۱۰۱ _ احفظ ما بین لحییک و ما بین رجلیک.

دهان و فرج خویش را نگهدار.

۱۰۲_ احفظ ودّ أبیک لا تقطعه فیطفی اللَّه نورک.

دوستى پدر خویش را حفظ کن و رشته آن را مبر که خداوند نور تو را خاموش میکند.

۱۰۳ _ احفظ عورتک إلّا من زوجتک أو ما ملکت یمینک. قیل إذا کان القوم بعضهم من بعض قال إن استطعت أن لا یرینّها أحد فلا یرینّها قیل إذا کان أحدنا خالیا قال اللَّه أحقّ أن یستحیى منه من النّاس.

عورت خویش را جز از همسر و کنیز خود مستور دار گفتند اگر کسان خویشاوندان یک دیگر باشند؟ گفت اگر توانستى که هیچ کس آن را نبیند بهتر است که نه بینند گفتند اگر یکى از ما تنها باشد گفت از خداوند بیش از مردم باید شرم کنند.

۱۰۴ _ أحلّ الذّهب و الحریر لاناث أمّتی و حرّم على ذکورها.

طلا و ابریشم بر زنان امت من حلال است و بر مردانشان حرام

۱۰۵ _ أخاف على أمّتی من بعدی ثلاثا: ضلاله الأهواء و اتّباع الشّهوات فی البطون و الفروج و الغفله بعد المعرفه.

پس از خودم بر امتم از سه چیز بیم دارم، گمراهى هوسها و پیروى خواهشهاى شکمها و فرجها و غفلت پس از معرفت.

۱۰۶ _ اختبروا النّاس بأخدانهم فإنّ الرّجل یخادن من یعجبه.

مردم را از معاشرانشان بشناسید زیرا کند هم جنس با هم جنس پرواز.

۱۰۷ _ أخذ الأمیر الهدیّه سحت و قبول القاضی الرّشوه کفر.

هدیه گرفتن امیر نارواست و رشوه گرفتن قاضى کفر است

۱۰۸ _ أخسر النّاس صفقه رجل أخلق یدیه فی آماله و لم یساعده الأیّام على أمنیّته فخرج من الدّنیا بغیر زاد و قدم على اللَّه تعالى بغیر حجّه.

زیانکارترین مردم آن کس است که که عمرى بآرزو گذارند و روزگار وى را بمنظور نرساند و از دنیا بى توشه برون رود و در پیشگاه خداوند دلیلى نداشته باشد.

۱۰۹ _ أخشى ما خشیت على أمّتی کبر البطن و مداومه النّوم و الکسل و ضعف الیقین.

بر امت خویش، بیشتر از هر چیز، از شکم پرستى و پر خوابى و بیکارگى و بى ایمانى بیمناکم.

۱۱۰ _ أخلص دینک یکفک القلیل من العمل.

ایمان خویش را خالص کن که اندکى عبادت ترا کفایت کند.

۱۱۱ _ أخلصوا أعمالکم للَّه فإنّ اللَّه لا یقبل إلّا ما خلص له.

اعمال خویش را براى خداوند از روى اخلاص انجام دهید، زیرا خدا فقط کارهائى را میپذیرد که از روى اخلاص براى او انجام گرفته باشد

۱۱۲ _ أخوف ما أخاف على أمّتی کلّ منافق علیم الّلسان.

بیش از هر چیز از منافقان دانا بر امت خود بیم دارم.

۱۱۳ _ إخوانکم خولکم جعلهم اللَّه فنیه تحت أیدیکم فمن کان أخوه تحت یده فلیطعمه من طعامه و لیلبسه من لباسه و لا یکلّفه ما یغبه فإن کلّفه ما یغلبه فلیعنه.

بندگان شما برادران شما هستند که خداوند آنها را زیر دست شما قرار داده هر کسى برادر وى زیر دستش باشد باید از غذاى خود بدو بخوراند و از لباس خویش بر او بپوشاند و کارى که بیش از طاقت وى باشد بدو رجوع نکند و اگر کار سختى بدو رجوع کرد یاریش کند

۱۱۴ _ أخوف ما أخاف على أمّتی الهوى و طول الأمل.

بر امت خویش بیش از هر چیز از هوس و آرزوى دراز بیم دارم.

۱۱۵ _ أدّ ما افترض اللَّه تعالى علیک تکن من أعبد النّاس و اجتنب ما حرّم اللَّه علیک تکن من أورع النّاس و ارض بما قسمه اللَّه لک تکن من أغنى النّاس

واجبات خدا را بجاى آر تا عابدترین مردم باشى، و از محرمات خدا بپرهیز تا پارساترین مردم باشى به قسمتى که خدا براى تو تعیین کرده راضى باش تا بى نیازترین مردم باشى.

۱۱۶ _ أدعوا اللَّه و أنتم مؤمنون بالإجابه و اعلموا أنّ اللَّه لا یستجیب دعاء

خدا را بخوانید و باجابت دعاى خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعا را از قلب غافل بیخبر نمیپذیرد.

۱۱۷ _ أدّ الأمانه إلى من ائتمنک و لا تخن من خانک.

با کسى که تو را امین میداند به امانت رفتار کن و با کسى که بتو خیانت کرده است خیانت مکن

۱۱۸ _ أدّبنی ربّی فأحسن تأدیبی.

خداوند مرا ادب آموخت و نیک آموخت.

۱۱۹ _ إدرءوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فإنّ الإمام لأن یخطى فی العفو خیر من أن یخطى فی العقوبه.

تا آنجا که مى توانید مجازات ها را از مسلمانان باز دارید زیرا اگر پیشوائى در بخشش خطا کند بهتر از آن است که در مجازات خطا کند.

۱۲۰ _ إدرءوا الحدود بالشّبهات و أقیلوا الکرام عثراتهم إلّا فی حدّ من حدود اللَّه.

وقتى تردید پیش آمد مجازاتها را باز دارید و لغزشهاى بزرگان را ببخشید مگر در کار حد و مجازات

۱۲۱ _ أدنى أهل النّار عذابا ینتعل بنعلین من نار یغلی دماغه من حراره نعلیه.

از مردم جهنم آنکه عذابش از همه آسانتر است دو کفش آتشین بپا دارد که مغز وى از حرارت کفشهایش بجوش مى آید.

۱۲۲ _ أدنى جبذات الموت بمنزله مائه ضربه بالسّیف.

آسانترین کششهاى مرگ مانند صد ضربت شمشیر است.

۱۲۳ _ إذا أبردتم إلىّ بریدا فابعثوه حسن الوجه حسن الاسم

وقتى قاصدى پیش من میفرستید نیک صورت و نیک اسم بفرستید.

۱۲۴ _ إذا ابتغیتم المعروف فاطلبوه عند حسان الوجوه.

اگر نیکى میخواهید آن را پیش نیکصورتان بجوئید.

۱۲۵ _ إذا ابتلی أحدکم بالقضاء بین المسلمین فلا یقض و هو غضبان و لیسوّ بینهم فی النّظر و المجلس و الإشاره.

اگر یکى از شما بکار قضاوت میان مسلمانان دچار شود باید به هنگام غضب از قضاوت خوددارى کند و میان ارباب دعوى در نگاه و نشیمنگاه و اشاره تفاوتى نگذارد

۱۲۶ _ إذا أتى علىّ یوم لا أزداد فیه علما یقرّبنی إلى اللَّه تعالى فلا بورک لی فی طلوع الشّمس ذلک الیوم.

اگر روزى بر من بگذرد و در آن روز دانشى نیاموزم که مرا بخداوند نزدیک کند، طلوع آفتاب آن روز بر من مبارک مباد.

۱۲۷ _ إذا أتى أحدکم خادمه بطعامه قد کفاه علاجه و دخانه فلیجلسه معه فإن لم یجلسه معه فلیناوله أکله أو أکلتین.

وقتى خادم شما غذائى مى آورد که آن را تهیه کرده و دود آن را خورده باید وى را با خویشتن بنشاند و اگر او را ننشاند یک یا دو لقمه باو بدهد.

۱۲۸ _ إذا أتى أحدکم أهله فلیستتر و لا یتجرّدان تجرّد العیرین.

وقتى یکى از شما پیش کسان خود میرود خود را بپوشاند و مانند شتران برهنه نباشند.

۱۲۹ _ إذا آتاک اللَّه مالا فلیر أثر نعمه اللَّه علیک و کرامته.

اگر خداوند چیزى بتو داد باید نشان نعمت و کرم وى در تو پدیدار شود.

۱۳۰ _ إذا أتاکم من ترضون خلقه و دینه فزّوّجوه إن لا تفعلوا تکن فتنه فی الأرض و فساد عریض.

وقتى کسى که خلق و دین وى مایه رضایت است بخواستگارى مى آید بوى زن بدهید و اگر چنین نکنید فتنه و فساد در زمین فراوان خواهد شد.

۱۳۱ _ إذا أتاکم السّائل فضعوا فی یده و لو ظلفا محرقا.

وقتى سائلى پیش شما آمد چیزى بدو بدهید اگر چه یک قطعه سم سوخته باشد.

۱۳۲ _ إذا أتاکم کریم قوم فأکرموه.

وقتى بزرگ طایفه اى پیش شما آمد او را بزرگ شمارید.

۱۳۳ _ إذا أثنى علیک جیرانک أنّک محسن فأنت محسن و إذا أثنى علیک جیرانک أنّک مسی ء فأنت مسی ء.

اگر همسایگانت ترا نیکوکار دانستند نیکوکارى و اگر همسایه گانت ترا بدکار شمردند بد کارى

۱۳۴ _ إذا اجتمع العالم و العابد على الصّراط قیل للعابد أدخل الجنّه و تنعّم بعبادتک و قیل للعالم قف هنا فاشفع لمن أحببت فإنّک لا تشفع لأحد إلّا شفّعت فقام مقام الأنبیاء.

وقتى عالم و عابد بر صراط اجتماع کنند بعابد گویند ببهشت درآى و از عبادت خویش بهرمند شو و بعالم گویند اینجا بایست و براى هر که میخواهى شفاعت کن زیرا هر که را شفاعت کنى شفاعت تو پذیرفته خواهد شد آنگاه عالم در صف پیغمبران میایستد.

۱۳۵ _ إذا اجتمع الدّاعیان فأجب أقربهما بابا فإنّ أقربهما بابا أقربهما جوارا و إن سبق أحدهما فأجب الذی سبق.

وقتى دو کس ترا با هم دعوت کردند دعوت کسیرا که خانه اش نزدیکتر است بپذیر زیرا آنکه خانه اش نزدیکتر است در همسایگى مقدم است و اگر یکى زودتر دعوت کرده است دعوت او را بپذیر.

۱۳۶ _ إذا أحبّ اللَّه عبدا ابتلاه و إذا أحبّه الحبّ البالغ اقتناه قالوا ما اقتناؤه قال لا یترک له مالا و لا ولدا.

وقتى خداوند بنده اى را دوست دارد وى را مبتلا سازد و وقتى ویرا کاملا دوست دارد او را خاص خود سازد گفتند چگونه او را خاص خود میسازد گفت مال و فرزندى براى او باقى نمیگذارد

۱۳۷ _ إذا أحبّ اللَّه عبدا حماه الدّنیا کما یظل أحدکم یحمی سقیمه الماء.

وقتى خداوند بنده اى را دوست دارد دنیا را از او منع میکند چنان که شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع میکنید.

۱۳۸ _ إذا أحبّ اللَّه عبدا ابتلاه لیسمع تضرّعه.

وقتى خداوند بنده اى را دوست دارد ویرا مبتلا سازد تا تضرع او را بشنود.

۱۳۹ _ إذا أحبّ اللَّه عبدا قذف حبّه فی قلوب الملائکه و إذا أبغض اللَّه عبدا قذف بغضه فی قلوب الملائکه ثمّ یقذفه فی قلوب الآدمیّین.

وقتى خداوند بنده اى را دوست دارد دوستى ویرا در دل فرشتگان جاى میدهد و وقتى بنده اى را دشمن دارد دشمنى او را در دل فرشتگان اندازد سپس آن را در دل آدمیان جاى دهد،

۱۴۰ _ إذا أحبّ أحدکم أخاه فلیعلمه فإنّه أبقى فی الالفه و أثبت فی المودّه.

وقتى کسى آشناى خود را دوست دارد بدو خبر دهد که این کار موجب بقاى الفت و دوام مودت است.

۱۴۱ _ إذا أحببت رجلا فلا تماره و لا تجاره و لا تشارّه و لا تسئل عنه أحدا فعسى أن توافی له عدوّا فیخبرک بما لیس فیه فیفرّق ما بینک و بینه.

وقتى با کسى دوست شدى با او مجادله و رقابت مکن و بر او برترى مجو و از هیچ کس در باره او چیزى مپرس چه ممکن است به یکى از دشمنان او بر خورى و در باره وى سخن بخطا گوید و میان شما را تفرقه اندازد.

۱۴۲ _ إذا أحببتم أن تعلموا ما للعبد عند ربّه فانظروا ما یتبعه من الثّناء.

وقتى بخواهید مقام بنده را در نظر خدا بدانید بنگرید که پشت سر او چه میگویند.

۱۴۳ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا فقّهه فی الدّین و زهّده فی الدّنیا و بصّره عیوبه.

وقتى خداوند براى بنده اى نیکى خواهد ویرا در کار دین دانا و بدنیا بى اعتنا سازد و عیوب ویرا بدو بنمایاند.

۱۴۴ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا صیّر حوایج النّاس إلیه.

وقتى خداوند براى بنده اى نیکى خواهد حاجت هاى مردم را در دست او قرار میدهد.

۱۴۵ _ إذا أراد اللَّه بعبده الخیر عجّل له العقوبه فی الدّنیا و إذا أراد اللَّه بعبده الشّرّ أمسک عنه بذنبه حتّى یوافی به یوم القیامه.

وقتى خداوند براى بنده خویش نیکى خواهد کیفر او را در دنیا میدهد و وقتى براى او بد خواهد گناه وى را میگذارد که در روز رستاخیز کیفر دهد.

۱۴۶ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا فتح له قفل قلبه و جعل فیه الیقین و الصّدق و جعل قلبه واعیا لما سلک فیه و جعل قلبه سلیما و لسانه صادقا و خلیقته مستقیمه و جعل أذنه سمیعه و عینه بصیره.

وقتى خداوند براى بنده اى خوبى خواهد قفل دل ویرا میگشاید و در آن ایمان و راستى قرار میدهد و قلب وى را نسبت برفتار او هوشیار میسازد دل وى را سلیم و زبانش را راستگو و اخلاقش را مستقیم و گوش ویرا شنوا و چشمش را بینا میسازد.

۱۴۷ _ إذا أراد اللَّه بأهل بیت خیرا فقّههم فی الدّین و وقّر صغیرهم کبیرهم و رزقهم الرّفق فی معیشتهم و القصد فی نفقاتهم و بصّرهم عیوبهم فیتوبوا منها و إذا أراد بهم غیر ذلک ترکهم هملا.

وقتى خداوند براى مردم خانه اى نیکى خواهد آنان را در کار دین دانا سازد و خوردسالانشان سال- خوردگانشان را محترم دارند.
مدارا در معیشت و اعتدال در خرج را نصیب آنها سازد و عیوبشان را بآنها بنمایاند تا از آن باز گردند و اگر براى آنها جز این خواهد بخودشان واگذارشان کند.

۱۴۸ _ إذا أراد اللَّه بقوم خیرا أمدّ لهم فی العمر و ألهمهم الشّکر.

وقتى خداوند براى قومى نیکى خواهد عمرشان را دراز و زبانشان را بشکر باز کند.

۱۴۹ _ إذا أراد اللَّه بقوم نماء رزقهم السّماحه و العفاف و إذا أراد بقوم انقطاعا فتح علیهم باب الخیانه.

وقتى خدا بخواهد قومى را بزرگ کند آنها را صاحب عفت و گذشت میکند و وقتى بخواهد قومی را منقرض سازد در خیانت را برویشان میگشاید.

۱۵۰ _ إذا أراد اللَّه بقوم خیرا ولّى علیهم حلماءهم و قضى بینهم علمائهم و جعل المال فی سمحائهم و إذا أراد بقوم شرّا ولّى علیهم سفهائهم و قضى بینهم جهّالهم و جعل المال فی بخلائهم.

وقتى خداوند براى قومى نیکى خواهد خردمندانشان را بر آنها فرمانروا سازد و دانشمندانشان میان آنها قضاوت کند و مال را بدست بخشندگان دهد و وقتى براى قومى بدى خواهد سفیهانشان را بر آنها فرمانروا سازد و نادانان میان آنها قضاوت کنند و مال را بدست بخیلانشان دهد.

۱۵۱ _ إذا أراد اللَّه بأهل بیت خیرا أدخل علیهم الرّفق.

وقتى خدا براى مردم خانه اى نیکى خواهد آنها را با مدارا قرین سازد.

۱۵۲ _ إذا أراد اللَّه بقوم سوء جعل أمرهم إلى مترفیهم.

وقتى خداوند براى مردمى بدى خواهد کارشان را بدست تجمل- پرستان آنها مى سپارد.

۱۵۳ _ إذا أراد اللَّه بقریه هلاکا أظهر فیهم الزّنا.

وقتى خدا بخواهد مردم قریه اى را نابود سازد زنا را در میان آنها پدید مى آورد.

۱۵۴ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا جعل له واعظا من نفسه یأمره و ینهاه.

وقتى خدا براى بنده اى نیکى خواهد واعظى از نفس وى بر او گمارد که او را بکار نیک وادارد و از کار بد باز دارد.

۱۵۵ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا طهّره قبل موته قالوا و ما طهور العبد قال عمل صالح یلهمه إیاه حتّى یقبضه علیه.

وقتى خدا براى بنده اى نیکى خواهد او را پیش از مرگش پاک میکند گفتند پاکى بنده چگونه است گفت کار نیکى بدو الهام مى کند تا جان وى را در اثناى انجام آن بگیرد.

۱۵۶ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا عاتبه فی منامه.

وقتى خداوند براى بنده اى نیکى خواهد او را در خواب عتاب کند.

۱۵۷ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا عسّله قیل و ما عسله قال یفتح له عملا صالحا قبل موته ثمّ یقبضه علیه.

وقتى خداوند براى بنده اى نیکى خواهد او را شیرین کند گفتند شیرینى او چگونه است گفت پیش از مرگش کار نیکى را پیش پاى او میگذارد و در اثناى انجام آن جانش را میگیرد.

۱۵۸ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا استعمله قیل و ما استعماله؟ قال یفتح له عملا صالحا بین یدی موته حتّى یرضى عنه من حوله.

وقتى خداوند براى بنده اى نیکى خواهد او را بکار گیرد گفتند بکار گرفتن او چگونه است گفت نزدیک مرگ وى کار نیکى را پیش پایش میگذارد تا اطرافیانش را از او خشنود کند.

۱۵۹ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا رزقهم الرّفق فی معایشهم و إذا أراد بهم شرّا رزقهم الخرق فی معایشهم.

وقتى خداوند براى بندگان نیکى خواهد آنها را در کارهاى زندگیشان با مدارا قرین سازد و هنگامى که برایشان بدى خواهد آنها را با زیاده روى همراه کند.

۱۶۰ _ إذا أراد اللَّه بالأمیر خیرا جعل له وزیر صدق إن نسی ذکّره و إن ذکر أعانه و إذا أراد به غیر ذلک جعل له وزیر سوء إن نسی لم یذکّره و إن ذکر لم یعنه.

وقتى خداوند براى امیر نیکى خواهد براى او وزیرى راست و درست قرار میدهد که اگر چیزى را فراموش کرد یاد آوریش کند و اگر بیاد آورد در انجام آن یاریش کند و اگر براى او جز این خواهد براى او وزیر بدى قرار دهد که اگر چیزى را فراموش کرد یاد آوریش نکند و اگر بیاد آورد یاریش نکند.

۱۶۱ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا جعل صنائعه و معروفه فی أهل الحفاظ و إذا أراد اللَّه بعبد شرّا جعل صنائعه و معروفه فی غیر أهل الحفاظ.

وقتى خدا براى کسى نیکى خواهد سر و کار او با مردم حقشناس مى افتد و موقعى که براى کسى بدى خواهد سر و کار او با مردم حق ناشناس مى افتد.

۱۶۲ _ إذا أراد اللَّه بعبد خیرا جعل غناه فی نفسه و تقاه فی قلبه و إذا أراد بعبد شرّا جعل فقره بین عینیه.

وقتى خدا براى کسى نیکى خواهد ثروتش را در روحش و تقوایش را در قلبش قرار میدهد و وقتى براى کسى بدى خواهد فقر را پیش چشم او جاى میدهد.

۱۶۳ _ إذا أراد اللَّه بقوم خیرا کثّر فقهاءهم و أقلّ جهالهم فإذا تکلّم الفقیه وجد أعوانا و إذا تکلّم الجاهل قهر و إذا أراد اللَّه بقوم شرّا کثّر جهّالهم و أقلّ فقهاءهم فإذا تکلّم الجاهل وجد أعوانا و إذا تکلّم الفقیه قهر.

وقتى خدا براى قومى نیکى خواهد دانایان آنها را زیاد و نادانها- یشان را کم کند تا هنگامى که دانا سخن گوید یاریش کنند و موقعى که نادان لب گشاید مغلوب گردد و وقتى براى قومى بد خواهد نادان هایشان را زیاد و دانایان آنها را کم کند تا هنگامى که نادان لب گشاید یاریش کنند و وقتى دانا سخن گوید مغلوب گردد.

۱۶۴ _ إذا أراد اللَّه أن یوقع عبدا أعمى علیه الحیل.

وقتى خداوند خواهد بنده اى را از پا درآرد راههاى چاره را بر او ببندد.

۱۶۵ _ إذا أراد اللَّه خلق شى ء لم یمنعه شی ء.

وقتى خدا بخواهد چیزى را بیافریند چیزى مانع او نمیشود.

۱۶۶ _ إذا أراد اللَّه قبض عبد بأرض جعل له فیها حاجه.

وقتى خداوند بخواهد بنده اى را در سرزمینى بمیراند براى وى در آنجا حاجتى پدید مى آورد.

۱۶۷ _ إذا أراد اللَّه تعالى إنفاد قضائه و قدره سلب ذوى العقول عقولهم حتّى ینفذ فیهم قضاؤه و قدره فإذا قضى أمره ردّ إلیهم عقولهم و وقعت النّدامه.

وقتى خدا بخواهد قضا و قدر خویش را اجرا کند عقل صاحب خردان را میگیرد و قضاى خویش را در باره آنها جارى میسازد، وقتى فرمان وى انجام گرفت عقولشان را باز پس میدهد و پشیمانى رخ میدهد.

۱۶۸ _ إذا أراد أحدکم أن یبیع عقاره فلیعرضه على جاره.

وقتى کسى بخواهد خانه یا ملک خویش را بفروشد باید نخست به همسایه خویش پیشنهاد کند.

۱۶۹ _ إذا أردت أمرا فعلیک بالتّؤدّه حتى یریک اللَّه منه المخرج.

وقتى خواستى کارى را انجام دهى تأمل کن تا خدا راه آن را بتو نشان دهد.

۱۷۰ _ إذا أردت أن یحبّک اللَّه فابغض الدّنیا و إذا أردت أن یحبّک النّاس فما کان عندک من فضولها فانبذه إلیهم.

اگر میخواهى خدا ترا دوست دارد دنیا را دشمن دار و اگر مى خواهى مردم ترا دوست دارند آنچه از زواید دنیا دارى پیش آن ها بریز.

۱۷۱ _ إذا أردت أن تفعل أمرا فتدبّر عاقبته فإن کان خیرا فأمضه و إن کان شرّا فانته.

وقتى در کارى تصمیم میگیرى در نتیجه آن بیندیش اگر نتیجه نیک است آن کار را انجام بده و اگر بد است از آن در گذر.

۱۷۲ _ إذا أردت أن تذکر عیوب غیرک فاذکر عیوب نفسک.

وقتى میخواهى عیوب دیگران را یاد کنى عیوب خویش را بیاد آر.

۱۷۳ _ إذا أسأت فأحسن.

وقتى بدى کردى، بدى را بنیکى محو کن.

۱۷۴ _ إذا استأجر أحدکم أجیرا فلیعلمه أجره.

وقتى یکى از شما کسیرا مزدور مى کند مزدش را باو بگوید.

۱۷۵ _ إذا استشار أحدکم أخاه فلیشر علیه.

وقتى یکى از شما با برادر خود مشورت مى کند وى باید رأى خود را صریح بگوید.

۱۷۶ _ إذا استشاط السّلطان تسلّط الشّیطان.

وقتى سلطان بغضب آید شیطان تسلط یابد.

۱۷۷ _ إذا استعطرت المرأه فمرّت على القوم لیجدوا ریحها فهی زانیه.

اگر زنى خود را معطر کند و بر مردمى بگذرد که بوى او را دریابند زناکار است.

۱۷۸ _ إذا استکتم فاستاکوا عرضا.

وقتى مسواک مى کنید مسواک را بعرض دهان بکشید.

۱۷۹ _ إذا أسأت فأحسن فإنّ الحسنات یذهبن السّیّئات.

وقتى بدى کردى بدنبال آن نیکى کن که نیکى ها بدیها را محو مى کند.

۱۸۰ _ إذا اشتدّ کلب الجوع فعلیک برغیف و جرّ من ماء القراح و قل على الدّنیا و أهلها منّی الدّمار.

وقتى گرسنگى سخت شد نانى و جرعه آبى برگیر و جهان و هر چه در آنست گو مباش.

۱۸۱ _ إذا اشتکى المؤمن أخلصه من الذّنوب کما یخلص الکیر خبث الحدید.

مصیبتى که بر مؤمن وارد مى شود او را از گناهان پاک مى کند چنان که کوره کثافت آهن را پاک میسازد.

۱۸۲ _ إذا أصبح ابن آدم فإنّ الأعضاء کلّها تکفّر اللّسان فتقول اتّق اللَّه فینا فإنّما نحن بک فإن استقمت استقمنا و إن اعوججت اعوججنا.

وقتى صبح فرا رسد همه اعضاى تن در مقابل زبان تعظیم کنند و گویند در باره ما از خدا بترس زیرا صلاح کار ما بتو وابسته است، اگر باستقامت گرائیدى ما نیز باستقامت گرائیم و اگر بکجى متمایل شدى ما نیز کج شویم.

۱۸۳ _ إذا أعطى اللَّه أحدکم خیرا فلیبدأ بنفسه و أهل بیته

وقتى خدا بیکى از شما چیزى داد در صرف آن از خود و کسان خود آغاز کند.

۱۸۴ _ إذا التقى المسلمان بسیفیهما فقتل أحدهما صاحبه فالقاتل و المقتول فی النّار قیل یا رسول اللَّه هذا القاتل فما بال المقتول قال إنّه کان حریصا على قتل صاحبه.

وقتى دو مسلمان شمشیر بدست با یک دیگر روبرو شوند و یکى از آنها دیگرى را بکشد قاتل و مقتول به جهنم میروند، گفتند اى پیغمبر خدا قاتل بجاى خود مقتول چرا گفت براى آنکه او نیز بکشتن دیگرى راغب بود.

۱۸۵ _ إذا ألقى اللَّه فی قلب امرء خطبه امرأه فلا بأس أن ینظر إلیها.

وقتى خداوند خواستگارى زنى را بدل کسى انداخته باشد مانعى نیست که او را بنگرد.

۱۸۶ _ إذا أمّ أحدکم النّاس فلیخفّف فإنّ فیهم الصّغیر و الکبیر و الضّعیف و المریض و ذا الحاجه و إذا صلّى لنفسه فلیطوّل ما یشاء.

وقتى کسى در نماز پیشواى مردم شد نماز را سبک گیرد که در میان کسان کوچک و بزرگ و بیمار و ناتوان و حاجتمند هست و هر وقت براى خود نماز گذارد هر چه خواهد طول دهد.

۱۸۷ _ إذا باتت المرأه هاجره فراش زوجها لعنتها الملائکه حتّى تصبح.

وقتى زنى دور از بستر شوهر خود شب را بروز آورد فرشتگان تا صبح او را لعنت کنند.

۱۸۸ _ إذا تطیّبت المرأه لغیر زوجها فإنّما هو نار و شنار.

وقتى زنى براى کسى جز شوهر خود بوى خوش بکار برد مایه آتش و عار است.

۱۸۹ _ إذا تقارب الزّمان أنقى الموت خیار أمّتی کما ینتقی أحدکم خیار الرّطب من الطّبق.

وقتى آخر زمان فرا رسد مرگ نیکان امت مرا گلچین مى کند چنان که شما خرماهاى خوب را از طبق انتخاب مى کنید.

۱۹۰ _ إذا تمنّى أحدکم فلینظر ما تمنّى فإنّه لا یدری ما کتب له من أمنیّته.

وقتى کسى آرزوئى میکند مراقب باشد که چه آرزو مى کند زیرا نمیداند که از آرزوى وى در نامه اعمال چه مینویسند.

۱۹۱ _ إذا تمّ فجور العبد ملک عینیه فبکى بهما متى شاء.

وقتى بد کارى بنده کمال یابد چشمانش در اختیار او باشد و هر وقت بخواهد گریه آغاز کند.

۱۹۲ _ إذا جاءکم الزّائر فأکرموه.

وقتى کسى بملاقات شما آمد ویرا گرامى دارید.

۱۹۳ _ إذا جاءکم الأکفاء فأنکحوهنّ و لا تربّصوا بهنّ الحدثان.

وقتى اشخاص همشأن بخواستگارى پیش شما آمدند دختران خود را بشوهر بدهید و در کار آنها منتظر حوادث مباشید.

۱۹۴ _ إذا جاء الموت بطالب العلم مات و هو شهید.

وقتى مرگ طالب علم فرا رسد شهید میمیرد.

۱۹۵ _ إذا جامع أحدکم زوجته أو جاریته فلا ینظر إلى فرجها فإنّ ذلک یورث العمى.

وقتى یکى از شما با همسر یا مملوک خویش نزدیک شود بفرج او ننگرد که مایه کورى است.

۱۹۶ _ إذا حاک فی نفسک شى ء فدعه.

وقتى دل تو از کارى چرکین است از آن چشم بپوش.

۱۹۷ _ إذا حدّث الرّجل بحدیث ثمّ التفت فهی أمانه.

وقتى مردى سخنى گفت و به اطراف خود نگریست آن سخن در پیش شما امانت است.

۱۹۸ _ إذا حجّ الرّجل بمال من غیر حلّه فقال لبّیک اللّهمّ لبّیک قال اللَّه لا لبّیک و لا سعدیک هذا مردود علیک.

وقتى کسى با مالى که حلال نیست بحج رود هنگامى که گوید لبیک خدا یا لبیک، خدا گوید نه لبیک و نه سعدیک این ها به تو باز میگردد.

۱۹۹ _ إذا حسدتم فلا تبغوا و إذا ظننتم فلا تحقّقوا و إذا وزنتم فارجحوا.

وقتى دچار حسد شدید تعدى نکنید و وقتى گمان بردید آن را حقیقت میپندارید و وقتى چیزى را وزن میکنید چیزى بر آن بیفزائید.

۲۰۰ _ إذا حکمتم فاعدلوا و إذا قلتم فأحسنوا فإنّ اللَّه محسن یحبّ المحسنین.

وقتى حکم مى کنید به عدل رفتار کنید و وقتى سخن میگوئید نیک گوئید زیرا خدا نیک است و نیکوکاران را دوست دارد.