۲۲۰۱ _ للَّه أقدر علیک منک علیه.

قدرت خدا بر تو از قدرت تو بر او بیشتر است.

۲۲۰۲ _ لأنا أشدّ علیکم خوفا من النّعم منّی من الذّنوب ألا أنّ النّعم الّتی لا تشکر هى الحتف القاضی.

من در باره شما از نعمتها بیشتر از گناهان بیمناکم بدانید که نعمت هائى که شکر آن نگزارند هلاک قطعى است.

۲۲۰۳ _ لأنا من فتنه السّرّاء أخوف علیکم من فتنه الضّرّاء، إنّکم ابتلیتم بفتنه الضّرّاء فصبرتم و إنّ الدّنیا حلوه خضره.

من در باره شما از فتنه گشایش بیش از فتنه تنگ دستى بیم دارم شما بفتنه تنگدستى مبتلا شدید و صبر کردید حقا که دنیا شیرین و دلفریب است.

۲۲۰۴ _ لأن أطعم أخا فی اللَّه مسلما لقمه أحبّ إلیّ من أن أتصدّق بدرهم و لأن أعطی أخافی اللَّه مسلما درهما أحبّ إلیّ من أن أتصدّق بعشره و لأن أعطیه عشره أحبّ إلیّ من أن أعتق رقبه.

این که در راه خدا لقمه اى ببرادر مسلمانى بخورانم نزد من محبوب تر است تا درهمى صدقه دهم و این که در راه خدا درهمى ببنده مسلمانى ببخشم نزد من محبوب تر است تا ده درهم صدقه کنم و این که ده درهم ببخشم پیش من محبوب تر است که بنده اى آزاد کنم.

۲۲۰۵ _ لأن أعین أخی المؤمن على حاجته أحبّ إلیّ من صیام شهر و اعتکاف فی المسجد الحرام.

اینکه برادر مؤمن خویش را بر حاجت وى اعانت کنم پیش من از یکماه روزه و اعتکافى در مسجد الحرام محبوب تر است.

۲۲۰۶ _ لأن أکون فی شدّه أتوقّع بعدها رخاء أحبّ إلیّ من أن أکون فی رخاء أتوقّع بعده شدّه.

این که در سختى باشم و از پى آن امید و آسایش داشته باشم پیش من محبوب تر است تا در آسایشى باشم که از پى آن منتظر سختى باشم.

۲۲۰۷ _ لأن تصلّی المرأه فی بیتها خیر لها من أن تصلّی فی حجرتها، و لأن تصلّی فی حجرتها خیر من أن تصلّی فی الدّار، و لأن تصلّی فی الدّار خیر لها من أن تصلّی فی المسجد

اینکه زن در اطاق خویش نماز کند براى او بهتر است تا در ایوان خویش نماز کند و اینکه در ایوان خویش نماز کند بهتر است تا در صحن خانه نماز کند و این که در صحن خانه نماز کند براى وى بهتر است تا در مسجد نماز کند.

۲۲۰۸ _ لأن یأخذ أحدکم حبله ثمّ یغدوا إلى الجبل فیحتطب فیبیع فیأکل و یتصدّق خیر له من أن یسأل النّاس.

اینکه یکى از شما ریسمان خویش بر گیرد و بکوه رود و هیزم فراهم آرد و بفروشد و بخورد و صدقه کند براى وى بهتر است که از مردم بخواهد.

۲۲۰۹ _ لأن یؤدّب رجل ولده خیر له من أن یتصدّق بصاع.

اینکه مردى فرزند خویش را ادب کند براى وى بهتر است از پیمانه اى صدقه کند.

۲۲۱۰ _ لأن یتصدّق المرء فی حیاته بدرهم خیر له من أن یتصدّق بمائه عند موته.

اینکه مردى در زندگى خویش درهمى صدقه کند براى وى بهتر است تا صد درهم هنگام مرگش صدقه کند.

۲۲۱۱ _ لأن یجعل أحدکم فی فیه ترابا خیر له من أن یجعل فی فیه ما حرّم اللَّه.

اینکه یکى از شما خاکى در دهان خویش نهد براى وى بهتر است تا چیزى را که خدا حرام کرده در دهان خود نهد.

۲۲۱۲ _ لأن یزنی الرّجل بعشره نسوه خیر له من أن یزنی بامرأه جاره، و لأن یسرق الرّجل من عشره أبیات أیسر له من أن یسرق من بیت جاره.

اینکه مرد باده زن زنا کند گناه آن کمتر است تا با زن همسایه خویش زنا کند و این که مرد از ده خانه دزدى کند براى وى آسان است تا از خانه همسایه خویش بدزدد.

۲۲۱۳ _ لأن یطعن فی رأس أحدکم بمخیط من حدید خیر له من أن یمسّ امرأه لا تحلّ له.

اینکه با سوزن آهنین بسر یکى از شما زنند براى وى بهتر است تا بزنى که بر وى حلال نیست دست بزند.

۲۲۱۴ _ لأن یلبس أحدکم ثوبا من رقاع شتّى خیر له من أن یأخذ من غیره ما لیس عنده

اینکه یکى از شما جامه اى از وصله هاى مختلف پوشد براى وى بهتر است که آنچه ندارد از دیگرى بگیرد.

۲۲۱۵ _ لأن یمتلی جوف رجل قیحا خیر له من أن یمتلی شعرا.

این که اندرون مردى از چرک پر شود براى وى بهتر است تا از شعر پر شود.

۲۲۱۶ _ لأن یهدی اللَّه على یدیک رجلا خیر لک ممّا طلعت علیه الشّمس و غربت.

اینکه خدا بدست تو مردى را هدایت کند براى تو از همه چیزهائى که خورشید بر آن تو طلوع و غروب میکند بهتر است.

۲۲۱۷ _ لیردّنّ الحقوق إلى أهلها یوم القیامه حتّى یقاد للشّاه الجلحاء من الشّاه القرناء تنطحها.

روز قیامت حقوق کسان را باز پس دهند تا آنجا که از بز شاخدار که بز بیشاخ را شاخ زده تقاص کنند.

۲۲۱۸ _ لتأمرنّ بالمعروف و لتنهونّ عن المنکر أو لیسلّطنّ اللَّه علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم.

بنیکى وادارید و از بدى باز دارید و گر نه خدا بدانتان را بر شما مسلط کند و نیکانتان دعا کنند و استجابتشان نکنند.

۲۲۱۹ _ لترکبنّ سنن من کان قبلکم شبرا بشبر و ذراعا بذراع حتّى لو أنّ أحدهم دخل جحر ضبّ لدخلتم و حتّى لو أنّ أحدهم جامع امرأته بالطّریق لفعلتموه.

روش کسانى را که پیش از شما بوده اند وجب بوجب و ذراع بذراع تقلید خواهید کرد تا آنجا که اگر یکى از ایشان بسوراخ سوسمارى در آمده در خواهید شد و تا آنجا که اگر یکیشان در راه با همسر خود جفت شده خواهید کرد.

۲۲۲۰ _ لتملأنّ الأرض جورا و ظلما فإذا ملئت یبعث اللَّه رجلا منّی اسمه اسمی و اسم أبیه اسم أبی فیملؤها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما.

زمین از جور و ظلم پر مى شود و چون پر شد خدا مردى را که اسم وى اسم منست و اسم پدرش اسم پدر منست بر انگیزد تا آن را از عدل و انصاف پر کند چنان که از جور و ظلم پر شده است.

۲۲۲۱ _ لتملأنّ الأرض ظلما و عدوانا ثمّ لیخرجنّ رجل من أهل بیتی حتّى یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا.

زمین از جور و تعدى پر مى شود آنگاه مردى از خاندان من بیرون آید تا آن را از انصاف و عدل پر کند چنان که از ظلم و تعدى پر شده است.

۲۲۲۲ _ لتنتقضنّ عرا الإسلام عروه عروه فکلّما انتقضت عروه تشبّث النّاس بالّتی تلیها فأوّلهنّ نقض الحکم و آخرهنّ الصّلاه.

دستاویزهاى اسلام یکایک شکسته مى شود و چون دستاویزى شکسته شد مردم بدستاویز بعدى چنگ مى زنند، نخستین دستاویزى که شکسته مى شود حکومت حق است و آخر آن نماز است.

۲۲۲۳ _ لزوال الدّنیا أهون على اللَّه من قتل رجل مسلم.

سقوط دنیا نزد خدا آسان تر از قتل یک مرد مسلمان است.

۲۲۲۴ _ لسان القاضی بین طریقین إمّا إلى جنّه و إمّا إلى نار.

زبان قاضى میان دو راه است یا بسوى بهشت یا بسوى جهنم.

۲۲۲۵ _ لست أخاف على أمّتی غوغاء تقتلهم و لا عدوّا یجتاحهم و لکنّی أخاف على أمّتی أئمّه مضلّین إن أطاعوهم فتنوهم و إن عصوهم قتلوهم.

من بر امت خویش از انبوه هائى که بکشندشان یا دشمنانى که پا مالشان کنند بیم ندارم بلکه از پیشوایان گمره کار بر امت خویش بیمناکم که اگر اطاعتشان کنند مفتون شوند و اگر عصیانشان کنند مقتول شوند.

۲۲۲۶ _ لسفره فی سبیل اللَّه خیر من خمسین حجّه.

سفرى در راه خدا از پنجاه حج بهتر است.

۲۲۲۷ _ لعثره فی کسب حلال أفضل عند اللَّه من ضرب بسیف حولا کاملا.

افتادنى در راه کسب حلال نزد خدا از یک سال شمشیر زدن بهتر است.

۲۲۲۸ _ لعنه اللَّه على الرّاشی و المرتشی

لعنت خدا بر رشوه ده و رشوه گیر باد.

۲۲۲۹ _ لعن اللَّه الخمر و شاربها و ساقیها و بایعها و مبتاعها و عاصرها و حاملها و المحموله إلیه و آکل ثمنها.

خدا شراب و نوشنده و ساقى و فروشنده و خریدار و فشارنده و حامل و گیرنده و خورنده قیمت آن را لعنت کند.

۲۲۳۰ _ لعن اللَّه الرّاشی و المرتشی و الّذی یمشی بینهما.

خدا رشوه ده و رشوه گیر را با آنکه میان آنها واسطه مى شود لعنت کند.

۲۲۳۱ _ لعن اللَّه الرّبا و آکله و کاتبه و شاهده و هم یعلمون.

خدا ربا و رباخوار را با نویسنده و شاهد معامله ربا اگر واقفند لعنت کند.

۲۲۳۲ _ لعن اللَّه الرّجل یلبس لبسه المرأه و المرأه یلبس لبسه الرّجل.

خدا مردى را که چون زن لباس پوشد و زنى را که چون مرد لباس پوشد لعنت کند.

۲۲۳۳ _ لعن اللَّه الرّجله من النّساء.

خدا زنان مرد نما را لعنت کند.

۲۲۳۴ _ لعن اللَّه المتشبّهات من النّساء بالرّجال و المتشبّهین من الرّجال بالنّساء.

خدا زنان مرد نما و مردان زن نما را لعنت کند.

۲۲۳۵ _ لعن اللَّه المحلّل و المحلّل له.

خدا محلل را با کسى که براى وى محلل شوند لعنت کند.

۲۲۳۶ _ لعن اللَّه المخنّثین من الرّجال و المترجّلات من النّساء.

خدا مردان مخنث و زنان مرد نما را لعنت کند.

۲۲۳۷ _ لعن اللَّه المسوّفات الّتی یدعوها زوجها إلى فراشه فتقول: «سوف» حتّى تغلبه عیناه.

خدا مماطله گر را لعنت کند یعنى زنى که شوهرش ببسترش خواند و گوید: «کمى بعد» تا خوابش ببرد.

۲۲۳۸ _ لعن اللَّه آکل الرّبا و مؤکله و کاتبه و مانع الصّدقه.

خدا رباخوار و رباده و نویسنده معامله ربا و مانع صدقه را لعنت کند.

۲۲۳۹ _ لعن اللَّه ثلاثه: آکل زاده وحده، و راکب الفلاه وحده، و النّائم فی بیت وحده.

خدا سه کس را لعنت کند آنکه توشه خویش تنها خورد و آنکه تنها بیابان سپرد و آنکه در خانه اى تنها خوابد.

۲۲۴۰ _ لعن اللَّه من فرّق بین الوالده و ولدها و بین الأخ و أخیه.

خدا کسى را میان مادر و فرزند و میان دو برادر فرقت افکند لعنت کند.

۲۲۴۱ _ لعن اللَّه من لعن والدیه.

هر که پدر و مادر خویش را لعن کند خدایش لعنت کند.

۲۲۴۲ _ لعن اللَّه من یسم فی الوجه.

هر که بر چهره علامت نهد خدایش لعنت کند.

۲۲۴۳ _ لعن عبد الدّینار و لعن عبد الدّرهم.

بنده دینار ملعون باد و بنده درهم ملعون باد.

۲۲۴۴ _ لغدوه فی سبیل اللَّه أو روحه خیر من الدّنیا و ما فیها و لقاب قوس أحدکم أو موضع قدمه فی الجنّه خیر من الدّنیا و ما فیها و لو اطّلعت امرأه من نساء أهل الجنّه إلى الأرض لملأت ما بینهما ریحا و لأضاءت ما بینهما و لنصیفها على رأسها خیر من الدّنیا و ما فیها.

صبحدم رفتنى در راه خدا یا شبانگاه رفتنى از دنیا و هر چه در آنست بهتر، اندازه کمان یکیتان یا جاى قدم او در بهشت از دنیا و هر چه در آن هست بهتر، اگر زنى از اهل بهشت بزمین نمایان شود میان زمین و آسمان را از بوى خوش پر کند و روشن کند، سر پوش وى که بسر دارد از دنیا و هر چه در آنست بهتر است.

۲۲۴۵ _ لقد أمرت أن أتجوّز فی القول فإنّ الجواز فی القول هو خیر.

فرمان یافتم که در سخن مجاز گویم که مجاز در گفتار نیک است.

۲۲۴۶ _ لقد أوذیت فی اللَّه و ما یوذی أحد و أخفت فی اللَّه و ما یخاف أحد، و لقد أتت علیّ ثلاثون من بین یوم و لیله و ما لی و لبلال طعام إلّا شی ء یواریه إبط بلال.

هنگامى در راه خدا اذیت دیدم که هیچ کس اذیت نمى دید و هنگامى در راه خدا بیم ناک بودم که هیچ کس بیم ناک نبود بسى روز و شب بر من گذشت که من و بلال جز چیزى که زیر بغل بلال نهان میشد غذائى نداشتیم.

۲۲۴۷  لقد بارک اللَّه لرجل فی حاجه أکثر الدّعاء فیها أعطیها أو منعها.

خدا حاجتى را که مرد در باره آن بسیار دعا کند روا بشود یا نشود، مبارک کرده است.

۲۲۴۸ _ لقد رأیت رجلا یتقلّب فی الجنّه فی شجره قطعها من ظهر الطّریق کانت تؤذی النّاس.

مردى را دیدم که در بهشت در درختى همى گشت که مزاحم راه کسان بود و آن را کنده بود.

۲۲۴۹ _ لقلب ابن آدم أسرع تقلّبا من القدر إذا استجمعت غلیانا

دل فرزند آدم از دیگى که سخت جوشان باشد تغییر پذیرتر است.

۲۲۵۰ _ لقیام الرّجل فی الصّفّ فی سبیل اللَّه عزّ و جلّ ساعه أفضل من عباده ستّین سنه.

یک ساعت ایستادن مرد بصف در راه خدا از شصت سال عبادت بهتر است.

۲۲۵۱ _ لقید سوط أحدکم من الجنّه خیر ممّا بین السّماء و الأرض

اندازه تازیانه یکى تان در بهشت بهتر از آن چیزهاست که میان آسمان و زمین است.

۲۲۵۲ _ لکلّ داء دواء فإذا أصیب دواء الدّاء برى ء بإذن اللَّه تعالى.

هر دردى دوائى دارد و چون دواى درد بجا افتد باذن خداى والا به شود.

۲۲۵۳ _ لکلّ داء دواء و دواء الذّنوب الاستغفار.

هر دردى را دوائیست و دواى گناهان آمرزش خواستن است.

۲۲۵۴ _ لکلّ ذنب توبه إلّا سوء الخلق.

هر گناهى را توبه اى هست مگر بدخوئى.

۲۲۵۵ _ لکلّ شی ء آفه تفسده و آفه هذا الدّین ولاه السّوء.

هر چیزى آفتى دارد که مایه فساد آن مى شود و آفت این دین زمامداران بدند.

۲۲۵۶ _ لکلّ شی ء حلیه و حلیه القرآن الصّوت الحسن.

هر چیزى زینتى دارد و زینت قرآن صوت خوش است.

۲۲۵۷ _ لکلّ شی ء زکاه و زکاه الجسد الصّوم.

هر چیزى را زکاتى هست و زکات تن روزه داشتن است.

۲۲۵۸ _ لکلّ شی ء زکاه و زکاه الدّار بیت الضّیافه.

هر چیزى را زکاتى هست و زکات خانه اطاق مهمانخانه است.

۲۲۵۹ _ لکلّ شی ء طریق و طریق الجنّه العلم.

هر چیزى راهى دارد و راه بهشت دانش است.

۲۲۶۰ _ لکلّ شی ء عماد و عماد هذا الدّین الفقه.

هر چیزى را ستونى هست و ستون این دین دانائى است.

۲۲۶۱ _ لکلّ شی ء مفتاح و مفتاح السّموات قول «لا إله إلّا اللَّه».

هر چیزى را کلیدى هست و کلید آسمانها گفتار «لا اله الا اللَّه» است.

۲۲۶۲ _ لکلّ شی ء مفتاح و مفتاح الجنّه حبّ المساکین و الفقراء.

هر چیزى را کلیدى هست و کلید بهشت دوستى مستمندان و فقیران است.

۲۲۶۳ _ لکلّ عبد صیت: فإذا کان صالحا وضع فی الأرض و إن کان سیّئا وضع فی الأرض.

هر بنده اى شهرتى دارد اگر نیک باشد در زمین رود و اگر بد باشد در زمین رود.

۲۲۶۴ _ لکلّ غادر لواء یوم القیامه یعرف به.

هر خیانتکارى روز قیامت پرچمى دارد که بدان شناخته شود.

۲۲۶۵ _ للتّوبه باب بالمغرب مسیره سبعین عاما لا یزال کذلک حتّى یأتی بعض آیات ربّک طلوع الشّمس من مغربها.

توبه درى بمغرب دارد که وسعت آن هفتاد سال راه است و همچنان باز است تا بعضى آیات پروردگارت. بیاید، طلوع خورشید از طرف مغرب.

۲۲۶۶ _ للجار حقّ.

همسایه حقى دارد.

۲۲۶۷ _ للرّحم لسان عند المیزان تقول: یا ربّ من قطعنی فاقطعه و من وصلنی فصله.

خویشاوندى روز حساب زبانى دارد و گوید خدایا هر که مرا برید او را ببر و هر که مرا پیوست او را پیوند ده.

۲۲۶۸ _ للسّائل حقّ و إن جاء على فرس.

خواهنده حقى دارد اگر چه سوار است بیاید.

۲۲۶۹ _ للمتکلّف ثلاث علامات: یتملّق إذا حضر و یغتاب إذا غاب و یشمت بالمصیبه.

متکلف را سه نشانست در حضور تملق گوید و در غیاب غیبت کند و مصیبت را شماتت کند.

۲۲۷۰ _ للمرأه ستران: القبر و الزّواج.

زن دو پرده دارد قبر و زناشوئى.

۲۲۷۱ _ للمرائی ثلاث علامات: ینشط إذا کان عند النّاس و یکسل إذا کان وحده و یحبّ أن یحمد فی جمیع أموره.

ریا کار سه نشان دارد وقتى پیش مردم باشد نشیط است و وقتى تنها باشد ملول است و دوست دارد در همه کارش ستایش شود.

۲۲۷۲ _ للمسلم على المسلم خمس:یسلّم علیه إذا لقیه و یجیبه إذا دعاه و یعوّده إذا مرض و یتبع جنازته إذا مات و یحبّ له ما یحبّ لنفسه.

مسلمان بر مسلمان پنج حق دارد وقتى ببیندش باو سلام کند و وقتى بخواندش بپذیرد و وقتى بیمار شد عیادتش کند و وقتى بمیرد جنازه اش را تشییع کند و هر چه براى خویش بخواهد براى او بخواهد.

۲۲۷۳ _ للمملوک طعامه و کسوته بالمعروف و لا یکلّف من العمل إلّا ما یطیق.

مملوک حق طعام و غذاى شایسته دارد و کارى که تاب آن ندارد بعهده او نگذارند.

۲۲۷۴ _ للمملوک على سیّده ثلاث خصال: لا یعجله عن صلاته و لا یقیمه عن طعامه و یشبعه کلّ الإشباع.

مملوک بر آقاى خود سه حق دارد در اداى نماز شتاب زده اش نکند و از غذا برش نخیزاند و کاملا سیرش کند.

۲۲۷۵ _ للمؤمن أربعه أعداء: مؤمن یحسده و منافق یبغضه و شیطان یضلّه و کافر یقاتله.

مؤمن چهار دشمن دارد، مؤمنى که بر او حسد برد و منافقى که دشمنش دارد و شیطانى که گمراهش کند و کافرى که با او پیکار کند.

۲۲۷۶ _ للمنافق ثلاث علامات: إذا حدّث کذب، و إذا وعد أخلف، و إذا ائتمن خان.

منافق سه نشان دارد وقتى سخن کند دروغ گوید و چون وعده دهد تخلف کند و چون امینش شمارند خیانت کند.

۲۲۷۷ _ للنّار باب لا یدخل منه إلّا من شفى غیظه بسخط اللَّه تعالى.

جهنم را درى هست که جز آنکه غیظ خویش را به نارضائى خداى والا فرو نشانده از آن وارد نمیشود.

۲۲۷۸ _ لم تؤتوا بعد کلمه الإخلاص مثل العافیه فاسألوا اللَّه العافیه.

شما را پس از کلمه اخلاص چیزى مثل عافیت نداده اند از خدا عافیت طلبید.

۲۲۷۹ _ لم یبعث اللَّه تعالى نبیّا إلّا بلغه قومه.

خدا هیچ پیغمبرى را جز به زبان قومش نفرستاد.

۲۲۸۰ _ لم یبق من النّبوّه إلّا المبشّرات: الرّؤیا الصالحه.

از پیغمبرى جز بشارت رسانها نمانده یعنى رؤیاى نیک.

۲۲۸۱ _ لم یکذب من نمى بین اثنین لیصلح.

هر کس میان دو تن سخنى گوید که اصلاحشان دهد دروغ نگفته

۲۲۸۲ _ لم یلق ابن آدم شیئا قطّ منذ خلقه اللَّه أشدّ علیه من الموت ثمّ إنّ الموت لأهون مما بعده.

فرزند آدم از آن هنگام که خدایش آفریده چیزى سخت تر از مرگ ندیده و باز مرگ از ما بعد مرگ آسان تر است.

۲۲۸۳ _ لما صوّر اللَّه تعالى آدم فی الجنّه ترکه ما شاء اللَّه أن یترکه، فجعل إبلیس یطیف به ینظر إلیه فلمّا رآه أجوف عرف أنّه خلق لا یتمالک.

چون خداى والا در بهشت آدم را آفرید وى را تا مدتى که خواست واگذاشت و ابلیس بر او گشتن و نگریستن گرفت و چون دید که میان تهى است بدانست که این مخلوق خویشتن دار نیست.

۲۲۸۴ _ لمّا عرج لی ربّی عزّ و جلّ مررت بقوم لهم أظفار من نحاس یخمّشون وجوههم و صدورهم فقلت: من هؤلاء یا جبریل؟ قال: هؤلاء الّذین یأکلون لحوم النّاس و یقعون فی أعراضهم.

وقتى پروردگارم عز و جل مرا بالا برد بقومى گذشتم که ناخن هاى مسین داشتند و صورت و سینه خویش میخراشیدند گفتم اى جبرئیل این ها کیانند گفت اینان آن کسانند که گوشت مردم مى خورند و از عرضشان سخن کنند.

۲۲۸۵ _ لمّا نشأت بغّضت إلیّ الأوثان و بغّض إلیّ الشعر و لم أهمّ بشی ء کان الجاهلیّه تفعله إلّا مرّتین فعصمنی اللَّه منهما ثمّ لم أعد.

وقتى بزرگ شدم بتان را منفور داشتم و از شعر متنفر بودم و چیزى از آنچه مردم جاهلیت میکردند نخواستم جز دو بار که خدا مرا از آن مصون داشت و دیگر نخواستم

۲۲۸۶ _ لمعالجه ملک الموت أشدّ من ألف ضربه بالسّیف.

جان گرفتن فرشته مرگ از هزار ضربت شمشیر سخت تر است.

۲۲۸۷ _ لن تزول قدم شاهد الزّور حتّى یوجب اللَّه له النّار.

شاهد دروغ از جا نرود تا خداوند جهنم را بر او واجب کند.

۲۲۸۸ _ لن یبتلی عبد بشی ء أشد من الشّرک و لن یبتلى بشی ء بعد الشّرک أشدّ من ذهاب بصره و لن یبتلى عبد بذهاب بصره فیصبر إلّا غفر اللَّه له.

بنده را بلیه اى سختتر از شرک نیست و پس از شرک بلیه اى بدتر از کورى نیست و هر بنده اى که بکورى مبتلا شود و صبورى ورزد خدایش بیامرزد.

۲۲۸۹ _ لن یبرح هذا الدّین قائما یقاتل علیه عصابه من المسلمین حتّى تقوم السّاعه.

این دین پیوسته استوار است و گروهى از مسلمانان بر آن پیکار کنند تا قیامت در آید.

۲۲۹۰ _ لن یجمع اللَّه تعالى على هذه الامّه سیفین: سیفا منها و سیفا من عدوّها.

خدا دو شمشیر با هم بر این امت ننهد شمشیرى از خودشان و شمشیرى از دشمن.

۲۲۹۱ _ لن یزال العبد فی فسحه من دینه ما لم یشرب الخمر و إذا شربها خرق اللَّه عنه ستره و کان الشّیطان ولیّه و سمعه و بصره یسوقه إلى کلّ شرّ و یصرفه عن کلّ خیر.

بنده تا شراب ننوشد عرصه دین بر او گشاده باشد و چون بنوشد پرده خدا از او بدرد و شیطان یار و گوش و چشم او شود و او را بسوى بدیها براند و از نیکیها منصرف کند.

۲۲۹۲ _ لن یشبع المؤمن من خیر یسمعه حتّى یکون منتهاه الجنّه.

مؤمن از استماع خیر سیرى نگیرد تا سرانجامش بهشت شود.

۲۲۹۳ _ لن یغلب عسر یسرین «إنّ مع العسر یسرا، و إنّ مع العسر یسرا».

یک سختى با دو گشایش بر نیاید که با هر سختى دو گشایش است که با هر سختى دو گشایش است.

۲۲۹۴ _ لن یفلح قوم ولّوا أمرهم امرأه.

گروهى که زمام کار خویش بزنى سپارند هرگز رستگار نشوند.

۲۲۹۵ _ لن ینفع حذر عن قدر و لکنّ الدّعاء ینفع ممّا نزل و مما لم ینزل.

احتیاط با تقدیر سود ندهد اما دعا در قبال بلائى که آمده و نیامده سودمند است.

۲۲۹۶ _ لن یهلک امرؤ بعد مشوره.

هیچ کس از پس مشورت هلاک نشود.

۲۲۹۷ _ لن یهلک النّاس حتّى یعذروا من أنفسهم.

مردم هلاک نمیشوند تا حجت بر ایشان تمام شود.

۲۲۹۸ _ لو أنّ العباد لم یذنبوا لخلق اللَّه خلقا یذنبون ثمّ یغفر لهم و هو الغفور الرّحیم.

اگر بندگان گناه نمیکردند خدا خلقى مى آفرید که گناه کنند تا بیامرزدشان که او آمرزگار و رحیم است.

۲۲۹۹ _ لو أنّ الماء الّذی یکون منه الولد أهرقته على صخره لأخرج اللَّه تعالى منها ولدا و لیخلقنّ اللَّه تعالى نفسا هو خالقها.

اگر آبى را که باید فرزند شود بر سنگى بریزى خداى والا فرزندى از آن بیرون خواهد آورد خدا کسى را که باید خلق کند خلق میکند.

۲۳۰۰ _ لو أنّ ابن آدم هرب من رزقه کما یهرب من الموت لأدرکه رزقه کما یدرکه الموت.

اگر آدمیزاد از روزى خویش بگریزد چنان که از مرگ میگریزد روزیش بدو رسد چنان که مرگ میرسد.