« الثالث : مسح الرأس بما بقي من البلَّة في اليد، ويجب أن يكون على الربع المقدم من الرأس فلا يجري غيره ، والأولى والأحوط الناصية وهي ما بين البياضين من الجانبين فوق الجبهة ، ويكفي المسمى ولو بقدر عرض إصبع واحدة أو أقل والأفضل ، بل الأحوط أن يكون بمقدار عرض ثلاث أصابع ، بل الأولى أن يكون بالثلاثة ومن طرف الطول أيضاً يكفي المسمى ، وإن كان الأفضل أن يكون بطول إصبع ، وعلى هذا فلو أراد إدراك الأفضل ينبغي أن يضع ثلاث أصابع على الناصية ويمسح بمقدار إصبع من أعلى إلى الأسفل ، وإن كان لا يجب كونه كذلك فيجزي النكس ، وإن كان الأحوط خلافه ، ولا يجب كونه على البشرة فيجوز أن يمسح على الشعر النابت في المقدم بشرط أن لا يتجاوز بمدهِ عن حدِّ الرأس فلا يجوز المسح على المقدار المتجاوز وإن كان مجتمعاً في الناصية ، وكذا لا يجوز على النابت في غير المقدم وإن كان واقعاً على المقدم ، ولا يجوز المسح على الحائل من العمامة أو القناع أو غيرهما وإن كان شيئا رقيقاً لم يمنع عن وصول الرطوبة إلى البشرة . نعم ، في حال الاضطرار لا مانع من المسح على المانع كالبرد أو إذا كان شيئاً لا يمكن رفعه ، ويجب أن يكون المسح بباطن الكف ، والأحوط أن يكون باليمنى والأولى أن يكون بالأصابع »[1].
كلام در اين مسلك مشهور بود، كه بلكه دعواى اجماع كردهاند و دعواى اجماع متعدد است در كلمات، گفته شده است، آنى كه معتبر است در مسح الرأس، مسمى المسح است که آن مقدم الرأس و الناصية صدق بكند كه مسح شده است، مسمى المسح. در دليل بر اين معنا، يكى صحيحه زراره و بكير بود، اين زراره و بكير يك صحيحه ديگرى هم دارند. آن صحيحه هم به همان مضمونى است كه صحيحه ديروز گذشت. اين صحيحه، در باب بيست و سه از ابواب الوضوء، روايت، روايت چهارمى است. در اين روايت چهارمى[2] سند اين است:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ» محمد ابن الحسن به سندش از سعد ابن عبد الله. سعد ابن عبد الله قمى است. نقل مىكند سعد ابن عبد الله اشعرى «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» احمد ابن محمد اين عيسى است، «عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى » با حسين ابن سعيد پدر احمد ابن محمد ابن عيسى كه محمد ابن عيسى است. اين دوتايى نقل مىكنند عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ» كه عمر ابن اذينه است از اجلا است. «عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْرٍ ابْنَيْ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ فِي الْمَسْحِ تَمْسَحُ عَلَى النَّعْلَيْنِ وَ لَا تُدْخِلُ يَدَكَ تَحْتَ الشِّرَاكِ». اين نعلين عربي كه مىدانيد بند دارد در يك طرف. امام عليه السلام مىخواهد بفرمايد استيعاب در مسح رجلين لازم نيست عرضا. مسمى كافى است.
بدان جهت دست را در زير آن بند ببرد، تحت الشراك ببرد اين لازم نيست. از همين روى نعلين مسح بكن. ظاهر مسماى ظهر القدم عرضا مسح مىشود. وقتى كه روى نعلين عربى مسح شد. تمسح على النعلين و لا تدخل يدك تحت الشراك اين كبراى كلى است. «وَ إِذَا مَسَحْتَ بِشَيْءٍ مِنْ رَأْسِكَ أَوْ بِشَيْءٍ مِنْ قَدَمَيْكَ- مَا بَيْنَ كَعْبَيْكَ إِلَى أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ فَقَدْ أَجْزَأَكَ» به شيئى از رأست مسح كردى، يا به شيئى از دو قدمت. در ناحيه عرض که ما بين كعبيك الي اطراف الاصابع. - در طول حد دارد. در عرض نه- اين مجزى است، كفايت مىكند بر تو. مثل اذا مسّ جبهتك شىء على الارض فقد اجزأك. در باب سجود كه الحاصل مستفاد از اين صحيحه مبارك، مثل صحيحه متقدمه اين است در ناحيه خود مسح تحديدى نيست. مسمى المسح، وقتى كه على مقدم الرأس و الناصية شد، آن وقت مسح واجب محقق مىشود. بعضىها استدلال كردهاند به يك صحيحه زرارهاى و گفتهاند آن صحيحه زراره هم دلالت مىكند به همين معنا كه مسمى المسح كافى است. استيعاب كه تمام مقدم الرأس را، يا تمام ناصيه را انسان مسح بكند اين معنا معتبر نيست. اين صحيحه زراره[3] در باب بيست و سه روايت اولى است:
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ» كه سند صدوق عليه الرحمه چنانكه در مشيخه فقيه فرموده است سندش به زراره صحيح است. به خلاف سندش به محمد ابن مسلم. سندش به محمد ابن مسلم اشكال دارد ولكن سندش به زراره و روايات كثيرهاى در فقيه از زراره نقل كرده است، روايت من حيث السند صحيحه است. «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِيجَعْفَرٍ ع» زراره مىگويد به امام باقر عرض كردم «أَ لَا تُخْبِرُنِي مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ- أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ وَ بَعْضِ الرِّجْلَيْنِ». به من خبر نمىدهى كه از كجا توي امام فهميدى، علم پيدا كردى و حكم كردى، قول به معنا همان اعتقاد و فتوا است و قلت ان المسح ببعض الرأس. مسح به بعض الرأس است و بعض الرجلين است. «فَضَحِكَ فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص- وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» رسول الله فرموده است در قرآن هم نازل شده است از ناحيه خداوند. چه جور نازل شده است؟ خوب رسول الله فرموده است معلوم است زراره مىداند كه از رسول الله، روايات رسول الله پيش اينها است. و اما از كتاب چه جور نازل شده است؟ كتاب چه جور نازل شده است؟ امام مىفرمايد لانَّ الله عزوجل يقول، فاغسلوا وجوهكم، اگر مىخواهيد مطلب يك خرده اهتمام مىخواهد، اگر مىخواهيد هضم بشود اين روايت التفاتتان بيشتر بشود.
«لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ» خداوند فرمود فاغسلوا وجوهكم، «فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ» فهميديم كه وجه همهاش بايد شسته بشود. و من هنا سابقا مىگفتيم كه اين كه وجه تحديد شده است ما بين الاصبعين اي الابهام و الوسطى اين وجه عرفى همين است. وجه عرفى هم همين مقدار است. «فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ ثُمَّ قَالَ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِق فَوَصَلَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بِالْوَجْهِ». خداوند متعال وصل كرد « الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بِالْوَجْهِ ، فَعَرَفْنَا أَنَّهُ يَنْبَغِي لَهُمَا أَنْ يُغْسَلَا إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ- ثُمَّ فَصَلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ» ، بايد شسته بشود. يك كلمه بگويم يادتان باشد، اين كه در بعضى روايات امام عليه السلام وارد است فعلى را كه فتوا مىدهند واجب است، در آنجا تعبير به ينبغى مىكند و بعضىها مناقشه مىكنند كه ينبغى ظهور در وجوب ندارد، اين درست نيست. ينبغى فعلا در اصطلاح فقها ظهور در استحباب و مطلوبيت دارد. و اما به حسب استعمالات اوليه و لغويه در موارد وجوب هم استعمال مىشود يكى هم از آن موارد اينجا است. بدان جهت مىفرمايد « فَوَصَلَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بِالْوَجْهِ ، فَعَرَفْنَا أَنَّهُ يَنْبَغِي لَهُمَا أَنْ يُغْسَلَا إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ ، سزاوار است براى يدين ان يغسلا شسته بشوند الي المرفقين، يعنى تمام يدين بايد شسته بشود، مثل وجه. تمام يدين الى المرفقين. بعد از آن خداوند متعال فصل بين الكلام. ما بين اين كلام فاغسلوا وجوهكم و ايديكم فاصله انداخت. «ثُمَّ فَصَلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ» فرمود «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ - فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ بِرُءُوسِكُمْ» چونكه فاصله انداخته است، بعد فرموده است وامسحوا برئوسكم «أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَكَانِ الْبَاءِ» فهميديم كه مسح به بعض الرأس است آنجا نفرمود فاغسلوا بوجوهكم يا بايديكم. چونكه كلمه مسح خودش متعدى است. مسح، خودش متعددى مىشود. وامسحوا رئوسكم خودش متعددى است. با كه انداخت اينجا فرمود به رئوسكم فهميديم بر اينكه «فعرفنا حين قال برئوسكم ان المسح بعض الرأس لمكان الباء. ثم وصل الرجلين بالرأس». وصل كرد رجلين را به رأس. يعنى وامسحوا برئوسكم و بارجلكم. اينجور است. ولو ارجلَكم خوانده بشود در قرآن چونكه عطف عيبى ندارد به محل. محلش مفعول است. محلش نصب است عيبى ندارد، ولكن باء مىآيد. وامسحوا برئوسكم و ارجلِكم ولو ارجلَكم خوانده بشود. بدان جهت ثم وصل رجلين بالرأس كما وصل اليدين بالوصل و قال و ارجلكم الى الكعبين. فععرفنا حين وصلهما برأس انّ المسح على بعضهما. مسح بر بعض الرجلين مىشود نه بر كل الرجلين.
استدلال شده است به اين صحيحه مباركه، كه زراره كه پرسيد «من اين علمت ان المسح ببعض الرأس»، امام عليه السلام هم فرمود تقرير كرد كه مسح بايد به بعض الرأس بشود اين اطلاق دارد كه بعض الرأس صدق مىكند ولو به مقدار اصبع. به مقدار اصبع اگر مسح بشود بعض الرأس مجزى است، از اين صحيحه استفاده مىشود كه همان استفاده مىشود كه مسمى كافى است. منتهى غاية الامر انسان با اصبعش به پشت سرش زد. اين بعض الرأس صدق مىكند. اين را رفع يد مىكنيم به رواياتى كه گذشت به مؤخر الرأس و به يمين و يسار كه ظاهر روايات اين بود كه به آنها نمىشود مسح كرد. اين مسح البعض بايد در مقدم بشود. اينجور استدلال كردهاند. وقتى كه اينجور شد، كانّ اينجور مىشود، ما رواياتى داريم كه در آن رواياتى كه هست سابقا يك رواياتى بود كه مىگفت امام عليه السلام مسح بر مقدم الرأس، منتهى به نحو مسمى مسح كرده است يا استيعاب، آن روايات دلالت نداشتند. يكى صحيحه محمد ابن مسلم بود كه ديروز گفتيم او هم دلالت ندارد. مىگويد المسح على مقدم الرأس. اما مقدم الرأس بايد همهاش مسح بشود يا مسمىاش كافى است؟ گفتيم اصلا دلالتى ندارد. فقط آن صحيحه زراره بود كه و تمسح ببلة يمناك، ناصيتك گفتيم به قرينه اين صحيحه بكير ابن اعين و زراره كه دو تا صحيحه بود يكى هم اين صحيحه اگر اين صحيحه دلالتش تمام بشود به واسطه اينها رفع يد مىكنيم كه و تمسح ببلة يمني ناصيتك ولو شىء منها، شيئى از ناصيه را. اينجور مىشود، چونكه تحديدى ندارد در ناحيه خود مسح. مسح بايد بر ناصيه واقع بشود ولو به شىء منه. ولكن اين صحيحهاى كه استدلال شده است در مقام اين صحيحه زراره، اين صحيحه زراره دلالتى ندارد. همان دو تا روايت آنها دلالت داشتند كه مسمى كافى است. اين صحيحه دلالتى ندارد.
اگر بخواهيد جزم كنيد، يقين كنيد كه دلالتى ندارد، توجه كنيد عرض كنم چرا؟ براى اينكه در اين صحيحه مباركه زراره از امام نمىپرسد آن مسحى را كه معتبر است در وضوء كه آن كدام مسح است؟ مسح الرأس معتبر در وضوء كدام است؟ اين را نمىپرسد. اين را خود زراره مىدانست. چون زراره روايات ديگرى دارد، خودش اهل نماز و وضوء است. ظاهرش اين است كه يعنى ظاهر بلكه مىشود گفت كه نصّ اين روايت اين است كه زراره اين را خودش مىدانست كه مسح بايد بر بعض الرأس بشود و بعض الرأس اگر مسح شد مجزى است. منتهى آن بعض كه مقدم است، مستوعبا يا اينكه مسمى، او را ما نمىگوييم اينها را مىدانست. ولكن سؤالش اين نيست كه آن بعضى كه معتبر است در مسحى كه معتبر است در رأس در وضوء مسح الرأس كله هست او بعضه هست كه به اطلاقش تمسك كنيم كه هر بعضى. اين زراره اين را مىدانست كه مسح بايد به بعض بشود. انما سؤالش اين بود و مىدانست كه رأى امام عليه السلام و قول امام اين است كه بايد به بعض مسح بشود كه آن بعض همان مقدم الرأس است. سؤال از اين نكرده است تا بگوييم كه بله، مطلق البعض را سؤال كرده است. امام هم مطلق البعض را تقرير كرده است. به اطلاقش تمسك مىكنيم. منتهى رفع يد مىكنيم آن بعضى را كه در يمين و يسار و خلف است. به واسطه آن روايات گذشته. اين سؤال از مسح معتبر در وضوء نكرده است. سؤال از اين كرده است كه يابن رسول الله اين كه شما مىگوييد، و قولتان اين است و رأيتان اين است كه مسح بر كل الرأس لازم نيست بعض المسح، مسح بعض الرأس معتبر در وضوء است، اين را شما از كجا بدست آوردهايد؟ منشأ علمتان چيست؟ زراره مىگويد الا تخبرنى من أين علمت و قلت ان المسح ببعض الرأس. يعنى قبلا مىدانست كه امام مىفرمايد كه بايد به بعض الرأس بشود. يعنى بعض الرأس معتبر است. سؤالش در اين روايت اين است كه آن بعضى را كه گفتهايد، كه آن بعض چه جور است، مسمى است، استيعاب مقدم است، از او سؤال نمىكند. آن بعضى كه گفتهاى و او را قبلا گفتهاى، اين بعض را از كجا استفاده كردهاى و گفتهاى؟ و مثل عامه كه مىگويند و ملتزم هستند، تمام رأس بايد مسح بشود اين را طرح كردهاى. من أين علمت و قلت ان المسح به بعض الرأس. آنجا امام مىفرمايد فضحك قاله زراره، قال رسول الله (ص) و نزل به الكتاب. كتاب هم به اين نازل شده است. كتاب چه جور نازل شده است؟ لمكان الباء. بدان جهت در آخر هم مىگويد كه ثم فسرّ ذلك رسول الله (ص) فضيعوه منشأ حرف من قول رسول الله، قول جدمان است و نزول كتاب است، اين منشأ اين است كه كل معتبر نيست.
بدان جهت اين روايت در مقام بيان اينكه بعض معتبر است، اىّ بعض ولو مسمى بوده باشد، اطلاقى داشته بايد در مقام بيان اين نيست. اصلا اعتبار بعض را نمىگويد اين روايت. در مقام او نيست. در مقام بيان ردّ قول عامه است كه طرح شده است كل معتبر نيست، در مقام بيان اين است كه، زراره خودش مىدانست اين را. خود حكم را زراره مىدانست منشأ علمش امام را مىپرسيد كه منشأ علمتان چيست؟ بدان جهت آن بعضى كه معتبر است و زراره هم او را مىدانست، تمام مقدمه است يا مسمى است اين روايت اصلا ناظر به او نيست.
سؤال...؟ اما چه چيز مطلوب عنه بوده است؟ استيعاب بعض الرأس كه مقدم الرأس است، يا مسمى در مقدم الرأس. اين دلالتى ندارد. اين زراره هم در اين روايت، از اين نمىپرسد، شايد اينها را مىدانست زراره. ظاهرش هم اين بود كه مىدانست. چونكه روايت مسمى را خودش نقل كرده است. فقط از اين سؤال مىكند، اين بعض را كه شما گفتيد و كل را شما طرح كرديد اين منشأ اين قولتان چيست؟ از اين مىپرسد، امام عليه السلام فرمود قول جدمان و نزول كتاب است. بدان جهت است، سؤال؟ يكى از اينها بحثهاى اصولى آنجا بايد صاف بشود. يكى از مقدمات تمسك به اطلاق كون الخطاب در مقام آن بيان بوده باشد، بيان قيود و خصوصيات بوده باشد كه اصل اولى اين است. متكم در مقام بيان بوده باشد. مىگوييم امام عليه السلام در اين روايت در مقام بيان اينكه كدام بعض معتبر است در صلاة، مطلق البعض است يا بعض الخاص است در اين مقام نيست. زراره از اين سؤال نكرده است، زراره اين را مىدانست. بله، لعل مىدانست اين خصوصياتش را. اينقدر را مىدانست كه بعض معتبر است، كل معتبر نيست. سؤال كرده است منشأ علمتان چيست؟ امام عليه السلام فرمود منشأ علم ما قول رسول الله و كتاب است. بدان جهت در ما نحن فيه و اين روايت به اطلاق البعض در اين روايت نمىشود تمسك كرد، در مقام بيان اين جهت نيست. بله، بعضىها فرمودهاند مىشود به بعد از ورود اين روايت به اطلاق قرآن تمسك كرد. خداوند متعال وقتى كه مىفرمايد، بعد از اينكه اين صحيحه گفت بر اينكه اين باء مراد از او بعض است، دلالت بر بعض مىكند اين صحيحه وقتى كه اين را گفت، فهميديم كه معناى فاغسلوا وجوهكم و ايديكم، يعنى تمام وجوهكم و تمام ايديكم. به واسطه اين صحيحه. او را قطع نظر از اين صحيحه هم مىدانستيم. بعد كه فرمود و امسحوا برئوسكم از اين صحيحه فهميديم كه وامسحوا به بعض رئوسكم. كانّ آيه اينجور وارد شده است، «اذا قمتم الي الصلاة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم وامسحوا به بعض رئوسكم»[4]. كانّ اينجور وارد شد، كانّ امام فرمود كه باء معناى تبعيض را دارد. يعنى تبعيض ظهور كلام بود. يعنى آن مراد خداوند در اين كلام يعنى ببعض رئوسكم. بعض رأس را بايد مسح كنيد.
وقتى كه اينجور شد، وقتى كه مراد معلوم شد كه مراد خداوند از باء بعض رئوسكم است به اطلاقش تمسك مىكنيم، هر بعضى باشد. منتهى صحيحه زراره، آيه كه در مقام بيان است. مثل خبر زراره كه نيست. آيه در مقام بيان حكم لعامة الناس است. فامسحوا ببعض رئوسكم، بعض مطلق است. غايت الامر صحيحه محمد ابن مسلم و هكذا روايات ديگر كه صحيحه زراره و ناصيتك، آنها تقييد مىكنند اطلاق آيه را. آن بعض الرأس بايد در غير مقدم الرأس و ناصيه نباشد. آن بعض الرأس كه مسح مىشود در غير مقدم و غير ناصيه بايد نباشد. خوب در ما بقى تمسك به اطلاق مىكنيم. چونكه به يك طرف ناصيه انسان مسح كرد، به مقدار اصبع ببعض رئوسكم صدق مىكند. آيه هم گفته است كه وامسحوا برئوسكم. اين بعض، بعض معين باشد كه تمام ناصيه باشد. تمام مقدم الرأس باشد، قيد مىخواهد. قيد ثابت نشده است.
سؤال...؟ و تمسح ناصيتك، صحيحه زراره ظاهرش اين بود كه همه را مسح كن. در آيه شريفه اين ظهور اطلاقى است. وامسح ناصيتك، يعنى ظهور اطلاقى است. وقتى كه آيه شريفه تقييد خورد به اينكه اين وامسحوا برئوسكم در غير ناصيه و غير مقدم به بعضى رئوس مسح كنيد، هر بعضى بوده باشد ولو به مقدار اصبع.
سؤال...؟ چونكه آيه مقيد شد به مقدم الرأس. وقتى كه مقدم مقيد به مقدم الرأس شد اين مىگويد كه نه به بعض الرأس اگر مسح كرديد كافى است. اين جور فرمودهاند. اين درست است؟ مىشود به اطلاق آيه تمسك كرد؟ عرض مىكنم كما اينكه به اطلاق صحيحه زراره نمىشود تمسك كرد چونكه در مقام بيان اين بعض، بعض معين يا مطلق البعض نيست، كذلك به اين آيه مباركه نمىشود تمسك كرد. چرا؟ نه اينكه آيه در مقام بيان نيست. نه اصل اولى اين است كه خطاب در مقام بيان است. ولكن سرّ اينكه نمىشود به اين آيه شريفه تمسك كرد ولو بعد از بيان صحيحه زراره، چونكه در صحيحه زراره امام عليه السلام نفرمود كه مراد از باء در آيه مباركه يعنى معناى باء در آيه مباركه به معناى من است. يعنى فامسحوا من رئوسكم. يعنى بعض رئوسكم که به معناى بعض است باء. يا وامسحوا برئوسكم اى وامسحوا بعض رئوسكم. اگر صحيحه دلالت مىكرد كه مراد استعمالى و معناى آيه اين است كه وامسحوا به ببعض رئوسكم بله، اين حرف صحيح بود. خوب بعد از اينكه مراد اسعتمالى ظهور را امام عليه السلام بيان كرد، آن معنايى كه مراد است، ولو معناى مجازى باء باشد. معنايش اين است به اطلاقش تمسك مىكنيم. ولكن در اين صحيحه زراره دلالتى نيست كه مدلول استعمالى و مراد استعمالى وامسحوا برئوسكم مدلول استعمالىاش اين است وامسحوا ببعض رئوسكم، به اين معنا دلالتى ندارد. غايت آن چيزى كه از اين روايت استفاده مىشود غايتش اين است، كه در كلام خداوند متعال در قرآن مجيد فصل انداخته است ما بين امر به غسل و ما بين امر به مسح. فاغسلوا وجوهكم و ايديكم وامسحوا برئوسكم وارجلكم. فصل انداخته است. فصل يعنى جدا كرده است يكى را از ديگرى. به چه چيز جدا كرده است؟ با باء كه در اولى فاغسلوا وجوهكم و ايديكم ذكر نكرده است، ولكن در اين چيزى كه هست، در اين وامسحوا برؤسكم و ارجلكم باء ذكر كرده است. اين دو تا كلام را در تكلم و در كلام با همديگر فصل انداخته است، يكى را از ديگرى جدا كرده است. يك ميزى قائل شده است. ما از اين مىفهميم كه در مراد جدى هم ما بينشان ميزى هست. اين از قبيل تفسير است. تفسير به باطن است. چونكه در ظاهر با همديگر فصل انداخته است، جدا كرده است، مىفهميم هم كه در واقع، در مراد از جدى با همديگر فرق دارند. نه اينكه، وامسحوا برئوسكم ظاهرش اين نيست كه به تمام رأس مسح كنيد. نه ظاهرش هم فعلا همين است. يعنى مراد استعمالى، ظاهر من المدلول استعمالى اين است. وامسحوا برئوسكم باء زائد است. وامسحوا برئوسكم ظاهرش اين است چونكه فعلى كه متعددى است. به او متعارف است كه باء داخل مىكنند، زائد است. بدان جهت وامسحوا برئوسكم از آنها است. ظهورش اين است، الان هم بعد از ورود تفسير ظهورش اين است. ولكن در مراد جدى با همديگر فرق دارند. در وجه تمام الغسل مراد جدى است، ولكن در مسح مراد جدى مسح البعض است. ولو فرموده است ظهور كلام اين همه را مسح كنيد. الان هم ظهورش اين است. ولكن چونكه در ظاهر فصل دارند از هم امتياز دارند دو تا كلام، اين در معنا هم در آن مراد جدى هم اين علامت اين است كه در او هم امتياز دارد. آن امتيازش اين است كه مراد جدى در او مسح مقدم الرأس است که در آن صحيحه محمد ابن مسلم فرموده است. آن مسح مقدم الرأس مستوعبا يا كذا اين دلالتى در اين معنا نيست، چونكه ظهور بر آيه درست نشد. اين روايت فقط در مقام اين است كه در آيه در مراد جدى، ما بين و ما بين آن يكى فرق است نميگويم قطعاً اين مراد است بلكه ميگويم دو تا احتمال دارد اين روايتى كه امام عليه السلام فرموده است دو تا احتمال دارد. من دعوايم اين است كه ظاهرش اين معناى ثانى است.
« قُلْتُ لِأَبِيجَعْفَرٍ ع أَ لَا تُخْبِرُنِي مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ- أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ وَ بَعْضِ الرِّجْلَيْنِ» از كجا فهميدى و قائل شدى كه مسح به بعض الرأس است. و بعض الرجلين است. «فَضَحِكَ فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص- وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ - فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ- ثُمَّ قَالَ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ - فَوَصَلَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بِالْوَجْهِ- فَعَرَفْنَا أَنَّهُ يَنْبَغِي لَهُمَا أَنْ يُغْسَلَا إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ- ثُمَّ فَصَلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ » اين فصل به چه چيز است؟ همان باء است. « فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ بِرُءُوسِكُمْ- أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَكَانِ الْبَاءِ» فعرفنا مال آنها (معصوم ع) است، نه مال همه كس است. لمكان الباء آنهايى كه بيت الوحى هستند. آنها مىدانند بواطن را. اين مراد جدى اين است يا مراد استعمالى وامسحوا بعض رئوسكم است اين روايت لااقل دلالتى ندارد. اگر ظهور داد.
سؤال...؟ اين را زراره قبول دارد. زراره قبول دارد بر اينكه تفسير قرآن پيش اينها است. مناسب با اين، اين است كه خود امام عليه السلام در آخر فرمود «ثُمَّ فَسَّرَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِلنَّاسِ فَضَيَّعُوهُ» [5]اين معنايش تفسير است. رسول الله (ص) بر مردم هم گفته بود، منتهى از بين رفت. اين تمسك به ظهور نيست، اين تفسير باطن است كه باء به اين معنا، چونكه در ظاهر كلام با همديگر فرق پيدا كرد اين علامت اين است كه در مراد جدى هم با همديگر فرقى دارد. اين صحيحه اين است، بدان جهت در آيه شريفه وامسحوا برئوسكم به اطلاقش نمىشود تمسك كرد اين از قبيل تمسك تفسير به باطن است. آيه را تفسير مىكند به باطن، و مراد جدى را بيان مىكند، نه تعيين مراد استعمالى مىكند كه باء به معناى من است. از اينجا معلوم شد، راه باز شد، برويد جاده را. اينهايى كه اشكال كردهاند كه از اين روايت استفاده مىشود باء به معناى من است، يعنى بعض است، من تبعيض است، اين را منكر شدهاند، اشكال كردهاند، گفتهاند تا حال ما يك جايى پيدا نكردهايم كه باء به معناى من تبعيض استعمال بشود. اشكال كردهاند. راه باز شد. نه، جواب دادهاند از اين اشكال. گفتهاند كه باء به معناى من تبعيض نيست. دو تا جواب مهم داده شده است. يكى اين است كه باء به معناى الصاق است. فمسحوا برئوسكم يعنى مسحتان را به سر بچسبانيد. يعنى مسمى صدق كند. مسح را به سر بچسبانيد يعنى مسمى صدق كند. اين باء به معناى الصاق است. جماعتى اينجور فرمودهاند. بعضىها فرمودهاند كه نه، مسح ولو متعدى است بنفسه، ولكن يك ممسوح است، يك ما به المسح است. دست شما اگر گلى است يا خونى است، مىفرماييد بر اينكه مسحته بالحائط. باء داخل مىشود به ممسوح به. باء به معناى استعانه است، يعنى به استعانه حائط خدا رحمت كند كتب ادبيات را، اينجور گفتهاند كه باء به معنا استعانه است در اين كتبته بالقلم. مسحته بالحائط استعانه است.
بعضىها فرمودهاند اين صحيحه دلالت نمىكند كه باء به معناى من تبعيض است. تا كسى اشكال بكند، همان اشكال متعارف را كه باء به معناى من تبعيض نيامده است. بلكه باء در ما نحن فيه به معناى استعانه است، مثل مسحته بيدى. خداوند متعال رأس را مثل حائط فرض كرده است، ممسوح به فرض كرده است. چونكه انسان وقتى كه غسل الوجه و اليدين شد در دستهايش تَرى مىماند، بلّه مىماند. آن بلّه را خداوند متعال فرموده است وامسحوا برئوسكم يعنى وامسحوا البّلة. يد را يعنى بلّه يد را. بلّه يد را به سرتان مسح كنيد. سر ممسوح به بشود. خوب وقتى كه ممسوح به شد مثل مسحته بالحائط مىشود. او دلالت به استيعاب نمىكند عند الكل. بائى كه به معناى استعانه است. مسحته بالحائط نه معنايش اين است كه دستم را به تمام حائط مسح كردم. چونكه باء استعانه دلالت به استيعاب نمىكند، خداوند متعال هم كه فرموده است، وامسحوا برئوسكم يعنى رأستان را ممسوح به قرار بدهيد. اين به اين مىشود كه بعضش را به بعض مسح كند. احتياجى به اين هم نيست. چونكه وقتى كه ما گفتيم اين صحيحه با مدلول استعمالى كار ندارد. ممكن است، بلكه ظاهرش اين است كه مدلول جدى را بيان مىفرمايد. چونكه دو كلام با همديگر در ظاهر فرق دارند در مراد جدى هم با همديگر فرق دارند. اين را رسول الله (ص) بيان كرده است براى مردم منتهى مردم ضايع كردهاند. نشر نكردهاند و از بين رفته است.
على هذا تا حال استدلال به اينكه استيعاب لازم نيست مسمى كافى است، با اين دو صحيحه اول ممكن است ولكن با اين صحيحه نيست. آيا در مقابل معارض داريم يا نه؟ از جماعتى نقل شده است كه نه بايد به مقدار اصبع مسح بشود. آخر در عبارت عروه اين است ولو اقل من الاصبع. انسان فرض كنيد اصبع با كنار اصبعش مسح مىكند ناصيه را که يك خط نازك مىشود. مقدار نازك مىشود از ناصيه. عبارت عروه اين است ولو اقل من اصبع واحد بشود كافى است. جماعتى ملتزم شدهاند كه نسبتش به شيخ قدس الله نفسه الشريف ظاهرش در تهذيب[6] اين است، كه مسح بايد به مقدار اصبع بشود كمتر نمىشود. جماعتى هم ملتزم شدهاند كه مسح بايد به مقدار ثلاثه اصابع بشود. سه انگشت، عرض اين مسح بايد سه انگشت بوده باشد. اين را هم نسبت دادهاند به صدوق عليه الرحمه قدس الله سره [7]كه ملتزم شده است، صاحب عروه مىفرمايد مسمى كافى است، ولو اقل من الاصبع، ولكن احوط اين است، احوط، احوط استحبابى مىشود كه ممسوح به مقدار ثلاثة اصابع بشود از مقدم الرأس. بلكه مىفرمايد كه، بلكه اين است كه مسح به ثلاثة اصابع بشود. ربما انسان مسح مىكند به مقدار ثلاثة اصابع را، ولكن با دو تا انگشت اين مقدار را مسح مىكند. اين نه، مسح احوطش اين است كه با سه اصبع بشود. ببنيم اينها وجهى و دليلى دارد كه معارضه كند، انشاء الله بحث مىكنيم.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص208-209.
[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْرٍ ابْنَيْ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ فِي الْمَسْحِ تَمْسَحُ عَلَى النَّعْلَيْنِ وَ لَا تُدْخِلُ يَدَكَ تَحْتَ الشِّرَاكِ- وَ إِذَا مَسَحْتَ بِشَيْءٍ مِنْ رَأْسِكَ أَوْ بِشَيْءٍ مِنْ قَدَمَيْكَ- مَا بَيْنَ كَعْبَيْكَ إِلَى أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ فَقَدْ أَجْزَأَكَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص414.
[3] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِيجَعْفَرٍ ع أَ لَا تُخْبِرُنِي مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ- أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ وَ بَعْضِ الرِّجْلَيْنِ- فَضَحِكَ فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص- وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ - فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ- ثُمَّ قَالَ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ - فَوَصَلَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بِالْوَجْهِ- فَعَرَفْنَا أَنَّهُ يَنْبَغِي لَهُمَا أَنْ يُغْسَلَا إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ- ثُمَّ فَصَلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ - فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ بِرُءُوسِكُمْ- أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَكَانِ الْبَاءِ- ثُمَّ وَصَلَ الرِّجْلَيْنِ بِالرَّأْسِ- كَمَا وَصَلَ الْيَدَيْنِ بِالْوَجْهِ- فَقَالَ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ- فَعَرَفْنَا حِينَ وَصَلَهُمَا بِالرَّأْسِ أَنَّ الْمَسْحَ عَلَى بَعْضِهِمَا- ثُمَّ فَسَّرَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِلنَّاسِ فَضَيَّعُوهُ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص413.
[4] سوره مائده(5)، آيه 6.
[5] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص413.
[6] قَالَ الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ يُجْزِي الْإِنْسَانَ فِي مَسْحِ رَأْسِهِ أَنْ يَمْسَحَ مِنْ مُقَدَّمِهِ مِقْدَارَ إِصْبَعٍ يَضَعُهَا عَلَيْهِ عَرْضاً مَعَ الشَّعْرِ إِلَى قُصَاصِهِ وَ إِنْ مَسَحَ مِنْهُ مِقْدَارَ ثَلَاثِ أَصَابِعَ مَضْمُومَةٍ بِالْعَرْضِ كَانَ قَدْ أَسْبَغَ وَ فَعَلَ الْأَفْضَلَ وَ كَذَلِكَ يُجْزِيهِ فِي مَسْحِ رِجْلَيْهِ أَنْ يَمْسَحَ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا بِرَأْسِ مُسَبِّحَتِهِ مِنْ أَصَابِعِهِمَا إِلَى الْكَعْبَيْنِ فَإِذَا مَسَحَهُمَا بِكَفَّيْهِ كَانَ أَفْضَلَ.يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى- وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ مَنْ مَسَحَ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ بِإِصْبَعٍ وَاحِدَةٍ فَقَدْ دَخَلَ تَحْتَ الِاسْمِ وَ يُسَمَّى مَاسِحاً وَ لَا يَلْزَمُ عَلَى ذَلِكَ مَا دُونَ الْإِصْبَعِ لِأَنَّا لَوْ خُلِّينَا وَ الظَّاهِرَ لَقُلْنَا بِجَوَازِ ذَلِكَ لَكِنَّ السُّنَّةَ مَنَعَتْ مِنْهُ وَ يَدُلُّ عَلَى جَوَازِ ذَلِكَ أَيْضاً؛ محمد بن الحسن طوسی، تهذيب الاحکام، ( تهران، دار الکتب الاسلامية، چ4، ت 1407ق)، ج1 ص89.
[7] و قال ابن بابويه: حدّ مسح الرأس أن يمسح بثلاث أصابع مضمومة من مقدّم الرأس؛ علامه حسن بن يوسف حلی، مختلف الشیعة، ( قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، ت1413ق)، ج1، ص289.