درس پانصد و پنجاه و دوم

افعال وضوء

«الثاني: غسل اليدين ‌من المرفقين إلى أطراف الأصابع مقدماً لليمنى على اليسرى ، ويجب الابتداء بالمرفق والغسل منه إلى الأسفل عرفاً ، فلا يجزي النكس ، والمرفق مركب من شي‌ء من الذراع  وشي‌ء من العضد ، ويجب غسله بتمامه وشي‌ء آخر من العضد من باب المقدمة وكل ما هو في الحد يجب غسله وإن كان لحماً زائداً أو إصبعاً زائدة ، ويجب غسل الشعر مع البشرة ، ومن قطعت يده من المرفق لا يجب عليه غسل العضد وإن كان أولى ، وكذا إن قطع تمام المرفق وإن قطعت مما دون المرفق يجب عليه غسل ما بقي وإن قطعت من المرفق بمعنى إخراج عظم الذراع من العضد يجب غسل ما كان من العضد جزء من المرفق ».[1]

دوم: شستن دو دست به ترتيب

كلام در جهت اولى بود، كه ترتيب معتبر است ما بين غسل اليمين و غسل الشمال در وضوء. بعد از اينكه غسل يمين تمام شد، آن وقت غسل مى‏كند شمال. و اما اگر يدين را معا غسل كند يا شمال را قبل اليمين غسل كند اين محكوم است به بطلان. بايد تدارك كند.

ادله و مستندات ترتيب

تسالم

عرض كرديم از بعضى روايات ظاهر مى‏شود علاوه بر اينكه اين حكم متسالم عليه عند اصحابنا است در زمان ائمه هم امر مسلمى بود اين. حيث اينكه بعضى رواياتى كه وارد شده است در بدء سعى از مروه الى الصفا و بعضى رواياتى كه در تقديم سعى على الطواف وارد شده است كه امام عليه السلام حكم كرده است كه بايد سعى را بعد از طواف دوباره اتيان كند و بدء كند طواف را از صفا الى المروة، استشهاد فرموده است كه اَلا تَرى در وضو، اگر غسل شمال قبل اليمين بشود بايد غسل بر شمال اعاده بشود بعد غسل يمين. اين تنظير و تشبيه كه صورت استشهاد را دارد، مقتضايش اين است كه اين امر، امر مسلمى بود در آن زمان که امام عليه السلام فرمود بدء سعى هم، تقديم سعى هم، اينها هم مثل آن مسئله وضوء است.

وضوئات بيانيه

 علاوه بر اين در آن وضوئات بيانيه امام عليه السلام در آن نحوى كه به ما رسيده است، بعد از تمام غسل الوجه اينجور بود كه غرفه‏اى از ماء را برداشت به آن مرفقش از يد يمني گذاشت و يد يمني را از مرفق الى اطراف الاصابع شست. ثم، يسرى را شروع كرد و قد بينّا كه در اين ماهيات مخترعه كه غرض امام از اين فعل تعليم ماهيت مخترعه است، و غرض راوى هم از نقل انتشار ماهيت مخترعه است تا مادامى كه دليل قائم نشده است، فلان شيئى كه اتيان كرد امام عليه السلام مستحب بود. خصوصيت، خصوصيت واجبه نيست، مقتضايش اين است كه اخذ بشود به آن خصوصياتى كه در آن فعل است كه از آن جمله غسل اليمين قبل غسل شمال است على ما تقدم. چونكه بيان اين ماهيات مخترعه وظيفه شارع است و غرض شارع هم از اين فعلش تعليم او است كه مردم اخذ كنند به او. هر مقدار كه دليل قائم شد اين خصوصيت مستحب است رفع يد مى‏كنيم والاّ يؤخذ بها. اين على ما تقدم. علاوه بر اين روايات ديگرى، روايات صحاحى وارد شده است كه اگر تقديم كرد غسل يسرى را على اليمني بايد بعد غسل اليمني، يسرى را بشويد. آن غسل يمني محكوم به بطلان است. رواياتى در ما نحن فيه هست كه صاحب وسائل قدس الله نفسه الشريف بابى را عنوان كرده است در باب الوضوء كه باب، باب سى و پنج است. باب وجوب الاعاده على ما يحصل معه الترتيب على من خالفه اين ترتيب را مخالفت بكند عمدا يا نسياناً او جهلا، فرقى نمى‏كند.

صحيحه منصور بن حازم

يكى از اينها صحيحه منصور ابن حازم است. روايت دومى است[2] در اين باب.

محمد ابن الحسن باسناده عن حسين ابن سعيد عن صفوان، صفوان ابن يحيى است، عن منصور بن حازم. عن ابى عبد الله عليه السلام. «فِي الرَّجُلِ يَتَوَضَّأُ فَيَبْدَأُ بِالشِّمَالِ قَبْلَ الْيَمِينِ» دسش چپش را قبل از دست راست شروع مى‏كند. «قَالَ يَغْسِلُ الْيَمِينَ وَ يُعِيدُ الْيَسَارَ» غسل يسار را بايد تكرار كند. يعنى آن هيچ است، غسل اولى. باز دلالت مى‏كند بر اين معنا، بر همين معنا كه ترتيب معتبر است والاّ بايد اعاده بشود، يكى از اين رواياتى كه هست، موثقه ابى بصير است.

موثقه ابی بصير

موثقه ابى بصير اينجور است محمد ابن يعقوب، روايت هشتمى است در اين باب[3].

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبِي دَاوُدَ» كه همان مسترق است. «جَمِيعاً عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع». به واسطه سماعه و حسين ابن عثمان موثقه تعبير كرديم. «قَالَ: إِنْ نَسِيتَ فَغَسَلْتَ ذِرَاعَيْكَ قَبْلَ وَجْهِكَ- فَأَعِدْ غَسْلَ وَجْهِكَ» در صورت هم همين جور است. ثُمَّ اغْسِلْ ذِرَاعَيْكَ بَعْدَ الْوَجْهِ فَإِنْ بَدَأْتَ بِذِرَاعِكَ الْأَيْسَرِ قَبْلَ الْأَيْمَنِ- فَأَعِدْ غَسْلَ الْأَيْمَنِ. بعد از غسل ايمن اعاده كند. فاعد على غسل الايمن، يعنى بعد غسل ايمن، غسله يسري را اعاده بكن. باز دلالت مى‏كند بر اين معنا صحيحه حلبى كه روايت نهمى [4]است در اين باب:

صحيحه حلبی

« عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ‌ ‌حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا نَسِيَ الرَّجُلُ أَنْ يَغْسِلَ يَمِينَهُ- فَغَسَلَ شِمَالَهُ وَ مَسَحَ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ- فَذَكَرَ بَعْدَ ذَلِكَ غَسَلَ يَمِينَهُ وَ شِمَالَهُ وَ مَسَحَ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ»، در اين صورت برمى‏گردد، غسل يمينه. دوباره يمينش را مى‏شويد كه البته مقيد است كه فصل طويل فاصله نشود كه وجه خشك بشود. غسل يمينه و شماله و مسح رأسه و رجليه. يعنى بقيه وضوء را اعاده مى‏كند بعد غسل يمين. اين روايات و آنى كه در ما نحن فيه گفتيم و بعضى روايات ديگر كه آنها من حيث السند چونكه صحيح نبودند. آنها را اغماض كرديم، معارضى هم در بين نيست. يك روايتى هم بوده باشد بگويد نه، مجزى است. بدان جهت مقتضاى اين روايات على ما ذكرنا، غسل الايمن است قبل غسل الايسر. اين روايت كه ايسر مقدم بر ايمن شده بود، اين رواياتى كه هست، نگوييد آنجايى كه هر دو تا را يك دفعه مى‏شود آنجا را نمى‏گيرد. نه از ظاهر اين روايات اين است كه ايمن قبل الايسر بايد شسته بشود. ثم يمين را مى‏شويد، ثم ايسر را مى‏شويد. على هذا در اين حكم اشكالى نيست. اين جهت اولى بود.

وجوب شستن دستها از مرفق به سوی اصابع و عدم جواز نکس

 جهت ثانيه در ما نحن فيه كه مى‏خواستيم بحث كنيم اين است كه بايد غسل از مرفق الى اطراف الاصابع باشد. نكس جايز نيست كه انسان از اطراف الاصابع به طرف مرفق بشويد، كما هو عليه عمل العامه.

آنى كه معتبر است در صحت وضو، غسل من المرفق الى اطراف الاصابع است.

ادله و مستندات

شهرت

اين معنا آنجور مسلك مشهور قديما و حديثا همين است که بايد غسل من المرفق الى اطراف الاصابع باشد. ولكن نسبت داده شده است به سيد مرتضى قدس الله سره، از او حكايت شده است، و هكذا از ابن ادريس[5] كه اينها نكس را تجويز كرده‏اند، گفته‏اند عيبى ندارد نكس هم. و لعلّ تجويز اينها نكس را، به جهت اين است كه در آيه مباركه كه «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم من الامرافق» اين الى در آيه مباركه اين الى غايت مغسول است لا غايت الغسل. اين معنا مسلم است عند الشيعه که اين الى در اين آيه مباركه غايت غسل نيست كه يعنى غسل در مرافق تمام بشود. اين نيست. بلكه اين غايت مغسول است. مثل كسى كه مى‏گويد اين مسجد را از اينجا تا آنجا اين مقدار را بايد بشوييد، اين فقط تحديد مغسول است. اما موقع شستن بايد از آنجا بشويى كه آب از اينجا مى‏آيد سرازير بشود، يا از اين طرف بايد بشويى، به هيچ كدام دلالتى ندارد. بايد بشوييد، اين تحديد مغسول است. كانّ خداوند متعال در آيه مباركه فرموده است تا مرفق يعنى يدتان را، يعنى از سر انگشتان تا مرفق، اين مقدار بايد شسته بشود. اما چه جور بايد شسته بشود؟ من المرفق الى اطراف الاصابع يا عكسش هم جايز است، آيه در ما نحن فيه اطلاق دارد كانّ پيش اينها. بدان جهت سيد مرتضى و هكذا ابن ادريس، بما اينكه گفته‏اند اين الى، در آيه غايت مغسول است، اطلاق الغسل اقتضى مى‏كند جواز نكس را که از مرفق الى الاصابع شستن جايز باشد و عكسش هم جايز باشد. ولو تعبير كرده‏اند در كلام ظاهرا سيد مرتضى، كه مكروه است نكس، ولكن تجويز كرده‏اند، ما مدعى را بگوييم تا ببينيم مطلب چه مى‏شود؟

 مدعاى ما اين است اينكه در السنه معروف است الى در آيه به معنا معَ است اين حرف غلطى است. الى معنايش همان غايت است. الاّ انّه كما ذكرنا ربما آنى كه بعد الى ذكر مى‏شود او داخل مغيّي است در حكم. مثل اينكه تعبير متعارفى است، كسى به كسى مى‏گويد، پدر به پسر مى‏گويد كه يا ولدى ماه رمضان است، «اقرء القرآن من اوله الى آخره». الى آخره يعنى آخرش را هم بخوان. آخرش كه سوره معوذتين است است يعنى او را هم بخوان. اين آخر قرآن مثل وسط قرآن و اول قرآن داخل آن مغيّي است. بايد خوانده بشود. اين بلا اشكال همين جور است. يا مثلا خداوند متعال مى‏فرمايد: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى».[6] نه اينكه مسجد الاقصى خارج بوده است. از سير خود مسجد الاقصى هم داخل سير بود. بله ربما غايت خارج از مغيي مى‏شود در موارد الى، مثل « ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ»[7] كه ليل خارج است مغيا كه وجوب الصوم است. وجوب الصوم در نهار است. الاّ انّه در بعض الموارد غايت داخل مى‏شود به حكم مغيّي. در اين آيه شريفه بيان خواهيم كرد، دليلش را بيان خواهيم كرد، اين از اصول مسلمه است نتيجه را مى‏گويم. بيان خواهيم كرد كه در اين آيه مباركه غايت كه مرفق است داخل در مغيّي است. يعنى مرفق بايد شسته بشود. وقتى كه شسته شد، اين نتيجه معَ را مى‏دهد. چونكه مرفق هم بايد شسته بشود. نه اينكه الى به معنا معَ استعمال شده است. نه، تا كسى بگويد كه الى معناى ظهورش انتهاء است. نه، نتيجه معَ است. الى در همان معناى غايت استعمال شده است. ولكن چونكه ما بعد الغاية داخل در مغيّي است، اين نتيجه مع را مى‏دهد. و بعضى‏ها گفته‏اند در آيه مباركه الى به معنا مِن است. «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم من المرافق»[8]. حتى در روايتى هم هست كه تنزيل من بوده است. در روايتى هست كه اصلا تنزيل من بوده است. يك نسخه‏اش همين جور است. اين روايت در باب نوزده از ابواب الوضوء [9]اينجور است.

روايت سهل بن زياد

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ» محمد ابن حسن صفوان است. «وَ غَيْرِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ» سهل ابن زياد در سند است. «عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ عُرْوَةَ التَّمِيمِيِّ» اين هم همين جور است. روايت من حيث السند ضعيف است. باب نوزده از ابواب الوضوء. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ فَقُلْتُ هَكَذَا وَ مَسَحْتُ مِنْ ظَهْرِ كَفِّي إِلَى الْمِرْفَقِ» من به امام عرض كردم كه همين جور ظَهر كفم را تا مرافق كشيده‏ام كه اينجور بشوييم؟ كه ظاهر آيه اين است «فَقَالَ لَيْسَ هَكَذَا تَنْزِيلُهَا إِنَّمَا هِيَ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ مِنَ الْمَرَافِقِ ثُمَّ أَمَرَّ يَدَهُ مِنْ مِرْفَقِهِ إِلَى أَصَابِعِهِ». يك نسخه بدل هم دارد الى. اين روايت علاوه بر اينكه سندش ضعيف است ما ملتزم هستيم به مدلولش، نه اينكه قرآن من بود، الى كرده‏اند بعد و تحريف كرده‌اند. اين تحريف نيست. مراد از تنزيل من است. نه اينكه الى به معنى من استعمال شده است. نتيجه من را مى‏دهد. بعد از اينكه مرفق را گفتيم بايد شسته بشود و بعد از اينكه دليل اقامه كرديم، اين دليل را شما مطالبه مى‏كنيد، بيان خواهيم كرد. نتيجه بحث اين است. بعد از اينكه بيان كرديم كه در ما نحن فيه غسل هم بايد از مرفق شروع بشود. غايت داخل است و غايت مغسول است و در غسل هم اين غايتى كه براى مغسول ذكر شده است مبدأ غسل بايد بشود. وقتى كه اينجور شد، اين نتيجه‏اش مى‏شود من. يعنى «فاغسلوا من المرافق الى اطراف الاصابع». نه اينكه الى به معنى من استعمال شده است. نه، الى همان الى است. ولكن غايت مغسول است. غسل در آيه مطلق است. ولكن به روايات تقييد شده است كه بايد ابتداء غسل از مرفق باشد. بدان جهت نتيجه اين مى‏شود كه فغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق مراد جدى از غسل الايدي الي المرافق غسل من المرافق است الى اطراف الاصابع، اين است معنايش. اين را ما بايد اثبات بكنيم براى شما. اولا اين معنا را اثبات مى‏كنيم كه غسل بايد از مرفق شروع بشود. بيايد به اطراف الاصابع نكسش جايز نيست كما سيد مرتضى. اين يك دليلش، دليلش وضوئات بيانيه است.

وضوئات بيانيه

 در وضوئات بيانيه امام عليه السلام اينجور بود كه آن كفش را پر كرد از آب و از مرفق سرازير كرد و كشيد تا اطراف الاصابع. حتى در بعضى آن روايات اينجور دارد كه راوى مى‏گويد كه امام عليه السلام هيچ وقت نكس نكرد كه برگرداند از آنجا كه آب را آورد پايين دوباره برگرداند، كه نكس بشود، اين را نكرد. در آن صحيحه زراره كه هست، روايت دومى است، صحيحه زراره است، در باب پانزده از ابواب الوضوء است،[10] سندش را سابقا خوانده‏ام. قبلش را هم خوانده‏ام، فقط اين را مى‏خواهم عرض كنم، « ثُمَّ غَمَسَ يَدَهُ الْيُسْرَى فَغَرَفَ بِهَا مِلْأَهَا» ، پر كرد. آن وقت- «ثُمَّ وَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْيُمْنَى- فَأَمَرَّ كَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ حَتَّى جَرَى الْمَاءُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ». آن ديگرى‏ها هم همين جور است. در بعضى روايات تصريح شده است. مثل صحيحه زراره و بكير، از ابى جعفر كه روايت يازدهمى است[11]. آنجا دارد«ثُمَّ غَمَسَ كَفَّهُ الْيُمْنَى فِي التَّوْرِ- فَغَسَلَ وَجْهَهُ بِهَا- وَ اسْتَعَانَ بِيَدِهِ الْيُسْرَى بِكَفِّهِ عَلَى غَسْلِ وَجْهِهِ- ثُمَّ غَمَسَ كَفَّهُ الْيُمْنَى فِي الْمَاءِ- فَاغْتَرَفَ بِهَا مِنَ الْمَاءِ- فَغَسَلَ يَدَهُ الْيُمْنَى مِنَ الْمِرْفَقِ إِلَى الْأَصَابِعِ». آب را به مرفق در اين غسل برنگردان که همان نكس مى‏شود. و هكذا در بعضى روايات ديگر هم اين معنا هست كه آب را به مرفقى كه هست، به مرفقش برگردان. در آن صحيحه‏اى كه، صحيحه زراره و بكير هست، بنابر نقل كلينى اينجور است كه فافرغ على ذراعه اليمني، فغسل بها ذراعه من المرفق الى الكف لا يردّها الى المرفق. رد نمى‏كرد. بدان جهت على ما بينّا وضوئات بيانيه كيفيت تعليم است بايد اخذ بشود. من العجب! بعضى از اين بزرگواران كه مى‏گفتند فعل است، فعل دلالت بر لزوم نمى‏كند اينجا تمسك كرده‏اند به اين وضوئات بيانيه و گفته‏اند اين دليل مى‏شود. خوب اگر دليل مى‏شود آنجا هم مى‏شود، در غسل الوجه هم مى‏شود، نمى‏شود اينجا هم نمى‏شود. با يك خط كش بايد برد. بدان جهت در ما نحن فيه علاوه بر اين دليل ما منحصر به اين وضوئات بيانيه نيست و نمى‏خواهيم به اجماع تمسك كنيم كه بايد اينجور اجماعى است تا كسى بگويد اجماع منشأش اين روايات است، اجماع تعبدى معلوم نيست، منشأش همين‏ها است. ما نه، به اين اجماع تمسك نمى‏كنيم. احتياج به دعوى الاجماع نداريم كه مناقشه بشود بر ما كه اين اجماع، اجماع مدركى است. منشأش اين روايات است. اگر اينها تمام است، شما هم ملتزم بشويد، نيست كه هيچ. اين وضوئات بيانيه دليل هستند پيش ما. عمده دليل كه قابل خدشه نيست، صحيحه زراره است. آن صحيحه زراره‏اى است كه در حدّ غسل الوجه و اليدين در حدّ وجهى كه واجب است غسل او، آن روايت در آن صحيحه صدوق عليه الرحمه،[12] در آن صحيحه يك تكه‏اى را نقل كرده است. آن تكه دليل مى‏شود بر اينكه غسل اليدين متعين است من المرفق الى اطراف الاصابع بوده باشد دون العكس. چونكه آن صحيحه‏اى كه حدّ الوجه را بيان كرده است، حدّ غسل اليدين را بيان كرده است در ذيلش. منتهى صاحب وسائل آنجا نقل نكرده بود در آن حدّ الوجه. در آن صحيحه اينجور است، و حدّ الغسل يدين من المرفق. جلد اول من لا يحضر الفقيه است. صفحه بيست و هشت در اين طبعى كه ما داريم كه طبع جديد است، نه طبع جديد، جديد. نمى‏دانم بعد از اين طبع شده است يا نه؟

صحيحه زراره

 آنجا همين جور است، صفحه بيست و هشت روايت هشتاد و هشتمى است :

و قال زرارة ابن اعين قال ابى جعفر عليه السلام. سند صدوق هم به زراره ابن اعين سند صحيح است. آنجا دارد بر اينكه، «و حد غسل اليدين من المرفق الى اصابع»، [13]با اين كار ندارم كه كار يعنى دوباره برمى‏گرديم، كار داريم نه فعلا. آنجا دارد كه و لا يك مقدمه‏اى از خارج بگويم، اين را مى‏دانيد اين ذراعى كه انسان دارد، يدين دارد، غالبا آنهايى كه سنشان بالا مى‏رود يا بالا هم نيست، اين پر از مو مى‏شود. اينجور است ديگر، بعضى‏ها موهايشان خيلى زياد مى‏شود. در روايات از اين غسل نكسى كه يدين را نكسا بشويد، يعنى از بالا به پايين مى‏شويد از اين تعبير به لازمش شده است كه رد الشعر است. شايد هم به اين نحو تعبير كردن لرعاية التقيه بود. چونكه اگر اينجور بشوييد، شعرها، برنمى‏گردد اين موها. مى‏خوابد روى دست. اگر اينجور بشوييد اين شعرها برمى‏گردد. بدان جهت از اين نكسى كه هست، غسل نكسى تعبير به ردّ شعر شده است. در آن صحيحه، در ذيل دارد صدوق عليه الرحمه امام بعد از اينكه حد غسل اليدين را بيان فرمود، فرمود لا تردّ الشعر فى غسل اليدين. در غسل اليدين ردّ شعر نمى‏شود. يعنى نكس نمى‏شود. اين ظهورش همين جور است كه نكس جايز نيست. ردّ شعر غير از اين هم معناى محتملى ندارد. ردّ شعر نمى‏شود يعنى غسل نكسى نمى‏شود كه غسل نكسى ملازمه دارد با ردّ الشعر. برگرداندن شعر نمى‏شود. و مؤيد بر اين معنا هم روايتى است كه حاجى در مستدرك نقل كرده است اين روايت را، از عياشي كه عياشي نقل كرده از صفوان ابن يحيى، منتهى مرفوعا نقل كرده است، مسندا باشد سندش پيش ما نيست كه به چه سند نقل كرده است. بدان جهت به اين تأييد ذكر مى‏كنيم كه اين مؤيد است.

 آنجا دارد كه از امام عليه السلام مى‏پرسد كه من چه جور دستهايم را بشويم، صفوان ابن يحيى از امام عليه السلام مى‏پرسد كه من چه جور دستهايم را بشويم؟ امام عليه السلام در آن روايت اينجور مى‏فرمايد، مى‏فرمايد بر اينكه اگر پيش تو كس ديگر باشد، ردّ شعر بكن و اما اگر پيش تو كسى نباشد ردّ شعر نكن. پيشت كس ديگر باشد يعنى از آن عامه باشد كه بخواهى تقيه بكنى، ردّ شعر بكن. و الاّ اگر پيشت كس ديگر نيست و خلوت است نه همين كار را بكن.[14]

روايت صفوان

 و يؤيد ذلك ما رواه فى المستدرك الْعَيَّاشِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ، عَنْ صَفْوَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ الى «قُلْتُ فَإِنَّهُ قَالَ اغْسِلُوا أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ» كه همان سنى‏ها را مى‏گويد. «فَكَيْفَ الْغَسْلُ؟ »  امام عليه السلام فرمود كه «أَنْ يَأْخُذَ الْمَاءَ بِيَدِهِ الْيُمْنَى فَيَصُبَّهُ فِي الْيُسْرَى ثُمَّ يَفُضَّهُ عَلَى الْمِرْفَقِ ثُمَّ يَمْسَحَ إِلَى الْكَفِّ» امام امر كرد اخذ مى‏شود ماء بيده اليمني فيصبه فى اليسرى ثم اين را مى‏شويد از مرفق تا كف. آنجا در ذيلش فرمود، «قُلْتُ يَرُدُّ الشَّعْرَ » ، الان كه اينجور بايد بشويد، اما عكسش هم مى‏تواند بشويد؟ قال «قَالَ إِذَا كَانَ عِنْدَهُ آخَرُ فَعَلَ وَ إِلَّا فَلَا» اگر پيشش كس ديگر باشد، كنايه از تقيه است. در آن روايتى كه مال على ابن يقطين است در تقيه، آن هم همين جور است که فرمود از مرفق الى الاصابع بشور بعد از اينكه تقيه رفع شد. بدان جهت در ما نحن فيه لا ينبغي التأمل كه مرفق بايد مبدأ غسل بشود. اگر به اين منضمّ مي‌كرديم، اين معنا كه مرفق خودش هم بايد شسته بشود از واجبات غسل الوضو، از واجبات وضوء اين است كه خود مرفق هم در غسل اليد شسته بشود آن وقت مى‏شود كه آن مراد از آيه شريفه اين مى‏شود كه اغسلوا وجوهكم و ايديكم من المرافق الى الاصابع. اينجور مى‏شود. مراد اين مى‏شود. نه اينكه تنزيلش اين بود.

 سؤال...؟ مراد از غسل در ما نحن فيه، ولو لفظ دلالت نمى‏كند. در او هم استعمال نشده است، الى به معناى خودش است. به معناى غايت مغسول است. مراد اين است ولو به دال آخر فهميده شده است. مراد ما اين است.

 سؤال...؟ مراد جدى آن غسلى كه در وضوء واجب است، مراد جدى از آن غسل آن است که امام ع بيان می کند. اينكه امام عليه السلام كه بيان مى‏كند مراد جدى را بيان مى‏كند. تفسير آيه را كه نمى‏كند در روايات كه آب را گذاشت، اين مراد جدى را كه غسل من المرفق اين است. مراد جدى اين است. بدان جهت در ما نحن فيه نه اينكه الى به معناى معَ است يا اينكه به معناى من است، يعنى مراد جدى از آيه مباركه اين است.

 سؤال...؟ غايت مغسول شد، اين مى‏شود داخل. مبدأ غسل شد اين مى‏شود به معناى مِن. اين من ابتدا بايد از مرفق بشود اين را اثبات كرديم، اين جاى خدشه نيست. ماند اينكه مرفق خودش داخل مغيّي است. يعنى آن خود مرفق هم داخل محدودى است كه بايد شسته بشود. جماعت همه ملتزم هستند كه مرفق بايد شسته بشود. قصد ما از اين كه بايد مرفق داخل حد است، يعنى غسلش بالاصاله واجب است نه از باب مقدمه علميه. از باب اصاله واجب است. چه جورى كه كف بالاصاله غسلش واجب است در غسل اليدين، مرفق هم بالاصاله واجب است. والاّ اصل وجوبش كه مرفق بايد شسته بشود ولو من باب مقدمه علميه نه، او را نمى‏گوييم. مى‏گوييم بالاصاله بايد شسته بشود. مى‏دانيد ثمره عمليه، كجا ظاهر مى‏شود؟ ثمره عمليه اينجا ظاهر مى‏شود كه اگر گفتيم غسل مرفق من باب علميه است، خودش خارج از محدوده است لازم نيست ما فوق مرفق بشوييم. از خود مرفق مى‏شوييم چونكه خودش اين مقدمه علميه است براى غسل بقيه ذراع. و اما غسل مرفق بالاصاله واجب بود مثل كف، بايد يك مقدار كما اينكه در عروه مى‏گويد ما فوق مرفق شسته بشود چونكه مرفق هم از آنجاهايى است كه همه‏اش عادتا شسته نمى‏شود به مقدارى كه نه كم باشد، نه زياد. عادتا وقتى كه مرفق را انسان مى‏شويد يا بايد كم بشويد يا زياد. بدان جهت من باب مقدمه علميه بايد زياد بشويد كه احراز كند از مرفق الى اطراف الاصابع بايد شست. ثمره اينكه مرفق بالاصاله واجب است شستنش يا من باب مقدمه علميه است اين است، مدعاى ما اين است كه مرفق بالاصاله واجب است. مثل كف است. از اعضاء غسل است. دليلش چيست؟ به اجماع تمسك نمى‏كنيم كه كسى مناقشه بكند. در ما نحن فيه ما دليلمان همين صحيحه زراره است كه بر شما خواندم. همين صحيحه زراره‏اى كه براى شما خواندم كه امام عليه السلام اين صحيحه خيلى صحيحه با بركتى است. يك جا هم به درد ما خواهد خورد غير از اين موارد. يك جاى مهمى كه انشاء الله معلوم مى‏شود فى ما بعد. يك نكته‏اى در اين صحيحه است كه از آن نكته حل مى‏شود مشكل ما. و اما آنى كه در ما نحن فيه استدلال مى‏كنيم قطع نظر از آن نكته و حدّ غسل اليدين من المرفق الى اطراف الاصابع. امام عليه السلام در اين صحيحه مى‏فرمايد، حدّ يدين كه بايد شسته بشود من المرفق الى اطراف الاصابع. اين حد غسل است. و حدّ غسل اليدين. حدّ غسل يدين من المرفق الى اطراف الاصابع. خوب اين را مى‏دانيد قبلا كه گفت و حدّ الوجه الذى ينبغى ان يغسل آن وجه قال الله عزوجل لا يزيد و لا ينقص فرمود بر اينكه ما دارة عليه الوسطى و الابهام من قصاص الشعر. من آنجا به چه معنا است؟ من معنايش اين است قصاص شعر بايد شسته بشود. انتهاى شعر رأس بايد شسته بشود. منتهى متعارفش گفتيم سابقا از وجه متعارف.

 خوب همان منى كه آنجا ابتداى وجه را بيان فرمود همان من اينجا ابتداى غسل يدين را مى‏گويد. و حدّ و غسل اليدين من المرفق الى اطراف الاصابع. چه جورى كه در آن حد، آن قصاص الشعر داخل حد بود، من معنايش اين بود، چونكه ابتدا است. در غايت مثلا كسى ممكن است خدشه بكند ولكن در ابتدا ظاهرش اين است كه داخل است. اين جا هم در ما نحن فيه اين مرفق را ابتدا قرار داده است، ظاهر ابتدا قرار دادن اين است كه مثل ابتداء بودن قصاص الشعر است.

 سؤال...؟ اين قصاص الشعر كه انتهاى شعر است، اين داخل در حد است، و ابتدا است داخل است ببينيد چه جور است استدلال. بدان جهت در ما نحن فيه امام نفرمود الى المرافق، من المرافق. غسل را بيان مى‏كند. غسل بايد ابتدائش از من المرافق باشد اين هم يك دليل بر اين است كه بايد از مرفق بشود، چونكه حد غسل است. و حد الغسل اليدين من المرفق، الي اطراف الاصابع حد غسل اليدين من المرفق الى اطراف الاصابع است. يعنى غسل بايد از مرفق شروع بشود، خود مرفق هم داخل در محدود است الى اطراف الاصابع من المرفق الى اطراف الاصابع.

 سؤال...؟ نشد، الى به معنا من نيست. ما كي اينجور گفتيم ببينيد الى به معناى همان غايت است.

 كلام اين است مثل اين است كه اقراء القرآن اوله الى اخره. آن الى به چه معنا است؟ غايت است ديگر. غايت داخل است، كلام اين است كه الى هم در اين معنا اين است. و مفروض اين است كه در ما نحن فيه از روايات فهميديم. اين الى غايت مغسول است. غايت غسل نيست. ولو آيه شريفه ظهورش اين است كه غايت غسل است. اين را نمى‏شود منكر شد. آنهايى كه گفته‏اند نه آيه دلالتى ندارد، نه ظهور دارد در آن معنا. قرينه بر خلاف داريم.

 رواياتى كه از معصومين سلام الله عليهم بيان شده است، بيان كرده‏اند كه اين الى غايت مغسول است و الاّ غسل بايد از ابتداء مرفق بشود ولا يردّ الشعر بشود. اين مطلب ثابت مى‏شود بر اينكه واجب در وضوء غسل اليدين است، من المرفقين و خودش هم بر اينكه مرفق بالاصاله داخل است، و مترتب مى‏شود بر اينكه مقدارى زائد از مرفق را بايد شست احراز كرد، كلام واقع مى‏شود كه مرفق خودش چيست كه جهت اخيرى بود انشاء الله در او بحث مى‏كنيم.



[1]  سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص204.

[2] وَ [محمد بن الحسن باسناده] عَنْهُ (حسين بن سعيد) عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الرَّجُلِ يَتَوَضَّأُ فَيَبْدَأُ بِالشِّمَالِ قَبْلَ الْيَمِينِ- قَالَ يَغْسِلُ الْيَمِينَ وَ يُعِيدُ الْيَسَارَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص141.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبِي دَاوُدَ جَمِيعاً عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ نَسِيتَ فَغَسَلْتَ ذِرَاعَيْكَ قَبْلَ وَجْهِكَ- فَأَعِدْ غَسْلَ وَجْهِكَ- ثُمَّ اغْسِلْ ذِرَاعَيْكَ بَعْدَ الْوَجْهِ- فَإِنْ بَدَأْتَ بِذِرَاعِكَ الْأَيْسَرِ قَبْلَ الْأَيْمَنِ- فَأَعِدْ غَسْلَ الْأَيْمَنِ ثُمَّ اغْسِلِ الْيَسَارَ- وَ إِنْ نَسِيتَ مَسْحَ رَأْسِكَ حَتَّى تَغْسِلَ رِجْلَيْكَ- فَامْسَحْ رَأْسَكَ ثُمَّ اغْسِلْ رِجْلَيْكَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص452.

[4] وَ [محمد بن يعقوب] عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ‌ ‌حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا نَسِيَ الرَّجُلُ أَنْ يَغْسِلَ يَمِينَهُ- فَغَسَلَ شِمَالَهُ وَ مَسَحَ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ- فَذَكَرَ بَعْدَ ذَلِكَ غَسَلَ يَمِينَهُ وَ شِمَالَهُ وَ مَسَحَ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ- وَ إِنْ كَانَ إِنَّمَا نَسِيَ شِمَالَهُ فَلْيَغْسِلِ الشِّمَالَ- وَ لَا يُعِيدُ عَلَى مَا كَانَ تَوَضَّأَ- وَ قَالَ أَتْبِعْ وُضُوءَكَ بَعْضَهُ بَعْضاً؛ شيخ حر عاملی ، وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص452-453.

[5] و في غسل اليدين من المرفقين إلى أطراف الأصابع، فإن نكس أعاد الوضوء وجوبا، و رواه ابن بابويه في كتابه ، و ابن أبي عقيل أوجبه، و كذا ابن الجنيد و سلّار و ابن حمزة و ابن زهرة، و هو الظاهر من كلام أبي الصلاح و علي بن بابويه  و قال السيد المرتضى: انّه مستحب و ليس بواجب، فلو نكس عمدا لم يبطل وضوءه و لم يكن قد فعل محرّما، و هو اختيار ابن إدريس؛ علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص276.

[6] سوره اسراء(17)، آيه 1.

[7] سوره بقره(2)، آيه 187.

[8] سوره مائده(5)، آيه 6.

[9] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ وَ غَيْرِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ عُرْوَةَ التَّمِيمِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ فَقُلْتُ هَكَذَا وَ مَسَحْتُ مِنْ ظَهْرِ كَفِّي إِلَى الْمِرْفَقِ فَقَالَ لَيْسَ هَكَذَا تَنْزِيلُهَا إِنَّمَا هِيَ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ مِنَ الْمَرَافِقِ ثُمَّ أَمَرَّ يَدَهُ مِنْ مِرْفَقِهِ إِلَى أَصَابِعِهِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص406.

[10] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص388.

[11] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص392.

[12] محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج1،ص45.

[13] وَ حَدُّ غَسْلِ الْيَدَيْنِ مِنَ الْمِرْفَقِ إِلَى أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ وَ حَدُّ مَسْحِ الرَّأْسِ أَنْ تَمْسَحَ بِثَلَاثِ أَصَابِعَ مَضْمُومَةً مِنْ مُقَدَّمِ الرَّأْسِ 1 وَ حَدُّ مَسْحِ الرِّجْلَيْنِ أَنْ تَضَعَ كَفَّيْكَ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِ رِجْلَيْكَ وَ تَمُدَّهُمَا إِلَى الْكَعْبَيْنِ  فَتَبْدَأَ بِالرِّجْلِ الْيُمْنَى فِي الْمَسْحِ قَبْلَ الْيُسْرَى وَ يَكُونُ ذَلِكَ بِمَا بَقِيَ فِي الْيَدَيْنِ مِنَ النَّدَاوَةِ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُجَدِّدَ لَهُ مَاءً وَ لَا تَرُدَّ الشَّعْرَ فِي غَسْلِ الْيَدَيْنِ وَ لَا فِي مَسْحِ الرَّأْسِ وَ الْقَدَمَيْنِ؛ محمّد بن على بن بابويه صدوق قمّى ، من لا يحضره الفقيه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى چ2، ت1413ق)، ج1،ص45.

[14]الْعَيَّاشِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ، عَنْ صَفْوَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ‌ ‌فَقَالَ ع قَدْ سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ سَيَكْفِيكَ أَوْ كَفَتْكَ سُورَةُ الْمَائِدَةِ يَعْنِي الْمَسْحَ عَلَى الرَّأْسِ وَ الرِّجْلَيْنِ قُلْتُ فَإِنَّهُ قَالَ اغْسِلُوا أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ فَكَيْفَ الْغَسْلُ قَالَ هَكَذَا أَنْ يَأْخُذَ الْمَاءَ بِيَدِهِ الْيُمْنَى فَيَصُبَّهُ فِي الْيُسْرَى ثُمَّ يَفُضَّهُ عَلَى الْمِرْفَقِ ثُمَّ يَمْسَحَ إِلَى الْكَفِّ قُلْتُ لَهُ مَرَّةً وَاحِدَةً فَقَالَ كَانَ يَفْعَلُ ذَلِكَ مَرَّتَيْنِ قُلْتُ يَرُدُّ الشَّعْرَ قَالَ إِذَا كَانَ عِنْدَهُ آخَرُ فَعَلَ وَ إِلَّا فَلَا‌؛ ميرزا حسين نوری مستدرك الوسائل ، (بيروت، مؤسسه آل البيت، چ1،ت 1408 ق)ج1، ص312.