درس پانصد و شصت و سوم

افعال وضوء

« الثالث : مسح الرأس بما بقي من البلَّة في اليد‌، ويجب أن يكون على الربع المقدم من الرأس فلا يجري غيره ، والأولى والأحوط الناصية وهي ما بين البياضين من الجانبين فوق الجبهة ، ويكفي المسمى ولو بقدر عرض إصبع واحدة أو أقل والأفضل ، بل الأحوط أن يكون بمقدار عرض ثلاث أصابع ، بل الأولى أن يكون بالثلاثة ومن‌ ‌طرف الطول أيضاً يكفي المسمى ، وإن كان الأفضل أن يكون بطول إصبع ، وعلى هذا فلو أراد إدراك الأفضل ينبغي أن يضع ثلاث أصابع على الناصية ويمسح بمقدار إصبع من أعلى إلى الأسفل ، وإن كان لا يجب كونه كذلك فيجزي النكس ، وإن كان الأحوط خلافه ، ولا يجب كونه على البشرة فيجوز أن يمسح على الشعر النابت في المقدم بشرط أن لا يتجاوز بمدهِ عن حدِّ الرأس فلا يجوز المسح على المقدار المتجاوز وإن كان مجتمعاً في الناصية ، وكذا لا يجوز على النابت في غير المقدم وإن كان واقعاً على المقدم ، ولا يجوز المسح على الحائل من العمامة أو القناع أو غيرهما وإن كان شيئا رقيقاً لم يمنع عن وصول الرطوبة إلى البشرة . نعم ، في حال الاضطرار لا مانع من المسح على المانع كالبرد أو إذا كان شيئاً لا يمكن رفعه ، ويجب أن يكون المسح بباطن الكف ، والأحوط أن يكون باليمنى والأولى أن يكون بالأصابع »[1].

سوم: مسح سر به وسيله رطوبت باقی مانده در دست

كلام در افعال الوضوء بود. فعل ثالث از افعال الوضوء، مسئله مسح الرأس است. خلافى نيست و خلافى نقل نشده است بر اينكه معتبر است در وضوء، مسح الرأس بلكه مى‏شود اين مسح الرأس را كه معتبر است در وضوء، اصل مسح الرأس در وضوء معتبر است از ضروريات ما بين المسلمين ادعا كرد. حيث اينكه عامه هم كالخاصة مسح الرأس را در وضوء معتبر مى‏دانند. و كيف نمى‏شود معتبر دانست با وجود اينكه ظاهر آيه مباركه[2] «و امسحوا برؤسكم و ارجلكم» اعتبار مسح الرأس است در وضوء صلاتى و آنى كه وضوءئى كه شرط است در صلاة و غير صلاة از غاياتى كه گفته شد و روايات داله بر اينكه وضوء فى حقيقته غسلين و مسحين است، روايات در اين معنا كه استفاده مى‏شود غسل المسح معتبر در وضوء است. روايات كثيره و متعدده است كه از آنها مسح الرأس اعتبارش استفاده مى‏شود. بدان جهت در خود اعتبار مسح الرأس كلام تطويل بلا طائل است. انما الكلام در خصوصياتى است كه در آن خصوصيات كلام واقع شده است.

 يكى از آن خصوصيات، اولين خصوصيتى است كه صاحب عروه در متن اشاره مى‏كند. مى‏گويد بر اينكه مسح بشود رأس ببلّة اليد. به بلّه وضوءئى كه در يد باقى مى‏ماند با آن بلّه يد مسح كند. مشهور عند اصحابنا، اصحاب اماميه، مشهور اين است اين مسحى كه در وضوء معتبر است، مسح الرأس و الرجلين بايد به نداوت وضوء بشود. يعنى به آن رطوبتى بوده باشد كه رطوبت مائيه در يد از غسل اليدين باقى مى‏ماند. اين مشهور ما بين الاصحاب است كه انسان كما عليه العامة در مسح تجديد ماء بكند و براى دستشان آب ديگرى را تهيه كند كه به آب ديگر مسح كنند رأس را اين پيش اماميه مشهور ما بين الاماميه اين است كه لا يجوز. وضوء اينجورى صحيح نيست. بايد مسح الرأس و الرجلين به آن بلّه باقى فى الكف باشد.

 

ديدگاه ابن جنيد (ره)

فقط از اماميه حكايت شده است از ابن الجنيد كه ابن الجنيد[3] كه از قدما است ايشان كانّ عبارتى كه از او حكايت شده است ظاهر آن عبارت اين است كه مسح بالماء الجديد جايز است. و لزومى ندارد مسح به بلة اليد بوده باشد. منتهى على الاطلاق به مسح به ماء جديد جايز است. يا در صورتى كه مكلف متمكن نبوده باشد، به بلّه وضوء در اين اختلاف شده است كه عبارتش اطلاق دارد يا نه؟ ولكن اين كه مسلم است، ايشان تجويز كرده است، مسح به ماء جديد را ولو فى الجمله. ولكن مى‏دانيد ابن جنيد از فقهايى است كه فتاواى متعددش، مطابق با فتواى عامه است. روى اين اساس اصحاب ما به خلافات ابن الجنيد در مسائل اعتناء نمى‏كنند. و خلاف او را يك خلافى حساب نمى‏كنند در مسئله. و كيف ما كان كلام در آن ادله‏اى است كه مشهور اماميه روى اين ادله ملتزم شده‏اند كه مسح بايد ببلّة الوضوء بشود. مسح به ماء الجديد اين بلّه‏اى كه مى‏گويم در مقابل ماء جديد است. ولكن خصوصيتش بعد متعرض مى‏شويم. مسح بايد به بلّه يد بوده باشد، به ماء جديد نمى‏شود، گفته شده است كه اين معنا، استفاده مى‏شود از روايات متعدده.

 يك قسم از اين روايات، رواياتى است كه وارد شده است در حكايت وضوء رسول الله (ص) كه امام عليه السلام در مقام حكايت وضوء رسول الله (ص) مسح الرأس و الرجلين را به آن بله‏اى كه باقى فى الكف بود و فى اليد بود، مسح رأس و الرجلين را به آن بلّه كرده است.[4] و قد تقدم سابقا اين ماهيات مخترعه شارع نه آن مثل المعاملات كه معاملات‏ عرفيه هستند و شارع آنها را موضوءع حكم قرار داده است. در ماهيات مخترعه كه از آنها تعبير به عبادات مى‏شود كه اين عبادات مخترعه بايد از مخترعش گرفته بشود. اگر شارع در مقام بيان و تفهيم ماهيت فعلى را انجام داد، مثل آن وضوءئات بيانيه كه «الا احكى لكم وضوء رسول الله (ص)» [5]كه ائمه فرموده‏اند، غرض از اين حكايت تعليم ناس است آن عبادت مخترعه را و اينكه اين عبادت مخترعه تعليم بشود و بثّ فى الناس بشود و مردم بفهمند كه آن ماهيت مخترعه چيست؟ بدان جهت غرض از اين فعل چونكه اين است بدان جهت گفتيم در اين موارد اگر فعلى را امام عليه السلام، يا نبى اكرم خودش (ص) انجام داد ظاهر او اين است كه اين فعل دخل دارد در آن ماهيت مخترعه. اگر قرينه‏اى قائم شد كه آن قرينه دلّتنا بر اينكه اين فعل، لزومى نيست. مى‏شود اين را ترك كرد فهو. ظهور بود، به واسطه نصّ در ترخيص در ترك رفع يد مى‏كنيم. ظهور فعل بالاتر از ظهور قول نيست. چه جورى كه در موارد ظهور القول، به واسطه ترخيص در ترك رفع يد از ظهور قول مى‏شود، ظهور فعل هم اگر خيلى پهلوان باشيم در اين موارد مى‏توانيم بگوييم مثل ظهور قول است. وقتى كه قرينه بر خلاف قائم شد و دلتنا كه ترخيص اين فعل مانعى ندارد، خوب ملتزم مى‏شويم كه دخالت او لزومى نيست. و يؤخذ فى الباقى به آنجايى كه قرينه‏اى بر خلاف نيست. اين مسح به بلّه وضوء، رأس را و رجلين را، آن بله‏اى كه در يد مى‏ماند اين خصوصيتى است كه در روايات، در رواياتى كه وضوءئات بيانيه مى‏گويند، در آنها ذكر شده است و قرينه‏اى هم بر خلافش قائم نيست. بلكه قرينه بر وفاقش قائم است كه همان لزومى است كما سنذكر انشاء الله. بدان جهت يكى از اين ادله اين روايات است كه فى الجمله يكى، دو تا را اشاره كنم چونكه خصوصيتى دارد.

صحيحه زراره

 يكى از اين رواياتى كه هست، صحيحه زراره است كه در باب پانزده روايت دومى[6] بود:

 كه«وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ» ، كلينى از على ابن ابراهيم نقل مى‏كند. عن على ابن ابراهيم عن ابيه «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ» ، دو تا سند. «جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قال: قال ابو جعفر ع:َ لَا أَحْكِي لَكُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَقُلْنَا بَلَى». اين غرض امام از اينكه احكى، اين غرض اين است كه تعليم بشود. ولو آنها شايد خودشان بدانند. ببينند و آنى كه ديده‏اند به مردم نقل كنند. براى اينكه زراره از آن اشخاص بود. آنجا در ذيلش دارد بر اينكه - «وَ مَسَحَ مُقَدَّمَ رَأْسِهِ وَ ظَهْرَ قَدَمَيْهِ- بِبِلَّةِ يَسَارِهِ وَ بَقِيَّةِ بِلَّةِ يُمْنَاهُ». امام عليه السلام مسح كردم مقدم الرأس را، اين صحيحه دلالت مى‏كند آنى كه معتبر است از مسح الرأس، مقدم الرأس است. و ظهر قدميه، روى پايش را به بلة يساره. به آن رطوبتى كه در دست چپ و بقية بلة يمناه. مى‏دانيد كه بلّه يمني يك مقدارش موقع رأس از بين مى‏رود. رجلش را كه به بعض آن بلّه مسح مى‏كند. بدان جهت مى‏فرمايد بر اينكه و مسح مقدم رأسه و ظهر قدميه به بلة يساره و بقية بلة يمناه. بقيه بلّه يمني كه يك مقدارش در مسح رأس صرف شده بود، يك مقدارش هم در رجل صرف مى‏شود. اين يك روايت است.

صحيحه عمر بن اذينه

 روايت ديگرى كه باز در مقام دارد، اين روايت، صحيحه عمر ابن اذينه است. در صحيحه عمر ابن اذينه اينجور است، روايت پنجمى است[7] در اين باب:

«وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع » روايت من حيث السند صحيحه است آنجا دارد «فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ» قضيه معراج است. در آخر دارد كه امام فرمود: «ثُمَّ اغْسِلْ ذِرَاعَيْكَ الْيُمْنَى وَ الْيُسْرَى- فَإِنَّكَ تَلَقَّى بِيَدَيْكَ كَلَامِي- ثُمَّ امْسَحْ رَأْسَكَ- بِفَضْلِ مَا بَقِيَ فِي يَدِكَ مِنَ الْمَاءِ- وَ رِجْلَيْكَ إِلَى كَعْبَيْكَ» مسح رأس بكن به زيادى آن مائى كه در دستت مى‏ماند. و رجليك. رجليت را هم به آن فضل مسح بكند، الى كعبيك. اين در اين روايت دارد كه امر به رسول الله اينجور شد. نفرماييد كه اين مال وضوء رسول الله (ص) است. به ما چه مربوط؟ اين معنا محتمل نيست. وضوءئى كه شرط در صلاة است، آن وضوءيى كه تعليم مى‏شود و وحى مى‏شود به رسول الله آن وضوءئى كه وحى مى‏شود در خصوص خودش باشد، وضوء شرط است لكل احد، صلاتى كه واجب است لكل احد، براى او. ظاهرش اين است كه امام عليه السلام هم كه اين را حكايت مى‏كند و اين قضيه را حكايت مى‏كند غرضش عبارت از اين كه وضوء را بفهماند. بعضى‏ها گفته‏اند كه اين روايت دلالتى ندارد. ولو ما قطع داشته باشيم، يقين داشته باشيم، قسم بخوريم به سى جزء قرآن، كه فرقى ما بين وضوء رسول الله (ص) و وضوء ديگران ندارد. چرا؟ چونكه اين روايت در مقام بيام حكم شرعى نيست. اين روايت قضيه معراج را بيان مى‏كند. آن قضايايى كه در معراج بود امام در مقام بيان آنها است. در مقام بيان احكام، اجزاء، شرايط الوضوء نيست كه ما در ما نحن فيه به اطلاق تمسك كنيم. اين كه مى‏گوييم ثم رأسك بفضله ما بقى في يدك، ما به اين ظهور تمسك مى‏كنيم. ظهور، ظهور اطلاقى است، يعنى عدل ندارد. اگر اينجور بود كه «ثم رأسك بفضل ما بقى بيدك من الماء او بماء جديد» خوب دلالتى كه نداشت. چونكه عدل ذكر نشده است، خصوص فضل الماء ذكر شده است در مقام بيان تعليل، مى‏گوييم كه نه، عدل ندارد. چونكه وقتى كه مطلق شد، چه جور وجوب، وقتى كه مطلق شد صيغه افعل يا ماده امر مطلق شد، متعلقش عدل ذكر نشد، اقتضا مى‏كند وجوب تعيينى است، اينجا وقتى كه متعلقش يك ادل برايش ذكر نشد، ظهورش اين است كه اعتبار اين تعيينى است. اطلاق يكى از مقدماتش اين است كه متكلم در مقام بيان بوده باشد و در ما نحن فيه مولا در مقام بيان است، اين اصل اولى است. ولكن كما ذكرنا مرارا، آنى كه در مقام بيان نيست، او قرينه مى‏خواهد. گفته‏اند بر اينكه در ما نحن فيه قرينه است كه در مقام بيان نيست. و آن اين است كه قضيه معراج را نقل مى‏كند. فى حديث طويل، انّ رسول الله (ص) «قال لمّا اسرى بي السماء» قضيه معراج را نقل مى‏كند، اين در مقام بيان حكم شرعى نيست. اين اشكال را شده است به اين روايت ولكن جوابش پر واضح است. آنى كه ما داريم صدر روايت در بيان مقام حكم شرعى نيست. قضيه معراج را بيان مى‏كند و اما امام عليه السلام در ذيلش كه شروع كرد به بيان وضوء كردن كه امر شد به رسول الله به جد ما رسول الله كه وضوء بگيرد اينجور، غرضش از اين ذيل كه نقل مى‏شود، غرضش اين است كه تاريخ نقل مى‏كند نه! ظاهر قضيه اين است كه حكم شرعى را بيان مى‏كند. غرضش اين است، والاّ تاريخ گذشت. بدان جهت در ما نحن فيه صدر در مقام بيان حكمى نبوده باشد، بعض الروايه در مقام بيان حكم شرعى نبوده باشد، بعضش در مقام بيان حكم شرعى باشد، عيبى ندارد و من هنا در بعضى خطب مولانا على ابن ابيطالب در مثل آن عهد مالك اشتر، بعضى‏ها در مقام بيان حكم نيست. خوب به آنها را مى‏گذاريم، بعضى‏ها در مقام بيان حكم شرعى است، تمسك مى‏كنيم. اين كه بعضى در مقام بيان نبوده باشد اين دليل نمى‏شود كه تا آخر در مقام بيان حكم شرعى نيست. بدان جهت در ما نحن فيه اشكال در اين روايت وجهى ندارد. اينكه اين روايت را متعرض شدم به جهت اين نكته بود كه خدشه نشود كه اينجور احاديث دلالتى ندارد. فعل رسول الله است ظهور در وجوب دارد به آن بيانى كه گفتيم، خصوصيت را در اولى گفتيم. در دومى هم كه اين خصوصيت كه نه، قضيه معراج است، اين دليل نمى‏شود و بعضى روايات ديگرى كه باز در وضوءئات بيانيه است، لسانش همين است. باز يكى از رواياتى كه دلالت مى‏كند بايد مسح به بلّه وضوء بوده باشد و به بلّه وضوء مسح بشود، صحيحه ديگرى است كه زراره دارد. در باب سى و يك از ابواب الوضوء روايت دومی[8] است:

 «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ» يعنى به اسناد شيخ «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى [عَنْ حَرِيزٍ] عَنْ زُرَارَةَ» سابقا هم اين حديث را تمسك كرديم. «إِنَّ اللَّهَ وَتْرٌ يُحِبُّ الْوَتْرَ» اين روايت را نقل مى‏كنم غرضم اين است كه نكات را متوجه باشيد، كه در روايات نكاتى هست كه اگر آن نكات را انسان مراعات كند حكم عوض مى‏شود. و مراعات نكند نه حكم آن حكمى كه گفته شد، حكم آخر استفاده مى‏شود. يكى هم از اين روايات اين روايت مباركه است. «و باسناد الشيخ عن على ابن ابراهيم عن ابيه، عن حماد ابن عيسى عن زرارة، قال، قال ابو جعفر عليه السلام، ان الله وتر يحب الوتر». خداوند تنها است، تك است و تك را دوست دارد. «فقد يجزيك من الوضوء ثلاث غرفات». در وضوء سه غرفه كافى است. يعنى اين مستحب نمى‏گوييم، مجزى است كه سه غرفه بوده باشد. «ثلاث غرفات، واحدة للوجه و اثنتان للّذراعين»، اثنتان لذراعين بوده باشد. «و تمسح ببلة يمناك ناصيتك» و مسح بكنيد به آن رطوبت دست راستت ناصيتك. مقدم رأس را، ناصيه همان مقدم رأس است، كما سيأتى. و ما بقى من بلة يمناك، آنى هم كه از بلّه يمني باقى مى‏ماند بعد مسح الناصية ظهر قدمك اليمني. ظهر قدم يمني را و تسمح بلة يسرى، ظهر قدمك اليسرى. گفته شده است و استدلال مى‏شود بر اينكه اين روايت ديگر حكايت هم نيست. حكايت فعل. امر است که بايد مسح بكنى به بلّه يمني، ظهر قدم يمني را، به بلّه يد يسرى ظهرقدم يسري، اينجور گفته‏اند كه اين روايت دلالت مى‏كند.

اشکال: ظهور داشتن کلمه اجزاء در روايت در اقل مراتب واجب

 ولكن اشكالى شده است بر اينكه در ما نحن فيه دارد بر اينكه ان الله وتر يحب الوتر فقد يجزيك من الوضوء. اگر يادتان بوده باشد، سابقا گفتيم كلمه اجزاء ظهورش در اقل مراتب واجب است. و بدان جهت مى‏گفتيم بر اينكه اين دلالت مى‏كند بر اينكه اقل آن، جريان استدلال مى‏كرديم كه بايد جارى بشود آب، سه مشت است والاّ جريان معتبر نباشد، فقط خيس كردن باشد، يك غرفه كافى است. يك غرفه يد كه پرِ پر باشد هم بر صورت كافى است، انسان با اين دست چپ را پر كند، با دست راستش صورتش را خيس كند. دست چپش را هم بريزد دست راست، دست راستش را هم خيس كند بعد بريزد دست چپ، دست راستش را هم خيس كند. بدان جهت مى‏گفتيم كه در غسل جريان الماء معتبر است. آن رواياتى كه بود و مى‏گفت بر اينكه يكفى فى الوضوء مثل الدهن مثل ادهان، آنجا جواب مى‏گفتيم بر اينكه با تحفظ بر صدق الغسل لازم نيست خودش مثل آب جارى بشود. با دست هم انسان برساند به مواضع اليد و ساير مواضع الوجه كافى است، اما با حفظ غسل. استشهاد به اين صحيحه مى‏كرديم و كيف ما كان در اين صحيحه فرموده است كه يجزيك، يجزى يعنى اقل المراتب است. بعد آن وقت و تمسح ببلة يمناك، گفته شده است كه محتمل است اگر ظاهر هم نبوده باشد، محتمل است عطف بوده باشد و تمسح به ثلاث غرفات. يعنى يجزيك ثلاث غرفات و يجزيك ان تمسح ببلة يمناك ناصيتك اين مجزى است. يعنى اقل مراتب واجب است. ولكن آن مسح به ماء جديد هم مى‏شود. آن هم اكثر مراتب واجب، اين يجزى اين معنا نه اينكه اين متعين است. اين مجزى است. اينجور گفته‏اند و اين حرف، حرف درستى نيست. اين خلاف ظاهر است. براى اينكه اگر اين معنا مراد بوده باشد و تمسح عطف بوده باشد بر ثلاث غرفات يعنى «فقد يجزيك من الوضوء، ثلاث غرفات و تمسح». خوب تمسح كه نمى‏تواند فاعل يجزى بشود. ثلاث غرفات اسم است، مى‏تواند فاعل بشود. اين و تمسح كه نمى‏تواند فاعل بشود بايد اَن ناصبه مقدر شود. و يجزيك ان تمسح كه تأويل به مصدر بكند يعنى يجزيك مسح ناصيتك ببلّة و اين تقرير خلاف ظاهر است، قرينه مى‏خواهد. اين كه گفته‏اند اصول، امر داير بوده باشد، موارد اضمار به غير الاضمار، غير اضمار مقدم است، اضمار قرينه مى‏خواهد اين مواردش همين جا است.

 بدان جهت در ما نحن فيهى كه هست، در ما نحن فيه اين صحيحه ظاهرش اين است كه تمسح امر است، اين مقدار آب را مى‏گويد كه سه غرفات كافى است. اين اقل المراتب است. اكثرش هم كه حد ندارد. هر قدر آب ريختيد. و خودش هم اين روايت، دلالت مى‏كند بر اينكه اكتفا به مرتبه اقل در مقدار آب مستحب است. اين را تا به حال نگفته بوديم. مستحب است اكتفا در وضوء به اقل مرتبه. چونكه دارد ان الله وتر و يحب الوتر. وتر را دوست دارد. وقتى كه انسان سه غرفه را اختيار كرد، هم چيزى كه هست وتر را اختيار كرده است و هم آن ماء كثير كه سابقا روايتش شد كه مدّش مستحب است، ماء كمترى مستحب است هم به او عمل شده است.

 سؤال...؟ ندارد كه انسان، يجزيك يعنى كفايت مى‏كند، مستحب است انسان آب را بيشتر مصرف نكند. چونكه آبى كه هست غسل الوجه واجب است. آن آبى كه او برمى‏دارد او مقدمه است بر غسل الوجه. مستحب است آن مقدمه غسل الوجه را كه هست كم بكند و وتر بكنك كما ذكرنا سابقا.

سوال...؟ عيب ندارد، به ضميمه آنى كه مدّ بوده باشد، سابقا گفتيم، به ضميمه او گفتيم كه سه غرفه را انسان، سه غرفات را اختيار بكند كه قليل باشد، زياد نبوده باشد مجموعش اين معنا مستحب است. آن تكه‏اش از آن ما تقدم وتر بودنش هم كه از اينجا استفاده شد.

 سؤال...؟ اين منافات ندارد، گفتيم شاداب كردن وضوء نيست. آن معناى اسباغ وضوء را معنا كرديم كه انسان اگر شك كند بر اينكه بعضى مواضع شسته است نه، متعين است آب ديگرى بردارد و مواضع را بشويد. گفتيم اسباغ وضوء به اين معنا است. يا به معناى غسله ثانيه است كه آن را گفتيم ثابت نشده است پيش ما كه همان است كه گفتيم و اين هم آب در ما نحن فيه اينجور مى‏شود، شاداب كردن در آن موضعى كه انسان احتمال مى‏دهد خشك بوده باشد به آن نحوى كه گفتيم. آن وقت در ما نحن فيه مى‏ماند بعضى روايات ديگر كه با آن بعضى روايات ديگر هم استدلال كرده‏اند كه بايد مسح به بلّه وضوء بوده باشد. والاّ به بلّه وضوء نشود آن باطل است. يكى از آن رواياتى كه در مقام به او استدلال مى‏شود اين موثقه عبد الله ابن مسكان است. اين موثقه عبد الله ابن مسكان در باب بيست و يك از ابواب الوضوء اين روايت، روايت هفتمى است:

موثقه عبدالله بن مسکان

 شيخ قدس الله نفسه الشريف و عن الحسين ابن سعيد. شيخ به سندش از كتاب حسين ابن سعيد اهوازى نقل مى‏كند، عن عثمان، عثمان ابن عيسى است. روى اين اساس شيخ خودش اين را در عده توثيق كرده است. به اين اعتبار تعبير به موثقه كرديم. عن عثمان، عن ابن مسكان، عبد الله ابن مسكان است. عبد الله ابن مسكان نقل مى‏كند از مالك ابن اعين، اين مالك ابن اعين برادر زراره نيست. اين اعين شخص آخر است. از آن طايفه نيست اين مالك. اين مالك يك خرده اينجور است، توثيقش محل كلام است. بدان جهت گفتيم فى الموثقة، عن عبد الله ابن مسكان عن مالك ابن اعين. در جايى كه آن راوى اخيرى، ربما ضعيف بوده باشد و قبلش صحيح بوده باشد يا موثق بوده باشد فقها اينجور تعبير مى‏كنند كه فى الموثق عن عبد الله ابن مسكان عن مالك ابن اعين. يعنى تا عبد الله ابن مسكان روايت موثقه است. يا فى الصحيحه عن عبد الله ابن مسكان عن فلان. يعنى تا عبد الله ابن مسكان صحيح[9] است:

 اين يك نكته‏اى است كه در عبارت فقهاء هست و ما هم تبعيت به آنها كرديم در اين تعبير. آنجا دارد كه «قال مَنْ نَسِيَ مَسْحَ رَأْسِهِ» كسى كه مسح رأسش را فراموش كرده بود، «ثُمَّ ذَكَرَ» ، بعد يادش افتاد كه انه يادش افتاد كه انه اگر در لحيه‏اش بلل بوده باشد أَنَّهُ لَمْ يَمْسَحْ رَأْسَهُ- فَإِنْ كَانَ فِي لِحْيَتِهِ بَلَلٌ فَلْيَأْخُذْ مِنْهُ وَ لْيَمْسَحْ رَأْسَهُ- وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ فِي لِحْيَتِهِ بَلَلٌ فَلْيَنْصَرِفْ وَ لْيُعِدِ الْوُضُوءَ» از او اخذ كند رأسش را مسح كند. بعد يدينش را هم بايد مسح كند. و ان لم يكن فى لحيته بلل، اگر در لحيه‏اش بلل پيدا نشد، فلينصرف، برگردد و اليعد الوضوء، وضوءئش را اعاده كند. گفته شده است بر اينكه اين روايت مباركه بناء على تماميت اين مالك ابن اعين دلالت مى‏كند بر اينكه مسح بايد به بلّه وضوء بوده باشد. چونكه امام عليه السلام حكم فرمود اگر در لحيه، اين روايت اگر تمام بشود، يك جاى ديگر هم به درد ما مى‏خورد و آن اين است كه بللى كه اخذ مى‏شود از هر كجايى كه لحيه صدق كند مى‏شود اخذ كرد. ولو خارج از حدّ وضوء بوده باشد. در اين روايت اينجور است ولكن اين روايت اشكال دارد. سندش هم اگر صحيح بود، دلالتش اشكال دارد. درست توجه كنيد اين خصوصيات را.

 براى اينكه اين روايت مى‏گويد اگر در لحيه بلل نبود برگردد وضوءيش را اعاده كند. اين دلالت نمى‏كند كه در مسح معتبر است بر اينكه مسح به بلّه وضوء بوده باشد، به اين معنا دلالت نمى‏كند. چونكه برگردد وضوءيش را دوباره بگيرد شايد به جهت اين باشد در لحيه هم اگر بلل نيست موالات به هم خورده است. موالات در وضوء شرط است بايد اعضاء ما بينشان فصلى نشود به نحوى كه اعضاء سابقى خشك بشود به واسطه طول مكث، نه گرمى هوا. لعلّ امام عليه السلام در ما نحن فيهى كه هست، كه فرموده است بر اينكه برگردد و وضوء را اعاده كند چونكه موالات به هم خورده است. ولكن اين قابل جواب هم هست. قابل جواب اين است كه امام عليه السلام اين را على الاطلاق فرمود. سؤال نكرد كه اين خشك شدن در هواى گرم بود كه موالات خشكيدن به واسطه گرمى هوا، ضرر به موالات ندارد، انشاء الله خواهد آمد. اگر اينجور باشد آب جديد مسح كند. اگر نه، گرمى هوا نيست طول كشيده است، عمن نسي مسح رأسه ثم ذكر بعد مدتى که طول كشيده است آنجا بايد برگردد، بلل نباشد، موالات به هم خورده است. وقتى كه موالات به هم خورده است، برگردد وضوء بگيرد تا موالات حاصل بشود. چونكه امام عليه السلام على الاطلاق فرمود اگر در لحيه‏اش بلل نبود برگردد وضوء بگيرد، اطلاق جواب اقتضاء مى‏كند كه اين به واسطه اعتبار بلل است در مسح، نه به اعتبار اين است كه موالات به هم خورده است. اگر موالات به هم خورده بودند موجب امر به اعاده بشود، بايد تقييد مى‏كرد امام كه برگردد وضوء بگيرد، اعاده كند وضوء را، اگر به واسطه طول المده خشك شده است و بلل نيست. و اما اگر به واسطه باد گرم يا هواى گرم باشد ماء جديد اخذ كند. بايد اينجور بگويد. چونكه موالات به هم خورده است، مسح به ماء جديد هم جايز است. وقتى كه امام عليه السلام على الاطلاق فرمود برگرد و اعاده وضوء بكند، بلل پيدا نكرد اين دلالت مى‏كند بر اينكه مسح بايد به بلة اليد باشد. و هكذا بعضى روايات ديگر كما ذكرنا.

 آن وقت كلام واقع مى‏شود در رواياتى كلام واقع مى‏شود كه آن روايات بر خلاف اين مسلك دلالت مى‏كند. يعنى مسلك ابن جنيد را دلالت مى‏كند که نه متعين نيست مسح به بلّه وضوء بشود. به ماء جديد هم عيبى ندارد كه انشاء الله اين روايات را مى‏خوانيم هفته ديگر.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص208-209.

[2] سوره مائده(5)، آيه 6.

[3] و لم ينقل في ذلك خلاف إلّا من ابن الجنيد، حيث نسب إليه القول بجوازه بالماء الجديد، و لكن العبارة المحكية عنه غير مساعدة على ذلك؛ سيد ابو القاسم موسوی الخویی، موسوعة الإمام الخوئي‌، (قم، مؤسسة إحياء آثار الإمام الخوئي ره‌، چ1، 1418ق)ج5، ص108.

[4] ثُمَّ مَسَحَ بِفَضْلِ يَدَيْهِ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص390.

[5] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص389.

[6] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَ لَا أَحْكِي لَكُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَقُلْنَا بَلَى فَدَعَا بِقَعْبٍ فِيهِ شَيْ‌ءٌ مِنْ مَاءٍ- فَوَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَيْهِ- ثُمَّ غَمَسَ فِيهِ كَفَّهُ الْيُمْنَى- ثُمَّ قَالَ هَكَذَا إِذَا كَانَتِ الْكَفُّ طَاهِرَةً- ثُمَّ غَرَفَ مِلْأَهَا مَاءً- فَوَضَعَهَا عَلَى جَبِينِهِ - ثُمَّ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ وَ سَدَلَهُ عَلَى أَطْرَافِ لِحْيَتِهِ- ثُمَّ أَمَرَّ يَدَهُ عَلَى وَجْهِهِ- وَ ظَاهِرِ‌ ‌جَبِينِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً- ثُمَّ غَمَسَ يَدَهُ الْيُسْرَى فَغَرَفَ بِهَا مِلْأَهَا- ثُمَّ وَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْيُمْنَى- فَأَمَرَّ كَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ حَتَّى جَرَى الْمَاءُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ- ثُمَّ غَرَفَ بِيَمِينِهِ مِلْأَهَا- فَوَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْيُسْرَى- فَأَمَرَّ كَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ- حَتَّى جَرَى الْمَاءُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ- وَ مَسَحَ مُقَدَّمَ رَأْسِهِ وَ ظَهْرَ قَدَمَيْهِ- بِبِلَّةِ يَسَارِهِ وَ بَقِيَّةِ بِلَّةِ يُمْنَاهُ- قَالَ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع- إِنَّ اللَّهَ وَتْرٌ يُحِبُّ الْوَتْرَ- فَقَدْ يُجْزِيكَ مِنَ الْوُضُوءِ ثَلَاثُ غُرُفَاتٍ- وَاحِدَةٌ لِلْوَجْهِ وَ اثْنَتَانِ لِلذِّرَاعَيْنِ- وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يُمْنَاكَ نَاصِيَتَكَ- وَ مَا بَقِيَ مِنْ بِلَّةِ يَمِينِكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُمْنَى- وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يَسَارِكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُسْرَى- قَالَ زُرَارَةُ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع- سَأَلَ رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ وُضُوءِ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَحَكَى لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص388.

[7] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى اللَّهُ إِلَيَّ يَا مُحَمَّدُ ادْنُ مِنْ صَادٍ- فَاغْسِلْ مَسَاجِدَكَ وَ طَهِّرْهَا وَ صَلِّ لِرَبِّكَ- فَدَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ صَادٍ- وَ هُوَ مَاءٌ يَسِيلُ مِنْ سَاقِ الْعَرْشِ الْأَيْمَنِ- فَتَلَقَّى رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَاءَ بِيَدِهِ الْيُمْنَى- فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ صَارَ الْوُضُوءُ بِالْيَمِينِ- ثُمَّ أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ أَنِ اغْسِلْ وَجْهَكَ- فَإِنَّكَ تَنْظُرُ إِلَى عَظَمَتِي- ثُمَّ اغْسِلْ ذِرَاعَيْكَ الْيُمْنَى وَ الْيُسْرَى- فَإِنَّكَ تَلَقَّى بِيَدَيْكَ كَلَامِي- ثُمَّ امْسَحْ رَأْسَكَ- بِفَضْلِ مَا بَقِيَ فِي يَدِكَ مِنَ الْمَاءِ- وَ رِجْلَيْكَ إِلَى كَعْبَيْكَ- فَإِنِّي أُبَارِكُ عَلَيْكَ- وَ أُوطِئُكَ مَوْطِئاً لَمْ يَطَأْهُ أَحَدٌ غَيْرُكَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص390.

[8]  وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى [عَنْ حَرِيزٍ] عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ اللَّهَ وَتْرٌ يُحِبُّ الْوَتْرَ- فَقَدْ يُجْزِيكَ مِنَ الْوُضُوءِ ثَلَاثُ غُرُفَاتٍ- وَاحِدَةٌ لِلْوَجْهِ وَ اثْنَتَانِ لِلذِّرَاعَيْنِ- وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يُمْنَاكَ نَاصِيَتَكَ- وَ مَا بَقِيَ مِنْ بِلَّةِ يُمْنَاكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُمْنَى- وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يُسْرَاكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُسْرَى؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص436.

[9] وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ نَسِيَ مَسْحَ رَأْسِهِ ثُمَّ ذَكَرَ أَنَّهُ لَمْ يَمْسَحْ رَأْسَهُ- فَإِنْ كَانَ فِي لِحْيَتِهِ بَلَلٌ فَلْيَأْخُذْ مِنْهُ وَ لْيَمْسَحْ رَأْسَهُ- وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ فِي لِحْيَتِهِ بَلَلٌ فَلْيَنْصَرِفْ وَ لْيُعِدِ الْوُضُوءَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص409.