكَى لَنَا أَبُو جَعْفَرٍ ع وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص » وضوء ايشان را براى ما حكايت كرد. يعنى حكايت عملى. « فَدَعَا بِقَدَحٍ مِنْ مَاءٍ»يك قدح آب خواست. «فَأَدْخَلَ يَدَهُ الْيُمْنَى فَأَخَذَ كَفّاً مِنْ مَاءٍ» يمنا را در قدح داخل كرد. كفى از ماء را اخذ كرد «- فَأَسْدَلَهَا عَلَى وَجْهِهِ مِنْ أَعْلَى الْوَجْهِ» ريخت اين مشت آب را به وجهش منتهى از اعلى الوجه. اعلى الوجه ظاهرش همان ناسيه است ديگر قصاص شرع است به ناسيهاش ريخت. «ثُمَّ مَسَحَ بِيَدِهِ الْجَانِبَيْنِ جَمِيعاً» ازجانبين اين آب را كه ازاينجا مىريزد اين آب كه مىآيد توجه كرديد اين مقدار شسته مىشود وقتىكه مسح كرد جانبين را هم كه با اسلال ماء و مسح جانبین وضوء تمام مىشود اين جوركرديم معامله سلام و مسح الجانبین جميعا جانبین هر دو تا را مسح كرد ثم اعاده اليسرى درست توجه كنيد «ثُمَّ أَعَادَ الْيُسْرَى فِي الْإِنَاءِ- فَأَسْدَلَهَا عَلَى الْيُمْنَى ثُمَّ مَسَحَ جَوَانِبَهَا» بر يمينش «- ثُمَّ أَعَادَ الْيُمْنَى فِي الْإِنَاءِ- ثُمَّ صَبَّهَا عَلَى الْيُسْرَى فَصَنَعَ بِهَا كَمَا صَنَعَ بِالْيُمْنَى- ثُمَّ مَسَحَ بِبِلَّةِ مَا بَقِيَ فِي يَدَيْهِ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ- وَ لَمْ يُعِدْهُمَا فِي الْإِنَاءِ». آن وقتى كه مسح مىخواست بكشد مثل عامه دستهايش را تو انا نبرد كه ماء جديد بردارد. به بقيه بللی كه در يد مباركش بود، « ثُمَّ مَسَحَ بِبِلَّةِ مَا بَقِيَ فِي يَدَيْهِ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ- وَ لَمْ يُعِدْهُمَا فِي الْإِنَاءِ». در حكايتش از امام باقر سلام عليه عنايت دارد كه دستهايش را نبرد در ماء جديد بگيرد براى مسح، با همان بقيه مسح كرد که وضوء رسول الله صلى الله صلى الله را حكايت مىكند. گفته شده است درست توجه كنيد به وجه استدلال، گفته شده است كما اينكه اين عنايت داشته زراره نقل كند كه با بقيه بلل مسح كرده امام (ع) و به ماء جديد مسح نكرد چه جورى كه عنايت دارد در نقل عين و عنايت در نقل معنايش اين است كه مىفهمد كه امام(ع ) در مقام بيان اين جهت است كه بايد ماء به بقيه بلل باشد مسح نه به ماء جديد. همين جور هم عنايت دارد زراره در نقل غسل الوجه، كيفيت غسل الوجه كه امام (ع) فاسد لها على وجهه من على الوجه، عنايت دارد كه غسل را كه شروع كرده به صورت مباركش از طرف على شروع كرد. چه جورى كه عنايت دارد زراره آن ذيل را نقل كند كه مسح به نداوه بود. همان كيفيت [اين راه هم عنايت دارد و نقل می کند] (قطع نوار).
زراره يك روايت ديگرى هم دارد در آنجا هم حكالناابو جعفر شايد همان روايت همين روايت بوده باشد منتهى سند ديگرى دارد كه بر آن سند ديگر كلينى[3] قدس الله النفسه الشريف همين روايت را نقل كرده است. شايد آن هم همين روايت بوده باشد. على هذااساس گفته مىشود درست توجه كنيد اين روايت دلالت مىكند كه غسل بايد از على الوجه بشود. اشكالى كه به اين روايت مباركه كردهاند، اشكال اين است كه خب غسل الوجه صورت را شستن چند جور مىشود يكى از بالا به پايين، يكى از پايين به بالا، يكى از وسط به بالا و پايين كه اما فرقى نمىگذارند. خب امام (ع) كه وضوء رسول الله صلى الله عليه و آله را نقل كرد غايت الامر فرمود كه رسول الله اين جور وضوء مىگيرد. اما اين متعين بود، چون كه غسل الوجه يا بايد از بالا بشود يا از پايين يا از وسط يكى رابايد مكلف قيام كند. رسول الله صلى الله و عليه و آله اين را اختيار فرموده بود به جهت اينكه يكى از عن حائل الغسل است يا افضل عن حائل الغسل است. اين دلالت نمىكند به شرطيت كه غسل بايد به اين نحو بوده باشد فعل در او لسانى نيست، كه بايد اين نحو بشود. بدان جهت در ما نحن فيه از اين روايت مباركهاى كه هست، از اين روايت مباركه اين معناى خصوصيت استفاده نمىشود. فعل دلالتى ندارد به اين معنا.
علامه در منتهى[4]، شهيد در ذكرى،[5] اين روايت را كه نقل كردهاند در ذيلش گفتهاند كه و روى كه امام باقر سلام الله عليه بعد الوضوء فرمود، يعنى اين وضوء شخصى اين وضوئى كه من گرفتم لا يقبل الله الصلاة الاّ به، بايد به اين نحو وضوء گرفته شود. صلاة بدون اين وضو، به غير اين وضوء صحيح نيست. خدا قبول نمىكند يعنى صحيح نيست ظاهرش. بدان جهت در ما نحن فيه گفتهاند جماعتى اين رويهاى كه علامه در منتهى و شهيد در ذكرا نقل كرده است اين دليل بر اين كه نه اين تعين دارد در غسل من الاعلى. از اين هم جواب گفتهاند كه خوب اين يك روايت مرسلهاى است، اينها گفتهاند، روى آنى كه نقل شده است به حسب السند از اين خبر اين مقدار است كه گفتيم. اينى كه علامه در منتهى و شهيد در ذكرى گفته است مىشود يك روايت مرسله. آن اعتبارى ندارد.
سؤال...؟ عرض كردم عزيز من، ديروز عرض كردم كه آن دليلى كه گفتهاند كه غسل متعارف از اعلى مىشود و غسل الوجه منصرف به آن اعلى است، اين حرف هوايى است. چونكه غسل الوجه حتى شما، آن وقتى كه صورت مبارك را مىشوييد نه براى وضو، براى اينكه مثلا از خواب بلند مىشويد يك خرده كسالت داريد، صورتتان را مىشوييد از اول نمىشوييد. آب را مىزنيد به صورتتان، همين جور برمىگردانيد. حتى خود شما كه عادت داريد به وضوء گرفتن اينجورى. غسل امر متعارفى است، كه از بالا باشد، از پايين باشد، از وسط باشد غسل احاطه دادن ماء است به تمام الوجه. غسل الوجه معنايش اين است. اين به هر نحو بشود. بدان جهت اگر غالب بوده باشد، نيست. غالب هم بوده باشد، غلبه موجب انصراف نمىشود. انصراف آن است كه لفظ را استعمال مىكنند غالبا و اراده اين را مىكنند. مثل اينكه مىگويند حيوان اراده غير انسان مىكند. بدان جهت به انسان بگويند يا حيوان خيلى عصبانى مىشود. انصراف آنجا است. و اما در جايى كه نه افراد قليل است والاّ نه آن هم در خارج اين هم كم است. اينجا جاى انصراف نيست. آن دليل را ديروز گفتم. اين استدلال به روايت است كه گفتهاند از صحيحه مباركه استفاده مىشود كه بايد غسل من الاعلى بشود. جواب گفتهاند بر اينكه فعل دلالت به تعيّن نمىكند. بله آنى كه در ذيلش هست، در منتهى و در ذكرى هست اگر او ثابت بود دلالت مىكرد كه او معتبر است غسل من الاعلى چونكه ذيلش اين است كه روى اينكه فرموده است، هذا لا يقبل الله وضوء الصلاة الاّ به، معنايش اين است متعين است اين كيفيت. ولكن اين يك مرسله است، ثابت نشده است. بدان جهت در ما نحن فيهى كه هست اشكال به اين روايت كردهاند. اين حاصل حرفى است كه فرمودهاند.
عرض مىكنم اين اشكال به استدلال پيش ما تمام نيست. والوجه فى ذلك خوب اگر اينجور بوده باشد مىگوييم اصلا اين روايت دلالت هم ندارد بر اينكه مسّ بايد به نداوه وضوء بشود. چونكه مطلق المسح مأمور به است. چه به ماء جديد، چه به ماء غير جديد. آنجا اختيار كرده بود ايشان ماء غير جديد را به بلّه مسح كرده است. اگر بنا بوده باشد بگوييم فعل لسان ندارد، خوب مىگوييم بر اينكه و حكايت زراره هم دلالت نمىكند كه امام عليه السلام در صدد بيان اعتبار بوده است، اينجور گفتهاند. زراره ولو خصوصيت را فهميده است، ولكن معلوم نيست امام عليه السلام در مقام بيان آن خصوصيت بوده است. خوب اگر اينجور بوده باشد، ذيلش را هم كه مىگوييم ثم مسح بما بقيه رأسه و رجليه اين هم تخييرى بود. فعل لسان ندارد. خوب اگر باشد به اين اشكالها كردن، اين هم يك اشكال.
اين امام عليه السلام خودش فرمود بر اينكه در آن روايت دارد بر اينكه امام عليه السلام حكى له جعفر عليه السلام وضوء رسول الله (ص) فدعا بقدح، غرض از اين حكايت چه بود؟ خوب غرض از اين حكايت اين بود كه وضوء رسول الله را بيان كند كه مردم آنجور وضوء بگيرند و بدانند كه رسول الله چه جور وضوء گرفته است. اينهايى كه مىگفتند گوشت را بشور، پشت سرت را گردنت را بشور، اينها را دست بردارند كه احتمال ندهند آنها را. وضوء رسول الله اين است. چونكه امام عليه السلام، آن زراره مىشناسد امام را. مىگويد كه امام باقر عليه السلام حكايت كرد بر ما وضوء رسول الله (ص) غرض امام هم خود زراره نبود. معلوم نيست خود زراره باشد. نقل كند ديگران بفهمند كه وضوء رسول الله (ص) چه جور بود. غرض از اين نقل اين است كه مردم اين كيفيت را ياد بگيرند كه اين وضوء رسول الله است اينجور وضوء بگيرند.
خوب وقتى كه اينجور شد، هر مقدار دليل قائم شد كه اين لزومى ندارد در اين موارد كه وضوء، هر مقدار دليل قائم كه نه اين دليلى ندارد. مثل آن روايت دارد فأخذ من كفٍ ماء فاسدلها وجهه من اعلى الوجه، ثم مسح بيده الجانبين. اين جانبين را به يد مسح كردن، نه اين لزومى ندارد. ممكن است همين جور از اول تا آخر يك دفعه بكشد دستش را. او را دليل دارد. چونكه در ساير روايات هم مذكور است. بله، غسل الوجه همان بالمسح مىشود. چه به جانبين بشود، چه به غير جانبين بشود. در روايات ديگر، در وضوئات بيانيه ديگر هم هست كه آن مقدارى كه بايد شسته بشود آن است ولو به معونه مسح اليد كه ديروز مىگفتيم در آن صحيحه بود. اين در ما نحن فيه از اين رفع يد مىكنيم كه نه اين لزومى ندارد. و اما اينكه صب الماء و غسل از مبداء و از قصاص الشعر بود دليلى كه نداريم معتبر نيست. فقط اطلاقات داريم. خوب اطلاق بيان مىكند، در آنجا اطلاق به معناى اين است كه راوى، روايت كرده است فغسل وجهه، كيفيت غسل را نقل نكرده است. آن اطلاق، اطلاق مقامى است. يعنى آنجا نقل نكرده است فغسل وجهه، چه جور غسل كرد. در اين روايت كيفيت غسل رسول الله را هم زراره و محمد بن مسلم نقل نكردهاند. امام عليه السلام با آن كيفيت گرفته است، ولكن نقل نكردهاند. زراره در اين روايت نه، آن كيفيت را هم نقل كرده است، چونكه محل حاجت ديده است. چونكه عامه از طرف اسفل مىشويند. بدان جهت اين مثل ذيل است. اگر بنا بوده باشد فعل فقط دلالت به مشروعيت بكند كه اينجور وضوء گرفتن مشروع است، خوب غرض امام از نقل چه بود؟ غرض امام اين بود كه وضوهاى ديگر ول بشود اين گرفته بشود. بدان جهت اگر بنا بوده باشد نسبت به قيد اخيرى كه ثم مسحَ بقية ما بقى فى يده و رأس و رجليه و لم يعد فى الاناء اگر شما ملتزم هستيد كه جهت لزوم را بيان مىكند كه اين بايد بيان بشود خوب جهت غسله اعلى الغسل آن هم همين جور است. مؤيد اين عرض مبارك اين است كه همين جور اشتراط بايد غسل از مبدائش از اعلى بوده باشد، مؤيدش روايت ديگرى است كه آن روايت در ما نحن فيه نه به جهت ضعف سند مىگوييم مؤيد است والاّ من حيث الدلاله اقوى از اين روايت است دلالتش.
آن روايت، روايت ابو جرير رقاشى است. روايت بيست و دومى[6] است در اين باب:
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي جَرِيرٍ الرَّقَاشِيِّ» ، حميرى در قرب اسناد از احمد ابن محمد ابن عيسى نقل كرده است، احمد ابن محمد ابن عيسى هم از حسن ابن محبوب، عن ابى جرير رقاشى. شايد اين ابى جرير رقاشى چند تا روايت بوده باشد كه همين يك دانه يادم هست. ابى جرير از آنها رواياتى دارد، حسن ابن محبوب. اما رقاشى در يكى از اين هست، بيشتر از اين هست در ذهنم نيست.
اين مجهول است معلوم نيست كيست؟ اين ابى جرير رقاشى. او دارد كه «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَىع كَيْفَ أَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةِ» ؟ چه جور وضوء صلاتى را بگيرم؟ امام فرمود «فَقَالَ لَا تَعَمَّقْ فِي الْوُضُوءِ» خيلى در وضوء تعمق نكن. مثل بعضىها كه يك نيم ساعت عمر مباركش را ضايع مىكند در وضوء گرفتن. هى ريشش را اين ور و آن ور مىكند كه آب زيرش برود. آن وسواسىها و اينها. لا تعمق در وضو. در وضويى كه هست تعمق نكن، مثل آنهايى كه مىكنند «فَقَالَ لَا تَعَمَّقْ فِي الْوُضُوءِ وَ لَا تَلْطِمْ وَجْهَكَ بِالْمَاءِ لَطْماً» تمام صورت را، (مراد تمام صورت است) به تمام صورت آب بزنى، كه همهاش شسته بشود به آب زدن اين را هم نكن. چونكه اين معنا، علاوه بر اينكه ربما موجب مىشود كه بعضى از مواضع شسته نشود، آب به آنها نرسد علاوه بر اين خلاف آنى است كه در وضوئات بيانيه هم بود. خلاف فضيلت است كه فضل عبارت از اين است كه «وَ لَكِنِ اغْسِلْهُ مِنْ أَعْلَى وَجْهِكَ إِلَى أَسْفَلِهِ بِالْمَاءِ مَسْحاً» ، يعنى اغسل در وضو، من اعلى وجهك الى اسفله. از اعلاى وجهت الى اسفل بالماء بشور، منتهى مسحا. مسحا در مقابل لطما است. لطم نكن، همين جور بكن. ولو عرض كردم كه با يك مسح تمام بكنيد. در ما نحن فيه اين روايت دلالت مىكند كه بايد غسل مبدائش اعلى الوجه بوده باشد. گفته شده است بر اينكه در اين روايت اين مسحنى كه ذكر شده است، بلا اشكال مستحب است. چونكه انسان با لتم وضوء بگيرد كه تمام صورت را از آب بگيرد آن عيبى ندارد. اينكه فرمودهاند مسحا اين مستحب است. پس بدان جهت چونكه مسحا مستحب است، اين مىشود ولكن اغسل الوجه من اعلى وجهك الى اسفله بالماء مسحا اين مىشود مستحب، دلالت بر لزوم اشتراط نمىكند.
خوب اين را مىدانيد كه اين درست نيست. كما اينكه مرحوم همدانى[7] فرموده است، نِعمَ ما قال. ايشان هم فرموده است، حرف صحيح هم هست. يكى اين است كه غسل اعلى الوجه بشود، يكى هم اين غسل به نحو مسح بشود. در مسحش دليل داريم كه لزوم ندارد. اما از اعلى الوجه بايد غسل بشود ولكن اغسله على وجهك الى اسفله مسحا مستحب است. اما اغسله على الوجه الى اسفله ولو به واسطه رشى الماء يا به غير المسح اين چرا رفع يد بشود از او؟ دليل نداريم كه از او رفع يد بكنيم. اينى كه بعضىها فرمودهاند [نمی تواند دليل باشد]
سؤال...؟ اطلاق را تقييد مىكند. اين اطلاق حكمى است، اينكه غسل بايد من الاعلى بشود، نسبت به اين مقيد است. منتهى غسل من العلى بشود، مسحا بشود يا غسر مسحا بشود نه اين مسحا استحبابى است. مطلق است ولو به غير المسح بشود.
بدان جهت در ما نحن فيهى كه هست اين روايتى كه هست ولو من حيث السند ضعيف است، دلالتش تامه است، بدان جهت اين مؤيد مىشود مسلك مشهور را. بدان جهت آن صحيحه زراره كه در مقام بيان است، به ضميمه اينكه غرض امام عليه السلام [ بيان وضوء رسول الله ص است دلالتش بر مدعا تمام است].
صاحب اين قبر مرحوم آقاى بروجردى قدس الله سره، يك حرفى مىفرمود، حرف درستى بود، منتهى نه كليتا، در مثل اين موارد. ما بگوييم نبى اكرم ما اينجور وضوء گرفته است. مىگوييم كه فعلش دلالت بر وجوب نمىكند. فعل لسان ندارد. ما عكسش را مىگوييم. احتمال مىدهيم كه تمسكا بالاطلاقات كه عكسش هم آنجا اطلاقات مىگيرد. ايشان مىفرمود كه اين را هيچ كس قبول نمىتواند بكند. اينجور تمسك بالاطلاق يا تمسك به اصل عملى بعد از اينكه اينجور بيان رسيده است اين حقيقتش اين است كه غرض امام عليه السلام از نقل اين، اين است كه مردم اين را بگيرند ما بقى را ول كنند. بدانند كه رسول الله (ص) اينجور وضوء گرفته بود. هر مقدارش دليل قائم شد كه نه اين لزومى نيست، مثل مسح الجانبين، خوب رفع يد مىكنيم. مىگوييم كه نه اين وجوب ندارد، چونكه دليل خاص وارد شده است. و اما در ما بقى كه دليل قائم نشده است اخذ مىكنيم كه غرض از حكايت اين است، و غرض هم از اينكه زراره شايد خودش مىدانست وضوء را قطعا هم مىدانست تا اين روايت. غرض از اينكه زراره نقل مىكند نشر بشود و مردم هم، امروز هم ما هستيم بفهميم كه رسول الله (ص) اينجور وضوء مىگرفت، غسل من الاعلى، بگوييم فعل دلالت بر لزوم نمىكند، اشتراط نمىكند. اين با غرض از نقل و غرض از فعل منافات دارد. بدان جهت در ما نحن فيه ، خصوصا با اين اهتمامى كه در نقل شده است غسل من على الوجه شده است، جوابش را هم گفتم كه در وضوئات بيانيه ديگر، غسل من الاعلى ذكر نشدهاند عيبى ندارد. چونكه راوى نقل نكرده است آن خصوصيت را. نه اينكه غسل من الاعلى نبوده است. راوى نقل نكرده است. اين روايت نقل كرده است آن خصوصيت را، و چونكه غرض از اين وضوء و غرض از نقلش اين است كه وضوء رسول الله معلوم بشود كه مردم به او وضوء بگيرند بدان جهت اين نقل نكرده است. شايد آنها كه نقل نكردهاند غرضشان اين بود كه ساير جهات را بفهمند. ساير جهات را كه مسح به نداوه وضوء بشود، غسل بايد از مرفق بشود در يدين، غرضشان آن نكات بود. اين نكته را قبلا فهميده بودند كه غسل بايد از اعلى الوجه بشود. بدان جهت بناء على ما ذكرنا اينى كه مشهور به او ملتزم شدهاند و صاحب عروه به او فتوا داده است، اين اگر اظهر در باب نباشد كه هست، لااقل مطابق با احتياط است. بدان جهت در ما نحن فيه نمىتوانيم ما ملتزم بشويم به جواز النكس كه نكس جايز است. تمسكا بالاطلاقات در مقابل اين صحيحه و اين اطلاقاتى كه در ما نحن فيه نقل كرديم.
ثم كلام واقع مىشود بعد از اينكه اعتبار پيدا كرد غسل من الاعلى. در غسل من الاعلى چهار احتمال است. احتمال اول اين است كه انسان اول آب را كه مىريزد، مقدارى از وجهش را از اعلى الوجه بشويد. فقط در ابتداء غسل لازم است. اعلى الوجه شسته بشود. اما غير الاعلى الوجه در بقيه وجه ترتيب نيست. ممكن است از پايين شروع كند به پيشانى. وقتى كه يك مقدار از اعلى الوجه را شست در ما بقى ديگر ترتيب نيست. قاطى و پاتى بكند عيبى ندارد، اين يك احتمال.
احتمال دومى اين است كه بايد غسل الوجه الاعلى، فالاعلى بشود. هم نسبت به خطوط طوليهاى كه در وجه انسان فرض مىشود و هم به خطوط عرضيهاى كه در وجه انسان فرض مىشود. خط دومى شسته نشود مگر اينكه خط اولى شسته شده است طولا و عرضا. هم خطوط طوليه و هم خطوط عرضيه كه يك معناى صعبى است اين كه يك جورى بشويد كه به خط بعدى منتقل نشود مگر اينكه به خط قبلى شسته شده است تا اينكه به ذقن برسد. اين هم احتمال دومى است. احتمال سومى اين است كه نه، ترتيب فقط در خطوط طوليه معتبر است، غسل من الاعلى كه بايد غسل من الاعلى الى الذقن در اين خطوط طوليه بشود. و اما بعد از شستن اين خطوط طوليه جانبين را بشويد بعد عيبى ندارد كه در روايات هم بود كه لازم نيست در خطوط عرضيه هم العلى فالعلى بشود. همين كه در خطوط طوليه غسل من الاعلى شد ولو در بعضى خطوط عرضيه همهاش الاعلى فالاعلى نشدهاند اين عيبى ندارد. اين هم احتمال سوم.
احتمال چهارم اين است كه صدق عرفى معتبر است. نه خطوط طوليه ملاك است، نه خطوط عرضيه ملاك است، نه بدع ملاك است بايد غسل من اوله الى آخره عرفا صدق كند كه تمامى صورت را كه در آن صحيحه بود ما دارة على الاصبعان من اساس الشعر الى الذقن آن حدّ بود، غسل را بيان نمىكرد. آن حد غسل را بيان مىكرد. آن حد عرفا بگويند كه از پايين شسته نشد، از بالا شسته شد. صدق عرفى، بدان جهت انسان وضوء بگيرد، صورتش را از بالا بكشد پايين، بعد يك مقدارى مانده است، آن يك مقدار را هم به مسح بشويد مىگويند كه از بالا به پايين شست. همين مقدار كافى است، صدق عرفى است. نه آن معناى اولى مراد است، نه معناى دومى. چرا اين معناى اخيرى مراد است انشاء الله فى ما بعد.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص202-203.
[2] وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ فَضَالَةَ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: حَكَى لَنَا أَبُو جَعْفَرٍ ع وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَدَعَا بِقَدَحٍ مِنْ مَاءٍ- فَأَدْخَلَ يَدَهُ الْيُمْنَى فَأَخَذَ كَفّاً مِنْ مَاءٍ- فَأَسْدَلَهَا عَلَى وَجْهِهِ مِنْ أَعْلَى الْوَجْهِ- ثُمَّ مَسَحَ بِيَدِهِ الْجَانِبَيْنِ جَمِيعاً- ثُمَّ أَعَادَ الْيُسْرَى فِي الْإِنَاءِ- فَأَسْدَلَهَا عَلَى الْيُمْنَى ثُمَّ مَسَحَ جَوَانِبَهَا- ثُمَّ أَعَادَ الْيُمْنَى فِي الْإِنَاءِ- ثُمَّ صَبَّهَا عَلَى الْيُسْرَى فَصَنَعَ بِهَا كَمَا صَنَعَ بِالْيُمْنَى- ثُمَّ مَسَحَ بِبِلَّةِ مَا بَقِيَ فِي يَدَيْهِ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ- وَ لَمْ يُعِدْهُمَا فِي الْإِنَاءِ.؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 391.
[3] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبَانٍ وَ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: حَكَى لَنَا أَبُو جَعْفَرٍ ع وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَدَعَا بِقَدَحٍ فَأَخَذَ كَفّاً مِنْ مَاءٍ- فَأَسْدَلَهُ عَلَى وَجْهِهِ ثُمَّ مَسَحَ وَجْهَهُ مِنَ الْجَانِبَيْنِ جَمِيعاً- ثُمَّ أَعَادَ يَدَهُ الْيُسْرَى فِي الْإِنَاءِ- فَأَسْدَلَهَا عَلَى يَدِهِ الْيُمْنَى- ثُمَّ مَسَحَ جَوَانِبَهَا- ثُمَّ أَعَادَ الْيُمْنَى فِي الْإِنَاءِ- فَصَبَّهَا عَلَى الْيُسْرَى- ثُمَّ صَنَعَ بِهَا كَمَا صَنَعَ بِالْيُمْنَى- ثُمَّ مَسَحَ بِمَا بَقِيَ فِي يَدِهِ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ- وَ لَمْ يُعِدْهُمَا فِي الْإِنَاءِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 391.
[4] و أيضا: نقل عنه عليه السّلام حين أكمل وضوءه انّه قال: (هذا وضوء لا يقبل اللّه الصّلاة إلّا به)؛ علامه حسن بن يوسف حلي، منتهی المطلب، ( مشهد مقدس، مجمع البحوث الاسلامية، چ1، ت1412ق)،ج2، ص32.
[5] و لأن الوضوء الذي وقع من النبي (صلّى اللّه عليه و آله) بيانا و قال: «هذا وضوء لا يقبل اللّه الصلاة إلّا به»؛ محمد بن مکی عاملی(شهيد اول) ذکری الشيعة، (قم، مؤسسة آل البيت ع، چ1، 1419ق) ج2، ص121.
[6] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي جَرِيرٍ الرَّقَاشِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَىع كَيْفَ أَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةِ- فَقَالَ لَا تَعَمَّقْ فِي الْوُضُوءِ وَ لَا تَلْطِمْ وَجْهَكَ بِالْمَاءِ لَطْماً- وَ لَكِنِ اغْسِلْهُ مِنْ أَعْلَى وَجْهِكَ إِلَى أَسْفَلِهِ بِالْمَاءِ مَسْحاً- وَ كَذَلِكَ فَامْسَحِ الْمَاءَ عَلَى ذِرَاعَيْكَ وَ رَأْسِكَ وَ قَدَمَيْكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص398-399.
[7] ر. ک: آقار ضا همدانی، مصباح الفقيه، (قم، مؤسسة الجعفرية و مؤسسة النشر الاسلامی، چ1، ت1416ق)، ج2، ص297-298.