درس پانصد و شصت و چهارم

افعال وضوء

« الثالث : مسح الرأس بما بقي من البلَّة في اليد‌، ويجب أن يكون على الربع المقدم من الرأس فلا يجري غيره ، والأولى والأحوط الناصية وهي ما بين البياضين من الجانبين فوق الجبهة ، ويكفي المسمى ولو بقدر عرض إصبع واحدة أو أقل والأفضل ، بل الأحوط أن يكون بمقدار عرض ثلاث أصابع ، بل الأولى أن يكون بالثلاثة ومن‌ ‌طرف الطول أيضاً يكفي المسمى ، وإن كان الأفضل أن يكون بطول إصبع ، وعلى هذا فلو أراد إدراك الأفضل ينبغي أن يضع ثلاث أصابع على الناصية ويمسح بمقدار إصبع من أعلى إلى الأسفل ، وإن كان لا يجب كونه كذلك فيجزي النكس ، وإن كان الأحوط خلافه ، ولا يجب كونه على البشرة فيجوز أن يمسح على الشعر النابت في المقدم بشرط أن لا يتجاوز بمدهِ عن حدِّ الرأس فلا يجوز المسح على المقدار المتجاوز وإن كان مجتمعاً في الناصية ، وكذا لا يجوز على النابت في غير المقدم وإن كان واقعاً على المقدم ، ولا يجوز المسح على الحائل من العمامة أو القناع أو غيرهما وإن كان شيئا رقيقاً لم يمنع عن وصول الرطوبة إلى البشرة . نعم ، في حال الاضطرار لا مانع من المسح على المانع كالبرد أو إذا كان شيئاً لا يمكن رفعه ، ويجب أن يكون المسح بباطن الكف ، والأحوط أن يكون باليمنى والأولى أن يكون بالأصابع »[1].

ادامه بحث گذشته

كلام در رواياتى بود كه آن روايات دلالت مى‏كنند بر اينكه مسح الرأس و الرجلين به ماء جديد مى‏شود. عكس ما ذكرنا. آن رواياتى كه گذشت ظاهر روايات اين بود كه تعين دارد مسح به بلة الوضوء. و اين طايفه ظاهرش اين است كه تعين دارد مسح به ماء الجديد. به ماء جديد تعين دارد مسح كه عكس ما تقدم است. اين رواياتى كه از آنها اين معنا استفاده مى‏شود يكى از اينها صحيحه ابى بصير است. در باب بيست و يك از ابواب الوضوء روايت چهارمى[2] است:

صحيحه ابی بصير

 و باسناد الشيخ عن حسين ابن سعيد و عنه عطف است به اسناد الشيخ عن حسين ابن سعيد. عَنْ حَمَّادٍ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ. حماد نقل مى‏كند از شعيب اين شعيب ابن واقد است كه عيب ندارد، معتبر است. عن ابى بصير روايت من حيث السند صحيح است. دارد بر اينكه ابى بصير مى‏گويد: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مَسْحِ الرَّأْسِ- قُلْتُ أَمْسَحُ بِمَا عَلَى يَدِي مِنَ النَّدَى رَأْسِي». قلت امسح بما على يدىّ من الندى رأسى. مسح كنم، أأمسح بما على يدىّ من الندى رأسى، آنى كه در دستم است از رطوبت به او مسح كنم رأسم را، « قَالَ لَا بَلْ تَضَعُ يَدَكَ فِي الْمَاءِ ثُمَّ تَمْسَحُ». امام كانّ فرمود لا. نمى‏شود. بل تضع يد فى الماء ثم تمسح. دستت را دوباره به آن آبى كه وضوء گرفته‏اى بگذار كه ماء جديد است بعد مسح بكن. آن روايات كه ظاهرش اين بود كه تعين دارد، مسح بايد به بلّه وضوء بشود، اين روايت مى‏گويد كه مسح به ماء جديد بشود.

 سابقا اينجور گفتيم و آنى كه گفتيم قاعده كليه است. اختصاص به موردى، دون موردى ندارد. اگر در اين روايت اين بود كه امام عليه السلام مى‏گفت تضع يدك فى الماء ثم تمسح، جمع عرفى داشت. چونكه آن روايات مى‏گفت امسح ببلّة الوضوء اطلاقش اقتضاء مى‏كرد كه ماء جديد نمى‏شود. عدل ندارد. هم وضوءئات بيانيه، هم آن روايتى كه تمسح ببلّة يمناك و اين روايت مى‏گويد كه تضع يدك فى الماء ثم تمسح. مى‏گفتيم بر اينكه اين مقتضاى جمع عرفى اين است كه هر دو جايز است. از اطلاق هر كدام به واسطه ديگرى رفع يد مى‏كرديم. چونكه او مى‏گويد مسح بلّه وضوء جايز است، و بايد هم بشود. منتهى تعيينا اطلاق است. اين روايت هم مى‏گويد كه مسح به ماء جديد بشود. خوب مى‏گفتيم بر اينكه خوب، اين هم دلالت مى‏كند كه اين جايز است و مكفى است. منتهى اطلاقش اين را اقتضاء مى‏كند كه تعين دارد. از اطلاق هر كدام به صراحت ديگرى كه آن ديگرى مى‏گويد مجزى است، رفع يد مى‏كرديم. ولكن قاعده اين بود، اگر در يك خطابى به يك شيئى امر بشود، و در خطاب آخر به شى‏ء ديگرى امر بشود كه ما مى‏دانيم يكى ملازم است. آن حمل مى‏شود به تخيير. الاّ در صورتى كه در يكى از خطابين آن ديگرى نفى بشود. مثل آنى كه در صلاة در ثوب نجس وارد بود که مى‏فرمود بر اينكه در ثوب نجس نخوان، بلكه بايد عاريا بخوانى. آنجا ديگر جمع عرفى نمى‏شود كه مخير است يا در ثوب نجس يا عاريا. چونكه اين مى‏گويد نخوان در ثوب، نجس. وقتى كه يكى از روايتين، غير از اثبات عدل آن ديگرى را نفى كرد. وقتى كه اينجور شد ديگر جمع عرفى نمى‏شود. اين هم اينجور است كه اَمْسَحُ بما في يدي من ندى رأسى قال لا. مسح نكن. بل تضع يدك فى الماء ثم تمسح. بايد اين كار را بكنى، اين منافات پيدا مى‏كند با آن رواياتى كه سابقا گفتيم. ديگر مورد جمع عرفى نمى‏شود.

صحيحه معمّر بن خلّاد

يك روايتى كه در ما نحن فيه هست، صحيحه معمر ابن خلّاد است. [3]آن صحيحه روايت پنجمى است:

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ» احمد ابن محمد ابن عيسى است كه از معمر ابن خلاد رضوان الله عليه نقل مى‏كند از اصحاب امام ابي الحسن عليه السلام است «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع أَ يُجْزِي الرَّجُلَ- أَنْ يَمْسَحَ قَدَمَيْهِ بِفَضْلِ رَأْسِهِ». جايز است براى مرد سرش را كه مسح كرد آن آبى كه در دستهايش مانده است، از او مسح كند قدمينش را؟ «أَ يُجْزِي الرَّجُلَ- أَنْ يَمْسَحَ قَدَمَيْهِ بِفَضْلِ رَأْسِهِ» ، با آنى كه از مسح الرأس باقى مانده است، «فَقَالَ بِرَأْسِهِ لَا- فَقُلْتُ أَ بِمَاءٍ جَدِيدٍ فَقَالَ بِرَأْسِهِ نَعَمْ» ، به سرش امام عليه السلام اشاره كرد كه نمى‏شود. يعنى ماء جديد. اين دلالت، باز هم اين تنافى است. براى اينكه جاى حمل بر اينكه نمى‏شود حمل بكنيم به عدل، كه اين ماء جديد عدل است ندارد. حتى كسى بگويد مسح به نداوة الوضوء، آن روايات حمل مى‏شود به استحباب معنا ندارد كه بگوييم نه آنها افضل الافراد هستند. مسح مخير است بين بلّة الوضوء و ما بين اين. ولكن او افضل است. اين هم نمى‏شود. چونكه امر شده بود به مسح ببلّة اليمني كه بگوييم افضل الافراد است، اين هم نمى‏شود. چرا؟ چونكه لا مى‏گويد نه. نكنيد. اين معنايش اين است كه افضل الافراد هم نيست. نه به تخيير مى‏شود حمل كرد، نه به تخيير مع الالتزام بر اينكه مسح به بلة الوضوءأّفضل الافراد است. اين مى‏شود معارضه. وقتى كه معارضه شد رجوع مى‏شود به مرجحات. اما الآية المباركه كه او بيان خواهيم كرد كه در آيه مباركه دلالتى نيست كه به چه چيز مسح بشود. فقط آيه شريفه ساكت است. اينكه مسح به چه چيز بشود. «وامسحوا برئوسكم و ارجلكم» كه خواهيم گفت با چه چيز مسح بكنيم، با آب مسح بكنيد، خشك مسح بكنيد، آيه اگر كسى خيلى اصرار بكند كه «فامسحوا بروسكم» آيه ندارد كه به ماء مسح كنيد. وامسحوا ولو دستتان خشك باشد، مسح كنيد به سرتان بكشيد. آيه اينها را دلالت ندارد. آن وقت مى‏رسد اين روايات موافقت عامه و مخالفت عامه. مخالفت آن رواياتى كه تقدم كه مسح ببلّة الوضوء بشود آنها مخالف با عامه هستند. عامه ملتزم به ماء جديد هستند كه مسح به ماء جديد بشود، در مقام معارضه اينها طرح مى‏شود و حمل بر تقيه مى‏شود. جمع عرفى نيست ما بين آنها على ما تقدم.

 هر وقت بيان العدل، عدل ديگر را نفى كرد جمع عرفى نيست، نمى‏شود به أوْ. آنجايى جمع عرفى به أوْ بشود كه هر دو مثبت خودشان بوده باشند و متعرض به آن ديگرى نباشند.

 يك دسته از روايات هست كه آنها ربما يقال كه آنها دلالت مى‏كنند بر اينكه مسح به ماء الجديد مى‏شود، ولكن در صورتى مسح بالماء الجديد مى‏شود كه جفاف الاعضاء بوده باشد، اعضاء خشك شده باشد، آن وقت مسح به ماء الجديد مى‏شود. از آن روايات در ما نحن فيه كه دلالت بكند مسح به ماء الجديد مى‏شود، يكى از اين روايات صحيحه ابى بصير است كه صحيحه ابى بصير در باب سوم از ابواب الوضوء است. آن روايتى كه تباين دارد يكى ديگر باقى ماند، چونكه سه تا روايت بودند. يكى هم روايت ابى عماره است[4] چونكه من حيث السند ضعيف است ديگر متعرض او نشديم. حكم او معلوم شد. اين روايت در باب سوم از ابواب الوضوء[5] اينجور است:

صحيحه ابی بصير

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ»، شيخ از كتاب حسين ابن سعيد نقل مى‏كند. «عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ تَوَضَّأَ» مردى وضوء گرفت « وَ نَسِيَ أَنْ يَمْسَحَ رَأْسَهُ» يادش رفت كه سرش را مسح كند. «حَتَّى قَامَ فِي صَلَاتِهِ» حتى اينكه شروع در صلاة كرد. «قَالَ يَنْصَرِفُ وَ يَمْسَحُ رَأْسَهُ». منصرف بشود و مسح كند رأسش را «ثُمَّ يُعِيدُ». بعد از آن اعاده كند. گفتند يمسح رأسش، مسح رأس را بكند آنجا كه جفاف الاعضاء حاصل شده است بايد به ماء جديد بكند. اگر بنا بشود خشك مسح كردن كافى نيست، بايد مسح به ماء جديد بشود. ينصرف و يمسح رأسه، ثم يعيد. يكى اين روايت است. يك روايت ديگر هم، باز در همين مضمون هست كه دلالت مى‏كند به اين معنا، كه منصرف بشود و مسح بكند. آن روايت هم باز مضمونش همين جور است.

صحيحه منصور بن حازم

 صحيحه منصور ابن حازم است در باب سى و پنج [6]از ابواب الوضوء:

 و باز محمد ابن الحسن باسناده عن حسين ابن‏ سعيد، اين حسين ابن سعيد رواياتش چه كرده است! «عَنْ صَفْوَانَ» ، عن صفوان ابن يحيى، «عَنْ مَنْصُور» اين صفوانى كه نقل مى‏كند از منصور، منصور ابن حازم است. از اجلاء است. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّنْ نَسِيَ أَنْ يَمْسَحَ رَأْسَهُ- حَتَّى قَامَ فِي الصَّلَاةِ قَالَ يَنْصَرِفُ وَ يَمْسَحُ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ» كسى كه نسيان كرد مسح كند رأسش را حتى اينكه بلند شد در نماز، «َالَ يَنْصَرِفُ وَ يَمْسَحُ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ». مسح كند رأس و رجلينش را. اين روايات اگر ما بوده باشيم، مى‏گوييم اين روايات اصلا معارضه ندارد با رواياتى كه مى‏گويند مسح به نداوه وضوء بشود. چرا؟ اولا بر اينكه ينصرف يعنى ينصرف للصَّلاة. اين صلاتى كه خوانده است بيخود است. ينصرف يعنى منصرف از صلاة بشود. از اين صلاة دست بردارد. و يمسح رأسه و رجلين. مسح كند رأسش را و رجلينش را. به آن شرايطى كه براي مسح گفته شده است. آن شرايطى كه بر مسح گفته شده است، او عبارت از اين است كه اگر بلّه وضوء دارد، خشك نشده است مسح كند. ثم يعيد. يعنى صلاتش را اعاده كند. اگر بلّه وضوء ندارد بايد اصل وضوءيش را اعاده كند. اين معارضه‏اى ندارد. اين مى‏گويد: «حتى قام فى الصلاة قال ينصرف و يمسح رأسه و رجليه». مسح كند، رأسش را و رجلينش را. اين اولا. و ثانيا اين است كه اين يمسحه رأسه و رجليه ربما كنايه از اعاده وضوء مى‏شود. اين تعبير متعارفى است كه انسان فعلى را اتمام كرده، بچه صورتش را شسته است ولكن آن كثافت هنوز يك جايش چسبيده است. اين مى‏گويد برو آن كثافت را بشور. يعنى بچه مى‏رود دوباره مى‏شويد. صورت را دوباره مى‏شويد، مى‏فهمد كه خوب نشسته است. اين يمسح رأسه و رجليه، يعنى برود اعاده وضوء بكند. تعبير متعارفى است. اولا اين يمسح رأسه و رجليه، همان يمسح رأسه و رجلينى كه شرايطش اين است كه مسح به نداوه بكند اين است كه او را موجود بكند، ينصرف عن الصلاة است. يعنى آن صلاة به درد نمى‏خورد. از او منصرف بشود. صلاة را بايد اعاده كند، چونكه مى‏داند نسيان كرده است. ترك كرده است. اگر خشك شده است بايد وضوء را اعاده كند. آن مسحى كه هست، آن مسح به آن شرايط را بايد موجود بكند. اين اولا، ثانيا يمسح كنايه از اعاده وضوء است كه مى‏شود اين نحو را كنايه اينجور كنايه‏اى عرفى است و اشكالى هم ندارد. اين روايات معارض نيستند.

 ولكن در ما نحن فيه يك روايت سومى هست. آن روايت سومى را نمى‏شود ديگر، در ما نحن فيه گفت بر اينكه اين منافات با ما سبق ندارد. آن روايت سومى، روايت ابى بصير است. در باب چهل و دو از ابواب الوضوء، روايت هشتمى [7]است:

روايت ابی بصير

 و باسناد الشيخ عن حسين ابن سعيد «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ» حسين ابن سعيد روايات كثيره‏اى دارد از محمد ابن سنان، اين هم يكى از آنها است. محمد ابن سنان هم نقل مى‏كند «عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ» آن هم نقل مى‏كند از ابى بصير. در اكثر روايات اين است كه، ابن سنان عن ابن مسكان. محمد ابن سنان نيست. عن ابن سنان، عن ابن مسكان. در بعضى روايات اشتباه مى‏شود مى‏گويند اين عبد الله ابن سنان است که نقل مى‏كند و روايت من حيث السند صحيحه است. يك موردى ما پيدا نكرديم كه عبد الله ابن سنان از عبد الله ابن مسكان نقل كند. تمام مواردى كه فحص شده است، محمد ابن سنان است كه از عبد الله ابن مسكان نقل مى‏كند. بدان جهت رواياتى كه ابن سنان، عن ابن مسكان است يا عن عبد الله ابن مسكان است او قرينه است كه مراد محمد ابن سنان است و محمد ابن سنان بما اينكه ضعيف است. آن روايت از اعتبار مى‏افتد. اين روايت هم يكى از آنهاست كه محمد ابن سنان را اسم برده است. عن حسين ابن سعيد عن محمد ابن سنان عن عبد الله ابن مسكان. يك موردى پيدا نشده است كه عبد الله ابن سنان از ابن مسكان نقل كند يا حسين ابن سعيد از عبد الله ابن سنان نقل كند. هيچ كدامش نيست.

 «فِي رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يَمْسَحَ عَلَى رَأْسِهِ- فَذَكَرَ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ». او در حال نماز بود يادش افتاد، همان مسئله سابقى. «فَقَالَ إِنْ كَانَ اسْتَيْقَنَ ذَلِكَ انْصَرَفَ » ، يقين كند كه مسح رأس نكرده است انصرف، از نماز رفع يد مى‏كند «فَمَسَحَ عَلَى رَأْسِهِ وَ عَلَى رِجْلَيْهِ وَ اسْتَقْبَلَ الصَّلَاةَ- وَ إِنْ شَكَّ فَلَمْ يَدْرِ مَسَحَ أَوْ لَمْ يَمْسَحْ- فَلْيَتَنَاوَلْ مِنْ لِحْيَتِهِ إِنْ كَانَتْ مُبْتَلَّةً- وَ لْيَمْسَحْ عَلَى رَأْسِهِ- وَ إِنْ كَانَ أَمَامَهُ مَاءٌ- فَلْيَتَنَاوَلْ مِنْهُ فَلْيَمْسَحْ بِهِ رَأْسَهُ». انصراف از صلاة كرده است. صلاة را دوباره مى‏خواند. و ان شكّ ولكن اگر شك كرد، فلم يدرى مسح او لم‏ يمسح، نمى‏داند كه مسح كرده است يا مسح نكرده است. «فليتناول من لحيته ان كانت مبتلةً». خوب شك كرد، لحيه‏اش اگر خشك نشده است از بللش بردارد «و ليمسح على رأسه». بر رأسش ثم بر قدمينش مسح كند. چونكه بايد ترتيب حفظ بشود. ولو در اين روايت قدمين نگفته است ولكن در ساير روايات گفته است.

 كلام در اينجا است «و ان كان امامه ماءٌ» اگر جلويش يك آبى هست، از آن آب بگيرد رأسش را مسح كند.

سؤال...؟ اين ابى بصير است، در اين روايت دارد نقل مى‏كند كه امام فرمود و ان كان امامه ماء، امامش ماء بوده باشد، فليتناول منه، از آن آب بگيرد فاليسمح رأسه، به آن ماء جديد مسح كند. اين تسريح شده است كه مسح به ماء جديد عيبى ندارد. اين هم نفى نمى‏كند كه به نداوه نمى‏شود. مى‏گويد در بللش، بلل را از لحيه‏اش اخذ كند. اگر جلويش ماء است، از آن آب بردارد مسح كند. اين روايت صريح در معنا است كه تعين ندارد. يعنى جايز است مسح كردن به بلل الجديد، انسان مسح بكند به ماء جديد مسح بكند.

دو اشکال نسبت به روايت ابی بصير

عرض مى‏كنم اين روايت دو تا اشكال دارد. يكى اين است كه سند ضعيف است، نمى‏شود به اين سند اعتبار كرد. در سند محمد ابن سنان است. دوم اين است خوب روايت، روايت صحيحه هم باشد. اين روايت معارض است. با صحيحه زراره كه دلالت كرده است، انشاء الله مى‏آيد، صحيحه زراره كه مدرك در باب وضوء است كه قاعده فراق، قاعده تجاوز مادامى كه داخل به فعل آخر نشده است در وضوء جارى نيست. در آن صحيحه زراره است كه كسى وضوء گرفت، و بعد از اينكه وضوء را گرفت، داخل صلاة شد شك كرد در شيئى از افعال وضوء كه مثلا مسح كرده‏اند يا فلان جا را شسته‏اند يا نه؟ امام عليه السلام فرموده است بعد ان قام و صار، در حالت ديگرى من صلاة. صلاة يا نحو الصلاة به شكش اعتناء نكند. اين روايت مقتضايش اين است كه داخل صلاة بود. در داخل صلاة شك كرده است. به شكش اعتناء كند، اين معارض است با آن صحيحه. بدان جهت در ما نحن فيه صحيحه زراره[8] كه من حيث السند صحيح است، كه همان صحيحه‏اى است كه قاعده فراغ و تجاوز يا قاعده تجاوز تنها، مادامى كه داخل در صلاة و غير صلاة نشده است، در وضوء جارى نمى‏شود. آن صحيحه مدركش است. در آن صحيحه مباركه امام عليه السلام مى‏فرمايد، وقتى كه شخص متوضئ داخل در صلاة و نحو الصلاة شد و شك كرد در شيئى از ماء سمّ الله، آنى كه خدا از او اسم برده است كه مسح الرأس و الرجلين هم از او است يا غسل، فرقى نمى‏كند به شكش اعتناء نمى‏كند. شكش اعتبارى ندارد. اين روايت معارض با او است. اين روايت مى‏گويد بايد اعتناء بكند. بايد از بلل لحيه اخذ بكند «رجل نسى ان يمسح على رأسه فذكر و هو فى الصلاة». در حال صلاة بود. امام فرمود: «ان كان استيقن» كانّ فرموده است: انصرف فمسح على رأسه و رجليه، واستقبل صلاة. تا اينجا مثل دو تا روايت متقدمه است. آنكه در آن روايت گفتيم اينجا هم مى‏آيد و ان شكّ فلم يدر مسحَ او لم يمسح فليتناول، در حال صلاة است، فليتناول من لحيته ان كانت مبتلة فاليمسح على رأسه و ان كان امامه ماء فليتناوله فاليمسح به رأس. اشكال سومى دارد اين روايت.

سؤال...؟ آن فقره‏اش مثل دو روايت متقدم است. اين كلام در اين شك است. كلام آن شك است كه در صورت شك مى‏گويد كه مسح كند. صحيحه زراره مى‏گويد در صورت شك مسح ندارد. يك اشكالى كه در اين روايت وارد است اين مسح از بلّه يا مسح از ماء جديد لغو محض است. اين مسحى كه در اين روايت هست دارد بر اينكه و ان شك فلم يدر، مسح او لم يمسحّ يتناول لحيته كانت مبتلة و ليمسح على رأسه و ان كان امامه ماء فاليتناول من، فليمسح به رأسه در صورت شك انصراف از صلاة را ندارد. ظاهرش اين است كه انصراف از صلاة پيدا نكند. جلويش آب است بردارد او را، زود مسح كند. صلاتش را انصراف حاصل نمى‏شود. اعاده در صورت اولى است. در صورت شك نه، اعاده ندارد. اگر در صورت شك هم اعاده داشته باشد، مثل فرض اولى مى‏شود. مثل صورت يقين مى‏شود. اگر بنا بوده باشد، آخر امام عليه السلام در آن صورت اولى فرمود ان كان استيقنَ، چه جور استظهار مى‏كنند ان كان؟ استيقنَ ذلك، انصرف فمسح على رأسه. انصرف، يعنى انصراف از صلاة. و استقبل الصلاة. اما اين و ان شكّ انصراف ندارد و الاّ اگر انصراف باشد تفصيل ندارد ما بين شك و يقين. در صورت شك مى‏گويد و ان شكّ فلم يدر مسح او لم يمسح فليتناول من لحيته. از لحيه‏اش چيزى را اخذ كند ان كانت مبتلة وليمسح علي رأسه و ان كان امامه ماء فليتناول منه فليمسح فى رأس. ظاهرش اين است كه در صورت شك، اگر آبى جلويش هست يا لحيه‏اش هست، صلاتش را مسح كند، تمام كند. خوب اين لغو است اين كار را كرد. اگر مسح تمام بود، اينها لغو است. اگر نكشيده بود، نماز اولش باطل است. آن مقدارى كه خوانده است باطل است. طهارت ندارد. طهارت شرط واقعى است. مسح كردن در اثناء افرض مسح كردن در اثنا، وضوء را تمام كردن چه فايده‏اى دارد در حال صلاة؟! صلاة قطعا باطل است. بدان جهت اين علاوه بر اينكه اين حديث سندش ضعيف است و خودش آن اشكال را كه دارد، عرض كردم مخالف با صحيحه زراره است، مدلولش غير معقول است، چيز معقولى نيست. چونكه ظاهرش اين است كه صلاة در اين صورت استيناف نمى‏شود. والاّ تفصيل ما بين صورت يقين، يقين به اينكه نكرده است و شك، تفصيل نمى‏شود.

 بدان جهت در ما نحن فيه در صورت يقين هم اگر لحيه‏اش بلل دارد، يا در جلوش آب است مسح مى‏كند، صلاة را از اول مى‏خواند. بدان جهت در ما نحن فيه كه مي‌گويد لحيه‏اش بلل داشت، جلوش ماء بود، نمازش را تمام كند يعنى در اثناء صلاة مسح كند رأس و رجلينش را، نمازش را تمام كند. اين حكم لغو محض است. چرا؟ براى اينكه اين شخص اگر مسحش تمام بود شكش بيخود بود، مسح كرده است، خوب فعلش بيخود است. اگر نه، فى علم الله مسح نكرده است و نمازش را بلا مسح داخل شده است، خوب آن مقدار نماز كه خوانده است باطل است، چونكه وضوء ندارد. در اثنا وضوء را تكميل بكند و وضوء را كامل بكند، نسبت به باقى نماز طهارت موجود مى‏شود.

 سؤال...؟ عرض مى‏كنم بر اينكه شارعى كه هست، شارع فرموده است بر اينكه من صلّى بغير طهورٍ در حديث لا تعاد هم هست. لا تعاد الصلاة الاّ من خمس، يكى طهارت است. اين طهارت شرط واقعى است. صلاة بدون او باطل است. بدان جهت خودشان ملتزم هستند. اگر يادش افتاد كه نه مسح نكرده است. صلاتش باطل است ديگر. چونكه طهارت واقعى است. بعد از اين اگر يادش افتاد، نمازش باطل واقعى است. بايد اعاده كند، همه ملتزم هستند. بدان جهت، مدلول اين روايت كه به جهت تصحيح صلاة است لسانش هم لسان حكم ظاهرى است، در صورت شك در كمال و نقص وضوء هست، اين حكم ظاهرى لغو محض است. چرا؟

 سؤال...؟ نه آنجا نيست. آنى كه هست استيناف صلاة است. اين در ما نحن فيه، عرض مى‏كنم استيناف صلاة است در صحيحه زراره مى‏رسيم. اين روايت مدلولش عبارت از اين است كه تفصيل است ما بين صورت يقين و صورت شك. در صورت شك اين حكم لغو محض است. چونكه طهارت دارد كه خوب دارد. ندارد صلاة باطل است. بدان جهت الان متذكر بشود الان فعل كه نه مسح نكرده بود نمازش باطل است. بدان جهت اين روايت من حيث السند ضعيف و من حيث مدلول هم اين اشكال را دارد كه معارض هست خودش هم فرض كنيد بر اينكه حكمى كه در او ذكر مى‏شود از آن حكم سابقى رفع يد نمى‏شود. مسح بايد ببلّة الوضوء بشود. وفاقاً للاصحاب نصا و فتوا همين جور است يعنى به حسب المدارك. ثم ايشان يك خصوصتى دومى را صاحب عروه قدس الله نفسه الشريف ذكر مى‏فرمايد و آن اين است كه اين مسحى كه ايشان مى‏فرمايد مسح بايد بر مقدم الرأس بوده باشد. بر مقدم الرأس بايد مسح بشود. اين را مى‏دانيد كه رأس انسان به چهار قسمت تقسيم مى‏شود. يك قسمت مقدم است، يك ربع دايره مى‏گويند. يك قسمت يمين است، يك قسمت يسار است، يك قسمت هم مؤخّر است. اگر دو قسم تقسيم كرديد، مثل آن يك طرف هندوانه، مؤخّر و مقدم مى‏شود. على كل تقدير آنى كه مسح به او مى‏شود مسح بايد به مقدم الرأس بوده باشد. اين مقدم مقابل مؤخّر الرأس است يا مقابل مؤخّر و اليمين و يسار است؟ كدام يكى است اين بحثش انشاء الله مى‏كنيم که اين قدرى كه در ما نحن فيه صدق بكند كه مسح بر مقدم الرأس كرده است. اين معنا هم ما بين اصحاب مائى كه هست، خلافى در اين نيست كه مسح بايد به مقدم الرأس بشود. ولكن در بعضى روايات همين جور ذكر شده است كه مسح على مقدم الرأس است. ولكن در بعضى روايات ذكر شده است عنوان ناصيه كه در آن صحيحه زراره[9] هم بود كه خدمت شما گفتيم كه يجزى در وضوء ثلاث غرفات. در آن صحيحه زراره بود ان الله وترٌ يحب الوتر فقد يجزيك من الوضوء ثلاث غرفات، واحدة للوجه و اثنتان لذراعين و تمسح ببلة يمناك، ناصيتك. هم در روايات وضوءئات بيانيه‏اى كه هست، آنجا هم در بعضى از آنها ذكر شده بود كه امام عليه السلام مسح كرد به ناصيه. ناصيه آن نحوى كه صاحب عروه مى‏فرمايد اين ما بين النزعتين است. اين نزعتينى كه هست، ما بين او كه از رأس است، مقدمى كه ما بين النزعتين است. يعنى انسان مسح كند به ما فوق اين نزعه يا به ما فوق آن نزعه از رأسش مسح بكند، او هم مى‏شود. مقدم الرأس است. ولكن مى‏فرمايد و الاحوط و الاولى، المسح على الناصية. مسح بر ناصيه بشود. و آن ناصيه را هم تفسير مى‏كند با آنى كه ما بين النزعتين است از مسح كه ما بين النزعتين از مسح كه مقدم، مقدم مى‏شود كه فوق جبهه مى‏شود. آن جبهه انسان كه وسط پيشانى است فوق او كه عبارت از سر است به آنجا مسح بشود كه متعارف است مى‏گويد الاحوط اولى اين است.

 بدان جهت كلام در ما نحن فيه در دو مقام واقع مى‏شود. مقام اول اين است كه آيا متعين است مسح به مقدم الرأس يا اينكه نه اين تعينى ندارد، و ثانيا اگر تعين داشته باشد مراد از مقدم الرأس خصوص ناصيه است يا اينكه نه، مسح على الناصية افضل افراد است. بله، مقدم الرأس اوسع است از ناصيه، و مسح كردن بر ناصيه افضل الافراد است. اما اينكه مسح بايد بر مقدم الرأس بشود اولا در وضوءئات بيانيه كه در باب پانزده از ابواب الوضوء روايات وضوءئات بيانيه بود در آنجاها ذكر شده بود. نقل كرد كه امام عليه السلام بعد از غسل اليدين مسح كرد به بلّه يمني يا به بلّه يدش، رأسش را. در بعضى‏ها مقدم الرأس را ذكر كرده بود كه گفتيم هر خصوصيتى در آنها اخذ بشود ذكر بشود، در آن روايات به آن خصوصيت بايد اخذ بشود مگر اينكه قرينه‏اى قائم بشود و آن قرينه دلالت كند كه اين خصوصيت استحبابى است. علاوه بر اين، آن رواياتى كه هست، آن بعضى روايات وضوءئات بيانيه در ما نحن فيه، روايت ديگرى هم هست. روايات ديگرى هم هست كه آن روايات دلالت مى‏كند مسح بايد به بلّه، مقدم الرأس بشود. يكى از اين روايات صحيحه محمد ابن مسلم است. محمد ابن الحسن باسناده عن حسين ابن عبيد الله، كه همان غضائري قدس الله است، شيخ تمام سند را در بعضى روايات تهذيب نقل كرده است در جلد اول. اين روايت در باب بيست و دوم از ابواب الوضوء است. روايت اولى[10] است:

صحيحه محمد بن مسلم

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ» غضائرى استاد شيخ است. «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ عَنْ أَبِيهِ» ، احمد ابن محمد احمد ابن محمد ابن يحيى است، از پدرش نقل مى‏كند، محمد ابن يحيى عطار است، از پدرش محمد ابن يحيى العطار نقل مى‏كند، محمد ابن يحيى العطار هم نقل مى‏كند «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ»، يعنى احمد ابن محمد ابن عيسى. احمد ابن محمد ابن عيسى كه محمد ابن يحيى عطار از او نقل مى‏كند. احمد ابن محمد ابن عيسى هم «عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ»، روايت من حيث السند صحيح است «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَسْحُ الرَّأْسِ عَلَى مُقَدَّمِهِ». مسح الرأس بر مقدم مى‏شود.

 ظاهر مقدم در مقابل يمين و يسار و مؤخّر است. ظاهرش اين است كه بايد آنجايى كه مسح مى‏شود، مقدم الرأس صدق كند كه جلوى رأس است. اين كه همان مى‏گويند كانّ مثل ربع دايره مى‏شود يا مثل يك مثلث مى‏شود از رأس. باز روايت ديگرى «و باسناده عن محمد ابن احمد ابن عيسى عن على ابن حكم»، عن ابى ايوب، عن محمد ابن مسلم قال، قال ابوعبد الله عليه السلام، مسح الرأس على مقدمه». يك كلمه اينجا بگويم براى شما اين مشكل در بعضى موارد حل مى‏شود. اين رواياتى كه يك نفر از يك امام نقل مى‏كند، منتهى مى‏شود به محمد ابن مسلم، آن هم عن ابى عبد الله‏ عليه السلام است. و آن روايات من حيث المضمون يك مضمون هستند، با هم اختلافى ندارند. اين دو تا روايت، يك روايت حساب مى‏شود. سند بر اين محمد ابن مسلم متعدد است. يعنى شيخ قدس الله نفسه الشريف به اين روايت، نه اينكه محمد ابن مسلم دو دفعه از امام شنيده است. اين ظاهرش وقتى كه عبارت يكى شد، عبارت يكى شد و مضمون يكى شد، راوى يكى شد، مروىٌ عنه يعنى مسئول كه كلام امام است، امام واحد شد، اين ظاهرش اين روايت است. اينى كه در مثل اين بعضى موارد مى‏گويند كه اگر معارض داشته باشد اين طرف متظافر هستند، روايات كثير هستند اين نيست. اگر منتهى بشود به شخص واحد و به سند واحد و از امام واحد سند متعدد است به آن شخص يك روايت حساب مى‏شود. دومى [11]هم باسناد الشيخ عن احمد ابن محمد ابن عيسى، عن على ابن الحكم عن ابى ايوب عن محمد ابن مسلم، اين هم سند ديگرى است. قال ابو عبد الله عليه السلام المسح على مقدمه. مسح بايد بر مقدم الرأس بوده باشد.

 اين روايات مطلق است. امام نفرمود على مقدمه فوق الجبهة. تقييد نفرمود كه مقدم بايد كدام مقدم باشد. مسح بايد بر مقدم الرأس بشود. هم در مقدم تمسك به اطلاق مى‏شود، كه هر طرفش شد. مثلا فوق اين نزعه شد، فوق آن نزعه شد، بين النزعتين شد، عيبى ندارد. مقدم الرأس بشود كه مثل مثلث مى‏ماند. شبيه مثلث است اين فوق الرأس. زاويه‏اش در آن مركز رأس است و دو ضلع مى‏آيند به نزعتين، مثل مثلث مى‏شود. بر مقدم الرأس هر مقدارش را مسح بكند، هر جايش را عيبى ندارد. ولكن در ما نحن فيه يك صحيحه‏اى هست كه خدمت شما خواندم، ان الله وترٌ يحب الوتر يجزيك ثلاث غرفات واحدة للوجه و الاثنتان للذراعين و تمسح ببلة يمناك ناصيتك. اگر تمسح را ان تمسح بخوانيم كه عطف بشود به ثلاث غرفات، دلالتى ندارد معنايش اين است كه مسح على الناصية مجزى است. يجزيك ثلاث غرفات و يجزيك مسح على الناصية. اين اشكال ندارد. اگر تمسح بخوانيم كه خوانيدم و گفتيم ان مصدريت خلاف تقدير است ظاهرش اين است كه تمسح ببلة يداك ناصيتك. به بلّه يدت ناصيه را مسح مى‏كنى يعنى يجب، در مقام انشاء است. بايد ناصيه را مسح بكنيم. خوب در ما نحن فيه تقييد مى‏كند. آن مقدمى كه ناصيه بوده باشد. ناصيه چه چيز بوده باشد؟ ناصيه ما بين النزعتين رأس بوده باشد.

 چرا صاحب عروه از اين قانون اطلاق و تقييد در ما نحن فيه رفع يد كرده است، فرموده است اولى اين است كه به ناصيه بشود، اولى و احوط اين است انشاء الله فردا.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص208-209.

[2] وَ [محمد بن الحسن باسناده] عَنْهُ (حسين بن سعید) عَنْ حَمَّادٍ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مَسْحِ الرَّأْسِ- قُلْتُ أَمْسَحُ (بِمَا عَلَى يَدِي).

مِنَ النَّدَى رَأْسِي- قَالَ لَا بَلْ تَضَعُ يَدَكَ فِي الْمَاءِ ثُمَّ تَمْسَحُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص408.

[3] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع أَ يُجْزِي الرَّجُلَ- أَنْ يَمْسَحَ قَدَمَيْهِ بِفَضْلِ رَأْسِهِ- فَقَالَ بِرَأْسِهِ لَا- فَقُلْتُ أَ بِمَاءٍ جَدِيدٍ فَقَالَ بِرَأْسِهِ نَعَمْ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص409.

[4] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ فَضْلِ بْنِ يُوسُفَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُكَّاشَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عُمَارَةَ بْنِ أَبِي عُمَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع أَمْسَحُ رَأْسِي بِبَلَلِ يَدِي- قَالَ خُذْ لِرَأْسِكَ مَاءً جَدِيداً؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص370.

[5] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ تَوَضَّأَ- وَ نَسِيَ أَنْ يَمْسَحَ رَأْسَهُ حَتَّى قَامَ فِي صَلَاتِهِ- قَالَ يَنْصَرِفُ وَ يَمْسَحُ رَأْسَهُ ثُمَّ يُعِيدُ؛  شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص409.

[6] وَ [محمد بن الحسن باسناده] عَنْهُ (حسين بن سعيد) عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مَنْصُورٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّنْ نَسِيَ أَنْ يَمْسَحَ رَأْسَهُ- حَتَّى قَامَ فِي الصَّلَاةِ قَالَ يَنْصَرِفُ وَ يَمْسَحُ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص451.

[7] وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يَمْسَحَ عَلَى رَأْسِهِ- فَذَكَرَ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ- فَقَالَ إِنْ كَانَ اسْتَيْقَنَ ذَلِكَ- انْصَرَفَ فَمَسَحَ عَلَى رَأْسِهِ وَ عَلَى رِجْلَيْهِ وَ اسْتَقْبَلَ الصَّلَاةَ- وَ إِنْ شَكَّ فَلَمْ يَدْرِ مَسَحَ أَوْ لَمْ يَمْسَحْ- فَلْيَتَنَاوَلْ مِنْ لِحْيَتِهِ إِنْ كَانَتْ مُبْتَلَّةً- وَ لْيَمْسَحْ عَلَى رَأْسِهِ- وَ إِنْ كَانَ أَمَامَهُ مَاءٌ- فَلْيَتَنَاوَلْ مِنْهُ فَلْيَمْسَحْ بِهِ رَأْسَهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص471.

[8] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ وَ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا كُنْتَ قَاعِداً عَلَى وُضُوئِكَ- فَلَمْ تَدْرِ أَ غَسَلْتَ ذِرَاعَيْكَ أَمْ لَا- فَأَعِدْ عَلَيْهِمَا وَ عَلَى جَمِيعِ مَا شَكَكْتَ فِيهِ- أَنَّكَ لَمْ تَغْسِلْهُ وَ تَمْسَحْهُ مِمَّا سَمَّى اللَّهُ- مَا دُمْتَ فِي حَالِ الْوُضُوءِ- فَإِذَا قُمْتَ عَنِ الْوُضُوءِ وَ فَرَغْتَ مِنْهُ- وَ قَدْ صِرْتَ فِي حَالٍ أُخْرَى فِي الصَّلَاةِ أَوْ فِي غَيْرِهَا- فَشَكَكْتَ فِي بَعْضِ مَا سَمَّى اللَّهُ- مِمَّا أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَيْكَ فِيهِ وُضُوءَهُ- لَا شَيْ‌ءَ عَلَيْكَ فِيهِ- فَإِنْ شَكَكْتَ فِي مَسْحِ رَأْسِكَ فَأَصَبْتَ فِي لِحْيَتِكَ بَلَلًا- فَامْسَحْ بِهَا عَلَيْهِ- وَ عَلَى ظَهْرِ قَدَمَيْكَ فَإِنْ لَمْ تُصِبْ بَلَلًا- فَلَا تَنْقُضِ الْوُضُوءَ بِالشَّكِّ- وَ امْضِ فِي صَلَاتِكَ- وَ إِنْ تَيَقَّنْتَ أَنَّكَ لَمْ تُتِمَّ وُضُوءَكَ فَأَعِدْ عَلَى مَا تَرَكْتَ يَقِيناً- حَتَّى تَأْتِيَ عَلَى الْوُضُوءِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 469.

[9] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى [عَنْ حَرِيزٍ] عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ اللَّهَ وَتْرٌ يُحِبُّ الْوَتْرَ- فَقَدْ يُجْزِيكَ مِنَ الْوُضُوءِ ثَلَاثُ غُرُفَاتٍ- وَاحِدَةٌ لِلْوَجْهِ وَ اثْنَتَانِ لِلذِّرَاعَيْنِ- وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يُمْنَاكَ نَاصِيَتَكَ- وَ مَا بَقِيَ مِنْ بِلَّةِ يُمْنَاكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُمْنَى- وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يُسْرَاكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُسْرَى. ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص436.

[10] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَسْحُ الرَّأْسِ عَلَى مُقَدَّمِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 410

[11] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع امْسَحِ الرَّأْسَ عَلَى مُقَدَّمِهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 410.