مسألة 35: « إنما يجوز المسح على الحائل في الضرورات ما عدا التقيةإذا لم يمكن رفعها ولم يكن بد من المسح على الحائل ولو بالتأخير إلى آخر الوقت وأما في التقية فالأمر أوسع فلا يجب الذهاب إلى مكان لا تقية فيه وإن أمكن بلا مشقة نعم لو أمكنه وهو في ذلك المكان ترك التقية وإراءتهم المسح على الخف مثلاً فالأحوط بل الأقوى ذلك ولا يجب بذل المال لرفع التقية بخلاف سائر الضرورات والأحوط في التقية أيضاً الحيلة في رفعها مطلقاً »[1].
بنا بود در مسائل تقیه بحث بشود، ولکن لضیق الوقت بحث تقیه را به بعد میگذاریم انشاءالله و فروعاتی که راجع به تقیه نیست، آنها را بحث میکنیم که در این جا در عروه ذکر کرده است. ایشان در عروه می فرمايد اگر مکلف در اول وقت دخول الصلاة، دخول وقت صلاة علم داشته باشد که اگر الان در اول وقت مبادرت به وضوء نکند، بعد نمیتواند وضوء اختیاری بگیرد، بعد باید مسح علی الحائل بکند. مثل کسی که فرض کنید در اول وقت میتواند وضوء بگیرد و مسح الرأس و الرجلین بکند، ولکن بعد از اول وقت پاش را میبرد پیش آن کسی که فرض کنید شکسته است یا درآمده است، او جبیره درست میکند. حائل درست میکند یا دوا میگذارد یا جراحی میکند که اگر بعد بخواهد وضوء بگیرد باید مسح علی الحائل بکند. در اول وقته متمکن است وضوء بگیرد در اول وقت صلاة وضوء اختیاری را و میداند اگر تأخیر بیندازد و مبادرت نکند بعد باید مسح علی الحائل بکند.
ایشان می فرماید در این صورت یجب المبادرة. واجب است بر مکلف در همون اول وقتی که هست وضوء بگیرد. منتهی بله، نماز را میتواند تأخیر بیاندازد بعد با همین وضوء بگیرد، تا آن وقتی که میتواند این وضوء را نگه بدارد. باید وضوءيش، مبادرت در وضوء بکند. بعد ایشان یه امر دیگری را علاوه می فرمايد، و آن این است که کسی اصلاً قبل الوقت وضوء داشت، وقت که داخل شد وضوء دارد بعد دخول الوقت، چونکه قبلاً وضوء داشت. الان بخواهد نماز بخواند نمازش را با آن وضوءئی که دارد میتواند بخواند. ولکن اگر تأخیر بیاندازد باید وضوءی دیگر بگیرد، منتهی برای رفع حصر، اینها به حدث محدث میشود آن وقتی که میخواهد وضوء بگیرد باید مسح علی الحائل کند. مثل آن کسی که وضوء گرفته بود رفت پیش آن جراح یا پیش آن کس شکسته بند بود، پاش را بسته است. ولکن قبل الوقت که وضوء داشت حین دخول وقت همون وضوء را دارد الان بخواهد نماز بخواند با آن وضوء میخواند با وضوء اختیاری و اما اگر تأخیر بیندازد که قهراً محدث میشود رفع حصر بول میکند یا حدث دیگر باید وضوء بگیرد و مسح علی الحائل بکند. ایشان می فرمايد در ما نحن فیه ابطالش جایز نیست. بعد دخول وقت ابطال وضوء جایز نیست بدان جهت با این وضوء نمازش را باید بخواند. بعد ایشان می فرمايد بخلاف آنجایی که قبل الوقت این علم را داشته باشد. وقت داخل شده است و علم دارد الان متمکن است علم دارد بعد دخول الوقت وضوء اختیاری بگیرد، نگیرد بعد نمیتواند. یا بعد دخول الوقت میداند وضوء دارد ولکن وضوءش را ابطال کند نمیتواند بگیرد. اینجاست که تجب المبادره و لا یجوز ابطال الوضوء. اما اگر قبل از وقت شد، قبل الوقت شد، قبل الوقت بله، قبل الوقت میتواند وضوء اختیاری بگیرد، برود مثلا به جهت فرض کنید عمل جراحی ولکن وقت که داخل شد وضوء را قبل الوقت نگیرد بعد الوقت باید مسح علی الحائل کند، یا قبل الوقت اگر وضوء بگیرد میتواند نماز را بعد دخول الوقت با آن وضوء اختیاری بخواند، اما اگر الان قبل الوقت نگیرد حین دخول الوقت دیگر نمیتواند وضوء اختیاری بگیرد. ایشان می فرمايد اگر این علم قبل دخول الوقت بوده باشد، لا تجب المبادره و لا یجب التحفظ، یجوز ابطال الوضوء. قبل از وقت میتواند، نه، وضوء اصلا نگیرد و میتواند اگر وضوء داشت، قبل دخول الوقت ابطال بکند با وجودی که میداند بعد الوقت نمیتواند وضوء اختیاری بگیرد. باید وضوءش را وضوءی اضطراری بگیرد. ایشان می فرمايد در عبارت عروه این در صورتی ست که ضرورت ضرورت غیر تقیه ای بوده باشد، که خب، مثال میزدیم. که به پاش ترس دارد نمیتواند به پاش مسح کند به بشره، چونکه جراحی شده است یا بسته شده است و اما اگر ضرورت تقیه شد آن بعد الوقت هم میتواند ابطال بکند. میداند که اگر در خونه اش وضوء نگیرد برود به مسجد پیش عامه، توجه کردید باید وضوء مسح بر خفین بکند. اما درخونه اش میتواند وضوء بگیرد به مسجد که میرود مسح علي الخفین نکند، با وضوء حقیقی نماز بخواند. میگوید اما در تقیه، در تقیه نه این مبادرت واجب نیست و ابطال هم جایز است، نه بذارد وضوءش را آنجا بگیرد و مسح بر خف بکند، یا فرض بفرمایید ابطال کند بعد آنجا وضوءی تقیهای بگیرد. می فرمايد لما عرفت من ان الأمر فی التقیة اوسع. سابقاً گفتیم که ادخال در تقیه عیب ندارد، انسان خودش را با وجود اینکه مندوحه است میتواند خودش را از موضع تقیه دور کند، نه گفتیم که جایز است برود در موضع تقیه و فعل تقیه ای و وضوءی تقیه ای را اتیان کند. آنجا فرموده است ولکن الاحوط این استکه نه مبادرت کند و ابطال نکند. احوط احوط استحبابی میشه، چونکه مسبوق به فتواست. در مورد تقیه احتیاط احتیاط استحبابی ميشود. این مسئله ای که ایشان در ما نحن فیه در مقام ذکر کرده اند، این مسئله هم مسئله ایست بله سیاله، اختصاصی به باب وضوء ندارد. اختصاص به مسح ندارد، یه مسئله ای ست عامه او اگر منقح شد، حکم در مقام واضح میشود و آن مسئله ای که سیاله است و همه جا جاری میشود در موارد اضطرار، او عبارت از این است که آنی که شارع مأمور اختیاری قرار میدهد و ربّما آن مأمور اختیاری از قبیل واجب موسع است یا وقتش وسیع است یا محدود به زمان مضیقی نیست، مثل کفارات که محدودبه زمان معینی نیست، کالموسع میشود. آنجایی که شارع فعلی را واجب میکند که آن فعل فعل اختیاری است، از قبیل واجب موسع بوده باشد یا از قبیل فرض بفرمایید از قبیل واجبی بوده باشد که وقتش مضیق نیست، در این موارد اگر شارع بر آن واجب بدل اضطراری قرار بدهد، بگوید اگر متمکن از او نشدید این فعل را اتیان بکنید، مثل اینکه فرض بفرمایید خدآند متعال می فرمايد «اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم»، بعد می فرماید: «فلم تجدوا ماءً فتیمموا، فلم تجدوا ماءاً»[2] یعنی متمکن بر استعمال ماء در وضوء و غسل نشدید، فیتمموا. معلوم است آن وضوءئی که وضوء اختیاری ست و قید صلاة است، صلاة مقید به آن وضوء واجب میشود مثلا در مثل صلاة ظهرین از حین دخول الظهر الی ان تغرب الشمس و شارع در این زمانی که هست صرف وجود صلاة ظهرین را میخواد. که صرف الوجود است نه تمام وجوداتش را، نه هم بعض معین را، فقط صرف وجود صلاة الظهرین، که مقید به صرف وجود وضوء و غسل است، او را میخواهد. ما بودیم و این خطاب که ، بله مثلا فرض کنید اذا زالت الشمس وجبت الصلاتین، ثم انت فی وقتٍ منهما حتی تغرب الشمس، خدآند متعال این صلاة را میگوید اذا قمتم، به این صلاتی که موقت شده است. به این صلاة وقتی که پا شدید و تمکن از وضوء و غسل به آن صلاة ندارید آن وقت وظیفه این است که این صلاة را با تیمم اتیان کنید. انسان اگر متمکن بوده باشد ولو در آخر الوقت به صلاة الظهرین مع الوضوء او الغسل، این تکلیف تیمم این را نمیگیرد. تیمم مال شخصی ست که آن واجبی که عبارت از صلاة ظهرین است و باید با طهارت مائی اتیانش کند، به آن تمکن نداشته باشد. آن واجب صرف الوجود است. مکلف در اول وقت هم متمکن از صرف الوجود است. چونکه آن فرد آخر وقت، اگر مکلف تا آخر وقت میماند فی علم الله، حی و حاضر میماند قادر بر صرف الوجود است. میتواند قبل الغروب آن صلاة الظهرین را با وضوء اختیاری اتیان کند. وقتی که اين جور شد آن دلیل بدل این است که اگر از این صرف الوجود قادر نشدید، صلاة با تیمم اتیان کنید، بدان جهت ظاهر خطاب این میشود که اضطرار مستوعب في الوقت بشود. آن وقتی که کسی از اول ظهر تا غروب الشمس نمیتواند وضوء بگیرد، او تکلیفش این میشود که صلاة را با تیمم بخواند. ظاهر ادله ی مأمور به های اضطراری اینه، یعنی فهم عرفی وقتی که آن خطاب اختیاری را ملاحظه کرد، و بعد ملاحظه کرد شارع گفته او را نتوانستی این را بیاور، یعنی صرف الوجودش را نتوانستی، که او که متعلق تکلیف است. او را نتوانستی این را بیاور. بدان جهت کسی در اول وقت بداند که در آخر وقت متمکن از وضوء خواهد شد، متمکن از غسل خواهد شد، چونکه لوله ها آبش میاد تا آخر وقت. او نمیتواند صلاة را در اول وقت با تیمم بخواند، چرا؟ برای اینکه متمکن است آن صلاة را با غسل و وضوء اتیان کند، همون صرف وجود را متمکن است. ظاهر دلیل به مأمور به اختیاری با مأمور به اضطراری دلیل تشریعش و دوتا خطاب که ملاحظه بشود فهم عرفی این است آن را که نتوانستی بیاوری و آن تکلیف را امتثال کنی، نوبت به این تکلیف میرسد. فهم عرفی اینه. البته این فهم عرفی است از خطابین. ربّما در یه موردی دلیل خاصی قائم میشود که نه، ولو در بعض وقت هم متمکن نشدی باز آن مأمور به اضطراری هم میتونی بیاری. اگر دلیل خاصی قائم شد در موردی ما ملتزم میشویم، و الا اگر دلیل خاص نشد، مقتضای قاعده ی اولی اینه. تمکن از صرف الوجود تارةً به تمکن در آخر وقت میشود. و اخری به تمکن در اول وقت میشود، انسان وقتی که فرض بفرمایید، فرض بفرمایید اول ظهر شد میتواند صلاتش را با وضوء اتیان کند چونکه وضوء دارد، یا آب دارد که با این آب میتواند وضوء بگیرد، اما در آخر وقت بذارد نه این آب میماند چونکه از این جا کوچ میکند. آنجایی که در سفر میرود نه آب است آن جا توجه کردید نه هم این وضوءئش را میتواند نگه بدارد، باید با تیمم بخواند. فهم عرفی، مقتضای فهم عرفی این است که، این شخص مکلف است به صلاة مع الوضوء والغسل. چرا؟ چو نکه به صرف وجودش قادر است. در اول وقت میتواند صلاة ظهرین را با وضوء و غسل اتیان کند. این مکلف به مأمور به اختیاری ست به حسب فهم عرفی. بدان جهت در ما نحن فیه فلم تجدوا ماءً فتیمموا این را شامل نمیشود. این مختص به باب وضوء و تیمم نیست. همه جا همینطور است، شخص فرض کنید که زن اول وقت حائض نیست میتواند صلاة ظهر و عصرش را اتیان کند، میدانداگر یه ساعت بگذرد حائض خواهد شد، نمیتواند صلاتش را تأخیر بیاندازد باید اتیان کند، چونکه شخص طاهر که حائض نیست مکلف است صلاة ظهرین را به صرف وجودش متمکن بشود اتیان کند. در حال طهارت. این شخص متمکن است دیگر این زن متمکن است باید اتیان کند. در آن مواردی که انسان صرف الوجود واجب است به آن صرف الوجود در اول وقت در وسط وقت در اول وقت متمکن شد باید آن صرف الوجود را اتیان کند چونکه مکلف به آن خطاب است. موضوع آن تکلیف موجود است، بدان جهت در این موارد نمیتواند بر اینکه مأمور به اضطراری اتیان کند اگر مأمور به اضطراری دارد، یا اگر مأمور به اضطراری ندارد باز نمیتواند تفیط بکند، کلام این است متفاهم از ادلهی، متفاهم از ادله ی چیزی که هست تقیه، و متفاهم از ادلهی مسح علی الجبيرة، این است که مسح علی الخفین تکلیف اضطراری است. وضوء اضطراریست. از امام علیه السلام علی تقدیر تمامیت روایة سنداً پرسیده ابي الورد كه هل فيهما رخصةٌ؟ یعنی هل در مسح کردن بر خفین رخصت است؟ امام فرمود لاء الا من عدوٍ تتقیة او بردٍ تخاف علی رجلیك. متفاهم از این خطاب چونکه اضطرار فرض شده است در خطاب این است که این وضوء اضطراری است. شارع در فرض اضطرار این وضوء را تشریع کرده است. پس ظاهرش عبارت از این است که اگر متمکن بشود مکلف از وضوء اختیاری ولو در اول وقت که میتواند مسح علی الخفین بکند، آنجا، آنجا هیچ رخصتی نیست باید مسح علی الخفین بکند. ، آن وقتی است که تمکن داشته باشد، تمکن که طهارت شرط است، تمکن ندارد تمکن در اول وقت دارد. مثل اینکه انسان در اول وقت میداند اگر در اول وقت نخواند بعد تمکن به صلاة ندارد چونکه سوار طیاره میشود در طیاره نمیتواند نماز بخواند، باید بخواند دیگر. بدان جهت از عوام هم همين جور هستند، میگن سوار طیاره خواهیم شد آنجا که نمیشه نماز خواند نمیشد طیاره وایستد، نمازت را بخوان. این بدل را نمیفهمد که، میداند که اگر انسان نماز را نخواند اتفاقا آنجا در طیاره هم بود به قدر امتنان هرچه ممکن است باید بخواند، ولکن او را بدل اضطراری میداند. فهم عرفی، چونکه در امور خودشون همين جور است، چیزی را که به صرف الوجودش غرض قائم است، او را متمکن بشوند به بدل نوبت نمیرسه، به بدل اضطراری. آنجایی که اصلا به صرف الوجود قادر نشد نوبت به بدل اضطراری میشود. همین مناسبتی که در آن اختیار اضطرار مابین خودشون هست، همین را در خطابات شرعیه هم تطبیق میکند. فهم عرفی اینه. بدان جهت در ما نحن فیه فهم عرفی این است. از هر خطابی که بوی بدل اضطراری درآمد، اهل العرف از این بدل اضطراری فهمید، این حکم را آنجا بله میگوید ظاهر این خطاب اینه. بدان جهت در ما نحن فیه در روایت ابی ورد که امام علیه السلام علی تقدیر تمامیة الروایه فرمود لا الا من عدوٍ تتقیه او بردٍ تخاف علي رجلیك معناش این است که اینها بدل اضطراری هستند، وقتی که بدل اضطراری هستند، نوبت به اینها نمیرسد در صورتی که انسان در اول وقت متمکن بشود صلاةرا توجه کردید صلاة را باهمون وضوءی اختیاری بخواند، نوبت به بدل اضطراری نمیرسد. حتی امر در تقیه هم اين جور بود، اگر روایات خاصه نبود، که در تقیه امر کردهاند به ادخال النفس فی التقية که برید با آنها بخوانید نماز را امر شده است به ادخال النفس في التقية، آنجا معناش این است که نه وقتی که در خانه ات میتوانی نماز اختیاری نه لازم نیست، برو مسجد آنها، همون مأمور به اضطراری را بیار. گفتیم اگر در یه موردی دلیل خاصی قائم بشود که مسئله ی تقیه است، نلتزم و اما در جایی که دلیل خاصی قائم نشد مثل خوف من البرد و نحو البرد، توجه کردید من افراد الضرورات و الاضطرارات آنجا به همون قاعده ی اولی عمل میشود. خب این تکه ای که می فرمايد لو علم بعد دخول الوقت که اگر وضوء نگیرد، فعلا وضوءی اختیاری، بعد متمکن از وضوءی اختیاری نخواهد شد یا وضوءش را الان حفظ نکند بعد متمکن از وضوءی اختیاری نخواهد شد، معلوم شد که مبادرت واجب است. چرا؟ چونکه متمکن بر صرف الوجود است و صرف الوجود را اتیان بکند. این حرف ها که هی میگفتم این به جهت این است این حرفهایی که من میگویم این به جهت این است، کسی توهم نکند در ما نحن فیه حکم مثل مسافر حاضر است. چه جوری که شخص در اول شخص حاضر است مادامی که حاضر است نماز ش را تمام میخواند، نخواند خب عیب ندارد خیلی خب نخواند، نخواند دیگر رفت به سفر در سفر قصر میخواند توجه کردید عرض میکنم اینجا با آنجا قیاس نمیشود آنجا تنویع است، تنویع به اختیار و اضطرار نیست. مکلف را شارع دو نوع شمرده است. ولکن دو نوعی که به اضطرار و اختیار نیست به عنوان سفرو حضر است یا بعنوان فرض کنید هاشمی و غیر هاشمی ست آنجاها این تبادر نیست. این تبادری که گفتیم با تمکن از صرف الوجود نوبت به بدل اضطراری نمیرسد جایی که تنویع مکلف به حسب اختیار و اضطرار باشد، آنجا متفاهم عرفی این است، سرّش را هم گفتم چونکه ابدال اضطراریه، خود عرف دارند در امور خودشون و آن در صورتی به آن نوبت میرسد توجه کردید که متمکن از مبدل صرف وجود مبدل نشود بدان جهت در آن خطاباتی که شارع تنویع کرده است برای مضطرین آنها هم همین را میفهمند اهل العرف. یه جا اگر دلیل خاصی بر او قائم شد، مثل مسئلهی تقیه که توسعه در او هست خب ملتزم میشویم. کما اینکه بعضی ها گفته اند در باب تیمم هم دلیل خاص است که عدم وجدان ما در بعض وقت شد کافیست . اگر این تمام بشود، تمام نیست. آن دلیل خاص قائم بشود عیب ندارد و الا ظاهر خطاب اضطراری اینه، ولو ظاهر خطاب اضطراری و اختیاری مثل قوله سبحانه بوده باشد که إذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم. این را گفته اند به جهت اینکه کسی نگوید شارع کی گفته است اذا وجبت الصلاة فاغسلوا وجوهکم. بله، بعد بفرماید که فان لم تقدروا فلم تجدوا فتیمموا، اذا قمتم گفته است قمتم هروقت پا شدی. توجه کردید هروقت پا شدی در آن وقت میتوانی وضوء بگیر نمیتوانی تیمم بکن، این حرفها را گفتن که این حرف از بین بره، چرا؟ چونکه متفاهم عرفی از قول خدآند فلم تجدوا ماءً فتیمموا، این بدل اضطراری است تیمم. چونکه بدل اضطراریست همون فهم عرفی است. اذا قمتم وقتی که میخواهید آن مأمور به را متعلق تکلیف را بیارید. متعلق تکلیف را کی باید بیارید؟ هروقت که متمکن از صرف وجود شدی. چونکه اين جور میشه دیگر، چونکه صرف وجود صلاة واجب است، با وضوء و غسل. وقتی که صرف الوجود را من در آخر وقت توجه کردید متمکن هستم آن وقت باید من نماز را اتیان بکنم. اگر در اول وقت متمکنم در اول وقت اتیان کنم. اگر به این صرف الوجود نتوانستید این صرف الوجود صلاة را با وضوء اتیان بکنید، این معناش این است که در وقت متمکن نباشد، این به مقتضای فهم عرفی که قرینه ی بله عامه است، در موارد اضطرار، متفاهم اختیاری و اضطراری این میشه بدان جهت دلیل خاص باید بر خلافش قائم بشود، هرجایی بوئید اهل العرف دید از این خطاب بوی بدل اضطراری میاد بدل اضطراریست این حکم آنجا جاریست. دلیل خاصی میخواهد بر اینکه نه اضطرار در بعض الوقت کافیست این دلیل خاص میخواهد. رو این حساب این در صورتی است که مکلف آن وقتی که تکلیف میاد كه صرف الوجود را بیار، آن وقت قدرت داشته باشد در آن وقت به صرف الوجود و اما در جایی که هنوز وقت نیامده، مکلف الان قبل الوقت وضوء بگیرد میتواند بعد الوقت صلاتش را با وضوء اتیان کند. یا قبل الوقت وضوءگرفته به توالت و اینها نرود خودش را نگه دارد، میتواند صلاة را در اول وقت، حرج هم نیست ها ضرر هم نیست براش هیچ ضرورتی ندارد، میتواند صلاتش را با وضوء اتیان بکند. صلاة ظهر و عصرش را. ایشان اینجا می فرمايد تحفظ واجب نیست. بعد قاعدتاً هم از ما ذکرنا معلوم شد که تحفظ واجب نیست، چرا؟ چونکه تکلیف به صلاة مع الوضوء نیامده. تا مقدمه اش واجب بشود، غیریاً که عقل بگوید، یا غیریاً را شرع بگوید. بنابراین که مقدمه ی واجب، شرعاً واجب است. چونکه ذی المقدمه اصلا وجوبش اذا زالت الشمس وجب الصلاة، وجب الصلاة و الطهور، وقتی که زوال شمس شد یعنی ظهر شد آن وقت صلاة واجب میشود. در فرض اول در اول وقت تمکن داشت، وجوب آمده بود، اقتضا میکرد تحفظ بر قدرت را يا وضوء گرفتن اختیاری را و اما در این فرض تکلیف نیامده که بدان جهت میتواند آب را بله، اصلا بریزد، وضوء نگیرد. میتواند بر اینکه فرض کنید وضوء داشت ابطال بکند عمداً و متعمداً بدون هیچ، بله عذر. میتواند چونکه تکلیف ندارد نگاه دارد. بعضی ها در این اشکال کرده اند، درست توجه کنید، بعضیها در این اشکال کرده اند که قبل الوقت هم اگر متمکن است وضوء بگیرد یا وضوء اش را نگه دارد توجه کردید باید نگه بدارد. بعضی ها تفصیل داده اند مثل اینکه مرحوم بروجردی همین تفصیل را دارد. که اگر قبل الوقت میخواهد وضوء بگیرد، وضوءی اختیاری نه واجب نیست. اما وضوء دارد او را نمیتواند ابطال کند. ظاهراً ایشان هم همين جور تفصیلی دارد، چرا؟ آنهایی که گفتند باید وضوء بگیرد ابطال نکند، میگویند، ولو تکلیف نیست ولکن مکلف میتواند ملاک ملزم صلاتی را با وضوء را درک کند. قدرت دارد بر حفظ ملاک . چونکه وقتی که صلاة ظهر شد در صلاة مع الوضوء اختیاری ملاک ملزم است، ولو تکلیف نیست .فعلا. ولکن آن وقت ملاک ملزم است. وقتی که ملاک ملزم شد الان وضوء بگیرد یا وضوءش را نگه دارد میتواند ملاک ملزم را استیفا کند بعد دخول الوقت و اما اگر این ابطال بکند آن ملاک ملزم از دستش میرود. ولو بدل میتواند اتیان کند اما بدل کی جای مبدل را میگیرد بتمامه و کماله و الا اگر به تمامه و کماله میگرفت که بدل اضطراری نمیشد. پس معلوم میشود چونکه در این تفویت قدرت است و تفویت قدرت بر استیفاء ملاک لازم است بدان جهت این جایز نیست بدان جهت میگوید که تکلیف مولی چه جوری که مخالفتش جایز نیست، تکلیف محرز معلوم تفویت ملاک محرز و معلوم هم جایز نیست. ولو مورد تکلیف نبوده باشد. انسان ملاک ملزم را تفویت کند. این فرمایشی ست که در ما نحن فیه بیان فرموده اند. خب کبری صحیح است ما هم قبول داریم که ملاک ملزمی بوده باشد، انسان بخواهد او را تفویت بکند جایز نیست. کبری خدشه ندارد اما سؤالمان این است که کسی که وضوء داشت قبل از ظهر یا میتوانست وضوء بگیرد، اگر وضوء نگرفت یا ابطال کرد ظهر شد، صلاة مع الوضوء اختیاری در باره این ملاک ملزم دارد این را که گفت؟ ما راهی نداریم به کشف ملاکات، اگر وضوءش را ابطال نکرده بود وضوء گرفته بود اول وقت متمکن بود از صلاة مع الوضوء اختیاری تکلیف داشت، از تکلیف کشف میکنیم که ملاک ملزم دارد. واما در صورتی که تفویت بکند، ابطال بکند یا وضوء نگیرد اول وقت، دیگر قادر نیست در وضوء اختیاری. صلاة مع الوضوء الاختیاری بر او قادر نیست، وضوء اختیاری در حق، شخص ملاک ملزم دارد کی گفت؟ کی گفت ملاک ملزم دارد؟ ممکن است اصلا وضوء اختیاری ملاک ملزم نداشته باشد ملاک اصلا نداشته باشد. باید ملاک ملزم محرز بشود بگوییم تفویتش جایز نیست، و اما وقتی که در مثل العبادات ملاک ملزم طریقه اش امر شارع است، هرمقدار تکلیف شارع بود کشف الملاک میشود در مورد او و آن مقداری که در آن مورد تکلیف نشد دکشف ملاک نمیشود. بدان جهت از اینجا معلوم میشود تفصیل هم مابین وضوء گرفتن قبل الوقت اختیاراً که این واجب نیست اما اگر وضوء داشته باشد ابطالش جایز نیست تفصیل هم وجه ندارد. چونکه هردوی اینها تابع این است که ملاک ملزم دست ما باشد، کشف شده باشد. وقتی که کاشف از ملاک ملزم پیش ما نیست، و ملاک ملزم را نمیدانیم، عقل اینجا حکم نمیکند میگوید کارهای خدا را خودش میداند، من چه میدانم ملاک حکم چیست؟ گفتیم ربما شخص عاجل اصلا ملاک ندارد. کسی که دو پا ندارد کشف پوشیدن بر او ملاک ندارد، اگر آن ساقها را، کفش ها را به آن ساقها ببندد زحمتش بیشتر میشود ساقهایی که پا ندارد. بدان جهت این کفش پوشیدن مال کسی است که قادر به پوشیدن بشود کفش را، و اما کسی که قادر نیست اصلا ملاک ندارد شاید همين جور بوده باشد کسی که قادر بر وضوء گرفتن اختیاری عند دخول الوقت نیست اصل ملاک ندارد آن وضوء. بدان جهت در ما نحن فیه آنی که در مقام صاحب عروه قدس الله نفسه شریف فرموده است صحیح است. بله، اگر یه جا صوم دلیل خاص قائم شد، نه در ما نحن فیه باید تو این فعل را اتیان کنی، یا باید نگه بداری، آنجا ملتزم میشوی ما علی القاعده میگفتیم اینطوریه، چونکه اگر دلیل گفت باید این وضوء را اتیان بکنی یا این غسل را اتیان بکنی ولو تکلیف صومی نیست الان باید اتیان بکنی، کشف میکنیم که بله ملاک ملزم دارد. آن وقت ملاک ملزم دارد صوم، اگر من این غسل را شب نکنم فوت میشود. در باب صوم این جور گفتیم شخصی که شب جنب است باید غسل کند قبل از طلوع فجر. نمیتواند تفویت بکند خودش را توجه کردید ولکن چرا؟ چونکه دلیل خاص دارد کفاره هم تعیین شده در روایات. اگر جنب بخوابد و میداند که بلند نمیشود کفاره هم دارد. این دلیل خاص است ولو قائل شدیم که تکلیف صومی عند طلوع الفجر است از شب نمیاد، تکلیف به صوم عند طلوع الفجر است مع ذلک باید مقدمه را شب اتیان کنیم چونکه دلیل خاص است. بدان جهت در ما نحن فیهی که هست به این معنا ملتزم میشویم. اما آنی که ما گفتیم یه دونه محذوری دارد، آنی که ما تأسیس قاعده کردیم در اوامر اضطراریه و اوامر اختیاریه یه اشکالی دارد و آن اشکال این است که اگر ظاهر خطاب این است که کسی بین الحدین متمکن از وضوء نیست یا غسل نیست او تیمم کند، این اگر معنا شد موضوع تیمم چی میشود؟ موضوع تیمم کسی میشود که در مجموع الوقت اصلا قادر به غسل نیست.قادر به وضوء نیست در جمیع وقت . از اول وقت تا آخر وقت . اين جور میشود. خب لازمه ی این این است که شخصی در اول وقت آب داشت میتوانست وضوء بگیرد، یا وضوء داشت میتوانست نماز بخواند، عمدا و متعمداً وضوءش را به باد داد یا آب را ریخت بعد دیگر در مابقی بعد از این دخول وقت شده بود ها، دخول وقت شده بود، بعد دخول الوقت متمکن از وضوء بود آبش را ریخت، نگرفت یا وضوء داشت ابطال کرد، لازمهاش است که بگوئيد صلاة از این ساقط است. چرا؟ برای اینکه صلاة اختیاری که واجب بود او را تفویت کرد، صلاة اضطراری هم که به تیمم است موضوعش نیست. موضوع تیمم آن جایی ست که انسان متمکن از وضوء و غسل نباشد در هیچ جزئی من الوقت. چونکه ظاهر خطاب اين جور شد دیگر، که به نحوی که به صرف الوجود قادر نبوده باشد آن وقت نوبت به تیمم میرسد. خب میگوییم ملتزم میشویم چه محذوری دارد. ولکن در مثل باب صلاة اين جور نیست. در مثل باب صلاة این جور نیست. در باب صلاة چونکه دلیل داریم الصلاة لا تسقط بحال، توجه کردید و نحن ذلک اهمیت دارد میگوییم که نه فرض بفرمایید، بله تیمم بکند نمازش را بله، بخواند. مثل کسی که عمداً و متعمداً وضوء نمیگیرد غسل نمیکند تا میرسد آخر وقت الان غسل بکند بله، وقت تمام میشود میگن چه؟ میگن تیمم بکن، این نه از آیه ی فلم تجدوا ماءً است، فلم تجدوا این را نمیگیرد، این عمداً و متعمداً نشسته بود صحبت میکرد هی میگفت و میخندید این فلم تجدوا این را نمیگیرد این رو آن دلیل خارجی است که میدانیم که صلاة ساقط نمیشود وقت اهمیت دارد باید تحفظ بشود. بدان جهت جماعتی هم ملتزم شده اند که اگر تیمم کرد صلاة ظهرینش را خواند بعد باید قضاء کند با غسل. چون که معلوم نیست آن صلاة اصلا مأمور به بشود. آن، آنهایی که درست نفهمیده اند از ادله که صلاة ساقط نمیشود، مناقشه کرده اند گفته اند نه در این حال صلاة از او ساقط نیست. بدان جهت اتیان کند بعد هم قضاء کند در حال وضوء. در باب صوم هم همين جور است عمداً و متعمداً اصلاً غسل نکرد، توجه کردید غسل نکرد تا آخر وقت رسید طلوع فجر کم میماند الان غسل کند طلوع فجر میشود میگن تیمم بکند آخه، جماعتی گفته اند که نه آن صوم را باید قضاء کند، سرّش عبارت از این است آن دلیل اضطراری که گفته است کسی که متمکن به غسل نیست، معناش این است که به صرف وجود غسل متمکن نباشد، این به غسل در این آن متمکن نیست، قبلا که خودش نشسته بود بله توجه کردید هی میگفت و میخندید اینها، آن صدا میزد پاشو آخه غسلت را بکن آن عیالش، میگفت نه بذار هنوز اینجا یخورده بشنوم این را یا بخوانم این را، اصل آن مأمور به اضطراری این را نمیگیرد بدان جهت گفته اند باید، آنروز را باید روزه بگیرد بعد قضاء کند. سرّش این است اوامر اضطراریه ظهورش ما ذکرناست. منتهی در بعض موارد که میگوییم خودش را مضطر کرد بعد دخول الوقت مأمور به اضطراری را بیاورد این از آن دلیل اضطراری استفاده نشده است این از دلیل خارجی از اهمیت واجب مثل صلاة و نحو صلاة بوده باشد که از او استفاده شده است، هذا کله در این مسئله. بله تمام شد مثل اینکه وقت.