درس چهارصد و نود و چهارم

مستحبات و مکروهات تخلی

« أمّا الأوّل فإن يطلب خلوة أو يبعد حتّى لا يرى شخصه ، وأن يطلب مكاناً مرتفعاً للبول أو موضعاً رخواً ، وأن يقدِّم رجله اليسرى عند الدخول في بيت الخلاء ورجله اليمنى عند الخروج ، وأن يستر رأسه ، وأن يتقنَّع ويجزي عن ستر الرأس ، وأن يسمِّى عند ‌كشف العورة ، وأن يتَّكئ في حال الجلوس على رجله اليسرى ويفرّج رجله اليمنى ، وأن يستبري بالکيفية التي مرَّت وأن يتنحنح  قبل الاستبراء ، وأن يقرأ الأدعية المأثوره ، بأن يقول عند الدخول :اللّهمَّ إنِّي أعوذ بک من الرجس النجس الخبيث المخبث الشيطان الرجيم، أو يقول الحمد لله الحافظ المودِّي ، والأولي الجمع بينهما. وعند خروج الغائط :الحمدلله الذي أطعمنيه طيباً في عافية، وأخرجه خبيثاً في عافية ، وعند النظر الي الغائط : اللّهُمَّ ارزقني الحلال وجنِّبني عن الحرام. وعند رؤية الماء الحمدلله الذي جعل الماء طهوراً ولم يجعله نجساً. وعند الاستنجاء : اللّهُمَّ حصِّن فرجي وأعفه واستر عورتي وحرِّمني علي النار ووفِّقني لما يقرِّبني منک يا ذا الجلال والاکرام.وعند الفراغ من الاستنجاء : الحمدلله الذي عافاني من البلاء وأماط عني الأذي .وعند القيام عن محل الاستنجاء يمسح يده اليمني علي بطنه ويقول : الحمدلله الذي أماط عني الأذي وهنّأني طعامي وشرابي وعافاني من البلوي. وعند الخروج أو بعده :الحمدلله الذي عرَّفني لذَّته وأبقي في جسدي قوَّته وأخرج عنِّي أذاه يا لها من نعمة يا لها من نعمة يا لها من نعمة لا يقدر القادرون قدرها.ويستحب أن يقدِّم في الاستنجاء من الغائط علي الاستنجاء من البول وأن يجعل المسحات إن استنجي بها وتراً فلو لم ينقَ بالثلاثة وأتي برابع يستحب أن يأتي بخامس ليکون وتراً وإن حصل النقاء بالرابع ، وأن يکون الاستنجاء والاستبراء باليد اليسري ، ويستحب أن يعتبر ويتفکر في أن ما سعي واجتهد في تحصيله وتحسينه کيف صار أذيه عليه ويلاحظ قدرة الله تعالي في رفع هذه الأذيه عنه واراحته منها.وأمّا المکروهات فهي :استقبال الشمس والقمر بالبول والغائط ، وترتفع بستر فرجه ولو بيده أو دخوله في بناء أو وراء حائط ، واستقبال الريح بالبول بل بالغائط أيضاً، والجلوس في الشوارع أو المشارع أو منزل القافلة أو درب المساجد أو الدور أو تحت الأشجار المثمرة ولو في غير أوان الثمر، والبول قائماً وفي الحمام وعلي الأرض الصلبة وفي ثقوب الحشرات وفي الماء خصوصاً في الليل ، والتطميح بالبول أي البول في الهواء ، والأکل والشرب حال التخلي بل في بيت الخلاء مطلقاً، والاستنجاء باليمين وباليسار إذا کان عليه خاتم فيه اسم الله، وطول المکث في بيت الخلاء والتخلي علي قبر المؤمنين إذا لم يکن هتکاً والاّ کان حراماً ، واستصحاب الدرهم البيض بل مطلقاً إذا کان عليه اسم الله ، أو محترم آخر إلّا أن يکون مستوراً ، والکلام في غير الضروره إلّا بذکر الله أو آية الکرسي أو حکاية الأذان أو تسميت العاطس »[1]

کراهت اکل و شرب در حالی تخلّی

کلام در مکروهات تخلی بود صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف می فرماید: یکی از مکروهات أکل است در حال تخلی بعد می فرماید بر اینکه در بیت الخلاء أکل مکروه است ولو حال تخلی را نداشته باشد. از تخلی خارج شده است اما هنوز از آن بیت خارج نشده است أکل مکروه است.

مستندات کراهت

دلیلی بر این معنا استدلال شده است بر این معنا به دو روایتی که آن دوتا روایت را صدوق نقل کرده است یکی از آن روایت ها مرسله است مرسله صدوق است. صاحب وسائل باب را عنوان می کند باب 39 از ابواب احکام الخلوه است.[2] باب 39 مرسله این است:

مرسله صدوق (قدس)

 محمد بن علی بن الحسین که صدوق است قال: «دَخَلَ أَبُو جَعْفَرٍ الْبَاقِرُ ع الْخَلَاءَ» امام علیه السلام به بیت الخلاء وارد شد «فَوَجَدَ لُقْمَةَ خُبْزٍ فِي الْقَذَرِ- فَأَخَذَهَا وَ غَسَلَهَا» ایشان دیدند که لقمه نانی در میان نجاستها است آن قدری که در آنجا می بینند امام علیه السلام لقمه را اخذ کرد و شست «وَ دَفَعَهَا إِلَى مَمْلُوكٍ مَعَه»ُ مملوکی داشت و با ایشان بود به او داد  «فَقَالَ تَكُونُ مَعَكَ لآِكُلَهَاإِذَا خَرَجْتُ این لقمه نزد تو باشد تا بيرون آمدم آن را بخورم وقتی که خارج «فَلَمَّا خَرَجَ ع قَالَ لِلْمَمْلُوكِ أَيْنَ اللُّقْمَةُ» شد پرسید لقمه کجاست؟  «فَقَالَ أَكَلْتُهَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ» خوردم «فَقَالَ ع إِنَّهَا مَا اسْتَقَرَّتْ فِي جَوْفِ أَحَدٍ- إِلَّا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ» خود این مسئله ولو مدلول این روایت یعنی مدلول مطابقش محل کلام ما نیست مسئله دیگری است و آن مسئله دیگر است که «من دخل الخلاء و وجد لقمة خبز فی القذر استحب له غسلها و أکلها بعد الخروج» بعد از این که از مخرج خارج شد و این را هم دوباره گمان نمی کنیم که صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف این مسئله را در آخر ذکر کرده است که «من وجد  فی الخلاء لقمة خبز استحبّ له أخذها و غسلها» بعد الخروج من المخرج دلیلش همین روایت است.

روايت عيون الاخبار

 باز در عیون الاخبار[3] به سندی نقل کرده است که آن سند ضعف دارد که در اثبات وضو خواهد آمد آنجا هم نقل کرده است عن حسین بن علی سلام الله علیه انّه دخل المخرج این قضیه به حسین بن علی سلام الله علیه هم اتفاق افتاده بود ولکن اینکه امام علیه السلام به مملوکش دفع کرد گفت بر اینکه این را نگه دار وقتی که خارج شدم بخورم میل کنم در آن روایت هم در ذیلش دارد وقتی که امام داخل شد دید نان نیست به مملوک فرمود که آن لقمه کو بده ببینم «قَالَ يَا غُلَامُ اللُّقْمَةُ  قَالَ أَكَلْتُهَا يَا مَوْلَايَ قَالَ أَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللَّهِ- فَقَالَ رَجُلٌ أَعْتَقْتَهُ قَالَ نَعَمْ- سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَنْ وَجَدَ لُقْمَةً مُلْقَاةً- فَمَسَحَ مِنْهَا أَوْ غَسَلَ مِنْهَا ثُمَّ أَكَلَهَا لم تَسْتَقِرَّ فِي جَوْفِهِ إِلَّا أَعْتَقَهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ- وَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْتَعْبِدَ رَجُلًا أَعْتَقَهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ» آن لقمه در استحباب أکید است جوف کسی مستقر نمی شود مگر اینکه اهل بهشت بوده باشد فاذهب و أنت حرّ فأنّی أکرم عن أستخدم رجلا من أهل الجنة مملوکی که اهل جنت است دوست ندارم این خادم بشود حر است برو ذیل روایت هم این است که استحباب دارد که این را انسان بشوید و بخورد بله همين طور است به حسب روایت این مدلول مطابقی ربطی به مقام ندارد مسئله دیگر است ولکن این روایت یک مدلول التزامی دارد و آن این است که امام علیه السلام که فرمود در این را نگه دار من بعد الخروج می خورم. خوب چرا آنجا نخورد امام علیه السلام خوب معلوم می شود که خوردن در آن مخرج کراهت دارد چون که کراهت دارد بدان جهت عرف هم همین را می فهمد از اینکه فرمود به مملوک تکون معک لأکلها اذا خرج متقاعدا این است که سرّ اینکه این را فرمود به جهت خوردن در او کراهت دارد این از این روایت استفاده می شود؛ ولی روایت همین طور است اگر تسامح در ادله کلام تمام بشود که مطلق بر اوست مطلب تمام است یک نکته ای است باقی گذاشته مولا خواهم گفت اگر در این روایت توجه کردید این روایت هم نبود این مسئله را می شد مثلا وضعش را انسان ملتزم بشود غیر از مسئله خوردنش خوب کسی می گوید که در متن عرفه دارد که الأکل و الشرب این حرام است شرب را هم در عرفه زیاد کرده است این روایت مال أکل است شرب را شامل نمی شود و دیگری این روایت در أکل خبز است این روایت این دو نکته را متوجه باشید أکل خبز با أکل سایر مأکولات مثلا ثمار میوه ها قیاس نمی شود ولو همه اش نعم الهی است ولکن در خبز روایات کثیره ای وارد شده است برای نگهداشتن حرمت خبز این در سایر موارد نیست در میوه ها اینطور نیست بدان جهت این روایت در خصوص خبز است اگر فرض بفرمایید این روایت هم نبود می گفتیم که بله مستحب است؛ چون تعظیم است دیگر تعظیم حکم الزامی نباشد که مستحبی هست داشتن و شستن الا کنار گذاشتن و به حیوان دادن یا خوردن را نمی توانستیم بگوییم اگر روایت نباشد روایت اگر نبود این را نمی گفتیم ولکن این جهت را می گفتیم که برداشتن و شستن آن مستحب است. غرض این است که این روایت در أکل خبز است که خوردن خبز در خلوت در آن مکان که در بیت الحشی و بیت الغائط است خصوصا در حال تخلی باشد این منافات با احترام خبز دارد این را می شود گفت که مشهور است بعد هم احترامی است یعنی ترک استحباب است یعنی این مقدار را هم می توانستیم بگوییم که این روایت نباشد اما این را ببینید که یک سیبی هست خیلی هم محصول بود رفت مستراح گفت این را هم بخورید به جهت توجه کردن این روایت دلالت کند که خوردن این سیب در آنجا مکروه است بله چه عرض کنم این روایت که ما از این فهمیده نمی شود و خصوصیتی در خبز هست اینکه اصحاب تعدی کرده اند یعنی آنکه اجله متعدد شده اند در تعدی و شرب اشکال کرده اند ولکن در غیر خبز أکل را مطلق گذاشتند نمی شود اگر وجه تعدی این باشد که نعم الهی بر انسان که آنها را باید طعام بکند در مکانی چیزی که طعام طیبی هست در مکان طیب هم باید تناول بکند یعنی باید مستحب است شرب هم لاحق می شود و اما اگر بنا بوده باشد که نه این شیء خودش طیب است انسان هم باید او را طیبا بخورد در آن مکان طیب این دلیلی ندارد اگر اینطور بوده باشد دیگر به غیر از خبز نمی شود تعدی کرد اینکه در عروه می فرماید و الأکل و الشرب أکل را مطلق می گذارد شرب را همراهی می کند به حال التخلی بل فی بیت الخلاء مکروه است این همين طور است که خدمت شما عرض کردم.

کراهت استنجاء باليمين

 بعد می رسیم به امر آخری که ایشان در عروه می فرماید و آن امر آخر مسئله ای است که سابقا گذشت استنجاء بالیمین از مکروهات است انسان در حال بعد از تخلی که استنجاء می کند موضع غایط را می شوید با دست راستش بشوید مکروه است.

مستندات کراهت

 آن روایاتش گذشت که الاستنجاء بالیمین من الجفاء که در معتبر سکونی بود در روایت دیگری هم بود بله در آنجا داشت باب 12 از احکام الخلوه است.[4] روایت هفتمی بود:

معتبره سکونی

 «وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: الْبَوْلُ قَائِماً مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ مِنَ الْجَفَاءِ- وَ الِاسْتِنْجَاءُ بِالْيَمِينِ مِنَ الْجَفَاءِ» . هکذا روایت دیگر.

کراهت استنجاء به يسار در صورت داشتن انگشتر محترم

بعد ایشان می فرماید و بالیسار درست توجه کنید استنجاء بالیسار هم مکروه است اذا کان فیه خاتمٌ وقتی که در دست چپ انسان یک انگشتری بوده باشد که فیه اسم الله در آن خاتم اسم الله است أو شیءٌ من المحترمات یا شیئی از محترمات است مثل من یک جمله ای از آقای راوی نوشتم ولی در آن انگشتر بلکه در انگشترهای عقیق اسم مثلا فرض بفرمایید همسر را می نویسند و امثال ذلک که یک آیه ای می نویسند در زمان سابق هم که مرسوم بود چون که همان انگشتری که بود مهرشان همان بود بدان جهت در آنجا می نوشتند آیه ای را که با آن اسم مناسب است می نوشتند بله اسم خدا را می نوشتند ولی اینها مکروه است استنجاء به او ایشان اینطور می فرماید نفرمایید که اگر اینطور خاتمی بوده باشد که اسم الله بوده باشد این تنجیز می شود حال استنجاء نه تنجیز نمی شود استنجاء ملازمه با تنجیز ندارد که گمان استنجاء پاک است سابق هم بوده است بدان جهت در ما نحن فیه این استنجاء بالیسری صحبت تنجیز هم در بین نیست این مکروه است آنجایی که اسم خدا بوده باشد یا شیئی من المحترمات بوده باشد.

مستندات کراهت

 دلیل این مطلب که استنجاء بالیسار وقتی که شیئی از محترمات شد مکروه است آن در ما نحن فیه روایاتی هست باب 17 از باب احکام الخلوة کراهة الاستنجاء بید فیها خاتمٌ علیه اسم الله و کراهة استصحابه عند التخلی آنجا هست بر اینکه یکی از این روایاتی که هست یکی از این روایات آن صحیحه ابی ایوب است ابو ایوب خزاز است ابراهیم بن عثمان رضوان الله علیه روایت اولی است[5] در باب 17:

موثقه ابی ايوب

 «محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد» موثقه است ابن فضال است موثقه است. « عن المثنی» این مثنی الولید الحناط است که ایشان هم از ابو ایوب نقل می کند این مثنی الحناط بله توثیق دارد توثیق را اگر کسی قبول نکند آن حسنه متن شده است که مثنی بن الولید ولکن بله توثیق است ظاهرش بحثش در رجال است« قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَدْخُلُ الْخَلَاءَ- وَ فِي يَدِي خَاتَمٌ فِيهِ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى»- در ید من انگشتری است که در او اسم خدا هست «قَالَ لَا وَ لَا تُجَامِعْ فِيهِ» امام علیه السلام فرمود لا ذیل هم دارد که ولا تجامع فیه او در دستت باشد جماع نکن او را از دست دربیاور این یک روایت هست.

روايت ابی بصير

 روایت دومی که روایت ابی بصیر است روایت ابی بصیر است روایت چهارمی می شود [6]در این باب:

 کلینی نقل می کند عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن القاسم بن یحیی عن الحسن بن راشد عن ابی بصیر بله محمد بن یحیی نقل می کند عن احمد بن محمد آن هم از قاسم بن یحیی قاسم بن یحیی هم از جدش حسن بن راشد پیش ماها اینها از معاریف هستند هم قاسم بن یحیی هست هم ابن راشد بله عن ابی بصیر آن هم نقل می کند عن ابی بصیر روایت من حیث السند معتبر است عن ابی عبدالله علیه السلام قَالَ: «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَنْ نَقَشَ عَلَى خَاتَمِهِ اسْمَ اللَّهِ- فَلْيُحَوِّلْهُ عَنِ الْيَدِ الَّتِي يَسْتَنْجِي بِهَا فِي الْمُتَوَضَّإ»ِ از آن دستی که مخرج را با آن دست استنجاء می کند این از آنجاهایی است که از او به معنا استنجاء است جایی که انسان وضوء می گیرد یعنی استنجاء می کند یعنی در حال الاستنجاء این را از یدی که با او استنجاء می کند او هم ید یسری است او را باید خارج کند خوب اگر ما بودیم و توجه کردید این دوتا روایت می گفتیم هردو مکروه است هم انسان با خودش خاتمی داشته باشد که وارد مستراح بشود در او اسم الله یا غیری از محترمات است این مکروه است و این کراهت در جایی که در دست چپ بوده باشد که به او استنجاء می کند نه کراهت کراهت مغلظه است چون گفتیم در این موارد حمل مطلق بر مقید نمی شود هم به مطلق اخذ می شود هم به مقید ولکن در ما نحن فیه روایتی هست که آن روایت موجب شده است از اطلاق روایت اولی أدخل الخلاء و فی یدی خاتم فیه اسم الله نداشته در دست من خاتم است دست چپم یا دست راستم دستی که با او استنجاء می کنم یا دستی که استنجاء نمی کنم تفصیل نداشت مطلق بود ولکن در بین روایتی است که به واسطه آن روایت مجبور شده اند که از این اطلاق رفع ید کند که نه در دست اگر باشد دست چپ نباشد دست راست بوده باشد با او داخل مستراح بشود این کراهتی ندارد. آن کدام روایت است روایت سومی است [7]در این باب:

روايت حسين بن خالد

 و عنهم یعنی کلینی قدس الله نفسه الشریف عن عده من اصحابنا نقل می کند عن سهل بن زیاد در سند سهل بن زیاد است عن محمد بن عیسی محمد بن عیسی ابن عبید است عن الحسین بن خالد حسین بن خالد هم که سابقا بحث کردیم که مشترک است و توثیق یکی ضعیف است بدان جهت این روایت من حیث السند ضعیف است عن ابی الحسن الثانی سلام الله علیه قال قلت از امام رضا سلام الله علیه سؤال می کند حسین بن خالد «قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّا رُوِّينَا فِي الْحَدِيثِ» در حدیث به ما روایت رسیده است «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يَسْتَنْجِي» استنجاء می کرد - «وَ خَاتَمُهُ فِي إِصْبَعِهِ» ا در حالی که در حال استنجاء خاتمش در اسبعش بود در دست مبارک بود «وَ كَذَلِكَ كَانَ يَفْعَلُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ» سلام الله علیه روایت شده است که مولانا علی بن ابیطالب هم همین کار را می کرد «وَ كَانَ نَقْشُ خَاتَمِ رَسُولِ اللَّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ- قَالَ صَدَقُوا» اینها روایت کرده اند راست است که همين طور هم بود «قُلْتُ فَيَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَفْعَلَ»- این می شود ما هم همین کار را بکنیم که در استنجاء و انگشتر در دست ما باشد «فَقَالَ إِنَّ أُولَئِكَ كَانُوا يَتَخَتَّمُونَ فِي الْيَدِ الْيُمْنَى- وَ إِنَّكُمْ أَنْتُمْ تَتَخَتَّمُونَ فِي الْيُسْرَى» و جد ما امیرالمؤمنین در دست چپ خاتم نداشتند در دست راست داشتند «يَتَخَتَّمُونَ فِي الْيَدِ الْيُمْنَى- وَ إِنَّكُمْ أَنْتُمْ تَتَخَتَّمُونَ فِي الْيُسْرَى» شما در یسری انگشت دارید این نمی شود قیاس به او نمی شود این به این نکته ملزم می کند که رسول الله صلی الله علیه و آله و مولانا امیرالمؤمنین مکروه را مرتکب بشود این نمی شود به این ملتزم شد با آن مقام بدان جهت باید روایت اولی را مقید بکنیم که دلالت می کرد در ید خاتم بوده باشد این وارد شدن به خلاء مکروه است او را باید مقید بکنیم بالید التی یستنجی بها با او استنجاء می کند که ید یسری است که همان می شود که چیزی که هست استنجاء کردن با یدی که در او خاتم هست که فیه شیءٌ من المحترمات أسم الله و غیره مکروه می شود ولکن در بین یه روایتی هست که این روایت آبی از حمل است نه منافات ندارد که انسان ملتزم بشود که رسول الله صلی الله علیه و آله کاری را می کرد که در او حزازتی هست که به جهت اینکه به مردم تفهیم کند که نه حرمتی در این فعل نیست آنجایی که غرض داشته باشد مولانا امیرالمؤمنین یا علی بن ابیطالب به جهت تفهیم جواز توجه کردید این محذوری ندارد ملتزم شدن.

موثقه عمار ساباطی

 به این معنا در بین دیگر روایتی هست این روایت من حیث السند موثقه است موثقه عمار ساباطی است روایت پنجمی است.[8] شیخ الطایفه به تمام سند نقل کرده است:

 « مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ » احمد بن ادریس همان ابو علی الاشعری القمی است رضوان الله علیه احمد بن محمد عن أبیه احمد بن محمد نقل می کند از پدرش احمد بن محمد بن حسن ولید باشد از پدرش نقل کند یا احمد بن محمد بن یحیی مانده باشد فرقی نمی کند احمد بن ادریس عن محمد بن احمد بن یحیی الاشعری است که صاحب کتاب نوادر الحکمه است. « عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ » مدائنی اینها فتحی هستند که ثقات هستند «عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ أَنَّهُ قَالَ: لَا يَمَسُّ الْجُنُبُ دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً» جنب درهم و دینار را مسح نمی کند علیه اسم الله تعالی چون که مسحش جایز نیست دیگر حرام است این حکم حکم الزامی است «عَلَيْهِ اسْمُ اللَّهِ تَعَالَى- وَ لَا يَسْتَنْجِي وَ عَلَيْهِ خَاتَمٌ فِيهِ اسْمُ اللَّهِاستنجاء نمی کند در او خاتمی از اسم الله است «وَ لَا يُجَامِعُ وَ هُوَ عَلَيْهِ» جماع نمی کند با او بوده باشد «وَ لَا يَدْخُلُ الْمَخْرَجَ وَ هُوَ عَلَيْهِ» درست توجه کنید کیفیت استظهار را ملتفت باشید که باید چکار بکنید این و لا یدخل المخرج یعنی به بیت الخلاء خارج نمی شود در صورتی که این انگشتر را پوشیده است این مطلق است این قابل تقید است و لکن چون که در قبلش فرموده است بر اینکه استنجاء نمی کند که در یدش خاتم بوده باشد او را نهیش را قبلا کرده «لَا يَمَسُّ الْجُنُبُ دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً- عَلَيْهِ اسْمُ اللَّهِ تَعَالَى- وَ لَا يَسْتَنْجِي وَ عَلَيْهِ خَاتَمٌ فِيهِ اسْمُ اللَّهِ- وَ لَا يُجَامِعُ وَ هُوَ عَلَيْهِ». در آن یدی که در آن خاتمی هست از او نهی کرده است دوباره فرمود «وَ لَا يَدْخُلُ الْمَخْرَجَ وَ هُوَ عَلَيْهِ » این را نمی شود حمل کرد جایی که خاتم در ید یسری بوده باشد آن مکروه است این قابل حمل نیست نگاه کنید به آنکه در مستمسک آقای حکیم[9] رضوان الله علیه این نکته را در ذهنشان بود که این روایت قابل حمل نیست قابل تقید نیست بدان جهت تقید این مشکل است و ما هم عرض کردیم که به اطلاق ملتزم شدن عیبی ندارد که انسان ملتزم بشود که در این مورد بله این کار شده بود به جهت تفهیم الناس که مردم خیال نکنند که این حرام است مثل الان که فرض بفرمایید الان مردم خیال می کنند انسان با خودش قرآن باشد برود به بیت الخلاء این جایز نیست بدان جهت قرآن را می گذارد کنار نه این به جهت تفهیم اینکه این حرمتی ندارد و این توجه کردید امر جایز است این عیبی ندارد ملتزم شده است این هم راجع به این کلمه است.

س...؟ عرض می کنم بر اینکه آنکه کسی که دیده همه وقت که ندیده رسول الله صلی الله علیه و آله خاتم را درآورده این «کان» ولو یک دفعه دیده باشد استمرار را خیلی نمی رساند خودش هم در صورت سؤال کردن در موقع سؤال که اینطور می گوید بله سؤال می کند از اینکه این امر برای ما سزاوار است جایز است ما هم می توانیم این کار را بکنیم یا نه سؤالش از او چیست عرض می کنم بر اینکه اگر کان هم معنایش به معنای استمرار بوده باشد که همیشه این کار را می کردند آنوقت ما بین موثقه و مابین آنها تعارض می افتد.

س...؟ عرض می کنم بر اینکه کراهت مناسبتی ندارد ولی ضعیف است ولکن بنا بر این است که تسامح در ادله سنن بنابر او حرف می زنیم والا آن روایت ضعیف است اخذ به اطلاق او می شود که ادخالش در مخرج مکروه است و خودش هم باید آن یدی که در او خاتم است استنجاء کرده مکروه است این را هم ملتزم می شوید بعد ایشان می فرماید که مکروه است برای انسان با خودش موقعی که به بیت الخلاء می رود با خودش درهم بیضی داشته باشد که در او شیئی از محترمات نقشی بوده باشد که آن نقش از محترمات است این مکروه است این باب را چندمی گفتم؟

باب هفدهمی بود بله روایتی هست که آن روایت اینطور است روایت هفتمی است[10] در همان باب 17:

روايت غياث

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ» اشعری است «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَزَّازِ عَنْ غِيَاثٍ» غیاث عیبی ندارد معتبر است مذهبش در او کلامی هست «عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّهُ كَرِهَ أَنْ يَدْخُلَ الْخَلَاءَ وَ مَعَهُ دِرْهَمٌ أَبْيَضُ» در صورتی که با او درهم أبیضی بوده باشد «إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَصْرُورا» ًمگر اینکه در کیسه بوده باشد در کیسه نبوده باشد بدان جهت این کیسه را به مثال حمل کرده اند الا عن یکون مسطورا در عبارت عروه هم همين طور است که درهمی بوده باشد أبیض و در او اسم الله بوده باشد مسطور بشود عیبی ندارد غیر مسطور بشود و مکشوف بشود این مکروه است در این روایت قید ذکر الله و اینها نیست کره اَن یدخل الخلاء و معه درهمٌ أبیض درهم أبیض بوده باشد این مکروه است «إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَصْرُوراً» مگر اینکه در کیسه بوده باشد این نقشی داشته باشد اسم الله یا غیر این حرف نیست بدان جهت صاحب وسائل می گوید که این را حمل کرده بعضی از علما به آنجایی که محترمات در او نوشته باشد چون که غالبا در آن زمان در درهم همین درهم محترمات بود دیگر اگر آن درهمی که از بلاد کفر و اینها بود در بلاد اسلام محترمات بود نقش درهم نو عادتا و نوعا این اینطور حمل کرده است بدان جهت بعضی ها گفتند که أبیض چه خصوصیتی دارد اگر درهم أبیض نباشد غیر أبیض بوده باشد در او نقش بوده باشد این حکم را ندارد بدان جهت تعدی کردند به مطلق الدرهم ولو فرض کنید از آهن بوده باشد از مس بوده باشد فی شیء اسم الله بوده باشد عرض می کنم «أَنَّهُ كَرِهَ أَنْ يَدْخُلَ الْخَلَاءَ وَ مَعَهُ دِرْهَمٌ أَبْيَضُ- إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَصْرُوراً» این را مکروه می دانست امام سلام الله علیه فرمود الا اَن یکون مصرورا مصرور به معنای مسطور نیست در صروه باشد در کیسه باشد این در ذهن من این است الله یعلم دیگر نمی گویم جزما نمی گویم این به جهت افتادن درهم است درهم اگر ابیض باشد می شود نقره شیء قیمت دار می شود بدان جهت وقتی که انسان می نشیند به تخلی اگر در کیسه نباشد در کیف در بسته نبوده باشد همین که برمی گرداند لباسش را از جیب رفته و آنجا که بیت الخلاء است رفت آنجا این زیاد المال می شود بدان جهت که درهم أبیض همين طور است بله قیمت دارد بدان جهت می فرماید کره عن یدخل الخلاء و معه درهمٌ أبیض الا ان یکون مصرورا مصرور باشد نه ضایع نمی شود هرجا که افتاد همانجا می ماند

س...؟ عرض کرد این را نه نه در ابیض همه درهم ها چه ابیض باشد دینارش هم همين طور بود فرقی نمی کند هرطور بوده پول خرد که تعبیر می کنیم آنها خیلی اهمیتی ندارد که آنها را باید کیسه بگذارد این در ذهنم می آید که این روایت راجع به این است و این جهاتی که اینها فرموده اند نه آن تقیدش تمام است نه این ترجمه مصرورا بمسطور.

کراهت طول جلوس در خلاء

 بعد ایشان می فرماید صاحب عروه قدس الله نفسه الشریف می فرماید یکی از مکروهات یکی از مکروهات در خلاء طول الجلوس است که انسان خیلی معطل بشود آنجا که بعضی ها می روند مثلا فرض کنید معطل می شوند.

مستندات کراهت

 درست توجه کنید بابی هست کراهة طول الجلوس علی الخلاء باب بیستم است از احکام الخلوة[11] روایت اولی:

روايت محمد بن مسلم

 «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ» این عباس بن معروف است که محمد بن علی بن محبوب از عباس بن معروف نقل می کند و هروقت هم مطلق بگوید مراد عباس بن معروف است «عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يزيد» این حسین بن یزید نوفلی است حسین بن یزید نوفلی که راوی از سکونی است اوست «عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ»اسماعیل بن أبی زیاد هم سکونی است چون که سکونی اسمش اسماعیل بن مسلم بود ولی چون که أبی زیاد بود پدرش بدان جهت می گفتند اسماعیل بن مسلم یا اسماعیل بن ابی زیاد لقبش هم سکونی بود این حسین بن یزید نوفلی است عن اسماعیل بن ابی زیاد «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ» سکونی اینجا از محمد بن مسلم نقل می کند این هم دوتا روایت ظاهرا هم همين طور است که سکونی دارد از محمد بن مسلم نقل می کند محمد بن مسلم هم از ابا جعفر نقل می کند «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ- طُولُ الْجُلُوسِ عَلَى الْخَلَاءِ يُورِثُ الْبَاسُورَ- قَالَ فَكَتَبَ هَذَا عَلَى بَابِ الْحُشِّ» طول جلوس در خلاء موجب می شود باسور را یعنی بواسیر را دیروز هم عرض کردم که این حکمت را بیان کردن به جای حکم به جهت این است که مردم رعایت کنند قال فکتب هذا علی باب الحش ابن لقمان در مستراح این را نوشته بود حش یعنی بیت الخلاء آنجایی که غایت جمع می شود در آن درش نوشته بود که طول الجلوس علی الخلاء یوجب الباسور این

مرسله صدوق (قدس)

یک روایت است یک روایت دیگر مرسله صدوق[12] است که «طول الجلوس علی الخلاء یورث الباسور» باعث می شود باسور را یکی از اموری که باز روایت دیگری دارد.

کراهت تخلی بر قبور يا بين قبور

یکی از مکروهات هم تخلی علی القبور و بین القبور است که انسان

س...؟ عرض می کنم فرقی نمی کند اطلاقش دارد اطلاقش عبارت از این است که طول الجلوس یوجب البواسیر البته آنجایی که انسان خیلی معطل می شود یک خورده خودش داعی دارد مثل اینها معذلک مکروه است با کراهت منافات ندارد که زود بلند بشود آن زود که بله طول الجلوس نباشد زود بلند شدن لازم نیست طول الجلوسی که هست او مکروه است.

مستندات کراهت

 یکی از چیزهایی که باز مکروه است تخلی بر قبر است در صحیحه محمد بن مسلم که سابقا خواندیم در باب 16 روایت اولی [13]بود:

صحيحه محمد بن مسلم

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَنْ تَخَلَّى عَلَى قَبْرٍ » هرکسی که تخلی بکند روی قبر «أَوْ بَالَ قَائِماً- أَوْ بَالَ فِي مَاءٍ قَائِمٍ أَوْ مَشَى فِي حِذَاءٍ وَاحِدٍ- أَوْ شَرِبَ قَائِماً- أَوْ خَلَا فِي بَيْتٍ وَحْدَهُ- وَ بَاتَ عَلَى غَمَرٍ  فَأَصَابَهُ شَيْ‌ءٌ مِنَ الشَّيْطَانِ لَمْ يَدَعْهُ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ- وَ أَسْرَعُ مَا يَكُونُ الشَّيْطَانُ إِلَى الْإِنْسَانِ- وَ هُوَ عَلَى بَعْضِ هَذِهِ الْحَالاتِ» این روایت است.

روايت ابراهيم بن عبد الحميد

 روایت دیگری هم روایت ابراهیم بن عبدالحمید است که روایت دومی[14] است:

 آنجا دارد که «ثَلَاثَةٌ يُتَخَوَّفُ مِنْهَا الْجُنُونُ مرض جنون جنون هم که مراتبی دارد جای این است که برای انسان جنون عارض بشود اینها هم از مکروهات است این را می دانید که در این متن عروه دارد «التَّغَوُّطُ بَيْنَ الْقُبُورِ وَ الْمَشْيُ فِي خُفٍّ وَاحِدٍ- وَ الرَّجُلُ يَنَامُ وَحْدَهُ » والا اگر هتک مؤمن حساب بشود حرام می شود چون که حرمت المؤمن حیا و میّتا واحدٌ سواء است هتک حساب بشود تازه دیشب دفن کرده اند این هم رفت آنجا گفت سنگی تازه گذاشته اند این هتک حساب می شود این حرام است اگر هتک حساب نشود مثل آن قبور بالیده در قبرستان های کهنه خوب جایی پیدا نکرد رفت آنجا این تغوّط علی القبر مکروهٌ که در آن مراکز زیارتی که ما هم بودیم آن وادی السلام نجف یک طرفش همين طور بود در قبور جای تخلی بود دیگر مجبور بودند مردم جای دیگری غرباء بودند زوار بودند می رفتند پشت دیوار نتیجه اش آن می شد بله هتک حساب نشود این می شود مکروه در روایت قبور مؤمنین نیست التخلی علی القبر هست می شود ادعا کرد بر اینکه آن تخلی علی قبر منصرف به قبر المؤمن است آنکه در بلاد مسلمین مؤمنین هستند این طور دعوا را کسی ادعا بکند دعوای بیخود نیست چون که در بلاد مسلمین کفار بودند کفار هم قبورشان ممتاز بود علی ما هو المعروف که کافر را نمی شود در قبرستان مسلمان ها دفن کرد التخلی علی القبر کافر را هم می گیرد مصداق این روایت این تخلی علی القبر مکروه است بلا فرق بین کونه مؤمنا أو غیر مؤمن علی القبر هم لازم نیست.

 آن روایت دومی التخلی بین القبور ولو آن راهی که بین القبور است آنجا تخلی بکند مکروه است ایشان آن را تقید کرده است بالمؤمنین به جهت اینکه کافر احترامی ندارد این معلوم نیست به جهت احترام باشد شاید این کار یک اثر تکوینی دارد که برای انسان مرکز شیطان است مرکز اجنه است مثل آنکه در حمام دیروز می گفتیم آسیبی به انسان می رسانند دیگر فرقی نمی کند کافر باشد یا مؤمن باشد بدان جهت روایت مطلق است بدان جهت به مطلق باید اخذ کرد یک امر دیگری را هم بگویم دیگر بقیه اش را بگویم یا نگویم بله عرض می کنم.

کراهت بودن تکلّم در بيت الخلاء

 یکی از چیزهایی که مکروه است کلام و تکلم علی الخلاء است که انسان نشسته است آنجا شیرین حرف می زند خصوصا در آن توالت های عمومی که یکی رفته به یکی آن یکی هم رفته به آن یکی حرف می زنند همان حرفهایی که می زدند در کوچه می آمدند دنباله دارد آنها را از آنجا با همدیگر حرف می زنند این کلام علی الخلاء مکروه است.

مستندات کراهت

 روایاتی دارد از آن روایات یکی روايت صفوان است در باب ششم از ابواب[15] احکام الخلاء:

روايت صفوان

 «محمد بن الحسن بإسناده عن محمد بن احمد بن یحیی» که سندش به کتاب محمد بن احمد بن یحیی الاشعری صحیح است محمد بن احمد بن یحیی نقل می کند «عن ابراهیم بن هاشم» که پدر علی بن ابراهیم است «أو غیره عن صفوان عن ابی الحسن الرضا علیه السلام» این أو غیره شد دیگر صحیحه نمی شود چون که أو غیره غیره بر ما معلوم نیست عن ابراهیم بن هاشم أو غیره اینطور روایات دیگر غیره آمد شاید آن غیر یک آدم فاسقی بوده است «عن صفوان عن أبی الحسن الرضا علیه السلام أنّه قال» یعنی آدم ضعیفی بوده است «نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يُجِيبَ الرَّجُلُ آخَرَ وَ هُوَ عَلَى الْغَائِطِ أَوْ يُكَلِّمَهُ حَتَّى يَفْرُغَ». مردی دیگری را جواب بگوید وهو علی الغائط آن هم در حال تخلی است أو یکلمه نهی کرده است از حرف زدن حتی یفرغ بله روایت دیگری هم دارد که روایت ابی بصیر است روایت دومی است لا تتکلم علی الخلاء فانّه من تکلّم علی الخلاء لم تُقْضَ له حاجةٌ حاجتش برآورده نمی شود هرچه که دعا بکند دعایش مستجاب نمی شود خاصیتش همین است این هم حکمت بر این است که شارع این را کراهت قرار داده است از این استثناء می کند از این تکلم مقام ضرورت را می گوید اگر در عروه می گوید اگر ضرورتی بوده باشد اضطراری بوده باشد مثل اینکه رفت مستراح توجه نکرد دستش خورد به آفتابه و آفتابه ریخت زمین مانده است همين طور به آن همسایه می گوید که همسایه به من آب بده خدا پدرت را بیامرزد مانده ام اینجا توجه کردید این مقام مقام ضرورت است این عیبی ندارد کأنّ نهی از تکلم منصرف از آن ضرورات است نه به جهت قاعده لا حرج و لا ضرر کراهت را برمی دارد تا کسی اشکال کند محقق همدانی اینطور فرموده که ادله لا حرج و لا ضرر کراهت را در موارد اضطرار برمی دارد رفع عن أمتی ما اضطروا الیه اشکال شده است که از جمله اشکال هم اشکال صحیح است ادله اضطرار نمی دانم حرج و ضرر احکام الزامیه را برمی دارد شخص ترخیص پیدا کند در اتفاقش این را مکروه است شارع از اول ترخیص داده است اینجا جای رفع آنها نیست رفع امتنانی است و در ما نحن فیه شارع خودش ترخیص داده است از اول امتنان از اول شده است بلکه به جهت این است که این نهی ها منصرف است به غیر مقام ضرورت که نهی عن یتکلم اَنْ یجیب شخص آخر را أو یکلمه حتی یفرق یعنی این کلامی که در مقام متعارف گفته می شود از این استثناء می کند الا ذکر الله را که انسان ذکر الله روایات متعدده ای دارد که ذکر الله حسنٌ علی کلّ حال حتی در آن حال تخلی ذکر الله که بابی هم دارد یکی هم استثناء می کند ذکر الله یکی هم استثناء می کند حکایت الأذان که اذان مؤذن می گوید آن در آن حال حکایت می کند او گفت الله اکبر این هم می گوید آن هم منصوص است ذکر الله است آن دیگر یکی هم استثناء می کند آیة الکرسی را خواندن است آیة الکرسی ظاهرش همان آیه ای است که در او لفظ کرسی است تا علی العظیم تا آنجا خواندن این است این روایت دارد در روایت عمر بن یزید ذکر شده است که آیة الکرسی عیبی ندارد خواندن ترغیب شده است نفی بأس شده است ترغیب نفی کراهت شده است یکی هم از اینها آیه الحمدلله رب العالمین هم وارد شده است خواندن عیبی ندارد یکی هم از آن مواردی که می گوید تسمیط عاطس است آن کسی که عطسه می کند تسمیطش بر نفسش الحمدلله گفتن است که روایت دارد که بگوید منتهی یواش بگوید یکی هم تسمیط است در صورتی که عاطس غیر بوده باشد که آن دعاست یرحمک الله آن مروی نیست روایت ندارد که آن تسمیط عیبی ندارد آن تسمیط عاطس نفسه مروی است منتهی توجه کردید بله او هم داخل ذکر الله هست دیگر یرحمک الله ذکر خدا هست عیبی ندارد دعا داخل ذکر الله است عیبی ندارد روی اینها مستثنیات بود یک مطلبی هم که ایشان فرموده است بول در عرض سلبه مکروه است در جایی که محکم است سنگ و اینهاست که می پاشد به انسان سابقا گفتیم که این مکروه نیست بول در جایی که نرم است بول کردن مستحب است آن هم همين طور است بقیه دیگر چیزی باقی نماند فردا انشاءالله که یک قدری کلام فی نواقض الوضو.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص178.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: دَخَلَ أَبُو جَعْفَرٍ الْبَاقِرُ ع الْخَلَاءَ- فَوَجَدَ لُقْمَةَ خُبْزٍ فِي الْقَذَرِ- فَأَخَذَهَا وَ غَسَلَهَا- وَ دَفَعَهَا إِلَى مَمْلُوكٍ مَعَهُ- فَقَالَ تَكُونُ مَعَكَ لآِكُلَهَا إِذَا خَرَجْتُ- فَلَمَّا خَرَجَ ع قَالَ لِلْمَمْلُوكِ أَيْنَ اللُّقْمَةُ- فَقَالَ أَكَلْتُهَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ- فَقَالَ ع إِنَّهَا مَا اسْتَقَرَّتْ فِي جَوْفِ أَحَدٍ- إِلَّا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ- فَاذْهَبْ فَأَنْتَ حُرٌّ- فَإِنِّي أَكْرَهُ أَنْ أَسْتَخْدِمَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 336.

[3] وَ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِيدَ تَأْتِي فِي إِسْبَاغِ الْوُضُوءِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ دَخَلَ الْمُسْتَرَاحَ فَوَجَدَ لُقْمَةً مُلْقَاةً- فَدَفَعَهَا إِلَى غُلَامٍ لَهُ- وَ قَالَ يَا غُلَامُ اذْكُرْنِي بِهَذِهِ اللُّقْمَةِ إِذَا خَرَجْتُ- فَأَكَلَهَا الْغُلَامُ فَلَمَّا خَرَجَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع قَالَ يَا غُلَامُ اللُّقْمَةُ  قَالَ أَكَلْتُهَا يَا مَوْلَايَ- قَالَ أَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللَّهِ- فَقَالَ رَجُلٌ أَعْتَقْتَهُ «6» قَالَ نَعَمْ- سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَنْ وَجَدَ لُقْمَةً مُلْقَاةً- فَمَسَحَ مِنْهَا أَوْ غَسَلَ مِنْهَا  ثُمَّ أَكَلَهَا لَمْ‌ تَسْتَقِرَّ فِي جَوْفِهِ إِلَّا أَعْتَقَهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ- (وَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْتَعْبِدَ رَجُلًا أَعْتَقَهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ)؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 362.

[4] وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: الْبَوْلُ قَائِماً مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ مِنَ الْجَفَاءِ- وَ الِاسْتِنْجَاءُ بِالْيَمِينِ مِنَ الْجَفَاءِ؛‌ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص322.

[5] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْمُثَنَّى عَنْ أَبِي أَيُّوبَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَدْخُلُ الْخَلَاءَ- وَ فِي يَدِي خَاتَمٌ فِيهِ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى- قَالَ لَا وَ لَا تُجَامِعْ فِيهِ؛‌ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص330.

[6] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَنْ نَقَشَ عَلَى خَاتَمِهِ اسْمَ اللَّهِ- فَلْيُحَوِّلْهُ عَنِ الْيَدِ الَّتِي يَسْتَنْجِي بِهَا فِي الْمُتَوَضَّإِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص331.

[7] وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّانِي ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّا رُوِّينَا فِي الْحَدِيثِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يَسْتَنْجِي- وَ خَاتَمُهُ فِي إِصْبَعِهِ- وَ كَذَلِكَ كَانَ يَفْعَلُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع- وَ كَانَ نَقْشُ خَاتَمِ رَسُولِ اللَّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ- قَالَ صَدَقُوا قُلْتُ فَيَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَفْعَلَ- فَقَالَ إِنَّ أُولَئِكَ كَانُوا يَتَخَتَّمُونَ فِي الْيَدِ الْيُمْنَى- وَ إِنَّكُمْ أَنْتُمْ تَتَخَتَّمُونَ فِي الْيُسْرَى؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص331.

[8] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: لَا يَمَسُّ الْجُنُبُ دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً- عَلَيْهِ اسْمُ اللَّهِ تَعَالَى- وَ لَا يَسْتَنْجِي وَ عَلَيْهِ خَاتَمٌ فِيهِ اسْمُ اللَّهِ- وَ لَا يُجَامِعُ وَ هُوَ عَلَيْهِ وَ لَا يَدْخُلُ الْمَخْرَجَ وَ هُوَ عَلَيْهِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص331.

[9] سيد محسن حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ( قم دار التفسير، چ1، ت1416ق)، ج2، ص247.

[10] وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَزَّازِ عَنْ غِيَاثٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّهُ كَرِهَ أَنْ يَدْخُلَ الْخَلَاءَ وَ مَعَهُ دِرْهَمٌ أَبْيَضُ- إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَصْرُوراً؛‌ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص332.

[11] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ- طُولُ الْجُلُوسِ عَلَى الْخَلَاءِ يُورِثُ الْبَاسُورَ- قَالَ فَكَتَبَ هَذَا عَلَى بَابِ الْحُشِّ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص336.

[12] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع طُولُ الْجُلُوسِ عَلَى الْخَلَاءِ يُورِثُ الْبَاسُورَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص336.

[13] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَنْ تَخَلَّى عَلَى قَبْرٍ أَوْ بَالَ قَائِماً- أَوْ بَالَ فِي مَاءٍ قَائِمٍ  أَوْ مَشَى فِي حِذَاءٍ وَاحِدٍ- أَوْ شَرِبَ قَائِماً- أَوْ خَلَا فِي بَيْتٍ وَحْدَهُ- وَ بَاتَ عَلَى غَمَرٍ  فَأَصَابَهُ شَيْ‌ءٌ مِنَ الشَّيْطَانِ لَمْ يَدَعْهُ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ- وَ أَسْرَعُ مَا يَكُونُ الشَّيْطَانُ إِلَى الْإِنْسَانِ- وَ هُوَ عَلَى بَعْضِ هَذِهِ الْحَالاتِ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص329.

[14] وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: ثَلَاثَةٌ يُتَخَوَّفُ مِنْهَا الْجُنُونُ- التَّغَوُّطُ بَيْنَ الْقُبُورِ وَ الْمَشْيُ فِي خُفٍّ وَاحِدٍ- وَ الرَّجُلُ يَنَامُ وَحْدَهُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص329.

[15] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَنَّهُ قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يُجِيبَ الرَّجُلُ آخَرَ  وَ هُوَ عَلَى الْغَائِطِ أَوْ يُكَلِّمَهُ حَتَّى يَفْرُغَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص309.