۲۷۰۱ _ ما هلک امرؤ عرف قدره.

هر که حد خویش بداند هلاک نشود.

۲۷۰۲ _ ما أملق تاجر صدوق.

تاجر راست گو فقیر نشود.

۲۷۰۳ _ ما نقص مال من صدقه.

مال از صدقه دادن نقصان نمى پذیرد.

۲۷۰۴ _ ما قلّ و کفى خیر ممّا کثر و ألهى.

اندکى که کفایت کند از بسیارى که بطالت آرد بهتر است.

۲۷۰۵ _ ما عال امرؤ اقتصد.

هر که میانه روى کند فقیر نشود.

۲۷۰۶ _ ما آمن بی من بات شبعان و جاره جائع إلى جنبه و هو یعلم به.

هر که سیر بخوابد و همسایه او پهلویش گرسنه باشد و او بداند بمن ایمان ندارد.

۲۷۰۷ _ ما یکبّ النّاس على مناخرهم إلّا حصائد ألسنتهم.

حاصل زبان مردمان مایه هلاکشان مى شود.

۲۷۰۸ _ ما خلق اللَّه فی الأرض شیئا أقلّ من العقل و إنّ العقل فی الأرض أقلّ من الکبریت الأحمر.

خدا در زمین چیزى کمتر از عقل نیافریده که عقل در زمین از گوگرد سرخ کمتر است.

۲۷۰۹ _ مثل المؤمن مثل السّنبله یحرّکها الرّیح فتقوم مرّه و تقع أخرى و مثل الکافر کمثل الارزه لا تزال قائمه حتّى تنقعر.

حکایت مؤمن چون خوشه است که باد آن را تکان دهد نوبتى بایستد و نوبت دیگر بیفتد و حکایت کافر چون درخت صنوبر است که پیوسته بپا باشد تا از ریشه بر آید.

۲۷۱۰ _ مثل الجلیس الصّالح مثل الدّاری إن لم یجدک من عطره علّقک من ریحه و مثل الجلیس السّوء مثل صاحب الکیر إن لم یحرقک من شرار ناره علّقک من نتنه.

حکایت همنشین خوب مثل عطار است که اگر عطر خویش بتو ندهد بوى خوش آن در تو آویزد و حکایت همنشین بد مثل آهنگر است اگر شرار آتش آن ترا نسوزد بوى بد آن در تو آویزد.

۲۷۱۱ _ مثل أهل بیتی مثل سفینه نوح من رکب فیها نجى و من تخلّف عنها غرق.

حکایت خاندان من چون کشتى نوح است هر که در آن نشست برست و هر که از آن باز ماند غرقه شد.

۲۷۱۲ _ مثل المؤمنین فی توادّهم و تراحمهم کمثل الجسد إذا اشتکى بعضهم تداعى سائرهم بالسّهر و الحمى.

حکایت مؤمنان در دوستى و مهربانیشان چون اعضاى تن است وقتى یکیشان رنجور شود دیگران بمراقبت و رعایت او هم داستان شوند.

۲۷۱۳ _ مثل المؤمن کمثل المنخله لا تأکل إلّا طیّبا و لا تضع إلّا طیّبا

حکایت مؤمن چون غربال است جز پاکیزه نخورد و جز پاکیزه ندهد.

۲۷۱۴ _ مثل القلب مثل ریشه بأرض تقلّبها الرّیاح.

حکایت دل چون رشته اى است در سرزمینى که بادها آن را زیر و رو کند.

۲۷۱۵ _ مثل المرأه کالضّلع إن أردت أن تقیمه کسّرته و إن استمتعت به استمتعت به و فیه إود.

حکایت زن چون دنده است اگر بخواهى راستش کنى خواهد شکست و اگر از آن بهره گیرى با وجود کجیش بهره توانى گرفت.

۲۷۱۶ _ مثل المؤمن القویّ مثل النّخله و مثل المؤمن الضّعیف کخامه الزّرع.

حکایت مؤمن نیرومند چون نخل است و حکایت مؤمن ناتوان چون ساقه کشت.

۲۷۱۷ _ مثل المنافق کمثل الشّاه العائره بین الغنمین.

حکایت منافق چون بز حیران میان دو گله است.

۲۷۱۸ _ مثل أمّتی مثل المطر لا یدرى أوّله خیر أم آخره.

حکایت امت من چون باران است که ندانند اول آن بهتر است یا آخرش.

۲۷۱۹ _ مثل المؤمن و الإیمان کمثل الفرس یجول فی أخیته ثمّ یرجع فی أخیته.

حکایت مؤمن و ایمان چون اسب است که اطراف اخیه خویش جولان کند آنگاه باخیه خویش باز گردد.

۲۷۲۰ _ مثل القرآن مثل الإبل المعقّله إن عقلها صاحبها أمسکها و إن ترکها ذهبت.

حکایت قرآن چون شتر بسته است که صاحبش اگر ببنددش محفوظ ماند و اگر ولش کند از دست برود.

۲۷۲۱ _ مثل الرّافله فی الزّینه من غیر أهلها کمثل ظلمه یوم القیامه لا نور لها.

حکایت زنى که در زینت خویش برون خانه، دامن کشان رود چون ظلمتى است در روز قیامت که نور ندارد.

۲۷۲۲ _ مثل العالم الّذی یعلّم النّاس الخیر و ینسی نفسه کمثل السّراج یضی ء للنّاس و یحرق نفسه.

حکایت دانشمندى که مردم را تعلیم دهد و خویشتن را فراموش کند چون چراغ است که مردم را روشن کند و خویش را بسوزاند.

۲۷۲۳ _ مثل الّذی یتعلّم العلم ثمّ لا یحدّث به کمثل الّذی یکنز الکنز فلا ینفق منه.

حکایت کسى که علم آموزد و از آن سخن نکند چون کسى است که گنجى نهد و از آن خرج نکند.

۲۷۲۴ _ مثل الّذی یتعلّم العلم فی صغره کالنّقش على الحجر و مثل الّذی یتعلّم العلم فی کبره کالّذی یکتب على الماء.

حکایت کسى که در کوچکى علم آموزد چون نقش بر سنگست حکایت کسى که در بزرگى علم آموزد چون کسى است که بر آب نویسد.

۲۷۲۵ _ مثل الّذی یعلّم النّاس الخیر و ینسی نفسه مثل الفتیله تضی ء للنّاس و تحرق نفسها.

حکایت آنکه چیز به مردم آموزد و خویشتن را فراموش کند چون فتیله است که مردم را روشنى دهد و خویش را بسوزاند.

۲۷۲۶ _ مثل المؤمن کمثل العطّار إن جالسته نفعک و إن مشیته نفعک و إن شارکته نفعک.

حکایت مؤمن چون عطار است اگر با او نشینى سودت دهد اگر با او روى سودت دهد و اگر با او شرکت کنى سودت دهد.

۲۷۲۷ _ مثل المؤمن مثل النّخله، ما أخذت منها من شی ء نفعک

حکایت مؤمن چون نخل است هر چه از آن گیرى سودت دهد.

۲۷۲۸ _ مثل المؤمن کمثل خامه الزّرع، من حیث أتتها الرّیح کفتها فإذا سکنت اعتدلت و کذلک المؤمن یکفأ بالبلاء و مثل الفاجر کالارزه صمّاء معتدله حتّى یقصمها اللَّه تعالى إذا شاء.

حکایت مؤمن چون ساق کشت است از هر سو که باو وزد آن را منحنى کند و چون باد ساکت شود راست شود مؤمن نیز چنین است که به بلیه منحنى شود و حکایت بد کار چون درخت صنوبر است استوار و بر جا و تا وقتى که خداى والا اگر خواهد درهمش شکند.

۲۷۲۹ _ مثل المؤمن مثل سبیکه الذّهب إن نفخت علیها احمرّت و إن وزنت لم تنقص.

حکایت مؤمن چون شمس طلا است اگر بر آن بدمند تا سرخ شود و وزنش کنند کمتر نشده است.

۲۷۳۰ _ مثل المؤمن کالبیت الخرب فی الظّاهر فإذا دخلته وجدته مونقا و مثل الفاجر کمثل القبر المشرّف المجصّص یعجب من رآه و جوفه ممتلئ نتنا.

حکایت مؤمن چون خانه اى است به ظاهر خراب که چون وارد آن شوى ببینى پاکیزه است و حکایت بد کار چون قبر مرتفع گچ کارى است بیننده را بشگفت آرد و باطن آن از عفونت پر است.

۲۷۳۱ _ مثل المرأه الصّالحه فی النّساء کمثل الغراب الأعصم الّذی إحدى رجلیه بیضاء.

حکایت زن پارسا در میان زنان چون کلاغ نشاندار است که یک پاى آن سفید باشد.

۲۷۳۲ _ مثل هذه الدّنیا مثل ثوب شقّ من أوّله إلى آخره فبقى متعلّقا بخیط فی آخره فیوشک ذلک الخیط أن ینقطع.

حکایت این دنیا چون جامه ایست که از اول تا آخر دریده و به نخى از آخر آویخته باشد و نزدیک باشد که آن نخ ببرد.

۲۷۳۳ _ مثلی و مثلکم کمثل رجل أو قد نارا فجعل الفراش و الجنادب یقعن فیها و هو یذبّهنّ عنها و أنا آخذ بحجزکم عن النّار و أنتم تفلتون من یدی.

حکایت من و شما چون مردى است که آتشى بیفروخت و پروانه ها و ملخها بنا کردند در آن بیفتند و وى آنها را از آتش نگه میداشت من کمر بندهاى شما را گرفته ام که شما در آتش نیفتید و شما از دست من در میروید.

۲۷۳۴ _ مثل الأخوین مثل الیدین تغسل إحداهما الاخرى.

حکایت دو برادر چون دو دست است که یکى دیگرى را بشوید.

۲۷۳۵ _ مداراه النّاس نصف الإیمان و الرّفق بهم نصف العیش.

مدارا کردن با مردم یک نیمه ایمانست و ملایمت با آنها یک نیمه خوش زیستن است.

۲۷۳۶ _ مداراه النّاس صدقه.

مدارا کردن با مردم صدقه است.

۲۷۳۷ _ مروا بالمعروف و إن لم تفعلوه و انهوا عن المنکر و إن لم تجتنبوه کلّه.

امر بمعروف کنید و گر چه خودتان نکنید و نهى از منکر کنید گر چه از همه آن اجتناب نکنید.

۲۷۳۸ _ مسأله الغنیّ شین فی وجهه یوم القیامه.

سؤال کردن بى نیاز روز قیامت عیبى بچهره اوست.

۲۷۳۹ _ مکارم الأخلاق من أعمال الجنّه.

اخلاق خوب از اعمال بهشتست.

۲۷۴۰ _ مکارم الأخلاق عشره یکون فی الرّجل و لا تکون فی ابنه، و یکون فی الابن و لا تکون فی الأب، و یکون فی العبد و لا تکون فی سیّده یقسمها اللَّه لمن أراد به السّعاده:، صدق الحدیث، و صدق البأس، و إعطاء السّائل، و المکافاه بالصّنائع، و حفظ الأمانه، و صله الرّحم، و التّذمّم للجار، و التّذمّم للصّاحب، و إقراء الضّیف و رأسهنّ الحیاء.

اخلاق خوب ده چیز است که در مرد هست و در پسرش نیست در پسرش هست و در پدرش نیست. نهج الفصاحه مجموعه کلمات قصار حضرت رسول ص، ص: ۷۲۱ در بنده هست و در آقاى او نیست. خدا هر که را سعادتمند خواهد، قسمت او کند: راستى گفتار، پاى مردى در جنگ، عطاى سائل، نیکى در عوض نیکى، حفظ امانت، پیوند خویشان، حمایت همسایه، حمایت دوست، مهماندارى، و سر سلسله آن حیاست.

۲۷۴۱ _ ملاک الأمر خواتمه.

اعتبار کار بسرانجام آنست.

۲۷۴۲ _ ملعون من ألقى کلّه على النّاس.

هر کس همه بار خویش به دوش مردم افکند ملعونست.

۲۷۴۳ _ ملعون من ضارّ مؤمنا أو مکر به.

هر که بمؤمنى زیان رساند یا با او حیله کند ملعونست.

۲۷۴۴ _ ملعون من سبّ أباه، ملعون من سبّ أمّه.

هر که بپدر خویش ناسزا گوید ملعونست و هر که بمادر خویش ناسزا گوید ملعونست.

۲۷۴۵ _ مسأله الغنیّ نار.

سؤال کردن بى نیاز جهنمست.

۲۷۴۶ _ مطل الغنیّ ظلم.

مماطله ثروتمند ظلم است.

۲۷۴۷ _ ملاک الدّین الورع.

اعتبار دین بتقوى است.

۲۷۴۸ _ منهومان لا یشبعان: طالب العلم و طالب المال.

دو گرسنه اند که سیرى نپذیرند طالب علم و طالب مال.

۲۷۴۹ _ من أذنب ذنبا فستره اللَّه علیه و عفى عنه فی الدّنیا فاللَّه أکرم من أن یعود فی شی ء قد عفا عنه.

هر که گناهى کند و خدا در دنیا گناه وى را بپوشد و ببخشد، خدا کریمتر از آنست که در بخشیده خود باز نگرد.

۲۷۵۰ _ من ابتلی من هذه البنات بشی ء فأحسن إلیهنّ کنّ له سترا من النّار.

هر کس ببلیه دختر دارى مبتلا شود و با آنها نیکوکارى کند، پرده وى از آتش جهنم شوند.

۲۷۵۱ _ من کثر کلامه کثر سقطه و من کثر سقطه کثر ذنوبه و من کثر ذنوبه کانت النّار أولى به.

هر که گفتارش بسیار باشد خطایش بسیار گردد و هر که خطایش بسیار باشد گناهانش بسیار شود و هر که گناهانش بسیار باشد جهنم براى او شایسته تر است.

۲۷۵۲ _ من کان ذا اللّسانین فی الدّنیا جعل له یوم القیامه لسانان من النّار.

هر که در دنیا دو زبان باشد براى وى روز قیامت دو زبان از آتش نهند.

۲۷۵۳ _ من أولى معروفا فلم یجد جزاء إلّا الثّناء فقد شکره و من کتمه فقد کفره.

هر که نیکى اى بیند و پاداشى جز ستایش نتواند شکر آن گزاشته است و هر که آن را پنهان دارد کفران آن کرده است.

۲۷۵۴ _ من قدّر رزقه اللَّه و من بذّر حرّمه اللَّه.

هر که اندازه نگه دارد خدایش روزى دهد و هر که اسراف کند خدایش محروم دارد.

۲۷۵۵ _ من اقترب أبواب السّلاطین افتتن.

هر که بدربار پادشاهان نزدیک شود بفتنه افتد.

۲۷۵۶ _ من نفّس من مسلم کربه من کرب الدّنیا نفّس اللَّه عنه کربه من کرب یوم القیامه، و من یسّر على معسر یسّر اللَّه علیه فی الدّنیا و الآخره، و من ستر على مسلم ستر اللَّه علیه فی الدّنیا و الآخره.

هر که غمى از غمهاى دنیا را از مؤمنى بردارد خدا غمى از غمهاى روز قیامت از او بردارد و هر که بر تنگدستى آسان گیرد خدا در دنیا و آخرت بر او آسانگیرد و هر که راز پوش مسلمانى شود خدا در دنیا و آخرت راز پوش وى شود.

۲۷۵۷ _ من لم یقبل العذر من متنصّل صادقا کان أو کاذبا لم ینل شفاعتی.

هر که عذر معتذرى را راست باشد یا دروغ نپذیرد از شفاعت من بهره ور نشود.

۲۷۵۸ _ من تفاقر افتقر.

هر که فقیرى کند، فقیر شود.

۲۷۵۹ _ من سعاده المرء حسن الخلق.

نیکخوئى از سعادت مرد است.

۲۷۶۰ _ من أعظم الخطایا اللّسان الکذوب.

زبان دروغزن از گناهان بزرگست

۲۷۶۱ _ من سعاده المرء المسکن و الجار الصّالح و المرکب الهنی ء.

مسکن و همسایه خوب و مرکب رام از سعادت مرد است.

۲۷۶۲ _ من عامل النّاس فلم یظلمهم و حدّثهم فلم یکذبهم و وعدهم فلم یخلفهم فهو ممّن کملت مروّته و ظهرت عدالته و وجبت أخوّته و حرمت غیبته.

هر که زمامدار مردم شود و ستمشان نکند و با آنها سخن کند و دروغشان نگوید و وعده شان دهد و تخلف نکند وى از جمله کسانست که مروتش به کمال رسیده و عدالتش نمایان گشته و برادرى با وى واجب و غیبتش حرامست.

۲۷۶۳ _ من قتل عصفورا عبثا جاء یوم القیمه و له صراخ عند العرش یقول ربّ سل هذا فیم قتلنی فی غیر منفعه.

هر که گنجشکى را بیهوده بکشد روز قیامت بیابد و نزد عرش فریاد زند و گوید پروردگارا از این بپرس براى چه مرا بى فائده کشت.

۲۷۶۴ _ من ستر على أخیه ستره اللَّه فی الدّنیا و الآخره.

هر که پرده پوش برادر خویش شود خدا در دنیا و آخرت پرده- پوشى وى کند.

۲۷۶۵ _ من لم یکن له ورع یصدّه عن معصیه اللَّه إذا خلا لم یعبا اللَّه بشی ء من عمله.

هر که تقوائى ندارد که بخلوت او را از معصیت خدا باز دارد، خدا باعمال وى اعتنا نکند.

۲۷۶۶ _ من نصر أخاه بظهر الغیب نصره اللَّه فی الدّنیا و الآخره.

هر که برادر خویش را به حفظ الغیب یارى کند خدایش در دنیا و آخرت یارى کند.

۲۷۶۷ _ من مشى إلى طعام لم یدع إلیه فقد دخل سارقا و خرج معیّرا.

هر که بى دعوت به طعامى رود دزد درون رود و ننگین بدر آید.

۲۷۶۸ _ من اشتاق إلى الجنّه سارع إلى الخیرات، و من أشفق من النّار لهى عن الشّهوات، و من ترقّب الموت لهی عن اللّذّات، و من زهد فی الدّنیا هانت علیه المصیبات.

هر که مشتاق بهشت باشد به اعمال خیر شتابد و هر که از جهنم ترسد از خواستنیها درگذرد و هر که انتظار مرگ دارد از لذتها چشم بپوشد و هر که به دنیا بى رغبت باشد مصیبتها بر او آسان شود.

۲۷۶۹ _ من فارق الجماعه شبرا خلع اللَّه ربقه الإسلام من عنقه.

هر که یک وجب از جماعت دور شود خدا طوق مسلمانى از گردن وى بردارد.

۲۷۷۰ _ من أنعم على عبد نعمه فلم یشکرها فدعا علیه استجیب له.

هر که نعمتى ببنده اى دهد که شکر وى نگزارد و او را نفرین کند نفرینش پذیرفته شود.

۲۷۷۱ _ من ولّى على عشره کان له عقل أربعین و من ولّى أربعین کان له عقل أربعمائه.

هر که زمامدار ده تن شود عقل چهل تن دارد و هر که زمامدار چهل تن شود عقل چهار صد تن دارد.

۲۷۷۲ _ من هجر أخاه فوق ثلاث فمات دخل النّار.

هر که بیش از سه روز از برادر خویش قهر کند و بمیرد به جهنم رود.

۲۷۷۳ _ من تأنّى أدرک ما تمنّى.

هر که صبورى کند به آرزوى خویش برسد.

۲۷۷۴ _ من کان یؤمن باللَّه و الیوم الآخر فلیکرم جاره.

هر که بخدا و آخرت ایمان دارد باید همسایه خویش را گرامى دارد.

۲۷۷۵ _ من حکم بین اثنین تحاکما إلیه فلم یقض بینهما بالحقّ فعلیه لعنه اللَّه.

هر که میان دو کس که داورى بدو برند، داورى کند و بحق میانشان قضاوت نکند لعنت خدا بر او باد.

۲۷۷۶ _ من تعوّد کثره الطّعام و الشّراب قسا قلبه.

هر که به پرخورى عادت کند دلش سخت شود.

۲۷۷۷ _ من أکل و ذو عینین ینظر إلیه و لم یواسه ابتلى بلاء لا دواء له.

هر که غذا خورد و دیگرى بدو نگرد و چیزى بدو ندهد ببلائى مبتلا شود که دوا نداشته باشد.

۲۷۷۸ _ من کظم غیظا و هو قادر على أن ینفذه ملأه اللَّه أمنا و إیمانا.

هر کس خشمى را که تواند آشکار کند فرو برد خدا وى را از امنیت و ایمان سرشار کند.

۲۷۷۹ _ من قلّ طعمه صحّ بدنه و من کثر طعمه سقم بدنه و قسا قلبه.

هر کس کم خورد سالم ماند و هر که بسیار خورد تنش بیمار و دلش سخت گردد.

۲۷۸۰ _ من غالب اللَّه غلبه و من خادع اللَّه خدعه.

هر که با خدا زور آزمائى کند خدا بر او غالب شود و هر که با خدا فریبکارى کند خدا سزاى فریبش دهد.

۲۷۸۱ _ من نظر إلى أخیه نظر مودّه لم یکن فی قلبه إحنه لم یطرف حتّى یغفر اللَّه ما تقدّم من ذنبه

هر که بچشم مهربانى ببرادر خویش نظرى کند که کینه در دل وى نباشد از آن پیش که دیده برگیرد خداوند همه گناهان گذشته وى را آمرزیده باشد.

۲۷۸۲ _ من طلب الدّنیا بعمل الآخره فما له فی الآخره من نصیب.

هر که عمل آخرت کند و دنیا طلبد از آخرت بهره اى ندارد.

۲۷۸۳ _ من التمس رضى اللَّه بسخط النّاس رضى اللَّه عنه و أرضى عنه النّاس و من التمس رضى النّاس بسخط اللَّه سخط اللَّه علیه و أسخط علیه النّاس.

هر که رضاى خدا بخشم مردم جوید خدا از او خشنود شود و مردم را از او خشنود کند و هر که رضاى مردم بخشم خدا جوید خدا بر او خشمگین شود و مردم را با وى خشمگین کند.

۲۷۸۴ _ من طلب محامد النّاس بمعاصى اللَّه عاد حامده من النّاس ذاما

هر که ستایش مردم را به نافرمانى خدا جوید ستایشگرانش مذمتگر شوند.

۲۷۸۵ _ من فرّق بین والده و ولدها فرّق اللَّه بینه و بین أحبّته یوم القیمه.

هر که میان مادر و فرزندى تفرقه اندازد خدا روز قیامت میان او و دوستانش جدائى افکند

۲۷۸۶ _ من أهان صاحب بدعه آمنه اللَّه یوم الفزع الأکبر.

هر که بدعتگزاری را اهانت کند خدا روز وحشت بزرگ او را ایمن دارد.

۲۷۸۷ _ من کانت له سریره صالحه أو سیّئه نشر اللَّه علیه منها رداء یعرف به.

هر که سیرتى نیک یا بد داشته باشد خداوند نشانى از آن بر وى اندازد که بدان بشناسندش که بدان شناخته شود.

۲۷۸۸ _ من أنظر معسرا و وضع عنه أظلّه اللَّه تحت ظلّ عرشه یوم لا ظلّ إلّا ظلّه.

هر که تنگدستى را مهلت دهد و بار او سبک کند خداوند روزى که سایه اى جز سایه او نیست، وى را بسایه عرش خویش در آورد.

۲۷۸۹ _ من عمّره اللَّه ستّین سنه فقد أعذر إلیه فی العمر

هر که خدا شصت سال عمر بدو دهد از جهت عمر حجت بر او تمام کرده است.

۲۷۹۰ _ من لعب بالنّرد شیر فهو کمن غمس یده فی لحم الخنزیر و دمه.

هر که نردبازى کند چنانست که دست خویش در گوشت و خون خوک فرو برده باشد.

۲۷۹۱ _ من کان وصله لأخیه المسلم إلى ذی سلطان فی منهج برّ أو تیسیر عسر أعانه اللَّه على إجازه الصّراط یوم تدحض فیه الأقدام.

هر کس پیش صاحب قدرتى براى برادر مسلمان خویش در موضوع خیرى یا در گشودن مشکلى وسیله خیر شود روزى که قدمها بلغزد خدا وى را بر عبور از صراط اعانت کند.

۲۷۹۲ _ من عزّى مصابا فله مثل أجره.

هر که مصیبت زده اى را تسلیت گوید مانند پاداش او دارد

۲۷۹۳ _ من استعاذکم باللَّه فأعیذوه و من سألکم باللَّه فأعطوه و من دعاکم فأجیبوه و من أتى إلیکم معروفا فکافئوه فإن لم تجدوه فادعوا له حتّى تعلموا أنّکم قد کافأتموه

هر که به نام خدا بشما پناه آرد پناهش دهید و هر که به نام خدا از شما سؤال کند چیزى باو بدهید و هر که شما را دعوت کند بپذیرید و هر که با شما نیکى کرده تلافى کنید و اگر نتوانید برایش دعا کنید تا مطمئن شوید که تلافى آن کرده اید.

۲۷۹۴ _ من یرد اللَّه به خیرا یفقّهه فی الدّین.

هر که خدا براى او نیکى خواهد، وى را در کار دین دانا کند.

۲۷۹۵ _ من بنى مسجدا و لو مثل مفحص قطاه بنى اللَّه له بیتا فی الجنّه.

هر که مسجدى بسازد گر چه باندازه جایى باشد که شتر مرغ در آن تخم مینهد خدا در بهشت براى او خانه اى بسازد.

۲۷۹۶ _ من انقطع إلى اللَّه کفاه اللَّه کلّ مؤنه و رزقه من حیث لا یحتسب و من انقطع إلى الدّنیا و کله اللَّه إلیها.

هر که خاص خدا شود خدا همه حاجات او را کفایت کند و از جایى که انتظار ندارد روزیش دهد و هر که خاص دنیا شود خدا او را به دنیا واگذارد.

۲۷۹۷ _ من یصبر على الرّزیّه یعوّضه اللَّه و من یکظم غیظه یأجره اللَّه.

هر که بر مصیبت صبر کند خدایش عوض دهد و هر که خشم خویش بخورد خدایش پاداش دهد.

۲۷۹۸ _ من أحبّ أن یکون أغنى النّاس فلیکن بما فی ید اللَّه أوثق منه بما فی یده.

هر که دوست دارد از همه مردم بى نیازتر باشد اعتماد وى بآنچه نزد خدا است از آنچه بدست خویش دارد بیشتر باشد.

۲۷۹۹ _ من تواضع للَّه رفعه اللَّه و من تکبّر وضعه اللَّه و من یتألّ على اللَّه یکذّبه اللَّه.

هر که براى خدا فروتنى کند خدایش بردارد و هر که گردن افرازد خدایش پست کند و هر که بخدا قسم دروغ خورد خدایش تکذیب کند.

۲۸۰۰ _ من أذنب فی الدّنیا فعوقب به فاللَّه أعدل من أن یثنّی عقوبته على عبده.

هر که در دنیا گناهى کند و عقوبت آن ببیند خدا عادل تر از آنست که عقوبت خویش را بر بنده تکرار کند.