درس چهارصد نود و هشتم

موجبات و نواقض وضوء

« فصل في موجبات الوضوء و نواقضه‌ و هي اُمور ، الأول والثاني : البول والغائط من الموضع الأصلي ولو غير معتاد أو من غيره مع انسداده أو بدونه بشرط الاعتياد أو الخروج على حسب المتعارف ففي غير الأصلي مع عدم الاعتياد ومع عدم كون الخروج على حسب المتعارف إشكال والأحوط النقض مطلقاً خصوصاً إذا كان دون المعدة ، ولا فرق فيهما بين القليل والكثير حتى مثل القطرة ومثل تلوث رأس شيشة الاحتقان بالعذرة . نعم ، الرطوبات الاُخر غير البول والغائط الخارجة من المخرجين ليست ناقضة ، وكذا الدود أو نوى التمر ونحوهما إذا لم يكن متلطخاً بالعذرة .الثالث : الريح الخارج من مخرج الغائط إذا کان من المعدة صاحب صوتاً أو لا ، دون ما خرج من القبل أو لم يکن من المعدة کنفخ الشيطان أو إذا دخل من الخارج ثم خرج . الرابع : النوم مطلقاً وإن کان في حال المشي إذا غلب علي القلب والسمع  والبصر ، فلا تنقض الخفقه إذا لم تصل الحدّ المذکور . الخامس : کلّ ما أزال العقل مثل الإغماء والسکر والجنون دون مثل البهت . السادس : الاستحاضة القليلة ، بل الکثيرة والتوسطة وإن  أوجبتا الغسل أيضاً ، وأمّا الجنابة فهي تنقض الوضوء لکن توجب الغسل فقط ».[1]

ادامه بحث ناقضيت نوم

کلام در ناقضیت نوم بود ناقضیت نوم للوضوء عرض کردیم عند اصحابنا قدیما و حدیثا من لم یختلف باختلاف الا الصدوق و والده و خلاف آن صدوق هم محرز نیست بر ما نوم ناقض الوضوء هست در عبارت عروه دارد آن نومی که مستولی می شود علی العین و الأذن و القلب آن نوم ناقض الوضوء است یک قیدی زده است بر نوم یعنی اگر قیدی مستولی علی القلب و الأذن بر او هم نوم اطلاق بشود او ناقضیتی ندارد بدان جهت متعرض می شود و أما الخفقة که همان چرت زدن است اگر به حد مذکور برسد یعنی مستولی نشود بر أذن و قلب او ناقض الوضوء نیست و در ما نحن فیه ما ملاحظه روایات را می کنیم بعد از اینکه متعرض شدیم به روایات اقوال عامه را در مقام ذکر می کنیم به جهت بصیرت در اخبار وارده حیث آنکه بحث نواقض از آن مواردی است که مابین العامة و الخاصة یعنی مابین الشیعة و مابین أهل السنت اختلاف کثیری هست در نواقض بدان جهت به آنها متعرض می شویم که آنها چه می گویند که آن هم بی دخل در فهم اخبار نیست اخباری که از ائمه سلام الله علیهم وارد شده است عرض می کنم.

طوائف اخبار در ارتباط با نحن فيه

 اما اخبار الصادرة عن الأئمة علیهم السلام آنها طوایفی هستند:

طائفه اول: ناقضيت نوم به مانند بول و غائط

 الطایفة الأولی آن اخباری است که در آنها ذکر شده است ناقضیت به نوم کما اینکه خروج البول و خروج الغائط ناقض است کذلک النوم ناقض الوضوء است. این طایفه اولی از اخبار است که این اخبار من حیث السند هم معتبر هستند یکی از آن اخبار صحیحه زراره است. آن صحیحه زراره ای که دیروز  خواندیم در باب 3 روایت اولی است در باب 2 هم نقل کرده [2]است:

صحيحه زراره

 محمد بن الحسن بإسناده عن الحسین بن سعید عن حماد یعنی حماد بن عیسی عن عمر بن اذینه و حریز عن زراره عن أحدهما علیه السلام قَالَ: «لَا‌ ‌يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا مَا خَرَجَ مِنْ طَرَفَيْكَ أَوِ النَّوْمُ» را علی الاطلاق امام علیه السلام در این صحیحه از نواقض شمرده است. بله آن روایتی را که صدوق علیه الرحمه در عیون الاخبارش[3] نقل کرده است به سندش از فضل بن شاذان در آن روایت فضل دارد «قَالَ: سَأَلَ الْمَأْمُونُ الرِّضَا ع عَنْ مَحْضِ  الْإِسْلَامِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ فِي كِتَابٍ طَوِيلٍ» در آخرش اینطور دارد «وَ لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- إِلَّا غَائِطٌ أَوْ بَوْلٌ أَوْ رِيحٌ أَوْ نَوْمٌ أَوْ جَنَابَةٌ».

این روایت در باب دوم از نواقض روایت هشتمی است در باب دوم از نواقض

و هکذا روایات دیگری که در آنها ذکر شده است بر اینکه نوم ناقض است علی الاطلاق یکی از آن روایات صحیحه اسحق بن عبدالله اشعری است در باب سوم روایت چهارمی[4] است:

صحيحه اسحق بن عبدالله اشعری

 و عنه یعنی عن المفید شیخ الطایفه تمام سند را در تهذیب نقل کرده است در جلد اول تهذیب کثیری از روایات را به تمام سند ذکر کرده است بعد در جلدهای دیگر دیده که این طویل می شود بدان جهت بدء سند کرده است به اسم صاحب الکتاب در جلد اول هم هست ولکن تمام سند را در جلد اول کثیری در موارد ذکر کرده است که یکی اینجاست و عنه یعنی عن المفید شیخ قدس الله نفسه الشریف از مفید از شیخش نقل می کند عن ابن قولویه این جعفر بن محمد بن قولویه رضوان الله علیه است یعنی فرض واقعی اش این است که پسر این بزرگواری است محمد بن قولویه که در اینجا مدفون است شخص جلیل القدری بود صاحب کتاب کامل الزیارات است که در عراق مدفون است در بغداد مدفون است آنجا او نقل می کند ابن قولویه یعنی جعفر بن محمد بن قولویه که استاد مفید بود او نقل می کند از پدر بزرگوارش که محمد بن قولویه است پدر مثل پسر جلیل القدر است ولکن پسر یک مقام دیگری دارد آن پدر هم نقل می کند عن سعد پدرش از سعد بن عبدالله اشعری نقل می کند که پدر یعنی ابن قولویه از تلامذه سعد بن عبدالله اشعری بود سعد بن عبدالله اشعری هم نقل می کند عن احمد بن محمد بن عیسی عن أبن ابی عمیر عن اسحاق بن عبدالله اشعری که از اجلاء است راوييش ابن ابی عمیر است. راوی از اسحاق بن عبدالله اشعری عن ابی عبدالله علیه السلام که از اصحاب ابی عبدالله بود دارد: «قَالَ: لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا حَدَثٌ وَ النَّوْمُ» وضوء را نمی شکند مگر حدث و النوم حدثٌ نوم حدث است نوم آن حدثی که از او تعبیر می کند در اصطلاح فقها به حدث اصغر نوم حدث است یعنی حدث اصغری که از او تعبیر می شود از نواقض است این طایفه اولی است.

طائفه دوم: تفصيل بين نو م ذاهب عقل و غير آن

 و هکذا طائفه ثانیه روایاتی است که در نوم یک تفصیلی داده اند گفته اند ناقض الوضوء آن نومی است که ذاهب العقل بوده باشد یعنی شعور را از انسان ببرد انسان دیگر نفهمد کما اینکه مستولی الحواس را می گویند نوم مستولی علی القلب می گویند که دیگر حواسش تعطیل شده است از این روایاتی که در مقام به این معنا دلالت می کند یکی صحیحه زراره ثانیه بود که دیروز گفتیم دیروز سندش را خواندیم روایت دومی بود در باب دومی[5] از نواقض:

صحيحه ديگر زراره

 آنجا زراره سؤال کرد از امام باقر و صادق سلام الله علیه ما ینقض الوضوء که روایت صحیحه بود سندش را خواندیم دیروز «مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ- مِنَ الذَّكَرِ وَ الدُّبُرِ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ- أَوْ مَنِيٍّ أَوْ رِيحٍ وَ النَّوْمُ حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ- وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ» که روایت شده بعد به آن دیروز تکلم کردیم و النوم حتی یذهب العقل تقید کرد سلام الله علیه آن نومی ناقض است که عقل یعنی شعور را ببرد دیگر ملتفت نیست چیزی را غالبا علی الحواس است این نوم ناقض الوضوء است این طایفه ثانیه است و نظیر این روایت است بر اینکه نومی که ذاهب العقل است آن وقت وضوء را موجب می شود.

صحيحه عبدالله بن مغيره

يکی از این روایات صحیحه عبدالله بن مغیره[6] که روایت دومی است در باب سومی:

 شیخ نقل می کند عن المفید عن جعفر بن محمد بن قولویه آنجا که ابن قولویه گفته بود اینجا تمام اسمش را گفت همین است دیگر طبقات را اینطور می فهمند چون که احادیث را ردیف می کنند در بعضی ها اسم را به طور مختصر ذکر کرده ممکن است در بادی الرأی تأمل بشود که این چیست ولکن در بعضی از موارد خصوصیت را ذکر کرده این معلوم می شود که ابن قولویه همان و عن المفید عن جعفر بن محمد بن قولویه یعنی اینها دیگر روایت نیست اینها را شخص خودش به تتبع در اسناد روایات خودش درمی آورد نه اینکه اعتماد به قول کسی می کند بدان جهت بعضا هم جامع الروایات یک طوری گفته می گوید اینطوری نیست دلیلش را هم ذکر می کند و عن المفید عن جعفر بن محمد بن قولویه عن أبیه عن سعد بن عبدالله عن أحمد بن محمد بن عیسی عن عبدالله بن مغیره که از اجلاء است همان اصحاب الاجماع است همان اصحاب امام رضا و موسی بن جعفر سلام الله علیه است عبدالله بن المغیره یک رفیقی هم دارد که نوه زراره است «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ  قَالا سَأَلْنَا الرِّضَا ع عَنِ الرَّجُلِ يَنَامُ عَلَى‌دَابَّتِهِ فَقَالَ إِذَا ذَهَبَ النَّوْمُ بِالْعَقْلِ فَلْيُعِدِ الْوُضُوءَ» از این معلوم می شود که محمد بن عبدالله بن زراره از اصحاب امام رضا هم هست از این روایاتش معلوم می شود اینها طریقه استظهار طبقات از روایات هست مرد روی دابه اش همين طور سفر می کند روی اسب یا الاغ می خوابد یا شتر وقتی که خواب عقلش را برد یعنی بر شعورش بر حواسش مستولی شد وضویش را اعاده کند فلیعد الوضوء بر این است که نواقض وضوء است نوم اینطوری از نواقض است باز از این روایات است که دلالت می کند نوم علی الاطلاق ناقض نیست نوم باید ذاهب عقل بشود مستولی بر قلب و حواس بشود همان صحیحه زراره است که در باب 24 هم به ذیل او تمسک می شود در روایت اولی است [7]در باب اول از نواقض:

صحيحه ديگر زراره

 محمد بن الحسن بإسناده عن الحسین بن سعید عن حماد عن حریز عن زراره قال قلت له الرجل ینام و هو علی وضوء مرد می خوابد در حالی که وضوء داشت «أَ تُوجِبُ الْخَفْقَةُ  وَ الْخَفْقَتَانِ عَلَيْهِ الْوُضُوءَ» یک چرت و دو چرت باعث می شود که وضویش را اعاده کند یعنی ناقض است یا نه «فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَدْ تَنَامُ الْعَيْنُ وَ لَا يَنَامُ الْقَلْبُ وَ الْأُذُنُ» پس چشم می خوابد ولکن قلب و أذن نمی خوابد این یک امر مخصوص است دیگر آنهایی که اهل چرت هستند در چرت زدن خبره هستند آنها می دانند که چرت هست ولکن می شنود هنوز قلبش بیدار است أذنش می شنود «فَإِذَا نَامَتِ الْعَيْنُ وَ الْأُذُنُ وَ الْقَلْبُ وَجَبَ الْوُضُوءُ»-در این نسخه ای که صاحب وسائل دارد به تهذیب اذا نامت العین و الأذن و القلب وجب الوضوء در بعضی نسخ از تهذیب نقل کرده اند که فاذا نامت العین و الأذن وجب الوضوء قلب ندارد آن سرّش این است که همین طور خواهیم گفت به حسب خارجا هم همین طور است مستفاد از روایات هم این است آنوقتی که أذن خوابید قلب هم می خوابد قلب هم در همان حال مستولی می شود عیب ندارد که اول بگوید لا ینام القلب و الأذن بعد بفرماید فاذا نامت العین و الأذن وجب الوضوء قلب را ذکر نفرماید حکمتش این است کما اینکه در بعضی از روایات هم همين طور است که خواهیم گفت فقط عین و اذن را گفتند و این هم به جهت اینکه او ملازمه دارد با همان خوابیدن قلب این یعنی احساس نکند دیگر چیزی را نفهمد که در حول و حوشش چه می گذرد

س...؟ ما نگفتیم ملاک قلب نیست آن را

س...؟ شما صبر بفرمایید من خواهم رسید کلام در ذکرش است که امام علیه السلام که ثانیا قلب را ذکر نفرمود چون که نوم الأذن و العین ملازم است با نوم القلب منتهی ملاک نوم القلب است یا ملاک او تنها نیست این می آید در بحث او نیست این هم طایفه ثانیه است.

طائفه سوم: روايات دال بر بطلان وضوء به مجرد طعم نوم

 و طایفه ثالثه روایاتی است که دلالت می کند کسی که طعم النوم را چشید به مجرد اینکه طعم النوم چشیده شد این وضوء باطل می شود آن نوم وقتی که طعمش را مکلف احساس کرد آن طعم را بله وضویش نقض می شود این در بعضی روایات همين طور ذکر شده است از این روایات یکی صحیحه عبدالرحمن بن الحجاج است در باب سوم روایت روایت نهمی[8] است:

صحيحه عبدالرحمن بن حجاج

 محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی محمد بن یحیی العطار است عن محمد بن الحسین خطاب اشعری است که شیخ محمد بن یحیی العطار است کلینی دوتا سند دارد و عن محمد بن اسماعیل که باز شیخ کلینی است عن الفضل بن شاذان از فضل بن شاذان عن صفوان بن یحیی عن عبدالرحمن بن الحجاج که هم از محمد بن حسین نقل می کند هم از محمد بن اسماعیل عن فضل بن شاذان نقل می کند اینها از صفوان نقل می کنند عن عبدالرحمن بن الحجاج «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ مَنْ وَجَدَ طَعْمَ النَّوْمِ قَائِماً أَوْ قَاعِداً- فَقَدْ وَجَبَ عَلَيْهِ الْوُضُوءُ» یک چرت و دو چرت چه جور است از جواب معلوم می شود که از چه چیزش می پرسید سؤال این است که خفقة و خفقتان بله با این انسان می خوابد که نوم از نواقض است این با خفقه و خفقتان نوم حاصل می شود یا نه امام فرمود من نمی دانم که یک چرت و دو چرت چیست انسان بر نفس خودش بصیرت دارد «انّ علیا علیه السلام کان یقول من وجد طعم النوم قائما أو قاعدا فقد وجب علیه الوضوء»[9] کسی که طعم نوم را پیدا کرد وضوء برایش واجب می شود این روایت را کلینی نقل کرده است از عبدالرحمن بن الحجاج از امام علیه السلام و این روایت را شیخ نقل کرده است در تهذیب به سند آخری عن عبدالرحمن بن حجاج عن زید الشحام عیبی ندارد. آن سند دیگر هم تمام اگر عبدالرحمن بن الحجاج خودش نپرسیده باشد از امام علیه السلام زید شحام[10] پرسیده باشد عیب ندارد چون که زید شحام هم ثقه است این به یاد داشته باشید این در بعضی جاها بعض که نادر نیست یک روایتی را شیخ نقل می کند از شخصی که آن شخص هم از شخص آخر عن الامام علیه السلام کلینی او را نقل می کند از آن شخص از امام علیه السلام آن شخص آخر ندارد در سند کلینی و ربّما عکسش است شیخ نقل می کند روایت را از شخصی از امام علیه السلام کلینی همان روایت را نقل کرده است از همان شخص از شخص آخر از امام علیه السلام که واسطه بوده است در آن مواردی که کسی بگوید که این یک روایت بوده است این معلوم می شود که عبدالرحمن خودش نپرسیده آن واسطه اگر ضعیف شد ممکن است در روایت خدشه بشود که نسخه روایت کلینی همین روایت است شیخ این را نقل کرده است در جایی که تعدد روایت که عبدالرحمن یک دفعه خودش پرسیده یک دفعه از زید شحام نقل کرده این در جاهایی که متن روایت طوری است که احتمال تعدد نیست خصوصیات متن یکی است آنجاها آن شخص آخر اگر مرسله باشد ضعیف باشد مناقشه می شود ولکن در ما نحن فیه جای مناقشه نیست روایت هشتمی است:

صحيحه زيد شحام

 عن الحسین بن سعید شیخ بإسناده عن الحسین بن سعید عن فضالة عن حسین بن عثمان عن عبدالرحمان بن الحجاج عن زید الشَّحَّامِ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْخَفْقَةِ وَ الْخَفْقَتَيْنِ- فَقَالَ مَا أَدْرِي مَا الْخَفْقَةِ وَ الْخَفْقَتَيْنِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ  - إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ يَقُولُ- مَنْ وَجَدَ طَعْمَ النَّوْمِ فَإِنَّمَا أُوجِبَ عَلَيْهِ الْوُضُوءُ».

 فقط اختلاف این است که آنجا قائما و قاعدا بود اینجا در آن روایت عبدالرحمن که بلاواسطه نقل می کند در اینجا جای قائما و قاعدا فانّما اوجب علیه الوضوء است فرقش این است که قائما و قاعدا تصریح با اطلاق است تقید نیست. انّما علیه الوضوء آن اطلاق است قابل تقید است. یک روایتی بگوید بگوید اگر معتبر بود تمام بود که قاعدا اگر انسان بخوابد مبطل نیست نقض نمی شود چون که این روایت بالاطلاق می گوید من وجد طعم النوم فانّما أوجب علیه الوضوء من وجد طعم النوم اطلاق دارد قائما و قاعدا آن می گوید وجب طعم النوم قائما فلیس علیه الوضوء اطلاق و تقید است ولکن نقل ثانوی اطلاق و تقید نیست تباین است چون که تصریح به اطلاق با تقید متباینین هستند در آن تصریح به اطلاق گفت که من وجد طعم النوم قائما أو قاعدا فقد وجب علیه الوضوء آن دیگر قابل تقید نیست فرق این روایت با آن روایتی که عبدالرحمن [11]به حسب نقل کلینی از خود امام صادق سلام الله علیه نقل می کند فرقش در این است که او تصریح به اطلاق است قابل تقید نیست ولکن فانّما وجب علیه الوضوء اطلاق است قابل تقید است این فرق این دوتاست این دوتا روایت که در اینها طعم النوم ذکر شده است با آنکه مثل اینها پیدا بشود طعم النوم حقیقتا با طایفه ثانیه یکی هستند چون که مستولی بر قلب شد نوم قلب خوابید همان طعم نوم همان است چیز دیگری نیست که انسان می گوید یک دقیقه خوابم گرفت توجه کردید بعضی اشخاص می شود دیگر این طعم النوم را پیدا کرد آن شخص سائل از خفقه و خفقتان پرسید عبدالرحمن یا زید شحام یا هردوتا امام علیه السلام در جواب فرمود: «ما أدری ما الخفقة و الخفقتان انّ الله تعالی یقول الانسان علی نفسی بصیرة» در اینجا که امام علیه السلام اینطور جواب داد دو نکته می شود باشد در این جواب امام علیه السلام که به زراره این را نفرمود جواب داد که «یا زراره قد تنام العین و لا ینام الأذن و القلب» [12]اینجا اینطور فرمود یک نکته اش این است اشاره به فساد مسلک عامه است حیث آنکه جماعت عامه تفصیل داده اند مابین النوم القلیلة و النوم الکثیرة که گفته اند نوم اگر قلیل باشد او ناقض نیست واما کثیر و طولانی باشد او ناقض است امام علیه السلام او را رد می کند مؤیدش این است که از علی علیه السلام نقل می کند که عامه قول علی را قبول دارد. بدان جهت اسناد به خودش هم نمی دهد امام علیه السلام کان علی علیه السلام، انّ الله یقول الانسان علی نفسه بصیرة آن کبرایش، آن علی علیه السلام هم صغرایش را فرموده است که وجدان من وجد طعم النوم فی نفسه فقد انتقض الوضوء فقد وجب الوضوء یکی این نکته است که پس تفصیل مابین النوم القلیل و النوم الکثیر غلط است. یکی این هم این است که نکته ثانیه شاید هم بوده باشد آن این است که انسان ربّما می خوابد توجه کردید بعد می گوید من چرت زده بودم نخوابیده بودم ملاک می فرماید که وقتی که این چرت او ملاک نیست ملاک همین است که قلب بخوابد حواس تعطیل بشود که بر قلب مستولی بشود که طعم نوم را انسان بکشد او وقتی که حاصل شد وضوء باطل می شود و وضوء نقض می شود. این با آن طایفه ثانیه هم مضمون هستند چون طایفه ثانیه می گفت که وقتی که نوم القلب حاصل شد ذهاب العقل حادث شد وضوء رفته است بقای وضوء با ذهاب العقل نمی شود وقتی که شعور رفت می دانید شعور العقل ولو آنا ما ذهاب العقل فقد انتقض الوضوء حدوث ذهاب العقل یعنی ذهاب الشعور بالنوم ناقض است امام علیه السلام هم اینجا فرموده است که حدوثش ناقض است قلیلش ناقض است بدان جهت در حقیقتی که هست آن نومی که ناقض است این است که انسان چشمش نبیند گوشش نشنود قلبش بخوابد وقتی که این نوم حادث شد ولو آنا ما این وضویش باطل می شود این مستفاد از این سه طایفه این است و أما الخفقة و الخفقتان که آنجا أذن می شنود و قلب هم توجه کردید بیدار است او ناقض الوضوء نیست اینکه در آن صحیحه عرض کردم اذا نام العین و الأذن فرموده اکتفاء به آنها کرده در بعضی روایات هم اکتفاء کرده است بر نوم الأذن و العین این به جهت این است که اینها ملازم است نوم الأذن ملازم است با چه چیز؟ با نوم چیزی که هست با نوم القلب دوتا را ذکر کرده از آن روایاتی که دوتا را ذکر کرده است دوتا را ذکر کرده است که دوتا اگر بوده باشد ناقض می شود این روایتی است که خدمت شما عرض می کنم.

س...؟ نه اینکه سکته کرده است خونریزی کرده است آنکه خوابیده است بیدار نمی شود آن خواب کلام در خوابی است که خوابیده یعنی احساس نمی کند حس نمی کند نمی فهمد

س...؟ اگر آن چرتی باشد که نشنود و نفهمد اگر چرت اینطوری بوده باشد که صدا را دیگر نمی شود آن طعم نوم است آن وضویش التماس دعاست بدان جهت در عبارت عروه تقید کرد که اگر خفقه به آن حد نرسید ناقض وضوء نیست ما هم همین تقیید را کردیم به مقتضای این روایات در روایت صدر.

مرسله سعد

 روایت هشتمی است[13] در باب  اول از ابواب نواقض الوضوء:

 کلینی نقل می کند عن علی بن محمد بن بندار است عن ابن جمهور عمّن ذکره مرسله است عن احمد بن محمد احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی است« قَالَ: أُذُنَانِ وَ عَيْنَانِ تَنَامُ الْعَيْنَانِ وَ لَا تَنَامُ الْأُذُنَانِ- وَ ذَلِكَ لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- فَإِذَا نَامَتِ الْعَيْنَانِ وَ الْأُذُنَانِ انْتَقَضَ الْوُضُوءُ» دو چشم می خوابد ولکن أذنان نمی خوابد و ذلک لا ینقض الوضوء آنوقت وضوء نقض نمی شود فاذا نامت العینان و الأذنان انتقض الوضوء علاوه بر اینکه سندش ارسال دارد این عیب ندارد چون که عادتا همين طور است وقتی که انسان نشنید ملازم است با استیلاء به قلب هذا کلّه به حسب روایاتی که ما در مقام ذکر کردیم ولکن در مقابل این روایات روایاتی هست که گفته شده است از آن روایات خلاف ما ذکرناه استفاده می شود ما ذکرناه چه بود؟ ما ذکرناه دو مطلب بود یکی اینکه نوم من حیث هو نوم می گویند یک نوم ذاهب العقل نوم من حیث هو نوم از نواقض است در مقابل خروج الریح و البول و الغائط خودش از نواقض است که نواقض 5 تا می شود البول و الغائط و الریح و المنی یعنی من حیث الجنابة و یکی هم النوم نه چهارتا می شود خودش موضوعیت دارد نومی که ذاهب العقل است در مقابل این حرف جماعتی از عامه ملتزم شده است شاید کثیری از عامه که نوم من حیث هو نومٌ ولو مستولی علی القلب بشود این از نواقض نیست آنکه از نواقض است او همين طور است که غالبا کسی که نوم کثیر پیدا کرد خیلی خوابید مثلا 6 ساعت غالبا از او ریح خارج می شود و آن خروج الریح است که از نواقض است بدان جهت گفتند تفصیل دادند نوم اگر قلیل شد که اینطور غالبیتی ندارد و اما اگر کثیر شد چون در معرض خروج الریح است از نواقض است پس می بینید که نوم خودش از نواقض نیست خودش موضوعیت دارد

س...؟ شیخنا یک خورده لطف کنید من کلام غیر را نقل می کنم آنها ملتزم شده اند بر اینکه بما اینکه نوم معرض بر خروج الریح است نوم اگر کثیره هم باشد حکم می شود که وضوء باطل شده است ولو انسان احتمال بدهد که در این نوم کثیر خروج الریح نشده است چون معرض خروج الریح است کأنّ النوم الکثیر أماره ای بر خروج الریح است و خودش ناقضیت ندارد أماره بر ناقض است نه اینکه خودش از نواقض است ولکن به خلاف مسلکنا بدان جهت فرقش معلوم شد دیگر آنکه بیدارش می کند اماره نیست آن یقین است کلام در این است که در نوم الکثیر این از امارات است بدان جهت نواقض است این کلام آنهاست استظهار کرده اند این مطلب را از بعضی روایات ما که این مدلول این بعضی روایات هم این است که نوم بما هو نومٌ ولو ذاهب عقل هم بوده باشد خودش موضوعیت ندارد خودش حدث نیست بلکه حدث چیزی است که در حال نوم از او سر بزند از این روایاتی که هست ذکر کرده اند از این روایات که می شود یعنی عمده اش هم همان است معتبره عن ابی الصباح الکنانی است که روایت ششمی است در باب سوم[14] دارد:

مصححه ابی صباح کنانی

 بر اینکه و بإسناد الشیخ عنه یعنی عن الحسین بن سعید حسین بن سعید نقل می کند عن محمد بن الفضیل اینکه گفتم معتبره است چون محمد بن فضیل دو نفر است در یک طبقه ظاهر این است که این محمد بن الفضیلی که در اینجاست که می شود و روایات کثیره ای را از ابی الصباح الکنانی نقل می کند این محمد الفضیل آن محمد بن الفضیل است که ثقه است آن محمد بن الفضیل دیگری نیست تفصیلش باید در یک جایی بحث بشود روی این اساس گفتیم معتبره یا شما بفرمایید مصححه «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَخْفِقُ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ»در حال صلاة چرت می زند - «فَقَالَ إِنْ كَانَ لَا يَحْفَظُ حَدَثاً مِنْهُ- إِنْ كَانَ» اگر چرت زدنش طوری است که حدث از او صادر بشود بله او را حفظ نمی کند یعنی نمی فهمد «فَعَلَيْهِ الْوُضُوءُ وَ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ» وظیفه او وضوء و اعاده صلاة است «وَ إِنْ كَانَ يَسْتَيْقِنُ أَنَّهُ لَمْ يُحْدِثْ» چرت زده است خوابیده است ولکن یقین دارد که حدثی از او صادر نشده است «فَلَيْسَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ وَ لَا إِعَادَةٌ » که خوابیده است چون که یقین دارد حدث دیگری صادر نشده است نه وضوء دارد نه اعاده صلاة دارد این را گفته اند این اولا این روایت صدرش آن صدرش که ان کان لا یحفظ منه حدثا ان کان او اگر بود می گفتیم پر واضح است دیگر چرت می زند اگر چرتش به نحوی است که دیگر نمی شنود یعنی قلبش نوم مستولی شده است بر قلبش ذهاب عقل شده است وضویش باطل شده باید اعاده کند اما اگر نه به آن حدی چرت زدن متعارف است خفقه‌ای است که به آن حد نرسیده نه عیب ندارد اما در ذیلی که می فرماید و ان کان یستیقن انّه یحدث یقین دارد که حدث از او صادر نشده تمسک به این ذیل کرده اند که این ذیل روایت دلالت می کند که نوم ذاهب العقل خودش موضوعیتی ندارد اگر نوم ذاهب العقلی باشد ولکن می داند حدثی از او صادر نشده است وضویش باطل نیست ولکن از این می شود جواب گفت و ان کان یستیقن از کجا یقین دارد اگر نوم مستولی القلب است از کجا یقین دارد که بادی در نرفته است این کنایه از این است که ان کان یستیقن یعنی می شنود اگر می شنود توجه کردید در این صورت عیبی ندارد وضویش صحیح است نمازش هم صحیح است أفرض اگر گفت سلّمنا گفتیم ان کان یستیقن یعنی ممکن است که یکی از اینها که پیشش بود که ایشان می خواست این را بفرماید مثلا پیشش بود یقین دارد آن هم می داند که بیدار بود از او پرسید که من چیزی در کرده ام یا نکرده ام او هم گفت که نکرده ای یستیقن یعنی خودش یقین دارد ظاهرش این است نه اینکه از کسی نپرسید اگر معنایش همین بوده باشد أفرض این روایت دلالت می کند که نوم ذاهب العقل بما هو ناقض نیست حدث نیست آن وقت چه می شود؟ معارضه پیدا می کند با آن صحیحه ای که خدمت شما عرض کردم صحیحه اسحاق بن عبدالله اشعری[15] که در صحیحه اسحاق بن عبدالله اشعری امام علیه السلام فرمود و النوم حدثٌ نوم ناقض است آن هم تقید شد بر اینکه نومی که ناقض است آنکه ذاهب عقل بوده باشد اینها تعارض می کند آن وقتی که تعارض کرده اند رجوع می شود به چه چیز؟ رجوع می شود به مرجحات مرجحات موافقت عامه و مخالفت عامه است آن حدیث مخالف با عامه است گرفته می شود بلکه گفته اند که مرجح اول که موافقت کتاب است آیه شریفه دلالت می کند بر اینکه آن روایتی که می گوید نوم حدث است موافق با آیه شریفه است که اذا قمتم فی الصلاة فاغسلوا وجوهکم خصوصا به قرینه آن روایتی که در تفسیر آیه وارد شده بود اذا قمتم من النوم از اینجا معلوم می شود که امام علیه السلام چرا تفسیر به نوم کرد در آن روایت بول را نگفت غایط را نگفت چون آن مسلم بود جای احتیاج بیان نبود آن نوم بود که مابین عامه و خاصه اختلاف بود و اختلاف می انداختند که اختلاف می انداختند که خداوند اذا قمتم الی الصلاة نوم است یعنی نوم هم داخل مراد است مراد همین است

س...؟ این روایات تقید می شود روایت تقید می کند اطلاق آیه را عموم عامه را تخصیص می زند روایت مخصص و مقید می شود روایت تکافؤ نمی تواند پیدا کند با کتاب یعنی تعارض تباینی روایتی که تعارض تباینی دارد با کتاب مجید حجیتی ندارد بدان جهت در ما نحن فیه دوتا روایت که این حدثٌ آن دیگری می گوید و ان لم یستیقن وضویش باقی است یعنی حدث نیست معارضه می کنند موافقت کتاب مجید با اوست بلکه بعضی ها فرموده اند اگر این روایات نبود خود آیه مبارکه حتی اگر تفسیرش هم نبود خود آیه مبارکه دلالت می کند که نوم از نواقض است خود آیه مبارکه «اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم»[16] خود این آیه مبارکه فی نفسها قطع نظر از روایاتی که هست در مقام دلالت می کند که نوم از نواقض است یعنی لو کنّا اگر احتمال می دادیم که نوم از نواقض هست یا نه دلیل اجتهادی از روایات بر ناقض و عدم ناقض بودنش تمام نبود تمسک به آیه مبارکه می کردیم و حکم می کردیم که نوم مثل البول از نواقض است به کیفیت کلام مراجعه بفرمایید تا ببینیم چه می شود.



[1] سيد محمد کاظم يزدی، العروة الوثقى، (بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چ2، ت1409ق)، ج1، ص183.

[2] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ وَ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: لَا‌ ‌يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا مَا خَرَجَ مِنْ طَرَفَيْكَ أَوِ النَّوْمُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 248.

[3] وَ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِالْإِسْنَادِ الْآتِي عَنِ الْفَضْلِ قَالَ: سَأَلَ الْمَأْمُونُ الرِّضَا ع عَنْ مَحْضِ  الْإِسْلَامِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ فِي كِتَابٍ طَوِيلٍ وَ لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- إِلَّا غَائِطٌ أَوْ بَوْلٌ أَوْ رِيحٌ أَوْ نَوْمٌ أَوْ جَنَابَةٌ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 251.

[4] وَ [محمد بن الحسن] عَنْهُ (المفيد) عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا حَدَثٌ وَ النَّوْمُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 253.

[5] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- فَقَالا مَا يَخْرُجُ مِنْ طَرَفَيْكَ الْأَسْفَلَيْنِ- مِنَ الذَّكَرِ وَ الدُّبُرِ مِنَ الْغَائِطِ وَ الْبَوْلِ- أَوْ مَنِيٍّ أَوْ رِيحٍ وَ النَّوْمُ حَتَّى يُذْهِبَ الْعَقْلَ- وَ كُلُّ النَّوْمِ يُكْرَهُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تَسْمَعُ الصَّوْتَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 249.

[6] وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ  قَالا سَأَلْنَا الرِّضَا ع عَنِ الرَّجُلِ يَنَامُ عَلَى‌دَابَّتِهِ فَقَالَ إِذَا ذَهَبَ النَّوْمُ بِالْعَقْلِ فَلْيُعِدِ الْوُضُوءَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 253.

[7] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ يَنَامُ وَ هُوَ عَلَى وُضُوءٍ- أَ تُوجِبُ الْخَفْقَةُ  وَ الْخَفْقَتَانِ عَلَيْهِ الْوُضُوءَ- فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَدْ تَنَامُ الْعَيْنُ وَ لَا يَنَامُ الْقَلْبُ وَ الْأُذُنُ- فَإِذَا نَامَتِ الْعَيْنُ وَ الْأُذُنُ وَ الْقَلْبُ وَجَبَ الْوُضُوءُ- قُلْتُ فَإِنْ حُرِّكَ إِلَى جَنْبِهِ شَيْ‌ءٌ وَ لَمْ يَعْلَمْ بِهِ- قَالَ لَا حَتَّى يَسْتَيْقِنَ أَنَّهُ قَدْ نَامَ- حَتَّى يَجِي‌ءَ مِنْ ذَلِكَ أَمْرٌ بَيِّنٌ- وَ إِلَّا فَإِنَّهُ عَلَى يَقِينٍ مِنْ وُضُوئِهِ- وَ لَا تَنْقُضِ  الْيَقِينَ أَبَداً بِالشَّكِّ- وَ إِنَّمَا تَنْقُضُهُ بِيَقِينٍ آخَرَ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص245.

[8] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ مَنْ وَجَدَ طَعْمَ النَّوْمِ قَائِماً أَوْ قَاعِداً- فَقَدْ وَجَبَ عَلَيْهِ الْوُضُوءُ؛ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص254.

[9] اين روايت هشتمی است که آن را زيد بن شحام پرسيده است و چون در روايت نهم « و ذکر مثله» آمده است مرحوم ميرزا اعلی الله مقامه از عبارت اين روايت هشتم نيز استفاده کرده است.

[10] وَ عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْخَفْقَةِ وَ الْخَفْقَتَيْنِ- فَقَالَ مَا أَدْرِي مَا الْخَفْقَةِ وَ الْخَفْقَتَيْنِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ  - إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ يَقُولُ- مَنْ وَجَدَ طَعْمَ النَّوْمِ فَإِنَّمَا أُوجِبَ عَلَيْهِ الْوُضُوءُ؛ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص254.

[11] مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ مَنْ وَجَدَ طَعْمَ النَّوْمِ قَائِماً أَوْ قَاعِداً- فَقَدْ وَجَبَ عَلَيْهِ الْوُضُوءُ؛ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص254.

[12] شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص245.

[13] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أُذُنَانِ وَ عَيْنَانِ تَنَامُ الْعَيْنَانِ وَ لَا تَنَامُ الْأُذُنَانِ- وَ ذَلِكَ لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ- فَإِذَا نَامَتِ الْعَيْنَانِ وَ الْأُذُنَانِ انْتَقَضَ الْوُضُوءُ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص247.

[14] و (محمد بن الحسن باسناده)  عَنْهُ (حسين بن سعيد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَخْفِقُ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ- فَقَالَ إِنْ كَانَ لَا يَحْفَظُ حَدَثاً مِنْهُ- إِنْ كَانَ فَعَلَيْهِ الْوُضُوءُ وَ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ- وَ إِنْ كَانَ يَسْتَيْقِنُ أَنَّهُ لَمْ يُحْدِثْ- فَلَيْسَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ وَ لَا إِعَادَةٌ؛ ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص253.

[15] وَ[ محمد بن الحسن] عَنْهُ (المفيد) عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَنْقُضُ الْوُضُوءَ إِلَّا حَدَثٌ وَ النَّوْمُ؛ شيخ حر عاملی، وسائل الشيعة، (قم، مؤسسة آل بيت(ع)، چ1، ت1409ق)، ج1، ص 253.

[16] سوره مائده(5)، آيه6.