درس پانصد و شصت و ششم

افعال وضوء

« الثالث : مسح الرأس بما بقي من البلَّة في اليد‌، ويجب أن يكون على الربع المقدم من الرأس فلا يجري غيره ، والأولى والأحوط الناصية وهي ما بين البياضين من الجانبين فوق الجبهة ، ويكفي المسمى ولو بقدر عرض إصبع واحدة أو أقل والأفضل ، بل الأحوط أن يكون بمقدار عرض ثلاث أصابع ، بل الأولى أن يكون بالثلاثة ومن‌ ‌طرف الطول أيضاً يكفي المسمى ، وإن كان الأفضل أن يكون بطول إصبع ، وعلى هذا فلو أراد إدراك الأفضل ينبغي أن يضع ثلاث أصابع على الناصية ويمسح بمقدار إصبع من أعلى إلى الأسفل ، وإن كان لا يجب كونه كذلك فيجزي النكس ، وإن كان الأحوط خلافه ، ولا يجب كونه على البشرة فيجوز أن يمسح على الشعر النابت في المقدم بشرط أن لا يتجاوز بمدهِ عن حدِّ الرأس فلا يجوز المسح على المقدار المتجاوز وإن كان مجتمعاً في الناصية ، وكذا لا يجوز على النابت في غير المقدم وإن كان واقعاً على المقدم ، ولا يجوز المسح على الحائل من العمامة أو القناع أو غيرهما وإن كان شيئا رقيقاً لم يمنع عن وصول الرطوبة إلى البشرة . نعم ، في حال الاضطرار لا مانع من المسح على المانع كالبرد أو إذا كان شيئاً لا يمكن رفعه ، ويجب أن يكون المسح بباطن الكف ، والأحوط أن يكون باليمنى والأولى أن يكون بالأصابع »[1].

ادامه بحث در کفايت مسمای مسح در ناصيه

كلام در اين مسلك مشهور بود، كه بلكه دعواى اجماع كرده‏اند و دعواى اجماع متعدد است در كلمات، گفته شده است، آنى كه معتبر است در مسح الرأس، مسمى المسح است که آن مقدم الرأس و الناصية صدق بكند كه مسح شده است، مسمى المسح. در دليل بر اين معنا، يكى صحيحه زراره و بكير بود، اين زراره و بكير يك صحيحه ديگرى هم دارند. آن صحيحه هم به همان مضمونى است كه صحيحه ديروز گذشت. اين صحيحه، در باب بيست و سه از ابواب الوضوء، روايت، روايت چهارمى است. در اين روايت چهارمى[2] سند اين است:

صحيحه ديگر زراره و بکير

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ» محمد ابن الحسن به سندش از سعد ابن عبد الله. سعد ابن عبد الله قمى است. نقل مى‏كند سعد ابن عبد الله اشعرى «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» احمد ابن محمد اين عيسى است، «عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى » با حسين ابن سعيد پدر احمد ابن محمد ابن عيسى كه محمد ابن عيسى است. اين دوتايى نقل مى‏كنند عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ» كه عمر ابن اذينه است از اجلا است. «عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْرٍ ابْنَيْ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ فِي الْمَسْحِ تَمْسَحُ عَلَى النَّعْلَيْنِ وَ لَا تُدْخِلُ يَدَكَ تَحْتَ الشِّرَاكِ». اين نعلين عربي كه مى‏دانيد بند دارد در يك طرف. امام عليه السلام مى‏خواهد بفرمايد استيعاب در مسح رجلين لازم نيست عرضا. مسمى كافى است.

بدان جهت دست را در زير آن بند ببرد، تحت الشراك ببرد اين لازم نيست. از همين روى نعلين مسح بكن. ظاهر مسماى ظهر القدم عرضا مسح مى‏شود. وقتى كه روى نعلين عربى مسح شد. تمسح على النعلين و لا تدخل يدك تحت الشراك اين كبراى كلى است. «وَ إِذَا مَسَحْتَ بِشَيْ‌ءٍ مِنْ رَأْسِكَ أَوْ بِشَيْ‌ءٍ مِنْ قَدَمَيْكَ- مَا بَيْنَ كَعْبَيْكَ إِلَى أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ فَقَدْ أَجْزَأَكَ» به شيئى از رأست مسح كردى، يا به شيئى از دو قدمت. در ناحيه عرض که ما بين كعبيك الي اطراف الاصابع. - در طول حد دارد. در عرض نه-  اين مجزى است، كفايت مى‏كند بر تو. مثل اذا مسّ جبهتك شى‏ء على الارض فقد اجزأك. در باب سجود كه الحاصل مستفاد از اين صحيحه مبارك، مثل صحيحه متقدمه اين است در ناحيه خود مسح تحديدى نيست. مسمى المسح، وقتى كه على مقدم الرأس و الناصية شد، آن وقت مسح واجب محقق مى‏شود. بعضى‏ها استدلال كرده‏اند به يك صحيحه زراره‏اى و گفته‏اند آن صحيحه زراره هم دلالت مى‏كند به همين معنا كه مسمى المسح كافى است. استيعاب كه تمام مقدم الرأس را، يا تمام ناصيه را انسان مسح بكند اين معنا معتبر نيست. اين صحيحه زراره[3] در باب بيست و سه روايت اولى است:

صحيحه زراره

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ» كه سند صدوق عليه الرحمه چنانكه در مشيخه فقيه فرموده است سندش به زراره صحيح است. به خلاف سندش به محمد ابن مسلم. سندش به محمد ابن مسلم اشكال دارد ولكن سندش به زراره و روايات كثيره‏اى در فقيه از زراره نقل كرده است، روايت من حيث السند صحيحه است. «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي‌‌جَعْفَرٍ ع» زراره مى‏گويد به امام باقر عرض كردم «أَ لَا تُخْبِرُنِي مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ- أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ وَ بَعْضِ الرِّجْلَيْنِ». به من خبر نمى‏دهى كه از كجا توي امام فهميدى، علم پيدا كردى و حكم كردى، قول به معنا همان اعتقاد و فتوا است و قلت ان المسح ببعض الرأس. مسح به بعض الرأس است و بعض الرجلين است. «فَضَحِكَ فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص- وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» رسول الله فرموده است در قرآن هم نازل‏ شده است از ناحيه خداوند. چه جور نازل شده است؟ خوب رسول الله فرموده است معلوم است زراره مى‏داند كه از رسول الله، روايات رسول الله پيش اينها است. و اما از كتاب چه جور نازل شده است؟ كتاب چه جور نازل شده است؟ امام مى‏فرمايد لانَّ الله عزوجل يقول، فاغسلوا وجوهكم، اگر مى‏خواهيد مطلب يك خرده اهتمام مى‏خواهد، اگر مى‏خواهيد هضم بشود اين روايت التفاتتان بيشتر بشود.

«لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ» خداوند فرمود فاغسلوا وجوهكم، «فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ» فهميديم كه وجه همه‏اش بايد شسته بشود. و من هنا سابقا مى‏گفتيم كه اين كه وجه تحديد شده است ما بين الاصبعين اي الابهام و الوسطى اين وجه عرفى همين است. وجه عرفى هم همين مقدار است. «فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ ثُمَّ قَالَ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِق فَوَصَلَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بِالْوَجْهِ». خداوند متعال وصل كرد « الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بِالْوَجْهِ ، فَعَرَفْنَا أَنَّهُ يَنْبَغِي لَهُمَا أَنْ يُغْسَلَا إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ- ثُمَّ فَصَلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ» ، بايد شسته بشود. يك كلمه بگويم يادتان باشد، اين كه در بعضى روايات امام عليه السلام وارد است فعلى را كه فتوا مى‏دهند واجب است، در آنجا تعبير به ينبغى مى‏كند و بعضى‏ها مناقشه مى‏كنند كه ينبغى ظهور در وجوب ندارد، اين درست نيست. ينبغى فعلا در اصطلاح فقها ظهور در استحباب و مطلوبيت دارد. و اما به حسب استعمالات اوليه و لغويه در موارد وجوب هم استعمال مى‏شود يكى هم از آن موارد اينجا است. بدان جهت مى‏فرمايد « فَوَصَلَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بِالْوَجْهِ ، فَعَرَفْنَا أَنَّهُ يَنْبَغِي لَهُمَا أَنْ يُغْسَلَا إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ ، سزاوار است براى يدين ان يغسلا شسته بشوند الي المرفقين، يعنى تمام يدين بايد شسته بشود، مثل وجه. تمام يدين الى المرفقين. بعد از آن خداوند متعال فصل بين الكلام. ما بين اين كلام فاغسلوا وجوهكم و ايديكم فاصله انداخت. «ثُمَّ فَصَلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ» فرمود «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ - فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ بِرُءُوسِكُمْ» چونكه فاصله انداخته است، بعد فرموده است وامسحوا برئوسكم «أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَكَانِ الْبَاءِ» فهميديم كه مسح به بعض الرأس است آنجا نفرمود فاغسلوا بوجوهكم يا بايديكم. چونكه كلمه مسح خودش متعدى است. مسح، خودش متعددى مى‏شود. وامسحوا رئوسكم خودش متعددى است. با كه انداخت اينجا فرمود به رئوسكم فهميديم بر اينكه «فعرفنا حين قال برئوسكم ان المسح بعض الرأس لمكان الباء. ثم وصل الرجلين بالرأس». وصل كرد رجلين را به رأس. يعنى وامسحوا برئوسكم و بارجلكم. اينجور است. ولو ارجلَكم خوانده بشود در قرآن چونكه عطف عيبى ندارد به محل. محلش مفعول است. محلش نصب است عيبى ندارد، ولكن باء مى‏آيد. وامسحوا برئوسكم و ارجلِكم ولو ارجلَكم خوانده بشود. بدان جهت ثم وصل رجلين بالرأس كما وصل اليدين بالوصل و قال و ارجلكم الى الكعبين. فععرفنا حين وصلهما برأس انّ المسح على بعضهما. مسح بر بعض الرجلين مى‏شود نه بر كل الرجلين.

استدلال شده است به اين صحيحه مباركه، كه زراره كه پرسيد «من اين علمت ان المسح ببعض الرأس»، امام عليه السلام هم فرمود تقرير كرد كه مسح بايد به بعض الرأس بشود اين اطلاق دارد كه بعض الرأس صدق مى‏كند ولو به مقدار اصبع. به مقدار اصبع اگر مسح بشود بعض الرأس مجزى است، از اين صحيحه استفاده مى‏شود كه همان استفاده مى‏شود كه مسمى كافى است. منتهى غاية الامر انسان با اصبعش به پشت سرش زد. اين بعض الرأس صدق مى‏كند. اين را رفع يد مى‏كنيم به رواياتى كه گذشت به مؤخر الرأس و به يمين و يسار كه ظاهر روايات اين بود كه به آنها نمى‏شود مسح كرد. اين مسح البعض بايد در مقدم بشود. اينجور استدلال كرده‏اند. وقتى كه اينجور شد، كانّ اينجور مى‏شود، ما رواياتى داريم كه در آن رواياتى كه هست سابقا يك رواياتى بود كه مى‏گفت امام عليه السلام مسح بر مقدم الرأس، منتهى به نحو مسمى مسح كرده است يا استيعاب، آن روايات دلالت نداشتند. يكى صحيحه محمد ابن مسلم بود كه ديروز گفتيم او هم دلالت ندارد. مى‏گويد المسح على مقدم الرأس. اما مقدم الرأس بايد همه‏اش مسح بشود يا مسمى‏اش كافى است؟ گفتيم اصلا دلالتى ندارد. فقط آن صحيحه زراره بود كه و تمسح ببلة يمناك، ناصيتك گفتيم به قرينه اين صحيحه بكير ابن اعين و زراره كه دو تا صحيحه بود يكى هم اين صحيحه اگر اين صحيحه دلالتش تمام بشود به واسطه اينها رفع يد مى‏كنيم كه و تمسح ببلة يمني ناصيتك ولو شى‏ء منها، شيئى از ناصيه را. اينجور مى‏شود، چونكه تحديدى ندارد در ناحيه خود مسح. مسح بايد بر ناصيه واقع بشود ولو به شى‏ء منه. ولكن اين صحيحه‏اى كه استدلال شده است در مقام اين صحيحه زراره، اين صحيحه زراره دلالتى ندارد. همان دو تا روايت آنها دلالت داشتند كه مسمى كافى است. اين صحيحه دلالتى ندارد.

اگر بخواهيد جزم كنيد، يقين كنيد كه دلالتى ندارد، توجه كنيد عرض كنم چرا؟ براى اينكه در اين صحيحه مباركه زراره از امام نمى‏پرسد آن مسحى را كه معتبر است در وضوء كه آن كدام مسح است؟ مسح الرأس معتبر در وضوء كدام است؟ اين را نمى‏پرسد. اين را خود زراره مى‏دانست. چون زراره روايات ديگرى دارد، خودش اهل نماز و وضوء است. ظاهرش اين است كه يعنى ظاهر بلكه مى‏شود گفت كه نصّ اين روايت اين است كه زراره اين را خودش مى‏دانست كه مسح بايد بر بعض الرأس بشود و بعض الرأس اگر مسح شد مجزى است. منتهى آن بعض كه مقدم است، مستوعبا يا اينكه مسمى، او را ما نمى‏گوييم اينها را مى‏دانست. ولكن سؤالش اين نيست كه آن بعضى كه معتبر است در مسحى كه معتبر است در رأس در وضوء مسح الرأس كله هست او بعضه هست كه به اطلاقش تمسك كنيم كه هر بعضى. اين زراره اين را مى‏دانست كه مسح بايد به بعض بشود. انما سؤالش اين بود و مى‏دانست كه رأى امام عليه السلام و قول امام اين است كه بايد به بعض مسح بشود كه آن بعض همان مقدم الرأس است. سؤال از اين نكرده است تا بگوييم كه بله، مطلق البعض را سؤال كرده است. امام هم مطلق البعض را تقرير كرده است. به اطلاقش تمسك مى‏كنيم. منتهى رفع يد مى‏كنيم آن بعضى را كه در يمين و يسار و خلف است. به واسطه آن روايات گذشته. اين سؤال از مسح معتبر در وضوء نكرده است. سؤال از اين كرده است كه يابن رسول الله اين كه شما مى‏گوييد، و قولتان اين است و رأيتان اين است كه مسح بر كل الرأس لازم نيست بعض المسح، مسح بعض الرأس معتبر در وضوء است، اين را شما از كجا بدست آورده‏ايد؟ منشأ علمتان چيست؟ زراره مى‏گويد الا تخبرنى من أين علمت و قلت ان المسح ببعض الرأس. يعنى قبلا مى‏دانست كه امام مى‏فرمايد كه بايد به بعض الرأس بشود. يعنى بعض الرأس معتبر است. سؤالش در اين روايت اين است كه آن بعضى را كه گفته‏ايد، كه آن بعض چه جور است، مسمى است، استيعاب مقدم است، از او سؤال نمى‏كند. آن بعضى كه گفته‏اى و او را قبلا گفته‏اى، اين بعض را از كجا استفاده كرده‏اى و گفته‏اى؟ و مثل عامه كه مى‏گويند و ملتزم هستند، تمام رأس بايد مسح بشود اين را طرح كرده‏اى. من أين علمت و قلت ان المسح به بعض الرأس. آنجا امام مى‏فرمايد فضحك قاله زراره، قال رسول الله (ص) و نزل به الكتاب. كتاب هم به اين نازل شده است. كتاب چه جور نازل شده است؟ لمكان الباء. بدان جهت در آخر هم مى‏گويد كه ثم فسرّ ذلك رسول الله (ص) فضيعوه منشأ حرف من قول رسول الله، قول جدمان است و نزول كتاب است، اين منشأ اين است كه كل معتبر نيست.

بدان جهت اين روايت در مقام بيان اينكه بعض معتبر است، اىّ بعض ولو مسمى بوده باشد، اطلاقى داشته بايد در مقام بيان اين نيست. اصلا اعتبار بعض را نمى‏گويد اين روايت. در مقام او نيست. در مقام بيان ردّ قول عامه است كه طرح شده است كل معتبر نيست، در مقام بيان اين است كه، زراره خودش مى‏دانست اين را. خود حكم را زراره مى‏دانست منشأ علمش امام را مى‏پرسيد كه منشأ علمتان چيست؟ بدان جهت آن بعضى كه معتبر است و زراره هم او را مى‏دانست، تمام مقدمه است يا مسمى است اين روايت اصلا ناظر به او نيست.

سؤال...؟ اما چه چيز مطلوب عنه بوده است؟ استيعاب بعض الرأس كه مقدم الرأس است، يا مسمى در مقدم الرأس. اين دلالتى ندارد. اين زراره هم در اين روايت، از اين نمى‏پرسد، شايد اينها را مى‏دانست زراره. ظاهرش هم اين بود كه مى‏دانست. چونكه روايت مسمى را خودش نقل كرده است. فقط از اين سؤال مى‏كند، اين بعض را كه شما گفتيد و كل را شما طرح كرديد اين منشأ اين قولتان چيست؟ از اين مى‏پرسد، امام عليه السلام فرمود قول جدمان و نزول كتاب است. بدان جهت است، سؤال؟ يكى از اينها بحث‏هاى اصولى آنجا بايد صاف بشود. يكى از مقدمات تمسك به اطلاق كون الخطاب در مقام آن بيان بوده باشد، بيان قيود و خصوصيات بوده باشد كه اصل اولى اين است. متكم در مقام بيان بوده باشد. مى‏گوييم امام عليه السلام در اين روايت در مقام بيان اينكه كدام بعض معتبر است در صلاة، مطلق البعض است يا بعض الخاص است در اين مقام نيست. زراره از اين سؤال نكرده است، زراره اين را مى‏دانست. بله، لعل مى‏دانست اين خصوصياتش را. اينقدر را مى‏دانست كه بعض معتبر است، كل معتبر نيست. سؤال كرده است منشأ علمتان چيست؟ امام عليه السلام فرمود منشأ علم ما قول رسول الله و كتاب است. بدان جهت در ما نحن فيه و اين روايت به اطلاق البعض در اين روايت نمى‏شود تمسك كرد، در مقام بيان اين جهت نيست. بله، بعضى‏ها فرموده‏اند مى‏شود به بعد از ورود اين روايت به اطلاق قرآن تمسك كرد. خداوند متعال وقتى كه مى‏فرمايد، بعد از اينكه اين صحيحه گفت بر اينكه اين باء مراد از او بعض است، دلالت بر بعض مى‏كند اين صحيحه وقتى كه اين را گفت، فهميديم كه معناى فاغسلوا وجوهكم و ايديكم، يعنى تمام وجوهكم و تمام ايديكم. به واسطه اين صحيحه. او را قطع نظر از اين صحيحه هم مى‏دانستيم. بعد كه فرمود و امسحوا برئوسكم از اين صحيحه فهميديم كه وامسحوا به بعض رئوسكم. كانّ آيه اينجور وارد شده است، «اذا قمتم الي الصلاة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم وامسحوا به بعض رئوسكم»[4]. كانّ اينجور وارد شد، كانّ امام فرمود كه باء معناى تبعيض را دارد. يعنى تبعيض ظهور كلام بود. يعنى آن مراد خداوند در اين كلام يعنى ببعض رئوسكم. بعض رأس را بايد مسح كنيد.

وقتى كه اينجور شد، وقتى كه مراد معلوم شد كه مراد خداوند از باء بعض رئوسكم است به اطلاقش تمسك مى‏كنيم، هر بعضى باشد. منتهى صحيحه زراره، آيه كه در مقام بيان است. مثل خبر زراره كه نيست. آيه در مقام بيان حكم لعامة الناس است. فامسحوا ببعض رئوسكم، بعض مطلق است. غايت الامر صحيحه محمد ابن مسلم و هكذا روايات ديگر كه صحيحه زراره و ناصيتك، آنها تقييد مى‏كنند اطلاق آيه را. آن بعض الرأس بايد در غير مقدم الرأس و ناصيه نباشد. آن بعض الرأس كه مسح مى‏شود در غير مقدم و غير ناصيه بايد نباشد. خوب در ما بقى تمسك به اطلاق مى‏كنيم. چونكه به يك طرف ناصيه انسان مسح كرد، به مقدار اصبع ببعض رئوسكم صدق مى‏كند. آيه هم گفته است كه وامسحوا برئوسكم. اين بعض، بعض معين باشد كه تمام ناصيه باشد. تمام مقدم الرأس باشد، قيد مى‏خواهد. قيد ثابت نشده است.

سؤال...؟ و تمسح ناصيتك، صحيحه زراره ظاهرش اين بود كه همه را مسح كن. در آيه شريفه اين ظهور اطلاقى است. وامسح ناصيتك، يعنى ظهور اطلاقى است. وقتى كه آيه شريفه تقييد خورد به اينكه اين وامسحوا برئوسكم در غير ناصيه و غير مقدم به بعضى رئوس مسح كنيد، هر بعضى بوده باشد ولو به مقدار اصبع.

 سؤال...؟ چونكه آيه مقيد شد به مقدم الرأس. وقتى كه مقدم مقيد به مقدم الرأس شد اين مى‏گويد كه نه به بعض الرأس اگر مسح كرديد كافى است. اين جور فرموده‏اند. اين درست است؟ مى‏شود به اطلاق آيه تمسك كرد؟ عرض مى‏كنم كما اينكه به اطلاق صحيحه زراره نمى‏شود تمسك كرد چونكه در مقام بيان اين بعض، بعض معين يا مطلق البعض نيست، كذلك به اين آيه مباركه نمى‏شود تمسك كرد. چرا؟ نه اينكه آيه در مقام بيان نيست. نه اصل اولى اين است كه خطاب در مقام بيان است. ولكن سرّ اينكه نمى‏شود به اين آيه شريفه تمسك كرد ولو بعد از بيان صحيحه زراره، چونكه در صحيحه زراره امام عليه السلام نفرمود كه مراد از باء در آيه مباركه يعنى معناى باء در آيه مباركه به معناى من است. يعنى فامسحوا من رئوسكم. يعنى بعض رئوسكم که به معناى بعض است باء. يا وامسحوا برئوسكم اى وامسحوا بعض رئوسكم. اگر صحيحه دلالت مى‏كرد كه مراد استعمالى و معناى آيه اين است كه وامسحوا به ببعض رئوسكم بله، اين حرف صحيح بود. خوب بعد از اينكه مراد اسعتمالى ظهور را امام عليه السلام بيان كرد، آن معنايى كه مراد است، ولو معناى مجازى باء باشد. معنايش اين است به اطلاقش تمسك مى‏كنيم. ولكن در اين صحيحه زراره دلالتى نيست كه مدلول استعمالى و مراد استعمالى وامسحوا برئوسكم مدلول استعمالى‏اش اين است وامسحوا ببعض رئوسكم، به اين معنا دلالتى ندارد. غايت آن چيزى كه از اين روايت استفاده مى‏شود غايتش اين است، كه در كلام خداوند متعال در قرآن مجيد فصل انداخته است ما بين امر به غسل و ما بين امر به مسح. فاغسلوا وجوهكم و ايديكم وامسحوا برئوسكم وارجلكم. فصل انداخته است. فصل يعنى جدا كرده است يكى را از ديگرى. به چه چيز جدا كرده است؟ با باء كه در اولى فاغسلوا وجوهكم و ايديكم ذكر نكرده است، ولكن در اين چيزى كه هست، در اين وامسحوا برؤسكم و ارجلكم باء ذكر كرده است. اين دو تا كلام را در تكلم و در كلام با همديگر فصل انداخته است، يكى را از ديگرى جدا كرده است. يك ميزى قائل شده است. ما از اين مى‏فهميم كه در مراد جدى هم ما بينشان ميزى هست. اين از قبيل تفسير است. تفسير به باطن است. چونكه در ظاهر با همديگر فصل انداخته است، جدا كرده است، مى‏فهميم هم كه در واقع، در مراد از جدى با همديگر فرق دارند. نه اينكه، وامسحوا برئوسكم ظاهرش اين نيست كه به تمام رأس مسح كنيد. نه ظاهرش هم فعلا همين است. يعنى مراد استعمالى، ظاهر من المدلول استعمالى اين است. وامسحوا برئوسكم باء زائد است. وامسحوا برئوسكم ظاهرش اين است چونكه فعلى كه متعددى است. به او متعارف است كه باء داخل مى‏كنند، زائد است. بدان جهت وامسحوا برئوسكم از آنها است. ظهورش اين است، الان هم بعد از ورود تفسير ظهورش اين است. ولكن در مراد جدى با همديگر فرق دارند. در وجه تمام الغسل مراد جدى است، ولكن در مسح مراد جدى مسح البعض است. ولو فرموده است ظهور كلام اين همه را مسح كنيد. الان هم ظهورش اين است. ولكن چونكه در ظاهر فصل دارند از هم امتياز دارند دو تا كلام، اين در معنا هم در آن مراد جدى هم اين علامت اين است كه در او هم امتياز دارد. آن امتيازش اين است كه مراد جدى در او مسح مقدم الرأس است که در آن صحيحه محمد ابن مسلم فرموده است. آن مسح مقدم الرأس مستوعبا يا كذا اين دلالتى در اين معنا نيست، چونكه ظهور بر آيه درست نشد. اين روايت فقط در مقام اين است كه در آيه در مراد جدى، ما بين و ما بين آن يكى فرق است نمي‌گويم قطعاً اين مراد است بلكه مي‌گويم دو تا احتمال دارد اين روايتى كه امام عليه السلام فرموده است دو تا احتمال دارد. من دعوايم اين است كه ظاهرش اين معناى ثانى است.

« قُلْتُ لِأَبِي‌‌جَعْفَرٍ ع أَ لَا تُخْبِرُنِي مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ- أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ وَ بَعْضِ الرِّجْلَيْنِ» از كجا فهميدى و قائل شدى كه مسح به بعض الرأس است. و بعض الرجلين است. «فَضَحِكَ فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص- وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ - فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ- ثُمَّ قَالَ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ - فَوَصَلَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بِالْوَجْهِ- فَعَرَفْنَا أَنَّهُ يَنْبَغِي لَهُمَا أَنْ يُغْسَلَا إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ- ثُمَّ فَصَلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ » اين فصل به چه چيز است؟ همان باء است. « فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ بِرُءُوسِكُمْ- أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَكَانِ الْبَاءِ» فعرفنا مال آنها (معصوم ع) است، نه مال همه كس است. لمكان الباء آنهايى كه بيت الوحى هستند. آنها مى‏دانند بواطن را. اين مراد جدى اين است يا مراد استعمالى وامسحوا بعض رئوسكم است اين روايت لااقل دلالتى ندارد. اگر ظهور داد.

 سؤال...؟ اين را زراره قبول دارد. زراره قبول دارد بر اينكه تفسير قرآن پيش اينها است. مناسب با اين، اين است كه خود امام عليه السلام در آخر فرمود «ثُمَّ فَسَّرَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِلنَّاسِ فَضَيَّعُوهُ‌» [5]اين معنايش تفسير است. رسول الله (ص) بر مردم هم گفته بود، منتهى از بين رفت. اين تمسك به ظهور نيست، اين تفسير باطن است كه باء به اين معنا، چونكه در ظاهر كلام با همديگر فرق پيدا كرد اين علامت اين است كه در مراد جدى هم با همديگر فرقى دارد. اين صحيحه اين است، بدان جهت در آيه شريفه وامسحوا برئوسكم به اطلاقش نمى‏شود تمسك كرد اين از قبيل تمسك تفسير به باطن است. آيه را تفسير مى‏كند به باطن، و مراد جدى را بيان مى‏كند، نه تعيين مراد استعمالى مى‏كند كه باء به معناى من است. از اينجا معلوم شد، راه باز شد، برويد جاده را. اينهايى كه اشكال كرده‏اند كه از اين روايت استفاده مى‏شود باء به معناى من است، يعنى بعض است، من تبعيض است، اين را منكر شده‏اند، اشكال كرده‏اند، گفته‏اند تا حال ما يك جايى پيدا نكرده‏ايم كه باء به معناى من تبعيض استعمال بشود. اشكال كرده‏اند. راه باز شد. نه، جواب داده‏اند از اين اشكال. گفته‏اند كه باء به معناى من تبعيض نيست. دو تا جواب مهم داده شده است. يكى اين است كه باء به معناى الصاق است. فمسحوا برئوسكم يعنى مسحتان را به سر بچسبانيد. يعنى مسمى صدق كند. مسح را به سر بچسبانيد يعنى مسمى صدق كند. اين باء به معناى الصاق است. جماعتى اينجور فرموده‏اند. بعضى‏ها فرموده‏اند كه نه، مسح ولو متعدى است بنفسه، ولكن يك ممسوح است، يك ما به المسح است. دست شما اگر گلى است يا خونى است، مى‏فرماييد بر اينكه مسحته بالحائط. باء داخل مى‏شود به ممسوح به. باء به معناى استعانه است، يعنى به استعانه حائط خدا رحمت كند كتب ادبيات را، اينجور گفته‏اند كه باء به معنا استعانه است در اين كتبته بالقلم. مسحته بالحائط استعانه است.

بعضى‏ها فرموده‏اند اين صحيحه دلالت نمى‏كند كه باء به معناى من تبعيض است. تا كسى اشكال بكند، همان اشكال متعارف را كه باء به معناى من تبعيض نيامده است. بلكه باء در ما نحن فيه به معناى استعانه است، مثل مسحته بيدى. خداوند متعال رأس را مثل حائط فرض كرده است، ممسوح به فرض كرده است. چونكه انسان وقتى كه غسل الوجه و اليدين شد در دست‏هايش تَرى مى‏ماند، بلّه مى‏ماند. آن بلّه را خداوند متعال فرموده است وامسحوا برئوسكم يعنى وامسحوا البّلة. يد را يعنى بلّه يد را. بلّه يد را به سرتان مسح كنيد. سر ممسوح به بشود. خوب وقتى كه ممسوح به شد مثل مسحته بالحائط مى‏شود. او دلالت به استيعاب نمى‏كند عند الكل. بائى كه به معناى استعانه است. مسحته بالحائط نه معنايش اين است كه دستم را به تمام حائط مسح كردم. چونكه باء استعانه دلالت به استيعاب نمى‏كند، خداوند متعال هم كه فرموده است، وامسحوا برئوسكم يعنى رأستان را ممسوح به قرار بدهيد. اين به اين مى‏شود كه بعضش را به بعض مسح كند. احتياجى به اين هم نيست. چونكه وقتى كه ما گفتيم اين صحيحه با مدلول استعمالى كار ندارد. ممكن است، بلكه ظاهرش اين است كه مدلول جدى را بيان مى‏فرمايد. چونكه دو كلام با همديگر در ظاهر فرق دارند در مراد جدى هم با همديگر فرق دارند. اين را رسول الله (ص) بيان كرده است براى مردم منتهى مردم ضايع كرده‏اند. نشر نكرده‏اند و از بين رفته است.

على هذا تا حال استدلال به اينكه استيعاب لازم نيست مسمى كافى است، با اين دو صحيحه اول ممكن است ولكن با اين صحيحه نيست. آيا در مقابل معارض داريم يا نه؟ از جماعتى نقل شده است كه نه بايد به مقدار اصبع مسح بشود. آخر در عبارت عروه اين است ولو اقل من الاصبع. انسان فرض كنيد اصبع با كنار اصبعش مسح مى‏كند ناصيه را که يك خط نازك مى‏شود. مقدار نازك مى‏شود از ناصيه. عبارت عروه اين است ولو اقل من اصبع واحد بشود كافى است. جماعتى ملتزم شده‏اند كه نسبتش به شيخ قدس الله نفسه الشريف ظاهرش در تهذيب[6] اين است، كه مسح بايد به مقدار اصبع بشود كمتر نمى‏شود. جماعتى هم ملتزم شده‏اند كه مسح بايد به مقدار ثلاثه اصابع بشود. سه انگشت، عرض اين مسح بايد سه انگشت بوده باشد. اين را هم نسبت داده‏اند به صدوق عليه الرحمه قدس الله سره [7]كه ملتزم شده است، صاحب عروه مى‏فرمايد مسمى كافى است، ولو اقل من الاصبع، ولكن احوط اين است، احوط، احوط استحبابى مى‏شود كه ممسوح به مقدار ثلاثة اصابع بشود از مقدم الرأس. بلكه مى‏فرمايد كه، بلكه اين است كه مسح به ثلاثة اصابع بشود. ربما انسان مسح مى‏كند به مقدار ثلاثة اصابع را، ولكن با دو تا انگشت اين مقدار را مسح مى‏كند. اين نه، مسح احوطش اين است كه با سه اصبع بشود. ببنيم اينها وجهى و دليلى دارد كه معارضه كند، انشاء الله بحث مى‏كنيم.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص208-209.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْرٍ ابْنَيْ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ فِي الْمَسْحِ تَمْسَحُ عَلَى النَّعْلَيْنِ وَ لَا تُدْخِلُ يَدَكَ تَحْتَ الشِّرَاكِ- وَ إِذَا مَسَحْتَ بِشَيْ‌ءٍ مِنْ رَأْسِكَ أَوْ بِشَيْ‌ءٍ مِنْ قَدَمَيْكَ- مَا بَيْنَ كَعْبَيْكَ إِلَى أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ فَقَدْ أَجْزَأَكَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص414.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي‌‌جَعْفَرٍ ع أَ لَا تُخْبِرُنِي مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ- أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ وَ بَعْضِ الرِّجْلَيْنِ- فَضَحِكَ فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص- وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ - فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ- ثُمَّ قَالَ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ - فَوَصَلَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بِالْوَجْهِ- فَعَرَفْنَا أَنَّهُ يَنْبَغِي لَهُمَا أَنْ يُغْسَلَا إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ- ثُمَّ فَصَلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ - فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ بِرُءُوسِكُمْ- أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَكَانِ الْبَاءِ- ثُمَّ وَصَلَ الرِّجْلَيْنِ بِالرَّأْسِ- كَمَا وَصَلَ الْيَدَيْنِ بِالْوَجْهِ- فَقَالَ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ- فَعَرَفْنَا حِينَ وَصَلَهُمَا  بِالرَّأْسِ أَنَّ الْمَسْحَ عَلَى بَعْضِهِمَا- ثُمَّ فَسَّرَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِلنَّاسِ فَضَيَّعُوهُ‌؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص413.

[4] سوره مائده(5)، آيه 6.

[5] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص413.

[6] قَالَ الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ يُجْزِي الْإِنْسَانَ فِي مَسْحِ رَأْسِهِ أَنْ يَمْسَحَ مِنْ مُقَدَّمِهِ مِقْدَارَ إِصْبَعٍ يَضَعُهَا عَلَيْهِ عَرْضاً مَعَ الشَّعْرِ إِلَى قُصَاصِهِ وَ إِنْ مَسَحَ مِنْهُ مِقْدَارَ ثَلَاثِ أَصَابِعَ مَضْمُومَةٍ بِالْعَرْضِ كَانَ قَدْ أَسْبَغَ وَ فَعَلَ الْأَفْضَلَ وَ كَذَلِكَ يُجْزِيهِ فِي مَسْحِ رِجْلَيْهِ أَنْ يَمْسَحَ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا بِرَأْسِ مُسَبِّحَتِهِ مِنْ أَصَابِعِهِمَا إِلَى الْكَعْبَيْنِ فَإِذَا مَسَحَهُمَا بِكَفَّيْهِ كَانَ أَفْضَلَ.يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى- وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ مَنْ مَسَحَ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ بِإِصْبَعٍ وَاحِدَةٍ فَقَدْ دَخَلَ تَحْتَ الِاسْمِ وَ يُسَمَّى مَاسِحاً وَ لَا يَلْزَمُ عَلَى ذَلِكَ مَا دُونَ الْإِصْبَعِ لِأَنَّا لَوْ خُلِّينَا وَ الظَّاهِرَ لَقُلْنَا بِجَوَازِ ذَلِكَ لَكِنَّ السُّنَّةَ‌ ‌مَنَعَتْ مِنْهُ وَ يَدُلُّ عَلَى جَوَازِ ذَلِكَ أَيْضاً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص89.

[7] و قال ابن بابويه: حدّ مسح الرأس أن يمسح بثلاث أصابع مضمومة من مقدّم الرأس؛ علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص289.