۲۳۰۱ _ لو أنّ أحدکم یعمل فی صخره صمّاء لیس لها باب و لا کوّه لخرج عمله للنّاس کائنا ما کان.

اگر یکیتان در دل سنگ سخت کارى کند که نه در داشته باشد و نه روزن کار وى هر چه باشد میان مردم شایع شود.

۲۳۰۲ _ لو أنّ امرأه من نساء الجنّه أشرفت إلى الأرض لملأت الأرض من ریح المسک و لأذهبت ضوء الشّمس و القمر.

اگر زنى از زنان بهشت بر زمین نمودار شود زمین را از بوى مشک پر کند و نور خورشید و ماه ببرد.

۲۳۰۳ _ لو أنّ أهل السّماء و الأرض أشرکوا فی ذمّ مؤمن لکبّهم اللَّه عزّ و جلّ فی النّار.

اگر مردم آسمان و زمین در مذمت مؤمنى شرکت کنند خداى عز و جل در آتش واژگونشان کند.

۲۳۰۴ _ لو أنّ دلوا من غسّاق یهراق فی الدّنیا لأنتن أهل الدّنیا.

اگر دلوى از آشامیدنى جهنم را در دنیا بریزند اهل دنیا را متعفن کند.

۲۳۰۵ _ لو أنّ رجلا فی حجره دراهم یقسمها و آخر یذکر اللَّه کان الذاکر للَّه أفضل.

اگر کسى درهم و دینار باشد که تقسیم کند و دیگرى خدا را یاد کند یاد خدا بهتر است.

۲۳۰۶ _ لو أنّ رجلا یجرّ على وجهه من یوم ولد إلى یوم یموت هرما فی مرضاه اللَّه تعالى لحقّره یوم القیامه.

اگر کسى از روزى که زاده تا روزى که پیر بمیرد بجلب رضاى خدا بر چهره خویش بغلطد روز قیامت عمل خویش را حقیر خواهد شمرد.

۲۳۰۷ _ لو أنّ شرره من شرر جهنّم بالمشرق لوجد حرّها من بالمغرب.

اگر شعله اى از شعله هاى جهنم بمشرق باشد آنکه در مغربست گرماى آن را احساس کند.

۲۳۰۸ _ لو أنّ قطره من الزّقوم قطرت فی الدّنیا لأفسدت على أهل الدّنیا معایشهم فکیف بمن تکون طعامه؟

اگر قطره اى از زقوم جهنم را در دنیا بچکانند زندگى را بر مردم دنیا تباه خواهد کرد پس آنکه خوراکش زقوم است چه خواهد کرد.

۲۳۰۹ _ لو أنّ مقمعا من حدید جهنّم وضع فی الأرض فاجتمع له الثّقلان ما أقلّوه من الأرض و لو ضرب الجبل بمقمع من حدید کما یضرب أهل النّار لتفتّت و عاد غبارا.

اگر گرزى از آهن جهنم را در زمین نهند و همه جهانیان جمع شوند آن را از زمین بر ندارند و اگر کوه را با گرزى از آهن بزنند چنان که اهل جهنم را میزنند، ریز ریز شود و غبار گردد.

۲۳۱۰ _ لو أنّکم توکّلون على اللَّه تعالى حقّ توکّله لرزقکم کما یرزق الطّیر، تغدو خماصا و تروح بطانا.

اگر شما چنان که شایسته توکل کردنست بخدا توکل داشتید، روزى شما را نیز چون روزى مرغان میرساند که بصبح گرسنه اند و بشب سیر.

۲۳۱۱ _ لو أنّ لابن آدم وادیین من ذهب لابتغى الیهما وادیا ثالثا و لا یملأ جوف ابن آدم إلّا التّراب و یتوب اللَّه على من تاب.

آدمیزاد اگر دو دره از طلا داشته باشد بعلاوه آن دره سوم طلب کند شکم آدمیزاد را جز خاک پر نکند و هر که توبه کند خدا توبه او را بپذیرد.

۲۳۱۲ _ لو آمن بی عشره من الیهود لآمن بی الیهود.

اگر ده تن از یهودان بمن ایمان آورده بودند همه یهودان بمن ایمان مى آوردند.

۲۳۱۳ _ لو أخطأتم حتّى تبلغ خطایاکم السّماء ثمّ تبتم لتاب اللَّه علیکم.

اگر آنقدر خطا کنید که خطاهایتان بآسمان برسد و سپس توبه کنید خدا توبه شما را میپذیرد.

۲۳۱۴ _ لو أذن اللَّه تعالى فی التّجاره لأهل الجنّه لاتّجروا فی البزّ و العطر.

اگر خدا باهل بهشت اجازه تجارت داده بود تجارت پارچه و عطر میکردند.

۲۳۱۵ _ لو أهدی إلیّ کراع لقبلت و لو دعیت إلیه لأجبت.

اگر شانه گوسفندى بمن هدیه دهند مى پذیرم و اگر دعوتم کنند اجابت میکنم.

۲۳۱۶ _ لو بغى جبل على جبل لدک اللَّه الباغی منهما.

اگر کوهى بکوهى تجاوز کند خدا کوه متجاوز را درهم کوبد.

۲۳۱۷ _ لو تعلم البهائم من الموت ما یعلم ابن آدم ما أکلتم منها سمینا.

اگر حیوانات نیز چون آدمیزاد از مرگ خبر داشتند گوشت چاقى نمیخوردید.

۲۳۱۸ _ لو تعلم المرأه حقّ الزّوج لم تقعد ما حضر غداؤه و عشاؤه حتّى یفرغ منه.

اگر زن حق شوهر بداند هنگام ناهار و شام او ننشیند تا فراغ یابد.

۲۳۱۹ _ لو تعلمون قدر رحمه اللَّه لاتّکلتم علیها.

اگر از وسعت رحمت خدا خبر داشتید بر آن اعتماد میکردید.

۲۳۲۰ _ لو تعلمون ما أعلم لضحکتم قلیلا و لبکیتم کثیرا.

اگر آنچه من دانسته ام بدانید خنده کم و گریه بسیار میکنید.

۲۳۲۱ _ لو تعلمون ما أعلم لضحکتم قلیلا و لبکیتم کثیرا و لا ساغ لکم الطّعام و لا الشّراب.

اگر آنچه من دانسته ام بدانید خنده کم و گریه بسیار میکنید و غذا و نوشیدنى بر شما گوارا نخواهد بود.

۲۳۲۲ _ لو تعلمون ما أعلم لبکیتم کثیرا و لضحکتم قلیلا و لخرجتم إلى الصّعدات تجأرون إلى اللَّه تعالى لا تدرون تنجون أو لا تنجون.

اگر آنچه من دانسته ام بدانید گریه بسیار و خنده کم میکنید و بر بلندیها رفته تضرع بپیشگاه خدا میبرید و بیمناک خواهید بود که آیا نجات خواهید یافت یا نه.

۲۳۲۳ _ لو تعلمون ما أعلم لبکیتم کثیرا و لضحکتم قلیلا: یظهر النّفاق و ترتفع الأمانه و تقبض الرّحمه و یتّهم الأمین و یؤتمن غیر الأمین یحیط بکم الفتن کأمثال اللّیل المظلم.

اگر آنچه من مى دانستم به دانستید بسیار مى گریستید و کمتر خنده مى کردید، نفاق آشکار شود و امانت بر خیزد و رحمت چیده شود امین را متهم کنند و خیانت گر را امین شمارند و فتنه ها چون شب تاریک شما را فرا گیرد.

۲۳۲۴ _ لو تعلمون ما ادّخر لکم ما حزنتم على ما زوى عنکم.

(اى فقیران) اگر بدانید چه چیزها براى شما ذخیره شده بر آنچه ندارید غم نخواهید خورد.

۲۳۲۵ _ لو تعلمون ما لکم عند اللَّه لأحببتم أن تزدادوا فاقه و حاجه.

(اى فقیران) اگر بدانید پیش خدا چه ها دارید دوست خواهید داشت فقر و حاجت شما بیشتر شود.

۲۳۲۶ _ لو تعلمون من الدّنیا ما أعلم لاستراحت أنفسکم منها.

اگر از دنیا آنچه من میدانم بدانستید جانتان از غم آن آسوده میشد.

۲۳۲۷ _ لو تعلمون ما فی المسأله ما مشى أحد إلى أحد یسأله شیئا.

اگر مى دانستید در سؤال چه چیزها هست هیچ کس سوى دیگرى نمیرفت که از او چیزى بخواهد.

۲۳۲۸ _ لو تعلمون ما أنتم لاقون بعد الموت ما أکلتم طعاما على شهوه أبدا و لا شربتم شرابا على شهوه أبدا و لا دخلتم بیتا تستظلّون به و لمررتم إلى الصّعدات تکدحون صدورکم و تبکون على أنفسکم.

اگر میدانستید از پس مرگ چه خواهید دید هرگز غذائى با اشتها نمى خوردید و هرگز نوشیدنى اى برغبت نمى آشامیدید و بخانه اى در نمیشدید که در سایه آن آرام گیرید و بر بلندى ها رفته سینه خویش میخراشیدید و بحال خویش گویان بودید.

۲۳۲۹ _ لو جاء العسر فدخل هذا الجحر لجاء الیسر فدخل علیه فأخرجه.

اگر سختى بیاید و وارد این سوراخ شود، گشایش بیاید و وارد آن شود و سختى را بیرون کند.

۲۳۳۰ _ لو خفتم اللَّه تعالى حقّ خیفته لعلمتم العلم الّذی لا جهل معه، و لو عرفتم اللَّه تعالى حقّ معرفته لزالت لدعائکم الجبال.

اگر از خدا چنانچه شایسته ترسیدن از اوست ترس داشتید علمى که بجهل آمیخته نیست نصیبتان میشد و اگر خدا را چنان که شایسته شناختن اوست میشناختید بدعاى شما کوهها جابجا میشد.

۲۳۳۱ _ لو رأیت الأجل و مسیره أبغضت الأمل و سروره.

اگر اجل و رفتار آن را به بینى امید و مسرت آن را دشمن خواهى داشت.

۲۳۳۲ _ لو قیل لأهل النّار إنّکم ماکثون فی النّار عدد کلّ حصاه فی الدّنیا لفرحوا بها و لو قیل لأهل الجنّه إنّکم ماکثون عدد کلّ حصاه لحزنوا و لکن جعل لهم الأبد.

اگر به جهنمیان گویند که شماره ریگهاى دنیا در جهنم خواهید ماند خوش حال شوند و اگر ببهشتیان گویند که بشماره ریگها خواهید ماند غمگین شوند ولى آنها را جاودانى کرده اند.

۲۳۳۳ _ لو کان الإیمان بالثّریّا لتناوله رجال من فارس.

اگر ایمان در ثریا بود مردانى از فارس بدان مى رسیدند.

۲۳۳۴ _ لو کان الحیاء رجلا لکان رجلا صالحا.

اگر حیا مردى بودى مرد شایسته اى بودى.

۲۳۳۵ _ لو کانت الدّنیا تزن عند اللَّه جناح بعوضه ما سقى کافرا شربه ماء.

اگر دنیا نزد خدا بقدر بال پشه اى ارزش داشت شربت آبى بکافرى نمى نوشانید.

۲۳۳۶ _ لو کان الصّبر رجلا لکان رجلا کریما.

اگر صبر مردى بودى، مرد بزرگوارى بودى.

۲۳۳۷ _ لو کان العجب رجلا کان رجل سوء.

اگر خود پسندى مردى بودى مرد بدى بودى.

۲۳۳۸ _ لو کان العسر فی جحر لدخل علیه الیسر حتّى یخرجه.

اگر سختى به سوراخى باشد گشایش بر آن در آید و بیرونش کند.

۲۳۳۹ _ لو کان العلم معلّقا بالثّریّا لتناوله قوم من أبناء فارس.

اگر علم به ثریا آویخته بود گروهى از فرزندان فارس بدان مى رسیدند.

۲۳۴۰ _ لو کان الفحش خلقا لکان شرّ خلق اللَّه.

اگر بد و ناسزا مخلوقى بودى بدترین مخلوق خدا بودى.

۲۳۴۱ _ لو کان المؤمن فی جحر فاره لقیّض اللَّه له من یؤذیه

اگر مؤمن در سوراخ موشى باشد خداوند یکى را سوى او فرستد که آزارش کند.

۲۳۴۲ _ لو کان سوء الخلق رجلا یمشی فی النّاس لکان رجل سوء و أنّ اللَّه تعالى لم یخلقنی فحّاشا.

اگر بد خوئى مردى بودى که میان مردم راه رفتى، مرد بدى بودى و خدا مرا ناسزا گو نیافرید.

۲۳۴۳ _ لو کان شی ء سابق القدر لسبقته العین.

اگر چیزى از تقدیر سبقت توانستى گرفت چشم بد سبقت گرفتى.

۲۳۴۴ _ لو کان لابن آدم واد من مال لابتغى إلیه ثانیا و لو کان له وادیان لابتغى لهما ثالثا و لا یملأ جوف ابن آدم إلّا التّراب و یتوب اللَّه على من تاب.

اگر آدمیزاد دره اى از مال داشت بعلاوه آن دره دیگر مى خواست و اگر دو دره مى داشت با آن دره سوم مى خواست شکم فرزند آدم را جز خاک سیر نمى کند و خدا توبه هر که را خواهد بپذیرد.

۲۳۴۵ _ لو کان لابن آدم واد من نخل لتمنّى مثله ثمّ تمنّى مثله حتّى یتمنّى أودیه و لا یملأ جوف ابن آدم إلّا التّراب.

اگر فرزند آدم دره اى از نخل مى داشت مثل آن را آرزو مى کرد و باز مثل او را آرزو میکرد تا وادى ها آرزو کند شکم فرزند آدم را جز خاک سیر نمى کند.

۲۳۴۶ _ لو کان لی مثل أحد ذهبا لسرّنی أن لا یمرّ علیّ ثلاث و عندی منه شی ء إلّا شی ء أرصده لدین.

اگر باندازه کوه احد طلا داشتم دوست داشتم پس از سه روز چیزى از آن بنزد من نباشد مگر چیزى که براى قرضى ذخیره کرده باشم.

۲۳۴۷ _ لو کانت الدّنیا تعدل عند اللَّه جناح بعوضه ما سقى کافرا منها شربه ماء.

اگر دنیا نزد خدا با بال پشه اى برابر بود، شربت آبى از آن به کافرى نمى نوشانید.

۲۳۴۸ _ لو کنت امرا أحدا أن یسجد لأحد لأمرت المرأه أن تسجد لزوجها.

اگر بکسى دستور میدادم کسى را سجده کند به زن دستور میدادم شوهرش را سجده کند.

۲۳۴۹ _ لو کنت آمرا أحدا أن یسجد لأحد لأمرت النّساء أن یسجدن لأزواجهنّ لما جعل اللَّه لهم علیهنّ من الحقّ

اگر بکسى دستور میدادم کسى را سجده کند بزنان دستور میدادم شوهران خویش را سجده کنند از بس که خدا براى شوهران حق بگردن زنان نهاده است.

۲۳۵۰ _ لو لم تذنب لجاء اللَّه بقوم یذنبون فیغفر لهم و یدخلهم الجنّه.

اگر تو گناه نمیکردى خدا قومى را مى آورد که گناه کنند و بیامرزدشان و ببهشتشان در آرد.

۲۳۵۱ _ لو لم تذنبوا لخشیت علیکم بأشدّ من ذلک العجب العجب

اگر گناه نمیکردید از چیزى بدتر از آن بر شما بیم ناک بودم خود پسندى، خود پسندى.

۲۳۵۲ _ لو لم یبق من الدّنیا إلّا یوم لطوّله اللَّه حتّى یبعث فیه رجل من أهل بیتی یواطی اسمه اسمی و اسم أبیه اسم أبی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.

اگر از دنیا جز روزى نماند خدا آن را دراز کند تا در اثناى آن مردى از خاندان مرا بر انگیزد نام وى موافق نام من و نام پدرش نام پدر من باشد و زمین را که از ظلم و جور پر شده است از انصاف و عدالت پر کند.

۲۳۵۳ _ لو نظرتم إلى الأجل و مسیره لأبغضتم الأمل و سروره.

اگر مرگ و رفتار او را بنگرید امید و مسرت آن را دشمن خواهید داشت.

۲۳۵۴ _ لو نهی النّاس عن فتّ البعره فتّوا و قالوا ما نهینا عنه إلّا و فیه شی ء.

اگر مردم را از شکستن پشکل شتر منع کنند آن را بشکنند و گویند ما را از این کار منع نکرده اند مگر که در آن چیزى هست.

۲۳۵۵ _ لو یعلم النّاس من الوحده ما أعلم ما سار راکب بلیل وحده.

اگر مردم از تنهائى آنچه من دانسته ام بدانند هرگز سوارى هنگام شب بتنهائى راه نخواهد سپرد.

۲۳۵۶ _ لو یعلم المؤمن ما عند اللَّه من العقوبه ما طمع فی الجنّه أحد و لو یعلم الکافر ما عند اللَّه من الرّحمه ما قنط من الجنّه أحد.

اگر مؤمن عقوبتى را که نزد خدا هست بداند هیچ کس در بهشت طمع نبندد و اگر کافر رحمتى را که نزد خدا هست بداند هیچ کس از بهشت چشم امید نبندد.

۲۳۵۷ _ لو لا أن أشقّ على أمّتی لأمرتهم بالسّواک عند کلّ صلاه.

اگر نه مایه رنج امت خود میشدم دستورشان میدادم که هنگام هر نماز مسواک کنند.

۲۳۵۸ _ لو لا المرأه لدخل الرّجل الجنّه.

اگر زن نبود مرد ببهشت میرفت.

۲۳۵۹ _ لو لا أن أشقّ على أمّتی لأمرتهم أن یستاکوا بالأسحار

اگر نه مایه رنج امت خویش میشدم دستورشان مى دادم که سحرگاهان مسواک کنند.

۲۳۶۰ _ لو لا أنّ السّؤّال یکذبون ما قدّس من ردّهم.

اگر دروغگوئى گدایان نبود، هر که نومیدشان میکرد، تقدیس نمیشد.

۲۳۶۱ _ لو لا النّساء یعبد اللَّه حقّ عبادته.

اگر زنان نبودند خدا چنان که شایسته پرستش اوست پرستیده میشد.

۲۳۶۲ _ لو لا الأمل ما أرضعت أمّ ولدا و لا غرس غارس شجرا.

اگر امید نبود مادرى فرزندى نمیزاد و کسى درختى نمینشاند.

۲۳۶۳ _ لیأتینّ على القاضى العادل یوم القیامه ساعه یتمنّى أنّه لم یقض بین اثنین فی تمره قطّ.

روز قیامت بر قاضى عادل ساعتى بگذرد که آرزو کند هرگز میان دو تن در باره خرمائى قضاوت نکرده بود.

۲۳۶۴ _ لیأتینّ علی النّاس زمان لا یبالى المرء بما أخذ المال أمن حلال أم من حرام.

روزگارى بمردم رسد که مرد اهمیت ندهد که مال چگونه به دست آرد، از حلال یا از حرام.

۲۳۶۵ _ لیأتینّ على النّاس زمان لا یبقى منهم أحد إلّا أکل الرّبا فإن لم یأکله أصابه من غباره

روزگارى بمردم رسد که یکى نماند مگر آنکه ربا خورد و اگر نخورد غبار آن بوى رسد.

۲۳۶۶ _ لیأتینّ على النّاس زمان یکذّب فیه الصّادق و یصدّق فیه الکاذب و یخوّن فیه الأمین و یؤتمن الخئون و یشهد المرء و لم یستشهد و یحلف و إن لم یستحلف و یکون أسعد النّاس بالدّنیا لکع بن لکع لا یؤمن باللَّه و رسوله.

زمانى بر مردم رسد که راست گو را تکذیب کنند و دروغگو را تصدیق کنند و امین را خائن شمرند و خائن را مؤتمن پندارند و مرد بى آنکه شهادت از او خواهند شهادت دهد و بى آنکه قسم از او خواهند قسم خورد و خوشبخت ترین مردم فرو مایه پسر فرومایه باشد که بخدا و پیغمبرش ایمان ندارد.

۲۳۶۷ _ لیأخذنّ أحدکم حبله فیحتطب بها على ظهره أهون علیه من أن یأتی رجلا أعطاه اللَّه من فضله فیسأله أعطاه أو منعه.

اینکه یکیتان ریسمان خویش برگیرد و با آن به پشت خویش هیزم کشد آسان تر است تا پیش مردى رود که خدایش از فضل خویش چیزى داده و از وى سؤال کند بدهد یا ندهد.

۲۳۶۸ _ لیأخذ العبد من نفسه لنفسه و من دنیاه لآخرته و من الشّبیبه قبل الکبر و من الحیوه قبل الممات فما بعد الدّنیا من دار إلّا الجنّه و النّار.

مرد باید از خویش براى خویش و از دنیاى خویش براى آخرت خویش و از جوانى قبل از پیرى و از زندگى قبل از مرگ بر گیرد که پس از دنیا خانه اى جز بهشت و جهنم نیست.

۲۳۶۹ _ لیبشر فقراء المؤمنین بالفراغ یوم القیامه قبل الأغنیاء بمقدار خمسمائه عام هؤلاء فی الجنّه ینعمون و هؤلاء یحاسبون.

مؤمنان فقیر را بشارت که روز قیامت به اندازه پانصد سال زودتر از اغنیا فارغ شوند آنان در بهشت متنعمند و اینان حساب پس مى دهند.

۲۳۷۰ _ لیتّق أحدکم وجهه عن النّار و لو بشقّ تمره.

هر کس باید چهره خویش را از آتش جهنم مصون دارد و گر چه بیک نیمه خرما باشد.

۲۳۷۱ _ لیردّک عن النّاس ما تعرف من نفسک و اخزن لسانک إلّا من خیر فإنّک بذلک تغلب الشّیطان.

آنچه از خویش مى دانى ترا از (معایب) مردم باز دارد، زبان خویش را نگه دار مگر از خیر که بدین وسیله بر شیطان چیره مى شوى.

۲۳۷۲ _ لیستحیی أحدکم من ملکیه الّذین معه کما یستحیی من رجلین صالحین من جیرانه و هما معه باللّیل و النّهار.

شخص باید از دو فرشته خویش که با او هستند شرم کند چنان که از دو مرد پارسا از همسایگان خود شرم مى کند که فرشتگان شب و روز با او هستند.

۲۳۷۳ _ لیس الأعمى من یعمی بصره إنّما الأعمى من تعمی بصیرته.

کور آن نیست که چشم او کور است بلکه کور آنست که بصیرتش کور است.

۲۳۷۴ _ لیس الإیمان بالتّمنّی لکن هو ما وقر فی القلب و صدّقه العمل.

ایمان داشتن به آرزو کردن نیست بلکه ایمان آنست که در قلب جاى دارد و عمل آن را تصدیق کند.

۲۳۷۵ _ لیس البرّ فی حسن اللّباس و الزّیّ و لکنّ البرّ السّکینه و الوقار.

نیکى بخوبى لباس و ظاهر نیست بلکه نیکى آرامش وقار است.

۲۳۷۶ _ لیس البیان کثره الکلام و لکنّ الخوض فیما یحبّ اللَّه و رسوله و لیس العیّ عن اللّسان و لکن قلّه المعرفه بالحقّ.

بیان خوب بفراوانى گفتار نیست بلکه به بحث از آن چیزها است که خدا و پیغمبرش دوست دارد، لکنت بزبان نیست بلکه از قلت معرفت حقست.

۲۳۷۷ _ لیس الجهاد أن یضرب الرّجل بسیفه فی سبیل اللَّه تعالى، إنّما الجهاد من عال والدیه و ولده فهو فی جهاد و من عال نفسه فکفّها عن النّاس فهو فی جهاد.

جهاد آن نیست که مرد در راه خداى والا شمشیر زند، بلکه جهاد آن مى کند که بار زندگى پدر و مادر و فرزند مى برد، هر که بار زندگى خویش مى برد که از مردم بى نیاز شود جهاد مى کند.

۲۳۷۸ _ لیس الخبر کالمعاینه، إنّ اللَّه تعالى أخبر موسى بما صنع قومه فی العجل فلم یلق الألواح، فلمّا عاین ما صنعوا ألق الألواح فانکسرت.

خبر چون معاینه نیست خداى والا بموسى رفتار قومش را در باره گوساله خبر داد و الواح را نیفکند و چون رفتارشان عیان دید الواح را بیفکند و بشکست.

۲۳۷۹ _ لیس الخلف أن یعد الرّجل و فی نیّته أن یفی و لکنّ الخلف أن یعد الرّجل و فی نیّته أن لا یفی.

خلف وعده آن نیست که مرد وعده دهد و در دل دارد وفا کند بلکه خلف آنست که مرد وعده کند و در دل دارد که وفا نکند.

۲۳۸۱ _ لیس الشّدید بالصّرعه إنّما الشّدید الّذی یملک نفسه عند الغضب.

نیرومندى بکشتى گرفتن نیست نیرومند آن کس است که هنگام خشم خویشتن دار است.

۲۳۸۲ _ لیس الغنى عن کثره العرض و لکنّ الغنى غنى النّفس.

بى نیازى بفراوانى مال نیست بى نیازى حقیقى بى نیازى ضمیر است.

۲۳۸۳ _ لیس المؤمن الّذی لا یأمن جاره بوائقه.

هر که همسایه اش از شرش در امان نیست مؤمن نیست.

۲۳۸۴ _ لیس المؤمن الّذی یشبع و جاره جائع إلى جنبه.

هر که سیر باشد و همسایه اش پهلوى وى گرسنه باشد مؤمن نیست.

۲۳۸۵ _ لیس المؤمن بالطّعّان و لا اللّعان و لا الفاحش و لا البذی ء

مؤمن طعنه زن و لعنتگر و بد گو و بد زبان نیست.

۲۳۸۶ _ لیس المسکین الّذی یطوف على النّاس فیرده اللّقمه و اللّقمتان و التّمره و التّمرتان و لکنّ المسکین الّذی لا یجد غنی یغنیه و لا یعطی له فیتصدّق علیه و لا یقوم فیسأل.

مستمند آن نیست که میان مردم رود و یک لقمه یا دو لقمه و یک خرما یا دو خرما بدو رسد بلکه مستمند آنست که چیزى ندارد و بدو توجه نکنند که صدقه اش دهند و براى سؤال نخیزد.

۲۳۸۷ _ لیس أحد أحبّ إلیه المدح من اللَّه و لا أحد أکثر معاذیر من اللَّه.

هیچ کس ستایش را بیش از خدا دوست ندارد و هیچ کس بیش از خدا عذر نپذیرد.

۲۳۸۸ _ لیس أحد من أمّتی یعول ثلاث بنات أو ثلاث أخوات فیحسن إلیهنّ إلّا کنّ له سترا من النّار.

هیچ کس از امت من نیست که سه دختر یا سه خواهر را تکفل کند و با آنها نیکى کند مگر که آنها حجاب وى از جهنم باشند.

۲۳۸۹ _ لیس أحد منکم بأکسب من أحد قد کتب اللَّه المصیبه و الأجل و قسّم المعیشه و العمل

هیچ کس از دیگرى بکسب تواناتر نیست که خدا مصیبت و مرگ را رقم زده و معیشت و کار را تقسیم کرده است.

۲۳۹۰ _ لیس أسرع عقوبه من بغی.

عقوبتى از عقوبت ظلم سریعتر نیست.

۲۳۹۱ _ لیس بمؤمن مستکمل الإیمان من لم یعد البلاء نعمه و الرّخاء مصیبه.

هر که بلا را نعمت و فراوانى را مصیبت نداند ایمان وى کامل نیست.

۲۳۹۲ _ لیس بحکیم من لم یعاشر بالمعروف من لا بدّ له من معاشرته حتّى یجعل اللَّه له من ذلک مخرجا.

هر کس با آنکه از معاشرت وى ناچار است بنیکى معاشرت نکند تا خدا فرجى براى او پیش آرد خردمند نیست.

۲۳۹۳ _ لیس بخیرکم من ترک دنیاه لآخرته و لا آخرته للدّنیا حتّى یصیب منهما جمیعا فإنّ الدّنیا بلاغ إلى الآخره و لا تکونوا کلّا على النّاس.

بهترین شما آن نیست که دنیاى خویش را براى آخرت خود واگذارد و نه آخرت خویش را براى دنیا واگذارد تا از هر دو بهره گیرد که دنیا وسیله رسیدن به آخرت است و سربار مردم نباشید.

۲۳۹۴ _ لیس بعد الموت مستعتب.

پس از مرگ عذر پذیرى نیست.

۲۳۹۵ _ لیس بکذّاب من أصلح بین اثنین فقال خیرا أو نمى خیرا.

هر که میان دو تن اصلاح دهد و خیرى گوید یا خیرى نسبت دهد دروغگو نیست.

۲۳۹۶ _ لیس بین العبد و الشّرک إلّا ترک الصّلاه فإذا ترکها فقد أشرک.

میان بنده و شرک جز ترک نماز فاصله نیست و چون نماز را ترک کند مشرک است.

۲۳۹۷  _ لیس شی ء أثقل فی المیزان من الخلق الحسن.

در میزان اعمال، چیزى سنگین تر از خوى نیک نیست.

۲۳۹۸ _ لیس شی ء أطیع اللَّه فیه أعجل ثوابا من صله الرّحم و لیس شی ء أعجل عقابا من البغی و قطیعه الرّحم و الیمین الفاجره تدع الدّیار بلاقع.

پاداش هیچ کارى که بوسیله آن اطاعت خدا کند سریعتر از پیوند خویشان نیست و عقاب هیچ کارى سریعتر از ظلم و بریدن خویشان نیست و قسم نادرست دیار را ویران مى نهد.

۲۳۹۹ _ لیس شی ء أکرم على اللَّه تعالى من المؤمن.

هیچ چیز نزد خداى والا گرامى تر از مؤمن نیست.

۲۴۰۰ _ لیس شی ء أکرم عند اللَّه من الدّعاء.

هیچ چیز نزد خدا گرامى تر از دعا نیست.