درس پانصد و نود و سوم

افعال وضوء

مسألة 39: « إذا اعتقد التقية أو تحقق إحدى الضرورات الاُخر‌ فمسح على الحائل ثمَّ بان أنه لم يكن موضع تقية أو ضرورة ففي صحة وضوئه إشكال ».[1]

مسألة 40« إذا أمكنت التقية بغسل الرجل فالأحوط تعينه‌وإن كان الأقوى جواز المسح على الحائل أيضاً »[2].

ادامه بحث مستثنيات تقيه (مسح علی الخفين و شرب المسکر)

كلام در رواياتى بود كه در آنها نفى شده بود تقيّه درمسح على الخفين و شرب المسكر و يكى هم التمتع فى الحج. عرض كرديم در اين روايات كه وارد شده است لايتقى يا لااتقّى سه تا احتمال است.

 احتمال اول اين بود كه اصل در اين موارد موضوع و مورد براى تقيه نيست. تقيه اين است كه انسان موافقت كند مذهب العامه را تقيه بمعني الخاص و موافقت كند مذهب الغير را. دفعاً للضرر يا لخوف الضرر. اگر مخالفت كند او را خوف و ضرر دارد. فرموده بودند بر اين كه انسان خفينش را مسح نكند در او خوف و ضررى نيست. مخالفت كند و مسح على الخفين نكند، نه ضررى هست و نه احتمال الضرر. پاهايش را مى‏شورد. حيثٌ كه كسى از عامّه ملتزم نشده است كه در باب الوضوء مسح على الخفّين متعيّن است. اين را كسى از عامّه ملتزم نشده است و بدان جهت در ما نحن فيه رواياتى هم هست كه امر شده است به غسل الرجلين كه انسان رجلينش را در مقام تقيه بشورد. پس تقيه‏اى نيست. من اگر ترك كنم لا اتقى لا يتقى به جهت اين كه موضوع ندارد. اگر مسح نكنم خفّين را احتمال ضرر نيست. فضلاً از قطع بالضرر يا خوف الضرر و تأييد فرموده بودند اين مطلب را به مسأله اين كه در اين روايات شرب المسكر ذكر شده است. در شرب المسكر كه مورد تقيه نيست. كسى از عامّه اجماع المسلمين است بر تحريم شرب الخمر. تحريم شرب الخمر و شرب المسكر مورد تقيه واقع نمى‏شود و هكذا بدان جهت تقيه اصلاً منتفى است آن جا و هكذا در آن حجّ تمتّع آن هم ديروز بيان كرديم كه نه، انسان مى‏تواند حجّ تمتّع را اتيان بكند بدون اين كه ضررى داشته باشد. چون كه فرق حجّ تمتع با حجّ افراد فرقش بالنية است و فرق خارجى كه تقصير است بعد از طواف و سعى عمره تمتع آن تقصير يك شيئى است كه مخفيانه هم موجود مى‏شود. احرام حج هم كه به قصد است تلبيه گفتن مشترك است. بدان جهت در ما نحن فيه تقيه محقق نمى‏شود. اين فرمايش فرموده‏اند احتمال اول است. عرض مى‏كنم ظاهر اين روايت اين است كه در ما نحن فيه به مسح الخفين تقيه نمى‏كنند يا لا يتقى در چند موردى يكى هم مسح على الخفين است، ظاهرش اين است كه تقيه است ولكن مراعات نمى‏شود. ندارد كه لا تقية بلكه دارد لا اتقى لا يتقى. اين تقيه مراعات نمى‏شود. يعنى در ساير جاها كه مراعات مى‏شود در اين سه مورد تقيه مراعات نمى‏شود. ظاهر اين عبارت اين است و شرب مسكر هم گفتند منافات ندارد. يكى مسح على الخفين است، يكى هم شرب مسكر است، اولاً در شرب مسكر ندارد كه تقيه مى‏كنم يعنى مسكر را نمى‏خورم. مخالفت تقيه مى‏كنم و مسكر را نمى‏خورم. معنايش اين است كه در شرب الخمر امام (ع) مى‏فرمايد لايتقى. تقيه نمى‏شود. يعنى اگر ظالمى، جائرى او را نوشيد بايد گفت كه حرام است اين در شريعت. تقيه نمى‏شود. تقيه در اين روايتى كه هست ما دليل نداريم كه تقيه به معني الخاص است. لا يتقى يعنى مراعات غير در ما نحن فيه در اين سه مورد نمى‏شود. علاوه بر اين كه معنايش محتمل است در شرب مسكر اين تقيه نمى‏شود يعنى حرمتش بيان مى‏شود علاوه بر اين از بعضى روايات ظاهر مى‏شود يك قسم از مسكر كه از او تعبير به نبيذ مى‏كردند او نه، او اين جور نبود. مثل اين كه بعضى‏ها تجويز مى‏كردند از عامّه. يا تجويز مى‏كردند و يا مى‏گفتند حكم خمر را ندارد آن نبيذ که در حقيقت آن نبيذى كه هست آن نبيذ را يا تجويز مى‏كردند، يا مى‏گفتند بر اين كه نه حكم خمر را ندارد. حد ندارد شرب او. از بعضى روايات اين ظاهر مى‏شود. بعضى روايات بعضش را مى‏گويم.

صحيحه حنان بن سدير

 يكى از اين رواياتى كه هست صحيحه حنان ابن سدير است. در جلد 6 كافى در باب النبيذ صفحه 415 آن جا هست. روايت [3]1 است.

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ» محمد ابن اسماعيل بن بزيع است رضوان الله عليه. «عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلًا وَ هُوَ يَقُولُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِي النَّبِيذِ» حنان ابن سدير مى‏گويد شنيدم مردى را كه به امام صادق اين جور عرض مى‏كرد. عرض مى‏كرد «فَإِنَّ أَبَا مَرْيَمَ يَشْرَبُهُ وَ يَزْعُمُ أَنَّكَ أَمَرْتَهُ بِشُرْبِهِ» در نبيذ چه حكم مى‏فرماييد؟ فانّ ابا مريم يشربه. ابا مريم كه اسم شخصى بود كه شخص معروفى بود او مى‏خورد او را «و يزعم انّك امرته بشربه» و ادعا مى‏كند كه امام صادق خودش امر كرد كه برو بخور. « فَقَالَ صَدَقَ أَبُو مَرْيَمَ» ابو مريم درست گفته است. ولكن اشتباه كرده است. «سَأَلَنِي عَنِ النَّبِيذِ فَأَخْبَرْتُهُ أَنَّهُ حَلَالٌ از من از نبيذ سؤال كرد گفتم حلال است «وَ لَمْ يَسْأَلْنِي عن المسكر». از مسكر سؤال نكرد. نبيذ دو قسم داشت.

 يك قسمش اين بود كه آبهاى حجار در سابق الايام تلخ بود. در مدينه و در مكه اين آبها تلخ بودند. خورده نمى‏شد. رسول الله (ص) و هكذا ائمه امر مى‏كردند يك مقدارى خرما مى‏ريختند توى آن آب. صبح مى‏ريختند عصر آن خرما حلاوتش را به آب مى‏داد. آن تلخى آب گم مى‏شد و مى‏خورند او را. اين را مى‏گفتند نبيذ. يك نبيذ معنايش اين است. اين عيب ندارد كه. مثل اين است كه انسان توى آب شكر بريزد.

 يك نبيذى هم اين بود كه آن قسم مسكر بود که مى‏گذاشتند نبيذ يا خمر آن حالت را پيدا كند تا مسكر بشود. امام مى‏فرمايد «صدق ابو مريم سألنى عن النبيذ فقلت انّه حلالٌ ولم يسألني عن المسكر». از مسكر سؤال نكرد. « قَالَ ثُمَّ قَالَ ع إِنَّ الْمُسْكِرَ مَا اتَّقَيْتُ فِيهِ أَحَداً سُلْطَاناً وَ لَا غَيْرَهُ» در مسكر من از كسى تقيه نكردم. فانّ المسكر ما اتّقيت احداً سلطاناً او غيره. سلطان باشد يا غيرش. اين تقيه بمعني اظهار فتوا است. معنايش اين است كه گفته‏ام كه مسكر حرام است. جدّ ما رسول الله (ص) هر مسكرى را تحريم كرده است. پس اين كه فرض بفرماييد اين كه در شرب مسكر تقيه نمى‏كنيم معنايش اين نيست كه ما شرب مسكر را هيچ وقت نمى‏خوريم تقيةً. نه تقيه نمى‏كنيم معنايش اين است كه حكمش را بيان مى‏كنيم. معنايش اين است. اين اولاً و ثانياً اين كه سلطان يا غير سلطان مى‏خورد خوب بايد در آن زمان كه خلفا بودند بايد يك مستمسكى در يدشان بوده باشد. در آن نبيذ يك مستمسكى بوده باشد كه در آن مستمسك اين موجب بشود كه بگويند بله فلانى اين را تحليل مى‏كند و مى‏گويد حكم خمر را ندارد. بدان جهت در ما نحن فيه من مى‏خورم. در آن صحيحه امام (ع) اين جور مى‏فرمايد، جلد اول وسائل است. باب 28 ابواب الوضوء است. روايت 3[4] است.

صحيحه سليم بن قيس هلالی

كلينى نقل مى‏كند عن على ابن ابراهيم عن ابيه از پدرش عن حمّاد ابن عيسى عن ابراهيم ابن عثمان اين ابراهيم ابن عثمان ابو ايّوب خزاز رضوان الله عليه است. او نقل مى‏كند عن سليم ابن قيس هلالى. اين ابراهيم ابن عثمان كه از سليم نقل مى‏كند، در ساير روايات مع واسطتين است. خودش از سليم بن قيس كه از اصحاب امير مومنين سلام الله عليه است از او به دو واسطه نقل مى‏كند. اين جا بلاواسطه است. اين جا توى ذهن ما اين است كه اين واسطه‏ها افتاده‏اند. اين ابراهيم ابن عثمان بلاواسطه نقل نمى‏كند. على كلّ تقديرٍ آن جا اين جور است كه خطب امير المومنين (ع) فقال امير المومنين (ع) خطبه‏اى خواند، لابد در زمان خلافتش بود. «فَقَالَ قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاةُ قَبْلِي أَعْمَالًا- خَالَفُوا فِيهَا رَسُولَ اللَّهِ ص» ولات قبل از من اعمالى را مرتكب شده‏اند كه با رسول الله (ص) در آن اعمال مخالفت كرده‏اند. خالفوا رسول الله (ص) «مُتَعَمِّدِينَ لِخِلَافِهِ». عمداً رسول الله را مخالفت كرده‏اند. «وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى تَرْكِهَا لَتَفَرَّقَ عَنِّي جُنْدِي» اگر من در زمان خلافتم كانّ از آن اصحاب خاص است مى‏گويد يا خطبه مى‏خواند در جايى كه اصحاب خاص بودند لقد عملت الولاة قبلى اعمالاً خالفوا فيها رسول الله(ص) متعمّدين لخلافه. ولو حملت النّاس على تركها اجبار مى‏كردم ناس را بر ترك آنها لتفرّق عنّي جندي ديگر خلافت از بين مى‏رفت. ديگر نمى‏توانستم در رأس خلافت بمانم جند متفرق مى‏شود. -« أَ رَأَيْتُمْ لَوْ أَمَرْتُ بِمَقَامِ إِبْرَاهِيمَ- فَرَدَدْتُهُ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذِي كَانَ فِيهِ» كه فعلاً هست مثل اين كه در مقام اول نقل شده است. مكانش آن جا نبود. «إِلَى أَنْ قَالَ- وَ حَرَّمْتُ الْمَسْحَ عَلَى الْخُفَّيْنِ- وَ حَدَدْتُ عَلَى النَّبِيذِ- وَ أَمَرْتُ بِإِحْلَالِ الْمُتْعَتَيْنِ- وَ أَمَرْتُ بِالتَّكْبِيرِ عَلَى الْجَنَائِزِ خَمْسَ تَكْبِيرَاتٍ- وَ أَلْزَمْتُ النَّاسَ الْجَهْرَ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ- إِلَى أَنْ قَالَ إِذاً لَتَفَرَّقُوا عَنِّي» مسح على الخفّين را من تحريم مى‏كردم و حددت على النبيذ. بر شرب النبيذ حد مى‏زدم. يا به جهت اين كه آنها مى‏گفتند اصلاً حرام نيست اين، يا مى‏گفتند حرام است ولكن خيلى مؤكّد نيست. مثل خمر نيست. روى اين اساس است بر اين كه در اين روايات امام (ع) فرموده است بر اين كه من در سه چيز تقيّه نمى‏كنم. يعنى شرب المسكر را مى‏گويم حرام است و هكذا بر او حد دارد و حكم الخمر است، اين جاى تقيه است ديگر. تقيه از سلطان است، از جائر است، از اينهايى كه در مسند نشسته بودند و مى‏كردند اين كار را.

 بدان جهت امام (ع) مى‏فرمايد اين جا جاى تقيه درست است. منتهى امام مى‏گويد من تقيه نمى‏كنم. من مى‏گويم حرام است. جد من رسول الله (ص) اين را تحريم كرده است. فتحصّل مما ذكرنا. از ذكر اين كه مسكر كه در اين روايات ذكر شده است، اين قرينه نمى‏شود كه نفى تقيه نفى موضوعى است. چون كه مسكر متسالمٌ عليه است حرمتش. اولاً اين شرب مسكر تقيه كردن بيان حكمش بود كه گفتيم و ثانياً اين جور ظاهر مى‏شود كه آنها نبيذ را سهل مى‏گرفتند. يا اصلاً مى‏گفتند حرام نيست يا مى‏گفتند كه حد ندارد. حد اجرا نمى‏كردند. مى‏گفتند حرمتش خفيف است. بدان جهت يك احتمال اول را و ظاهرش هم همين است كه لا اتّقى يعنى مخالفت مذهب عامه را نمى‏كنم. لا اتقّى در آن مسح على الخفّين تقيه نمى‏كنند. لا يُتقى. از آن جا معلوم شد يك اميدى بر شما شد. آن اميد اين است كه ما اتقيت مسح على الخفين يعنى مى‏گفتند مشروع نيست. در فتوايش تقيه نمى‏كنند. هر جا بوده باشد لا اتّقى. بيان مى‏كنم. در روايات هم هست. كسى نقل كرد به امام (ع) كه على ابن ابيطالب نقل كرد كه مسح على الخفّين مى‏كرد. مولانا امير المؤمنين فرمود أقبل قبل نزول سوره مائده بود يا بعد از او. امام (ع) فرمود كه بعد از نزول نبود. مسح على الخفّين مشروع نيست ديگر. بدان جهت در ما نحن فيه مسح على الخفّين تقيه نمى‏كنم يعنى مى‏گويند اين مجزى نيست. معنايش عبارت از اين است. نه معنايش عبارت از اين است كه يك جايى انسان مى‏بيند مسح على الخفّين نكند بر وضوءئش گردنش مى‏رود نه مسح على الخفّين نكند. در مسح على الخفّين تقيه نمى‏كنند يعنى مى‏گويند كه اين مجزى نيست. بدان جهت با لا اتّقى هم مناسبت دارد كه مى‏گويند مجزى نيست كه وظيفه‏اش بيان است، بيان مى‏كنند كه مجزى نيست. لا يتّقى گفته مى‏شود كه مجزى نيست. اين احتمال دارد در اين روايت و در حجّ تمتّع هم همين جور است. در حجّ تمتّع گفته مى‏شود بابا رسول الله (ص) خودش با اصحابش كه آمدند امر كرد به حجّ تمتّع و خودش فرمود اگر من سياق حدى نكرده بودم حجّ تمتّع مى‏كردم. اين را بيان مى‏كنيم ما که حجّ تمتّع مشروع است و وظيفه است و امر رسول الله (ص) كه هست در ساير موارد اگر فتوايمان را اظهار نكنيم توى دلمان بگذاريم بلكه از بعضى اصحاب هم اخفا كنيم در اين سه مورد تقيه نمى‏كنيم و در اين سه مورد تقيه نمى‏شود. بايد گفته بشود. چون كه مدرك دارد اين گفته‏ها. فعل رسول الله (ص) است. تحريم رسول الله (ص) است كه آن مردى آمد پيش رسول الله و هى پرسيد كه مسأله نبيذ را اين جور مى‏كنيم و كشمش را اين جور مى‏كنيم. ظاهراً از رسول الله (ص) است كه فلانى اَطَلْتَ الكلام اسِكر اين كه شما گفتيد مسكر هست. كلّ مسكرٍ حرام. اگر مسكر هست، مسكر حرام بشود. اين بايد گفته بشود. على هذا الاساسى كه هست اين در اين روايات اين احتمال را دارد. بدان جهت منافات ندارد اين روايات با روايات ابى وردى كه سابقاً گفتيم كه امام فرمود بر اين كه مسح على الخفّين جايز نيست الاّ من عدوٍ تتّقه او ثلج تخاف برده با او منافات ندارد. اين بيان گفتن عدم اجزاء است كه اين مجزى نيست در حالى كه انسان مى‏تواند بكند تقيه نمى‏تواند بكند. اين يك احتمال بود كه در مقابل اين يك احتمال، اين يك احتمال را ما آورديم كه با آن يك احتمال ما چهار احتمال مى‏شود. احتمال دومى چيست؟ قطع نظر از ما ذكرنا. احتمال دومى عبارت از اين است كه ظاهرش كه لا يتّقى فى المسح على الخفين يعنى تقيه مراعات نمى‏شود در مسح على الخفّين. تقيه در مسح على الخفين مشروع نيست. خوب اگر تقيه در مسح على الخفّين مشروع بود چه مى‏شد؟ يا اين كه شارع تجويز مى‏كرد در مقام تقيه انسان مى‏تواند وضوء بگيرد به قصد اين كه شارع امر كرده است به غسل الوجه و اليدين و مسح الرّأس و مسح الخفّين. قصد كند كه شارع امر كرده است به اين. اگر مشروع بود اين جور بود يا علاوه بر اين جور اتيان كردن مجزى هم بود كه لازم نيست دوباره تدارك بكنى و يك وضوئی واقعى بگيرى. با همين وضوء مسح على الخفّين مى‏توانى نماز بخوانى. معناى سوّمى اين است كه هم به قصد تشريع اتيان مى‏شود و هم مجزى است. احتمال دوم اين است كه امام (ع) كه مى‏فرمايد لا يتّقى در مسح على الخفّين يعنى انسان قصد كند من غسل الوجه و اليدين و مسح الرّأس و مسح الخفّين مى‏كنم كه شارع در اين مقام امر كرده است نه امر نكرده است. تقيه نيست. تقيه مشروع نيست در اين جا. يا اين كه احتمال سوم. هم اين جايز نيست و هم مجزى نيست که احتمال، احتمال سومى مى‏شود. خوب اگر اينها را گفتيم معنايش اين است، آن وقت در شرب الخمر چه مى‏شود؟

ديدگاه مرحوم شيخ انصاری (قدس)

 شيخ قدس الله نفسه الشّريف در رساله به همين معنا حمل كرده است كه مثلاً معناى اين لا يتّقى اين است. بعد در شرب الخمر چه م[5]ى‏شود؟ خوب در شرب الخمر اگر تقيه مشروع نباشد، شربش حرام مى‏شود ديگر. در شرب الخمر تقيه مشروع نيست يعنى باز حرمتش هست. حتّى در مقام تقيه. مى‏دانيد اين لازمه‏اش چيست؟ لازمه‏اش اين است كه من مى‏دانم اگر از اين سلطانى كه نبيذ را مى‏خورد، نخورم من پيشش كه مى‏فهمد با او مخالفت بكنم گردنم را مى‏زند. خوب معنايش اين است كه در شرب النبيذ تقيه نيست. بگذار گردنت برود. مقتضايش اين مى‏شود ديگر. آن حرمتى كه شرب النّبض دارد به تقيه از بين نمى‏رود. سابقاً هم گفتيم كه تقيه شرعى در مثل اين موارد مدخلّيتى ندارد. علاوه بر اين كه تقيه در اين روايت هم معلوم نيست. تقيه فقط در مذهب بوده باشد. سلطان جائر هم، او را هم مى‏گيرد. خوب انسان خودش را به كشتن مى‏دهد. شيخ قدس الله نفسه الشريف گفته است كه اين روايت اين فقره‏اش كه سه تا را استثناء كرده است اين سه تا استثناء معرضٌ عنه اصحاب است. روايت در اين سه تا طرح مى‏شود. چون كه نمى‏شود ملتزم شد كه گردنت برود آن نيم استكان شرب النبيذ كه هست واجب است نخورى و خودتت را به كشتن بدهى. اين را نمى‏شود ملتزم شد. انسان خواهد آمد مسأله‏اش. كفر بگويد، مقدّسات را منكر بشود، در مقام تقيه عيبى ندارد. ولكن نيم استكان ظهرمار حرمتش از آنها بالاتر شد. نمى‏شود اين را. محتمل نيست.

 شيخ فرموده است معرض عنه اصحاب است. اين بناءً على ما ذكرنا كه احتمال داديم اين اشكال نمى‏شود. ما گفتيم تقيه در اين يعنى حرمتش بايد گفته بشود. جاى تقيه نيست ولو ضرر هم به انسان متوجّه بشود، بايد اين را بگويد. منتهى غاية الامر ضرر اگر مثل قتل النّفس و اينها شد، آن جاها ممكن است كسى بگويد بر اين كه در اين جاها گفتند جايز نيست در صورتى كه انسان بداند گردنش مى‏رود اگر حرمتش را بگويد. اين جا گفته‏اند جايز نيست. ممكن است كسى بگويد نه گردنش هم اگر برود بايد بگويد در اين مورد. خمر حرمتش بايد حفظ بشود. غرض اين معناى ثانى و ثالث اين محذور را دارد بر اين كه ملتزم شدن بر اين كه در اين موارد تقيه مشروع نشده است، آن حرمت واقعى در شرب الخمر است و انسان نمى‏تواند مرتكب بشود اگر اينها را معناى دوم و سوم را بگويد محذور دارد. يا بايد بگوييم اينها معمولٌ به عند الاصحاب نيست، مثل شيخ قدس الله نفسه الشّريف در رساله تقيه. اين كه تقيه مشروع است. لا دين لمن لا تقية له در بعضى از اين روايات است، آنها را اخذ مى‏كنيم. اين استثناء كه استثناء شده است معرض عنه اصحاب است. عيبى ندارد. اين را شيخ مى‏گويد. يا بايد آن جور بگوييم كه اصل موضوع تقيه نيست كه فرموده‏اند اين خلاف ظاهر است. يا آن جورى بگوييم كه ما خدمت شما عرض كرديم كه در ما نحن فيه معنايش بيان الحكم است در مسح الخفين و در شرب الخمر و در حجّ تمتع اين معنا مناسبت دارد با همين رواياتى كه عرض كردم ثمّ لو فرض اگر از اين روايات استفاده شد كه مسح على الخفين در مقام تقيه هم به قصد انّها من الوضوء در مقام تقيه جايز نيست. اگر از اين روايت اين معنا استفاده شد. خوب سابقاً يك روايت ابى وردى را خوانديم كه در آن روايت ابى ورد امام (ع) اين جور فرمود على تقدير صدورها عنه (ع) فرمود بر اين كه مسح على الخفّين نكن، مسح على الرّجلين بكن الاّ من عدوٍ تتقه او ثلج تخاف على رجلك. سابقاً گفتيم اين ابي الورد توثيق ندارد. همين جور هم هست. توثيقش ثابت نشده است. معاريف هم نيست كه بگوييم از معاريف است. روايات مختصره‏اى دارد. بدان جهت اين روايت من حيث السّند ضعيف بود. امّا اگر كسى گفت نه اصحاب به اين روايت عمل كرده‏اند، و گفته‏اند در مقام ثلج و در مقام تقيه مسح على الخفّين مى‏شود. خوب ما هم اگر گفتيم كه نه اصحاب عمل كرده‏اند روايت معتبر است. خوب آن روايت موجب مى‏شود بر اين كه نفى مشروعيت تقيه در مسح على الخفّين در اين روايات بنا بر اين كه مراد از اين لايتّقى يعنى مسح نمى‏شود. نه اين كه گفته مى‏شود مسح مجزى نيست. بنا بر اين كه معنايش اين است كه مسح نمى‏شود معنايش اين بوده باشد، آن روايت ابى ورد قرينه مى‏شود كه لا يتقى در مسح على الرجلين را حمل بر كراهت مى‏كنيم. معنايش چيست؟ چون كه آن روايت ابى ورد ظاهرش اين است كه در مقام تقيه انسان بدلاً عن مسح على الرّجلين خفّين را مسح كند در مقام تقيه مشروع است. او صريح است در مشروعيت. بلكه ظاهر در اجزاء است. ظاهر روايت ابى ورد اين است كه هم جايز است آن جور وضوء گرفتن، هم با او نماز خواندن مجزى است. چرا؟ چون كه به او عطف كرده است او ثلج تخاف على رجليك. مقام تقيه نيست. كفش را دربياورى، جوراب را دربياورى، مى‏ترسى. سرما است. كشته مى‏شوى.آن جا مسح على الخفّين بكن. آن بلااشكال معنايش اين است كه با همان وضوء نماز بخوان. آن معنايش اين است. مجزى است. همان نمازت را با آن وضوء خواندى خدا قبول مي‌كند. اين هم كه او تخاف عدواً او تخاف الثلج اين معنايش اين است كه يك نحو از امر است. ظاهرش اجزاء است. امّا صريح در مشروعيت است. غاية الامر اين روايات ظهور داشتند در عدم المشروعيّت. منتهى ممكن بود مراد اين است كه نه تعيّن ندارد. غسل رجلين را بكن درمقام تقيه. چون كه تقيه به او هم رفع مى‏شود. ممكن بود اين است كه تعين ندارد در مقام تقيه مسح على الخفين. ممكن است مرادش اين بوده باشد. نكن يعنى مرجوح است. غسل را اختيار بكن. بدان جهت آن روايت باعث مى‏شود كه از ظهور اينها رفع يد كنيم. بگوييم كه تقيه به مسح على الخفين اين مرجوح است نسبت به تقيه به غسل الرّجلين. ولكن اگر روايت ابى ورد تمام نشد. مطلب همين جور مى‏شود كه خدمت شما عرض كردم. يكى از مواردى كه گفته‏اند تقيه مشروع نيست آن جايى است كه تقيه كننده كه مخالفت با عامّه مى‏كند خوف ضرر ندارد. نه ضرر فعلى، نه ضرر مستقبلى. نه هيچ ضررى نيست. مثل فعلاً در اكثر بلاد عامّه كسى كه بخواهد بر مذهب خودش عمل بكند. بر طبق مذهب خودش نماز بخواند نه ضررى نيست نه بالفعل نه مستقبلاً گفته‏اند در اين مواردى كه هست تقيه جايز نيست بلكه حرام است که امر ثانى بود. اين را به جهت يعنى بعد از آن سه امر كه بيان كرديم نكته‏اش اين بود كه از ما ذكرنا حكم اين معلوم شد. براى اين كه انسان يك وقت تقيه مى‏كند موافقت با مذهب عامّه مى‏كند و هيچ محذورى هم ندارد. خودش در خانه وضوء گرفته است. بعد مى‏آيد پيش آنها وضوء مى‏گيرد مثل آنها. مثل آنها دستهايش را مى‏شورد. تمام سرش را مسح مى‏كند حتّى گوشهايش را هم مثل آنها. مى‏آيد نماز مى‏خواند. نماز را هم مثل آنها مى‏خواند. نماز را در خانه‏اش وضوء گرفته است و خوانده است. خودش هم قصد مى‏كند بر اين كه صورت نماز است، صورت وضوء است. اينها را خدا امر نكرده است. من همين را اتيان مى‏كنم كه خوش باشند اينها. من هم خوش باشم. ضررى ندارد. خوب اتيان مى‏كنم اين را. خوب اين دليلى بر حرمت ندارد كه. خوب اين تقيه چرا حرام باشد؟ ضرر تقيه مداراتى آن جا گفتيم كه اگر فعلى را انسان اتيان كرد كه آن فعل فى نفسه جايز است و حرمتى ندارد اخلال به واجبى نكرده است آن تقيه عيبى ندارد. اين حرمتى ندارد. بله در جايى كه اين جور تقيه موجب بشود حرامى را مرتكب بشود مثل اين كه آن نبيذ را بخورد كه مى‏گفتيم يا نمازش به فوت بشود، وضوءيش به فوت بشود و امثال ذلك اين در جايى كه مستلزم فعل حرامى بوده باشد يا مستلزم ترك واجبى بشود، آن احتياج به دليل خاص داشت. هر جا دليل خاص شد در تقيه مداراتى گفتيم. مى‏گوييم عيبى ندارد. شارع خودش تجويز كرده است. ولو عنوان تقيه حقيقتاً صدق نكند شارع اين مدارات را تجويز كرده است و امّا اگر دليل خاصّى در آن مورد نبود و احتمال فرق ما بين موارد منصوصه و غير منصوصه با آن موارد بود، ملتزم مى‏شويم جايز نيست؟ چرا؟ چون كه تكليف واقعى مخالفت مى‏شود. بدون اين كه رافعى در بين بوده باشد. دليلى داشته باشيم كه دليل واقعى مرفوع است يا واجب واقعى ترك مى‏شود بدون اين كه دليل داشته باشيم. اين مسأله هم بيشتر از اين مورد كلامى ندارد.

عدم مشروعيت تقيه در تبری از امام علی ع

 مى‏رسيم به آن مورد استثناى مورد رابع در جمله از روايات وارد شده است كه تبرّى از مولانا امير المومنين (ع) تبرّى از او برائت از او جايز نيست. حتّى در جايى كه انسان تبرّى نكند گردنش به هوا مى‏رود. اين تقيه هم بمعني الاول است. اضطرار است. چون كه در مذهب عامّه اين جور چيزى نيست تبرّى جستن. مگر اين كه يك عدّه‏اى مثل خوارج و اينها بوده باشد. شايد پيش آنها اين جور بوده باشد. على كل تقدير در مقامى كه ولو خليفه جائرى امر كرد به تبرّى از امير مومنان(ع) آن تبرى جايز نيست.

روايت مرحوم مفيد در ارشاد

مفيد قدس الله نفسه الشريف در ارشادش[6] اين جور گفته است وقد استفاضت الرّوايات كه تبرى ازمولانا امير المومنين سلام الله عليه كسى در مقام تقيه بكند كه اگر تقيه نكند تبرّى بكند كشته مى‏شود بايد تبرّى نكند. اگر تبرّى كرد نه دنيا دارد و نه آخرت. نه دنيا دارد نه آخرت يعنى تبرّى حرام است حتّى در آن حالت. آخرت ندارد دنيا ندارد كه خيلى خوب نداشته باشد. آخرت هم ندارد معنايش اين است كه تبرّى حرام است حتّى در آن موقع. در بين روايات هست كه آن روايات دلالت به اين معنا مى‏كند و ما آن روايات را در مقام ذكر مى‏كنيم. بعد تكلّم مى‏كنيم كه اين روايات فى انفسها ما بوديم و اين روايات دليل بر نفى مشروعيت تقيه و جوازتقيه مى‏كند و ثانياً اگر دلالت به اينها تمام شد لو فرض تمام شد اينها معارضى دارند که آن معارض دلالت مى‏كند كه تبرّى عيب ندارد يا اين كه اينها معارضى ندارند و بايد به اينها بايد اخذ بشود. يكى از اين رواياتى كه هست و در مقام ذكر مى‏شود.

روايت محمد بن ميمون

 يكى از اين روايات روايتى است كه در ، باب 29[7] ياز ابواب امر به معروف و نهى از منكر روايت 8.

«الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ فِي مَجَالِسِهِ» پسر شيخ طوسى قدس الله نفسه الشريف در مجالسش نقل كرده است «عَنْ أَبِيهِ»از پدرش كه شيخ طوسى قدس الله سرّه است آن هم نقل فرموده است عن محمد ابن محمد كه همان استادش مفيد است مفيد هم نقل كرده است «عَنْ‌ ‌مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْجِعَابِيِّ» از اجلاء است. از آن روات الحديث است كه فضلش معروف است. بدان جهت شخصى است كه نمى‏گويم مثل مفيد و مثل شيخ طوسى است. قريب به آنها است. «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ»اين ابن عبده است. احمد ابن سعيد كه جعانى از او نقل مى‏كند از اجلاء است. اين محمد بن سعيد ابن عبده است. اين هم نقل مى‏كند كه اين هم از ثقات اجلاء است. بعدش را مانديم. اين نقل مى‏كند عَنْ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَيْمُونٍ» بكر ابن مسلم فعلاً توى ذهن من نيست فرصتي هم پيدا نكردم كه نگاه بكنم ظاهراً اين شخص مجهول است. اين بكر ابن مسلم هم نقل مى‏كند عن محمد ابن ميمون. محمد ابن ميمون اگر محمد ابن ميمنون شيبانى باشد كه يحيى ابن زكريا بن شيبان از او نقل شده است توثيقى ندارد. اين محمد ابن نعمان هم مردد است. آن جا دارد بر اين كه «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع سَتُدْعَوْنَ إِلَى سَبِّي فَسُبُّونِي» زود مى‏شود كه دعوت مى‏شويد كه‏اى اصحاب من كه مرا سبّ كنيد عيبى ندارد. «وَ تُدْعَوْنَ إِلَى الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَمُدُّوا الرِّقَابَ- فَإِنِّي عَلَى الْفِطْرَةِ» دعوت مى‏شويد كه از من برائت بجوييد. ولكن بدانيد كه فمدّوا الرقاب يعنى برائت نكنيد. گردنتان را دراز بكنيد كه گردنم را بزن. من برائت نمى‏كنم و تدعون الى البرائة منّى فمدّوا الرّقاب گردنهايتان را آن وقت دراز بكنيد فانّى على الفطرة و على دين محمد (ص) هستم. تبرئه نكنيد. اين نهى است ديگر مدوا اعناقكم الى القتل است ديگر. معنايش اين است كه خودتان را به كشتن بدهيد و اين كار را نكنيد.

روايت برادر دعبل خزاعی

روايت ديگر دارد باز از پسر شيخ طائفه[8]« عَنْ أَبِيهِ عَنْ هِلَالِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَفَّارِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيٍّ الدِّعْبِلِيِّ» كه اينها توثيقى ندارند. بلكه اين اسماعيل تضعيف هم دارند. اسماعيل ابن‏على الدعبلى پسر برادر همان شاعر معروف است که از پدرش نقل مى‏كند «عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَلِيٍّ أَخِي دِعْبِلِ بْنِ عَلِيٍّ الْخُزَاعِيِّ» كه همان پدرش است. او هم نقل مى‏كند آن «عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع» برادر همان دعبل است. از او نقل مى‏كند عن على ابن موسى الرضا (ع). على ابن موسى الرضا از پدرش «أَنَّهُ قَالَ: إِنَّكُمْ سَتُعْرَضُونَ عَلَى سَبِّي- فَإِنْ خِفْتُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فَسُبُّونِي» عرضه مى‏كرد بر من سب كنيد مى‏ترسيد كه كشته بشويد «أَلَا وَ إِنَّكُمْ سَتُعْرَضُونَ عَلَى الْبَرَاءَةِ مِنِّي» بر شما عرضه مى‏شود كه برائت از من بكنيد. «فَلَا تَفْعَلُوا فَإِنِّي عَلَى الْفِطْرَةِ» نكنيد اين كار را. فانّى على الفطرة.

روايت نهج البلاغة

 روايت ديگر هم كه در خود نهج البلاغه[9] است ديگر. در نهج البلاغه اين است كه « أَمَا إِنَّهُ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ بَعْدِي رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ- مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ- وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ- فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ» بكشيد ولكن نتوانستيد و نخواهيد توانست او را بكشيد. «أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي- فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ- وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي- فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ- وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ» اول مهاجر ومؤمن بوده‏ام.

آن وقت مفيد هم گفته است در ارشادش روايت 21 است.[10] محمد ابن محمد ابن مفيد فى الارشاد قال استفاض عن امير المومنين (ع) انه قال. اين را كه مى‏خوانم قصد دارم. «انّه قال ستعرضون من بعدى على سبّى فسبّونى فمن عرض عليه البرائة منّى فليمدد عنقه فان برء منّى فلا دنيا له و لا آخرة» بدان جهت اينها روايات است كه ببينيم چه جور مى‏شود.



[1]  سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص216.

[2] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص216.

[3] مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلًا وَ هُوَ يَقُولُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِي النَّبِيذِ فَإِنَّ أَبَا مَرْيَمَ يَشْرَبُهُ وَ يَزْعُمُ أَنَّكَ أَمَرْتَهُ بِشُرْبِهِ فَقَالَ صَدَقَ أَبُو مَرْيَمَ سَأَلَنِي عَنِ النَّبِيذِ فَأَخْبَرْتُهُ أَنَّهُ حَلَالٌ وَ لَمْ يَسْأَلْنِي عَنِ الْمُسْكِرِ قَالَ ثُمَّ قَالَ ع إِنَّ الْمُسْكِرَ مَا اتَّقَيْتُ فِيهِ أَحَداً سُلْطَاناً وَ لَا غَيْرَهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص كُلُّ مُسْكِرٍ حَرَامٌ وَ مَا أَسْكَرَ كَثِيرُهُ فَقَلِيلُهُ حَرَامٌ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا النَّبِيذُ الَّذِي أَذِنْتَ لِأَبِي مَرْيَمَ فِي شُرْبِهِ أَيُّ شَيْ‌ءٍ هُوَ فَقَالَ أَمَّا أَبِي ع فَإِنَّهُ كَانَ يَأْمُرُ الْخَادِمَ فَيَجِي‌ءُ بِقَدَحٍ وَ يَجْعَلُ فِيهِ زَبِيباً وَ يَغْسِلُهُ غَسْلًا نَقِيّاً ثُمَّ يَجْعَلُهُ فِي إِنَاءٍ ثُمَّ يَصُبُّ عَلَيْهِ ثَلَاثَةً مِثْلَهُ أَوْ أَرْبَعَةً مَاءً ثُمَّ يَجْعَلُهُ بِاللَّيْلِ وَ يَشْرَبُهُ بِالنَّهَارِ وَ يَجْعَلُهُ بِالْغَدَاةِ وَ يَشْرَبُهُ بِالْعَشِيِّ وَ كَانَ يَأْمُرُ الْخَادِمَ بِغَسْلِ الْإِنَاءِ فِي كُلِّ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ كَيْلَا يَغْتَلِمَ فَإِنْ كُنْتُمْ تُرِيدُونَ النَّبِيذَ فَهَذَا النَّبِيذُ؛ محمد بن يعقوب کلينی، الکافی( تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ4، ت1407ق)، ج6، ص415.

[4] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ‌ ‌إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ: خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاةُ قَبْلِي أَعْمَالًا- خَالَفُوا فِيهَا رَسُولَ اللَّهِ ص مُتَعَمِّدِينَ لِخِلَافِهِ- وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى تَرْكِهَا لَتَفَرَّقَ عَنِّي جُنْدِي- أَ رَأَيْتُمْ لَوْ أَمَرْتُ بِمَقَامِ إِبْرَاهِيمَ- فَرَدَدْتُهُ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذِي كَانَ فِيهِ إِلَى أَنْ قَالَ- وَ حَرَّمْتُ الْمَسْحَ عَلَى الْخُفَّيْنِ- وَ حَدَدْتُ عَلَى النَّبِيذِ- وَ أَمَرْتُ بِإِحْلَالِ الْمُتْعَتَيْنِ- وَ أَمَرْتُ بِالتَّكْبِيرِ عَلَى الْجَنَائِزِ خَمْسَ تَكْبِيرَاتٍ- وَ أَلْزَمْتُ النَّاسَ الْجَهْرَ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ- إِلَى أَنْ قَالَ إِذاً لَتَفَرَّقُوا عَنِّي؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص458.

[5] ر. ک: شيخ مرتضی انصاری، رسائل الفقيهة، ( قم کنگره بزرگداشت شيخ اعظم انصاری (ره)، چ1، ت1414)، ص88-91.

[6] مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمُفِيدُ فِي الْإِرْشَادِ قَالَ اسْتَفَاضَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ: سَتُعْرَضُونَ مِنْ بَعْدِي عَلَى سَبِّي فَسُبُّونِي- فَمَنْ عُرِضَ عَلَيْهِ الْبَرَاءَةُ مِنِّي فَلْيَمْدُدْ عُنُقَهُ- فَإِنْ بَرِئَ مِنِّي فَلَا دُنْيَا لَهُ وَ لَا آخِرَةَ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج16، ص232. .

[7] الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ فِي مَجَالِسِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ‌ ‌مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْجِعَابِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع سَتُدْعَوْنَ إِلَى سَبِّي فَسُبُّونِي- وَ تُدْعَوْنَ إِلَى الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَمُدُّوا الرِّقَابَ- فَإِنِّي عَلَى الْفِطْرَةِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج16، ص228.

[8] وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هِلَالِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَفَّارِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيٍّ الدِّعْبِلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَلِيٍّ أَخِي دِعْبِلِ بْنِ عَلِيٍّ الْخُزَاعِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع أَنَّهُ قَالَ: إِنَّكُمْ سَتُعْرَضُونَ عَلَى سَبِّي- فَإِنْ خِفْتُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فَسُبُّونِي- أَلَا وَ إِنَّكُمْ سَتُعْرَضُونَ عَلَى الْبَرَاءَةِ مِنِّي- فَلَا تَفْعَلُوا فَإِنِّي عَلَى الْفِطْرَةِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج16، ص228.

[9] مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الرَّضِيُّ فِي نَهْجِ الْبَلَاغَةِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ: أَمَا إِنَّهُ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ بَعْدِي رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ- مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ- وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ- فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ- أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي- فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ- وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي- فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ- وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ؛ شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج16، ص228.

[10] شيخ حر عاملی ،وسائل الشيعة،(قم، موسسة آل البيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج16، ص232. .