مسألة 25: « لا إشكال في أنه يعتبر أن يكون المسح بنداوة الوضوءفلا يجوز المسح بماء جديد و الأحوط أن يكون بالنداوة الباقية في الكف فلا يضع يده بعد تمامية الغسل على سائر أعضاء الوضوء لئلا يمتزج ما في الكف بما فيها لكن الأقوى جواز ذلك و كفاية كونه برطوبة الوضوء و إن كانت من سائر الأعضاء فلا يضر الامتزاج المزبور هذا إذا كانت البله باقية في اليد و أما لو جفت فيجوز الأخذ من سائر الأعضاء بلا إشكال من غير ترتيب بينها على الأقوى و إن كان الأحوط تقديم اللحية و الحواجب على غيرهما من سائر الأعضاء نعم الأحوط عدم أخذها مما خرج من اللحية عن حد الوجه كالمسترسل منها و لو كان في الكف ما يكفي الرأس فقط مسح به الرأس ثمَّ يأخذ للرجلين من سائرها على الأحوط و إلا فقد عرفت أن الأقوى جواز الأخذ مطلقا ».[1]
كلام در اين مسأله بود كه جماعتى فرموده بودند مسحى كه مكلّف لازم است در وضوء مسح كند على الرّأس و الرّجلين بايد عند تمام الغسل وضوئی كه يدين غسلش تمام مىشود آن بلّه و رطوبتى كه آن وقت در دو كف دارد بايد با بلّه يمنى سرش را و رجل يمنى را مسح كند و رجل يسرى را هم به آن بلّه يد يسرى مسح كند. در مقابل اين فرمايش صاحب عروه و غير صاحب عروه است و لعلّ مىشود گفت مذهب الاكثر است و آن اين است كه معتبر است در باب مسح الرّأس و الرّجلين با آن بلّهاى كه در اعضاء وضوء هست، با آن بلّه بايد مسح بشود. فرقى نمىكند انسان با دستش، با دو كفش بايد مسح كند. فرقى نمىكند آن بلّه، بلّه باشد كه در خود كف از غسل اليدين بوده باشد يا بلّهاى بوده باشد كه در كف فعلاً هست ولكن ممتزج است به بلّه ساير الاعضاء. مثل اين كه دستش را به صورتش زده است، به ذراعينش زده است فعلاً دستهايش بلّه كه دارد، بلّهاى است كه از اعضاء الوضوء است. مسح عيبى ندارد. منتهى احتياط اين است كه اين جور امتزاج نكند. اين هم فتوي المشهور است. جايز است.
كلام در وجه اين قول بود قول اكثر بود يا منسوب الى المشهور كه مىشود اين نحو مسح بشود. عرض كرديم بر اين كه اين دليل جماعت اول اين دو تا صحيحه است. يكى صحيحه عمر ابن اذينه، يكى هم صحيحه زراره است كه و تمسح ببلّة يمناك. ابتداءً كه شما به اين صحيحه زراره نگاه مىكنيد، ابتداءً معنايش اين است كه بايد به بلّه يمنى مسح بشود. رأس و رجل يمنى به بلّه يمنى مسح بشود. بلّه يمنى معنايش مراد اين است آن بلّهاى كه در يمنى است. يعنى در حقيقت با يد يمنى رجل يمنى مسح مىشود، مع بلّتها كه يد يمنى مبلّل بشود. بلل داشته باشد. آن مقدارى كه ما دليل داريم، آن مقدار عبارت از اين است كه از خارج آب نمىتواند عند المسح يمنى داشته باشد. از خارج، از اناء تجديد ماء بكند و لم يدخلهما فى الاناء. فرقى نمىكند انائى بوده باشد كه از او اغتراف كرده است يا انائى بوده باشد كه در او غساله وجه و يدين جمع شده است. اعاده يدين فى الاناء نمىشود. فرقى ما بين آن اناء و اين اناء نيست و تمسح ببلّة يمناك يعنى فامسح رأسك و رجلك اليمنى بيمناك. منتهى آن يد يمنايى كه مسح مىكنى بايد بلل داشته باشد. مع بلّتها. (باء) بمعني مصاحبت است. مراد اين است. نه معنايش اين است كه به بلّهاى كه در كف يمني مانده است، اين بلّه را ولو با مسواكى، شانهاى، بردار با او مسح كن رأست را. اين مراد نيست. مراد اين است كه و تمسح ببلّة يمناك يعنى يد يمنى را با آن بلّهاى كه در يمنى هست، با او مسح كن. اين بلّه را كه عند المسح در يد النّاس از غسل اليدين باقى باشد يا اين كه اين از ساير اعضاء اخذ شده باشد. اين مال اين صحيحه است.
و امّا عمر ابن اذينه. آن جا داشت بر اين كه امام(ع) فرمود به نبى اكرم خطاب آمد كه يا نبى اكرم ثمّ امسح رأسك بفضل ما بقى فى يدك من الماء. عرض كرديم در ما نحن فيه هم ما بقى وصف فضل است. آن فضل الوضوئی كه آن فضل باقى است در يد. اين در يد چرا باقى است؟ به جهت اين كه از ساير اعضاء اخذ كرده است. يا از اول در خود يد بود. فضل باقى است در يد. نه اين كه بقاى در يد حالت سابقه دارد. اين فضل حالت سابقه دارد كه استعمال در غسل شده است و باقى است. گفتيم مراد اين است اگر كسى اين دو حرف ما را قبول كرد كه احتمال در اين دو روايت هست آن معنايش اين باشد، اين هم معنايش اين باشد، فهو و الاّ مىگوييم اين دو تا صحيحه قبول كرديم كه دلالت مىكند آن آبى كه در دو كف تو باقى مانده است حالت سابقه بقايى در كف دارد. يعنى آن وقتى كه دستهايت را شستى و تمام كردى آن بلّهاى كه از آن وقت باقى مانده است به آنها مسح كن رأست را و قدمينت را. اين دو تا صحيحه اگر معنايش اين باشد. غاية الامر اين است ديگر. بيشتر از اين كه ديگر گفته نمىشود. مىگوييم اين تقييد مطلقات نمىكند. مطلقاتى كه داشتيم امر شده بود در وضوء بغسل الرّأس و الرّجلين و هكذا تقييد شده بود كه الوضوء مسح الرّأس و الرّجلين تمام اين مطلقات تقييد شده بود، اينها يك قيدى دارند و آن اين است كه مسح بايد به بلّه جديد نباشد. به بلّه جديد كه يعدهما فى الاناء كه مدلول روايات بود. تقييد دومى را ندارد. چرا؟ چون كه مىگوييم امام (ع) در اين دو صحيحه كه فرمود آنى كه در دستت باقى است عند تمام الغسل با آن رطوبت مسح كن اين قيد، قيد غالبى است. اين را به جهت اين كه غالباً موقع مسح كفين تَر هستند ديگر. معنا ندارد. داعى ندارد كه از ساير اعضاء اخذ كند.اين معنا داعى ندارد. چون كه غالباً عند تمام الغسل الاعضاء در كفيّن رطوبت هست و احتياجى ندارد بر اين كه به ساير اعضاء بزند و از آنها رطوبت اخذ كند مىفرمايد كه بلّه يمنى است. اين قيد غالبى است. روى اين اساس است.
بدان جهت در مقابل قيد غالبى اگر مطلقى بوده باشد اطلاق را تقييد نمىكند. مطلقات اين بود كه مسح الرّأس و الرّجلين بشود. آن مقدار تقييدى كه به او وارد شده است، به ماء جديد كه عرض كردم ماء جديد آن انائى كه از او اغتراف مىكرد، يا آن انائى كه غساله را در او جمع مىكرد. عرض كردم بعد از اين كه قيد غالبى شد اصل مىرود. اين در اصول مقرر است. قيد وقتى كه قيد غالبى شد اگر در مقابلش مطلق باشد او را تقييد نمىكند. اگر قيد، قيد غير غالبى باشد تقييد مىكند. چون كه توى ذهن مىرسد كه امام (ع) اين قيد را اخذ كرده است، چون كه ديگر حاجتى ندارد كه دستهايش تَر است از جاى ديگر تَرى اخذ كند. با همان مسح مىكند. غرض فقط اين است كه لم يعدهما فى الاناء باشد. دستهايش تَر است. با همان تَرى مسح مىكند. داعى ندارد. سيره متشرّعه بر اين هست نوع متشرّعه وقتى كه غسل يسرى را تمام كردند كه مىخواهد برود در مكان دورتر مسح كند، تمام شده است. دستى نگه نمىدارد. همين دستش را مىكشد به همين يسرى كه به نظر خودش موالات به هم نخورد. موالات در وضوء به هم نخورد. اين جور است ديگر. غالب مردم الان هم همين جور است. بدان جهت اگر اين معنا معتبر بود كه بايد بلّهاى كه در يدين است بايد ممتزج به غير نشود، به آب ذراع نشود، بلّه اين يد قاطى به اين بلّه ديگر نشود بعد تمام الغسل، اين را تنبيه مىكردند ائمه (عليهما السّلام) در روايات. يا روات تنبيه مىكردند كه ائمه عليهم السّلام مواظب اين نكته بود. بدان جهت در ما نحن فيه روى اين حساب از آن احتياط وجوبى كه گفتيم احتياط اين است كه ممتزج نكند، يد يمنى را با يد يسرى غسلش را ادامه بدهد اين را استثناء كرديم. گفتيم نه آن عيبى ندارد. ولو به جهت اين كه يقين كند غسل تمام شده است يا به نظرش اين است كه موالات به هم نخورد اين جور دست راستش را به دست چپ بكشد، اين عيبى ندارد. اين ضررى ندارد. پس در ما نحن فيه كه هست هر كسى كه نگاه كند مىبيند. به وضوء مردم نگاه بكنى در زماننا هذا زمان سابق هم همين جور است. شايد خود شما هم كه مىگوييد سيره از كجا، خودتان هم در زمستان همين جور هستيد.
سؤال...؟ عرض مىكنم بر اين كه يك چيز متعارفى است. چون كه وضوء عمل واحد است مسحش را اگر در يك جاى ديگر بكند عادت هم اين است كه به مجرّد اين كه تمام شد دست بردارد. كي مىكند اين كار را؟ اين معنا از اول هم همان جور بود. بدان جهت به اين معنا اختلاط در يدين مضر نيست. اين را فتوا مىدهيم. احتياط در مثل وجه و اينها است که به وجهش بزند يا به فوق زرارعش بزند آنها است.
پس بدان جهت در ما نحن فيه ، يك مؤيّدى ذكر كردهاند به اين قول. قول بر اين كه امتزاج عيبى ندارد. همان كه ما مىگوييم كه قيد، قيد، اگر ظهور هم داشته باشد اين صحيحتين، قيد، قيد غالبى است. عرض مىكنم بر اين كه اگر اين نحو بوده باشد، جماعتى يك مؤيّد ديگرى ذكر كردهاند و آن اين است كه رواياتى كه وارد شده است در جايى كه كفّين خشك بشود. در تابستان اين جور مىشود خصوصاً در بلاد عربيه كه شرجى نباشد هوا. باد سام بيايد. به مجرّد اين كه دستش را تمام شست خشك مىشود هر دو تا. در اين مواردى كه هست گفتهاند بر اين كه در روايات وارد است بر اين كه آن بلّه را براى يدين اخذ كند از لحيهاش، از اشفار عينينش. اينها به جهت اين است كه لحيه خصوصيتى ندارد. اين جور گفتهاند متفاهم عرفى. چون كه بلل در آن لحيه مىماند. در اشفار العين مىماند.
روى اين حساب است كه اگر بنا بود در مسح بايد به بلّه كف بوده باشد، احتمال نداشت كه فرق داشته باشد يعنى احتمال فرق نيست. بعد فرق بعيد است كه در حالى كه بلّه نيست، نه بلّه كف معتبر نيست در وضوء. امّا در جايى كه در كف بلّه است از اول آن معتبر است. اين احتمال فرق بعيد است. اين جور گفتهاند. ولكن اين نمىتواند تمام دليل بشود. بلكه مؤيّدش هم نمىتواند بشود. چرا؟ چون كه اين روايات در صورتى است كه در يدين بلّه نيست و محتمل است كه نه در جايى كه در يدين بلّه باشد، بايد مخلوط نكند.
و امّا در صورتى كه بلّه نيست، بلّه را از جاى ديگر اخذ بكند. اين محتمل است تفصيل. بدان جهت عمده ما ذكرنا است كه اين صحيحه و تمسح ببلّة يمناك مراد اين نيست كه به بلّه يمني ولو به آلت ديگر بزن. اين روايت در مقام اين است كه به يد يمنى كه بلل دارد مسح كن سرت را. اين روايت در مقام بيان اين است. آن بلل در يد يمنى از كجا مانده است، از خودش بوده است يا از جاى ديگر آورده است در يمنى آن بلل را اين عيبى ندارد. فقط آن كه تقييد خورده است آنى است كه مثل ماء الجديد بلّه يمنى ماء جديدى داشته باشد آن جور نباشد و امّا صحيحه عمر ابن اذینه آن جا هم فضلي كه در يدين هست من الماء، فضل است. يعنى در اين اجزاء مائيه در اعضاءى وضوءيه زائد است. شسته شده است. در آن جا موجود است. منتهى بقائش در يد است. اين لازمهاش اين نيست كه خودش در يدش حالت سابقهاش بقا داشته باشد. عمده اين احتمال هست و اگر ظهور را هم قبول كرديم جاى اين كه قيد، قيد غالبى است غالباً هست روى اين اساس اين قيد را در اين دو صحيحه فرموده است. بدان جهت در صحيحههاى ديگر فقط فرموده است كه فلم يعدهما فى الاناء. همين عبارت است. همين روايت بقاء است. امّا و لم يعدهما فى الاناء را فقط فرموده است. نه اين كه به جاى ديگر نزن. اگر از اين هم اغماض بكنيم امتزاج كردن بلّه يمنى به يد يسرى بعد تمام الغسل آن عيبى ندارد. اطلاق مقامى است. اين معنايى است كه مما يغفل عنه العامّة است. روات اگر ائمه عليهم السّلام بنا بود كه بيان مىكنند وضوء را بايد چه جورى كه اين را بيان كردهاند كه ماء جديد نبايد بشود، بايد اين را هم بيان كنند كه به جاى ديگر بايد نزند. حتّى در روايات هم ندارد كه امام (ع) بعد از تمام غسل يدين يدش را به جاى ديگرى نزد از اعضاءى وضوء. ندارد اين را. فقط اين را دارد و لميعدهما في الاناء بدان جهت اين معنا معتبر نيست در ما بين يد يمنى و يد يسرى اين جهتش را فتوا مىدهيم.
سؤال...؟ عرض مىكنم بر اين كه بلل هست در روايات. ولكن بلل در دست است. چون كه مسح در دست مىشود، بلل هم بايد در دست باشد. امّا اين بلل به دست از كجا آمده است؟ يك وقت عند تمام الغسل الاعضاء خودش بود، يك وقت نبود. ممتزج كرده است به بلل صورتش. الان مسح كرده است ناصيهاش را به يمنايش كه آن يمنى بلل دارد. بايد به يد يمنى مسح كند. به يمنايى كه بلل دارد. بلل يعنى رطوبت دارد. بيشتر از اين دلالتى ندارد اين صحيحه. بدان جهت در ما نحن فيه اين جور عرض مىكنيم. ثمّ لو فرض كسى ملتزم شد كه بايد فرض كنيد بلّه، بلّه كف باشد و امتزاج نكند. امّا افتائاً يا احتياطاً كما ذكرنا. حتّى در يدين كه يدين را هم به همديگر باز ممتزج نكند. دقت كنيد ببينيد كه وضوء مردم چه جور است. قاطى مىكنند يا نمىكنند بعد تمام وضوء به اين بلّه يدين. بدان جهت در ما نحن فه كه هست كسى ملتزم شد. الان يدين بلّه ندارد.
صاحب عروه قدس الله نفسه الشّريف مىفرمايد در اين صورت بلّه را اخذ مىكند از لحيهاش و از اشفار عينينش و از ساير اعضايش. اينها متعيّن نيستند. از ساير اعضايش هم مىتواند اخذ كند. ولكن احوط رعايت تقديم الّحية است و اشفار است بر ساير الاعضاء. ممكن است مو دارد ذراعش خيلى. آب جمع شده است اين جا. از او هم مىتواند بردارد. ولكن احوط اين است كه از لحيه بردارد يا از اشفار العينين. آنها را مقدّم كند. بعد در آخر مىگويد اين احتياط، احتياط استحبابى است. وجوبى نيست. جايز است از هر كدام اخذ كند. چون كه ايشان شرط ندانست بلّه، بلّه كف بشود، مختص به حال فقد نيست. در حال بودن رطوبت هم مىتواند اين كار را بكند. يك چيز را احتياط وجوبى مىكند. يك چيز را مرحوم صاحب عروه در اين مسأله احتياط وجوبى مىكند و آن اين است كه از لحيهاش كه مىخواهد بلّه را بردارد، از آن مقدار از لحيه بردارد كه داخل حدّ الوجه است. امّا آن كسى كه مسترسل لحيه است، لحيهاش از زقن افتاده است پايين از آن پايين كه خارج از حدّ الوجه است برمىدارد يا از اين اطرافى كه آمده است طرف منكبين آمده است از آنها بردارد، نه نمىتواند اين كار را بكند. اين را احوط وجوبى مىگويند. كسانى كه بر عروه تعليقه مىنويسند يعنى حاشيه مىزنند بر عروه، آن جاهايى كه احتياط در عروه استحبابى است پيشش وجوبى باشد، مىگويد هذا الاحتياط لا يترك و اگر احتياط در عروه وجوبى باشد و آن احتياط پيش اين شخص تعليق زننده مستحب باشد، مىگويد ولكن هذا الاحتياط لا ينبغى تركه. لا ينبغى يعنى مستحب است.
اين سبك است و امّا اگر در خود عروه احتياط، احتياط وجوبى باشد در حاشيه بنويسد و هذا الاحتياط لا يترك اين اشتباه است. اين جاى تعليقه نيست. خود عروه احتياطش وجوبى است. اين شخص اگر بگويد در حاشيه همين احتياط را كه هذا الاحتياط لا يترك، اين معنايش اين است كه درست دقت نفرموده است به متن عروه و الاّ دقت فرموده بود اين جاى تعليقه نيست اين جا. اين يك جهتى است كه ياد بگيريد و باشد پيشتان. برمىگرديم به اصل المطلب.
اصل مطلب عبارت از اين است كه در يدين اگر بلّهاى نبوده باشد اين بلّه را اخذ مىكند شخص از ساير اعضاءيش اخذ مىكند. منتهى لحيه و غير لحيه. خوب اين دليلش چيست؟ روايات در مقام وارد شده است. يك روايت دلالت مىكند كه از لحيه اخذ مىكند. يك روايت دلالت مىكند كه از لحيه و اشفار العينين. چون كه در اين دو تا روايت لحيه و اشفار العينين گفته است. بدان جهت احتياط مستحبى است كه از اينها اخذ بشود. ولكن در بعضى روايت نه هم لحيه، هم اشفار العينين، هم ساير الاعضاء ذكر شده است. اين روايات اينها هستند كه خدمت شما مىگويم.
يكى از اين روايات كه اين روايت من حيث السّند معتبر است. جاى خدشه نيست و جاى خلاف هم نيست كه انسان بلل را از لحيه مىتواند اخذ كند. اگر در يدينش بلل نبوده باشد.
روايت، روايت 2 است در باب 21 از ابواب الوضوء. روايت 2[2] است و باسناد الشّيخ قدس الله نفسه الشّريف «عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ (عَنْ أَبِيهِ)» از پدر على ابن ابراهيم عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا ذَكَرْتَ وَ أَنْتَ فِي صَلَاتِكَ» تو اگر متذكّر شدى و در صلاتت بودى «أَنَّكَ قَدْ تَرَكْتَ شَيْئاً مِنْ وُضُوئِكَ» شيئى از وضوء را ترك كردى. غسل باشد حكمش را بيان فرموده است و امّا اگر مسح بوده باشد «وَ يَكْفِيكَ مِنْ مَسْحِ رَأْسِكَ أَنْ تَأْخُذَ مِنْ لِحْيَتِكَ بَلَلَهَا» تو اخذ بكنى از لحيه خودتت بلل لحيه را. يعنى بللى كه در لحيه است. «إِذَا نَسِيتَ أَنْ تَمْسَحَ رَأْسَكَ فَتَمْسَحَ بِهِ مُقَدَّمَ رَأْسِ» مقدّم رأست را با او مسح مىكنى. البتّه رجلين هم چون كه ترتيب معتبر است، او را هم بايد مسح كند. چون كه رأس ناسى باشد بايد رأس را كرد رجلين را هم مسح كند. اين به واسطه ترتيب است. اگر همهاش را ناسى باشد كه همهاش را بايد مسح كند. چون كه روايت من حيث السّند معتبر است. ما اگر شرط هم كرديم كه بايد بلل، بلل كف بوده باشد، در صورتى كه لعذرٍ در كف بلل نيست عذر نسيان باشد چون كه خصوصيت نسيان فهميده نمىشود. يا باد تندى باشد كه خشك كرد، اين نحو بوده باشد از لحيه مىتواند اخذ كند. اين روايتش معتبر است و اين جهت را هم بگويم براى شما. همين جا تمامش كنم. صاحب عروه احتياط وجوبى كرده است كه از لحيه كه اخذ مىكند از مواضع الوضوء بايد بگيرد. از حدّى كه داخل وجه است.
مرحوم محقق همدانى فرموده است [3]نه اين اعتبارى ندارد. از مسترسل از اين جا هم بگيرد اين هم بلل وضوء است. خوب بلل وضوء به اين معنايى كه انسان ظرف را بگذارد جلويش و صورتش را در او بشورد، مىشورد آب غساله مىريزد آن جا. يدينش را آن جا مىشورد آفتابه لگن كه مرسوم است بعضىها در او پيرمردها در او وضوء مىگيرند. خوب اگر بنا بشود بلل وضوء آخر در اضافه ادنى مناسبت كافى است ديگر. اگر بلل وضوء يعنى بللى كه در وضوء صرف شده است، به آن آب ظرف هم اطلاق مىشود. امّا بلل وضوء يعنى بللى كه در اعضاء وضوء هست. مراد اين باشد يا در خصوص كف است. اگر اين باشد ديگر اين را نمىگيرد. آنى كه ما خصوصاً گفتيم بر اين كه بايد بلّه كف باشد على القاعده، آن مقدارى كه مىشود گفت در صورت عذر بللى كه از لحيهاى كه از عضو الوضوء است از او مىشود اخذ كرد. گفته شده است ردّ حرف محقق همدانى به اين حرف رد شده است كه اين بلل ساير اعضاء نيست. پس از آن آب هم بلل وضوء يعنى بللى كه در وضوء صرف شده است آن باشد بايد از آن لگن هم بگيريم ديگر كه غساله جمع شده است. يا در ثوب و بدن هم كه بوده باشد از او هم اخذ بشود. اين جور اشكال فرمودهاند. ولكن اين اشكال به نظر قاصر ما خيلى تمام نيست. ممكن است ايشان برگردد و كسى از طرف ايشان برگردد و بگويد كه نه بايد از اعضاءى وضوء گرفته بشود. ولكن در لحيه خصوصيتى دارد كه لحيه را كه ذكر كرده است، در لحيه اطلاق است. در اين روايت مطلق است. گفت از لحيه اخذ بگير. امام نفرمود كه از فوق لحيهات اخذ كن نه از آن مقدار مسترسلش تقييد نفرمود. اين روايت اطلاق دارد. ولكن ما كه به اين اطلاق فتوا نمىدهيم و ملتزم هم نمىشويم لااقل بايد احتياط وجوبى بشود در اين مسأله كما اين كه صاحب عروه مىگويد، توى ذهن مىزند لحيه را كه امام فرموده است نه اين كه لحيه يك خصوصيتى دارد. غير از اين كه بلل وضوء در او جمع مىشود. امام(ع) مىفرمايد از لحيهات اخذ كن، يعنى از بلل اعضاء ال وضوئی كه در لحيه آن بلل پيدا مىشود اگر در دستها خشك بشود آن جا مىماند، آن بلل وضوء را از لحيه اخذ كن. ظاهر روايت اين است. اگر ظهور هم نداشته باشد احتمال مساوى كه يأخذ من لحيته، يعنى بلل الوضوء را از لحيهاش اخذ مىكند. چون كه لحيه خصوصيتى ندارد غير از اين كه بلل در او مىماند. يعنى بلل در عضو وضويى مىماند و الاّ بنا بشود مسترسل آن در طشت هم مىماند. ظرف دارد كه در آن جا مىشورد دستهايش را. اين ماندن كه بالفعل در اعضاء وضوء باشد آن بلل. اين در لحيه مىشود، روى اين اساس گفته شده است.
سؤال...؟ نه. نمىگوييم. عرض مىكنم چون كه كف از اعضاء وضوء است. بلل او يعنى بللى كه در خود كف است يا از اعضاء ديگر اخذ كرده است. ما اين قدر گفتيم بلل كف. بدان جهت گردنش شسته بود از موقع وضوء گرفتن آب آن جا رفته بود از آن اخذ كند آنها را نمىگيرد.
سؤال...؟ اينها حرفهايى است كه ما توابع ظهور هستيم شيخنا. اگر كسى، شما فرموديد براى عوامى آمد از شما، من كه بايد با بلل وضوء مسح كنم اين بلل در دستم نيست. از كجا اخذ كنم. شما به ايشان گفتيد كه آن جاهايى كه آب مىماند از آنها اخذ كن. مثل اشفار العينين و مثل اللّحيه. او پايين لحيه را كه خارج است و افتاده است تا سينه اين را مىفهمد؟ او نمىفهمد. ما چه جور بفهميم اين را. مسح بايد به بلل اعضاء وضوء باشد. اين را كه قبول داريم. كلام اين است كه آنى كه بلل الوضوء خصوصيت لحيه اين است كه در او مىماند. بدان جهت در لحيه از مقدار خارجش نمىشود اخذ كرد. انّما الكلام اين است كه كسى لحيه ندارد. روايت صحيحه است. لحيه ندارد. يا لحيهاش خيلى خفيف بود خشك شده است ولكن فرض بفرماييد غير لحيه كه حاجب است، اشفار عينين است يا اين بازو است كه پرمو است در اينها است از آنها مىتواند اخذ كند يا نه روايت معتبره ندارد. روايت داريم ولكن معتبر نيست.
يكى از آنها مرسله حمّاد است. روايت اولى[4] است.
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ» در اين موسى ابن جعفر ابن وهب هم كه سعد ابن عبد الله روايت كثيرهاى از او دارد يك كلامى است. «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ» ولكن «عَمَّنْ أَخْبَرَهُ» مرسله است. اين مقدارش مسلّم است. اين فهميد كه لحيه آن جا غساله وضوء مىشود. نداشت. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ يَنْسَى مَسْحَ رَأْسِهِ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ- قَالَ إِنْ كَانَ فِي لِحْيَتِهِ بَلَلٌ فَلْيَمْسَحْ بِهِ- قُلْتُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ لِحْيَةٌ- قَالَ يَمْسَحُ مِنْ حَاجِبَيْهِ أَوْ مِنْ أَشْفَارِ عَيْنَيْهِ.» او اشفار عينه اين كه امام (ع) اين اشفار و حاجب را در طول انداخت، نه به جهت اين است كه اول لحيه، بعد اينها. اگر اين روايت از امام صادر بوده باشد، اين به جهت اين است كه در متفاهم عرفى چون كه در لحيه آب بلل فراوان مىشود و مسح الرّأس و الرّجلين به نحو اوسع و استيعاب انجام مىگيرد. بدان جهت لحيه را مقدم كرد. نه اين كه اين خصوصيتى دارد كه اول او بعد اشفار العينين. او نشد بعد. اين. نه! متفاهم عرفى اين است از اين روايت الاّ انّه روايت لضعف سندها نمىشود اين را مستمسك قرار داد.
يك روايت ديگرى هم هست آن روايت مرسله صدوق قدس الله نفسه الشّريف است که در آن مرسله صدوق همين جور است. روايت 8 است در اين باب [5]21.
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ ع إِنْ نَسِيتَ مَسْحَ رَأْسِكَ فَامْسَحْ عَلَيْهِ» مسح كن بر رأست «وَ عَلَى رِجْلَيْكَ مِنْ بِلَّةِ وُضُوئِكَ» از بلّه وضوء. «فَإِنْ لَمْ يَكُنْ بَقِيَ فِي يَدِكَ مِنْ نَدَاوَةِ وُضُوئِكَ شَيْءٌ» آن معتبر بلّه وضوء است. در دست باشد يا در جاى ديگر و ان لم يكن بقى فى يدك كه داعى پيدا كردى از جاى ديگر اخذ كنى، «فَخُذْ مَا بَقِيَ مِنْهُ فِي لِحْيَتِكَ» آنى كه از بلل وضوء در لحيه مانده است «وَ امْسَحْ بِهِ رَأْسَكَ وَ رِجْلَيْكَ» اين هم كه باز صدوق هم كه طوليّت انداخته است نه اين كه طوليّت معتبر است كه لحيه نباشد اشفار. نه! به جهت اين كه بلل در لحيه بيشتر مىشود. كسى مىخواهد مسمّاى مسح را بكند به اشفار العينين اين عيبى ندارد.
« وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكَ لِحْيَةٌ فَخُذْ مِنْ حَاجِبَيْكَ- وَ أَشْفَارِ عَيْنَيْكَ وَ امْسَحْ بِهِ رَأْسَكَ وَ رِجْلَيْكَ- وَ إِنْ لَمْ يَبْقَ مِنْ بِلَّةِ وُضُوئِكَ شَيْءٌ أَعَدْتَ الْوُضُوءَ» ملاك اين است كه چيزى نداشته باشد. رطوبت اصلاً نداشته باشد. اين معلوم مىشود هر كسى كه دقت بفرماييد مىفهمد كه فهم عرفى اين است كه اينها را گفتهاند به جهت اين كه بلل در اينها مىماند. بدان جهت اگر بلل نبود بايد اعاده وضوء بكند. نه اين كه در ساير اعضاء بود او كافى نيست. چون كه فرض شده است كه در لحيه نبود يا در اشفار نبود ديگر در ساير اعضاء نوعاً نمىشود ديگر. يك كسى يك خصوصيتى دارد موى زرارعش ببين چه قدر گرفته است و خودش مثل كالّحيه است، آن يك مطلب ديگرى است. ربطى به ما نحن فيه ندارد. بدان جهت در ما نحن فيه كه هست اين روايت، روايت صدوق و مرسله آن حمّاد دلالتشان تمام است اينها به حسب متفاهم عرفى. ولكن سند ندارند. بدان جهت آن كسى كه معتبر مىداند بلّه وضوء را بايد اين جور بگويد كه اگر در لحيهاش كه داخل حد است بلل بوده باشد فهو و الاّ وضوءيش را بايد اعاده كند. منتهى احتياط اين است كه از اشفار عين يا از جاى ديگر مسح كند، ولكن اكتفاء به آن وضوء نمىشود. چون كه دليل ندارد. دليل اولى گفته است كه بايد به بلّهاى باشد كه عند تمام الغسل اليدين در يدين موجود است. بنا بر اين مسلك و امّا آن كسى كه مثل ما ذكرنا كه احتياط كرديم احتياط لزومى كرديم آن كسانى كه مثل صاحب عروه گفتهاند، آنها شرط نمىدانند. ترتيبى هم نيست. بدان جهت مىگويد كما ذكرنا. مقتضاى آن كه بلّه وضوء را از هر كجا مىشود برداشت، مقتضاى او اين است كه اين ترتيب و اينها معتبر نيست. فقط احتياط وجوبىاش در آن لحيه است.
سؤال...؟ عيبى ندارد. ولكن وقتى كه دست راستش را مىشورد بلّه وضوء مىشود در دستش. ولو آن وقتى كه آورد اين جا، بلّه وضوء در كف نيست. ولكن بعد كه با دست چپ دست راستش را مىشورد مىشود بلّه وضوء. با دست راستش مىشورد مىشود بلّه وضوء و با او مسح مىكند. روى اين حسابى كه هست اين مسأله صاف است. مىماند اين مسألهاى كه در مسح رجلين بايد طورى بوده باشد كه عضو ماسحه كه يد يمنى و يد يسرى است و سر بايد يك جورى بوده باشد كه بلّه اين سر را متأثّر كند. اثرش در سر پيدا بشود، در رجلين پيدا بشود. ولكن پاهايش را تازه شسته است و روى همان مسح مىكند که آن بلّهاى كه در خود پاها از اول هست، به اندازه بلّهاى است كه در دست است. قاطى به هم شد يا اصلاً بلّه او بيشتر است از بلّه يد. اينها كافى نيست. بايد طورى بوده باشد. اين مسأله را ملاحظه بفرماييد.
[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص211.
[2] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ (عَنْ أَبِيهِ) عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا ذَكَرْتَ وَ أَنْتَ فِي صَلَاتِكَ- أَنَّكَ قَدْ تَرَكْتَ شَيْئاً مِنْ وُضُوئِكَ إِلَى أَنْ قَالَ- وَ يَكْفِيكَ مِنْ مَسْحِ رَأْسِكَ أَنْ تَأْخُذَ مِنْ لِحْيَتِكَ بَلَلَهَا- إِذَا نَسِيتَ أَنْ تَمْسَحَ رَأْسَكَ فَتَمْسَحَ بِهِ مُقَدَّمَ رَأْسِكَ؛شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص408.
[3] آقار ضا همدانی، مصباح الفقيه، (قم، مؤسسة الجعفرية و مؤسسة النشر الاسلامی، چ1، ت1416ق)، ج2، ص365-367.
[4] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ يَنْسَى مَسْحَ رَأْسِهِ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ- قَالَ إِنْ كَانَ فِي لِحْيَتِهِ بَلَلٌ فَلْيَمْسَحْ بِهِ- قُلْتُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ لِحْيَةٌ- قَالَ يَمْسَحُ مِنْ حَاجِبَيْهِ أَوْ مِنْ أَشْفَارِ عَيْنَيْهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص407.
[5] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ ع إِنْ نَسِيتَ مَسْحَ رَأْسِكَ فَامْسَحْ عَلَيْهِ- وَ عَلَى رِجْلَيْكَ مِنْ بِلَّةِ وُضُوئِكَ- فَإِنْ لَمْ يَكُنْ بَقِيَ فِي يَدِكَ مِنْ نَدَاوَةِ وُضُوئِكَ شَيْءٌ- فَخُذْ مَا بَقِيَ مِنْهُ فِي لِحْيَتِكَ- وَ امْسَحْ بِهِ رَأْسَكَ وَ رِجْلَيْكَ- وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكَ لِحْيَةٌ فَخُذْ مِنْ حَاجِبَيْكَ- وَ أَشْفَارِ عَيْنَيْكَ وَ امْسَحْ بِهِ رَأْسَكَ وَ رِجْلَيْكَ- وَ إِنْ لَمْ يَبْقَ مِنْ بِلَّةِ وُضُوئِكَ شَيْءٌ أَعَدْتَ الْوُضُوءَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص410.