۱۳۰۱ _ جاهدوا المشرکین بأموالکم و أنفسکم و ألسنتکم.

با اموال و جانها و مالهاى خود با مشرکان جهاد کنید.

۱۳۰۲ _ جاهدوا أهوائکم تملکوا أنفسکم.

با هوسهاى خود مبارزه کنید تا بر نفس خود تسلط یابید.

۱۳۰۳ _ جبلت القلوب على حبّ من أحسن إلیها و بغض من أساء إلیها.

دلها باقتضاى فطرت آن کس را که با آنها نیکى کند دوست دارند و آن کس را که با آنها بدى کند دشمن دارند.

۱۳۰۴ _ جدّدوا إیمانکم أکثروا من قول «لا إله إلّا اللَّه».

ایمان خود را تازه کند، لا إله إلا اللَّه بسیار گوئید.

۱۳۰۵ _ جعل اللَّه الرّحمه مائه جزء فأمسک عنده تسعه و تسعین جزء و أنزل فی الأرض جزء واحدا فمن ذلک الجزء تتراحم الخلق حتّى ترفع الفرس حافرها عن ولدها خشیهأن تصیبه.

خدا رحم را صد قسمت کرده و نود و نه قسمت را پیش خود نگه داشته و یک قسمت را بزمین فرستاده و بواسطه همین یک قسمت مردم بر یک دیگر رحم میکنند تا آنجا که اسب سم خود را بلند میکند مبادا بفرزندان خود آسیب برساند

۱۳۰۶ _ جعل اللَّه عذاب هذه الامّه فی دنیاها.

خداوند عذاب این امت را در دنیا نهاده است.

۱۳۰۷ _ جعلت الذّنوب کلّها فی بیت و جعل مفتاحها فی شرب الخمر.

همه گناهان را در خانه اى نهاده و کلید آن را در شرابخوارى قرار داده اند.

۱۳۰۸ _ جفّ القلم بالشّقیّ و السّعید.

بدبخت و نیکبخت بقلم رفته است

۱۳۰۹ _ جفّ القلم بما أنت لاق.

سرنوشت تو بقلم رفته است.

۱۳۱۰ _ جلساء اللَّه غدا أهل الورع و الزّهد فی الدّنیا.

فردا همنشینان خدا صاحبان ورع و زهد در این جهانند.

۱۳۱۱ _ جمال المرء فصاحه لسانه.

جمال مرد به فصاحت اوست.

۱۳۱۲ _ جهد البلاء أن تحتاجوا إلى ما فی أیدی النّاس فتمنعوا.

کمال بلیه اینست که به آنچه دیگران دارند محتاج شوید و از شما دریغ کنند.

۱۳۱۳ _ جهد البلاء قلّه الصّبر.

نهایت بلا قلت صبر است.

۱۳۱۴ _ جهد البلاء کثره العیال مع قلّه الشّی ء.

نهایت بلا عیالمندى و تنگدستى است.

۱۳۱۵ _ الجار أحقّ بشفعه جاره ینتظر بها و إن کان غائبا إذا کان طریقهما واحدا.

همسایه در معامله سهم همسایه مقدم است اگر راه آنها یکى است باید منتظر او بماند اگر چه غایب باشد.

۱۳۱۶ _ الجار قبل الدّار و الرّفیق قبل الطّریق و الزّاد قبل الرّحیل.

همسایه را پیش از خانه و رفیق را پیش از راه و توشه را پیش از سفر باید جست.

۱۳۱۷ _ الجالب إلى سوقنا کالمجاهد فی سبیل اللَّه و المحتکر فی سوقنا کالملحد فی کتاب اللَّه.

آنکه ببازار ما چیزى وارد مى کند مانند آن کس است که در راه خدا جهاد میکند و آنکه در بازار ما احتکار میکند مانند کسى است که در کتاب خدا کافر بشمار رفته است.

۱۳۱۸ _ الجالب مرزوق و المحتکر ملعون.

واردکننده روزى میخورد و محتکر لعنت میبرد.

۱۳۱۹ _ الجاهل یظلم من خالطه و یعتدی على من هو دونه و یتطاول على من هو فوقه و یتکلّم بغیر تمییز.

نادان با معاشران ستم کند و بر زیر دستان تعدى کند و ببزرگان تکبر فروشد و بدون تمیز سخن گوید.

۱۳۲۰ _ الجدال فی القرآن کفر.

مجادله در باره قرآن کفر است

۱۳۲۱ _ الجفاء کلّ الجفاء و الکفر من سمع منادی اللَّه تعالى ینادی بالصّلاه و یدعوه إلى الفلاح فلا یجیبه.

نشان خشونت و کفر نفاق آنست که کسى منادى خدا را بشنود که بنماز ندا میدهد و ویرا برستگارى میخواند و دعوت او را اجابت نکند

۱۳۲۲ _ الجلوس مع الفقراء من التّواضع.

همنشینى با فقیران از لوازم تواضع است.

۱۳۲۳ _ الجماعه رحمه و الفرقه عذاب.

جماعت مایه رحمت و تفرقه موجب عذاب است.

۱۳۲۴ _ الجمال صواب القول بالحقّ و الکمال حسن الفعال بالصّدق.

جمال درستى گفتار مطابق حق است و کمال نیکى رفتار مطابق راستى است.

۱۳۲۵ _ الجمال فی الرّجل الّلسان.

جمال مرد، در زبان اوست.

۱۳۲۶ _ الجنّه أقرب إلى أحدکم من شراک نعله و النّار مثل ذلک.

بهشت بشما از بند کفشتان نزدیکتر است و جهنم نیز چنین است.

۱۳۲۷ _ الجنّه بناؤها لبنه من فضّه و لبنه من ذهب و ملاطها المسک الأذفر و حصباؤها اللّؤلؤ و الیاقوت و تربتها الزّعفران من یدخلها ینعم لا یبأس و یخلد لا یموت لا تبلى ثیابهم و لا یفنى شبابهم.

ساختمان بهشت خشتى از نقره و خشتى از طلاست و گل آن مشک اذفر است و سنگریزه آن لؤلؤ و یاقوت است و خاک آن زعفران است و هر که وارد آن شود پیوسته متنعم است و از بدبختى برکنار، جاودان زنده است و نمیرد، لباسشان کهنه نمى شود و جوانیشان پایان نپذیرد.

۱۳۲۸ _ الجنّه تحت أقدام الامّهات.

بهشت زیر قدم مادران است.

۱۳۲۹ _ الجنّه تحت ظلال السّیوف.

بهشت زیر سایه شمشیرهاست.

۱۳۳۰ _ الجنّه حرام على کلّ فاحش أن یدخلها.

دخول بهشت بر مردم بدزبان حرام است.

۱۳۳۱ _ الجنّه دار الأسخیاء.

بهشت خانه سخاوت مندان است.

۱۳۳۲ _ الجنّه لکلّ تائب و الرّحمه لکلّ واقف.

بهشت متعلق بتوبه کاران است و رحمت متعلق بوقفگذاران است.

۱۳۳۳ _ الجنّه مائه درجه ما بین کلّ درجتین کما بین السّماء و الأرض.

بهشت صد درجه است و فاصله هر دو درجه مانند زمین و آسمان است.

۱۳۳۵ _ الجنّه مائه درجه ما بین کلّ درجتین مسیره خمسمائه عام.

بهشت صد درجه است و فاصله هر دو درجه پانصد سال راه است.

۱۳۳۶ _ الجنّه مائه درجه و لو أنّ العالمین اجتمعوا فی إحداهنّ وسعتهم.

بهشت صد درجه است و اگر جهانیان در یکى از آنها مجتمع شوند جایشان مى شود.

۱۳۳۷ _ الجنّ لا تخبّل أحدا فی بیته عتیق من الخیل.

جن کسى را که اسبى اصیل در خانه خود دارد مخبط نمیکند.

۱۳۳۸ _ الجهاد أربع: الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر و الصّدق فی مواطن الصّبر و شنآن الفاسق.

جهاد چهار قسم است: امر بمعروف و نهى از منکر و راستى در موقع صبر و تنفر از فاسق.

۱۳۳۹ _ الجیران ثلاثه: فجار له حقّ واحد و هو أدنى الجیران حقّا و جار له حقّان و جار له ثلاثه حقوق فأمّا الّذی له حقّ واحد فجار مشرک لا رحم له له حقّ الجوار و أمّا الّذی له حقّان فجار مسلم له حقّ الإسلام و حقّ الجوار و أمّا الّذی له ثلاثه حقوق فجار مسلم ذو رحم له حقّ الإسلام و حقّ الجوار و حقّ الرّحم.

همسایگان سه قسمند همسایه اى که یک حق دارند و او از همه همسایگان کم حق تر است و همسایه اى که دو حق دارد و همسایه اى که سه حق دارد همسایه اى که یک حق دارد همسایه مشرک است که خویشاوندى ندارد او فقط حق همسایگى دارد همسایه اى که دو حق دارد همسایه مسلمانى است که حق اسلام و حق همسایگى دارد و همسایه اى که سه حق دارد همسایه مسلمان خویشاوند است که حق اسلام و حق همسایگى و حق خویشاوندى دارد.

۱۳۴۰ _ حاملات والدات مرضعات رحیمات بأولادهنّ لو لا ما یأتین إلى أزواجهنّ دخل مصّلّیاتهنّ الجنّه.

زنان بار دار فرزند دار و شیرده که با فرزندان خود مهربانند اگر رفتارى که با شوهران خود میکنند نبود نمازگزارانشان به بهشت میرفتند.

۱۳۴۱ _ حبّ الثّناء من النّاس یعمی و یصمّ.

انتظار ستایش از مردم چشم را کور و گوش را کر میکند.

۱۳۴۲ _ حبّ الدّنیا رأس کلّ خطیئه.

دوست داشتن دنیا سر همه گناهان است.

۱۳۴۳ _ حبّب إلیّ من دنیاکم النّساء و الطّیب و جعلت قرّه عینی فی الصّلاه.

من از دنیاى شما دو چیز را دوست دارم زن و بوى خوش و روشنى چشم من در نماز است.

۱۳۴۴ _ حبّبو اللَّه إلى عباده یحبّکم اللَّه.

خدا را در پیش بندگانش محبوب سازید تا خداوند شما را دوست دارد.

۱۳۴۵ _ حبّذا المتخلّلون من أمّتی فی الوضوء و الطّعام.

چه نیکند از امت من آنها که در وضو و غذا مسواک میکنند.

۱۳۴۶ _ حبّک للشّی ء یعمی و یصمّ.

محبتى که نسبت بچیزى دارى کور و کرت میکند.

۱۳۴۷ _ حتم على اللَّه أن لا یستجیب دعوه مظلوم و لأحد قبله مثل مظلمته.

بر خدا لازم است که ستم- زده اى را که او نیز بدیگرى چنان ستمى کرده است نپذیرد.

۱۳۴۸ _ حجبت النّار بالشّهوات و حجبت الجنّه بالمکاره.

جهنم را بخواستنى ها پوشانیده اند و بهشت را بمکروهات مستور داشته اند.

۱۳۴۹ _ حجّوا تستغنوا و سافروا تصحّوا.

بحج روید تا بى نیاز شوید و سفر کنید تا سالم مانید.

۱۳۵۰ _ حدّ الجوار أربعون دارا.

حد همسایگى چهل خانه است

۱۳۵۱ _ حدّ الساحر ضربه بالسّیف.

سزاى ساحر یک ضربت شمشیر است.

۱۳۵۲ _ حدثنی جبریل قال: یقول اللَّه تعالى: «لا إله إلّا اللَّه حصنی فمن دخله أمن من عذابی.»

جبرئیل با من سخن گفت و گفت: خدا گوید لا إله إلا اللَّه قلعه من است و هر که وارد آن شود از عذاب من در امان است.

۱۳۵۳ _ حدّثوا النّاس بما یعرفون أ تریدون أن یکذّب اللَّه و رسوله؟

با مردم از آنچه توانند دانست سخن گوئید آیا میخواهید خدا و پیغمبر را تکذیب کنند.

۱۳۵۴ _ حدّ یعمل فی الأرض خیر لأهل الأرض من أن یمطروا أربعین صباحا.

حدى که در زمین اجرا شود براى زمینیان بهتر از آنست که چهل روز باران ببارد.

۱۳۵۵ _ حرس لیله فی سبیل اللَّه عزّ و جلّ أفضل من ألف لیله یقام لیلها و یصام نهارها.

یک شب نگهبانى در راه خدا از هزار شب که نماز خوانند و روز آن را روزه دارند بهتر است.

۱۳۵۶ _ حرّم اللَّه الجنّه على کلّ فاحش بذی ء لا یبالی ما قال و لا ما قیل له.

خداوند بهشت را بر مردم بد زبان که هر چه بگویند و شنوند اهمیت نمیدهند حرام کرده است.

۱۳۵۷ _ حرّم اللَّه الخمر و کلّ مسکر حرام.

خداوند شراب را حرام کرده و هر چه مستى آرد حرام است.

۱۳۵۸ _ حرّمت التّجاره فی الخمر.

تجارت شراب حرام است.

۱۳۵۹ _ حرمه الجار على الجار کحرمه دمه.

حرمت همسایه بر همسایه چون حرمت خون او است.

۱۳۶۰ _ حرّمت النّار على عین بکت من خشیه اللَّه و حرّمت النّار على عین سهرت فی سبیل اللَّه و حرّمت النّار على عین غضّت عن محارم اللَّه أو عین فقئت فی سبیل اللَّه.

جهنم بر دیده اى که از بیم خدا گریسته و دیده اى که در راه خدا بیدار مانده و دیده اى که از محرمات خدا بسته شده یا در راه خدا بیرون آمده حرام است.

۱۳۶۱ _ حرمه مال المسلم کحرمه دمه.

حرمت مال مسلمان مانند حرمت خون اوست.

۱۳۶۲ _ حرمه نساء المجاهدین على القاعدین کحرمه أمّهاتهم و ما من رجل من القاعدین یخلف رجلا من المجاهدین فی أهله فیخونه فیهم إلا وقف له یوم القیامه فقیل له:قد خانک فی أهلک فخذ من حسناته ما شئت فیأخذ من عمله ما شاء فما ظنّکم؟

حرمت زن کسانى که بجهاد رفته اند بر آنها که بازمانده اند مانند حرمت مادرانشان است و هر کس از بازماندگان که سرپرستى خانواده یکى از مجاهدان را بعهده گیرد و نسبت بآنها تجاوز کند روز قیامت او را بپاى دارند و بمجاهد گویند وى بخانواده تو تجاوز و خیانت کرد، از کارهاى نیک وى هر چه میخواهى بر گیر و وى از اعمال او هر چه خواهد برگیرد، چه فکر میکنید؟...

۱۳۶۳ _ حرّم على النّار کلّ هیّن لیّن سهل قریب من النّاس.

هر که نرم و ملایم و آسانگیر و نزدیک بمردم باشد بر آتش حرام است.

۱۳۶۴ _ حرّم على عینین أن تنالهما النّار: عین بکت من خشیه اللَّه و عین باتت تحرس الإسلام و أهله من الکفر.

دو چشم بر آتش حرام است چشمى که از ترس خدا گریسته و چشمى که بیدار مانده و مسلمانان را در مقابل کافران نگهبانى کرده است.

۱۳۶۵ _ حرّم لباس الحریر و الذّهب على ذکور أمّتی و أحلّ لاناثهم.

پوشیدن ابریشم و طلا بر مردان امت من حرام و بر زنانشان حلال است.

۱۳۶۶ _ حسب امرئ من البخل أن یقول آخذ حقّی کلّه و لا أدع منه شیئا.

در بخل مرد همین قدر بس که گوید همه حق خود را میگیرم و چیزى از آن را وانمیگذارم.

۱۳۶۷ _ حسبک من الجهل أن تظهر ما علمت.

در نادانى تو همین قدر بس که هر چه دانى آشکار کنى.

۱۳۶۸ _ حسبک من الکذب أن تحدّث بکلّ ما سمعت.

در دروغگوئى تو همین قدر بس که هر چه شنیده اى نقل کنى.

۱۳۶۹ _ حسبی رجائی من خالقی و حسبی دینی من دنیای.

امید خدایم مرا بس و بیم از دنیایم مرا کافى است.

۱۳۷۰ _ حسن البشر یذهب بالسّخیمه.

گشاده روئى کینه را ببرد.

۱۳۷۱ _ حسن الجوار یعمّر الدّیار و ینسئ فی الأعمار.

خوش همسایگى مایه آبادى شهرها و درازى عمرهاست.

۱۳۷۲ _ حسن الخلق خلق اللَّه الأعظم.

نیکخوئى خلق بزرگ خداوند است.

۱۳۷۳ _ حسن الخلق زمام من رحمه اللَّه فی أنف صاحبه و الزّمام بید الملک و الملک یجرّه إلى الخیر و الخیر یجرّه إلى الجنّه و سوء الخلق زمام من عذاب اللَّه فی أنفصاحبه و الزّمام بید الشّیطان و الشّیطان یجرّه إلى السّوء و السّوء یجرّه إلى النّار.

نیکخوئى زمام رحمت خداست که در بینى صاحب آنست و زمام بدست فرشته است و فرشته او را بسوى نیکى میکشاند و نیکى او را بسوى بهشت میراند و بدخوئى زمام عذاب خداست که در بینى صاحب آنست و زمام بدست شیطان است و شیطان او را بسوى بدى میکشاند و بدى او را بسوى جهنم میراند.

۱۳۷۴ _ حسن الخلق نصف الدّین.

نیک خوئى یک نیمه دین است.

۱۳۷۵ _ حسن الخلق یثبت المودّه.

نیکخوئى دوستى را استوار مى کند.

۱۳۷۶ _ حسن الخلق یذیب الخطایا کما تذیب الشّمس الجلید.

نیکخوئى گناهان را محو مى کند چنان که خورشید یخ را آب میکند.

۱۳۷۷ _ حسن السّؤال نصف العلم.

نیک پرسیدن یک نیمه دانستن است.

۱۳۷۸ _ حسن الشّعر مال و حسن الوجه مال و حسن الّلسان مال و المال مال.

نیکى موى دارائیست و نیکى روى دارائیست و نیکى زبان دارائى است و دارائى هم دارائیست.

۱۳۷۹ _ حسن الظّنّ من حسن العباده.

خوش گمانى از نیکى عبادت است.

۱۳۸۰ _ حسن الملکه نماء و سوء الخلق شؤم و البرّ زیاده فی العمر و الصّدقه تمنع میته السّوء.

نیک خوئى رشد است و بدخوئى شئامت است و نیکى افزایش عمر است و صدقه از مرگ بد جلوگیرى میکند.

۱۳۸۱ _ حسن الملکه یمن و سوء الخلق شؤم.

نیکخوئى برکت است و بدخوئى شئامت.

۱۳۸۲ _ حسن الملکه یمن و سوء الخلق شؤم و طاعه المرأه ندامه و الصّدقه تدفع القضاء السّوء.

نیک خوئى رشد است و بد خوئى شأمت است و نیکى افزایش عمر است و صدقه از مرگ جلوگیرى میکند.

۱۳۸۳ _ حسّنوا لباسکم و أصلحوا رحالکم حتّى تکونوا کأنّکم شامه فی النّاس.

لباس خود را نیک کنید و لوازم خود را باصلاح آرید چنان که در میان کسان مانند خالى نمودار باشید.

۱۳۸۴ _ حصّنوا أموالکم بالزّکاه و داووا مرضاکم بالصّدقه و أعدّوا للبلاء الدّعاء.

اموال خود را بوسیله زکات محفوظ دارید و مریضان خود را با صدقه علاج کنید و براى جلوگیرى از بلا بدعا متوسل شوید.

۱۳۸۵ _ حفظ الغلام الصّغیر کالنّقش فی الحجر و حفظ الرّجل بعد ما یکبر کالکتاب على الماء.

محفوظات طفل نورس مانند نقشى است که بر سنگ رقم زنند و محفوظات مرد بزرگ مانند نوشته بر آب است.

۱۳۸۶ _ حفّت الجنّه بالمکاره و حفّت النّار بالشّهوات.

بهشت با ناملایمات قرین است و جهنم با خواستنى ها همراه است.

۱۳۸۷ _ حقّ الجار إن مرض عدته و إن مات شیعته و إن استقرضک أقرضته و إن أصابه خیر هنّأته و إن أصابته مصیبه عزّیته و لا ترفع بناءک فوق بنائه فتسدّ علیه الرّیح.

حق همسایه آنست که اگر مریض شد عیادتش کنى و اگر مرد همراه جنازه اش بروى و اگر از تو قرض خواست بدهى و اگر حادثه خوشى بر او رخ داد بدو تهنیت گوئى و اگر مصیبتى رخ داد تعزیتش گوئى و بناى خود را از بناى او فراتر نبرى و جریان باد را بر او نبندى.

۱۳۸۸ _ حقّ الزّوج على الزّوجه أن لا تصوم یوما واحدا إلّا بإذنه إلّا الفریضه فإن فعلت أثمت و لم یتقبّل منها و أن لا تعطى من بیته شیئا إلا بإذنه فإن فعلت کان له الأجر و کان علیها الوزر و أن لا تخرج من بیته إلا بإذنه فإن فعلت لعنها اللَّه و ملائکه الغضب حتّى تتوب أو تراجع و إن کان ظالما.

حق شوهر بر زن آنست که بدون اجازه او جز روزه واجب نگیرد و اگر گرفت گناهکار است نپذیرند و بدون اجازه او چیزى از مال او بکسان ندهد اگر داد ثوابش از شوهر و گناه از زن است و از خانه او بى اجازه اش بیرون نرود و اگر رفت خداوند و فرشتگان غضب او را لعنت کنند تا توبه کند یا باز گردد اگر چه شوهرش ستمگر باشد.

۱۳۸۹ _ حقّ الزّوج على المرأه: أن لا تهجر فراشه و أن تبرّ قسمه و أن تطیع أمره و أن لا تخرج إلّا بإذنه و أن لا تدخل إلیه من یکره.

حق شوهر بر زن آنست که از بستر وى دورى نگیرد، و قسم او را انجام دهد و فرمانش را اطاعت کند و بى اجازه او بیرون نرود و کسى را که دوست ندارد بخانه او نیاورد.

۱۳۹۰ _ حقّ المرأه على الزّوج، أن یطعمها إذا طعم و یکسوها إذا اکتسى و لا یضرب الوجه و لا یقبّح و لا یهجر إلّا فی البیت.

حق زن بر شوهر آنست که وقتى غذا خورد باو بخوراند و وقتى لباس پوشید باو بپوشاند و بصورت او نزند و باو بد نگوید و جز در خانه از او دورى نگیرد.

۱۳۹۲ _ حقّ المسلم على المسلم ستّ: إذا لقیته فسلّم علیه و إذا دعاک فأجبه و إذا استنصحک فانصح له و إذا عطس فحمد اللَّه فشمّته و إذا مرض فعده و إذا مات فاتبعه.

حق مسلمان بر مسلمان شش چیز است وقتى او را دیدى بر او سلام کن و وقتى ترا دعوت کرد بپذیر و وقتى با تو مشورت کرد رأى خود را با او بگو و همین که عطسه زد عافیت باد بگو و همین که مریض شد او را عیادت کن و همین که مرد همراه جنازه اش برو.

۱۳۹۳ _ حقّ الولد على الوالد أن یحسّن اسمه و یحسّن موضعه و یحسّن أدبه.

حق پسر بر پدر آنست که نام او را نیک و جاى او را نیک و ادب او را نیک کند.

۱۳۹۴ _ حقّ الولد على الوالد أن یعلّمه الکتابه و السّباحه و الرّمایه و أن لا یرزقه إلّا طیّبا و أن یزوّجه إذا بلغ.

حق پسر بر پدر آنست که نوشتن و شنا کردن و تیر انداختن باو بیاموزد و جز غذاى خوب بدو نخوراند و همین که بالغ شد باو زن بدهد.

۱۳۹۵ _ حقّ الولد على والده أن یحسّن اسمه و یزوّجه إذا أدرک و یعلّمه الکتاب.

حق پسر بر پدر آنست که نام او را نیک کند و همین که ببلوغ رسید زنش دهد و خط نوشتن بدو بیاموزد.

۱۳۹۶ _ حقّ على اللَّه عون من نکح التماس العفاف عمّا حرّم اللَّه.

هر که زن گیرد باین منظور که از محرمات بر کنار ماند بر خدا لازم است که او را یارى کند.

۱۳۹۷ _ حقّ کبیر الإخوه على صغیرهم کحقّ الوالد على ولده.

حق برادر بزرگ بر برادرهاى کوچک مانند حق پدر بر فرزند است.

۱۳۹۸ _ حقّ للَّه على کلّ مسلم أن یغتسل فی کلّ سبعه أیام یوما یغسل فیه رأسه و جسده.

حق خدا بر هر مسلمانى این است که هر هفت روز یک بار غسل کند و سر و تن خود را بشوید.

۱۳۹۹ _ حقیق بالمرء أن یکون له مجالس یخلو فیها و یذکر ذنوبه فیستغفر اللَّه منها.

چه خوب است که مرد گاهى خلوت کند و گناهان خود را بیاد آرد و از خدا آمرزش خواهد.

۱۴۰۰ _ حلوه الدّنیا مرّه الآخره و مرّه الدّنیا حلوه الآخره.

شیرینى دنیا تلخى آخرت و تلخى دنیا شیرینى آخرت است.