۱۷۰۱ _ زر القبور تذکر بها الآخره و اغسل الموتى فإنّ معالجه جسد خاو موعظه بلیغه و صلّ على الجنائز لعلّ ذلک یحزنک فإنّ الحزین فی ظلّ اللَّه یوم القیامه یتعرّض لکلّ خیر.

بزیارت قبرها برو تا آخرت را بیاد آرى و مردگان را غسل بده زیرا زیر و رو کردن جسد بیحرکت موعظه اى کامل است بر مردگان نمازگزار شاید بدین وسیله غمگین شوى زیرا شخص غمگین روز رستاخیز در سایه خدا در معرض همه نیکیهاست.

۱۷۰۲ _ زر غبّا تزدد حبّا.

بزیارت کسان کمتر رو تا محبوب تر باشى.

۱۷۰۳ _ زلّه العالم مضروب بها الطّبل و زلّه الجاهل یخفیها الجهل.

لغزش دانشمند بزودى مشهور شود و لغزش نادان را جهل مستور دارد.

۱۷۰۴ _ زنا العینین النّظر.

زناى چشمان نگاه نارواست.

۱۷۰۴ _ زنا اللّسان الکلام.

زناى زبان سخن بیجاست.

۱۷۰۵ _ زوّجوا الأکفاء و تزوّجوا الأکفاء، و اختاروا لنطفکم.

باشخاص همشأن زن بدهید و از اشخاص همشأن زن بگیرند و محل نطفه هاى خود را بدقت انتخاب کنید.

۱۷۰۶ _ زوّدک اللَّه التّقوى و غفر ذنبک و یسّر لک الخیر حیثما کنت.

خداوند پرهیزکارى را توشه راه تو سازد و گناهت را ببخشد و هر جا هستى خوبى را براى تو آسان کند.

۱۷۰۷ _ زوروا القبور فإنّها تذکّرکم الآخره.

بزیارت قبرها روید که آخرت را بیاد شما مى آورد.

۱۷۰۸ _ الزّانی بحلیله جاره لا ینظر اللَّه إلیه یوم القیامه و لا یزکّیه و یقول له: ادخل النّار مع الدّاخلین.

آنکه با زن همسایه خود زنا کند روز قیامت خدا به او ننگرد و او را پاک نکند و بدو گوید با جهنمیان بجهنم برو.

۱۷۰۹ _ الزّبانیه إلى فسقه حمله القرآن أسرع منهم إلى عبده الأوثان فیقولون: یبدأ بنا قبل عبده الأوثان؟ فیقال لهم: لیس من یعلم کمن لا یعلم.

مأمورین عذاب فاسقان قرآن خوان را زودتر از بت پرستان به جهنم در آرند آنها گویند آیا ما را پیش از بت پرستان میبرید بدانها جواب دهند آنکه داند مانند آنکه نداند نیست.

۱۷۱۰ _ الزّکاه قنطره الإسلام.

زکات پل اسلام است.

۱۷۱۱ _ الزّنا یورث الفقر.

زنا مایه فقر است.

۱۷۱۲ _ الزّهاده فی الدّنیا لیست بتحریم الحلال و لا إضاعه المال و لکن الزّهاده فی الدّنیا أن لا تکون بما فی یدیک أوثق منک بما فی ید اللَّه و أن تکون فی ثواب المصیبه إذا أنت أصبت بها أرغب منک فیها لو أنّها أبقیت لک.

از جهان گذشتگى این نیست که حلال را بر خود حرام کنى یا مال خود تلف نمائى از جهان گذشتگى اینست که بدان چه در کف تو است بیشتر از آنچه در دست خداست اعتماد نداشته باشى و هنگامى که مصیبتى بتو رخ داد بپاداش آن بیشتر از رخ ندادن مصیبت علاقمند باشى.

۱۷۱۳ _ الزّهد فی الدّنیا یریح القلب و البدن و الرّغبه فیها تکثر الهمّ و الحزن و البطانه تقسى القلب.

گذشتن از جهان تن و جان را آسایش دهد و دلبستگى بجهان غم و اندوه را افزون کند و شکم پرستى دل را سخت کند.

۱۷۱۴ _ الزّهد فی الدّنیا یریح القلب و البدن. و الرّغبه فیها تتعب القلب و البدن.

گذشتن از جهان تن و جان را بیاساید و علاقه بجهان تن و جان را خسته کند. گفتار محمد از گفتار آسمانى فروتر و از گفتار انسانى فراتر است.

۱۷۱۵ _ سألت اللَّه أن یجعل حساب أمّتی إلىّ لئلّا تفتضح عند الامم، فأوحى اللَّه عزّ و جلّ إلىّ: یا محمّد بل أنا أحاسبهم فإن کان منهم زلّه سترتها عنک لئلا تفتضح عندک.

از خدا خواستم که حساب امت مرا بمن واگذارد تا پیش امتهاى دیگر رسوا نشود، پس خداى عز و جل بمن وحى کرد اى محمد نه، بلکه من حسابشان را میرسم و اگر گناهى از آنها سر زده از تو پوشیده مى دارم که پیش تو نیز رسوا نشود.

۱۷۱۶ _ سئلت جبریل: هل ترى ربّک؟ قال: إنّ بینی و بینه سبعین حجابا من نور لو رأیت أدناها لاحترقت.

از جبریل پرسیدم آیا پروردگارت- را مى بینى؟ گفت میان من و او هفتاد پرده از نور است که اگر نزدیکترین پرده را بنگرم خواهم سوخت.

۱۷۱۷ _ ساحدّثکم بامور النّاس و أخلاقهم: الرّجل یکون سریع الغضب سریع الفی ء فلا له و لا علیه کفافا و الرّجل یکون بعید الغضب سریع الفی ء فذاک له و لا علیه و الرّجل یقتضی الّذی له و یقضی الّذی علیه فذاک لا له و لا علیه. و الرّجل یقتضی الّذی له و یمطل النّاس الّذی علیه فذاک علیه و لا له.

در باره کارهاى مردم و اخلاقشان با شما سخن خواهم گفت مردى که زود خشم گیرد و زود آرام شود. نه بد است نه خوب سر بسر. و مردى که دیر خشمگین شود و زود آرام گیرد خوبست نه بد و مردى که حق خود طلب کند و دین خود بپردازد نه بد است نه خوب. و مردى که حق خود طلب کند و پرداخت حقى را که مردم به عهده او دارند عقب اندازد بد است نه خوب.

۱۷۱۸ _ سافروا مع ذوی الجدود و ذوی المیسره.

با مردم خوش اقبال مرفه سفر کنید.

۱۷۱۹ _ ساعات الأذى فی الدّنیا یذهبن ساعات الأذى فی الآخره.

ساعتهاى آزار این دنیا ساعت هاى آزار آخرت را نابود میکند.

۱۷۲۰ _ ساعات الأمراض یذهبن ساعات الخطایا.

ساعت هاى مرض ساعت هاى گناه را نابود مى کند.

۱۷۲۱ _ ساعتان تفتح فیهما أبواب السّماء و قلّما تردّ على داع دعوته: حضور الصّلاه و الصّفّ فی سبیل اللَّه.

دو وقت است که درهاى آسمان در اثناى آن گشوده مى شود و کمتر ممکنست دعاى دعاکننده اى رد شود: هنگام نماز و صف آرائى در راه خدا.

۱۷۲۲ _ سابّ الموتى کالمشرف على الهلکه.

بد گوى مردگان چون آن کس است که در معرض هلاک است.

۱۷۲۳ _ سارعوا فی طلب العلم فالحدیث من صادق خیر من الدّنیا و ما علیها من ذهب و فضّه.

بطلب علم بشتابید که از راست گوئى حدیث گفتن از دنیا و همه طلاها و نقره آن بهتر است.

۱۷۲۴ _ ساعه من عالم متّکئ على فراشه ینظر فی علمه خیر من عباده العابد سبعین عاما.

یک ساعت وقت دانشورى که بر بستر خویش تکیه زده در علم خویش مى نگرد از هفتاد سال عبادت عابد نیکوتر است.

۱۷۲۵ _ سافروا تصحّوا و تغنموا.

سفر کنید تا تندرست شوید و غنیمت یابید.

۱۷۲۶ _ سافروا تصحّوا و ترزقوا.

سفر کنید تا تندرست شوید و روزى یابید.

۱۷۲۷ _ ساقی القوم آخرهم شربا.

سقایت گر قوم پس از همه نوشد.

۱۷۲۸ _ ساووا بین أولادکم فی العطیّه فلو کنت مفضّلا أحدا لفضّلت النّساء.

در کار بخشش میان فرزندان خویش مساوات را رعایت کنید. من اگر کسى را برترى دادمى زنان را برترى دادمى.

۱۷۲۹ _ سباب المسلم فسوق و قتاله کفر و حرمه ماله کحرمه دمه.

بدگوئى مسلمان گناه است و جنگ او کفر است و حرمت مال وى چون حرمت خون اوست.

۱۷۳۰ _ سبع یجری للعبد أجرهنّ و هو فی قبره بعد موته: من علّم علما، أو أجرى نهرا، أو حفر بئرا، أو غرس نخلا، أو بنى مسجدا، أو ورّث مصحفا، أو ترک ولدا یستغفر له بعد موته.

هفت چیز است که پاداش آن براى بنده در قبر او و پس از مرگش دوام دارد کسى که علمى تعلیم دهد، یا نهرى بجریان آورد یا چاهى حفر کند یا نخلى بکارد یا مسجدى بسازد یا مصحفى به ارث گذارد یا فرزندى به جا نهد که پس از مرگش براى او آمرزش خواهد.

۱۷۳۱ _ سبعه یظلّهم اللَّه تحت ظلّ عرشه یوم لا ظلّ إلّا ظلّه: رجل قلبه معلّق بالمساجد، و رجل دعته امرأه ذات منصب فقال: إنّی أخاف اللَّه، و رجلان تحابّا فی اللَّه، و رجل غضّ عینه عن محارم اللَّه، و عین حرست فی سبیل اللَّه، و عین بکت من خشیه اللَّه.

هفت کسند که خدا در روزى که سایه اى جز سایه او نیست به سایه عرش خود میبردشان. مردى که دل او بمسجدها علاقه دارد و مردى که زن صاحب مقامى از او کام خواهد و گوید از خدا بیم دارم و مردانى که در راه خدا دوستى کنند و مردى که از محارم خدا چشم باز دارد و چشمى که در راه خدا نگهبانى کند و چشمى که از ترس خدا بگرید.

۱۷۳۲ _ سبعه یظلّهم اللَّه فی ظلّه یوم لا ظلّ إلّا ظلّه: إمام عادل و شابّ نشأ فی عباده اللَّه، و رجل قلبه معلّق بالمسجد إذا خرج منه حتّى یعود إلیه، و رجلان تحابّا فی اللَّه فاجتمعا على ذلک و افترقا علیه، و رجل ذکر اللَّه خالیا ففاضت عیناه، و رجل دعته امرأه ذات منصب و جمال فقال: إنّی أخاف اللَّه ربّ العالمین، و رجل تصدّق بصدقه فأخفاها حتّى لا تعلم شماله ما تنفق یمینه.

هفت کسند که خداوند در روزى که سایه اى جز سایه او نیست بسایه خویششان میبرد پیشواى عدالتگر و جوانى که در کار عبادت بزرگ شود و مردى که وقتى از مسجد برون شود دلش بدان پیوسته تا بدان جا باز گردد و مردانى که در راه خدا دوستى کنند و بر آن فراهم آیند و بر آن جدا شوند و مردى که بخلوت خدا را یاد کند و چشمانش اشگریز شود و مردى که زنى صاحب مقام و جمال از او کام خواهد و گوید من از خدا پروردگار جهانیان بیم دارم و مردى که صدقه اى دهد و آن را نهان دارد که دست چپش نداند دست راستش چه انفاق میکند.

۱۷۳۳ _ سبق درهم مائه ألف درهم رجل له درهمان أخذ أحدهما فتصدّق به، و رجل له مال کثیر فأخذ من عرضه مائه ألف فتصدّق بها.

یکدرهم از صد هزار درهم پیشى گیرد مردى که دو درهم دارد یکى را بر گیرد و صدقه دهد و مردى که مال فراوان دارد و از آن میان صد هزار بر گیرد و صدقه کند

۱۷۳۴ _ ستکون فتن یصبح الرّجل فیها مؤمنا و یمسی کافرا إلّا من أحیاه اللَّه بالعلم.

فتنه ها خواهد بود که در اثناى آن مرد بصبح مؤمن باشد و بشب کافر شود مگر آنکه خدایش به علم زنده دارد.

۱۷۳۵ _ ستّ خصال من الخیر: جهاد أعداء اللَّه بالسّیف، و الصّوم فی یوم الصّیف، و حسن الصّبر عند المصیبه، و ترک المراء، و الإنفاق فی الخفا، و المحاباه فی اللَّه.

شش صفت نیکست پیکار با دشمنان خدا بوسیله شمشیر و روزه در روز تابستان و نیکصبرى به هنگام مصیبت و ترک مجادله و انفاق در نهان و دوستى در راه خدا.

۱۷۳۶ _ ستّه أشیاء تحبط الأعمال: الإشتغال بعیوب الخلق، و قسوه القلب، و حبّ الدّنیا، و قلّه الحیاء، و طول الأمل، و ظالم لا ینتهی.

شش چیز است که اعمال خوب را نابود میکند، اشتغال به عیب خلایق، سنگدلى و دنیاپرستى و بى شرمى و درازى آرزو و ستم گرى که بس نکند.

۱۷۳۷ _ ستکون علیکم أئمّه یملکون أرزاقکم یحدّثونکم فیکذبونکم و یعملون فیسیئون العمل لا یرضون فیکم حتّى تحسّنوا قبیحهم و تصدّقوا کذبهم فأعطوهم الحقّ ما رضوا به فإذا تجاوزوا فمن قتل على ذلک فهو شهید.

پیشوایانى بر شما منصوب خواهند شد که روزیهاى شما بخورند و با شما سخن کنند و دروغ گویند و عمل کنند و بد کنند از شما راضى نشوند تا کار زشتشان را نیکو شمارید و دروغشان را راست بحساب آرید، اگر بحق رضا دادند مطابق آن با ایشان رفتار کنید و اگر از حق تجاوز کردند هر که در این راه کشته شود شهید است.

۱۷۳۸ _ سخافه بالمرء أن یستخدم ضیفه.

سبک عقلى مرد آنست که مهمان خویش را بخدمت گیرد.

۱۷۳۹ _ سدّدوا و قاربوا.

بصلاح آئید و تقرب جوئید.

۱۷۴۰ _ سلوا اللَّه من فضله فإنّ اللَّه یحبّ أن یسأل، و أفضل العباده انتظار الفرج.

خدا را از فضل او طلب کنید که خدا دوست دارد که از او بخواهند بهترین عبادتها انتظار گشایش است.

۱۷۴۱ _ سلوا اللَّه کلّ شی ء حتّى الشّسع فإنّ اللَّه إن لم ییسّره لم یتیسّر.

همه چیز حتى بند صندل را از خدا بخواهید که اگر خدا آن را میسور نکند میسر نخواهد شد.

۱۷۴۲ _ سلوا اللَّه العفو و العافیه فإنّ أحدا لم یعط بعد الیقین خیرا من العافیه.

از خدا بخشش و عافیت طلب کنید که پس از ایمان، هیچ کس را چیزى بهتر از عافیت نداده اند.

۱۷۴۳ _ سلوا اللَّه علما نافعا و تعوّذوا باللَّه من علم لا ینفع.

از خدا عملى سودمند بخواهید و از علمى که سود ندهد بخدا پناه برید

۱۷۴۴ _ سلوا أهل الشّرف عن العلم فإن کان عندهم علم فاکتبوه فإنّهم لا یکذبون.

شریفان را از علم بپرسید اگر علمى نزد ایشان بود بنویسید که آنها دروغ نمى گویند.

۱۷۴۵ _ سل ربّک العافیه و المعافاه فی الدّنیا و الآخره فإذا أعطیت العافیه فی الدّنیا و أعطیتها فی الآخره فقد أفلحت.

از پروردگار خویش عافیت و معاف بودن دنیا و آخرت بخواه که اگر ترا در دنیا عافیت دهند و در آخرت نیز دهند رستگارشده اى.

۱۷۴۶ _ سلامه الرّجل من الفتنه أن یلزم بیته.

مرد که در خانه خویش بماند از فتنه سالم ماند.

۱۷۴۷ _ سوء الخلق شؤم و شرارکم أسوؤکم خلقا.

بدخوئى شوم است و بدترین شما بدخوترین شماست.

۱۷۴۸ _ سوء الخلق شؤم و طاعه النّساء ندامه و حسن الملکه نماء.

بدخوئى شوم است و اطاعت زنان پشیمانى است و نیک سیرتى مایه رشد.

۱۷۴۹ _ سوء الخلق یفسد العمل کما یفسد الخلّ العسل.

بدخوئى عمل را بفساد آرد چنان که سرکه عسل را فاسد کند.

۱۷۵۰ _ سوء المجالسه شحّ و فحش و سوء خلق.

بد صحبتى بخل است و ناسزا گوئى و بدخوئى.

۱۷۵۱ _ سوداء ولود خیر من حسناء لا تلد و إنّی مکاثر بکم الامم.

زن سیاه که فرزند بسیار آرد بهتر از زن خوبروئى است که فرزند نیارد که من بفزونى شما بر امتهاى دیگر تفاخر میکنم.

۱۷۵۲ _ سیأتی على النّاس زمان یخیّر فیه الرّجل بین العجز و الفجور، فمن أدرک ذلک الزّمان فلیختر العجز على الفجور.

روزگارى بمردم رخ نماید که مرد میان بیعرضگى و نادرستى مخیر شود هر که در آن روزگار باشد باید بیعرضگى را بر نادرستى ترجیح دهد.

۱۷۵۳ _ سیّد القوم خادمهم و ساقیهم آخرهم شرابا.

آقاى کسان خدمتگزارشان است و سقایتگر کسان پس از همه نوشد.

۱۷۵۴ _ سیشدّد هذا الدّین برجال لیس لهم عند اللَّه خلاق سیکون فی آخر الزّمان خسف و قذف و مسخ إذا ظهرت المغازف و القینات و استحلّت الخمر.

این دین بمردانى که پیش خدا بهره اى ندارند نیرو خواهد گرفت در آخر زمان خسف و قذف و مسخى خواهد بود، هنگامى که که رامشگران و آرایشگران پدید شوند و شراب حلال بشمار آید.

۱۷۵۵ _ سیأتی على أمّتی زمان یکثر فیه الفقراء و یقلّ الفقهاء و یقبض العلم و یکثر الهرج ثمّ یأتی من بعد ذلک زمان یقرأ القرآن رجال من أمّتی لا یجاوز تراقیهم ثمّ یأتی من بعد ذلک زمان یجادل المشرک باللَّه المؤمن فی مثل ما یقول.

بر امت من زمانى بیاید که فقیران فراوان شوند و فقیهان کم شوند و علم بر گرفته شود و آشوب فزونى گیرد آنگاه از پس آن زمانى بیاید که مردانى از امت من قرآن خوانند که از گلویشان بالاتر نرود آنگاه از پس آن زمانى بیاید که مشرک بخدا با مؤمن مجادله کند و سخنانى نظیر او گوید.

۱۷۵۶ _ السّابق و المقتصد یدخلان الجنّه بغیر حساب و الظّالم لنفسه یحاسب حسابا یسیرا ثمّ یدخل الجنّه.

پیشرو و میانه رو بى حساب بهشت روند و ستمگر خویش را محاسبه اى سبک کنند آنگاه به بهشت رود.

۱۷۵۷ _ السّاعی على الأرمله و المسکین کالمجاهد فی سبیل اللَّه أو القائم اللّیل الصّائم النّهار.

آنکه در کار بیوه و یتیم بکوشد چون مجاهد راه خدایا نمازگزار شب یا روزه دار روز است.

۱۷۵۸ _ السّخیّ قریب من اللَّه قریب من النّاس قریب من الجنّه بعید من النّار، و البخیل بعید من اللَّه بعید من النّاس بعید من الجنّه قریب من النّار، و الجاهل السّخیّ أحبّ إلى اللَّه من عالم بخیل.

سخاوتمند بخدا نزدیک و بمردم نزدیک و ببهشت نزدیک و از جهنم دور است و بخیل از خدا دور و از مردم دور و از بهشت دور و به جهنم نزدیکست نادان سخاوتمند نزد خدا از عالم بخیل محبوبتر است.

۱۷۵۹ _ السّخاء خلق اللَّه الأعظم.

سخاوت، خلق بزرگ خداست.

۱۷۶۰ _ السّخاء شجره من أشجار الجنّه أغصانها متدلّیات فی الدّنیا فمن أخذ بغصن منها قاده ذلک الغصن إلى الجنّه و البخل شجره من أشجار النّار أغصانها متدلّیات فی الدّنیا فمن أخذ بغصن منها قاده ذلک الغصن إلى النّار.

سخاوت درختى از درختهاى بهشت است که شاخهاى آن در دنیا آویخته است هر که شاخى از آن بگیرد همان شاخ وى را سوى بهشت کشاند و بخل درختى از درختهاى جهنم است که شاخهاى آن در دنیا آویخته است و هر که شاخى از آن بگیرد همان شاخ وى را سوى جهنم کشاند.

۱۷۶۱ _ السّخیّ إنّما یجود بحسن الظّنّ باللَّه و البخیل إنّما یبخل بسوء الظّنّ باللَّه.

سخاوتمند بسبب خوشگمانى بخدا سخاوت میکند و بخیل بعلت بدگمانى بخدا بخل میورزد.

۱۷۶۲ _ السّخیّ الجهول أحبّ إلى اللَّه من العالم البخیل.

سخاوتمند نادان نزد خدا از دانشمند بخیل محبوبتر است.

۱۷۶۳ _ السّرّ أفضل من العلانیه و العلانیه أفضل لمن أراد الاقتداء.

عمل نهان بهتر از عمل عیان است اما عمل عیان براى آنکه خواهد سرمشق کسان شود بهتر است.

۱۷۶۴ _ السّعاده کلّ السّعاده طول العمر فی طاعه اللَّه.

سعادت کامل عمر دراز در اطاعت خداست.

۱۷۶۵ _ السّعید من سعد فی بطن أمّه و الشّقیّ من شقی فی بطن أمّه.

خوشبخت کسى است که در شکم مادرش خوشبخت شده و بدبخت کسى است که در شکم مادرش بدبخت شده است.

۱۷۶۶ _ السّفر قطعه من العذاب.

سفر پاره اى از عذاب است.

۱۷۶۷ _ السّکینه مغنم و ترکها مغرم.

آرامش غنیمتى است و ترک آن خسارتى است.

۱۷۶۸ _ السّکوت خیر من إملاء الشّرّ.

خاموش بودن از القاى شر بهتر است.

۱۷۶۹ _ سکوت اللّسان سلامه الإنسان.

خاموشى زبان مایه سلامت انسان است.

۱۷۷۰ _ السّلطان العادل ظلّ اللَّه فی الأرض فمن أکرمه أکرمه اللَّه و من أهانه أهانه اللَّه.

سلطان عادل سایه خدا بر روى زمین است هر که وى را گرامى دارد خدایش گرامى دارد و هر که وى را خوار کند خدایش خوار کند.

۱۷۷۱ _ السلطان العادل ظلّ اللَّه فی الأرض فإذا دخل أحدکم بلدا لیس به سلطان عادل فلا یقیمنّ به.

سلطان عادل سایه خدا بر روى زمین است اگر یکى از شما بشهرى در آید که سلطان عادل در آن نیست در آنجا اقامت نکند.

۱۷۷۲ _ السّلطان العادل المتواضع ظلّ اللَّه و رمحه فی الأرض یرفع له عمل سبعین صدّیقا.

سلطان عادل متواضع سایه خدا و نیزه او بر روى زمین است و براى او عمل هفتاد صدیق را بالا مى برند.

۱۷۷۳ _ السّلطان العادل ظلّ اللَّه فی الأرض یأوی إلیه الضّعیف و به ینتصر المظلوم.

سلطان عادل سایه خدا بر روى زمین است که ناتوان بدان پناه مى برد و مظلوم از او یارى مى جوید.

۱۷۷۴ _ السّلام قبل السّؤال فمن بدأکم بالسّؤال قبل السّلام فلا تجیبوه.

سلام مقدم بر سؤال است هر که پیش از سلام بسؤال آغاز کرد جوابش مدهید.

۱۷۷۵ _ السّلام تطوّع و الرّدّ فریضه.

سلام بدلخواه است و جواب آن واجب است.

۱۷۷۶ _ السّلام اسم من أسماء اللَّه وضعه اللَّه فی الأرض فأفشوه بینکم فإنّ الرّجل المسلم إذا مرّ بقوم فسلّم علیهم فردّوا علیه کان له علیهم فضل درجه بتذکیره إیّاهم السّلام فإن لم یردّوا علیه ردّ علیه من هو خیر منهم و أطیب.

سلام نامى از نامهاى خداست که آن را در زمین نهاده است سلام را میان خودتان فاش کنید زیرا مرد مسلمان وقتى به قومى گذر کند و بر آنها سلام کند و جوابش دهند، وى را بر آنها فزونى مرتبت است که سلام را بیادشان آورده است و اگر جوابش ندهند کسى که از آنها بهتر و پاکیزه تر است جوابش دهد.

۱۷۷۷ _ السّلام تحیّه لملّتنا و أمان لذمّتنا.

سلام درود ملت ما و حافظ ذمه ماست.

۱۷۷۸ _ السّمت الحسن و التّؤده و الإقتصاد جزء من أربعه و عشرین جزء من النّبوّه.

نام نیک و ملایمت و اعتدال یک جزء از بیست و چهار جزء پیغمبرى است.

۱۷۷۹ _ السّمت الحسن جزء من خمسه و سبعین جزء من النّبوّه.

نام نیک یکجزء از هفتاد و پنج جزء پیغمبرى است.

۱۷۸۰ _ السّمع و الطّاعه حقّ على المرء المسلم فیما أحبّ أو کره ما لم یؤمر بمعصیه فإذا أمر بمعصیه فلا سمع علیه و لا طاعه.

شنیدن و اطاعت کردن بر مرد مسلمان در آنچه دوست دارد یا مکروه دارد مادام که بگناه فرمانش ندهند شایسته است، اگر بگناهى فرمانش دادند شنیدن و اطاعت کردن آن روا نیست.

۱۷۸۱ _ السّماح رباح و العسر شؤم.

سهل انگارى مایه سودا است و سختگیرى شوم است.

۱۷۸۲ _ السّواک نصف الإیمان و الوضوء نصف الإیمان.

مسواک کردن یک نیمه ایمان است. و وضو گرفتن یک نیمه ایمان است.

۱۷۸۳ _ السّواک یزید الرّجل فصاحه.

مسواک کردن فصاحت مرد را افزون میکند.

۱۷۸۴ _ السّواک مطهره للفم مرضاه للرّبّ و مجلاه للبصر.

مسواک کردن موجب پاکى دهان و رضایت پروردگار و روشنى چشم است.

۱۷۸۵ _ السّواک سنّه فاستاکوا أىّ وقت شئتم.

مسواک کردن سنت است هر وقت خواستید مسواک کنید.

۱۷۸۶ _ السّواک من الفطره.

مسواک کردن اقتضاى فطرت است.

۱۷۸۷ _ السّیوف مفاتیح الجنّه.

شمشیرها کلیدهاى بهشتست.

۱۷۸۸ _ شابّ سخیّ حسن الخلق أحبّ إلى اللَّه من شیخ بخیل عابد سیّئ الخلق.

جوان سخاوتمند نیکخو در نزد خدا از پیر بخیل عابد بدخو محبوبتر است.

۱۷۸۹ _ شاهد الزّور لا تزول قدماه حتّى یوجب اللَّه له النّار.

شاهد دروغ قدم برندارد تا جهنم بر او واجب شود.

۱۷۹۰ _ شارب الخمر کعابد وثن.

شراب خوار مانند بت پرست است.

۱۷۹۱ _ الشّباب شعبه من الجنون.

جوانى شعبه اى از دیوانگى است.

۱۷۹۲ _ الشّباب شعبه من الجنون و النّساء حباله الشّیطان.

جوانى شعبه اى از دیوانگى است و زنان دام شیطانند.

۱۷۹۳ _ شتّان ما بین عملین عمل تذهب لذّته و تبقى تبعته و عمل تذهب مؤنته و تبقى أجره.

میان دو عمل بسیار فرق است عملى که لذت آن برود و عواقب آن بماند و عملى که زحمت آن برود و پاداش آن بماند.

۱۷۹۴ _ الشّحیح لا یدخل الجنّه.

بخیل ببهشت در نیاید.

۱۷۹۵ _ الشّدید من غلب نفسه.

نیرومند آنست که بر خویشتن مسلط شود.

۱۷۹۶ _ شرّ النّاس من یبغض النّاس و یبغضونه.

بدترین مردم آن کس است که مردم را دشمن دارد و او را دشمن دارند.

۱۷۹۷ _ شرّ النّاس من أکرمه النّاس اتّقاء شرّه.

بدترین مردم آن کس است که مردم از بیم شرش گرامیش دارند.

۱۷۹۸ _ شرّ النّاس من اتّهم اللَّه فی قضائه.

بدترین مردم آن کس است که خدا را در قضایش متهم کند.

۱۷۹۹ _ شرّ النّاس من باع آخرته بدنیاه و شرّ منه من باع آخرته بدنیا غیره.

بدترین مردم آن کس است که آخرت خویش بدنیا فروشد و بدتر از او کسى است که آخرت خویش بدنیاى دیگرى فروشد.

۱۸۰۰ _ شرّ الناس من أکل وحده و منع رفده و جلد عبده و شرّ منه من لا یقیل عثره و لا یقبل معذره و شرّ منه من لا یرجى خیره و لا یؤمن شرّه.

بدترین مردم آن کس است که تنها غذا خورد و رسیده خویش را بى نصیب کند و بنده خویش را بزند و بدتر از او کسى است که خطائى را نبخشد و عذرى نپذیرد و بدتر از او کسى است که بخیرش امید نیست و از شرش امان نیست.